«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه

ساده زیستی مُعَظّم الله به اندازه ای است که ...

دنباله ی گفته های آن نُخاله:

... ایشان برخلاف پدر عظیم الشأن شان که هم اکنون در بخش غِلمان نشین بهشت سرگرم حَشر و نَشر* و خوش و بِش با همدردان خود است، هیچگونه دلبستگی به بلدرچین و تخم آن نداشته و ساده زیست تر از آن روح ملکوتیِ پرکشیده اند؛ ما البته پس از یورش ناجوانمردانه ی «عزاراییلِ زمینی» نه ایشان را دیده و نه نوای شان را شنیده ایم؛ شاید بهبود زخم های شان زمانبَر است و سرانجام برای سخنرانی و راهنمایی مُقَلّدین پرده را کنار زده و با نشان دادن خود، مومنین ایران و جهان را دلشاد و به آینده امیدوار نمایند.

آنگونه که برادران مُخلصِ سپاهی می گویند، ساده زیستی مُعَظّم الله به اندازه ای است که بجای پتو چون کارتُن خواب ها زیر کارتُن می آسایند و گویا قرار است پس از بهبودی، بی هیچ خراشیدگی بر چهره ی مبارک شان، کار ساخت و پرداخت «پله های انقلاب اسلامی» که پدر عظیم الشأن شهیدشان به فرجام رساندن آن را بر دوش ایشان نهاده انشاء الله به پایان رسانده، نخشه ی راه خوشبختی مسلمانان جهان را روشن نمایند

ب. الف. بزرگمهر  ١٧ خرداد ماه ١۴٠۵

* نشر:  به آرشِ گشودن، زنده شدن دوباره و پهن شدن فرشِ آفرینش پس از مرگ است. (هوش ساختگی)

 ***

 

در ادامه روایات ضد و نقیض مقامات حکومتی از وضعیت جسمی مجتبی خامنه‌ای که در پی مرگ پدرش به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی معرفی شد، یک عضو مجلس خبرگان تأیید کرد که او در بمباران اسرائیل چنان آسیب دیده که احتمال داشته پای خود را از دست بدهد.

احمد خاتمی، عضو مجلس خبرگان رهبری، روز شنبه در «نشست نخبگان فرهنگی، سیاسی و اعضای شورای اداری شهرستان سیرجان» گفت: «در جریان حمله روز نخست جنگ رمضان، ایشان [مجتبی خامنه‌ای] از ناحیه پا دچار آسیب‌دیدگی شدند؛ به‌گونه‌ای که احتمال قطع پا نیز مطرح بوده است.» او در ادامه ادعا کرد: «با تلاش کادر درمان، این اتفاق رخ نداد و آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای هم‌اکنون در سلامت به سر می‌برند.» این در حالی است که ماه گذشته مدیر مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ادعا کرده بود که در حمله اسرائیل به بیت خامنه‌ای «اتفاق خاصی» برای مجتبی خامنه‌ای نیفتاده است.

در روز ۹ اسفندماه سال گذشته که حمله اسرائیل به بیت علی خامنه‌ای در مرکز تهران جان او و ده‌ها مقام ارشد حکومت را گرفت، مجتبی خامنه‌ای نیز در این محل حضور داشت و به‌شدت آسیب دید، اما به گفته حکومت زنده ماند. با این حال در بیش از نزدیک به سه ماهی که نام او به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی اعلام شده، نه فایلی صوتی از او منتشر شده و نه ویدئویی که تصویری تازه از او نشان دهد؛ این در حالی است که در و دیوار شهرها در کشور از عکس او پوشیده شده و حامیان حکومت گه‌گاه عکسی ساخته‌شده با هوش مصنوعی هم از او منتشر می‌کنند.

با این همه خبرگزاری ایسنا به نقل از حسین کرمانپور نوشت: «خوشبختانه اتفاق خاصی برای رهبر انقلاب نیفتاده بود. فردی که در محل چنین حادثه‌ای باشد، طبیعتا چندین زخم بر روی بدن خود خواهد داشت. این زخم‌ها نیز زخم‌هایی نبود که بخواهد چهره رهبر انقلاب را مخدوش کند یا اینکه همانند امام شهید ما جانبازی بگیرند یا قطع عضو داشته باشند.» این در حالی است که در همان هفته آغازین جنگ که خبر مرگ علی خامنه‌ای و اعضای خانواده مجتبی خامنه‌ای منتشر شد، عظیم ابراهیم‌پور، مسئول قرارگاه «جهان تبیین»، از رهبر تازه جمهوری اسلامی به عنوان «جانباز» نام برد، عنوانی که در شبکه خبر تلویزیون حکومتی ایران هم چند بار تکرار شد.

از سوی دیگر شبکه سی‌ان‌ان، روزنامه نیویورک تایمز و خبرگزاری رویترز هر سه به طور جداگانه تأیید کرده‌اند که مجتبی خامنه‌ای «برای ترمیم آسیب‌های جدی به اندام‌های مختلف بدنش از جمله صورت،‌ بازو، بالاتنه و پای خود هنوز تحت درمان پزشکی است.»

گفته احمد خاتمی تأیید گزارش روزنامه نیویورک تایمز است که اوایل اردیبهشت‌ماه نوشته بود که مجتبی خامنه‌ای «در انتظار دریافت پروتز» برای یکی از پاهای خود است.

نام پسر علی خامنه‌ای روز ۱۸ اسفندماه به عنوان رهبر در رسانه‌ها منتشر شد، یعنی تنها ۹ روز پس از حمله اسرائیل و زمانی که او، با توجه به گزارش‌ها، فاقد توانایی جسمی لازم نه فقط برای رهبری، که حتی برای انجام کارهای روزمره خود بوده است.

نیویورک تایمز در گزارش خود به‌ نقل از مقام‌های ایرانی نوشته بود دلیل این‌که مجتبی خامنه‌ای هنوز هیچ پیام ویدئویی یا صوتی ضبط و منتشر نکرده، این است که نمی‌خواهد در نخستین سخنرانی عمومی‌اش آسیب‌پذیر یا ضعیف به نظر برسد.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱٧ خرداد ماه ١۴٠۵

 

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. (برجسته نمایی های بوم همه جا از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)  

دشوار است؛ ولی شدنی است! ـ بازپخشش

نوشته است:
«یک شاه حدیث از خودم میگم، این قدر با خودتون تکرارش کنید که ملکه ذهنتون بشه:
«عزیزان من! عشق کُ. شر [شعر] است ... » از «گوگل پلاس» احمد شریفی

نقطه چین ها و افزوده ی  درون [ ] از ب. الف. بزرگمهر

برایش می نویسم:
آقای شریفی!

