«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

گوشزدی بایسته به لات بی همه چیز «یانکی» و دَم و دستگاه اهریمنی اش ـ بازپخشش

به بهانه ی بازپخشش

اینک دیگر چون روز روشن است که آماج شما نه خود رژیم دزدسالار فرمانروا بر ایران که به نوبه ی خود، کاری نادرست و تبهکارانه نه به سودِ توده های مردم ایران که به سود چنین رژیمی ننگِ ایران و ایرانی بود و هست، تبهکاری بیشرمانه ای که نمی توانست و نمی تواند بی همراهی و همکاری این دشمنان درونی ایران انجام پذیرفته باشد؛ خورد و بردی دو سویه و سخت زیانبار برای میهن به خاک و خون کشیده شده مان.

ب. الف. بزرگمهر ١٢ فروردین ماه ١۴٠۵ خورشیدی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/05/blog-post_37.html

***

گوشزدی بایسته به لات بی همه چیز «یانکی» و دَم و دستگاه اهریمنی اش

زمزمه هایی بگوش می رسد که آهنگ یورش به ساختارهای هسته ای و نفت و گاز ایران را از مغز گنجشکی تان بیرون نکرده و می خواهید به هر ترفندی، آن را با پیشگامی «نادان یابو»ی سزاوار تیرباران به انجام برسانید. در اینجا همچنان بگونه ای همه سویه به آن نمی پردازم و تنها به هشدار و گوشزدهایی فشرده در چند بند بسنده می کنم؛ باشد تا آن مغزهای خشک و آچمز شده، اندکی جابجا شده، گچ و آهک و خرده شیشه و آت آشغال های آن اندکی هم شده فرو ریزند:
الف. یورش به ساختارهای هسته ای و نفت و گاز ایران، نه تنها کوبشی کاری به رژیم دزدسالار فرمانروا بر ایران نیست که به این شوند که از دید بسیاری از ایرانیانی که دستکم جویی خِرَد در سر دارند و می پندارم من نیز از آن بی بهره نیستم، چنان یورشی دستاوردهای اختسادی چندین دهه ایران را نشانه می گیرد، خشم گسترده ی مردم ایران را برخواهد انگیخت؛ اینکه چون نمونه گفته شود: می خواهیم با این کار شاهرگ اختسادی رژیم تروریست پرور اسلام پیشگان را بزنیم که دیگر سرمایه ای برای کمک به «تروریست» های سامان پیرامون خود نداشته باشند، بهانه ای ریشخندآمیز بیش نبوده و نیست؛ زیرا آن ساختارها به هر رو از آن ایران و ایرانیان است که دزدان میوه چین انقلاب شکوهمند توده ایِ سال ۱۳۵۷ آن ها را از کف شان ربوده اند. این کاریای خود مردم ایران است که آن ها را از چنگ شان بیرون آورده و این رژیم پلید را به گورستان تاریخ بسپارند. «تنها چیزی که از آنِ توده های مردم ایران نیست، خودِ رژیم دزدسالار فرمانروا بر این کشور باستانی است»؛۱

ب. با انجام چنان کاری ناشایست، در کردار به رژیم پوشالی خرموش پرور که توده های مردم ایران از دست شان به تنگ آمده اند، یاری می رسانید تا هم باری دیگر از این ستون به ستون دیگری بجّهند و هم بخشی از نیروهای سردرگم بویژه در لایه های میان به بالای هازمان ایران را بهتر و بیش تر پشتوانه ی خود کرده، نوجوانان را چون روزهای جنگ با «صددام» به پیشانی های جنگ کشانده به کشتن دهند؛۲

پ. گشودن دست رژیم پوشالی در سرکوب گسترده ی نیروهای ناهمداستان با خود از «ناخودی» گرفته تا «خودی» که از چندی پیش به این سو در کار بازیافتن یکدیگر بر بنیاد پیشرفت ناگزیر روندی طبقاتی بوده و بسته به تراز نیروها و اندازه ی شتاب آن روند، چنانچه با دستکاری از بیرون ایران کژدیسه نشده و از هم نپاشد، دیر یا زود مرزهای ساختگی گرانبار شده بر دوش شان از سوی دشمنان همبستگی و یگانگی خلق ها و توده های ملت های ایران را زیر پا نهاده و در پیکار با دشمن درونی (دزدان میوه چین انقلاب) و دشمنان پیرامونی برهبری «یانکی» ها همسو و همگام خواهند شد؛۳

ت. به شَوَند پهناوری ایران، هر اندازه هم که یورش تان سنگین و سهمگین باشد، نه تنها نخواهید توانست کار را در یک زینه و در بازه ی زمانی کوتاهی سر و سامان دلخواه داده و به سرانجام برسانید که بیم شکست و روسیاهی همه سویه و بی آبرویی تازه ای در پهنه ی جهانی را بجان خواهید خرید؛۴ در این باره، بویژه ناگزیرم این نکته را نیز بی هیچ گزافه گویی به همگی تان از تو لات بی همه چیز و دَم و دستگاه اهریمنی ات گرفته تا آن یابوی دزد پرونده دار در دادگستری «عزراییل» خوب زین شده برای انجام فرمایش های تان یادآوری کنم که با کشوری باستانی و نشانه گذار در جهان روبرویید که حتا چنانچه نیروی رزمی رژیم پوشالی کنونی را نادیده بگیریم و آزمون های تاریخی فرار برخی از فرماندهان ترسوی کنونی از پیشانی های نبرد با «صددام» و توسری خوردن های جانانه در همین دوره از نیروهای رزمی «عزراییل» گواهی بر درستی آن است، توده های مردم ایران به آسانی شکست نخواهند خورد؛ گواه آن بجز سایر باره های تاریخی، همان نمونه ی جنگ با «صددام » است که فرزندان توده های مردم (کارگران و زحمتکشان) همراه با روشنفکران خلقی در دوره ای با دستان تهی در برابر آن نوکر بیشرم و آبروی خودتان ایستاده و سپاه تا بُن دندان ساز و برگ داده شده از سوی همه ی کشورهای امپریالیستی و دیگران را ناچار به گریز از خرمشهر نمودند؛۵ یادتان باشد که دود چنان خریّتی، چنانچه به آن دست یازید، به چشمان کورشده ی خودتان نیز خواهد رفت؛

ث. برجسته ترین پیامدی که چنان نابکاری همراه خواهد داشت، شاید هرج و مرج گسترده ای باشد که شما، گروه دوزخی «قَحبه قَجَر» و برخی پسماندگان رژیم شاه گوربگور شده بویژه به آن اُمید بسته اید تا در پی، همبستگی دیرینه و گاه چندین هزاره ی خلق ها و ملت های ایران زمین را از هم گسسته و زمینه ی تکه تکه شدن ایران زمین را بهتر و بیش تر از آنچه رژیم تبهکار فرمانروا بر ایران، دانسته یا ناخودآگاه زمینه های آن را چیده، فراهم آورید (سناریوی بنیادین برای «یانکی» ها)؛ ولی دستیابی به چنین آماجی، حتا چنانچه برنامه ریزی تان خوب پیش برود، زمانبر بوده و این خود با نادیده گرفتن آخشیج های دیگرِ دست اندر کار، دامنه ی ریسک و ناکامی را گسترش بیش تری می بخشد.

