«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ تیر ۲۶, جمعه

درباره ی آماج های «یانکی» ها برای یورش ساز و برگ یافته با نوین ترین جنگ ابزارها به ایران ـ بازپخشش

اکنون دیگر روشن شده است که شمار جانباختگانِ پرخاشجویِ پا به میدان نهاده در خوش بینانه ترین برخورد، آماری است که «خبرگزاری هرانا» بیرون داده است.١ من چنان برآمد ناگهانی را خیزش یا جنبش ندانسته و آگاهانه از چنین نامگذاری هایی خودداری ورزیده ام؛ برای آن نمودها، نشانه ها و شوندهایی دارم که در پی به آنها گذرا هم شده، اشاره خواهم نمود. با این همه، چنانچه همین گزارش خوش بینانه را پایه و بنیاد بررسی بگیریم، شمارِ جانباختگان، آنهم در دو روز پی در پی، نشان از تبهکاری سترگ و بیمانندی دارد که به تنهایی با نمونه هایی از کشتارهای تازیانِ به ایران سرازیر شده پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی و خونریزی های مغول ها و تاتارها در جای جایِ ایران بزرگ گذشته پهلو می زند؛ گرچه سرشت رژیم خرموش های اسلام پیشه از گذشته تاکنون همین بوده، هست و در آینده نیز تا هنگامی که بر کول توده های میلیونی مردم ایران سوارند همین خواهد بود، برآیندِ آن بروشنی در راستای آماج های امپریالیست های «یانکی» است و در چارچوب برنامه های راهبردی این هارترین کشور امپریالیستی جهان کنونی می گنجد.

دسته گلی که بدستِ شایسته ترین نامزد «عمو سام»: لات بی همه چیز یانکی٢ در دامن ایران کاشته شد، آغازگرِ کُشت و کُشتاری بیمانند بود که "رژیم" بَداَخترِ و شومِ خرموش های اسلام پیشه بیش ترین سود را از آن برد و دست «عزراییل زمینی» را از پشت بست. مانده بودم چه نامی سزاوار برای بلایی که رُخ داد، برگزینم؛ اگر جنبش یا خیزش نیست، پس چیست؟

بیایید بررسی را از پایه ای ترین جُستارها بیاغازیم و پی گیریم:
الف. آرایش و ساختار چنان برآمدی یا باریک تر: بی آرایشی و نبود ساختار در آن٣ به همجوشی۴ از سنگ های با خاستگاه های گوناگون در کنار یکدیگر (و در اینجا همانا لایه های هازمانی (اجتماعی)، بی آرایشی راستین۵ از خاستگاه گوناگون در کنار هم) می ماند.

ب. لات بی همه چیز با یورش ناگهانی خوب برنامه ریزی شده به ونزودئلا نه تنها برجای مانده ی هنجارهای شناخته شده ی جهانی و آرایش رویهمرفته جاافتاده ی آنچه پس از شکست آلمان نازی بدست «ارتش دلاور سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» بدست آمده بود را کم و بیش در هم شکست که شایستگی خود برای پاسداری از بهره وری های ناروای همچنان برجای مانده ی کشورهای بهره کش جهان را نشان داد و آمادگی خویش برای باز هم بیش تر بهم ریختن جهان بسود آنچه ««جامعه جهانی» خوانده می شود را بِرُخِ توده های مردم جهان کشید که بخوبی آمادگی دَم و دستگاه دیوانسالاری سمت و سو گرفته ی «یانکی» ها برای جنگ افروزی های اتمی با جنگ ابزارهای هسته ای و لیزری و ...نابودی میلیاردها تن را به نمایش نهاد.

پ. آماج دیگر امپریالیست های «یانکی» و دیگر همدستان دور و نزدیک شان جا نماندن از گردش روز و روزگاری است که بایستگی سرنگونی رژیم در دستور کار تاریخ نهاده شده و به سخنی دیگر: بیرون از خواست این و آن ( روندی «عینی») است۶

بزبان کوچه بازار خودمان بوی کباب شامه شان را نوازش داده و هر کدام سازگار با توان و نیروی خود، خواهان بخشی از شکار نیمه جان شده و خواهند شد. تا اینجای کار، امپریالیست های «یانکی» با یک تیر چندین نشان نشانه را  آماج گرفته و کم و بیش به کامیابی های کوچک و بزرگی دست یافته اند که در زیر به برخی از آن ها فشرده و گذرا اشاره می کنم:

یکم. زمینه سازی شایانِ درنگ برای گسستن پیوندهای دیرینه ی خلق های ایران با ساخت و پرداختِ جُستاری به نام «انقلاب ملی ایرانیان»٧ برای آمیختن دوغ و دوشاب با یکدیگر که در آن مرزبندی های ساختگیِ نادانشورانه ای بر بنیاد دوگانه های تک به تک  در برابر یکدیگر نهاده شده و جایگزین مرزبندی راستین یا همانا مرزبندی طبقاتی می شوند (نمونه: «شازده جُسی» در برابر «آخوندِ چُسی» همانجا).

در این یادداشت به جُستار و مانش «انقلاب ملی» به آرش دانشورانه ی آن (از زمان پیدایش و گسترش سازند سرمایه داری در جهان و وابستگی همه ی جنبش های انقلابی به هستی آن) نپرداخته ام؛ ولی تا آنجا که می دانم، چنانچه جنبش گسترش یافته مشروطه خواهی در ایران که تا آستانه ی انقلابی ملی  پیش تاخت، ولی به همه ی آماج های خود دست نیافت را با اندک چشم پوشی چون نخستین انقلاب ملی ایران بدیده بگیریم، میان آن با «انقلاب ملی» ساخته و پرداخته ی امپریالیست های «یانکی» و َقره نوکرشان: «نادان یابو» نزدیک به ١٢٠ سال جدایی است؛ افزون بر آنکه جنبش های انقلابی ایران در دوره ی کنونی از ژاد «ملی ـ دمکراتیک» بوده و از دید من برای رسیدن به آماج های خود نیازمند سمتگیریِ دادگرانه بسود توده های بهره دِه یا همانا «انقلاب ملی ـ دمکراتیک با سمتگیری سوسیالیستی» است.٨ 

دوم. گسترش راستگرایی بر بنیاد نژادپرستی و خودبرتربینی ریشه دار در تاریخ ایران از بزرگنماییِ بیجای «کوروش هخامنشی» گرفته تا بیجاتر از آن، بزرگنماییِِ «شاهنشاه آریامهر»، یکی از خودخواه ترین شاهان ایران که گویا از «فَرّ ایزدی» برخوردار بوده، نموداری از آن است؛ شاهی که آگاه ترین توده های مردم ایران، فرنام «عاری از مهر» را جایگزین آن نموده بودند؛

سوم. دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند! همانجا

همه ی این ها در کنار یکدیگر و نمودها و نشانه های دیگری که از یادآوری شان خودداری ورزیده ام، برآیندی (نتیجه گیری) را با برجستگی بیش تر به نمایش می نهد:
با آنکه سازند سرمایه داری بویژه سرمایه داری امپریالیستی با همه ی دست و پایی که می زند تا سر خویش را بالای گندابی خود پدید آورده نگه دارد و هر روز بیش تر در آن فرو می رود، همچنان از توپخانه ی رسانه ای کارآمدی برخوردار است تا مغز توده های مردم جهان و بویژه ترسایان (مسیحیان) باخترزمین را بشوید؛ با آمیختن دوغ و دوشاب با یکدیگر، مرزهای راستین طبقاتی را بهم ریخته، سردرگمی، آشوب و هَرج و مَرج بیافریند و آن را تا بدانجا گسترش بخشد تا به جنگ های خونین میان کشورهای هم سامان (هم منطقه) و مرگبار در گستره ای جهانی فرارویاند؛ نمونه ای از چنین دستاوردها را در کارکردِ دَم و دستگاه «یانکی» ها با همیاری و همپایی همدستانش گواه بوده و هستیم بگونه ای که جایگزینی «آخوند چُسی» با لقمه حرامی که وی را «شازده چُسی» نامیده ام و به تخت پادشاهی نشاندنِ این یکی به آرزوی برخی جوانان لایه های هازمانی میان به بالا در میهن مان دگردیسید:
شاهکاری از برآوردکنندگان (تحلیلگران) ترازِ بالای آن دَم و دستگاه اهریمنی که جلوی گاومیشی شاخ زن به نام «دونالد ترامپ» و گروهبندی اش نهاده شد تا آن را پیروزی بزرگ دیگری جا زده و بِرُخ همپالکی های خود بکِشَد و همزمان برای به انجام رساندنِ زینه ای دیگر از تبهکاری های «یانکی» ها در میهن مان گام بردارد. چنان شاهکاری به همان اندازه که برای آن ها مایه خرسندی است، برای توده های مردم ایران که زیر بارِ سنگین دَم و دستگاه تبهکار انباشته از آدمکشان و خبرچینان همچنان فرمانروای دزدان اسلام پیشه دست و پا می زنند، سخت ناگوار و بس دردناک و غم انگیز و مایه ی سرافکندگی است؛ زینه ای که آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده مان را تا اندازه ای بهم ریخت و در خوشبینانه ترین برخورد، گزینه ای میان بد و بدتر را جلوی پای توده های مردم بویژه جوانانِ سردر گم و سرگشته نهاد تا در آب و هوایی راستگرایانه یکی از آن دو را برگزینند:
«... آماج چنین آوازه گری هایی از سوی امپریالیست ها و مزدوران رنگارنگ شان از آن میان، دَم و دستگاه دیوانسالاری کشور ساخته و پرداخته ای به نام «عزراییل»، به ناگزیر (لزومأ) بر تختِ پادشاهی نشاندن «شازده چُسی»* نیست که بر هم زدن آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده ی ارژمندمان (دستکم هم اکنون در چارچوب سیاسی آن) است که در سویی از آن «طبقه کارگر» و دیگر نیروهای زحمتکشان پیرامون آن سنگر گرفته اند ...»٩ 

