«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مهر ۲۷, یکشنبه

نزدیکی نیروهای انقلابی با باورهای گوناگون به یکدیگر، فرآیندی ناگزیر است! ـ بازانتشار

این فرآیند را شاید بتوان کند نمود؛ ولی جلوی آن را نمی توان گرفت.

پای چپ و راست گم کرده* ای، تصویرنوشته ی پیوست را از «یاحسین، میرحسین»، کسی که با شعار «جمهوری اسلامی، نه یک واژه بیش و نه یک واژه کم»، آنگاه که پای به میدان کارزار ریشخندآمیز گزینش ریاست جمهوری نهاده بود، چون کاسه ای داغ تر از آش، تندتر از برخی بورژوا لیبرال های شناخته شده ی ایرانی و ایرانی تبار، تخته گاز رو بسوی امپریالیست ها نهاد و میان سخنان اسلامی ـ "آسمانی" اش، همه ی نشانه های پذیرش و دنباله روی از سیاست های نولیبرالیستی سرمایه داری را به نمایش گذاشت، درج کرده و نمی داند که کار از این سخنان و شعارهای دلخوشکنک و خودگولزنک گذشته و راهی که او می خواست برود، «علی گدای پیشینِ» نابخرد با سر پیمود و از هول حلیم حتا به دیگ افتاد.

وی نمی داند یا بگمانم، بیش تر خود را به نادانی می زند که آن دستاوردها، کار «میرحسین» یا «علی گدا»یی که ساده زیستانه، ۹۵ میلیارد دلار به جیب زد، نبوده و نیست که کار توده های انقلابی ایران و دستاورد کار پردامنه ی تاریخی به کوشش مشروطه خواهان، کمونیست ها و به درجاتی کم تر، اسلام گرایان انقلابی ایران چون شیخ محمد خیابانی بوده است؛ بویژه آنگاه که دست در دست و همدوش یکدیگر به رویارویی با بهره کشان درون و برون ایران برخاسته بودند. وی، بیگمان خود را به نادانی می زند که دستاوردهای انقلاب بهمن را همین ها و از همان نخست زیر پا نهادند و با آغاز جنگ گرانبارشده ی امپریالیستی صددام بر ضد کشورمان، راه را برای ثروت اندوزی افسانه ای سوداگران و بازرگانان گردن کلفت بازار و خمس و زکات بگیرهای شان در میان ملاها و آخوندها فراهم نمودند. وی شاید نمی داند که اکنون نیز چنانچه کاری کارستان انجام شود، بازهم به کوشش و فداکاری نیروهای انقلابی، کمونیست ها و دین باوران انقلابی در همدوشی با یکدیگر و شکاندن مرزهای نادرست و فریبکارانه ی «خودی» و «غیرخودی» بر پایه باورهای دینی یا خداناباوری خواهد بود.

«چپق چاق شده»ی دیگری که سرش را بسان کبک در برف فرو نموده و مدتی است داستان های دنباله دار سفسطه آمیز و رویهمرفته بیمایه ای با برنام «رد پای کمونیسم و نفاق در جریان روحانیت» را پی می گیرد نیز درنمی یابد که دیگران پاهای هوارفته و زیر و بالایش را می بینند و بیش از آنکه، یاوه گویی هایش را جدی بگیرند، نیشخندی خواهند زد. آن ها نیک درمی یابند که نوچه های به میدان فرستاده شده ای چون وی در کنار گنده ترهایش، همگی برای کند نمودنِ روندِ تاریخیِ ناگزیرِ دوستی و همکاری نیروهای انقلابی با باورهای گوناگون به میدان فرستاده شده اند؛ روندی که در آن، همه ی این نیروها بربنیاد همتایی ها و نزدیکی بهره وری های طبقاتی یکدیگر را خواهند یافت و فریبِ بهره کشان و واپسگرایان به جامه ی دین درآمده یا نیامده را نخواهند خورد. آن ها به کوشش جانکاهانه و ضد تاریخی چنین لقمه حرام های خودفروخته که برای جلوگیری از رخته ی اندیشه های سوسیالیسم دانشورانه در میان توده ها، آفرینش سردرگمی در شناخت درست از نادرست و ترساندن نیروهای با باورهای دینی و مذهبی از کمونیست ها یا به گفته ی آن ها «خدانشناس ها» به میدان فرستاده شده اند، پوزخند می زنند و دست شان را برای مردمی که در فرآیندی ناگزیر، هر روز بیش از پیش به چپ گرایش می یابند، رو می کنند؛ گرچه، خودِ توده های مردم ایران نیز سرِ نخ های چنین بازیگرانی را خوب می بینند و دست شان را می خوانند.

ب. الف. بزرگمهر      ۲۶ شهریور ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_34.html

* عبارت «پای چپ و راست گم کرده» را با الهام از حکم دینی که «با پای راست باید به آبریزگاه (مستراح) گام نهاد و نه با پای چپ»، درباره ی همه ی خرده بورژواهای اسلام پیشه و اسلام پناه و کم و بیش همگی از سفره ی رژیم تبهکار به آب و نان رسیده ای که از مرز نوکیسگی سال هاست گذشته اند، بکار برده ام و برایم تفاوتی هم نمی کند که چه فرنما یا سرنمایی (تابلو) بر بالای سر خویش نشانده اند؛ از گونه های "اصلاح طلب" آن که ماله کشان گند و گه رژیم تبهکار بیش نیستند، گرفته تا "اصولگرایان" که روشن نیست کدام اصول را پاس می دارند و حتا برخی «خوش چُسان خزینه ی رهبری» که گاهی در خزینه بسر برده و گاه در کنار آن می نشینند و فضا را با بوی خویش می انبایند. کم و بیش، همگی سر و ته یک کرباسند!

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!