«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۲ خرداد ۱۸, شنبه

گوشه ای از خلق حماسه ی سیاسی آقایان!


سخنی از یکی از نیرنگبازترین و فرومایه ترین نابکاران جمهوری اسلامی را همراه تصویری از یک بگیر و ببند درج کرده است:
«نقدی: بسیج به خلق حماسه سیاسی در ایام انتخابات كمك  خواهد كرد!» (گوگل پلاس)

البته، این نابکار مفتخور ولایت، درباره ی بسیاری از بسیجیان دروغ می گوید. در همان درگیری های خیابانی سال ۱۳۸۸ بسیاری از بسیجی ها و سپاهیان از درگیری با توده ی مردم پرهیز می کردند؛ چه برسد به جنگ ابزار کشیدن به روی آن ها. در این باره، آگاهی کم و بیش دقیقی دارم که می گویم. یک سویه ی دیگر ترس رژیم تبهکار نیز از همینجا بود که کم تر کسی یا سازمانی به هنگام به آن پرداخت و حتا بدتر از آن چنین تبلیغ شد که بسیج و سپاه آدم کشته اند. بله، بیگمان در میان آن ها نیز کسانی بوده اند که به روی مردم آتش گشوده و کارهای ناروای دیگری نموده اند؛ گاه نیز موردهایی بوده است که به ناگزیر ناچار به چنین کارهایی شده اند. از روزگار کهن گفته اند، میان کشمکش، کسی آش نذری پخش نمی کند! ولی، آنچه باید بگونه ای برجسته تر در میان گذاشته می شد و هم اکنون نیز چنان است، گروه های بخوبی ساز و برگ یافته تبهکاران و بزهکاران و جاکشانی هستند که بویژه در شرایط بحرانی به میدان می آیند و دست به این کارها می زنند؛ گروه هایی که پشت شان به سیاهکارترین و وامانده ترین لایه های اجتماعی سرمایه داری بازرگانی و دلال سرشت بازار گرم است و پول خوبی نیز از آن ها می ستاند.

چه بسا در میان چنان آشوب هایی، نیروهای مسلمان نیک اندیش و پاک سرشتی را نیز که درست یا نادرست پا به میدان نهاده و می نهند، همین گروه ها و باندهای تبهکار از پشت آماج گلوله و خنجر قرار می دهند. چنین تیهکاری هایی در سال های نخست پیروزی انقلاب بهمن و پس از آن در جبهه ها، بارها رخ داده است. واپسگرایان و ضدانقلاب به قدرت رسیده در جمهوری اسلامی که هنوز با گستاخی صورتک انقلابی بر چهره می زند، در چنان شرایطی با یک تیر دو نشان می زنند:
از هر سو که کشته شود به سود «اسلام آمریکایی» است!   

می نویسم:
گوشه ای از خلق حماسه ی سیاسی را در این تصویر به خوبی می بینید. مردک تن لشی که از روی موتور دستش را برای نواختن سیلی بلند کرده است؛ تنه لشی که اگر گیر من بیفتد، تنها یک مشت کوچک لازم است که بیفتد و از جای برنخیزد ... و آن دیگران که انگار چه شکار بزرگی به چنگ آورده اند و آن ریشو با پرچم کژدم نشان، همگی نمادهایی از رژیمی تبهکار که زودتر از آنچه به پندار آید، روانه ی دوزخ خواهد شد؛ یا به دست توانای مردم ایران یا اگر مردم را ناتوان و درمانده کنند، بدست نیروهای اهریمنی بیگانه!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ خرداد ماه ۱۳۹۲


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!