برگرفته از یادداشت «نه شاه می خوایم نه مُلّا، هر دو بگور ایشالا»  ب. الف. بزرگمهر  ١۶ آبان ماه ١۴٠۴

* بنگرید به یادداشتِ زیر:

«شازده چُسی» در سودای دستیابی به تاژ و تخت سرنگون شده زیر پر و بال «عزراییل»

آوازه گری (تبلیغات) «یانکی» ها از سویه ی شایان درنگ دیگری یادآور زبانزد زیبای «سگ را  بسته و سگ را گشاده اند نیز برخوردار است:
جلوگیری از شنیده شدن نوا هر جریان ناهمنوایی با سیاست های مغزشویانه شان؛ بگونه ای که چون یک نمونه، وختی می خواهی به داده های رخدادهای روز ایران دست یابی، هر تارنگاشت آت و آشغالی چون جریان مزدور و وابسته ی «ایران اینترنشنال)، «بی بی سی» و ... بی هیچ آرایش و سوگیری دوربردی یا ساختار روشنی جلوی رویت گشوده می شود که مغزت را خرده خرده بخورند و گیچ و منگولت کنند؛ چنین است روز و روزگار امروز جهان با پفیوزی چون «دونالد ترامپ» که خود را خداوند (مالک) جهان می پندارد و در چشم بهم زدنی هزاران جوان رویش یافته در آب و هوایی زهری که چشم براه کمک از بیرون ایران نشسته اند را چون گَلّه ای بی آرایش به زیر تیغ تبهکارترین "رژیم" تاریخ ایران برانند تا جان بازند و همزمان، چون لات های «چال میدان» در گذشته ای نه چندان دور، لَیه ی کُند تیزی (چاقو) را زیر گلوی خرموش های اسلام پیشه گرفته و باز هم بیش تر آن ها و توده های مردم ایران را بچاپند و لُخت کنند.

مرگ بر امپریالیسم! نابود باد سیهونیسم و همه ی گونه های رونوشت شده ی آن در کالبد این یا آن کیش و آیین!

زنده و پاینده باد همبستگی توده های مردم جهان از هر ملیت و رنگ و نژاد و کیش و آیینی! 

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر  ٢۴ بهمن ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/02/blog-post_13.html

پی نوشت:

١ ـ بر اساس تازه‌ترین داده‌های منتشرشده از سوی خبرگزاری هرانا، تا روز سه‌شنبه ۷ بهمن، یعنی سی‌امین روز اعتراضات، شمار کشته‌شدگانِ تأییدشده از سوی این پایگاه حقوق‌بشری به ۶۱۲۶ نفر رسیده است که نسبت آمارهای روزهای اخیر این خبرگزاری صدها نفر بیشتر است.

هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران که در آمریکا مستقر است، در گزارش جدید خود نوشت که شمار کشته‌های در حال بررسی نیز ۱۷ هزار و ۹۱ نفر است.

بر اساس این گزارش، از میان کشته‌شدگان تأییدشده، تعداد ۵۷۷۷ نفر معترض، ۸۶ نفر کودک زیر ۱۸ سال، ۲۱۴ نفر نیروهای وابسته به حکومت و ۴۹ نفر غیرمعترض یا غیرنظامی هستند.

این آمار در حالی اعلام می‌شود که به‌دلیل قطع اینترنت و را‌های ارتباطی، آمار دقیق کشته‌شدگان و جانباختگان می‌تواند بیشتر باشد و تأیید شمار کامل قربانیان مستقلاً میسر نیست.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ١١ بهمن ماه ١۴٠۴ (بختی برای ویرایش آن نداشتم؛ ب. الف. بزرگمهر)

٢ ـ لات بی همه چیز «یانکی»

٣ ـ «مواد آمورف در زمین‌شناسی، جامداتی هستند بی آرایش اتمی دوربرد، ساختار هندسی روشن (مشخص) یا نُخته (نقطه) گُدازشِ (ذوب) روشنی هستند. این مواد، از آن میان، شیشه آتشفشانی (اُبسیدین) و اُپال، با داشتن ساختار شیشه‌ای یا ژل مانند و غیربلوری، با سنگ‌های بلوری از جداگانگی برخوردارند. آن‌ها بدرازای سرد شدن پُرشتاب یا دیاژِنِتیکی ویژه پدید می آیند.» فشرده ای برگرفته از «اینترنت» به یاری «هوش ساختگی» (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ  واژه ی «همجوش» را به معنای در کنارهم قرارگرفتن و جوش خوردن چیزهایی با خاستگاه های گوناگون بکار برده ام. در رشته ی زمین شناسی می توان این واژه را همتراز واژه ی لاتینی «کنگلومرا» (conglomerate)  بشمار آورد.

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»  ب. الف. بزرگمهر ٢٠ بهمن ماه ١٣٨٩

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_09.html

۵ ـ آماج سخن از آرش راستین در اینجا همانا آرایش طبقاتی بر بنیاد «سوسیالیسم دانشورانه» است. 

۶ ـ «عینی» و «ذهنی» بر بنیاد دیالکتیک ماتریالیستی

«عینی» (Objective) به آرش هر چیزی است که بیرون از خِرَد و احساس آدمی، بی هیچ وابستگی به آن ها از هستی برخوردار است.

«ذهنی» (Subjective) به آرش همه ی آن چیزهایی است که از جهان پیرامون («عینی») در خِرَد و احساس آدمی بازتاب می یابد.

برگرفته از کتاب «واژه نامه سیاسی و اجتماعی»، اثر رفیق فروتن، پرکار و اندیشمند توده ای، قهرمان شکنجه گاه های رژیم تبهکار جمهوری اسلامی: زنده یاد هوشنگ ناظمی نامور به «امیر نیک آیین» که در برابر همه ی فشارهای رژیم فرومایه و ضدانقلابی، پایمردانه ایستاد و لام تا کام چیزی به سود این رژیم پلید بر زبان نیاورد؛ لب فروبست و برای رهایی گرانمایه جانِ خویش، منش و باورهای خویش را زیرِپاننهاد و خاک بر چشم حقیقت نپاشید. یادش، جاودان باد!

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «اگر حزب بلشویک روسیه و رهبر فرزانه و انقلابی آن نیز همینگونه می اندیشیدند ...»  ب. الف. بزرگمهر   ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_738.html

٧ ـ اینک همزمان دو رهبر مِلّی و اَنقُلابی یافته ایم:
یکی چُلاقعلی درمانده از همه سو که سال هاست بر کشورِِ باستانی بداختری "فرمان می راند" و از چندی پیش به این سو از ترس «عزراییل زمینی» همه ی کار و بارش را به سوراخ های دراز تو در تویی جابجا نموده ... تا شاید گشایشی از آسمان فرارسد؛ دیگری رهبرِ تازه تراشیده شده ای است که بویژه «عزراییل زمینی» وی را در رسانه های پر و پیمان وابسته اش، باد کرده و با نادیده گرفتن شمار نه چندان کمی از گروهبندی های ناهمداستان با وی از "چپ"و «راست» نیز شمار دیگری که از بنیاد با جابجا نمودن خرموش های اسلام پیشه ی آزمون پس داده ای تمرگیده در جایگاه «کفن دزدان کنونیِِِِِ» همچنان فرمانروا میهن نگونبخت مان با «کفن دزد پیشین که صد رحمت الهی بر وی باد» ناهمداستانند، وی را باد کرده به جلوی پرده نمایش می راند.

