ب. الف. بزرگمهر ۱۹ بهمن ماه ۱۳۹۵
https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_40.html
دیدار گروهی از کارگران بازنشسته ی اهواز و آموزگاران با بانو فرزانه زیلابی، دادگوی (وکیل)* بزرگوار کارگران و زحمتکشان، به انگیزشِ (مناسبت) «روز وکیل»
برگرفته از «تلگرام» دهم اسپند ماه ۱۴۰۳ (با ویرایش، پارسی و اندک بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)
* آمیخته واژه ی «دادگو» را کاربری در یکی از واژه نامه های اینترنتی بجای آمیخته واژه ی «وکیل» (وَک + ایل) پیشنهاد نموده که از دیدِ من، بهترین جایگزین آن است؛ گرچه «وکیل» که از آرش های دیگری نیز برخوردار است، خود نیز ریشه در یکی از زبان های کهن ایرانی دارد و می تواند همینگونه بکار برده شود.
«مارکسیست ـ لنینیست بودم»؛ ولی درنیافتم یهویی چگونه «کمونیست خداپرست» شدم!*
ب. الف. بزرگمهر هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳
* برگرفته از ترانه ای گویای روز و روزگار «سوسیالیست» ها و «کمونیست» های شرمگین پیشین؛ گنجانده شده در یادداشت «درد دلِ ꞌسوسیالیستꞌ ها و ꞌکمونیستꞌ های شرمگین پیشین» در پیوند زیر:
https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/02/blog-post_87.html
پرتور پیوست، برگرفته از یادداشت: «قلبم گواهی می دهد که فیلت هیچگاه یاد هندوستان نخواهد کرد» ب. الف. بزرگمهر ۲۱ اَمرداد ماه ۱۳۹۷
روز و روزگار "سوسیالیست" ها و "کمونیست" های شرمگینی گرفتار در گردباد رویدادهای بس ناگوار پیامد فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» که به هر سو می چرخند؛ "سوسیالیست" ها و "کمونیست" هایی با دامنه ای گسترده از بخت برگشتگانی که بسیاری شان پس از تن دادن به نوکری و مزدوری امپریالیست ها، شرم را کنار نهاده از این رو به آن رو شدند.
ب. الف. بزرگمهر دهم اسپند ماه ۱۴۰۳
ویدئوی پیوست: درد دلِ «سوسیالیست» ها و «کمونیست» های شرمگین پیشین
آن آقای ماهتابه، آن هنگام که آفتابه اش را در عراق جا نهاد و پیش از فرود آمدن در ایران، چندی در «نوفل دو شاتو»ی فرانسه لنگر انداخت، سخنان نیکویی از آن میان درباره ی ارژمندی آزادی برای همه بر زبان رانده بود.
سرمایه داران بازار که در پی شکسته شدن خودکامگی شاهانه با شتاب جای تهی شده ی سرمایه داران وابسته (بورژوازی کمپرادور) را پر می نمودند و از آزادی های بدست آمده و افزایش بیمانند تراز آگاهی های سیاسی و اجتماعی توده های مردم، ترس مرگ داشتند از "اسلام"، بهانه و چماقی نیکو برای خودی و ناخودی کردن آدم ها، سرکوب و خفقان اجتماعی ساختند؛ نخستین سنگر، زنان بودند که از همان نخست، کوشش برای به کنج آشپزخانه روانه نمودن شان آغازید؛ دیگران نیز هر یک به نوبه ی خویش در پدید آوردن چنان اوضاعی نقش آفرین بودند؛ چه آن ها که می پنداشتند، رهبری انقلاب از کف شان ربوده شده و باید آن را با آشوب آفرینی به بهای جان نوجوانان و جوانان ناآگاه طرفدار خویش به چنگ آورند و چه آن ها که به بهانه ی «پاسداری از اتحاد و انقلاب» از کنار بسیاری از اینگونه زیر پا نهادن های آزادی گذشتند؛ گذشتِ تاریخ نشان داد که هم کار زنان درست بود که با پرخاشی خودجوش به خیابان ها ریختند و هم کار بسیاری از کارگران و از آن میان کارگران صنعت نفت که اعتصاب ها را پی می گرفتند.