از همه ی آنچه آمد دو برآیند زیر را یادآور می شوم:
یکم. «... رژیم دزدان اسلام پیشه [که] دستِکم از سال ۱۳۸۸ به این سو از هیچگونه مشروعیتی در میان توده های مردم ایران برخوردار نبوده و نیست»۶ از چندی پیش به این سو، سراشیب سرنگونی را می پیماید؛ اینکه چرا چنین میوه ی تلخ و گندیده ای، همچنان روی درخت تناور میهن مان آویزان بوده و تلوتلو می خورد، پیش و بیش از هر شَوَند دیگری به ناتوانی و نایکپارچگی نیروهایی که می بایستی نخش پیشاهنگ در جنبش دیرپای کنونی را بر دوش گرفته و آن را رهبری کنند، بازمی گردد (آخشیج ذهنی از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه»)؛ وگرنه، «آرنگ (شعار) سرنگونی چنین رژیم سر تا پا دزد و تبهکاری دستِکم از سال ۱۳۸۸ خورشیدی به فرمانی تاریخی فراروییده و دیرکرد در جامه ی کردار پوشاندن به آن، همانگونه که گواه آنیم، به پوسیدگی و میان تهی شدنِ هر چه بیش تر اختساد و هازمان و بازتاب آن در سیاست می انجامد.»۷ همه ی این ها را چنانچه اَروسکان نمایشی جلوی پرده ی امپریالیست ها از آن میان، لات بی همه چیز «یانکی» بدرستی درنیابند، برآورد کنندگانی ویژه کار در پشت پرده نیک می دانند و همه ی کوشش خود را بکار گرفته و می گیرند تا روند سرنگونی را با ترفندهای گوناگون و از آن میان، خزیدن بزیر پوست جنبش فراگیر توده ای که هم اکنون نیز نشانه های آن بخوبی دیده می شود، بدست گرفته، نگذارند نیروهای راستین چپ مهار کار و کارزار را در چنگ خود گیرند. درست به همین شوند است که از سویی خواهانِ سرِ پا نگه داشتن رژیمی که دیگر به تیزی بند است، هستند و از سوی دیگر به هرج و مرج دامن زده و در چارچوبی دلخواه به آن میدان می دهند؛ زیرا از تراز فزاینده ی آگاهی دربرگیرنده (عمومی) ی کارگران و زحمتکشان که در سال های کنونی بکوشش جانبازانه و دلاورانه ی کنشگران سیاسی و هازمانی بر آن بسی افزوده شده بخوبی آگاهند؛ شیوه ی کارکردشان که بروشنی در رفتار لات بی همه چیز «یانکی» بازتاب می یابد را می توان در این زبانزدِ پرآرشِ پارسی یافت که می گوید:

«دیگی که برای من نجوشد، [می خواهم] سر سگ در آن بجوشد.»۸ 

دوم. «چنین تبهکاری بزرگی، بنیان های اختسادی ـ هازمانی ایران را سست نموده، زمینه ای درخور برای فروپاشی سرزمینی فراهم خواهد نمود؛ بخودی خود باید روشن باشد که آماج امپریالیست های ꞌیانکیꞌ و تا اندازه ای برادران شیر به شیر ꞌانگلوساکسونꞌ شان نیز [اینک که کشتی رژیم دزدسالار درمانده هر روز بیش تر به گِل می نشیند،] همین است.»۹

فشرده ی سخن آنکه دشواری و چالش بزرگ شما گروهبندی های توسری خور خرموش های اسلام پیشه ی بجان مردم ایران افتاده که به یاری و همدستی شان، شیره ی جان ایران زمین را می مکید، نیست که جنبش فراگیر و رویهمرفته آگاه کارگران و زحمتکشان ایران است که از برآمد آن ترس مرگ دارید.  

ب. الف. بزرگمهر   چهارم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/04/blog-post_46.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از یادداشتِ «چنانچه دندان تان برای گوشمالی خرموش ها می خارد، این تنها و بهترین گزینه خواهد بود» ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/10/blog-post_92.html

۲ ـ «ناساز با آنچه از زبان مزدوران ایرانی تبار نانخور باخترزمین با فرنام های گوناگون پژوهشگر، کارشناس و ... بیرون می آید و این چند روز خود را بزور واداشته ام به برخی از ستیزه های پیش پا افتاده شدن در میز گردها که بیش تر به تراشیدن سر یکدیگر آرایشگرهای بی مشتری مانده می ماند گوش و چشم سپارم، یورش به اینگونه سازه ها [ساختار های هسته ای و نفتی و ...]، نه تنها سرنگونی جَک و جانوران بجان مردم ایران افتاده را در پی نخواهد داشت که آن ها را پایدارتر نموده، افزایش خَریّتِ مذهبی بسودشان را دامن خواهد زد.» (همانجا)

۳ ـ «... هر دو رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران و تبهکاران فراراست تمرگیده در بالاترین جایگاه های فرمانروایی ꞌعزراییلꞌ، یکی بیش تر دانسته و آگاهانه و دیگری تا اندازه ای کورکورانه، بازیگران نمایشی خونین به کارگردانی امپریالیست های «یانکی» و انگلیسی هستند؛و
انگیزه ی بنیادین جنگ و خونریزی در هر دو کشور، واپس راندن، به خاموشی واداشتن و بگاه بایسته، سرکوب توده های میلیونی مردم برای جلوگیری از دستیابی به خواست ها و هوده های دادخواهانه ی خود و نیز آفرینش پراکندگی، ستیزه جویی و دشمنی میان خلق ها و ملت ها زیر پوشش های گوناگون و از همه برجسته تر بر بنیادِ جداگانگی های دینی و آیینی با آماجِ پایمال نمودن همزیستی آشتی جویانه (صلح) در میان شان است که هم در آن کشور ꞌعزراییلꞌ زده و هم در ایران از زمینه های تاریخی نیرومندی برخوردار است.» (همانجا)

۴ ـ برجسته ترین شوندها، پهناوری ایران در سنجش با کشورهای پیش تر چنگ اندازی شده از آن میان، عراق و افغانستان در همسایگی کشورمان، بالارفتن ریسک به پیروزی نرسیدن و دست نیافتن به حتا نخستین آماج های نظامی و سیاسی، هزینه های سرسام آور چندین و چند برابری در سنجش با کشورهای یاد شده و واکنشی با زمینه های نیرومند تاریخی، نه تنها در چارچوب سرزمین کنونی ایران که در منطقه ی پهناوری پیرامون آن و فراهم شدن شرایطی مهارنشدنی است که بجای کم ترین دستاوردی، واگرد و شکستی همه سویه در پی داشته و ناچار شوند با شتاب از منطقه بیرون بروند. ناگفته روشن است که یکی از پیامدهای چنان شکستی، فراهم شدن بی درنگِ زمینه ی سرنگونیِ همه ی رژیم های منطقه ای پهناور از آن میان، رژیم خرموش های تبهکار فرمانروا بر ایران بدست توده های مردم بجان آمده خواهد بود؛ رژیم هایی خودکامه و وابسته که کمابیش همگی شان به پشتوانه ی کمک های همه سویه ی سیاسی و اقتصادی و پشتیبانی نظامی امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها همچنان، زیست ننگین شان را پی می گیرند.

برگرفته از یادداشتِ «آماج های «یانکی» ها رویکردی منطقه ای و چندگانه، فراتر از نمایش یورش به ایران دارد»  ب. الف. بزرگمهر   چهارم تیر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/06/blog-post_324.html

۵ ـ یکی از دردناک ترین تبهکاری های رژیم پوشالی دزدان اسلام پیش، بگمان بسیار خوش رخسی (رقصی) برای «یانکی» ها و همپالکی های شان در اروپای باختری:
«جاده صاف کن های یانکی ها در جمهوری اسلامی، «فاتح خرمشهر»: [رفیق قهرمان سرهنگ بیژن کبیری] را تیرباران کردند!»

