«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ مهر ۲۹, پنجشنبه

اگر به سرنوشت میهن مان دلبسته ایم ... ـ بازپخشش

«شیطان بزرگ» و همدستان اروپایی و منطقه ای آن به هزاران نیرنگ و فریب و دغلکاری آراسته اند و سناریوهای بسیار باریک بینانه، درهم تنیده و پیچیده ای را در هماهنگی با یکدیگر و در کلی یکپارچه در همه جا بکار می برند؛ هزاران ویژه کار در زمینه های گوناگون و تحلیلگرانی ورزیده که بسیاری از چپ های مدعی سوسیالیسم در برابر آن ها باید لنگ بیندازند را بکار گرفته اند و همه ی این ها به همراه ساز و برگ نظامی، نیروی رسانه ای نیرومند به همراه سیهونیسم و سرمایه مفت بدست آمده از بهره کشی توده های مردم جهان، نیرویی دوزخی و اهریمنی پدید آورده که ایستادگی در برابر آن، تنها و تنها از یک راه ممکن است که عمده ترین آخشیج های آن را فشرده در زیر برمی شمارم:

ـ در پیش گرفتن راه رشد با سمتگیری عدالت جویانه به سود نیروهای کار و زحمت، طبقه کارگر و کارگران اندیشه ورز و سایر لایه های اجتماعی که به این یا آن شکل و رویهمرفته نان کار و زحمت خود را بی بهره کشی از دیگران می خورند؛ این راه رشد که از دیدگاه علمی در مورد کشوری با رشد همچنان نارسا و کژ و مژ سرمایه داری وابسته به امپریالیسم و در نتیجه به شدت آسیب پذیر و شکننده، «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» نامیده می شود با خواست و آرزوی نخستین و گرامی ترین امام شیعیان، حضرت علی نیز سازگار است و می توان نامی مذهبی بر آن نهاد؛ سخن بر سر نام نیست؛ درونمایه ی آن است که باید پیشرو بوده و به پیشرفت و آبادانی کشور کمک نماید؛

ـ برچیدن بساط بهره کشی سرمایه داری در چارچوبی که در اصل های ۴۴ و برخی اصل های دیگر قانون اساسی در شکل نخستین خود، گنجانده شده بود و اجازه ی مشروط و مهار شده به سرمایه داران تنها در آن بخش هایی از اقتصاد که هنوز اقتصاد ملی توان سرمایه گذاری و پیشبرد کار در آن رشته ها را ندارد و جلوگیری کامل از سرمایه گذاری سرمایه داران در بخش های زیربنایی چون صنایع سنگین، انرژی (فرادستی) و سایر صنایع زیربنایی؛

ـ به رسمیت شناختن حقوق خلق های کشور؛ ایران کشوری چند ملیتی است و باید همگی از حقوقی برابر برخوردار باشند تا همبستگی ملی در چارچوب سرزمین ایران پاسداری شده، پیوند میان خلق ها که در پی نابخردی ها، تبهکاری ها و سیاست های ضدملی رژیم تبهکار و شایسته ی سرنگونی، کمرنگ و حتا گسسته شده، بهبود یابد؛

ـ سازماندهی توده های مردم در سازمان های سندیکایی و اجتماعی آن ها و در درجه ی نخست:

سندیکاهای کارگری و کارمندی، شوراها و دیگر نهادهای اجتماعی پیشرو و همزمان جلوگیری از سازماندهی نیروهای طرفدار سرمایه از هر قماشی؛ در این سازماندهی، همانگونه که تجربه تلخ و ناگوار به همه ی ما می آموزد، نباید ملاک هایی چون دین باوری یا دین ناباوری، نژاد، ملیت، جنسیت یا هرگونه تبعیض دیگری در نظر گرفته شود؛

ـ برسمیت شناختن آزادی های سیاسی و اجتماعی، آزادی قلم و حزب های سیاسی که در چارچوب نیازهای مردم زحمتکش کار و پیکار می کنند و جلوگیری مهارشده و نه غیرمنطقی از آزادی های  سیاسی نیروهای بورژوالیبرال طرفدار سرمایه داران و چپاولگران اجتماعی و زمینداران بزرگ؛

ـ آفرینش زمینه های همکاری میان همه ی نیروهای اجتماعی و سیاسی خلق ها و نیروهای اجتماعی و سیاسی طرفدار عدالت اجتماعی به سود زحمتکشان در جبهه ای فراگیر برای بیمه نمودن سرنوشت کشور در برابر فشار و زورگویی امپریالیستی.

تنها با انجام این کارها و نه زر زرها و یاوه گویی های آن رهبر ورشکسته، نادان و دروغگو زیر برنام اقتصاد به اصطلاح مقاومتی است که در برابر نیرنگ و فریب اهریمنان قوی پنجه ی جهان، رویین تن خواهیم شد!

اگر به سرنوشت میهن مان دلبسته ایم، فراموش نکنیم که چنین کارهای سترگی که خواست های انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ در آن بازتاب یافته به هیچ رو از حاکمیت دزد و فرومایه و اسلام پیشه ی سوداگران و بازرگانان و دلالان و داد و ستدگرانی که در برابر گنده ترهای خود به ناچار سر خم می کنند و هست و نیست ملتی بزرگ را فدای سوداگری خود می نمایند، شدنی نیست و به همین دلیل باید هرچه زودتر و تا دیر نشده، سرنگون شوند. این، حکمِ اینجانب و چیزی از روی احساس نیست؛ حکمِ تاریخ است که نادیده گرفتن آن از سوی نیروهای میهن پرست، فرجام کار را دردناک تر و ناگوارتر خواهد نمود.

ب. الف. بزرگمهر   پنجم امرداد ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_58.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!