با شما همداستان نیستم. آفرینش عشق یا هر پیوند و هماوندی بستگی به اندازه ی درستکاری، پاک بازی و استوار بودن آن دارد. من عشق و دوستی ژرف را حتا با کسانی که به شدت مخالف فکری هم بوده ایم، بارها تجربه کرده ام و البته، جریانی دوسویه است؛ یکباره پا نمی گیرد و همانگونه که بدرستی گفته شده، مانند بوته یا گلی است که باید همواره آبیاری شود؛ تنها در یک نکته شاید با شما همداستان باشم؛ آنهم از زاویه ی اجتماعی آن است.

در جهان و سامانه ای که سرمایه تار و پود آن را به هم بافته و می بافد و هماوندی (رابطه) های آن در هرگونه پیوند آدمیان با یکدیگر نیز بازتاب می یابد، عشق و پیوند ژرف دوستی نیز از این تاثیر ویرانگر برکنار نیست؛ تاثیر ویرانگری که هر پیوند و هماوندی را از خود بیگانه می کند و به ضد آن فرامی رویاند (از خودبیگانگی = alienation)؛ ولی به هر رو آدمی به نسبت آگاهی و خودآگاهی خود می تواند تا آن اندازه که می تواند از تاثیرها و پیامدهای آن در زندگی خود و پیرامون خود بکاهد. بنابراین دشوار است؛ ولی شدنی است!

ب. الف. بزرگمهر   ششم دی ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/12/blog-post_4155.html

پی افزوده:

آقای شریفی پرسیده اند:
«داداش دمت گرم. عجب قلم یا کیبوردی داری. جدی اینو خودت نوشتی یا کپی بود؟»

پاسخ می دهم:
آقای شریفی! داداش جان! چرا فکر کردی ممکنه کپی کرده باشم؟ من از همین یک کار که با آمدن اینترنت و گوگل اوج بی سابقه ای همه جا گرفته، به شدت متنفرم و هرچیزی رو حتا اگر اندیشه ای نو باشه و نقل کنم، می نویسم از کیست. برای آگاهی شما این را هم بگویم که سال هاست می نویسم. موضوع نیز دست به قلم بودن آنگونه که بسیاری می پندارند، نیست. موضوع اصلی در نوشتن، بویژه اگر جنبه ی هنری داشته باشد، در میان نهادن جُستاری نو یا زاویه ی نگاهی نو به چیزی پیش تر در میان نهاده شده است؛ ضمن آنکه حتما باید بگویم، آنچه نوشتم بیش تر جُستاری علمی بود و نیازی به نو بودن نداشت. دانستن تفاوت آن دو نیز مهم است و شاید برای شما و دیگران نیز که این را می خوانند جالب باشد: تفاوت هنر و دانش

هنر چیزی یگانه است که پیش از آن کسی آن را نیافریده باشد؛ به همین دلیل هر چیز تقلیدی در هنر، حتا اگر بسیار نزدیک به کار آفریننده ی پیش از خود باشد، هنر نیست؛ تقلید نام دارد که البته شوربختانه بسیاری به آن دست می یازند؛
دانش برعکس هنر، تعمیم یابنده است؛ هنگامی که قانونی در طبیعت کشف شد، باید آن را بتوان تعمیم داد. اگر شدنی نباشد، دانش نیست. به عنوان نمونه یک مولکول آب که از یک اتم اکسیژن و دو اتم هیدرژن آمیخته شده، همه جا همان است (البته همراه با ایزوتوپ هایش: آب سنگین و ...)

زشتی کار این روزها بویژه در مورد ایرانیان اتفاقا همین است که کسی چیزی نو می گوید و آن را منتشر می کند و سایرین همان را (حتا اندیشه ی طرف!) می دزدند و با زبانی دیگر اینجا و آنجا درج می کنند. از اینگونه نظریه پردازان بویژه در میان دانشگاهیان ما بسیار دیده می شود. بیشتر همین کسان، هنگامی که نوبت به خارجی ها می رسد، دست و دلباز می شوند و نام های آن ها را چپ و راست آذین بخش نوشته ی خود می کنند که یعنی ما هم بــــــع...ــــــــــــله! می بینید؟ مرغ همسایه برای ما ایرانیان همچنان غاز است!

خدایا! من که به رضای تو راضیم ... ـ بازپخشش

از زبان موش اسلام پناه که پناهگاهی دیگر یافته است:
خدایا! من که به رضای تو راضیم! مرا در پناه این جانور از گزند روزگار محفوظ بدار!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ آذر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_104.html




بله و نه! ـ بازپخشش

زیر برنامِ «یکشنبه های اعتراضی» نوشته است:
«
برای بازنشستگان بعد از ۴۵ سال روشن شده که جابجایی مهره ها در یک ساختار ضد کارگری و ضد بازنشستگان هیچ ثمره ای نخواهد داشت‌. معیشت و درمان و آسودگی ما بدون مطالبه گری پیگیر و متحدانه بدست نخواهد آمد.» برگرفته از «تلگرام»  ۳۱ تیر ماه ۱۴۰۳

با خود می اندیشم:
بله! پس از آزمون های بیشمار از دست بدامن تبهکاران فرمانروا شدن و درخواست های از سرِ درماندگی گرفته تا دستیابی به اندک هوده ای ربوده شده از جیب خود که پس از دست بالا سه چهار ماه چون برف در آفتاب می گدازد و ناپدید می شود، پیشرفت خوبی است؛ زیرا کارگران و زحمتکشان با این کار یکدیگر را بهتر می یابند و به هوده های رستایی ـ سیاسیِ زیر پای خرموش ها لگدمال شده ی خود که یکی دو تا نیز نیستند پی می برند و برای دستیابی به همه ی آن ها می کوشند؛ و

نه! به این شوند که تا ساختار پایمال کننده ی آن هوده ها دست نخورده پابرجا مانده، هر کوششی برای دستیابی به خواست های خود، هر اندازه پیگیر نیز که باشند، همیشه پایی در هوا خواهند داشت و در هر نشیبی می توانند بازپس گرفته شده و باری دیگر لگدمال شوند؛ بدین سان، دستیابی به هر هوده ی رستایی که افزون بر آن، سیاسی نیز هست ـ و دستیابی به نان، چون نمونه ای چشمگیر از گذشته ای نه چندان نزدیک تاکنون، دستکم برای انبوه بزرگی از زحمتکشان و هست نیست از دست دادگانِ میهن نگونبخت مان، نموداری چشمگیر از آن همه بشمار می رود، این کوشش ها تنها آن هنگام از آرش و مانشی درخور برخوردار می شوند و به آماج هایی پایدار و لگدمال نشدنی دست می یابند که هر یک چون سنگفرشی کوچک در کنار دیگر سنگفرش ها برای از میان برداشتن شَوَند یا شَوَندهای بازدارنده ی همچنان پابرجا بکار گرفته شوند؛ تنها آن هنگام است که سنگپایه ای استوار و خارایین برای برداشتن گام های پسین و فرازی دیگر فراهم خواهد شد.