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_2302.html

۶ ـ «... رژیم دزدان اسلام پیشه، دستِکم از سال ۱۳۸۸ به این سو از هیچگونه مشروعیتی در میان توده های مردم ایران برخوردار نبوده و نیست و روند غلتیدنِ آن به پای بوسی کشورهای امپریالیستی نیز به نوبه ی خود، هیچگونه هماوندی سرراست یا حتا ناسرراست با ꞌانتخابات آزادꞌ در چارچوب سامانه ی سرمایه داری ندارد»

برگرفته از یادداشتِ «سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه از راه جداسری و تکه تکه نمودن پیکار جنبش انقلابی، شدنی نیست! »  ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_15.html

۷ ـ برگرفته از یادداشتِ «ایرانِ جان ننه شان: «اسلامی»، چنین جای بی در و پیکری است»  ب. الف. بزرگمهر   نهم آبان ماه ۱۴۰۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/10/blog-post_79.html

۸ ـ « جلوگیری از سازمانیابی توده های مردم ایران و در پیشاپیش آن ها طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن، در کُلّیت خود به هیچ رو کورکورانه نیست و همه ی مزدوران امپریالیسم در آن نقش دارند ...»

برگرفته از یادداشتِ «پیشبرد سیاستی دانسته و آگاهانه بسود امپریالیست ها» ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ شهریور ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/09/blog-post_90.html

۹ ـ پرداختن به دیگر آماج های پیوسته و هماوند با یکدیگر امپریالیست های «یانکی» از آن میان، زایش پراکندگی و دو دستگی ها و چند دستگی های هر چه بیش تر میان نیروهای پیشروی اجتماعی و سیاسی، دامن زدن سرراست و ناسرراست به گونه های گوناگونی از ملی گرایی آمیخته به کیش و آیین اسلام، پیشگیری از خیزش های توده ای سراسری و بویژه ناکام نمودن شان در پدیداری پیشانی بایسته و درخور بری سرنگونی رژیم های خودکامه و از آن میان، رژیم خرموشی اسلام پیشگان فرمانروا بر میهن مان، در چارچوب این یادداشت نمی گنجد ... در اینجا تنها به این سخن باریک و پاکیزه اشاره می کنم و بویژه روی سخنم با نیروهای با گرایش چپی است که زمینه ها و رگه های ملی گراییِ نیرومندی، بس ناسازگار با شیوه برخورد طبقاتی «سوسیالیسم دانشورانه»، در رویکردهای سیاسی شان چشم را می آزارد:
بنیاد سیاست امپریالیستی در زمینه ی دستکاری های اجتماعی، نه تنها در ایران که در بسیاری دیگر از «کشورهای پیرامونی» که از آمادگی خیزش های توده ای با رویکردی دادخواهانه بسود نیروهای رنج و کار برخوردارند، روی جُستار ملی و دامن زدن به ملی گرایی کانونمند شده است.

برگرفته از یادداشتِ «آماج های «یانکی» ها رویکردی منطقه ای و چندگانه، فراتر از نمایش یورش به ایران دارد»  ب. الف. بزرگمهر   چهارم تیر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/06/blog-post_324.html

درود بر چنین زنانی که از سرافکندگی ملی تا اندازه ای بسیار کاستند ـ بازپخشش

اینجا ساری است و زنان روسری های گرانبار شده بدرازای پیش از چهار دهه را به آتشِ افروخته می سپارند. پاسخی دندان شکن به «ضدِّانقلاب» نهفته از همان نخستین روزهای روند انقلابی که سپس زیر پوشش اسلامی انگلیسی ـ آمریکایی جان گرفت؛ در هر گامی جان ستاند و با آرنگ: «یا روسری، یا توسری» همه ی کوشش خویش را بکار برد تا زنان که نخشی برجسته و راهگشا در پیشبرد انقلابی توده ای داشتند را به کُنج آشپزخانه برانَد و با همه ی زیان های بزرگی که برای این نیمه ی زیر فشارهای سنگین هازمان ایران ببار آورد، هر بار کشیده ی جانانه ای نیز از سوی آن ها دریافت نمود و ناگزیر به واپس نشستن و ارژ نهادن هایی سر تا پا دروغ و فریب شد و باز هم شکست های کوچک و بزرگی را به ناچار پذیرا شد. ناگفته نماند که دستاوردهای دیروز و امروز جنبش پیشرو میهن مان با همه ی روز و روزگار دردناکی که به توده های مردم از زن و مرد گرانبار نموده اند، وامدار زنان دلاور و استوار ایران از گروه های هازمانی گوناگون و خلق های ایران است.

درود بر چنین زنانی که از سرافکندگی ملی پیامد گند و گه کاری های بیشمار رژیمی پوشالی و توسری خور از «جامعه [نامور به] جهانی» و هر کس و ناکسی، در خور توان خویش تا اندازه ای بسیار کاستند و باری دیگر به نیروی جنبشی هازمان گرامی میهن مان فراروییدند! بر چنین زنانی باید بالید.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

ب. الف. بزرگمهر   یکم مهر ماه ۱۴۰۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/09/blog-post_34.html

ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام»   ۲۹ شهریور ماه ۱۴۰۱):

درود بر چنین زنانی که از سرافکندگی ملی تا اندازه ای بسیار کاستند

انگار هابیل و قابیل از یک خانواده و برادر یکدیگر نبودند؟! ـ بازپخشش

آقا بخدا من که سال هاست آنسوی آب که او می گوید زندگی می کنم، تاکنون «فیک نیوز» بگوشم نخورده بود.* ناچار شدم با «گوگل» جستجو کنم تا شیرفهم شوم این کوفته قِلقِلی نظام پوسیده ی سگ مذهب چه می گوید. با این همه با این بخش از گفته های وی همداستانم که هیچ پرخاشگری با ساز و برگِ بازکردن تیرچراغ برق و گارد ریل و اینا (بجای سه نقطه ی وی که می تواند نابدترِ خود این کوفته قِلقِلی باشد!) به میدان نمی‌آید و با جنگ ابزار سرد و گرم، مردم را نمی ترساند؛ چه برسد به آنکه با زور مردم را به صف پرخاش کنندگان بکشاند که شوخی بس بیمزه ای است. بنابراین، چون نمونه های سال های ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶ و از آن میان، نابکارانی همچنان ناشناخته که به امام حسین ناسزا گفته بودند، باید یکی یکی آن ها را یافت و پیش از هر چیزی پرسید، این ابزارها را از کجا و بدستور چه کسانی به میدان آورده و چگونه فیلمبرداری های گاه سه چهار دقیقه ای بسیار خوبی که گاه چهره های برخی از آن ها نیز بخوبی پیداست، توانسته اند بگیرند، بی آنکه «سربازان جان ننه شان: گمنام نظام» کم ترین رد پایی از آن ها بیابند؟ و چرا هیچکدام شان نیز چون اسیدپاش ها، از دیوار مردم بالاروها و دیگر آتش به اختیارهای لات و لمپن خرموش ها تاکنون گرفتار نشده و به سزای نابکاری ها و تبهکاری های شان نرسیده اند؟!

از این ها که بگذریم، آن اختلاف خانوادگی میان مردم و مسوولین نظام که گویا تنها کودن ها جِدّیت آن را می باورند به نمکِ آغشته به سنگ ریزه و خرده شیشه آمیخته است. گویا جناب کوفته قِلقِلی از بس با درس و مشق و آزمون های انگلیسی و اسپانیایی و پرتغالی و اینا (باز هم بجای همان سه نقطه!) سرگرم بوده که فراموش کرده «هابیل» و «قابیل»، نه تنها از یک خانواده که برادر یکدیگر بودند که یکی شان، برابر داستان های هشت مَن نُه شاهیِ مذهبی با دسته بیل، دیگری را بخاک و خون می کشد. این «حدیٍ» را برای این نادان از آنرو یادآور شدم که بر بنیاد "منطق" سست وی، همه ی اختلاف های خانوادگی، شوخی هستند! دانسته، گفته اش را وارونه کردم که این خَرَک بهتر دریابد چه شکری خورده است؛ بنابراین، تنها کاری که بر بنیاد آموزش ریاضی سال سوم یا چهارم دبستان برجای می ماند، یافتن کودن (همان ابله!) است که آن را به «رییس سازمان پدافند غیرعامل خرموش های اسلام پیشه» وامی نهم.     

