«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ آبان ۱۰, پنجشنبه

تا «یانکی» ها و همدستانش آن را واقعیت نبخشیده اند ... ـ بازپخشش

تا «یانکی» ها و همدستانش آن را واقعیت نبخشیده اند، خود در انجام آن هم پیمان و یگانه شویم!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_5.html



درودی گرم به فرشتگان کار و کوشش و امید به سازماندهی هر چه بهترشان!

پرستاران بسیاری از کانون های درمانی کار بسیار درستی انجام دادند که زیر بارِ چِندرِ غاز افزایش هوده ی کارِ افزوده (اضافه کاری) نرفته و نمی روند. آن چِندرِ غاز نه تنها دشواری های بزرگ پدید آمده در زندگی شان از سوی رژیمی ناکارآمد و نابکار را بهبود نخواهد بخشید که همچنان خوار شمردن این نیروی رستایی برجسته و جانفشان در راه بهبود بیماران بویژه در دوره ی گسترش کرونا با دست هایی گاه تهی از ابزارهای بایسته است و نه چیزی بیش از آن.

به باور من، وخت آن رسیده است که کارگران همه ی رسته ها در چهار گوشه ی میهن رو به نابودی مان، آنجا که در توان دارند، با دست شستن از کاری که در بیش تر باره ها مزدی سزاوار برای آن دریافت نمی کنند، ناخشنودی خود را هر چه گسترده تر و سازمان یافته تر برُخ تبهکارترین رژیم تاریخ ایران کشیده، آن را به جنبشی سراسری همگام با یکدیگر فرارویانند. چنین کار و کاریایی نه تنها از سویه ای اختسادی ـ هازمانی که از سویه ی سیاسی امروز بسی بیش از گذشته بایسته است و فروپاشی دیر یا زود رژیم دزدان اسلام پیشه را به سرنگونی سازمان یافته ی آن از سوی کارگران و زحمتکشان پیرامون آن دگرخواهد دیسید و نخواهد گذاشت دشمنان طبقاتی توده های مردم، چه کشورهای امپریالیستی و نوکران ریز و درشتِ دندان تیز کرده شان در پیرامون ایران و چه دشمنان "درونی" از «سرتَنَت خواهانِ» آرایش گرفته پیرامون «نیم پهلوی» گرفته تا دیگر گروهبندی های انباشته از روشنفکرانِ چُس مرده ای دو یا چند ملیتی با گرایش های بورژوا لیبرال از آن میان، چپ نماهای بیشرم و آبرویی که در کردار آب به آسیاب نیروهای راستگرا می ریزند را در حنا خواهد نهاد. باید این سخن باریک و پاکیزه (نکته) را بدیده گرفت که همه ی چنین جریان هایی بگونه ای سنجش ناپذیر بسیار کوجک تر و ناچیزتر از آنند که بتوانند در برابر طبقه کارگری تا اندازه ای به آگاهی طبقاتی دست یافته و زحمتکشان پیرامون آن، کمر راست نموده، خر خود را برانند؛ برای همین ناچارند پا در جای پای کشورهای امپریالیستی نهاده، شنوای فرمان های آن ها باشند.

طبقه کارگر ایران و نزدیک ترین زحمتکشان پیرامون آن برای آنکه این بار به سرنوشت گرانبار شده در دوره ی آغازین انقلاب ۱۳۵۷ که سپس به بلاهایی بزرگ تر انجامید، دچار نشده و رودست نخورند، ناچارند هرچه بیش تر و بهتر سازمان یابند؛ نکته ای که بی هیچ گمان و گفتگو از چشم روشنفکران خلقی میهن مان دور نمانده، آن ها را واخواهد داشت تا برای افزایش آگاهی طبقاتی و سازماندهی کارگران خود را به آب و آتش بزنند.

درودی گرم به فرشتگان کار و کوشش و امید به سازماندهی هر چه بهترشان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   دهم آبان ماه ۱۴۰۳

این واپسین «خط قرمز» شما خواهد بود: جاکشی زیر پوشش قانون های شریعتی وامانده! ـ بازپخشش

بشتابید! «سکس حلال»! و بسیاری نیز از هر گوشه ی جهان برای آن خواهند شتافت!

به گزارش زیر از روزنامه ی «گاردین» درباره ی ایرانگردانی "مذهبی" و جویای همخوابگی با زنان در شهر مشهد باریک شوید!

جُستار در میان نهاده شده، آنچنان تکان دهنده نیست که شاید در گذشته ای دورتر بود؛ آنچه تازه است، بازشدنِ پای جهانگردانی جویای همخوابگی با زنان نگونبخت ایرانی است که بیگمان تنها دربرگیرنده ی عراقی ها که در گزارش، دانسته و آگاهانه برجسته نمایش داده شده، نیست و می تواند جهانگردانی از کشورهای دیگر و حتا پیروان کیش ها و آیین های دیگر را نیز دربرگیرد. در این باره، سخنان جاکشی که در گزارش از وی یاد شده را گواه می گیرم که گفته است:
«... در برنامه ی هر سفر خوب، سکس آیتمی است که نمی‌توان آن را فراموش کرد. تنها چون تن فروشی اینجا غیرقانونی است، باید خلاق باشیم.» و همانگونه که برای دور زدن بسیاری از قانون های «شرع انور» و از آن میان، ناروا بودن زن و مرد نامحرم به تنهایی در یک اتاق که در همین گزارش از آن یاد شده، راه‌هایی نوآورانه یا به گفته ی آن جاکش: «خلاق» یافته اند، برای از میان برداشتن این "دشواری" و "دشواری" های دیگر نیز راه پیدا خواهد شد؛ تنها همین که جهانگرد به زبان عربی گواهی دهد که جز خدای یگانه یا همانا الله، خدایی در آسمان نیست و سلام خدا بر پیامبر اسلام و خاندان وی را به زبانی که هیچ از آن سر در نمی آورد، بلغور نموده، آخوندی نیز آن را گواهی نماید، بس است تا همه ی ذرات هستی اش به یکباره پاک و نورانی شود؛ حتا اگر به بیماری «ایدز» نیز دچار شده باشد که بنا بر آمارهای جهانی، بیش تر اینگونه جهانگردان به این بیماری یا بیماری های همانند دیگر دچارند. بدگمانی به چگونگی مسلمان شدن و آنچه درون روح و روانِ تازه مسلمان شده می گذرد نیز بنا بر گفته ی آن پیامبر تازی به کسی نیامده است! چنان جهانگردانی، برای دستیابی به آماج های شان که از چارچوب خورد و خوراک و تن پروری و همخوابگی با این یا آن زن فراتر نمی رود، کم و بیش به هر کاری تن درمی دهند؛ چند روز یا چند هفته یا حتا برای همیشه به این کیش یا آن آیین درآمدن که کار دشواری نیست. برای آن ها که من از نزدیک با خوی و سرشت خوک منشانه شان آشنا هستم، حتا اگر جنگ اتمی درگیرد و جز تنی چند چون خودشان، دیگر آدمیان روی زمین نابود شوند، کم ترین غمی نیست؛ تنها همین بس که سور و سات و گردش شان فراهم باشد؛ و اگر چیزی نیز درباره ی این یا آن تبهکاری رخ داده در اینجا یا آنجای جهان بشنوند، همزمان با این اندیشه که «آیا گوشه ای از آن پرِ قبای ما را نیز خواهد گرفت و به ما آسیبی خواهد زد یا نه؟» به سر تکان دادن و گاه به گفتن اینکه کاری از دست ما برنمی آید، بسنده می کنند و چیزی شیرین، آب نبات یا شکلاتی که همواره در جیب یا کیف شان دارند بر دهان می گذارند تا وجدان کِرِخت و خفته ای را که اندکی تکان خورده، دوباره آرام نمایند. آیا این ها را آن رهبر دَبَنگ که خود نیز از سویه هایی بسان همین گروه از "خوک" های خوب پروارشده، وجدانی کرخت و خواب آلود دارد، درمی یابد؟! بگمانم، نه! وی چنین فرآورده های نوینِ سرمایه داری انگلی امپریالیستی را از نزدیک ندیده و نیازموده است و شاید در چنان موقعیتی که یکی از آن ها چند واژه ی عربی بلغور کرده و مسلمان شده، قند توی دلش آب شود که کافری به دین آن پیامبر تازی درآمده، پاک و نورانی شده است:
نوجوان یا جوانی در بیش تر موردها بالای ۴۵ سال با برق زردی از نیرنگباری در دیدگان!