امیدوارم آنچه از جان برآمد، بر جان نشیند.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از چنین رژیمی آدمکش پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   یکم امرداد ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/07/blog-post_46.html

... و اگر مردم گفتند: «عطای تان را به لقای تان بخشیدیم»؟ ـ بازپخشش

همراه با چند پرسش زمینی از استاد مسایل دینی در پی افزوده

خداوند انسان را آزاد خلق کرده است

حجت الاسلام و المسلمین ابوالفضل موسویان، پژوهشگر مسایل دینی و عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم در گفت‌وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) با اشاره به آیه ١٠ سوره مبارکه بلد، «وهدینه النجدین»، (انسان را به دو راه خیر و شر رهنمون کردیم) بیان کرد:
خداوند انسان را آزاد خلق کرده است و از آن روست که در قرآن می فرماید راه خوبی و بدی را به او نشان دادیم اما انتخابش با خود اوست. و در بخشی از آیه ٢٩ سوره کهف نیز بر این آزادی انتخاب، تاکید کرده و فرموده است:
«...فمن شاء فلیؤمن و من شاء  فلیکفر...» (پس هرکه خواهد ایمان بیاورد و هرکه خواهد کافر شود). از این آیات، روشن و عیان است، انبیا که از جانب خداوند برای هدایت بشر آمدند تا انسان با اختیار خودش و با انتخاب خودش راه آن ها را برگزیند. بنا نبوده است که مردم مجبور به پذیرش راه پیامبران باشند.

او افزود: بر همین اساس است که خداوند در روز قیامت، انسان های مومن را که انتخاب صحیح و درست کرده اند، به بهشت می برد و آنهایی که راه انحرافی و کفر را انتخاب کرده اند، به جهنم می برد. اگر بگوییم انسان مجبور به «یک»  انتخاب است  ـ آن حرفی که اشاعره می زنند ـ یا بگوییم مجبور است، این راه را انتخاب کند، با فرستادن پیامبران، دعوت آنها و این که انتخاب با خود مردم باشد، منافات خواهد داشت؛ حتی زمانی که پیامبر (ص) به قدرت بیشتری دست پیدا کردند، عده ای از پیروان حضرت خواستند که پیامبر (ص) بر کفار فشار بیاورند که آنها وادار به پذیرش اسلام شوند؛ اما قرآن به شدت با این بینش مخالفت کرد.

انسانها آزاد هستند و باید با انتخاب خودشان، مسیر درست را انتخاب کنند

عضو مجمع محققین با اشاره به آیه ٩٣ سوره نحل، «ولو شاء اللَه لجعلكم أمّة واحدةً ولَكن يضلّ من يشَاء و يهدي من يشاء ولَتسْئلنّ عمّا كنتم تَعملُون» (و اگر خدا می خواست قطعا شما را امتی واحد قرار می داد؛ ولی هر که را بخواهد بیراه و هر که را بخواهد هدایت می کند و از آنچه انجام می دادید حتما سوال خواهید شد) تصریح کرد: بنابراین قرآن این فکر و اندیشه را که کسی بخواهد با اکراه و اجبار به دین گرایش پیدا کند، به طور کلی رد کرده است. ولو اینکه ما سعادت بشر را در هدایت او می دانیم، در عین حال این باید به انتخاب خود او باشد. در آیه ٢۵٦ سوره بقره هم خداوند می فرماید:
«لا اکراه فی الدین...» (هیچ اکراه و اجباری در دین وجود ندارد). بنابراین در آیات بسیاری از قرآن مطرح شده که انسانها آزاد هستند و باید با انتخاب خودشان، مسیر درست و صحیح را انتخاب کنند.

حدود آزادی از منظر اسلام سلب آزادی دیگران است

او با بیان این که آزادی از منظر اسلام دارای حدودی است، اظهار کرد:
اگر این آزادی، موجب سلب آزادی دیگران شود، همانطور که در همه جوامع و در مسایل اجتماعی و حقوقی این را مطرح می کنند، این جا آزادی طبعا باید محدود شود یعنی آزادی برای هر فردی باید وجود داشته باشد، نه این که آزادی یک فرد موجب سلب آزادی دیگران باشد. اگر حقوق دیگران بخواهد ضایع و پایمال شود، دولت و حکومت موظف است که جلوی آن اجحاف را بگیرد.

این پژوهشگر دینی تاکید می کند:
غیر از مواردی که آزادی موجب سلب آزادی دیگران می شود، اسلام انواع آزادی ها از جمله آزادیهای اعتقادی، آزادی بیان، آزادی اندیشه و... را مجاز شمرده است؛ اما اگر کسی بخواهد به نام آزادی در جامعه فحشا ایجاد کند، طبیعتا حکومت موظف است جلوی فحشا و منکرات را بگیرد. اگر کسی بخواهد با آزادی، انحرافی در جامعه ایجاد کند، طبیعتا باید جلویش گرفته شود؛ اما کسی حق ندارد جلوی آزادی دیگری را به معنای اینکه کسی بخواهد دارای فکر و اندیشه ای باشد، بگیرد.

