«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۳ مرداد ۱۶, پنجشنبه

شگفت انگیزتر از گفته های پدر ناتنی فاشیسم در آلمان و اروپا


تصویری از نیچه، همراه با یکی از نوشته هایش را درج کرده است؛ نیمچه فیلسوفی دیوانه که گویا برای خود وی نیز افزون بر دیگر نمادها و بزرگنمایی های رسانه ای که هر سال پی گرفته می شود، نیمکتی که وی در یکی از شهرهای آلمان بر آن می نشسته و چپقی دود می کرده را رنگ کرده به خورد مردم آنجا و جهانگردانی از سایر کشورها می دهند. به این ترتیب، هم بزرگش می کنند و هم بزرگش می دارند و آن ها که به این کار دست می یازند، بی هیچ گمان و گفتگو، نوادگان و بازماندگان همان سرمایه داری بزرگ آلمان هستند که به هنگام خود، هیتلر را از کنج میخانه ها و آبجوفروشی ها تا جایگاه دیکتاتور بزرگ آن کشور برکشیدند تا با جنگ، هم نیرومندترین جنبش کارگری آن هنگام اروپا و جهان در آن کشور را سرکوب کند، هم به سرزمین های دیگران و سرزمین های استعمارشده از سوی دیگر کشورهای امپریالیستی چنگ اندازد؛ همان کاری که امروزه نیز هنوز اینجا و آنجا به انجام می رسانند تا هم منافع طبقاتی خود را خوب پاس دارند و هم توده های مردم را هرجا که بویژه بحرانی انقلابی پیش آمده باشد، سرِ جای خود نشانده، سرکوب و ریشخند نمایند.

زیر آن تصویر، چند روز پیش تر نوشته بودم:
به همین دلیل برای این به اصطلاح فیلسوف نیمه دیوانه، ده ها نماد گوناگون در کشورش ساخته اند؛ ولی برای دانشمندان بزرگی چون کارل مارکس و فریدریک انگلس از همان کشور که این نیمچه فیلسوف و دیگر فیلسوفان در برابر بزرگی آن دو بسیار ناچیزند؛ نه تنها کار چندانی نکرده اند که به هنگام زندگی شان ناچار شدند، خاک آن کشور را ترک گویند و یکی از آن دو سال ها دربدر و آواره در این یا آن  کشور در تنگدستی زیست.

این از سویه ای دیگر، بسیار شگفت انگیزتر از گفته ی آن فیلسوف نیمه دیوانه و پدر ناتنی فاشیسم در آلمان و اروپاست. گرچه به گفته ی اسکار وایلد:
تنها کودن ها شگفت زده می شوند!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۶ امرداد ماه ۱۳۹۳
 

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!