جاکش گزارش زیر، «خوشحال است که وقتی عراقی‌ها با او تماس می‌گیرند، چنین دیدارهایی [دستیابی به روسپیان] را فراهم می‌کند.» و با این همه از آن زنان نگونبخت با برنام «زنان فاسد» یاد می کند! گونه ای نگرش و برخوردی چشم آشنا در کشوری "اسلام" زده که بهترین نمونه های آن را در برخورد بسیاری از دست اندرکاران رژیم تبهکار و پوسیده ی جمهوری اسلامی می توان دید:
فلان گوز به ریش که به اندازه ی گاو از مدیریت آب چیزی نمی داند، در جایگاه مسوول طرح بهبود وضعیت آب دریاچه ی ارومیه دو ساعت درباره ی زیان هایی که این یا آن کمبود به بار آورده یاوه می سراید؛ بی آنکه حتا یک جمله ی کوتاه درباره ی کاری که به خود وی در آن مدت سپرده شده، سخنی بگوید و سرانجام گناه را به گردن وضعیت آب و هوایی و مردم این یا آن استان می نهد تا همه را به جان یکدیگر بیندازد و سررشته ی جُستار نیز گم شود. کسی نیز از میان دعوت شدگان دست چین شده نمی پرسد که:
«آقا چرا درباره ی بیلان کار خود چیزی نمی گویی»؟!

اینچنین است که این «جاکش خوشحال» در همان آن که نانی آلوده از تن فروشی آن زنان نگونبخت درمی آورد از همان ها با برنام «زنان فاسد» یاد می کند. شیوه ی نگرش و برخوردی نزدیک تر به آن را در "نگرانی" های هر از گاهی رهبر بیشرم درباره ی فرهنگ جامعه که از دید وی برجسته تر از اقتصاد و مدیریت درست و همه سونگر یک جامعه است، گواه بوده ایم:
وی نگران آن چیزهایی است و آن ها را دانسته و آگاهانه به گردن توده های مردم می افکند که خود وی، رژیم تبهکار و سوداگران و سرمایه داران فرمانروا بر کشور، پیش و بیش از هر کسی مسوول پدیداری آن هستند! سوداگرانی که هست و نیست مردم و همه ی دستاوردهای گذشته و تاریخی کشور را به داد و ستد و بازی های خورد و برد با کشورهای امپریالیستی و هر کشور کوچک و بزرگی نهاده و کار را به آنجا رسانده اند که حتا شیخک های شاخاب پارس نیز برای کشوری بزرگ با پیشینه ی تاریخی چندین هزارساله چون ایران، شاخ شوند.

رهبر پفیوز از توده ی مردمی له شده زیر بار تنگدستی، چشم فرهنگ دارد؛ فرهنگی که دست بالا در خوب نماز خواندن، چادر سر کردن، کدبانوگری و بگاه بایسته، تن دادن زنان به «صیغه» و «متعه» چکیده شده و بیش از آن نیست؛ ولی، همین توده ها که هنوز به پشتوانه ی فرهنگ دیرپای خود زنده اند و در رژیمی ضد ایرانی دست و پا می زنند، چنان "فرهنگ" تازه و نوبر بهار را از چه کسانی باید بیاموزند؟ از او که دروغگوی نیرنگبازی بیش نیست و «معلول» را بجای «علت» جا می زند یا از مشتی دزد و دله و رشوه خوار اسلام پیشه که کم و بیش همگی، شهروندی کشوری دیگر را برای روز مبادا دست و پا کرده و کوس رسوایی شان در همه جای جهان نواخته شده است؟!

همینجا به آن رهبر ضدانقلابیِ بی همه چیز و دیگر دروغگویان و نیرنگبازان خیمه و خرگاهش که گناهان بیشمار خود را بر گردن توده های مردم ایران می نهند، گوشزد می کنم:
آن روسپی که این جاکش بی سر و پا، «زن فاسد» می نامد، چنانچه زالوها و انگل های شکمباره و یاوه گوی ضدانقلابی، انقلاب شکوهمند ایران را به شکست نکشانده بودند و اقتصادی ملی و نیرومند به سود زحمتکشان در کشور پایه گذاری شده و اکنون پس از سی و شش سال به درختی تناور فراروییده بود، شاید اکنون آموزگار کودکان مردم، پرستار بیماران یا مدیر اجرایی نهادی بود!

از بسیاری چیزها سخن به میان آورده و در کردار باژگون آن، نشان داده اید! اکنون نیز از «اقتصاد مقاومتی» سخن می گویید که درونمایه ی آن چیزی بیش از پیگیری سختگیرانه تر سیاست های سرمایه داری نولیبرال امپریالیستی و انداختن بار بازهم سنگین تر دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی به دوش مردم بیش نیست! از «خط قرمز»هایی سخن رانده اید که هر بار از سوی امپریالیست ها، همدستان و مزدوران شان در ایران لگدمال شده و هر بار با سرافکندگی ـ همچنین برای همه ی ایرانیان! ـ ناچار به عقب نشینی شده اید. نمی خواستم چنین چیزی را پیشگویی کنم؛ زیرا امیدوارم و کمابیش می دانم که کار به آنجا نخواهد رسید و زودتر از آنچه می پندارید از پهنه ی ایران زمین و تاریخ آن روفته خواهید شد؛ ولی این را نیک بدانید که با روند در پیش گرفته ی کنونی و تا اندازه ای بسیار، ناگزیر برای چنین رژیم سرشکسته و گردن نهاده به خواست ها و فرمان های امپریالیست ها۱، چنانچه زبانم لال، سرنگونی این رژیم بدرازا بکشد، بسیاری از ملاها و آخوندها۲، سرنوشت و جایگاهی بهتر از «جاکش خوشحال» نخواهند داشت! این واپسین «خط قرمز» شما خواهد بود۳؛ «خط قرمز»ی که دیگر از سوی کسی لگدمال نخواهد شد:
جاکشی رسمی «جهان دربر»۴ زیر پوشش قانون های شریعتی وامانده!

بشتابید! «سکس حلال»!۵ و بسیاری نیز از هر گوشه ی جهان برای آن خواهند شتافت!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_36.html

پی نوشت:

۱ ـ ناگزیر نه برای توده های مردم ایران!