موسویان با تاکید بر اینکه آزادی معنایش این نیست که شما آزاد هستید؛ اما نهایتا باید به همان چیزی که دین معتقد است، معتقد شوید، گفت: وقتی می گوید انسان آزاد است، معنایش این است که می تواند بین دو راه خوب و بد، یکی را انتخاب کند. در این تردیدی نیست که اگر راه خوب را انتخاب کرد سعادت دنیا و آخرت نصیبش می شود، اما اگر راه بد را انتخاب کرد، آثار سوئی برای شما به جا می گذارد. آزادی هست، یعنی همه می توانند انتخاب کنند که ایمان به خدا بیاورند یا ایمان نیاورند. کسی را وادار به این کار نمی کنند. قرآن نمی گوید انسان حتما باید مومن باشد؛ ولی تاکید می کند اگر ایمان و اعتقاد درستی به خدا و مبدا هستی نداشته باشد، این مضرات را دارد، هم زندگی دنیایی را دچار آسیب جدی می کند و هم آخرتش را تباه کرده است.

آزادی بیان در اسلام، حدودی مانند غیبت و تهمت دارد

او در ادامه به تشریح حدود آزادی بیان در اسلام پرداخت و گفت:
آزادی بیان در اسلام، حدودی مانند غیبت و تهمت دارد. غیبت یعنی فاش کردن اسرار شخصی دیگران. ما حق نداریم مسایل شخصی افراد را برملا کنیم و اگر اشکالی در کسی دیدیم، آن را برای دیگران بازگو کنیم. اسرار شخصی غیر از مسایل اجتماعی است. آن چه مربوط به کل جامعه می شود، بحثی جداگانه  دارد. اگر کسی دچار خلاف شخصی ای شده است ما حق نداریم آن را برملا کنیم، آن وقت تهمت هم به طریق اولی است، طبیعتا نباید به کسی نسبت ناروا بدهیم بنابراین نه غیبت و نه تهمت جایز نیست.

این پژوهشگر دینی با اشاره به آیه ١٩ سوره نور، «إن الَذين يحبون أن تَشيع الفحشة في الَّذِين آمنوا لَهم عذَاب ألِيم في الدنْيا والآخرة واللَّه يعلَم و أنتم لَا تَعلَمون» (كسانى كه دوست دارند زشتكارى در ميان آنان كه ايمان آورده‏اند، شيوع پيدا كند، براى آنان در دنيا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد)، بیان موضوعاتی را که موجب از بین بردن قبح آن عمل در جامعه می شود را نیز از حدود آزادی بیان دانست و تصریح کرد:
اما در مورد مسایل اجتماعی، سیاسی، دیدگاه ها و نظراتی که نسبت به مسوولان و مقامات و کسانی که عهده دار کارهای اجتماعی و سیاسی هستند وجود دارد، منعی ندارد که مطالبی را بیان کنند و حتی در این موارد، گفته نشده است که حتما باید مطلبی باشد که یقینی باشد.

مسوولان هر جامعه ای موظفند شبهات مردم را پاسخ دهند

موسویان افزود:
امیر المومنین (ع) در نامه ای به مالک اشتر نوشته اند که مالک اگر دیدی مردم به تو مظنون شدند، بدبین شدند و اشکالی به نظرشان رسید؛ باید پاسخگوی شبهاتی که در ذهن مردم ممکن است بر اثر عملکرد تو و عملکرد عوامل تو به وجود آید باشی. امام(ع) با این فرمان، مسوولان را موظف کردند که  پاسخگوی اشکالاتی که در اذهان مردم به وجود می آید، باشند. طبیعتا این اشکالات، ممکن است به شکل های مختلفی در جامعه مطرح شود. پس این آزادی برای مردم و برای جامعه محفوظ نگه داشته شده است. توجه به این نکته ضروری است که معنای کلام امام این نیست که اشکالات گرفته شده حتما اشکالات درستی است؛ یعنی حتی ممکن است اشکالاتی را گرفته باشند که نادرست هم باشد؛ اما مسوولان هر جامعه ای بر رفع آنها و پاسخگویی بر شبهات مردم موظف شده اند.

آزادی موجود در جوامع اسلامی درصد کوچکی از آزادی بیان مدنظر اسلام است

او با بیان اینکه آزادی ای که الآن در جوامع اسلامی مطرح است، شاید ١٠ یا ٢٠ درصد آن آزادی بیانی است که اسلام به آن اعتقاد دارد، گفت:
ما مشاهده نمی کنیم اجازه دهند که افراد، آزادانه نقد خودشان را به حاکمان و مسوولان امر بیان کنند. البته همانطور که گفته شد، معنایش این نیست که آن نقد، حتما هم  درست است، ممکن است اشکالی بگیرند که غلط هم باشد؛ ولی ذهنیتی است که به وجود آمده و مسوولان باید پاسخگوی آن باشند و آن شبهات را رفع کنند.

موسویان در پایان ابراز تاسف کرد که در بسیاری از جوامع اسلامی رعایت و حفظ این آزادی ها مشاهده نمی شود و این اجازه به جامعه داده نمی شود که آزادانه و بدون دغدغه و نگرانی حرف دلشان را مطرح کنند.

برگرفته از «شفقنا»

عنوان، زیرعنوان و برجسته نمایی ها از اینجانب است.     ب. الف. بزرگمهر

پی افزوده:

چند پرسش زمینی از استاد مسایل دینی

پرسش نخست:
همانگونه که می دانید از بازرگانان و داد و ستدگران به عنوان «حبیبان خدا» یاد شده است. آیا در اسلام جایز است که به عنوان نمونه، این «حبیبان خدا» از یکسو گوشت گاومیش های پیر و بیمار هندی را به ایران وارد کنند و به خورد مسلمین دهند و از سوی دیگر گوشت گوسپند و گاو ایرانی را به ترکیه و کشورهای دیگر صادر نمایند؟ آیا با «خُمس» و «زکات» پرداختن شان به «عُلمای اعلام»، گناهان آنها پاک می شود؟

پرسش دوم:
روزانه شمار نه چندان کمی از بزهکاران اجتماعی به جرم هایی چون قاچاق مواد مخدر، تجاوز به ناموس مردم و ... به حکم دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به دار آویخته می شوند. همانگونه که می دانید، افزایش این بزهکاری ها در همه جای جهان و از آن میان ایران، نسبتی سرراست با افزایش تنگدستی و بیکاری دارد. با نادیده گرفتن درستی یا نادرستی به دار آویختن یا کشتن آدم ها به هر شکل آن، آیا آن سیاستمداران و سیاست پیشگانی که بدبختی و تنگدستی و بیکاری مردم را فراهم آورده اند، شایسته ی به دار آویخته شدن هستند یا انبوه بزهکاران اجتماعی که قربانیان تیره روز نادانی و نابکاری آن سیاستمداران و اوضاع نابسامان اجتماعی شده اند؟       

پرسش سوم:
برپایه ی آنچه از «مالک اشتر» آمده، اگر مردم ایران عطای این حکومت را به لقایش بخشیدند و به همه ی آن مسوولان ریز و درشت و حتا به "نماینده ی خدا و امام زمان" به زبان خوش گفتند: «برو کنار، بگذار باد بیاد!»، آنگاه تکلیف شان چیست؟

ب. الف. بزرگمهر      ٣٠ خرداد ماه ١٣٩١


۱۴۰۵ خرداد ۱۶, شنبه

برای همین، مرا از دل تاریخ بیرون کشیده و بکار گمارده اند ـ بازپخشش

با شما باید همانگونه رفتار کرد که با مردم خود رفتار کرده و می کنید. برای همین، مرا «کُنتِس سیگال دراکولا» از نوادگانِ «کُنت وِلاد دراکولا» از دل تاریخ بیرون کشیده و بکار گمارده اند.