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸


* «شاید مردم از دست اقدامات نسنجیده برخی مسوولین دلخور باشند؛ اما این یک اختلاف خانوادگی است که فقط ابلهان جدیت آن را باور می‌کنند ... حضور سازمان یافته گروه‌های ضدانقلاب در تجمعات اخیر کاملا محسوس است. کدام معترضی با تجهیزات کامل بازکردن تیرچراغ برق، گاردریل و ... به میدان اعتراض می‌آید و با سلاح سرد و گرم مردم را تهدید می‌کند تا به صف اعتراض بپیوندند. پشتیبانی تمام عیار فیک نیوزهای آنطرف آبی هم این مضحکه را رسواتر می‌کند.»

گُزیده ای از گفته های مردکی نادان در جایگاه «رییس سازمان پدافند غیرعامل خرموش های اسلام پیشه»، برگرفته از «خبرگزاری فارس»  ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸ (برجسته نمایی های متن از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر)

ما برای آن دَم، روزشماری می کنیم ... ـ بازپخشش

«به این جوانکِ پنجسیری بگویید، چرا سوزن به تخم خودت فرو می کنی و آخ می گویی؟!* ما کی خواستیم تنگه هرمز را ببندیم؟ تنگه هرمز باز است و شما هم می توانید نفت خود را به هر کور و کچلی بفروشید؛ گرچه، نخست باید خریدار را یافت. ما خریداران نفتِ شما را نشانه گرفته ایم که اگر بخرند، تاوان آن را چندین برابر پس خواهند داد و پشت دست شان را یکبار برای همیشه داغ خواهند کرد. اگر شما می خواهید به این بهانه که نفت تان خریدار ندارد، تنگه هرمز را ببندید ـ با آنکه می دانیم شوخی می کنید و چنین گُهی نخواهید خورد! ـ خواهید دید که چه خواهد شد. هنوز آن هنگام نرسیده است؛ ولی ما برای آن دَم، روزشماری می کنیم تا اگر کار به آنجا کشید، شما را چون راهزنان دریایی برُخ جهانیان بکشیم و پوست تان را بکنیم؛ گرچه، بنا بر آزمون های پیشین با شما موش های توسری خور، نیک می دانیم که کار به آنجا نخواهد کشید و آن آخوند چُسی، چنانچه هنوز ریغ رحمت را سرنکشیده باشد، باز هم بهانه ای برای خم شدن و پیشانی بر زمین سودن به درگاه الله خواهد یافت تا ما وی را باری دیگر درسپوزیم؛ بی آنکه خم به ابرو بیاورد.»

از زبان لات بی سر و پای «یانکی»:  ب. الف. بزرگمهر   دوم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/04/blog-post_30.html

* «تنگه هرمز برپایه قوانین بین‌المللی، گذرگاه دریایی است و چنانچه از بکارگیری آن منع شویم، آن را خواهیم بست.» گفته های علیرضا تنگسیری، فرمانده «نیروی دریایی سپاه پاسداران تاریک اندیشی و واپسگرایی» در گفتگو با  «رسانه ی عربی عالم»، برگرفته از «نامه»  دوم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

تا گور تنها اندکی مانده است! ـ بازپخشش

به همه ی  دزدان  و آدمکشان رژیم جمهوری اسلامی از ریز و درشت؛ از بالا به پایین و از چپ و راست! 

قزوینی را در حالت نزع تیزی از كون بجَست.

گفتند:
از حاضران شرم نداری؟

گفت:
من ایشان را بار دیگر كجا خواهم دید تا شرم دارم؟

عُبید زاکانی (که نامش جاودانه و درود خلق جهان بر او باد!)

* برای برنام، می خواستم بنویسم: «تا گور تیزی بیش نمانده است!» پشیمان شدم؛ زیرا تیز نیز جَسته است!

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/07/blog-post_7323.html

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۹, شنبه

گواهی تاریخی از همبستگی بیمانند خلق ها و ملت های «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در نبرد با «اهریمن نازیسم» ـ بازپخشش

«جنگ سترگ میهن سوسیالیستی» با همه ی زیان های بزرگِ گاه جبران ناپذیری که به مردم «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» زد، برای نخستین بار در تاریخ جهان، «آدم تراز نوین» را آفرید؛ گونه ای آفرینش، بسیار برتر از افسانه های آدمی ساخته و  پرداخته شده از گِلِ رُس در دوره ای که سفال سازی و کوزه گری، پیشرفته ترین دستاورد آدمی بود.

فیلم پیوست، گواهی تاریخی از همبستگی بیمانند خلق ها و ملت های «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در نبرد با «اهریمن نازیسم» و ارتش نیرومندِ تا بُنِ دندان ساز و برگ یافته آن به پیشرفته ترین جنگ ابزارها در «جنگ جهانی دوم» است؛ بدون چنین همبستگی ژرف و سازنده ای که «نوزاد تراز نوین» پا به جهان نهاده در انقلاب سترگ اکتبر ۱۹۱۷را به نوجوانی بالنده فرارویاند و زمینه ای برای پیشرفت های بزرگ تر بسود کارگران و زحمتکشان در جهان فراهم نمود، پیروزی بر «اهریمن نازیسم» به هیچ رو شدنی نبود.

با آنکه از دیدگاه آماری و سنجشی بر بنیاد چندی (کَمّی)، روس ها ۸۰ ⸓ انبوه مردم را دربرمی گرفتند و رویهمرفته، نخش برجسته تری در سنجش با انبوه دیگر ملیت ها و خلق ها در آن پیروزی تاریخی بر دوش داشتند، نخش این ها را نه تنها نمی توان دستکم گرفت و ناچیز شمرد که از دیدگاهی دربرگیرنده که در آن «هماوندی میان «کُلّ و جزء»* و نیز «چندی و چونی» («کَمیت و کیفیت») نه آنگونه که از سوی برخی بیش از اندازه ساده شده، دریافت شده و می شود که بگونه ای پویا و ساختارمند با یکدیگر هماهنگی یافته، یگانه می شوند با برجستگی هرچه بیش تر خود می نماید؛ آنگونه برجستگی که در آن روس و کازاک و گرگیز (قرقیز) و ... و حتا کوچک ترین خلق های آن کشور پهناور آنچنان در هم تنیده و یکی شده اند که نه تنها به آمارگیری چند و چونی نیاز نیست که «نوزاد تراز نوین» پیشین به جوانی برومند فراروییده و «آدم تراز نوین» کالبد یافته پدیدار می شود. «جنگ سترگ میهنی» که در روسیه کنونی اینچنین از آن یاد می شود و درستِ آن: «جنگ سترگ میهن سوسیالیستی» و از آنِ همه در آن تنیدگی و یگانگی است با همه ی زیان های بزرگِ گاه جبران ناپذیری که به مردم «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» زد و جان بسیاری از دلاورترین، پیشگام ترین و بزرگوارترین آدم های از جان گذشته را در آن کشور ستاند، چنان آدمی را برای نخستین بار در تاریخ جهان آفرید؛ گونه ای آفرینش، بسیار برتر از افسانه های آدمی ساخته و  پرداخته شده از گِلِ رُس در دوره ای که سفال سازی و کوزه گری، پیشرفته ترین دستاورد آدمی بود.

فیلم پیوست، همچنین چگونگی همبستگی چشمگیر گِرگیزها و کازاک ها که هر دو با ملت ها و خلق های ایران همریشه اند با دیگر ملیت ها و خلق های درگیر در آن جنگ برافروخته شده از سوی آلمان نازی را به نمایش می نهد؛ نمونه هایی شایان درنگ و ستایش برای ما ایرانیان.