۲ ـ گرچه برخی از آن ها هم اکنون نیز در فروش دختران و زنان ایران، بویژه در شیخک نشین های شاخاب پارس نقش دارند،

۳ ـ ناچارم یادآور شوم که بنیاد این پیش بینی بر آب نیست؛ بر بنیاد منطقی خارایین و بارها تاکنون آزمون پس داده، استوار است. گرچه امیدوارم که کار به آنجا نکشد و تا دیر نشده، این رژیم ایران بربادده و سزاوار سرنگونی بدست توده های مردم ایران سرنگون شود!

۴ ـ پارسی نویسی:

بجای «جهانشمول»

۵ ـ دانسته این دو واژه ی از ریشه لاتینی و عربی را در کنار هم بکار برده ام که آرش آن روشن است. 

***

ایران اسلامی: زیارت، خوراک، هماغوشی و پارک آبی در شهر مقدس مشهد

روزنامه انگلیسی «گاردین» روز ۱۷ اردیبهشت ماه [گذشته]، گزارشی تکاندهنده در مورد حضور ایرانگردان "مذهبی" عراقی در مشهد با برنام: «زیارت، خوراک، هماغوشی و پارک آبی در شهر مقدس مشهد» درج کرده است.

برخی خبرگزاری‌ها و تارنگاشت ‌های خبری، برگردان بخشی از این گزارش را با برنام: «افزایش چند برابری جهانگردان عراقی مشهد پس از پدیده ی داعش» درج کردند که به آمار شمار ایرانگردان "مذهبی" مشهد در سال های کنونی اشاره دارد.

گزارش با بازگویی آماری از شمار گردشگران عراقی در مشهد از زبان معاون «برنامه ریزی و توسعه شهرداری» آغاز می‌شود. سپس گزارشگر از سفرش به این کلانشهر مذهبی جهان می‌نویسد.

سفر به مشهد از فرودگاه مهرآباد تهران با پروازی که شماری عراقی نیز در آن هستند، آغاز می شود.

دستمایه ی گزارش، گفتگوهایی با یک راننده تاکسی فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد مشهد، چند مدیر مهمانسرا، یک جاکش، رستوران‌داران منطقه شاندیز و طرقبه، چند جهانگرد عراقی، یکی از کارمندان «پارک آبی» مشهد و شماری دیگر است.

راننده ی تاکسی، ایرانگردان عراقی را مشتریان پر و پا قرص به گفته ی وی «جمعیت فاسد» خوانده و می گوید:
«آنها در جست‌ و جوی فاحشه هستند.» وی که از چنین پدیده ای برآشفته، می افزاید:
با جهانگردانی که در این باره از او بپرسند، برخورد می‌کند.

بنا بر گزارش «گاردین»، بسیاری از مدیران مهمانسراهای پنج ستاره و مسافرخانه های پرشمار از میدان برق (بسیج) تا «حرم»، درخواست کم و بیش همگانی گردشگران عراقی را چگونگی دستیابی به روسپیان برشمرده اند.

بر پایه ی قانون های ایران، حضور زن و مرد نامحرم در اتاق مهمانسرا ممنوع است؛ ولی راه‌هایی برای از میان برداشتن این دشواری پیدا کرده‌اند.

برخی از کارمندان مهمانسرا‌ها و پیشه وران، شماره ی تلفن مرد جوانی به نام علیرضا که از ترتیب‌دهندگان دیدارها برای جویندگان همخوابگی با «زنان فاسد» هستند را به آن ها می دهند.

علیرضا می گوید:
«تنها عراقی‌ها نیستند که چنین خواسته‌ای دارند. در برنامه ی هر سفر خوب، سکس آیتمی است که نمی‌توان آن را فراموش کرد. تنها چون تن فروشی اینجا غیرقانونی است، باید خلاق باشیم.» و می افزاید که در شهر، شماری از «زنان فاسد» را می‌شناسد و خوشحال است که وقتی عراقی‌ها با او تماس می‌گیرند، چنین دیدارهایی را فراهم می‌کند.

در پاسخ به این پرسش که چگونه جای سزاواری برای چنین دیدارهایی می یابد، علیرضا می‌گوید: «مشکلی نیست. این زنان در قاسم‌آباد و بلوار معلم آپارتمان‌هایی دارند. تبادلات آنجاها صورت می‌گیرد.»

علیرضا می افزاید که میانگین بها برای یک شب، میان دو تا سه میلیون ریال، کم و بیش ۷۰ تا ۱۰۵ دلار است. برخی از مشتریان توانگر، برای یک هفته زنی را به مزدوری می‌ گیرند. برای نمونه، ممکن است آن ها یکی از این «زنان فاسد» را با خود به شیراز و شاید شمال کشور یا اصفهان ببرند. برای یک هفته همراهی بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون ریال می‌پردازند.

گرچه، علیرضا نخواست گفتگویی رو در رو با یکی از این زنان را فراهم کند یا شماره ی تلفن آن ها را در برابر پرداخت پول بدهد، موافقت کرد با تلفن با یکی از آن ها گفتگو کنم.

یکی از زنان در پاسخ به پرسشی درباره ی حال و هوای مشتریان عراقی می گوید:
رویهمرفته، عراقی‌ها واقعاً مردم خوبی هستند. بعضی از آن‌ها بسیار محجوب هستند؛ اما در کل دست و دلباز و مهربان هستند. هنگام خداحافظی، بسیاری از آن‌ها حتی پولی بیش از مبلغ توافق می‌پردازند تا از طریق «وایبر» و «فیس‌بوک» در تماس باشیم.

این روزنامه انگلیسی در پی می افزاید:
با همه ی این ها، همخوابگی همه ی آن چیزی نیست که در مشهد ارائه می‌شود. رستوران‌های پیرامون مشهد در شاندیز و طرقبه و همچنین «پارک آبی»، بسیاری از عراقی‌ها را بسوی خود می کشد.

برگرفته از یکی دو خاستگاه اینترنتی با ویرایش، پارسی و بازنویسی همه سویه از اینجانب؛ بخش هایی از برگردان های رویهمرفته نارسا را پیراسته ام. افزوده های درون [ ] نیز از اینجانب است.   ب. الف. بزرگمهر

جهاد در راه الله و فرزندی بی پدر در راه ـ بازپخشش

روزنامه ی «نهار» چاپ لبنان نوشت:
عایشه پانزده ساله، قهرمان جهاد نکاح* در سوریه شد. این دختر عربستانی که سه ماه پیش به سوریه سفر کرده بود، پس از بازگشت به عربستان و دریافت فرنام «قهرمانی جهاد نکاح» از سوی پیشوایان کیش اسلام (مفتی ها) در عربستان گفت که دستیابی به این کامیابی در گرو انرژی بالا و کوشش های شبانه روزی رزمندگان اسلام بوده است.

عایشه می گوید من برای نزدیکی جستن به خداوند، این جهاد را انجام دادم و از خداوند می خواهم که این جهاد را از من بپذیرد.

عایشه می گوید من دختری دست نخورده (باکره) بودم؛ ولی از هنگام آغاز «جهاد» از سوی چندین تن، دوشیزگی خودم را در راه اسلام به باد دادم و در این مدت، گره دشواری های بسیاری از رزمندگان را گشودم؛ بیش تر مجاهدانی که با من جهاد داشتند از الجزایر، اتیوپی، چچن و مغرب بودند؛ هم اکنون هم باردار هستم و می دانم که این فرزند در آینده یکی از مجاهدان بزرگ راه اسلام خواهد شد.

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

* واژه ی عربی «نکاح» در بنیاد خود، نه به آرش پیوند زناشویی که به آرش باریکِ «گاییدن» یا «سپوختن» است؛ در واژه نامه ها آن را به آرش «بغل خوابی» نیز آورده اند. به این ترتیب، آن دختر نوجوان هم اکنون باردار را می توان «قهرمان جهاد گاییده شدن» نامید.