از زبان «کُنتس خون آشام»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/11/blog-post_13.html

زیرنویس تصویر:

«درباره ی ایران، خواهید دید که کارهای بیشتری از سوی ما به انجام خواهد رسید.» دستیارِ خزانه‌داری «یانکی» ها: «سیگال مندلکر» (۲۱ آبان ماه ۱۳۹۷)

اگر همان هنگام راستش را گفته بودند ... ـ بازپخشش

نگاره ای با تصویر «آخوند ریش حنایی» و عنوان «اگر همان موقع راستش را گفته بودند ...» در «گوگل پلاس» درج کرده که در آن به از میان برداشتن برخی اصلاحات دوره ی گماشته ی پیشین که در کنار انجام دستورهای بنیادهای اقتصادی امپریالیستی به ناچار و با عملکردی بسان «سوپاپ فشار» به شکلی نیم بند و دست و پا شکسته اجرا در آمده بود، واکنش نشان داده است. 

می نویسم:
همین جا به شما قول می دهم که در بلندمدت هم این دولت نه تنها هیچ آبی برای مردم گرم نخواهد کرد که با پیگیری سیاست نولیبرال سرمایه داری در ایران، کشورمان را به مرزهای تازه ای از تنگدستی و دشواری های اجتماعی ـ اقتصادی و نیز چیزهایی بدتر از آنچه در ژنو به آن گردن نهادند، فرو خواهند کاست. ممکن است برخی، آنچه را که می گویم به حساب بدبینی یا غرض ورزی بگذارند که چنین نیست؛ زیرا با آنکه دلم می خواهد مرده شور ریخت همه شان را ببرد و نشانه ای از این انگل ها در کشورمان برجای نماند، آرزومند بهبود وضعیت زندگی مردم و بویژه توده های تنگدست و تیره روز ایران هستم؛ این گوی و این میدان!

با این همه، آنچه می گویم نه بر پایه ی احساسات خشک و میان تهی که بر پایه ی دانش و پژوهش است. اگر به برنامه ی ارائه شده از این دولت و آنچه پس از آن از سوی بانک مرکزی و دیگر گزارش ها بنگرید، چند نکته بیش از هر چیز نظرتان را جلب می کند:
الف. نبود برنامه ای به آرش راستین و درخور برای پی ریزی اقتصادی ملی؛
ب. سمتگیری اقتصادی به سود بزرگ بازرگانان و سوداگران و دلالان بر پایه ی صادرات و واردات (گونه ای مرکانتیلیسم اقتصادی وامانده در سنجش با ۴۰۰ ـ ۳۵۰ سال پیش اروپای باختری!)؛
پ. پیگیری کم و بیش موذیانه ی رهنمودها و دستورهای نهادهای نیرومند اقتصادی امپریالیستی (بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) بویژه در زمینه ی عملکرد سرمایه های بانکی و مالی (نه به شکلی آشکار!) و بطور کلی پیگیری سیاست سرمایه داری نولیبرال امپریالیستی که کاهش هرچه بیش تر رفاه اجتماعی و زدودن یارانه ها و ارزان تر نمودن نیروی کار را پی می گیرد؛ و
ت. نبود الگوی رشد و سمتگیری اقتصادی!

این ها دلیل های من به صورتی فشرده و شاید نارساست و بطور کلی آنچه پیش می رود را می توان در این زبانزد کهن فشرد:
«از این ستون به آن ستون فرج است!»

گرچه، همینجا این را نیز به  تبهکاران فرمانروا بر میهن مان قول بدهم که هیچگونه  پایوری (تضمین) برای بیضه های تان که با «بیضه اسلام» اشتباه گرفته اید، وجود نخواهد داشت؛ آنگاه که با آغوش کشیدن هرچه بیش تر «شیطان بزرگ» و همدستانش در چشم توده های بازهم بیش تری از مردم، سکه یک پول سیاه شدید (هم اکنون نیز تا اندازه ی بسیاری اینگونه هست!) شما را به "نرمش های قهرمانانه" تری بیش از «قرارداد ژنو» واخواهند داشت: چوبی دو سر "طلا" که برای مردم ایران ننگ و سرافکندگی بازهم بیش تری بر جای نهاده به زباله دان تاریخ رهسپار خواهید شد.

ب. الف. بزرگمهر     ۲۲ آذر ماه ۱۳۹۲


پسر برو هم اینک تا دیر نشده، موی پشت لبت را کوتاه کن! ـ بازپخشش

... وگرنه تا روز رستاخیز از فشار گور، هر روز بر سنگ گورت خواهی رید و پس از آن نیز همراه با مارها و کژدم های آویزان بر سبیل هایت، روانه ی دوزخ می شوی

ب. الف. بزرگمهر  ٢٨ فروردین ماه ١٣٩٧

https://behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_80.html 

***

پسر برو هم اینک تا دیر نشده، موی پشت لبت را کوتاه کن!

سبیل بلند، لانه شیطان

بعضی از آقایان تمایل دارند که سبیل خود را بلند نگه دارند و گاه به آن افتخار می کنند و عده ای آن را نشانه جوانمردی و لوتی گری می دانند و گاه دستی بر آن می کشند و بادی به غبغب انداخته به آن افتخار می کنند در حالی که بلند نگه داشتن سبیل در اسلام ناشایست و ناپسند است.

