«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ شهریور ۲, یکشنبه

نویسندگی دست به قلم شدن نیست؛ پر و لبریز شدن است! ـ بازانتشار

تصویرنوشته ای را درج کرده (تصویر پیوست) و نوشته است:

«اگر با کارگاه‌های نویسندگی نویسنده نشدید، این راه تضمینی ست. گواهی هم می‌دهند!»

از «گوگل پلاس» با اندک پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

نگاهی به جمله می اندازم و بی درنگ سویه ی تبلیغاتی و بازاریابی آن نظرم را جلب می کند. از خود می پرسم:

نویسنده شدن با کارگاه نویسندگی و همراه گواهی؟! تضمین چه چیزی را می دهند؟ این که تو نویسنده شده ای؟! و آن گواهی به چه کار می آید؟!

برایش می نویسم:

از این ریشخندآمیزتر نمی شود! نویسندگی به چه آرشی؟ نویسندگی که دست به قلم شدن نیست؛ برای نمونه، نگاه کنید به نگارش صادق هدایت؛ بسیار معمولی و پایین تر از بسیاری ادیبان همدوره ی خود وی است. نمونه از آن بهتر، اونوره بالزاک فرانسوی است که در میان ده نویسنده ی برتر جهان نیز شاید برترین شان باشد. در کتاب سامرست موآم بخوانید که در هر صفحه نوشته اش کلی غلط املایی و حتا انشایی داشته است. آنچه یک نویسنده یا بطور کلی هنرمند را هنرمند می کند، پر و لبریز شدن است؛ استعداد بیگمان نقشی مهم دارد؛ ولی تنها بسان رج نخست دیواری است که قرار است بالا برود و این دیوار به آسودگی بالا نمی رود و هر آدمی نیز آن اندازه پر و لبریز نمی شود که چیزی از آن لبریز شدن، دیگران را سیراب کند. در هر زمینه ای که کار می کنی، باید مایه ای داشته باشی و چیزی در شما بجوشد؛ وگرنه، اگر ده ها کلاس اینگونه هم بروی، دستِ بالا یک فرمالیست خواهی شد.

اگر به عنوان نمونه، نوشته می شد آموزش خبرنگاری یا پیشه ی مشخص دیگری، بهتر بود. نویسندگی واژه ای دهان پرکن است. به جز این ها، شیوه و زاویه نگرش و نوآوری هاست که هنرمند می سازد و یادمان نرود که تفاوت بسیار بزرگی میان کار پژوهشی و دانشورانه با کار هنرمندانه است؛ زیرا اگر در کاری بر بنیاد دانشورانه، پایه ی کار بر اصل تعمیم است، به این آرش که اگر به عنوان نمونه، فرمول آب را یافتی که H2O  است در همه جای دیگر نیز همین است (تعمیم)، بنیاد کار هنری از هرگونه ی آن بر یکتایی و بیمانندی آن است به این آرش که همین و دیگر هیچ چیزی بسان آن؛ از همین روست که در کار هنری، تقلید کاری زشت و ناپسند و زننده است و بسیاری کارها را نمی توان هنر بشمار آورد و مهم ترین نکته در دریافت جستار، دریافت همین تفاوت میان کار دانشورانه و پژوهشی با کار هنری است!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ بهمن ماه ۱۳۹۳ («گوگل پلاس») 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/02/blog-post_36.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!