آیا هنگامی که فلان پیشوای کیش اسلام، چنان فتوایی می دهد و پیروانی اینچنین، آن فتواها را به گوش جان می نیوشند و به «کوشش های شبانه روزی رزمندگان اسلام» که بزرگ ترین هنرشان، سر بریدن است، تن در می دهند، جایی برای لاپوشانی آن می ماند؟

ب. الف. بزرگمهر     ۲۱ شهریور ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/09/blog-post_36.html

زیرنویس تصویر:
قهرمان جهاد سپوخته شدن!
جهاد در راه الله و فرزندی بی پدر در راه

چشم تان کور و زبان تان لال! بخورید و دَم برنیاورید!

چشم تان کور و زبان تان لال!* بخورید و دَم برنیاورید! باری دیگر کوجک ترین واکنشی نشان بدهید، «عزراییل» به پشتوانه ی ما جان پلیدتان را خواهد گرفت و ما نیز انبوه سرمایه های بادآورده ی انباشته در بانک های مان را بالا کشیده، کاخ هایی که اینجا و آنجا با سرمایه های برباد رفته ی آن مردم نگونبخت ساخته اید را از آنِ خودمان خواهیم نمود. نه آنکه آن ها را دوباره به آن نگونبختان بازپس دهیم یا از آن بدتر به کفن دزدهای رژیم پیشین که برای جانشینی شما دزدانِ بی آبرو لَه لَه می زنند، بسپاریم. چشم همه ی آن ها هم کور که نتوانستند از دارایی های خود خوب پاسداری کنند. زبانزدِ خودتان می گوید: آب رفته دیگر به جوی بازنمی گردد.

از زبان «فیلمِ نور دیده و سیاه شده» ی** «یانکی» ها: ب. الف. بزرگمهر   دهم آبان ماه ۱۴۰۳

* سخنگوی کاخ سپید [بخوان: کاخ روسیاه!] در پی یورش رژیم «عزراییل» به جمهوری اسلامی ایران [بخوان: جمهوری دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی!]  و زیرپا نهادن یکپارچگی سرزمینی (بجای «نقض تمامیت ارضی») آن از «تهران» خواست که به این یورش تروریستی پاسخ ندهد.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   هشتم آبان ماه ۱۴۰۳ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

** برگرفته از یادداشت «نمایش سیاه و سپید»  ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

https://www.behzadbozorgmehr.com/2022/05/blog-post_14.html

۱۴۰۳ آبان ۹, چهارشنبه

بیانیه‌ی گروهی از کنشگران کارگری، سیاسی، مدنی و حقوق بشری و زندانیان سیاسی

پیرامون روز و روزگارِ نسرین جوادی، کنشگر کارگری در بند رژیم کارگرستیز و زندگی ستیز فرمانروا بر میهن مان

نسرین جوادی کارگر بازنشسته و فعال صنفی که از تیر ماه سال ۱۴۰۱ بدلیل شرکت در تجمع کارگران شاغل و بازنشسته در مقابل مجلس شورای اسلامی در زندان اوین محبوس می باشد و از بیماری‌هایی همچون پوکی شدید استخوان، قند و فشار خون بالا و نارسایی اعضا داخلی با ۶۸ سال سن رنج می‌برد اینک با بیماری مهلک و به کما رفتن و بستری شدن  تنها فرزندش در بیمارستان در شرایط بسیار سخت و شکنجه آوری قرار گرفته است.

فرزند چهل ساله نسرین که پدرش را نیز از دست داده است و بدنبال زندانی شدن مادر شرایط روحی نامناسبی پیدا کرده است به بیماری درجه یک قند مبتلا و نیاز حیاتی به مراقبت دارد. با اینحال و به رغم سپری شدن حدود نیمی از دوران پنج سال محکومیت نسرین جوادی،  مسئولین قضایی و امنیتی از دادن  آزادی مشروط به وی خودداری و به رغم گذشت ده روز از بستری شدن تنها فرزندش در ای سی یو و سپس بخش مراقبتی بیمارستان،  حتی از دادن مرخصی به این مادر رنج دیده و حق طلب خودداری می‌کنند.

تنها جرم نسرین به عنوان یک کارگر بازنشسته، فعالیت صنفی برای احقاق حقوق بازنشستگان و شرکت در تجمع صنفی در مقابل مجلس است.

ما امضا کنندگان این بیانیه با تاکید بر آزادی فوری نسرین جوادی و پایان دادن به نگرانی طاقت فرسا و درد و رنج یک مادر،  بدینوسیله از تمامی مردم آزاده ایران و فعالان و مجامع حقوق بشری و عفو بین‌الملل تقاضا داریم برای آزادی فوری نسرین جوادی هر گونه اقدام لازم را بعمل آورده و در اقدامی متحدانه خواهان آزادی همه فعالین صنفی و سیاسی در بند بشوند.

بدیهی است اعلام داریم، تبعات بروز هر اتفاقی برای زندانیان سیاسی و خانواده‌هایشان، مستقیما متوجه حکومت جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن است.

نام های دستینه کنندگان

برگرفته از «اتحادیه آزاد کارگران ایران»   نهم آبان ماه ۱۴۰۳

برنام از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر


جز آن است که همگی مشتی دزدِ زبان نفهم و کله خریم؟

این چه چیزی را نشان می دهد؟* نزدیک به ۵۰ سال آزگار در کنار همدیگر بر سرِ یک سفره نشسته و تا خرخره خورده ایم؛ تاکنون نتوانسته ایم باری کوچک از دوش «مِلَّت» برداشته و چالشی را درست و درمان به سرانجام برسانیم. برداشت نابجا هم نشود؛ توده ی میلیونیِ «عوام الناس» را نمی گویم که گویی همگی سرِ خرند؛ همین بازرگانان و سوداگران ریز و درشت حبیب خدا و خرما بویژه خرده پاهای آنان را می گویم که از دست مان به تنگ آمده اند. جز آن است که همگی مشتی دزدِ زبان نفهم و کله خریم؟

از زبان ملیجک نظام خرموش پرور که با چرخش قلمی، بودجه ی «سپاه پاسداران واپسگرایی و تیره روزی» را دو برابر نمود؛ ولی برای کوجک ترین دشواری های هازمانی و اختسادی توده های مردم، آه ندارد با ناله سودا کند:  ب. الف. بزرگمهر   نهم آبان ماه ۱۴۰۳

* رئیس جمهور با تاکید بر اینکه باید در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به زبان مشترک برسیم، تصریح کرد: پیشنهاد من این است که در طول این دوره از فعالیت شورا یک یا دو مسئله را در اولویت قرار دهیم و روی آن متمرکز شویم و از طریق ایجاد زبان مشترک و تفاهم در مسائل به راه‌حل برسیم.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   هشتم آبان ماه ۱۴۰۳ (دانسته از ویرایش آن خودداری ورزیده ام: ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۳ آبان ۸, سه‌شنبه

آقا زبانت را گاز بگیر! شیر ایرانی یعنی چه؟! ـ بازپخشش

آقا زبانت را گاز بگیر! شیر ایرانی یعنی چه؟! شیر ایرانی، یکبار برای همیشه مُرد! هر جانوری که به ولایت اسلام پا بنهد، اسلامی است. بنابراین، تو که آب را خوب می شناسی و نوکر خودمانی، بایستی می نوشتی:
بازگشت شیر اسلامی به ایران! انشاء الله، چنانچه در آن باغِ جانوران بلایی سرش نیاورند و برحمت ایزدی نپیوندد، شمشیری نیز بدست وی خواهیم داد تا دوباره به پرچم ایران اسلامی بازگردد! بالایش هم با الهام از کتاب مقدس بنویسید:
و شاورهم في الأمر بالسیف!