یاد همه ی دلاورمردان و زنان «ارتش سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» جانباخته و جانفشان در میدان های جنگ با آلمان نازی، پارتیزان های دلاور و همه ی کوشندگان و آمایشگران پشت پیشانی آن نبرد تاریخی که آدمیت را از چنگِ اهریمن «فاشیسم» و «نازیسم» رهاندند، زنده و گرامی باد!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/05/blog-post_15.html

فیلم پیوست:

https://odysee.com/@RTDocumentary:4/Great_Victory_for_all:c?src=embed&t=193.171076

* «بگمانم جز برخی کهنه آخوندهای خِنگ که هنوز جداگانگی میان یک آدم با همبود آدمیان و هماوندی میان ꞌکل و جزءꞌ را درنمی یابند و می پندارند، این یک (همبود آدمیان) همان یک آدم همراه با شماری دیگر آدم است و بس، برای کم تر آدمی ناروشن است که ما نه با لات بی سر و پای ꞌیانکیꞌ که با دَم و دستگاه دیوانسالاری دراز و پهنِ ꞌیانکیꞌ ها سر و کار داریم ...»

برگرفته از نوشتار «جنبش کنونی مردم ایران را پاس داریم و به بار بنشانیم!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ دی ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_69.html

بیچاره بز عزازیل ـ بازپخشش

یادداشتی بایسته درباره ی این نوشتار

نوشتار «بیچاره بز عزازیل» را هنگامی نوشتم که احمدی نژاد تازه روی کار آمده و با ندانمکاری هایش آشوب به پا نموده بود. آن هنگام با آنکه دیگران را در زمینه ی راه اندازی تارنگاشت و بهره برداری بهینه از اینترنت، راهنمایی و یاری نموده بودم، هنوز تارنگاشت شخصی خودم را راه نینداخته و چنین آماجی نیز در سر نمی پروراندم. این نوشتار برای نخستین بار در تارنگاشتی درج شد که برای آن گاه گداری نوشته هایم را می فرستادم و پس از آن در دوره ای کوتاه (کم و بیش دو ماه)، درخواست آن ها برای هم اندیشی و یاری در گشودن گره برخی دشواری های شان را پذیرفتم و سپس از آن گروه ناهمگون و ناهمساز کناره گرفتم.

در آن دوره، همان زمینه هایی که «کفتر پر قیچی نظام» (خاتمی) را بر جایگاه ریاست جمهوری ایران نشاند و امکان پیشرفت به سوی برپایی اقتصادی ملی به سود کارگران و دیگر زحمتکشان دست ورز و اندیشه ورز را گشود، هنوز ـ گرچه  کم تر از پیش ـ نیرومند بود؛ شوربختانه، آن زمینه ها که بگونه ای عقب نشینی هرچند موقت رژیم جمهوری اسلامی در برابر فشار توده های مردم بود با سمتگیری بسیار نادرست حزب توده ایران و دیگر نیروهای چپ استرلیزه شده که هماوندی میان عدالت اجتماعی ـ اقتصادی به سود نیروهای کار و زحمت با آزادی های اجتماعی را درنمی یافتند و زیرپا می نهادند از میان رفت و ضدانقلاب به قدرت رسیده ولی همچنان تودار را به برداشتن واپسین گام ها برای از میان برداشتن اصل های مهم دیگری در قانون اساسی و از آن میان، «اصل ۴۴» و رسمیت بخشیدن قانونی به بازگشایی دروازه های اقتصادی کشور به روی سرمایه داری لیبرال و اربابان سرمایه ی جهان دلگرم تر نمود؛ چنین گام هایی در دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد با شتابی سرسام آور و هرج و مرج بسیار برداشته شد.

به دلیل کاستی ها و نارسایی های نیروی چپ ایران و پیشاپیش همه ی آن ها حزب توده ایران برای سمتگیری های به هنگام به سود طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان کشور، نیروهای راست و فراراست همچنانکه با آسودگی بیش تری، پیوندهایی تازه با امپریالیست ها می بستند و پیوندهای کهنه را بازسازی می نمودند، صورتک چپ نمای دولتی "مهرورز" که گویا قرار بود نفت را بر سر سفره ی تهی شده ی زحمتکشان و تنگدستان بیاورد را دانسته و آگاهانه نگاه می داشتند؛ گونه ای چپ نمایی حال به هم زن که همزمان با پیاده نمودن دستورهای بنگاه ها و نهادهای جهانی سرمایه ی امپریالیستی در اقتصاد و سیاست ایران، تنها به گرفتن عکس های یادگاری گرفتن «مردک پیزوری» با رهبران برجسته ی چپ یا پیشرفتخواه آمریکای لاتین چون فیدل کاسترو و هوگو چاوز از یکسو و نمایش ریشخندآمیز پخش سیب زمینی و پیاز میان مردمی خوار و کوچک شده از دیگر سو فروکاسته شده بود.  هستی و کارکرد درستِ حزب کارگری ـ کمونیستی کنشگر در این دوره، می توانست دستکم در دو زمینه سودمند باشد:
الف. راهنمایی و پیشبرد سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی به سود نیروهای کار و زحمت، آنجا که سخن بیش تر بر سر نادانی و ناکاردانی بود؛ و

ب. دریدن صورتک چپ نمای جریان روی کار آمده، به هم زدن سیاه بازی رژیم تبهکار و نشان دادن سرشت ضدکارگری ـ سندیکایی آن.

همه ی این ها رویهمرفته و در روندی فرسایشی و جانکاه برای توده های مردم و روشنفکران لایه های میانی، نیروی چپ ایران را نیز نه تنها بیش از پیش فرسود و ناتوان نمود که شکافِ میانِ این نیروها و راست روی و چپ روی در میان شان را بیش تر کرد؛ نمودهای آن، کم و بیش در همه ی زمینه ها، در خود حزب توده ایران، شاخه های پیش تر جداشده ی راست رو و چپ نما را نمایان تر نمود:

یکی به دنباله روی از نیروهای بورژوازی لیبرال و سپس در دوره ی کنونی، پشتیبانی آشکار از دولت «زهدان اجاره ای» و دیگری به دنباله روی از جریان چپ نمای هرج و مرج جو با پشتوانه ای پراکنده از لایه های میانی و بیش تر بی هویت اجتماعی (لُمپن پرولتاریا) تا واپسگراترین نیروهای اجتماعی!

اینکه دو جریان کژدیسه شده ی بالا تا چه اندازه به این یا آن جناح حاکمیت تبهکار فرمانروا بر میهن مان وابسته شده و سر سپرده اند، در یکی کم و بیش روشن و آشکار و در دیگری با همه ی نمودها و نشانه های آن، هنوز ناروشن و تا اندازه ای پوشیده است. با این همه، دشواریِ کار از این دو جریان و بطور کلی از جریان های راست روِ زیر پوشش چپ که دامنه ی بازهم گسترده تری در میان شاخه های گوناگون بازماندگان «جنبش فداییان خلق ایران» دارد، برنمی خیزد؛ چالش های بنیادین از درون سیاست همچنان سردرگم و رویهمرفته نادرست حزب توده ایران، بی عملی آشکار و گرایش به نشست ها و گفتگوهای سالنی با حزب هایی که شاید بسیاری از آن ها نیز در کردار اجتماعی خود، کم و بیش در چارچوب حزب های «سوسیال دمکرات» خائن به منافع طبقاتی کارگری گام برمی دارند، سرچشمه می گیرد؛ ناتوانی های چشمگیر نیروهای چپ ایران، بویژه در دوره ی کنونی، در اینجا نهفته است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_13.html

***

بیچاره بز عزازیل

در مثل درباره بز عزازیل۱  آمده است:
«آن که جورکش گناه، حماقت، جهل، لاابالیگری، خودپرستی یا بی فکری دیگران است. آن که کفاره اعمال دیگران را می دهد. آن که در آتش دیگران می سوزد یا بلاگردان آنهاست»۲

زمانی که نخستین بار به سخنرانیش از تلویزیون ماهواره ای گوش می دادم، از خلوص نیتش خوشم آمد. در همان آن، با خود اندیشیدم: اگر آن یکی کفتر پر قیچی بود، این یک حتما بز بلاگردان خواهد بود.