سبیل بلند

روایات زیادی در این مورد وارد شده است از جمله:
جایگاه شیطان (میکروب)

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«لا یُطَوِّلنَّ اَحدکم شاربَهُ، فانَّ الشِّیطانَ یتّخذهُ مخبَأََ یستَتِرُ بِهِ»

سبیلتان را بلند نگه ندارید؛ زیرا شیطان (میکروب) آنجا را جایگاه خود قرار می دهد و در آنجا پنهان می شود.(۱)

عاقبت بلند نگه داشتن سبیل در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم

۱ ـ مسلمان واقعی نیست:
رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«یا علیُّ مَن لَم یأخذ شاربهُ فلیس منّا»؛ یا علی! کسی که سبیل خود را کوتاه نکند، مسلمان واقعی نیست.

۲ ـ بی بهره از شفاعت:
«وَلَم تنَل شفاعتنا التّارکَ لشاربه»؛ و شفاعت ما شامل کسی که سبیل خود را کوتاه نمی کند، نمی شود.

۳ ـ ملعون خداوند و فرشتگان:
«لَم یَزَل فی لعنة اللهِ و الملائکةِ»؛ و همیشه مورد لعن خداوند و فرشتگان است.

۴ ـ مانع اجابت دعا:
«و لا یُستجابُ لهُ دعاءٌ»؛ دعای او به اجابت نمی رسد.

۵ ـ باعث سخت جان دادن:
«و اذا قُبضَ رَوحُه قُبضَ بِشدّةٍ»؛ و در هنگام قبض روح با سختی روحش از بدن جدا می شود.

۶ ـ سبب عذاب در قبر:
«و عذابُهُ فی القبرِ صَعبٌ»؛ عذاب او در قبر بسیار سخت است.

۷ ـ تسلط مارها و عقرب ها:
«و یُسلَّطُ علیهِ الحیاتُ و العقاربُ بکلِّ شَعرَةٍ»؛ برای هر موی سبیل، مارها و عقرب ها بر او مسلّط می شوند.

۸ ـ عذاب همیشگی:
«و کان معذِّباً الی القیامةِ»؛ انسانی که سبیل خود را کوتاه نکند، تا قیامت در قبر عذاب می شود.

۹ ـ اهل جهنم:
«و اذا خرجَ مِن قبرهِ کانَ مکتوباً بینَ عینَیهِ هذا مِن اهلِ النّارِ»؛ و هنگامی که از قبرش خارج می شود، در پیشانیش نوشته شده که این شخص اهل جهنّم است.(۲)

آنقدر ریش در اسلام ارزش دارد و به آن اهمیت داده شده که اگر کسی ریش دیگری را بِکند و یا کاری کند که ریش او به طور کلی از بین برود، باید دیه کامل بپردازد و اگر قسمتی از ریش رویید و قسمت دیگر نرویید، باید یک سوّم دیه را بدهد.

منشأ غرور و تکبّر

سبیل علاوه بر مشکلات بهداشتی، سبب مشکلات اخلاقی نیز در بسیاری از اشخاص می گردد. و آن اینکه منشأ غرور و تکبر در تعداد زیادی می شود. بسیار دیده شده افرادی که سبیل شان بلندتر از حدّ معمولی است و هر چند گاهی هم دستی به آن می کشند راه رفتن، حرکات دست و نگاه کردن شان متکبرانه است. حتی گاهی هنگام سخن گفتن با حالت خشن و درشتی حرف می زنند و این صفات زشت اخلاقی در اسلام مذموم و موجب خشم و غضب خداوند حکیم است.

در اسلام اگر چه بلند کردن سبیل مکروه و ناپسند است، اما ریش داشتن مستحب و پسندیده است که اگر ما در اوامر دین عزیزمان نیک بیندیشم به حکمت های بیشماری برای این اوامر و نواهی خواهیم رسید. چقدر جالب است که بین ریش و سبیلی که هر دو بر یک صورتند و در نظر ما از نظر جنس و ماهیت هیچ فرقی با هم ندارند، این همه اختلاف هست که یکی خیر و برکت و دیگری نکبت و نامبارک است .

دیه آسیب رساندن به ریش

آنقدر ریش در اسلام ارزش دارد و به آن اهمیت داده شده که اگر کسی ریش دیگری را بِکند و یا کاری کند که ریش او به طور کلی از بین برود، باید دیه کامل بپردازد و اگر قسمتی از ریش رویید و قسمت دیگر نرویید، باید یک سوّم دیه را بدهد.

امام صادق علیه السلام فرمود:
«قَضی امیرالمؤمنین فی اللِّحیَةِ اذا خُلقَت فَلَم تَتبُت، الدِّیةَ کاملةً. فاذا نَبَتَت فَثُلثٌ الدِّیة»؛ امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد کسی که ریش دیگری را از بین ببرد به طوری که اصلاً نروید حکم کردند که باید  دیه کامل بپردازد، و اگر قسمتی از آن روئید باید یک سوّم دیه را بدهد.(۳)

...

پی نوشت ها:

۱ ـ مکارم الاخلاق، ص 67.

۲ ـ زبدة العلوم: ج 2، ص 243.

۳ ـ وسائل الشیعه، ج 19، ص 260.

«بخش احکام اسلامی تبیان»

این نوشته از سوی اینجانب، تنها در نشانه گذاری ها تا اندازه ای ویرایش شده است. برنام و زیربرنام نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_80.html

برای همین است که شکست پشت شکست خورده ایم ... ـ بازپخشش

همین دیشب وخت خوابیدن «شکل‌گیری قطب قدرت جهان اسلام»* در فکرمان جرقه زد و نگذاشت بخوابیم:
برای همین است که شکست پشت شکست خورده ایم و تنها هارت و پورت کرده و بجای آن ها که دست مان به گردن شان که نه به تخم شان هم نمی رسد، الی ماشاء الله توی سر خلق الله خودمان زده و هر روز مشتی جوان را دار زده ایم؛ ولی چجوری باید قطب قدرت در جهان اسلام را شکل داد؟ آیا شدنی است؟ ... اگر بشود هم دستکم سه سده بدرازا می کشد و تا آن هنگام این لامَصَّبِ هوش مصنوعی که کم کم دارد پا در چای پای خدا می نهد، جهان را فتح می کند. آیا دیگر مسلمان شیر پاک خورده ای بر جای می ماند که به درگاه الله نماز بخواند؟ لا الله الا الله! بگذار فردا که خدمت مُعَظَّمُّ لَه شرفیاب می شویم، چجوری اش را بپرسیم؛ حالا کَپِه مرگت را بگذار و بخواب ...