از زبان «کیر خر نظام»:  ب. الف. بزرگمهر  ۱۲ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_92.html

دور و برِ ساعت ده شب گذشته، پس از گذشت ۸۰ سال از نابودی شیرهای ایرانی در کشور، جفت نر این گونه ی جانوری ارزشمند از باغ جانوران شهر «بریستول» انگلیس به گمرک فرودگاه امام درآمد و پس از کم و بیش، پنج ساعت تشریفات گمرکی، سُر و مُر و گُنده (بجای «در کمال صحت و سلامت») به باغ جانوران زیستگاه تازه اش جابجا شد. جفت مادّه ی این شیر، هفته آینده از باغ جانوران شهر «دوبلین» در ایرلند به کشور در خواهد آمد.

برگرفته از «اسپوتنیک»  ۱۲ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

حالا بحمدالله با یک ساعت کار افزوده می توانند دو یا حتا سه تا بستنی چوبی بخورند

حالا بحمدالله با یک ساعت کار افزوده می توانند دو یا حتا سه تا بستنی چوبی بخورند؛ البته کارشناسان ما می بایستی در برآوردها اندازه نگاه می داشتند. خود پرستاران عزیز هم انشاء الله ماشاء الله بهتر از ما می دانند که لُنباندن بیش از اندازه ی بستنی، چوبی یا غیر چوبی، وزن شان را بالا می برد و حتا شاید رودل کنند.

از زبان دستیار ملیجک:  ب. الف. بزرگمهر   هشتم آبان ماه ۱۴۰۳

آگهی رسانی ریز و شپش افزایش کار افزوده ی پرستاران

دستیار اجرایی مهتر جمهوری:
با افزایش حقوق دستیاران پزشکی و اضافه کار پرستاران بخشی از مشکلات معیشتی فعالان حوزه سلامت رفع خواهد شد و این موضوع علاوه بر پرستاران شامل سایر گروه‌های درمانی فعال در حوزه سلامت نیز می‌شود. [ببخشید! باید می گفتم انشاء الله؛ یادمان رفت.]

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»  هشتم آبان ماه ۱۴۰۳ (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

ویدئوی پیوست:  حالا بحمدالله با یک ساعت کار افزوده می توانند دو یا حتا سه تا بستنی چوبی بخورند



بانک صادرات ایران، در خدمت مردم؟! پیدا کنید مردم را

آگهی آوازه گری یک بانک سر تا پا مردمی*

ب. الف. بزرگمهر   هشتم آبان ماه ۱۴۰۳

* اعداد روایت می‌کنند:
رشد ۲۵۰ همتی منابع بانک صادرات ایران در یکسال

... و امروز:
ایستاده بر فراز قله ۸۵۰ همتی منابع با اعتماد مردم در ۷۳ سالگی

 بانک صادرات ایران، در خدمت مردم

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   هفتم آبان ماه ۱۴۰۳

ویدئوی پیوست:  بانک صادرات ایران، در خدمت مردم



۱۴۰۳ آبان ۷, دوشنبه

تنها همین؟ پس مردم چی؟!

ـ کسی از میان آن شورای راهبردی بلند نشد از این ملیجک بپرسد: تنها همین؟ پس مردم چی؟*

خدا پدر و مادر آن ها را بیامرزد که اندیشه ی ساخت چنین گذرگاه هایی را در میان نهادند تا شاید انشاء الله از این رهگذر شماری مردم بیکار و تنگدست در این استانِ از چشم افتاده بکار گرفته شوند. راستی کسی از این ملیجک نپرسید؟!

ـ نه! هیچکس؛ همگی شان بحمدلله خودی اند و سبک سنگین می کنند تا چه اندازه این کار برای شان می ماسد. مغز خر که نخورده اند با این پرسش های چالشی نان شان را آجر کنند.

ب. الف. بزرگمهر   هفتم آبان ماه ۱۴۰۳

* پزشکیان: مسائل سیستان و بلوچستان ذیل کارگروهی تخصصی در حال پیگیری است

رئیس جمهور در دیدار اعضای شورای راهبردی استان سیستان و بلوچستان:
استان سیستان و بلوچستان به واسطه قرار گرفتن در مسیر پروژه بزرگ و بین‌المللی کریدور شمال – جنوب و هم‌جواری با منطقه راهبردی مکران از ظرفیت‌های بالایی در توسعه کشور برخوردار است و بر همین اساس مسائل و چالش‌های این استان با نگاهی ویژه و در ذیل کارگروهی تخصصی به صورت هفتگی در دولت در حال پیگیری است. (برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   هفتم آبان ماه ۱۴۰۳)

۱۴۰۳ آبان ۶, یکشنبه

ما از این همه جانفشانی رزمندگان به اندازه ای خرسند شدیم ...

پیام سید حسن خمینی به فرمانده کل ارتش:
نقش آفرینی مهم در مقابله با تهاجم رژیم اشغالگر به کارنامه پربار «ارتش» افزود.

شهادت شماری از رزمندگان پدافند هوایی در جریان مقابله با حمله دشمن متجاوز صهیونیستی، سند افتخار ارتش جمهوری اسلامی ایران و نشانگر فداکاری برای مردم این سرزمین است.

شهادت در راه کشور و دین و مردم، توامان افتخاری بزرگ و غمی سنگین است که امیدوارم خداوند با فضل و کرم خود آن را جبران کند. (برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ششم آبان ماه ۱۴۰۳)

دنباله ی گفته های «قوچعلی نظام»:
ما از این همه جانفشانی رزمندگان به اندازه ای خرسند شدیم که هم اشتهای مان یکباره به اندازه ی ناصرالدین شاه قاچار افزایش یافت و هم کامجویی مان گُل کرد. شگفت زده نشوید! این گونه ای بیماری است که وختی یکباره از چیزی برانگیخته می شوی، هم پرخورتر از همیشه می شوی و هم در پی به همخوابگی نیازمندی. بحمدلله خانم والده در هر دو مورد با تقبل مسوولیت اقدامات لازم را بعمل آورد تا ما با آسودگی هر چه بیش تر بی آنکه به مغزمان فشار بیاوریم، این چند کلمه را از خود در کنیم. اینکه هر روز چاق و چله تر شده، کون مان چون تغار گنده تر می شود از تنبلی و بیکارگی نیست؛ از همین بیماری سرچشمه می گیرد. در پناه خدا که خودش روزی رسان است.