همه شما خوب می شناسیدش. هموست که همه بر علیه اش دست به یکی کرده اند. از «پرزیدنت» گنجشک مغز ینگه دنیا و رسانه های تبلیغاتیش گرفته که از بز داستان ما به شیوه ای آشنا، شیطانی بزرگ و حطرناک برای دنیا آفریده اند تا بوقلمونهای آیت الله کوسه که از چپ و راست در داخل و خارج کشور به راه افتاده اند و می خواهند هر چی کاسه کوزه است سر وی بشکنند. هرکدامشان هم دلیل های خود را دارند.

همه دنبال گناهکار می گردند و چه کسی بهتر از وی که خداوند رحمان و رحیم همه گونه ستم و بیداد را در حقش روا داشته و حتی قرعه بز عزازیل را (به روایت تورات) به نامش انداخته است؛ مگر نه آن است که «بی اذن او برگ از درخت نمی افتد»!

اگر چرخ اقتصاد نمی گردد، ربطی به این ندارد که سالهاست سیاست های بانک جهانی و دیگر سازمانهای بین المللی امپریالیستی با همکاری تشخیص دهندگان مصلحت نظام، در کشور به اجرا گذاشته شده است؛ گناه اوست که پایش را (آهسته) روی دم لیبرالها نهاده و حساسیت شان را درک نکرده است.

اگر سیاست اتم گرایی به جای باریک کشیده، گناه اوست که چوب لای چرخ گروه مذاکره کننده پیشین گذاشته و نگذاشته مادر مرده ها معاملاتشان را با طرف مقابل به سرانجام مورد نظر برسانند. گرچه در این میان برخی هایشان به توافق های نان و آبداری دست یافتند و شرکت نفتی «کوچکی» با برخی های دیگر از آن سوی میز درست کردند.

اگر امپریالیستهای یانکی می خواهند به ایران یورش بیاورند و تمام زمینه های آن را نیز از چندین سال پیش آماده نموده اند، این گناه آنها نیست؛ همه کوتاهی ها از آن وی است که چند شعار بی پشتوانه در سازمان ملل سر داده و آنها را شیر کرده است.

اگر عزراییل، ایران را تهدید می کند و قصد جان وی را نیز دارد، بی دلیل نیست. او بود که دروغ های پیرامون  داستان «هولوکاست» را دوباره زنده کرد و تازه یادش رفت بگوید چگونه صهیونیست هایی که بعدها کشور اسراییل را بنیانگذاری کردند، در جنگ جهانی دوم، همکیشان ضد فاشیست خود را به ماموران گشتاپو لو می دادند. این گناه اوست که واقعیت ـ آن هم تنها بخشی از آن را ـ بیان کرده است.

اگر کالاها روزبروز گران تر می شوند، این گناه بازاریان محترم، این حبیبان خدا و خرما و واردکنندگان بنجلهای گوناگون از سرتاسر دنیا نیست که با مشاوره تشخیص دهندگان مصلحت نظام و برای رویارویی با سیاستهایی که خدای ناکرده منافع آنها را به خطر  خواهد انداخت، به جنگ برخاسته اند. این گناه اوست که با نادانی چوب را در لانه زنبور گردانده و اکنون هم حقش است که چنین بی رحمانه گزیده شود.

اصلا گناه همه چیز بر گردن اوست. بیچاره بز عزازیل، با همه این ها به دوندگی هایش ادامه میدهد. انگار نه انگار که بزودی به قربانگاه می برندش. به همه جا سر می کشد و کوشش می کند که مسایل و مشکلات را تا آنجا که عقلش قد می دهد حل و فصل کند. البته، می دانید که از چنان موجودی با سادگی بیش از اندازه و آن چیزی که نام اخلاص بر آن گداشته اند و ایمان کورکورانه به چیزهای موهوم، بیش تر هم نمی توان انتظار داشت. از پایین ترین لایه های اجتماعی برخاسته و به مسایل زحمتکشان و ستمدیدگان آشناست. دلش می خواهد برای آنها کاری انجام دهد؛ ولی راه و چاه را درست از هم نمی شناسد و بدتر از همه دستش را هم گذاشته اند تو حنا. اول که آمده بود، دورخیز کرد برای درآوردن وزارت نفت از دست «مابهتران».  وزارتی که برای خود دولتی جداگانه است و در آن، انگار آب از آب تکان نخورده است. مانند زمان شاه و حتی بدتر از آن، همان قراردادهای پنهانی، زیر میزی ها، معاملات پشت پرده و همان آدمها (منظورم بر و بچه ها و نوه هایشان است) که حالا کمی پشمالوتر شده اند و وسط پیشانی بعضی هاشان هم یک گردی تیره تو چشم می زند. خدای نکرده اشتباه نکنید؛ جای سوختگی نیست! بیچاره بز عزازیل، نخستین درسش را آنجا فرا گرفت. بهش فهماندند که آنجا منطقه ممنوعه است و سرخر هم نمی خواهند. بعدش پایش را گذاشت رو  دم بورس بازها. آنها هم قهر کردند و هر چی تا آن زمان اندوخته بودند، بار کردند و بردند به دوبی، ابوظبی و جاهای دیگر. میگویند در این کشور دموکراسی نیست. دمکراسی از این بهتر؟!

البته، همه این کارهایی را که تاکنون بز عزازیل انجام داده، بیشتر مانند تک های ایذایی به جبهه دشمن باید بشمار آورد و نه بیشتر از آن. مشکلات نه تنها حل نشده که بدتر هم شده است. از طرفی سرمایه داران (بزبان آنها: کارآفرینان) بزرگ وطنی و غیر وطنی، با وجود همه دستکاریهای قانونی و غیر قانونی آقا قربانش بروم در اصل ٤٤ قانون اساسی، روحیه و اعتماد خودشان را از دست داده اند و تضمین های بیشتر می خواهند و از طرف دیگر توده مردم گرسنه و داغدیده هنوز منتظر پول نفت سر سفره هایشان هستند.

خواست مسایل را با «سهام عدالت» تا حدی حل کند. دید آقا قربانش بروم، نظر دیگری دارند و تنها با چیزی در حدود ده بیست درصد برای پاپتی ها موافقت کرده اند و قرار است بقیه آن را با یاری و همکاری مسوولین تشخیص مصلحت نظام برای بهبود اقتصاد کشور که بیش از اندازه دولتی و کمونیستی شده، میان شرکتهای بزرگ نفتی و غیر نفتی، خارجی و داخلی پخش کنند و راه را برای «کارآفرینان» باز کنند. تازه پاپتی ها پولشان کجا بود که سهام عدالت بخرند. شاید هم تاکنون سهمشان را هم به ثمن بخس به سلف خرها و کارچاق کن ها واگذار کرده باشند!