از زبان این مَشَنگ الله:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ آذر ماه ۱۴۰۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/12/blog-post_18.html

* سرلشکر صفوی: تنها راه مقابله با آمریکا و رژیم صهیونیستی، شکل‌گیری قطب قدرت جهان اسلام است

دستیار و مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا، گفت: تنها راه نجات ملت و کشورهای اسلامی برای مقابله آمریکا و رژیم صهیونیستی همگرایی و وحدت ملت ها و کشورهای اسلامی و شکل گیری قطب قدرت جهان اسلام است.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۲۷ آذر ماه ۱۴۰۳

۱۴۰۵ خرداد ۱۵, جمعه

... دور گوسپندا رو خط می کشیدین بهتر نبود؟! ـ بازپخشش

می گم شما که هر روز این همه «اسماعیل» تو این ولایت قربانی می کنید، دور گوسپندا رو خط می کشیدین بهتر نبود؟!

از زبان آن گوسپند بی زبان که خودش به پیشواز عید قربان رفته:  ب. الف. بزرگمهر   دهم شهریور ماه ۱۳۹۶ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post.html



هر رژیمی که نتواند از پس بنیادی ترین کاریاهای خود در پهنه ی هازمانی برآید ... ـ بازپخشش

هر رژیمی که نتواند از پس بنیادی ترین کاریاهای خود در پهنه ی هازمانی برآید، هستی خود را زیر پا نهاده و سزاوار سرنگونی است

چنانچه همه ی نابکاری ها و تبهکاری های بیشمار رژیم پوشالی دزدان اسلام پیشه از آن میان، سرکوبگری ددمنشانه ی آن را گذرا هم شده، نادیده بگیریم، وختی رژیمی ـ هر رژیمی ـ نتواند از پسِ بنیادی ترین کاریاهای خود در پهنه ی هازمانی از آن میان، پرداختِ بهنگام (و نه با دیرکرد یا مُلّا خور نمودنِ) هوده و دستمزد کارمندان و کارگران در همه ی بخش های اختسادی برآید* خودبخود هستی خود را نادیده گرفته و سزاوار سرنگونی است.

در زیر، بخش کوتاهی از نوشته ی دانشمند تیزبین و انقلابی: «و. ای. لنین» درباره ی چگونگی پیدایش دولت و نخش آن در کتاب ارزنده ی «دولت و انقلاب» خود که با یاری گرفتن از آنچه یکی از بنیانگذاران «سوسیالیسمِ دانشورانه»: «فریدریش انگلس» با باریک بینی شایان درنگی در میان نهاده بود را آورده ام. داوری درباره ی جایگاه رژیم دزدان اسلام پیشه را به شما خوانندگان وامی نهم؛ همچنین از این بخت سود برده تا خواندن و بازخوانی باریک کتاب یاد شده را به کارگران، آموزگاران، روشنفکران خلقی و انقلابی میهنم سپارش کنم.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   نهم مهر ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/10/blog-post_18.html

* برای آگاهی بیش تر و دریافت باریک تر جُستار

 انگلس همراه با ترازبندی برآیندهای برآورد تاریخی خود می گوید:
«دولت به هیچ رو، نیرویی نیست که از بیرون به جامعه گرانبار شده باشد. دولت همچنین برخلاف ادعای هگل: «تحقق ایده ی اخلاقی» یا «نمود و تحقق خِرَد» نیست. دولت، فرآورده ی جامعه در پله ی معینی از فرگشت آن است؛ دولت، مظهر اذعان به این نکته است که جامعه با خود ناهمتایی های ناگشودنی پیدا کرده و به قطب های آشتی ناپدیری که توان رهایی از آن ها را ندارد، تجزیه شده است؛ ولی برای اینکه این قطب ها یا همانا طبقات داردای بهره مندی های اقتصادی ناهمتا در یک پیکار بی بر و بار، یکدیگر را ندرّند، نیرویی بایسته بود که به ظاهر، فرای (مافوق) جامعه است تا از تندی (شدت) برخورد )تصادم) بکاهد و آن را در چارچوب «نظم» محدود نگاه دارد. این نیرو که از درون جامعه برخاسته است، ولی خود را فرای آن جا می دهد و بیش از پیش خود را با آن بیگانه می کند، دولت است. برگرفته از کتاب «منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت»، ص ۱۷۷ ـ ۱۷۸ چاپ ششم آلمانی، فریدریش انگس)

در اینجا اندیشه ی بنیادین مارکسیسم  درباره ی نقش تاریخی و اهمیت دولت با روشنی به میان آمده است. دولت، فرآورده و نمودار آشتی ناپذیری ناهمتایی های طبقاتی است. دولت در آنجا، در آن هنگام و به این شوند که ناهمتایی های طبقاتی بگونه ای عینی نمی توانند آشتی پذیر باشند، پدید می آید؛ و برعکس، هستی دولت پایور می کند که ناهمتایی های طبقاتی آشتی ناپذیرند.

بر سر همین نکته ی بسیار برجسته و بنیادی، دگردیسه نمودن (تحریف) مارکسیسم آغاز می شود که در دو سوی عمده سمت و سو می یابد (سیر می کند) ... از دید مارکس، دولت دستگاه فرمانروایی طبقاتی، دستگاه ستمگری یک طبقه بر طبقه ی دیگر و دستگاه پدیداری «نظم»ی است که به این ستمگری، چهره ای قانونی می دهد و پایه های آن را استوار می کند و از این راه از تندی برخورد میان طبقات می کاهد. از دید سیاستمداران خرده بورژوازی، نظم همانا آشتی میان طبقات است؛ نه ستمگری طبقه ای بر طبقه ی دیگر؛ کاهش تندی برخورد به آرش آشتی دادن است؛ نه محروم نمودن طبقات ستمکش از ابزارها و شیوه های معین پیکار در راه سرنگونی ستمگران.

