«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

نام من زن ـ سروده ای از فرح نوتاش

برده ی اعصارم و دارم بر روی شانه های خسته ام

مهر تحقیر

هزاره ها گذشته

هنوزم پای کوه غم

بسته به زنجیر

نام من زن

نام من آ لوده با زهرابه های تلخ تبعیض

تنم مجروح ...

کبود...

از ضرب لبریز

جان من مصلوب بر دروازه های شهر و ده

هر گذر

هر دشت و هامون

به فرمان ترازو های نامیزان قانون

آه...

راه من همواره بسته

قلب من از ظلم سیاه قرن ها

اندر هم شکسته

باورم کن

باورم کن

گشته ام

از رنج خسته

جسم من همیشه غالب

جان من همواره غایب

کار من در خانه بی مزد

رنج من همواره بی اجر

نام من زن

جرم من زن بودن،زن بودن و زن

نام من زن

نام من

آلوده با زهرابه های تلخ تبعیض

تن مجروح من

از درد لبریز

من بدهکار و بدهکار و بدهکار مکرر

سال ها قبل از ولادت

سهمم از سرمایه هم

در بلندای حیاتم

شد غرامت

در قبال انتخاب همسر و فرزند

نیستم از مرد کمتر

خسته ام از ظلم و بیداد

گشته ام از خشم فریاد

در پی حق برابر

نیستم از مرد کمتر

من چو مرد انسانم انسان

کی رسد این ظلم به پایان

نیستم دیگر کنیزی ساکت و خوار

بس است

نمی خواهم دگر

ارباب و سالار

نمی خواهم ،نمی خواهم ، نمی خواهم

دگر ارباب و سالار



فرح نوتاش



٢٧/٧/١٣٧٢

تهران



با سپاس از فرستنده: شهلا



هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!