ب. الف. بزرگمهر   ششم آبان ماه ۱۴۰۳

ما به هر کشوری یورش برده و آنجا را به چنگ می آوریم

به گفته های یکی از نخودچی کشمش های نظام سگ مذهب در گفتگوهای ایران برباددهِ نامور به «هسته ای» به رهبری زنهارخوار پلیدی به نام محمد جواد ظریف کمی باریک شوید؛* بسان رهبر دَبَنگ و سرشکسته، الاغ چموش سخنوری را به میدان رانده و درنیافته چه یاوه ای سر هم کرده است. آرش چنین پرت و پلایی چنین از آب درمی آید:
ما «در دفاع از منافع و تمامیت ارضی خود» به هر کشوری، چه با آن مرز داشته یا نداشته باشیم، یورش برده و آنجا را به چنگ می آوریم! ناهمتایی در گفتار و آماج شکنی (یا زیر پا نهادن آماج بجای «نقض غرض») که همه ی نشانه های آسیب مغزی را نیز در خود دارد بروشنی گواهید؛ گرچه، خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان آنچه از زبانِ این آسیب دیده ی مغزیِ تمرگیده بر جایگاه وزارت کار و بار برومرزی ولایتی وامانده و بارها و بارها توسری خورده بیرون آمده را در کردار نشان داده اند.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   ششم آبان ماه ۱۴۰۳

* وزیر امور خارجه ایران: کشور در دفاع از منافع و تمامیت ارضی خود حد و مرزی ندارد

عبّاس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، اعلام کرد: ایران در حفاظت و دفاع از منافع و تمامیت ارضی و مردم خود هیچ حد و مرزی برای خود قائل نیست. در جریان سفرهای اخیر منطقه‌ای توانایی ایران برای دفاع و زدن ضربه‌ متقابل به کسانی که قصد تهاجم به ایران را داشته باشند برای طرف‌های خارجی تشریح شده است.

https://t.me/ir_sputnik/45050

دختران و پسرانی که پیر می شوند؛ ولی نه به پای هم! ـ بازپخشش

سلام به همه!

 بی ادبی خدمت دوستان و عزیزان نکرده باشم! این شوخی تنها برای نشاندن خنده‌ای بر لبان تان است ...

دو روز پیش رفتم کله پاچه فروشی، دو تا «مغز» خوردم، سر حال شدم. دیروز هم رفتم دو تا «مغز» دیگر خوردم؛ به اندازه ای انرژی گرفتم که به مادرم گفتم:
می خوام زن بگیرم!

بیچاره آن اندازه خوشحال شد که همان شب رفت پیش در و همسایه، دنبال یک دختر برای من ...

بامدادِ امروز هم گفتم:
برم دو تا مغز دیگه هم بخورم ... 

رسیدم دم کله پاچه فروشی، دیدم پلمپ شده و روی یک پارچه نوشته اند:
«به علت فروش کله پاچه خر تا اطلاع ثانوی پلمپ است!»

تازه دریافتم که مغز خر خورده بودم ... به خودم آمدم .

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ برنام از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_33.html

همین را می خواستی بگویی مردک الدنگ؟! ـ بازپخشش

آماج سخن این است که هر نُخاله یا کسی که یکی دو پنج سیری بالا انداخته، می تواند شیشه را با سنگ بشکند؟ همین را می خواستی بگویی مردک الدنگ؟! باش تا ببینی! تو یا آن برادر پنجسیری یا هر خرموش نادان دیگری هم اگر سنگ پرتاب نکند، خودشان این کار را خواهند کرد تا گناه آن را بگردن همسایه بیندازند و گوشمالی آن را هم به «پدرخوانده» بسپارند. این تنها آغازی برای مغزشویی بیش تر مردمی وامانده و نادان نگاه داشته شده است که به اندازه ای درخور مغزی انباشته از پریشانگویی های دینی نیز دارند که کار را آسان تر می کند. تو الدنگ، آن برادر پنجسیری کلّه خر و "رهبر" نابخردِ آسمانی ـ ریسمانی همراه با دیگر جک و جانوران آن خیمه و خرگاهِ سر تا پا تباه نیز در همین چهارچوب می گنجید و همگی با هم در آنسو و این سو، انجام هر سیاست اهریمنی از سوی بزرگ ترین دشمنان آدمی و آدمیت در جهان: کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها را باز هم آسان تر می کنید. بماند که بسیاری از شما مزدوران و خبرچینان و کارچاق کن های همان کشورهایید.  

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_87.html

«انفجارهای فجیره نشان داد [که] امنیت جنوب خلیج فارس شیشه‌ای است.»، حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، رییس «کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی رژیم خرموشی»، «توئیتر» ۲۲ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

۱۴۰۳ آبان ۵, شنبه

زبانت را به منقار بگیر و کم تر غر و لند کن! ـ بازپخشش

ب. الف. بزرگمهر   هفتم خرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/05/blog-post_28.html



جداگانگی سترگی است میان ایران و توده های مردم آن با رژیم خرموش های اسلام پیشه ـ بازپخشش

ایران را با چنین رژیم آبروریزی که خودتان به توده های مردم ایران گرانبار نموده اید، یکی نگیرید!

به فلان جای ننه اش خندید، رییس جمهور ترامپ! خرموش ها چه بدی به شما کرده اند؟! آن ها بحمدلله در همه جا از افغانستان گرفته تا عراق و جاهای دیگر با شما همکاری کرده و جاده را برای تان در همه جا پاک کرده اند. هم اکنون نیز شاخاب پارس را هر روز برای ناوگان تان آب و جارو می کنند. خودتان بهتر از هر کسی می دانید که داویدهای شان از آن میان، «بستن تنگه ی هرمز» و زورگویی های زبانی لات منشانه، پوچ است و هرگز به این کارها دست نخواهند یازید. آن ها که این داویدها را می کنند، خود نیز بخوبی می دانند که عرّ و گوزی بیش نیست. اندازه توانایی آن ها در کردار را چه در گذشته و چه هم اکنون و بویژه در رخدادهای تلخ و دردناک تندآب ها و بیخانمانی و زیان های بزرگی که به توده های مردم در منطقه های تندآب زده، گرانبار شد، همه ی مردم ایران دیدند و با دل و جان برای جیران کاستی ها و نارسایی های پیامد آن جنبیدند و تا اندازه ای از رنج مردم خرموش زده در آن منطقه ها کاستند. امیدوارم، هر کدام از شما کودن ها که دهان باز می کنید، زین پس جداگانگی سترگ میان توده های مردم ایران با چندین هزاره تاریخ سرشار و نشانه گذار در پهنه ی جهان را با رژیمی توسری خور، مایه ی شرمساری و انباشته از دزدانی که کمابیش همه شان نیز زیر سایه ی خودتان پناه گرفته اند، نیک دریابید و ایران را با چنین رژیم آبروریزی که خودتان به توده های مردم ایران گرانبار نموده اید، یکی نگیرید!

نیک می دانید که جدا از دزدی و هیزی و پدرسوختگی هایی که در همه جای جهان نشانه های آن را می توان دید و بنا بر زبانزدی «بوته ی نشاشیده برجای ننهاده اند»، بزرگ ترین هنر خرموش ها در این کشور باستانی، گاز گرفتن و دریدن مردم بوده و همچنان هست. بیرون از اینجا به سگ شان هم سلام می کنند. مگر یاوه گویی های آشکار «برادر پنجسیری» یا گورخری که می گوید با یک موشک همه ی ناوهای شان را به ته دریا می فرستیم، می تواند شَوَند چنین لشکرکشی های تازه، همراه با هارت و پورت های فراوان باشد؟! بیگمان چنین نیست.