بز داستان ما هنوز درک نکرده است که سر خر سیاست های کلان اقتصادی را باید به سوی دیگری کج کرد تا بیچاره رمقی پیدا کند و کارها انشاء الله سر وسامان یابد. اکنون دیگر دستش آمده است که اقتصاد مال گاو و خر نیست؛ که مال آدمهاست و به آن سادگیها هم که می اندیشید، نیست که مثلا پول نفت را سر سفره مردم آورد. باید نخست آن را از آلودگیها زدود؛ دستهای ناپاک را برید (و نه شستشو داد) و بسیاری کارهای دیگر که آنور دنیا، در ونزویلا و جاهای دیگر،  با همه نداریشان دارند انجام می دهند یا خیال دارند انجام بدهند. ترس آقایان و دوستانشان در آنور اقیانوس هم از همین است که این درک رشد پیدا کند و کارشان یکسره شود. بویژه از آن جهت که تقریبا همه ابزارهای اقتصادی ـ اجتماعی آن هم در دست است. زنان را که نتوانسته اند خانه نشین کنند و حتی آنقدر رو پیدا کرده اند که در مسابقات مردانه ای مانند اتومبیل رانی هم شرکت می کنند و آقایان را پشت سر می گذارند. ٦٠ درصد دانشگاه ها را هم که پر کرده اند و خواهان سهم بیشتر در اداره امور اقتصادی، اجتماعی و سایر جاها هستند؛ جوانان که دیگر اکنون بیشترشان دانشجو هستند، جای خود دارند و خواهان کار، آبادانی و بهبود اوضاع هستند و شکیبایی هم  دیگر سرشان نمی شود. این همه تاکنون  شکیبایی بخرج داده اند و دیگر حوصله شان سر رفته است. بهشت را هم در همین دنیا می خواهند. شوراها که کم کم جا می افتد و باید شاهد نیرو گرفتن هرچه بیشتر آن در آینده نزدیک بود. از کارگران و کشاورزان که «سند، دستهای پینه بسته آنهاست»، دیگر هیچ نمی گویم؛ که دیگر کارد به استخوانشان رسیده است و زبانشان را دیگر نمی توان برید.۳ حتی شکمباره ها و مفتخوارگان «حزب الله» و مانند آن نیز کم کم سطحشان بالاتر رفته و به  آسانی آن زمانها اسباب دست این و آن نمی شوند. همه این ها، آقایان را سخت ترسانده و آینده را برایشان تیره و تار نموده است. راه پس و پیش هم ندارند. برای همین است که بجای یکپارچگی ادعایی، مرتب دو دستگی و چند دستگی در میانشان پیدا می شود و درست همین زمان است که یاد بز عزازیل افتاده اند.

بیچاره بز عزازیل، همه اینها را بگردن گرفته است و صدایش درنمی آید. شاید هم منتظر معجزه ای از آسمان است. اما اگر معجزه ای آسمانی نیز رخ ندهد، بلايی زمینی در راه است و قربانی کردن بز عزازیل نیز کاری از پیش نخواهد برد.

ب. الف. بزرگمهر   ٧ بهمن ١٣۸۵

«تارنگاشت کلّه مکعبی ها»

پانوشت:

۱ ـ عزازیل واژه ای است عبری که در تورات آمده و می تواند مترادف ابلیس و شیطان گرفته شود. بز عزازیل بزی است زنده که در آیین «روز کفاره»ی یهودیان، گناهان و خطاهای قوم را با خود به وادی بی آب و علفی می برد:
«دو بز را بگیرد و آنها را به حضور خداوند به در خیمه اجتماع حاضر سازد و هارون بر آن دو بز قرعه اندازد، یک قرعه برای خداوند و یک قرعه برای عزازیل... و بزی که قرعه برای عزازیل بر آن برآمد ... آن را برای عزازیل به صحرا بفرستد. (سفر لاویان، باب ۱۶، آیه های ۷ تا ۱۰) . آنگاه بز زنده را نزدیک بیاورد و هارون  دو دست خود را بر سر بز زنده بنهد و همه خطاهای بنی اسراییل و همه تقصیرهای ایشان را با همه گناهان ایشان اعتراف نماید و آنها را بر سر بز بگذارد و آن را به دست شخص حاضر به صحرا بفرستد و بز همه گناهان ایشان را به زمین ویران بر خود خواهد برد پس بز را به صحرا رها کند (سفر لاویان، باب ۱۶، آیه های ۲۰ تا۲۲) و آن که بز را برای عزازیل رها کرد رخت خود را  بشوید و بدن خود را به آب غسل دهد و بعد از آن به لشکرگاه داخل شود (همانجا، آیه )۲۶» نقل از کتاب کوچه، حرف ب، دفتر دوم، احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، انتشارات مازیار، تهران، ۱۳۷۷

۲ ـ کتاب کوچه، حرف ب، دفتر دوم، احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، انتشارات مازیار، تهران، ۱۳۷۷

٣ ـ دود یورش سازمان یافته لات و پاتهای دستور گرفته از آیت الله کوسه برای برهم زدن سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه و ضرب و شتم اسالو، به چشم خود آنها رفته است.

دلباختگی هایی از خود بیگانه و بند شده با گیره هایی از سرمایه ـ بازپخشش

دختر زبان می ریزد و پسر که سراپا گوش و چشم شده را نرمک نرمک می پزد؛ نیازی طبیعی و کششی آدموار از هر دو سو که تا آن هنگام که هماوندی های پولی از همبودهای آدمی رخت برنبسته، کمابیش دچار «از خود بیگانگی» هایی ناگزیر خواهد بود.* دلباختگی هایی که بجای آنکه روی پای خود استوار باشند با گیره های کوچک و بزرگی از سرمایه، میان زمین و آسمان بند می شوند.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ مهر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/10/blog-post_4.html

* در میان فرادستان و توانگران همبودهای آدمی، رویهمرفته با آلودگی بیش تر و در میان فرودستان، دستکم آن ها که کار و بارشان وابسته به فروش نیروی کار خویش است، رویهمرفته کم تر و بی آلایش تر.

از ستیزه و بگومگوهای «انتخاباتی» میان نامزدهای کارپردازی خیمه و خرگاه نظام ـ بازپخشش

از ستیزه و بگومگوهای (یا همانا «بحث و جدل» بزبان پارسی عربی گزیده!) جان ننه شان: «انتخاباتی» میان نامزدهای کارپردازی خیمه و خرگاه نظام خرموش پرور پیرامونِ آموزش و پرورش

ـ ...

ـ نظر بنده این است که محتوای آموزش از همان دوره ی دبستانی باید بگونه ای انقلابی عوض شود؛ این که عرض می کنم نمونه ای است که با همه ی کوچکی آن، بسیار مهم است: وختی حتا نان نیز از سفره ی عوام النّاس پر کشیده یا در بهترین حالت، آرد آن جیره بندی شده یا ناچارند نسیه بخرند، وختی در بسیاری از شهرها و روستاهای دور و نزدیک با مشکل بی آبی روبرو هستند و آب خوردن کیمیا شده، باید جمله های بی معنیِ «بابا آب داد»، «مامان نان داد» و چه می دانم: «خواهر .. به باد داد» و اینا را از کتاب های درسی دبستانی حذف کنیم. هر کدام از اینگونه جملات مانند تیری است که به قلب نظام شلیک می شود و اغتشاش بپا می کند ... وختی که همه ی اینگونه آموزش ها از کتاب های درسی حذف شد، هم قدر عافیت را بهتر خواهند دانست و هم هر از گاهی که ناچاریم قوت لایموتی در بازارهای شان توزیع کنیم، می توانیم به همان روشی که برادرِ خدا ذلیلش کند رهبرآزارمان، سیب زمینی و پیاز به نام هدیه ی «امام زمان و عَجِّل فَرَجَهُم» عرضه می کرد با هزار مِنّت بفروشیم که ناچار شوند جز خودمان، سگ مان را هم سلام کنند! آه ببخشید از دهنم در رفت؛ ما که سگ نگه نمی داریم ... می بینم که لبخند نمکینی بر لب های تان نشسته، انشاء الله از پیشنهاد این حقیر باشد؛ ما سگ مان کجا بود؟!

 ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۴۰۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/06/blog-post_87.html

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۸, جمعه

چون تکه استخوانی که جلوی سگ بیندازی ... ـ بازپخشش

بازپخشش به بهانه ی گفته های سخنگوی «شورای شبکورهای نگهبان تاریکی»:
«شورای نگهبان آرای مردم را حق الناس می داند و خود را مکلف به حفاظت از آنها می داند.»