برگرفته از یادداشتِ «بفرمایید! شما کدامیک را برمی گزینید: آخوندِ چُسی یا شازده چُسی؟»  ب. الف. بزرگمهر   ٢۶ دی ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/01/blog-post_72.html

٨ ـ دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند!

برگرفته از نوشتارِ «ساختارها و ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی درخور انقلابی ملی ـ دمکراتیک»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/05/blog-post_2699.html

راه حل، درپیش گرفتن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی ... و برپایی اقتصادی ملی است که در برخی زمینه های مهم اقتصادی ـ اجتماعی باید بومی باشد! راه دیگری نیست و این راه نیز اگر تا ۱۲ ـ ۱۵ سال پیش هنوز امکان پذیر بود، در چارچوب این رژیم دیگر ممکن نیست. به همین دلیل، سرنگونی این رژیم تبهکار در دستور روز و مستقیم تاریخ میهن مان قرار گرفته و هر روز دیرکرد، فرورفتن در باتلاق جنگ های برادرکشی آینده و تکه تکه شدن ایران است؛ به عبارتی دیگر و روشن تر، گونه ای همچشمی (رقابت) میان نیروهای میهن پرست ایرانی با برنامه ای مشخص و روشن برای سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی یادشده در بالا و درنظر گرفتن منافع تک تک خلق های این سرزمین از سویی با امپریالیست ها به سرکردگی یانکی ها که عمده نیروی خود را برای سست و نارسا نمودن هرچه بیش تر نیروهای میهنی کشورمان از یکسو و رژیم خوار و سرافکنده و تبهکار جمهوری اسلامی که هم اکنون نیز در آن قرارداد ژنو به چیزهایی از دید من بدتر از قراردادهای گلستان و ترکمانچای تن داده و به همین دلیل کوشش در پنهان نگاه داشتن آن ها دارد از سوی دیگر بکار می برند تا کار را در فرجام خود هرچه کم هزینه تر با ریسک بسیار پایین و نتیجه ی پایور (تضمین) شده به پیش ببرند.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_9152.html

دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند! همانجا

«... سخن بر سر سرنگونی رژیمی تبهکار که چون میوه ای از درخت افتاده و گندیده، هر روز بیش از پیش می گندد و کشورمان را به پلشتی بیش تر می آلاید، نیست؛ سخن بر سر چگونگیِ سرنگونی آن بگونه ای است که بدست توانای توده های مردم ایران با کم ترین زیان پیامدهای چنگ اندازانه ی امپریالیستی انجام گیرد و بدست مشتی روشنفکر نادان یا خودفروخته، کلاه گشادی چون نمونه ی آنچه در کشور باستانی لیبی رخ داد به سر ایرانیان نهاده نشود. این نیز بماند ـ و پرداختن به آن درچارچوب این جُستار نیز نمی گنجد ـ که چنان کلاهی با گرانبار نمودنِ ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران با دستینه ی فراقانونی رژیم ورشکسته ی دزدان اسلام پیشه، بگونه ای دیگر به سر مردم ایران رفته است.»

برگرفته از نوشتار «سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه از راه جداسری و تکه تکه نمودن پیکار جنبش انقلابی، شدنی نیست!»، ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_15.html

برگرفته و گنجانده شده در یادداشت زیر:

«اینجا کازرون، پهنه ی نبردی نابرابر با سرکوبگران رژیم سگ مذهبِ فرمانرواست ...»  ب. الف. بزرگمهر  ۲۸ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_58.html

٩ ـ... آماج چنین آوازه گری هایی از سوی امپریالیست ها و مزدوران رنگارنگ شان از آن میان، دَم و دستگاه دیوانسالاری کشور ساخته و پرداخته ای به نام «عزراییل»، به ناگزیر (لزومأ) بر تختِ پادشاهی نشاندن «شازده چُسی»* نیست که بر هم زدن آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده ی ارژمندمان (دستکم هم اکنون در چارچوب سیاسی آن) است که در سویی از آن «طبقه کارگر» و دیگر نیروهای زحمتکشان پیرامون آن سنگر گرفته اند. همه ی آن اهریمنان از آن میان، «گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان» از چنین نیروی سترگی ترس مرگ داشته و با هر ترفندی می کوشند تا این پیشانی را شکافته، پیشانی هایی ساختگی بر بنیاد دینی و آیینی و جنگ میان اسلام و کُفار و اینا (از زبان کژدم گزیده ی «رهبر کیر خر نظام خرموش پرور») پدید آورند. 

برگرفته از یادداشت «نه شاه می خوایم نه مُلّا، هر دو بگور ایشالا»  ب. الف. بزرگمهر  ١۶ آبان ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/11/blog-post_7.html

* بنگرید به دو یادداشتِ زیر:

«شازده چُسی» در سودای دستیابی به تاژ و تخت سرنگون شده زیر پر و بال «عزراییل»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ مهر ماه ۱۴۰۴ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/10/blog-post_29.html

«شازده چُسی ذوق رده تر از همیشه در دیگ حلیمی هنوز خوب جا نیفتاده افتاد»  ب. الف. بزرگمهر   یکم تیر ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_84.html 

***

«... بیش از آنکه حزب ها یا سازمان هایی براستی پاسخگو به توده های مردم ایران باشند، در پی چیزهایی خرده ریز، سیاست هایی کوته بینانه، توی سر و مغز یکدیگر زدن یا سخنرانی های پرآب و تاب سالنی اند. دل شان خوش است که کارِ سیاسی می کنند؛ آنهم در شرایط بسیار اسفناک مردم و بویژه جوانان و زنان کشور که زیر بار فشارها سرگشته و دیوانه و خُرد شده و می شوند؛ در شرایطی که نیاز به کارپایه و جایگزینی خلقی و توده ای هر روز بیش از پیش خود را نشان می دهد و رژیمی که سر تا پای آن پوسیده و گندیده است؛ رژیمی که بیش از ۴ سال است که شرایط سرنگونی آن فرارسیده و تنها به کمک امپریالیست ها سرِ پاست؛ اکنون، این نکته روشن تر از روز است.»

برگرفته از نوشتارِ «آن سلام علیکم نامه از ناسزای خواهر و مادر گزنده تر و شرم آورتر است! »، ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_54.html

٣ ـ ... راه دیگری نیست و این راه نیز اگر تا ۱۲ ـ ۱۵ سال پیش هنوز امکان پذیر بود، در چارچوب این رژیم دیگر ممکن نیست. به همین دلیل، سرنگونی این رژیم تبهکار در دستور روز و مستقیم تاریخ میهن مان قرار گرفته و هر روز دیرکرد، فرورفتن در باتلاق جنگ های برادرکشی آینده و تکه تکه شدن ایران است؛ به عبارتی دیگر و روشن تر، گونه ای همچشمی (رقابت) میان نیروهای میهن پرست ایرانی با برنامه ای مشخص و روشن برای سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی یادشده در بالا و درنظر گرفتن منافع تک تک خلق های این سرزمین از سویی با امپریالیست ها به سرکردگی یانکی ها که عمده نیروی خود را برای سست و نارسا نمودن هرچه بیش تر نیروهای میهنی کشورمان از یکسو و رژیم خوار و سرافکنده و تبهکار جمهوری اسلامی که هم اکنون نیز در آن قرارداد ژنو به چیزهایی از دید من بدتر از قراردادهای گلستان و ترکمانچای تن داده و به همین دلیل کوشش در پنهان نگاه داشتن آن ها دارد از سوی دیگر بکار می برند تا کار را در فرجام خود هرچه کم هزینه تر با ریسک بسیار پایین و نتیجه ی پایور (تضمین) شده به پیش ببرند.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_9152.html

روند فروپاشی رژیم پوشالی سگ مذهبان اسلام پیشه بیم برانگیزتر از همیشه ـ بازپخشش

در ولایت دزدسالار سگ مذهب، بلبشویی فرمانرواست؛ بس فراتر از آنچه آن را «خر تو خر»، «شیر تو شیر» و «خرموش در خرموش» بتوان نامید؛۱ نمونه ی زیر در کنار شمار بسیاری از نمونه های دیگر، نشان از پیشرفت روند فروپاشی رژیم و همراه با آن گسستی تاریخی دارد که چنانچه نتوان جلوی آن را گرفت، ایران زمین نیز رو به فرو پاشی نهاده و پیوندهای تاریخی خلق های آن نیز در روندی دردناک از هم خواهد گسست. امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها و نوکران گوش بفرمان شان از آن میان، بویژه «عزراییل» به پیشرفت چنین روندی چشم امید بسته و در راه به فرجام رساندن آن می کوشند؛ روندی که به شَوَندِ گستردگی سرزمین برجای مانده از ایران تاریخی که همچنان پهناور است، بس دردناک تر از آنجه بر سر کشور پاره تن مان: افغانستان، عراق و لیبی خواهد بود. چنین مباد!

