«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ فروردین ۱۷, یکشنبه

ایران، سرزمین تو و شکمباره های دیگری چون تو نیست ... ـ بازانتشار

ایران، سرزمین تو و شکمباره های دیگری چون تو نیست!* سرزمین تو در تُنبانت نهفته است که یک پاچه ی آن را در اتریش جا نهاده ای، پفیوز بیشرم! به تو نمی توانم به آسانی، مادربخطا بگویم و برای آن های دیگری که بویژه به شَوَند دروغگویی های پی در پی شان، هر بار چنین فرنام زشتی را بکار برده ام نیز آماج سخنم، تنها در این چارچوب بوده که دروغگویان و تبهکارانی چنین زاده اند و نه چیزی بیش از آن؛ ولی درباره ی تو بویژه به این شَوَند که می دانم آن مادر خوب از تو بسیار بدش می آمد. آن بد آمدن را حتا در تصویری نمایشی که بگمانم با زور و من بمیرم، تو بمیری با وی انداخته بودی بروشنی می توان دید. از کیسه ی شهید و جانباز و سرزمین ایران خرج نکن، بیشرف! هوچی بازی را هم کنار بگذار! مردم ایران بویژه توده های کارگر و زحمتکشان، تو و دیگر تمرگیدگان در آن دولت بدرستی نامور به «زهدان اجاره ای» را خوب می شناسند. دوباره تنور بازی های خورد و برد داغ شد و برای گفتگوهای نان و آبدار، پستان به تنور می چسبانی، مردک بیشرم و آبرو؟ با این همه گند و گه ببار آورده، دوباره میدان پیدا کرده و حتا خواهان اختیارات گسترده تر نیز شده ای؟ خیلی خوش چُسی، دم خزینه ی خیمه و خرگاه ولایت سگ مذهب آبرو ریخته هم تمرگیده ای؟! ارزش پول نامور به «ملی» نزدیک بمرگ را این بار چه اندازه کاهش خواهی داد؟

از کدام «استقلال» سخن می گویی؟! این همه وابستگی اقتصادی و سیاسی به همه جا و بویژه به کشورهای امپریالیستی به یکسو، سرشکستگی سیاسی بی پیشینه و تن دادن به ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران، زیر سرپوش «برجام» در سوی دیگر! اگر به این استقلال می گویند که مشتی دزد پاچه ورمالیده، روز و شب، سرمایه های کشور را به کشورهای دیگر جابجا کنند، باید سر تا پای آن را با کاهگل پوشاند. کدام «عزّت» برای مردمی که اینچنین هست و نیست شان به باد داده شده، بر جای نهاده اید؟ توده های مردم ایران، تنها آنگاه «عزّت» و سرفرازی شان را برُخ جهان کشیده اند که پای در میدان نهاده، هستی رژیم ننگین خرموش های تبهکار را نشانه گرفتند. سخن راندن از «استقلال و عزت» کشوری که همه ی نمادهای تاریخی و فرهنگ آن زیر پا نهاده شده، برای تو، آن کیر خرِ دروغگوی تمرگیده در جایگاه جان ننه اش: رهبری و سر تا پای خیمه و خرگاه انباشته از دزدِ ولایت که با هزار بند و بست به گردونه ی خداوندان سرمایه ی جهان بسته شده و راه آن ها را هموار کرده و می کنند به شوخی بسیار زشت و ناپاکی با مردم ستمدیده ی ایران می ماند. کون خر را ببند، مردک پفیوز!

ب. الف. بزرگمهر   سوم خرداد ماه ۱۳۹۸


* «اگر سرزمین ما بمباران شود و باز هم شهید، جانباز و اسیر دهیم، دست از هدف استقلال و عزت کشور برنخواهیم داشت.» (هوچی بازی آخوند پفیوز امنیتی: حسن فریدون روحانی شده، دوم خرداد ماه ۱۳۹۸)

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!