برگرفته از «چوب دو سر گُه»   هفتم تیر ماه ۱۴۰۳

ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/06/blog-post_82.html

                                                                                       ***

چون تکه استخوانی که جلوی سگ بیندازی ...

بیشرف ها واژه از خود در کرده و گاه و بیگاه که در تنگنا می افتند، چون تکه استخوانی که جلوی سگ بیندازی، جلوی توده های مردم ایران می اندازند:

«حق النّاس»! واژه ای برگرفته از کتاب هوایی (بجای آسمانی!)، بی هیچ آرش و مانشی درخور و کاربردی راستین در جهان کنونی و بدتر از همه، خوارکننده ی توده های کار و زحمت که یکی از بزرگ ترین انقلاب های توده ای سده ی بیستم ترسایی، روی دوش شان به پیروزی در پله ی نخست دست یافت و راه را برای میوه چینان شکمباره ای که ناگزیر به چپ نمایی شده بودند، گشود؛ انقلابی که توانست چندین هزاره «خاورخودکامگی دیرینه پا» («استبداد شرقی») را بگور بسپارد؛ ولی نتوانست به آماج های خود در برآوردن خواست های توده های انقلابی در پله ی فرگشت اجتماعی ـ اقتصادی، دست یابد و واگشت و شکست خورد. با چنین واگرد و شکستی، در روندی دردناک، واژه ی بسیار نابجا، بی آرش و مانش و همچنین خوارشمارنده ی توده ها در نهفت خود: «مُستضعفین» که جایگزین مانش دانشورانه ی «طبقه کارگر» شده بود* نیز آرام آرام رنگ باخت و جای خود را به آمیخته واژه ای خوارکننده تر از خود سپرد: «حق النّاس»! آمیخته واژه ای که با الهام از آن، آمیخته واژه های دیگری از «حق الخرس» و حق النسناس» گرفته تا «حق الخرموش» و «حق الکِرم» می توان ساخت که در رژیم اسلام پیشگان تبهکار از «حق النّاس» سنگین تر و رنگین ترند. 

ب. الف. بزرگمهر  ۱۶ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_33.html

* «دوران دیگری فرا رسیده است!»، ب. الف. بزرگمهر  ۲۱ دی ماه ۱۳۸۹

دوران دیگری فرا رسیده است! ـ بازپخشش

هنوزچهره اش را خوب به یاد می آورم؛ کارگری زحمتکش و خوشرو در ایلام ... آوایش گاهی در گوشم طنین می اندازد:
«ایما، مُستعفضیم ...» و من که از شیوه گفتن واژه «مُستضعف» با گویش کُرد ایلامی خنده ام می گیرد، به رویش می خندم ...

واژه «مُستضعف» تازه بر سرِ زبان ها افتاده بود و به زبان کوچه و بازار راه گشوده بود و او چون بسیاری کُردها و شاید بسیاری دیگر از ایرانیان نه معنای درست آن را در می یافت و نه آن را درست ادا می کرد. حاکمیتِ تازه رویِ کارآمده ی «جمهوری اسلامی» برای دگردیسه نمودن واژه هایی که فرآورده ی ده ها سال کوشش پراز رنج و خون «حزب کمونیست ایران» و «حزب توده ایران» بشمار می رفت، واژه های ناهنجار، گوش آزار و گُنگ تازه ای از کتاب "آسمانی" بیرون کشیده بود که می بایستی به هر زوری، جایگزین واژه های «خطرناک» شود؛ از آن میان، «مُستکبر» بجای «بهره کش» که در کنار امپریالیست های امریکایی و اروپایی، اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی، نخستین کشور شوراها را نیز دربرمی گرفت؛ کشوری که در آن برای نخستین بار در تاریخ، هرگونه بهره کشی آدم ها از یکدیگر از میان برداشته شده بود؛ یا «مُستضعف» بجای «زحمتکش» یا «رنجبر» با مفهومی دگردیسه؛ اگر این یکی با گذشت زمان، مفهوم مشخص طبقاتی یافته و زحمتکشان را در برابر مُفتخواران، بهره کشان و همه ی «انگل» هایی که از دسترنج دیگران روزگارمی گذرانند، می شوراند، آن دیگری تنها حس «همدردی» و «غم خواری» کسی را که دستش به دهانش می رسد، به بیچارگان و نگون بختان برمی انگیخت. فرجام کار نیز، چنانکه هم اکنون دستاوردهای آن روشن تر از روز دیده میشود: «جامعه نمونه عدل اسلامی»! جامعه ای که در آن سوداگران، قاچاقچیان، پامنبری ها و نوکیسه های به جامه ی اسلام درآمده، همانگاه که ثروت های گاه افسانه ای به جیب می زنند یا با «شیطان بزرگ» به بده بستان سرگرمند، «اقتصاد صدقه ای» را به راه انداخته اند. "اقتصادی" که در آن بنیادهای گوناگون مستضعفین، لقمه نانی در کف دست «مُستضعفین» می نهند و «الگوی زیست مسلمانی» برایشان سر هم می بافند. وعده همه زحمتکشان و رنجبران هم، اگر گوش به فرمان و سربراه باشند، بهشت در «آن جهان» که تازگی در آنجا بهشت نشینان، افزون بر سایر بهره مندی ها چون حوری و غِلمان، از سواری در سفینه های فضایی و گردش در میان ستاره ها نیز بهره مند می شوند.۱ ... و اگر خدای ناکرده، نافرمان و شورشگر، داغ و درفش و دار در این جهان و دوزخ در آن جهان!

اکنون دیگر این دوران به پایان خود نزدیک می شود. واژه های ساخته و پرداخته یا برکشیده از کتاب "آسمانی" رنگ می بازند و زحمتکشان میهن مان هرچه بیشتر در می یابند، چه کلاهی بر سرشان نهاده بودند. دورانی دیگر فرا رسیده است که در آن واژه های کارگر، زحمتکش و مانند آنها جای راستین خود را یکبار دیگر می یابند و هرچه بیشتر یگانه می شوند.

طبقه کارگر ایران، بار دیگر چون گذشته ای نه چندان دور، در سازمان های صنفی و سیاسی خود سازمان خواهد یافت و رهبران شایسته خود را برای نبرد فرجامین خواهد پرورد.۲ این حکم گریزناپذیر تاریخ است!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ دی ماه ۱۳۸۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/01/blog-post_14.html

پانوشت:

۱ ـ اندکی پس از آنکه خانم انوشه انصاری به عنوان نخستین زن دوستار فضا، دور زمین را درنوردید، چنین ادعایی از سوی یکی از کارشناسان اسلامی «سیمای جمهوری اسلامی» در پاسخ به پرسش یکی ازبینندگان برنامه به میان آمد. وی ادعا نمود که خداوند برخی از بهترین نیکوکاران بهشتی را درسفینه هایی به گردش های میان ستاره ای می برد. ازسخنان وی اینگونه دریافتم که آنها به احتمال زیاد از ساکنین بخشهای بالایی بهشت و خودی ترین ها می باشند. همین کارشناس امور دینی در همان برنامه، در پاسخ به پرسش یکی دیگر ازبینندگان برنامه، از زبان امام جعفر صادق گفت که «اینقَدَر در برابر سختی ها و دشواری های عالم دنیوی شکایت و نِق نِق نکنید. خداوند، درآن دنیا همه این کمبودها را جبران خواهد نمود!» وی پرسش های کنجکاوانه گرداننده برنامه درباره چند و چون سفرهای فضایی مومنین بهشتی را بی پاسخ گذاشت!

۲ـ «تاکنون هیچ طبقه ای در تاریخ بدون تحویل دادن رهبران سیاسی و نمایندگان برجسته خود که توانایی سازماندهی جنبش و رهبری آن را دارا باشند، به قدرت نرسیده است.» (وظایف فوری جنبش ما، لنین، دسامبر ۱۹۰۰)

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!