ناساز با افسانه سرایی های رژیم پوشالی سگ مذهبان اسلام پیشه درباره ی پایداری در برابر آنچه «استکبار جهانی» می خوانند، هستی ننگین چنین رژیمی برای امپریالیست ها بویژه برادران شیر به شیر انگلیسی و «یانکی» سودمند بوده و در بازه ای زمانی که دورنمای آن به چگونگی تراز نیروها بویژه در خود ایران بستگی دارد، همچنان تا اندازه ای سودمند خواهد بود. بدین سان، جنگولک بازی هایی که از چندی پیش در گفتگوهای میان نماینده ی لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» با گروه انگلوفیل «نخودچی کشمش های هسته ای» تاکنون پی گرفته شده و درونمایه ی آن چون گذشته، بر توده های مردم ایران پوشیده است از چارچوبی بسته برای زیر فشار نهادن خرموش ها و به فرمانبرداری باز هم بیش تر واداشتن شان فراتر نرفته و نخواهد رفت. برآیندِ این گفتگوها، هر چه باشد ـ و به همین شوند، بخش بزرگی از آن، جنگولک بازی بیش نیست! ـ نه تنها به گرم شدن آبی برای توده های مردم بجان آمده ی ایران نخواهد انجامید که با همه ی توان خواهند کوشید تا جلوی سازمانیابی هرچه بیش تر توده های کار و رنج در سازمان های رستایی ـ سیاسی شان را بگیرند.۲ همانگونه که پیش تر نیز در این باره چندین بار نکته هایی را در میان نهاده ام، پیشرفت چنین روندی، بدترین «سناریو» برای هر دو سوی میز گفتگوست که نمود درونی آن را در شیوه ی برخورد بس تبهکارانه و ایران برباددهِ دزدان اسلام پیشه در بزندان افکندن ها و هر از گاهی بدار آویختن های دلاورترین و برومندترین کنشگران رستایی ـ سیاسی و هازمانی گواه بوده و هستیم.

امپریالیست ها افزون بر آنچه در بالا آمد، دستاوردهای فن آورانه ـ دانشورانه ی ایران را نشانه گرفته و همراه با شایسته ترین مزدور خود در سرزمین های پیرامون ایران: دولت فراراست و نژادپرستِ ننگ یهود و یهودیان به سردمداری «نادان یابو»، برای نابودی شان برنامه ریزی باریکی نموده و در پی انجام آن هستند. برآوردکنندگان تبهکارتر از خودشان، روندِ فروپاشیِ بیرون از خواست این و آنِ («روند عینی») سگ مذهبان اسلام پیشه و نمودهای آن در برآمدهای چندین خیزش و جنبش بویژه از سال ۱۳۸۸ به این سو را بچشم جان دیده و نیک می دانند که جلوی چنین روندی را نمی توان گرفت؛ بدین سان، برجسته ترین آماج امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها از یک سو، رهبری روند فروپاشی بگونه ای است که مهار فرمان آن از دست شان درنرود و از سوی دیگر، جلوگیری از سازمانیابی توده های مردم ایران برای دستیابی به خواست های خود و فرمانروایی در کشوری که از آن خودشان است:
آماجی ناهمتا (متناقض) در سرشت خود و ناگزیر کوته بینانه و بی هیچ چشم انداز دوربردی («استراتژیک») درخور و ناگزیر هرج و مرج جویانه در سیاست های راهبردی («تاکتیکی») که در کردار به پیشبردِ "سیاست" کژدار و مریزی می انجامد که همراه با توسری های پنجه گربه ای به موش بیچاره برای هرچه بیش تر گیج و منگ شدن از کشتنش خودداری می ورزند؛ زیرا برای سرکوب جنبش فزاینده ی توده ای که طبقه کارگر ایران در کانون آن جای گرفته، تا رسیدن به نخته ی کور بن بست، همچنان به وی نیازمندند.۳

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_11.html

پی نوشت:

۱ ـ یک باند قاچاق اقدام به ریجستری غیرقانونی ۲۱  هزار گوشی‌های تلفن همراه کرده و از این طریق دو تا سه هزار میلیارد تومان جمع آوری کرده اند/ ۳ متهم شناسایی و بازداشت هستند

سخنگوی قوه قضاییه در پاسخ به سئوالی در خصوص وضعیت پرونده قاچاق 21 هزار گوشی موبایل:

ـ در این خصوص از دادگستری استان بوشهر سئوال کردم، پرونده مربوط به باند قاچاق ۲۱۰۰۰ گوشی تلفن همراه از جمله ۱۸ هزار گوشی مدل آیفون است، مابقی سایر برندها هستند که از سال ۱۴۰۰ ریجستری شده است.

ـ در این خصوص موضوع از سوی ضابطین شناسایی و برای آنها پرونده در شعبه بازپرسی دادگستری استان بوشهر تشکیل شد ، متهمین با استفاده از حدود ۲۱۰۰۰ گذرنامه بدون مراجعه صاحب آنها، اقدام به ریجستری غیرقانونی گوشی‌های تلفن همراه می‌کردند که از این طریق مبالغی بیش از دو تا سه هزار میلیارد تومان جمع آوری کرده اند.

ـ در حال حاضر سه نفر از متهمین شناسایی شدند که یک نفر صاحب مغازه بوده و دو نفر دیگر هم از کارمندان گمرک هستند که هر سه نفر به اتهام قاچاق گوشی به صورت باندی و سازمان یافته و پولشویی به صورت رمز ارز و رشوه و ارتشایی که در این مسیر صورت می‌گرفته بازداشت شدند.

ـ پرونده در حال تحقیقات است و موضوع مهم در این خصوص که بارها هم به مردم عزیز کشور توصیه کرده ایم این است که برای رجیستری گوشی به مبادی مربوطه و مراکز قانونی مراجعه کنند و از در اختیار قرار دادن گذرنامه یا کپی ان به افراد ناشناس خودداری کنند.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۴ (بختی برای ویرایش این گزیده گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ «... دشواری و چالش بزرگ [آن ها]، گروهبندی های توسری خور خرموش های اسلام پیشه ی بجان مردم ایران افتاده که به یاری و همدستی شان، شیره ی جان ایران زمین را می مکید، نیست که جنبش فراگیر و رویهمرفته آگاه کارگران و زحمتکشان ایران است که از برآمد آن ترس مرگ [دارند]

برگرفته از یادداشتِ «گوشزدی بایسته به لات بی همه چیز «یانکی» و دَم و دستگاه اهریمنی اش»  ب. الف. بزرگمهر   چهارم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_46.html

۳ ـ رویارویی گروهبندی های خرموش فرمانروا بر میهن مان با امپریالیست های «یانکی»، همچنان به بازی موش و گربه ای می ماند که هر دو در همدستی با یکدیگر، جنبش فزاینده ی توده ای که طبقه کارگر ایران، گام بگام در کانون آن جای گرفته را آماج تیرهای زهرآگین خود نهاده و خواهان فروکش آنند؛ «گربه» با همه ی «کَف گربه ای»* های بازیگوشانه ای که هر از گاهی بسر «موش» ناتوان شده می زند، نه تنها هنوز خواهان خفه کردن «موش» نیست که به آن در سرکوب باز هم بیش تر جنبش توده ای نیازمند است و ملی گرایی را چه با رنگ و نیرنگ دین و آیینیِ «ضداستکبار جهانی» و چه بدون آن، دامن می زند. آنچه امپریالیست ها از گروهبندی های خرموش فرمانروا بر میهن مان می خواهند، انجام بی چون و چرای همه ی آن چیزهایی است که در کالبد قرارداد ننگینِ نامور به «برجام» بر دوش گرفته و ناچار به «نرمش قهرمانانه» شده اند. رویارویی خرموش های بی پدر مادر با آن ها به هیچ رو از سویه ای توده ای و حتا ملی بگونه ای دربرگیرنده برخوردار نیست؛ و مگر «ملی» و «ملی گرایی» در باور و "فرهنگ" کلان سوداگرانی که جلوی دیدگان توده های مردم ایران، هست و نیست شان را به داد و ستد نهاده و برد و باخت هر چیزی از «کیک زرد» گرفته تا تن و بدنِ خواهر مادرشان، چنانچه سودی دست شان را بگیرد، برای شان یکیست از کدام آرش و مانشی درخور می تواند برخوردار باشد؟

* «کَف گربه ای» بر وزنِ «کَف گرگی» که در کُشتی برای پرت کردن و ناکانونمند نمودن سُهِش (حواس) و نیز گاهی برانگیختن کشتی گیر همچشم به سر یا پیشانی وی نواخته می شود. گربه نیز پیش از کشتن موشی که در کُنج جایی در تنگنا انداخته، همین کار را می کند. خودم در کودکی، گواه آن بوده ام که چگونه موش بیچاره با هر کوبه ی آرام یا تلنگر گربه به سرش، چند گامی گیج و ویج، پاورچین به جلو می رود و می ایستد تا کوبه ای دیگر دریافت کند.

