«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ مهر ۸, دوشنبه

تعامل و مذاکره در چارچوب منابع ملی با پرچم سپید! ـ بازانتشار

برگزیده هایی از سخنان اصلاح طلبی اهل بخیه

آنچه در زیر این یادداشت می خوانید، برگزیده هایی از سخنان اصلاح طلبی اهل بخیه است؛ ولی، براستی کدامیک اهل این کار نیستند؟! وی رنگ سپید را به عنوان رنگ انتخاباتی خود برگزیده است و من با خود می اندیشم:
«خلق را تقلیدشان برباد داد ... آن یکی رنگ علف را برگزیده بود و هم اکنون، همه شان پا در جای پای وی گذاشته و هرکدام رنگی برگزیده اند. برای چه؟ روشن نیست ... این یکی رنگ سپید را برگزیده و مانند آن دیگران نمی داند برای چه! یا شاید هم می داند و بر زبان نمی آورد؛ نشانه ای برای ”تعامل و مذاکره در چارچوب منابع ملی“؟! ... روی سخنش بیگمان با توده های مردم یا حتا گروهبندی های رنگارنگ درون و پیرامون حاکمیت نیست که منابع ملی را به حراج گذاشته اند ... سخنی بس شگرف است:  
تعامل و مذاکره در چارچوب منابع ملی!»

درمی یابید «تعامل و مذاکره در چارچوب منابع ملی» چه آرشی دارد؟ آیا بدین آرش نیست که اگر مرا برگزینید، منابع ملی را بهتر از احمدی نژاد و پیشینیانش حراج خواهم کرد؟! پس از سال ها دستش آمده است که با سست شدن هرچه بیش تر زیرِ پای حاکمیت ضد خلقی که خود نیز در رکاب آن گام برمی دارد، دست ارتجاع کهنه کار انگلیس و دیگران در آن دورها بازهم بیش تر از پیش در حاکمیت اسلام پناه باز شده است. این نکته را حتا "باهوش ترین" آخوند حاکمیت جمهوری اسلامی نیز چند روز پیش با گفتن: فلانی را انگلیس ها بر سر کار آورده اند، اشاره نموده بود؛ به دروغ و راستش درباره ی آن فلانی کاری ندارم؛ ولی هسته ی اصلی سخنش را درست می دانم. آن ها براستی دست شان از هر سو در سرنوشت کشورمان بیش تر باز شده و این مرا بیش تر بیمناک می کند. می گویم از هر سو؛ این هم نمونه ای از آن در میان نیروهایی است که هنوز با پررویی زیر پرچم سرخی رنگ پریده که دیگر به نارنجی و زرد می زند، سنگر گرفته اند:
«جانب اعتدال را نگه داریم. رأی دادن به رفسنجانی یا هر نامزد دیگری که به گونه ای در تقابل با رهبری جمهوری اسلامی تلقی شود، الزاما به معنای خیانت به آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت پژوهانه جنبش ضداستبدادی مردم ایران نیست. میلیونها ایرانی با این امید که روند فقیرتر شدنشان متوقف یا حداقل کند شود، با هراس از سایه شوم جنگ و به امید تأثیر مثبت نتیجه انتخابات بر روابط خارجی ایران، برای آنکه از شکاف در بالا برای اقدام در جهت تحقق خواستهای اقشار مختلف مردم بهره گیرند و یا با این انتظار که جنبش سبز جان تازه ای بیابد، به عرصه انتخابات خواهند آمد ...»

دانسته، خاستگاه گفته ی بالا را ننوشته ام. پیدا کردنش، کار دشواری نیست. تنها کافی است به آن "خوار و بار فروشی" که اجناس گوناگونی از "اخبار روز" می فروشد، سری بزنید تا نمونه های بسیارِ دیگری چون این یکی بیابید. با خود می اندیشم:
«... نمی دانم ”سایروس ونس“، هنوز زنده است یا نه ... ولی طرحی که پی ریزی کرده بود، پس از سال ها بیش تر به واقعیت نزدیک می شود؛ واقعیتی تلخ برای میهنم ایران!»

و بازهم در خود فرو می روم:
«اگر از تو بپرسند چه رنگی برخواهی گزید، چه می گویی؟ در وضعیت کنونی، بیگمان خواهم گفت: رنگِ گورخری! هم اکنون، این بهتر از همه ی آن رنگ هاست.»

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲


***

آقای عارف گفت که رنگ سفید را به عنوان رنگ انتخاباتی خود برگزیده است. برخی از کسانی که برای نامزدی انتخابات آتی ثبت نام کرده اند گفته‌اند که رنگ‌های خاصی را ظاهرا به عنوان نماد فعالیت خود به کار می‌گیرند هر چند هیچکدام در مورد دلیل چنین افدامی توضیحی نداده است.

وی نسبت به روند برگزاری این انتخابات ابراز خوشبینی کرد و گفت که «اگر اصلاح طلبان با اجماع وارد انتخابات شوند، کاندیدای ما پیروز خواهد شد.»

در مورد رابطه با آمریکا نیز وی گفت که «من حل مشکلات را در ایجاد رابطه با آمریکا نمی دانم بلکه باید در داخل کشور خودمان، مشکلات را حل کنیم.» وی در عین حال گفت که «من اهل تعامل و مذاکره در چارچوب منابع ملی هستم و به جای چالش، به دنبال سازش خواهم بود تا همه مردم در فضای آرام و صمیمی زندگی کنیم.»

«من اهل تعامل و مذاکره در چارچوب منابع ملی هستم و به جای چالش، به دنبال سازش خواهم بود تا همه مردم در فضای آرام و صمیمی زندگی کنیم.»


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!