«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ خرداد ۳, شنبه

در قاضی و متعلقات آن! ـ بازانتشار

القاضی : آنكه همه او را نفرین كنند

المندفه : دستار قاضی

العذبه : دم او

نایب القاضی : آنكه ایمان ندارد

الوكیل : آنكه حق را باطل گرداند

العدل : آنكه هرگز راست نگوید

المیانجی : آنكه خدا و خلق ازو راضی نباشد

اصحاب القاضی : جماعتی كه گواهی به سَلَف فروشند

المبرم : پیاده قاضی

قوم میشوم : خویشان او

طالب الزر : همنشین او

البهشت : آنچه نبینند

الحلال : آنچه نخورند

مال الایتام و الاوقاف : آنچه بر خود از همه چیز مباح تر دانند

چشم قاضی : ظرفی كه به هیچ پر نشود

الوخیم : عاقبت او

المالك : منتظر او

الدرك الاسفل : مقام او

بیت النار : دارالقضا

عتبت الشیطان : آستانة او

الهاویه و الجحیم و السقر و السعیر : چهار حد آن

الرشوه : كارسازِ بیچارگان

السعید : آنكه هرگز روی قاضی نبیند

شرب الیهود : معاشرت قاضی

الخطیب : خر

المقری : كونِ خر

المعرف : بعد از عزل مردك بیشرم

المعلم : احمق

الواعظ : آنكه بگوید و نكند

الندیم : خوشامد گو

الروبا : مولانا شكلی كه ملازم امرا و خوانین باشد

الشاعر : طامع خودپسند

جاودانه عُبید زاکانی


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!