برگرفته از نوشتار و پی نوشتِ «در دام سیاست های ملی گرایانه نیفتیم!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ مهر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_5.html

بوسعیدی به در می گوید تا دیوار بشنود

 جنگ نشان داد سیاست مهار ایران یک افسانه بود١

سرنگونی رژیم پوشالیِ دزدان اسلام پیشه بدست خود توده های مردم ایران به فرجام خواهد رسید.

سیاستی که «یانکی ها» از سال ها پیش جلو برده و بویژه از آغاز بکارگماریِ «لات بی همه چیز یانکی»، خود را بیش از پیش به نمایش نهاده و کاربردِ باریک تری یافته، بدون کمک های بخوبی برآورد شده از سوی برآوردکنندگانِ کارکشته ی آن دَم و دستگاهِ اهریمنی شدنی نبود؛٢ برآورد کنندگانی که با نادیده گرفتنِ مزدور بودن شان به آن ها آفرین باید گفت.٣

ب. الف. بزرگمهر  ٢۶ تیر ماه ١۴٠۵

پی نوشت: 

١ ـ وزیرخارجه عمان در لوموند: جنگ نشان داد سیاست مهار ایران یک افسانه بود

بدر بوسعیدی، وزیر خارجه عمان، در یادداشتی در روزنامه فرانسوی لوموند، جنگ اخیر میان آمریکا و اسرائیل و ایران را بحرانی دانسته که پیامدهای آن تنها به طرف‌های درگیر محدود نمی‌شود که مردم عمان و کشورهای عربی خلیج فارس نیز هزینه‌های آن را می‌پردازند.

وزیر خارجه عمان می‌گوید این کشور قصد ندارد روابط تاریخی خود با آمریکا را کنار بگذارد، اما از نظر او «بحران اخیر نشان داد که نقش قدرت‌های خارجی در منطقه باید مورد بازنگری قرار گیرد» او معتقد است حضور خارجی زمانی می‌تواند مفید باشد که به ثبات منطقه کمک کند، نه اینکه به رقابت‌های امنیتی و تشدید تنش‌ها دامن بزند.

آقای بوسعیدی که به نظر می‌رسد در این یادداشت سعی دارد موضع جدید دولت عمان را تبیین کند، تاکید می‌کند که امنیت منطقه فقط به تنگه هرمز محدود نمی‌شود. از نظر او، مسیرهای دریایی گسترده‌تر، از دریای سرخ تا باب‌المندب و شمال اقیانوس هند، بخشی از یک تصویر راهبردی بزرگ‌تر هستند که نیازمند همکاری بین‌المللی است.

او در این یادداشت که روز دوشنبه ـ ۲۲ تیر ماه ـ در لوموند منتشر شده تاکید می‌کند که هدف اصلی اکنون نباید فقط توقف موقت درگیری‌ها، بلکه رسیدن به پایان واقعی جنگ و ایجاد سازوکاری پایدار برای جلوگیری از تکرار آن باشد.

او می‌نویسد حتی در شرایطی که جنگ هنوز به‌طور کامل پایان نیافته و احتمال ازسرگیری درگیری‌ها وجود دارد، باید از این بحران درس گرفت و به جای تمرکز بر اشتباهات گذشته، به دنبال ایجاد نظم جدیدی در منطقه بود.

بخش مهم یادداشت وزیرخارجه عمان در لوموند به نقد سیاستی اختصاص دارد که از سال ۱۹۷۹ میلادی به عنوان پایه امنیت خلیج فارس شناخته شده است؛ سیاست مهار ایران.

او می‌گوید این دیدگاه بر این فرض استوار بود که ایران یک تهدید وجودی برای کشورهای عربی خلیج فارس و منافع غرب است، اما جنگ اخیر نشان داد این فرضیه اشتباه بوده است.

به نوشته او، دهه‌ها هزینه‌های عظیم نظامی، افزایش پایگاه‌های آمریکا در منطقه و حضور نظامی خارجی، با وجود هزینه‌های بسیار بالا، امنیت واقعی و پایدار ایجاد نکرده است.

از نگاه وزیر خارجه عمان، تلاش برای ایجاد امنیت از طریق حذف یا منزوی کردن یک کشور، نتیجه‌ای جز افزایش بی‌ثباتی ندارد.

آقای بوسعیدی پیشنهاد می‌کند که منطقه به سمت یک چارچوب امنیتی جدید حرکت کند؛ چارچوبی که بر همکاری، گفت‌وگو و مشارکت همه کشورهای منطقه استوار باشد.

وزیرخارجه عمان که دست کم در دو دهه گذشته، کشور او میانجی اصلی رد و بدل شدن پیغام ها و مذاکرات میان تهران و واشنگتن بوده در یادداشت خود تاکید می‌کند که هشت کشور ساحلی خلیج فارس، شامل ایران، عراق، عمان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین، همگی منافع حیاتی مشترکی در امنیت این منطقه دارند و هیچ نظام امنیتی پایداری نمی‌تواند یکی از این کشورها را کنار بگذارد.

از دید او امنیت منطقه باید به جای «مهار یک طرف»، بر «مشارکت همه طرف‌ها» بنا شود.

برگرفته از «بی بی سی»  ٢۴ تیر ماه ١۴٠۵ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های بوم از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)

٢ ـ چنانچه اَروسکان نمایشی جلوی پرده ی امپریالیست ها از آن میان، لات بی همه چیز «یانکی» بدرستی درنیابند، برآورد کنندگانی ویژه کار در پشت پرده نیک می دانند و همه ی کوشش خود را بکار گرفته و می گیرند تا روند سرنگونی را با ترفندهای گوناگون و از آن میان، خزیدن بزیر پوست جنبش فراگیر توده ای که هم اکنون نیز نشانه های آن بخوبی دیده می شود، بدست گرفته، نگذارند نیروهای راستین چپ مهار کار و کارزار را در چنگ خود گیرند. درست به همین شوند است که از سویی خواهانِ سرِ پا نگه داشتن رژیمی که دیگر به تیزی بند است، هستند و از سوی دیگر به هرج و مرج دامن زده و در چارچوبی دلخواه به آن میدان می دهند؛ زیرا از تراز فزاینده ی آگاهی دربرگیرنده (عمومی) ی کارگران و زحمتکشان که در سال های کنونی بکوشش جانبازانه و دلاورانه ی کنشگران سیاسی و هازمانی بر آن بسی افزوده شده بخوبی آگاهند.