«دولت و انقلاب»

آموزش مارکسيسم درباره دولت و وظايف پرولتاريا در انقلاب

https://lenin.public-archive.net/fa/L2605fa.html

با ویرایش و پارسی نویسی نیمه کاره از اینجانب؛ برجسته نمایی های بوم نیز همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

همه برای یکی، یکی اربابِ همه ـ بازپخشش

گنج از آنِ یکی، رنج از آنِ همه!

https://youtu.be/X_F_lcoopuU 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_58.html



ما گل های خندانیم، فرزندان ایرانیم؛ از بهر حفظ ایران، انگل ها را می رانیم! ـ بازپخشش

تصویر چند بچه ی خردسال است که چند تکه کاعذ را با برنام «ما حافظان خلیج همیشه فارسیم» را بالای سر گرفته اند؛ کسی که تصویر را درج کرده، سروده ای از عباس یمینی شریف را نیز پیوست آن نموده است:
«ما گلهای خندانیم
فرزندان ایرانیم

ایران پاک خود را
مانند جان می دانیم

ما باید دانا باشیم
هوشیار و بینا باشیم

از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم

آباد باشی ای ایران
آزاد باشی ای ایران

از ما فرزندان خود
دلشاد باش ای ایران»

نگاهی به آن ها می اندازم و دلم پر می کشد که یک یکشان را در آغوش بگیرم و ببوسم؛ همزمان با خود می اندیشم:
این را می گویند: ملی گرایی آمیخته با اسلام آقایان الله کرم و نفت دربرابر شیخ های شکم گنده ی آن سو یا در میان آب های پارس و خلیج العربی! و «گوگل»ی که از هر دو سو پول می چاپد که گاهی «شاخاب پارس» اعلام کند و گاه «خلیج العربی»! درست بسان آن رییس ژاندارمری چاق و چله ای که چهره ی گستاخش با آن چشم های درشت سرخ شده و سبیل هایی از بناگوش در رفته، هرگز از یادم نمی رود؛ کسی که روستاییان تخته قاپوشده ی عشایری جایی پیرامون «تونل رنو» در استان ایلام را که هنوز سرشت جنگجویانه و نیز تفنگ های خود را از دست نداده بودند، بارها و بارها بر سر جابجا شدن کم و بیش یک متریِ مرز کشتزارهای دو سوی جنگ و جدال به جان هم می انداخت و از هر دو سو، پول و چیزهای دیگر می ستاند؛ و هنگامی که با نرمش و احتیاط بایسته ـ زیرا پادرمیانی در آن زمینه نه کارِ من بود و نه کاری رویهمرفته بخردانه! ـ و با پوش لای پالانش گذاشتن از وی می پرسم:
«شما به عنوان رییس ژاندارمری می توانید این ماجرا را یکبار برای همیشه حل و فصل کنید ...»، پاسخی کم و بیش اینچنین می دهد:
«آقا این ها مردمی عقب مانده هستند ... مگر ما حریف شان می شویم ... بگذار آنقدر به سر و کله هم بکوبند ...» و من در همان حال که به عرق چربی که بر گونه ها و بناگوش سرخ و سپیدش نشسته، چشم دوخته ام، می دانم دروغ می گوید و در دل می گویم:
«حرامزاده ی مادر ...»

... و اکنون، این بچه ها که کوچک و بزرگ شان، قربانی سودجویی مشتی دزد شکمباره در اینجا و آنجا و جاهای دیگر می شوند، می پندارند که نگهبان «خلیج همیشه فارس» اند؛ چه چیزی از آن شاخاب همیشه پارس به آن ها و خانواده های شان رسیده و می رسد؟ کم و بیش، هیچ! نفتش را اربابان بزرگ جهان می برند و سهمکی فراخور حال این و آن در جیب های «کِرم های الله» در این سو و شیخک های گنده در آن سو می نهند تا نمازهای پر آب و تاب تر بخوانند و خدا را از نعمت های داده شده به آنان سپاسگزار باشند.

برایش در زیر تصویر نوشته ام:
«اگر اشتباه نکنم سروده از عباس یمینی شریفه؛ یک جای دیگه هم گفته و من کمی دستکاریش کرده ام:
بچه ی خوب و عاقل و هوشیار                 اول صبح می شود بیدار
می‌رود از اتاق خود بیرون                      می خورد آب و حوله و صابون*
...

از بس ننه اش یا شاید کُلفَت شون پشت در اتاقش نق می زنه بلند شو مدرسه ت دیر شد! وقتی پامی شه گیچه بجای ناشتا ... و این البته بچه ایه که زمان عباس آقا یعنی دستکم ۶۰ سال پیش، اتاق خصوصی واسه ی خودش داشته؛ زمان ما، من و خواهر و برادرهام، همگی تنگ هم دیگه، گوش تا گوش توی یک اتاق می خوابیدیم ...»

ب. الف. بزرگمهر    ۱۲ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_2.html

* بخش هایی از چند سروده ی عباس یمینی شریف که در کتاب های دبستانی چند دهه پیشِ ایران منتشر شده را با جابجایی یا دگرگون نمودن برخی واژه های آن در زیر آورده ام:
بچه‌ی خوب و عاقل و هوشیار اول صبح می‌شود بیدار
می‌رود از اتاق خود بیرون               می خورد آب و حوله و صابون

[از بس که هر روز صبحِ زود با زور از خواب بیدارش می کنند و این شعر را پشت در اتاقش می خوانند! ضمنا، «بچه ی خوب» عباس آقا در آن هنگام، بیش از ۵٠ سال پیش، برای خود اتاق جداگانه دارد و شاید مانند برخی دیگر از بچه های نازپرورده ی آن روزگار هر روز صبح باید «یونیفرم»ش را ـ کُتی آبی با کراواتی به همین رنگ؟ ـ برتن کرده، رهسپار دبستان فرانسوی یا انگلیسی شود. این بخش از زندگی روزانه ی «بچه‌ی خوب و عاقل و هوشیار» را عباس آقا دانسته به فراموشی سپرده است!]

...

می‌نشیند برای صبحانه                بعد از آن ترك می‌كند خانه

[خانه را در اینجا به آرش میهن گرفته ام.]

به فرنگستان برای كسب كمال       بچه‌ی خوب می‌رود خوشحال

می سراید:

ما گل‌های خندانیم                         فرزندان ایرانیم

ما سرزمین خود را                          مانند جان می‌دانیم

ما مرگ و میر را تنها                      برای همسایه می خواهیم

...

کُردکان این زمین و آب و هوا           این درختان که پر گل و زیباست

باغ و بستان و کوه و دشت همه      خانه ما و آشیانه ماست

...

دست در دست هم دهیم به مهر    میهن خویش را کنیم آباد

یار و غمخوار یکدگر باشیم             تو در آنجا ما در اینجا مانیم!

برگرفته از «پاسخی به ملی گرایان تندرو!»، ب. الف. بزرگمهر، ٢٨ مهر ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/10/blog-post_19.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!