اگر شما، دانسته و آگاهانه، می خواهید هستی ننگین و سرنوشت رژیم تبهکار خرموش های اسلام پیشه را به سرنوشت ایران و ایرانی گره بزنید. همه ی نیروهای آگاه، پیشرو و انقلابی ایران، درست واژگون آن، خواهان گسستن بند بند گره های سخت فرسوده و زهوار در رفته ای هستند که این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران همچنان به آن ها بند است و کوشش جانکاهی بخرج می دهد تا پشتوانه ی اجتماعی بیش تری برای خود فراهم نماید. همه ی آن نیروهای رویهمرفته آگاه، بر بنیاد دیدگاه طبقاتی خویش و نزدیکی و دوری آن به «سوسیالیسم دانشورانه»، رویهمرفته نیک درمی یابند که چنین گرایشی که هم اکنون نشانه هایی از آن با نشست هایی زیر برنام «دیدار صمیمی با فعالان سیاسی» برنامه ریزی شده و به انجام می رسد، چون دوره ی رفتن به زیر بار ننگین ترین پیمان تاریخ ایران که سپس «برجام» نام گرفت و گروه هایی از روشنفکران خودباخته و خودفروخته از آن میان، «هموطن دلسوز» یا همانا «هموطن پفیوز»: فرخ نگهدار را نیز به هواداری از آن کشاند، چنان آماجی را در سر می پرورانَد.

پاسخ همه ی نیروهای آگاه، پیشرو و انقلابی ایران به چنین کوشش هایی از دید من، می تواند چنین باشد:
نه! ما با ریسمان پوسیده ی شما به چاهی دیگر گام نخواهیم نهاد! ما با گسستن آن بندهای فرسوده، همه ی کوشش خود را بکار خواهیم بست تا خود شما، خرموش های تبهکار و ایران بر بادده را به ته چاه روانه کنیم و در این بازه ی تاریخی، این تنها شیوه ی برخوردِ آگاهانه، پیشروانه و انقلابی بسود توده های کار و رنج ایران است. هر نیرویی به هر شَوَند و بهانه ای از آن میان بویژه زیر پوشش های خر رنگ کنی ملّی گرایانه که در شرایط کنونی جز پشتیبانی از کلان سرمایه داری وابسته و کلان سوداگرانِ هست و نیستِ ایران بربادده بیش نیست به همکاری آشکار و پنهان با چنین رژیمی دست یازید یا پا سست نمود و این پا و آن پا نمود را با تیپا ار درون خود بیرون می رانیم.

شما آماج های چندگانه ای را در این منطقه پی می گیرید که جای پرداختن همه سویه به آن ها را در اینجا ندارم و تنها به اشاره ای گذرا بسنده می کنم:
الف. بدست گرفتن تپش روندهای منطقه ای نفتخیز که از دیدگاه جغرافیایی ـ سیاسی نیز یکی از گرهگاه های جهان بشمار می رود و جُستار، تنها در چارچوب بالا پایین رفتن بهای نفت که از ارزش دوربردی (استراتژیک) اقتصادی و سیاسی آن نیز به شَوَند جایگزینی انرژی های دیگر هر روز کاسته می شود، نمی گنجد؛

ب. همکاری های راهبردی و دوربردی با همه ی رژیم های سرکوبگر منطقه و از آن میان، رژیم خرموش های تبهکارِ به یاریِ شما فرمانروا بر میهن مان در سرکوب خلق ها و ملت های بپاخاسته یا آماده ی خیزش و همزمان دست آموز و وابسته نمودن هر چه بیش تر چنین رژیم هایی بخود بگونه ای که در فرجام کار، بی سر جنباندن شما آب نیز نخورند و چون آن مردک پست: «اشرف غنی» که شرمم می شود وی را افغان بنامم از شما برای بمباران کشور زادگاه شان سپاسگزاری نیز نمایند. همینجا ناگفته نماند که دستگاه دیوانسالاری شما نقش آشکاری در فروکش خیزش دی ماه ۱۳۹۶ توده های مردم ایران و جلوگیری از گسترش و ژرفش آن داشت و تنها آنگاه با هیاهوی فراوان رسانه ای پا به میدان نهاد که بیم گردش به چپ در کار بود؛ گردش به چپی که با همه ی کاستی ها و نارسایی های چپ ها در دوره ی سی ـ چهل سال کنونی در ایران به شَوَندهای تاریخی از گرایش نیرومندتری در سنجش با دیگر کشورهای پیرامون در منطقه ای گسترده تر برخوردار است. شما نمایندگان و عروسکان کلان سرمایه داری امپریالیستی، دستِکم به اندازه ی رژیم خرموش ها از این گردش به چپ که می تواند با شتاب به کشورهای دیگری جریان یابد و سرمشق قرار گیرد، می ترسید؛

پ. دستکاری در روندهای اجتماعی ـ اقتصادی همه ی این کشورها بگونه ای که از یکسو سرمایه داری وابسته (کُمپرادور) از رویش نسبی برخوردار شده و دست بالا را در سیاست فرمانبرداری از شما و دورپیمایی دلخواه سرمایه ی امپریالیستی در هر کدام از این کشورها بیابد و از سوی دیگر، نابود کردن سرِ خرهای گاه گردنکشی که بنا بر پایگاه طبقاتی کهنه شان، نه تنها از دورنمای رویش و شکوفایی اقتصادی ـ اجتماعی دلخواه سرمایه داری برخوردار نیستند که در کردار، مویِ دماغ دورپیمایی سرمایه اند. این روند در کشور خودمان، ایران بویژه از زمان روی کار آمدن دولت بدرستی نامور به «زهدان اجاره ای»، شتاب بیش تری یافته است. در کشورهای دیگر منطقه نیز همین روند با برونزدها و در کالبدهای گوناگونی جریان دارد که یکی از آماج های آن، مهار جنبش ها در چارچوب آزادی های پوشالی بورژوایی و جلوگیری از گردش به چپ است؛

ت. شاید بتوان ـ گرچه با برجستگی کم تری در سنجش با جُستارهای اشاره شده ی دیگر ـ بخشی از این روند را پیامد شکست نسبی و پیش بینی نشده در سوریه بشمار آورد که رژیم مافیایی روسیه در آن، نقشی چشمگیر، نشانه گذار و باید افزود: دوپهلو و در همکاری با اسراییل، بیم برانگیز برای آینده بازی نمود؛

ث. در تنگنای هرچه بیش تر نهادن روسیه و بستن کمربندی پیرامون آن که همچنان از بزرگ ترین نیرو و فن آوری نظامی برجای مانده از دوران «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» برخوردار است و به هر رو با آنکه سیاست رویهمرفته نارسا و کوته بینانه ای بر بنیاد پراگماتیسم را پی می گیرد و گرایش های آشکار و پنهانی در به بازی گرفته شدن از سوی کشورهای امپریالیستی از خود نشان می دهد، همچنان نقشی بازدارنده در برابر چنگ اندازی آن ها به سرزمین های دیگر کشورها بر دوش دارد. در این زمینه، این سخن باریک و پاکیزه (نکته) که آزمون دردناک جنگ دوم جهانی بویژه آغاز ناجوانمردانه و برق آسای آن از سوی آلمان نازی و شیوه ی برخورد دیگر کشورهای امپریالیستی در آن هنگام، نشانه های کم و بیش نیرومند و همچنان پایداری در سیاست روسیه بر جای نهاده را نمی توان نادیده گرفت و به آن اشاره نکرد؛ و     

ج. چنگ اندازی سرراست تر کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها به سرزمین های دیگر و از آن میان، همه ی کشورهای نفتخیز منطقه و دستیابی سرراست و بی سرِ خر به خاستگاه های انرژی و دیگر خاستگاه های کانی و از همه برجسته تر، نیروی کار بس ارزان ترشان. بگمانم روشن باشد که در چشم انداز، کشورهایی چون عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید سعودی، کویت و بسیاری دیگر از کشورها بسی بیش از ایران، در تیررس چنان سیاست بلندپروازانه ای قرار خواهند گرفت و همسویی چنین کشورهایی با سیاست های امپریالیستی برهبری «یانکی» ها خودِ آن کشورها را در نخستین گام های پسین از میان برمی دارد یا چنانچه باریک تر بگویم: در چارچوب «نظم جهانی نوین» دلخواه «یانکی» ها گواریده خواهند شد. 