یرگرفته از یادداشتِ «گوشزدی بایسته به لات بی همه چیز ꞌیانکیꞌ و دَم و دستگاه اهریمنی اش»  ب. الف. بزرگمهر   چهارم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_46.html

٣ ـ ... با همه ی آنچه درباره ی چرایی سر به نیست شدن آن «مجاهد اکبر»* بدست «عزراییل» در تهران و بالا گرفتنِ جنگِ هم اکنون همچنان زبانی و کُرکُری خواندن های جَک و جانوران دست اندر کار دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی بر زبانِ بسیاری از برآوردکنندگانِ بیش تر بیمایه آمده، برجسته ترین شَوَندِ آن تبهکاری از دید من بسیار بیجا با پیش زمینه های نه چندان کمِ انگولک های اسلام پیشگان به یاری مزدوران و نانخورهای شان در پلستین و لبنان و عراق و جاهای دیگر، نیاز هر دو رژیم فرومایه و درمانده در گشودن گره دشواری های بزرگ اختسادی ـ هازمانی در هر دو کشور به جنگ یا باریک تر: افزایش تنش ها برای آفرینش فراخنای جنگی و ترساندن و به واپس نشاندن توده های مردم ناخشنود و بجان آمده ی ایران و «عزراییل» است؛ بن بستی که از توان فرارویی به جنگی راستین برخوردار بوده و نیروهای پیشرو در هر دو کشور باید برای جلوگیری از آن، افزون بر رسوا نمودن چنین سیاست تبهکارانه ای که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها چشم امید به آن دارند، بجان بکوشند و دست پلیدشان را رو کنند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ امرداد ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_11.html

* کارچاق کنی به نام «اسماییل هنیه»؛ بنگرید به یادداشتِ «مشنگ های خوار ننگ ایران و ایرانی، هر بار سیلی جانانه ای نوش جان می کنند ـ بازپخشش» ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ امرداد ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_88.html

پی افزوده:

چنین بدیده می آید که نویسنده یا کسی یا کسانی که این بوم را به پارسی برگردانده اند، مانش های «ایران» و دیگر رژیم های پوشالی یا ابزارِ دست کشورهای امپریالیستی را بگونه ای ناشایست و ناروا با هم  درآمیخته ان که خواه ناخواه سایه روشن هایی گمراه کننده پدید می آورد.

ب. الف. بزرگمهر  ٢۶ تیر ماه ١۴٠۵

بازی برد ـ برد سوداگران اینچنین است: ستاندن گاوی لاغر مردنی در برابر گاوی چاق و چله! ـ بازپخشش

آیا رژیم بزرگ سوداگران و بازرگانان فرمانروا بر ایران، نیازی به مدیریت و برنامه‌ریزی و سازمانی به این نام دارد؟

در دنباله ی سیاست های ایران برانداز سرمایه داری نولیبرال امپریالیستی به تازگی، مردکی به نام «نوبخت» در جایگاه رییس «سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی ایران»، نغمه ی «کمبود» و اینکه گویا دولت نمی تواند همه ی برنامه پیش بینی شده ی خویش را به اجرا درآورد، ساز کرده است!۱ یک نیرنگبازی شناخته شده برای کاهش بازهم بیش تر خدمات عمومی و افکندن بار دشواری ها بر دوش توده های مردمی در تنگنای بیش از اندازه و سیاستی خائنانه به سود کشورهای امپریالیستی و زالوهای سوداگر ایران!

قرار است این بار به عنوان نمونه حتا با دستی «اورانیوم پرچگال» (غنی شده) به بازار کشورهای امپریالیستی برده و بیگمان به رقمی ناچیز بفروشند و با دستی دیگر از همان کشورها  «اورانیوم کم چگال» یا اورانیوم طبیعی بخرند! بسان آن است که در بازار پیش از پیدایش سرمایه داری و هماوندی های پولی در جهان که در آن داد و ستدها پایاپای انجام می گرفت، گاوی چاق و چله به بازار برده و بجای داد و ستد یا کالایی دیگر، گاوی لاغر مردنی خریده به خانه بیاوری. در آن هنگام، سده ها پیش، اگر کسی به چنین کاری دست می یازید، دیوانه اش می خواندند و اگر به پادافره کارش سزایی درخور نمی دید، دستِکم دیگر به بازار فرستاده نمی شد؛ ولی هم اکنون، در رژیم تبهکار جمهوری اسلامی و بزرگ بازرگانان سوداگر و زنهارخوار (خائن) فرمانروا بر هست و نیست ایران و ایرانی، چنین کاری دو بار سود آور است:
هم در فروش و هم در خرید، جیب آن ها پر می شود و خرسند و خوشنود، نمازهای پرآب و تاب تری به درگاه الله می خوانند؛ از چندی پیش نیز به چنین کاری دست یازیده و سبیل دیوانسالارانی چون آن مردک خودفروخته: «عین الله رژیم» (علی اکبر صالحی) را نیز چرب کرده اند؛ درباره ی اینکه اورانیوم پرچگال و دسترنج دانشمندان و زحمتکشان آن رشته را پیشاپیش و بیگمان "داوطلبانه" فروخته اند، جیک شان در نمی آید؛ ولی زمینه ی بر زبان راندن و بازگویی آن به توده های مردم ایران را اینگونه آماده می کنند:
«اکنون ایران هم می تواند اورانیوم غنی شده تولید کند و هم می تواند بفروشد و در قبال آن اورانیوم طبیعی وارد کند. پیش از این نمی توانستیم تولید کنیم، نمی توانستیم بفروشیم و نمی توانستیم وارد کنیم.»۲ (برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

می بینید؟! برای سوداگر هست و نیست توده های مردم، تفاوتی نمی کند که در برابر گاوی چاق و چله برای فروش، گاوی لاغر مردنی بخرد! شگفت انگیز هم نیست. او دو بار سود می کند و برایش کم ترین اهمیتی ندارد که چه ارزش هایی از دست می رود و چه چیزهایی جای آن را می گیرد.

می پندارم پرسشی بیجا و ریشخندآمیز از آب در آید، چنانچه بپرسم:
آیا رژیم بزرگ سوداگران و بازرگانان فرمانروا بر ایران، نیازی به مدیریت و برنامه‌ریزی و سازمانی به این نام دارد؟

کار رژیم تبهکار و زنهارخوار جمهوری اسلامی به اینجا کشیده است. وای بر ما ایرانیان که چنین رژیمی را همچنان تاب می آوریم! رژیمی که اگر دیر بجنبیم، نشانی از ایران برجای نخواهد نهاد.

برای سرنگونی این رژیم فرومایه و زنهارخوار، پیشانی نیروهای پیشرو و میهن پرست ایرانی را هرچه زودتر برپا کنیم و به رویارویی با آن برخیزیم!

ب. الف. بزرگمهر  ۱۳ امرداد ماه ۱۳۹۴ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/08/blog-post_11.html

پی نوشت:

۱ ـ «نوبخت با بیان اینکه بودجه امسال دولت ۲۳۶ هزار میلیارد تومان است، گفت:
این عدد هرچند به نسبت لایحه ۲۲۴ هزار میلیارد تومانی افزایش نشان می‌دهد با توجه به افت قیمت نفت، مجلس در ماده واحده‌ای دولت را موظف کرد در شش ماهه اول امسال اعتبارات را بر مبنای ۲۲۰ هزار میلیارد تومان ببندد. این در حالی است که بودجه آموزش و پرورش بر روی بودجه عمومی ۲۳۶ هزار میلیاردتومانی بسته شده است.

معاون نظارت راهبردی رییس جمهور ادامه داد: در یک سناریو پیش‌بینی ما تا پایان سال در حد تحقق بودجه ۱۸۴ هزار میلیارد تومانی است و باید برنامه‌ریزی کنیم تا با کسری بودجه مواجه نشویم.»

محمدباقر نوبخت، رییس به اصطلاح «سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی ایران» در مراسم افتتاحیه بیست‌ودومین اجلاس مدیران و روسای آموزش و پرورش سراسر کشور، خبرگزاری «ایسنا»، ۱۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۲ ـ علی اکبر صالحی، ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴ در نشستی با «کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس»

۱۴۰۵ تیر ۲۵, پنجشنبه

نکته ای که روی آن همچنان باید پافشرد ـ بازپخشش

با روز و روزگار ناگواری که چه در پهنه ی جهانی از سوی «یانکی» ها و دیگر امپریالیست ها با دامن زدن به جنگ فرسایشی میان روسیه و رژیم پوشالی، دست نشانده و ابزار دستِ «زلنسکی» همچنان با سرسختی پی گرفته می شود و چه افزایش آشوب در سرزمین های پیرامون «عزراییل» با کارگردانی رژیم سر تا دُم وابسته ی آن به «یانکی» ها از یکسو و رژیم پوشالی سزاوار سرنگونی دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران از دیگر سو دنبال می شود، یادآوری نکته ای که پیش تر نیز در باره های گوناگونی به آن اشاره نموده ام را بایسته و شایان درنگِ بیش تر می دانم:
با همه ی آنچه درباره ی چرایی سر به نیست شدن آن «مجاهد اکبر»* بدست «عزراییل» در تهران و بالا گرفتنِ جنگِ هم اکنون همچنان زبانی و کُرکُری خواندن های جَک و جانوران دست اندر کار دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی بر زبانِ بسیاری از برآوردکنندگانِ بیش تر بیمایه آمده، برجسته ترین شَوَندِ آن تبهکاری از دید من بسیار بیجا با پیش زمینه های نه چندان کمِ انگولک های اسلام پیشگان به یاری مزدوران و نانخورهای شان در پلستین و لبنان و عراق و جاهای دیگر، نیاز هر دو رژیم فرومایه و درمانده در گشودن گره دشواری های بزرگ اختسادی ـ هازمانی در هر دو کشور به جنگ یا باریک تر: افزایش تنش ها برای آفرینش فراخنای جنگی** و ترساندن و به واپس نشاندن توده های مردم ناخشنود و بجان آمده ی ایران و «عزراییل» است؛ بن بستی که از توان فرارویی به جنگی راستین برخوردار بوده و نیروهای پیشرو در هر دو کشور باید برای جلوگیری از آن، افزون بر رسوا نمودن چنین سیاست تبهکارانه ای که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها چشم امید به آن دارند، بجان بکوشند و دست پلیدشان را رو کنند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ امرداد ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_11.html

