«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه

شما چرا گریه می کنی؟ این همه مردم گریه می کنند، بسه!


آخوند جوانی است؛ شاید ثقه الاسلام در رتبه بندی الهی (می خواستم بنویسم: رتبه بندی خدایی! یاد سخن آن دخترخانم مذهبی افتادم که نوشته بود الله با خدا و پروردگار و ایزد یکی نیست و از همه ی آن ها بالاتره! برای همین ناچار شدم زبان تازی بکار ببرم). نوشته است:
«امشب تنهام
راحت گریه میکنم
کسی نیست بگه بس کن!»
از «گوگل پلاس» قاسم اردکانی

برایش می نویسم:
شما چرا گریه می کنی؟ این همه مردم گریه می کنند، بسه! آن ها نه در این جهان خوشبختند؛ نه در آن جهان و بیش ترشان هم آن اندازه از دیدگاه آخوندها و ملّاها گناه کرده اند که جایشان در دوزخ و شاید ته موتورخانه ی آن باشد!

شما باید بخندید! الحمدلله هم در این جهان کار و بارتان روبراه است و هم انشاء الله در آن جهان در بهشت جایتان پیشاپیش آماده شده است؛ آن هم زیر سایه ی درخت سدر که همه ی نیکان در زیرش دامن گسترده اند!

ب. الف. بزرگمهر    ١٩ آذر ماه ١٣٩١

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!