در پایان، یکی دو سخن باریک و پاکیزه را نیز یادآور می شوم:
نخست آنکه آنچه نوشته ام همراه با شتاب بوده و برخی جُستارهای هماوند را در برنمی گیرد؛ و
دوم به شَوَند همان شتاب، بخش بندی ام از دیدگاه دانشورانه می توانست باریک تر باشد؛ بماند که بخش بندی و برنام و زیر برنام نهادن بر هر یک از بخش ها، بخودی خود سود بردن از منطق فراطبیعی و ایستا («متافیزیک») برای روشن تر کردن هر جُستار و جداگانگی نسبی میان آن هاست و همه ی ما ناگزیر آن را بکار می بریم؛ ولی از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه» و کاربرد «دیالکتیک ماتریالیستی»، چنین کاری که به هر رو گونه ای «انتزاع و تعمیم» را دربردارد، شکاندن «کلان» یا آنگونه که بیش تر شناخته شده و بکار می رود: «کُلّ» و بند بند نمودن آن به «خُرد» یا همانا «جزء» است (انتزاع)؛ و همه ی کسانی که کم و بیش از چنان دیدگاهی به جهان و پدیده های آن می نگرند و «دیالکتیک ماتریالیستی» را می کوشند تا بکار گیرند، باید همه ی کوشش خود را برای بخش بندی های باریک تر که به هر رو، پیروی از منطق فراطبیعی و ایستا را در خود نهفته دارد، بکار بندند.     

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_67.html

زیرنویس تصویر:

دیدار آخوند پفیوز امنیتی با مشتی کون دریده و موش بلغورکش نظام، زیر برنام «دیدار صمیمی با فعالان سیاسی»: به اندازه ای شما را دوست دارم که می خواهم همه تان را یکجا بخورم!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ 

***

«خوک پمپی»، وزیر بیرونی «یانکی» ها، در گفتگویی تازه با «سی‌ان‌بی‌سی» بر این نکته پافشرد که افزایش نیروی نظامی «یانکی» ها در [منطقه ای نامور به] «خاور میانی» برای بازداشتن ایران از یورش به بهره وری های «یانکی» ها در منطقه است. او گفت که «ایالات متحد» [بخوان: «یانکی» ها] سرگرم آماده‌ نمودن ابزارهای نظامی و دیپلماتیک است تا چنانچه ایران «تصمیم بدی گرفت» و به بهره وری های «یانکی» ها بورش برد با «پاسخی درخور» روبرو شود. آقای «خوک پمپی» درباره ی فرستاده شدن ناو هواپیمابر به شاخاب پارس و بمب‌افکن‌های بی۵۲ به منطقه گفت:
«رییس جمهور [دونالد ترامپ] می‌خواهد دل آسوده شود تا چنانچه رخدادی پیش آمد، ما آمادگی این را داشته باشیم تا به آن پاسخ درخوری بدهیم.»

بنیاد نوشته ی بالا برگرفته از «خبرخوان» تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ۲۲ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ است که از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. ب. الف. بزرگمهر

مشنگ های خوار ننگ ایران و ایرانی، هر بار سیلی جانانه ای نوش جان می کنند ـ بازپخشش

به بهانه ی بازپخشش

خوار و سرافکنده شدید؟ آبروی داشته و نداشته تان نزد گاگول های ذوب ولایت باز هم بیش تر ریخت؟ خب! چه اشکالی دارد؟ شما که به این خواری و سرافکندگی سال هاست خو گرفته اید؛ توده های مردم ایران هم بیش از پیش سرشت سگ مذهب تان را شناخته و آن ۷⸓ رایی هم که آورده اید باز هم از آن کم تر است و برخی «چوخ بختیار»ها از ترس و دوراندیشی که مبادا آب حوض شان موج بردارد، رایی به صندوق های تان ریختند. بگذار باز هم بیش تر سرافکنده شوید و نگاه دزد پلیدتان با نگاه مردمی که در گنداب ولایت دست و پا می زنند، گره نخورد. خوب هوای کار را داشته باشید که دیگر نمایش خونخواهی و اینا که آن بار چاکرمنشانه به آگاهی «یانکی» ها رسانده بودید تا بگوش «عزراییل» برسانند و به زبانزد زیبای ایرانیان: «به در گفتید که دیوار بشنود»، پی گرفته نشود؛ وگرنه، بسانِ آنچه در فیلم پیوست ریشخندِ ششلول بازی که بیگمان آن را دیده اید، رخ می دهد باز هم با دندان های کلید شده از خشم، کشیده های جانانه نوش جان خواهید کرد. بهترین راه برای تان این است که گورتان را از این کشور باستانی هر چه زودتر گم کنید و برای هیچ و پوچ و کشته شدن آن «مجاهد اکبر» که همراه خانم والده سالی یکبار نوزادی تازه به مردم نگونبخت پلستین پیشکش می کرد، ایران را به جنگ نکشانید. این را هم بیفزایم که چنانچه به این کار دست یازید، چوب آن را نخست خودتان و خزینه نشین های خوش چس تان خواهید خورد.   

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ امرداد ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_88.html 

***

 

مشنگ های خوار ننگ ایران و ایرانی، هر بار سیلی جانانه ای نوش جان می کنند

این روزها هر مشنگ کون دریده ای از آن جان ننه اش: «سردار پنچسیری» گیج و گول گرفته تا «رهبرکونکونک باز نظام» از سیلی زدن به گوش «عزراییل» سخن رانده و می رانند. خواندن چند تایی از اینگونه گزارش ها که گویا با سیلی زدن می خواهند «عزراییل» را از کردار زشت خود در کشتن تنی چند از خرموش های پاسدار مزدور در سوریه پشیمان کنند، مرا به یاد فیلم خنده داری انداخت که سال ها پیش در «یوتیوب» دیده بودم؛ دیروز بازه ای از وختِ نازنین و کمیاب خودم را برای یافتن آن که حتا نامش را نیز فراموش نموده بودم به باد دادم. آنچه در پیوند زیر* می بینید، درست همان پاره ای از فیلم است که دنبال آن می گشتم:
ششلول بندهای بیکاره ای گردآمده در میکده (+ روسپی خانه) ای که ششلول بند جوان تازه رسیده را به ریشخند گرفته و همراه با متلک و گاه ناسزاهای چاروادری به چالش می کشند و هر بار که یکی از آن ها برای ترساندن یا کُشتنش ششلول می کشد، سیلی جانانه ای از تازه رسیده دریافت می کند تا جای خود را بهتر بشناسد.

ماجرای مشنگ های خوار و کون دریده ی ننگ ایران و ایرانی که از زمانی پیش به این سو خود را بیش تر زیر نامِ نامی ایران پنهان نموده و اسلام گویی را تا اندازه ای بسیار بدست فراموشی سپرده اند، کم و بیش همین رنگ و بو را دارد. این پاره فیلم کوتاه را ببینید و در میان این همه بدبختی و سرافکندگی گرانبار شده از سوی مشتی نابکار دله دزد به نان و نوا رسیده و نونوار شده، کمی بخندید.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ فروردین ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/04/blog-post_12.html

* https://www.youtube.com/watch?v=GPhT2HTLKLI

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!