پی نوشت:

* کارچاق کنی به نام «اسماییل هنیه»؛ بنگرید به یادداشتِ «مشنگ های خوار ننگ ایران و ایرانی، هر بار سیلی جانانه ای نوش جان می کنند ـ بازپخشش» ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ امرداد ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_88.html

** واژه ی زیبای «فراخنا» به آرشِ های «سپهر» و «پهنه» را در اینجا چون پیشوندِ واژه ی «جنگ» بکار گرفته ام تا آمیخته واژه ی «فراخنای جنگی» (فضای جنگی) با آرش و مانشی راست نما (مجازی) بسازم.  ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ امرداد ماه ۱۴۰۳

زیرنویس پرتور پیوست:

به همین پرچم سپندینه سوگند! چنانچه پرونده های مرا در دادگستری نبسته و پایان یافته نخوانید تا جان در بدن دارم، جنگ را برای دستیابی به سرزمین نوید داده شده از سوی یَهُوَه گسترش خواهم داد.

از زبان «نادان یابو»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ امرداد ماه ۱۴۰۳

۱۴۰۵ تیر ۲۴, چهارشنبه

رونمایی از سکه ی زرین یک‌دلاری با پرتور راستینِ لات بی همه چیز یانکی










رونمایی از سکه ی زرین یک‌دلاری با پرتور راستین لات بی همه چیز یانکی

برگرفته از پیوند زیر با دستکاری درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

https://ir.voanews.com/a/scott-bessent-unveils-trump-gold-coin/8172075.html


کوک‌های ریز ـ بازپخشش

سال‌های سال پیش، دوستی که در جایگاه مشاوره برای پیوند دادن عاشق و معشوقی نشسته بود، به عاشق بی‌نوا و درمانده سپارش می‌کرد که یکباره با سر نپر توی دیگ حلیم! می‌سوزی و مرغ از قفس می‌پرد. بکوش در آغاز، «کوک‌های ریز» بزنی؛ یک سری دل‌مشغولی‌های مشترک؛ بسیار کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده؛ ولی اطمینان داشته باش که این کوک‌های ریز در فرجام، کار، پیوندی نیرومند پدید می آورند.

اکنون از مشاوره دوست‌یابی که بگذریم، گمان می‌کنم، جامعه ی ایرانی هنوز هم زخم ژرف یک اختلاف را در دل خود نگاه داشته است. شکافی پدید آمده که به این سادگی‌ها درمان نمی‌شود. اگر به کار بردن توصیف «خوشبختانه» برای بدبختی و تیره‌روزی کشورهای همسایه این اندازه غیرانسانی نبود، می‌شد گفت:
«خوشبختانه، سرانجام تباه بسیاری از کشورهای دیگر از سوریه گرفته تا اوکراین همچون آینه ای پندآموز پیش روی ماست تا ببینیم چنانچه شکاف‌های اجتماعی درون یک ملت از میان نروند، چه ناگواری هایی می‌توانند به بار آورند.»

چکیده ی سخنم این است که اولویت امروز جامعه ی ایرانی می‌تواند پر کردن این شکاف باشد. شکافی که آن اندازه ژرف است که نمی‌توان یک شبه چشم درمان و جبرانش را داشت؛ ولی می‌شود از کوک‌های ریز آغاز کرد؛ از شادی‌های مشترک برای پیروزی تیم‌های ورزشی؛ از همبستگی برای کاهش شمار کودکان خیابانی و یا حتا از همپیمایی برای پاکسازی طبیعت. محورش کاملا روشن است:
سرزمینی داریم که همگی به آن عشق می‌ورزیم! گرد این محور، آن اندازه کوک‌های ریز پیدا می‌شود که در فرجام، جامعه ای را به یکپارچگی دوباره برساند.

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

نوشته ای است سرشار از خوش باوری ساده انگارانه و پندارگرایی بیرون از چارچوب واقعیت های تلخ و ناگواری که مردم ایران در این سی و اندی سال از سر گذرانده اند. اصلاح طلبی خوشباور آن را نوشته است؛ می خواستم برنامی چون: «دلگرمی های اصلاح طلبی خوشباور» برای آن برگزینم؛ ولی برنام «کوک های ریز» که خود وی آن را برگزیده، بهتر درونمایه ی آن را بازتاب می دهد و با شیوه ی نگرش و رویکرد نویسنده به دشواری های اجتماعی سازگارتر است.

اصلاح طلب خوشباور برای پر کردن شکاف احتماعی میان توده های سترگ مردم تنگدست با لایه های نازک تر اجتماعی که دست شان به دهان شان می رسد و به بالای هرم اجتماعی طبقاتی نزدیک ترند، شاید به مصداق «سنگ بزرگ، نشانه ی نزدن است»، کوک زدن های ریز، وصله پینه کردن پارگی های هردم فزاینده و فشرده ی سخن: اصلاحات ریز و درشت هماوندی های اجتماعی ـ اقتصادی* (reform) بی هیچگونه دگرگونی بنیادین در ساختار رژیمی تبهکار و آزمون پس داده را پیشنهاد می کند. وی با این پیشنهاد خود، افزون بر آنکه جایگاه خود را در میانه ی هرم اجتماعی به نمایش می گذارد، چشم بر این واقعیت ساده نیز می بندد که اصلاحات پیشنهادی وی، در کالبد انجمن ها و نهادهای نیکوکار کوچک و بزرگ دولتی، نیمه دولتی و خصوصی که بسیاری از آن ها نام آشنا هستند به همان اندازه که نیروهای ضدانقلابی زیر پوشش اسلام، کم و بیش از همان آغاز حاکمیت جمهوری اسلامی، گام بگام بر کار سوار شدند به انجام رسیده و حتا دامنه ی کار به نهادها و انجمن های برون مرزی ایرانیان و انیرانیان و از آن میان، برخی نیروهای چپ پیشین که راهی دیگر جز آنچه آن حاکمیت تبهکار پیش پای مردمانی انساندوست ـ و ناگفته نماند: توجیه گر و پاسدار وضع کنونی! ـ نهاده نیز کشیده شده است؛ همان نیکوکاری و نیک اندیشی که اگر پیشینه ی آن را در چارچوب سامانه ی سرمایه داری بجوییم، شاید بیش از سه سده است که در کشورهای چپاول شده ی آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین از سوی بهره کشان ریز و درشت سرمایه داری و کارگزاران و سرسپردگان شان در جامه های گوناگون: «میسیونرهای مسیحی»، آبادگران و کارآفرینان و ... به انجام رسیده و همچنان پی گرفته می شود:
بازگذاشتن دستِ بهره کشان برای بهره کشی، سرمایه اندوزی و گردش خوب سرمایه به سود کشورهای مادر سرمایه داری، سرمایه گذاری زیر پوشش آماج های نیکوکارانه و دهش و بخشش اندکی ناچیز از آن همه به تهیدستان و تیره روزانی که روز بروز بیش تر به خاک سیاه نشسته و از سرزمین زاد و بوم خود آواره شده و می شوند!

