«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۳ آذر ۳۰, یکشنبه

آی آدمها که آن لاینید! ـ بازانتشار

هجوی زیبا از زری اصفهانی

با پوزش از نیمای بزرگ

آی آدمها که آن لاینید روی،
خط اینترنت
یک سره در صحبت و در چت
آشکارا یا که این ویزیبل* و پنهان
یک نفر در شهر دارد می سپارد جان
یک نفر نه بلکه یک سیستم
درکنار روشنای برق آگاهی
این چراغ موشی دگر افتاده در پت پت
مثل آن یابو که می جنگید با چرخ و هواپیمای جامبوجت
یا الاغ مشتی باقر رم نموده از صدای ماشین پیکان
یک نفر دارد که دست و پای دایم میزند، «دت ز ت»*
در همین خرنامه کیهان

این هزاران سال خفته درمیان غار ها این نونئاندرتال
بی خبر از دانش و از علم و حتی ورزش و از بازی فوتبال!!!
سخت می ترسد ز اینترنت
سخت بیزار است از سایت و وب و چت لاین و کافی نت
یک زمان راحت نخواهد خفت از این دشمن تازه
سایت دات کام، سایت دات نت، لاگ ، اینترنت

آی آدمها که مثل چرخ های یخ شکن سختید و پُرطاقت
در گریز از قیچی سانسور ملاها
یا که سرمای شب یلدا!!!
جا نموده خوش درون قهوه خانه یا که کافی نت
گرم بحث و فحص می باشید و اصلا هم نمی ترسید از آن کله ها،
عمامه های« دِرتی»* پُر «شِت»*

آی ای «وب لاگ» نویس سیخ بنشسته دوباره روبروی صفحه پرگوی «مانیتور»
می نویسی از مضرات حکومت ، می کنی غرغر!

هیچ میدانی که ملّاهای حاکم سخت در خشمند
از همین وب لاگ شندرغاز
گر گذارت یک زمان افتاد در مجلس
می زنندت گاز!!

آی آدمها
که در چت روم ها علاف می چرخید!!
یادتان باشد
مجلس ماموت پرور سخت در کار است
تا قوانینی بسازد بر علیه گپ زدن آن لاین
تا کند زنجیر «آی دی» هایتان را ، سایت تان را هم کند زندان

آی آدمها!
یک نفر در شهر دارد می سپارد جان
یک نفر نه بلکه یک سیستم
در همین ماموت خانه ، خبرگان یا مجلس شیخان
در همین خرنامه کیهان

………………………………………………………………………………..
استفاده از لغات انگلیسی به خاطر تنگ آمدن قافیه نیست !!! به خاطر زبان کامپیوتر است!!!
نامرئی =  invisible
«دت ز ت» (!that 's it) = همین 
کثیف =  dirty
گه = (با عرض معذرت از شما)shit 
«آی دی» = شماره ی شناسه ی هر رایانه (کامپیوتر)

این هجو زیبا و بی عنوان را «ناشناسی» برایم فرستاده است. اندکی آن را ویرایش نموده و عنوانی برگرفته از خود هجو برگزیده ام. با سپاس از وی.     ب. الف. بزرگمهر
 
http://www.behzadbozorgmehr.com/2011/06/blog-post_11.html
 

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!