آیا رژیم تبهکار اسلامی، همین شیوه ها را در میهن گرامی مان پی نگرفته است؟ و آیا جز این است که با چنین شیوه های گداپرورانه و خوارکننده ی توده های مردم تهیدست و تیره روز، نه تنها کوچک ترین پارگی یا شکاف اجتماعی دوخته نشده که این شکاف ها همچنان بزرگ تر و بیمناک تر می شوند و تیره روزی و سرافکندگی فزاینده تر توده های مردم و زمینه ی شکست های بزرگ تر در برابر اهریمنان جهان سرمایه را نیز فراهم می کنند؟

آیا می توان پس از گذشت ۳۵ سال آزگار به رژیمی گوش به فرمان سرمایه امپریالیستی و نهادها و بنگاه های اقتصادیش که تنها به گردش سرمایه و افزایش سود خویش به بهای بیکاری و تنگدستی توده های مردم و حتا ویژه کاران و دانش آموختگان کشورهای دیگر چشم دوخته به پیشرفت اقتصادی ـ اجتماعی کشور و برپایی اقتصادی ملی چشمِ امید داشت؟! رژیمی بر بنیاد گونه ای سرمایه داری بازرگانی و سوداگری وامانده از دیدگاه تاریخی که از هیچگونه پشتوانه ی فرآوری و تولید در مانش گسترده ی آن (دربرگیرنده همه ی دورپیمایی سرمایه: تولید، توزیع و مصرف ...) برخوردار نیست و حتا آن را با دوره ی کم و بیش همانند در رویش و بالندگی «سرمایه داری مرکانتیلیستی کلاسیک اروپا» در سه سده پیش نمی توان سنجید!

می توان در این باره بیش تر گفت و نوشت؛ ولی می پندارم همین اندازه برای هر آدم اصلاح طلب راستینی، حتا با نادیده گرفتن اینکه از انقلاب توده های مردم هراس داشته و به همین انگیزه در پی کوک زدن پینه های جامه ای فرسوده و دورانداختنی است، بس باشد تا گره گشا نبودن چنان کوک زدن هایی را نیک دریابد و یادمان باشد که زمان با شتاب به پیش می رود و بختِ بلند پاسداری از همبستگی تاریخی خلق های میهن مان در چارچوب سرزمینی باستانی که با رویکرد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی در همپیوندی و همدستی با کشورهای امپریالیستی رو به گسست نهاده و می رود تا کشور ایران را تکه پاره کند نیز به همان اندازه با شتاب از دست می رود. 

ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ تیر ماه ۱۳۹۳   

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_8336.html 

* «رفرم» (reforme) 

رفرم که به پارسی آن را اصلاح (و بیش تر به صورت جمع ـ اصلاحات) می گویند، اقداماتی است که برای دگرگونی و جابجایی برخی از سویه های زندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی انجام می گیرد، بی آنکه بنیاد جامعه را دگرگون سازد؛ از آن میان: رفرم اراضی، رفرم  اداری، رفرم آموزشی، رفرم بازرگانی، رفرم انتخاباتی و غیره.

رفرم آن چنان دگرگونی هایی است که از چارچوب سامانه ی اجتماعی معین فراتر نمی رود و تناسب نیروی سیاسی لحظه موجود را کم و بیش بازمی تاباند. رفرم یا اصلاحات در هر پهنه ای از زندگی جامعه فرآورده ی پیکار طبقاتی است؛ ولی طبقه ی حاکمه می کوشد برای از میان برداشتن فشار طبقه کارگر و سایر زحمتکشان، تنها به آن رفرم هایی بسنده کند که به هستی و چیرگی آن زیان نزند و آماجش پایداری وضع و جلوگیری از دگرگونی بنیادیست و بیگمان در جریان کار همیشه می کوشد تا آنچه را که به زور از دستش گرفته اند، دوباره بگیرد یا به شکل نیمه کاره و تکه تکه شده، کار را فرجام دهد.

... انقلاب و رفرم دو مانش (مفهوم) اند که همیشه در محور ایدئولوژی و سیاست جنبش کارگری قرار داشته اند. استراتژی و تاکتیک درست و لنینی احزاب کمونیست، دریافت هماوندی دیالکتیکی میان این دو مانش و روش بنیادین در برابر آن ها را ناگزیر می کند. ولادیمیر ایلیچ لنین می نویسد:
«مانش رفرم بدون شک با مانش انقلاب رودرروست. فراموش کردن این رودررویی و نادیده گرفتن مرز میان این دو مانش، ندانمکاری های جدی در پی دارد؛ ولی این رودررویی، مطلق و این مرز جامد نیست که زنده و جنبنده است. در هر مورد مشخص، باید آن را روشن کرد.
...
کمونیست ها در همان هنگام که برای انجام قاطع و پیگیر رفرم ها ، بهبود وضع زندگی زحمتکشان و دگرگونی در وضع اقتصادی و از میان بردن برجای مانده های هماوندی های پیش از سرمایه داری مانند «هماوندی های ارباب ـ رعیتی» و غیره برای اصلاحات در زندگی اجتماعی و دستیابی به حقوق و آزادی های دموکراتیک و گسترش دموکراسی پیکار می کنند فراموش نمی کنند که این دگرگونی ها هر اندازه هم مهم باشد، سرمایه داری را از میان نمی برد. آنها رفرم را فرآورده ی فرعی پیکار انقلابی می دانند و از آن برای بیداری و سازماندهی توده ها و به چنگ آوردن سنگری برای یورش به سنگر جلوتر و پیشبرد آماج انقلابی خود سود می برند .

کمونیست ها نه تسلیم این نظریه می شوند که رفرم گره همه ی دشواری ها را می گشاید و انقلاب و هستی حزب انقلابی دیگر بایسته نیست و نه تسلیم این نظریه که باید با هر رفرمی مخالفت کرد و هرچه وضع بدتر باشد، بهتر است. آن یکی نظریه ای است راست و تسلیم طلبانه و این یکی، نظریه ای فراچپ و ماجراجویانه.  گاهنامه ی «دنیا»، ارگان تئوریک و سیاسی حزب ما نوشته است:

«مارکسیسم ـ لنینیسم مخالف رفرم نیست. اصلاحات و رفرم هایی را که در کادر سرمایه داری انجام می گیرد، نفی نمی کند. مارکسیسم ـ لنینیسم برآنست که رفرم، فرآورده ی فرعی انقلاب است. فشار انقلابی توده ها گاه که پیروز نمی شود هیات حاکمه را به عقب نشینی و به تن دادن به رفرم ها وامی دارد. حزب انقلابی باید مردم را به پیکار برای ژرفش این رفرم ها و واداشتن هیات حاکمه به عقب نشینی بیشتر سوق دهد و چنانچه لنین می گوید از رفرم ها برای گسترش پیکارهای طبقاتی سود برد. 

اگر درون جنبش کارگری، کسی این رفرم ها و دگرگونی ها و اصلاحات را چاره ی دردها و گره گشای  دشواری ها و دگرگون کننده ی بنیان اجتماع بداند، وی را «رفرمیست» می نامیم. «رفرمیسم» عبارتی است در مورد آن جریان سیاسی درون جنبش کارگری که دشمن مارکسیسم و منافع بنیادین طبقه کارگر است؛ پیکار طبقاتی و بایستگی انقلاب را نفی می کند و تنهابه رفرم ها و اصلاحاتی که در بنیاد سرمایه داری تاثیری ندارد، دل خوش می کند. پس اگر رفرم و اصلاحات، هماوند با تدبیرها و کارهای هیات حاکمه است، «رفرمیسم» عبارتیست در مورد تسلیم طلبان راستِ درون جنبش کارگری. حزب های «سوسیال دموکراتِ» راست و اعضای انترناسیونال سوسیالیستی نمونه های آن هستند. 

(برگرفته از «واژه نامه ی سیاسی»، رفیق دلاور، زنده یاد امیر نیک آیین (هوشنگ ناظمی) با ویرایش و پارسی نویسی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر(

 

پسر! تو که لولهنگت حسابی آب برمی داره ... ـ بازپخشش

پسر! تو که لولهنگت حسابی آب برمی داره، بیا جنگ ابزار از ما بخر تا ناچار به کشورگشایی نشویم.

ب. الف. بزرگمهر   پنجم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_72.html

شش مقام آگاه اعلام کردند که آمریکا به دنبال پیشنهاد یک بسته تسلیحاتی به ارزش بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار به عربستان سعودی است و این پیشنهاد در جریان سفر دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا به عربستان سعودی در ماه مه ارائه خواهد شد.

به گزارش رویترز، این بسته پیشنهادی درحالی مطرح می شود که دولت جو بایدن رئیس جمهور سابق آمریکا، تلاش ناموفقی برای امضای یک پیمان دفاعی با ریاض به عنوان بخشی از یک توافق گسترده که عادی‌سازی روابط عربستان سعودی با رژیم صهیونیستی را پیش‌بینی می‌کرد، انجام داد.

 برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»  پنجم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!