ب. الف. بزرگمهر ششم شهریور ماه ۱۳۹۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/08/blog-post_292.html
تصویر از «گوگل پلاس»
ـ کیر خر! ادریس ۲۶ ساله پدر دو بچه از سرما یخ زد و جان سپرد.* سرما و یخ زدگی توی مغزت بخورد؛ در همه ی زندگی ات یکبار هم شده، نه چنین بارهای سنگینی که باری کوچک بر دوش گرفته و بجایی رسانده ای؟
ـ این چه فرمایشی است؟ باری بزرگ تر از ایران سراغ داری؟ خُب. البته خودمان سرخود این بار را بر دوش نگرفتیم؛ رفیق گرمابه و گلستان مان، لعنت الله علیه این دسته گل را در دامن مان نهاد. هرچه هم فریاد کشیدیم که این حقیر توانایی بر گُرده گرفتن چنین باری را ندارد، کسی گوشش بدهکار نبود و با سلام و صلوات این بار بزرگ را بر دوش مان افکندند؛ حتا وخت نکردیم به خدا تَوَکُّل کنیم. از بس گیج و گول شده بودیم که پیش از تَوَکُّل به خدا، سپارش پیامبر عَظیمُ الشّان مان به شتربانش که فرمود: «از این پس، نخست زانوی شتر را ببند و آنگاه توکّل کن (اَعقِل و توکّل!)»** را پاک فراموش کردیم. همین چند روز پیش هم که افسار الاغ چموش سخن سرایی در دیدار با قاریان و حافظان قرآن از دست مان در رفت و نسنجیده و نابخردانه از دهان مان پرید که «حل مشکلات در گروی توکل به خدا و پایبندی به اصول انقلاب است»، باز هم یادمان آمد که «اَعقِل و توکّل»! به این معنا که پیش از تهییج (همانا برانگیختن بزبان پارسی) مُقَلّدین به ایستادگی در برابر «شیطان بزرگ» و آن غول بیابانی نماینده اش که هر بار پا در میدان می نهد، خوفی عظیم در دل همه مان می افکند و بدتر از آن: «عزراییل» که ناخبر جوری هجمه می آورد که نمی توانیم شلوارمان را به پا کنیم، می باید توان بستن زانوی این یکی و شکستن شاخ آن یکی را بیابیم.
به هر رو، تاکنون آن بار را با همه ی بدبختی های گریبانگیرمان، مانند الاغی که پالانش کژ است تا اینجا کشیده ایم. خوب! چاره ای هم جز چشم براه مَشیّت الهی ماندن نداریم. خدایا پناه بر تو!
ب. الف. بزرگمهر نهم اسپند ماه ۱۴۰۳
* نان به بهای جان/ ادریس ۲۶ ساله پدر دو بچه از سرما یخ زد و جان سپرد
ادریس از سرما یخ زد. راه رفت و برگشت ۱۳ کولبر برای پنج ساعت بسته شد. مردم روستاهای پیرامون خبردار شده بودند که کولبران در کولاک برف گیر افتادهاند. آن ها میدانستند در کولاک برف، دو ساعت که بیجنبش بمانی، یخ میزنی. نزدیکِ ۴۰۰ نفر از باشندگانِ روستاها برای کمک، پیاده و سواره راهی تخته سنگ های آغاز گذرگاه شان شدند تا کولبرها را به راه آسفالته برسانند. وختی به آنجا رسیدند با ۱۳ تن بسانِ جامه پیچ (بُقچه) های مُچاله روبرو شدند که همگی از هوش رفته بودند. مردم هر کولبر را در چند لا پتو پیچیدند تا نخست هُشیاری شان را برگردانند و همین وخت بود که دریافتند ادریس جان داده است.
برگرفته از «تلگرام» هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)
** بنگرید به یادداشتِ «چاره جویی زمینی؛ نه واگذاشتن به آسمان !» در پیوند زیر:
https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/09/blog-post_4921.html
طبعم به نماز و روزه چون مايل شد
گفتم كه نجاتِ كُليّم حاصل شد
افسوس كه آن وضو به تيزی بشكست
و آن روزه به نيم جرعه می باطل شد
جاودانه عُبید
زاکانی
برای نمونه برادرانی که کشتگاه های رمزارز ساخته و پول می سازند را ببینید؛* ما که هیچکدام شان را از نزدیک نمی شناسیم؛ ولی کارشان نشان می دهد چه ذهن آفریننده ای دارند؛ کون شان هم بلانسبت شما، بسان بسیاری از کارمندان که به دریافت دستمزدی ناچیز یا بگفته ای دیگر آب باریکه ای همیشگی دلخوشند، گشاد نیست. کسی هم نمی تواند تخم شان را بگیرد؛ مانند همین موشک ها که «برادر پنجسیری» در اندیشه ی ساخت چندین لایه ی پشتیبانی در سپهر پیرامون برای پاسداری از کونِ مبارک و میمونِ «ولایتِ عُظما»ست، آن ها هم چنین لایه هایی روی زمین برای خود درست کرده اند. به این می گویند: باور به خود! «اگر به این باور برسید، هر کاری [گُهی] دلتان بخواهد میتوانید انجام دهید [بخورید]» (ویدئوی پیوست).
دنباله ی اندرزگویی های «ملیجک چاچولباز نظام» برای شماری از خرموش های پرورشی تازه بدوران رسیده: ب. الف. بزرگمهر نهم اسپند ماه ۱۴۰۳
* شناسایی بزرگترین کِشتگاه برکشیدن رمزارز در استان قزوین
مجری نظارت و ساماندهی استخراج رمز دارایی های شرکت توانیر از کشف بزرگترین مزرعه استخراج رمزارز بدون انشعاب برق در استان قزوین که برق مصرفی خود را از طریق ژنراتور با مصرف گاز طبیعی تامین میکرد، خبر داد.
برگرفته از «تلگرام» هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳
ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا» دوم اسپند ماه ۱۴۰۳): اگر به این باور برسید
سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!
برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!
ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!
ب. الف. بزرگمهر هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳
ویدئوی پیوست (برگرفته از «تلگرام» هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳): یاد همه ی جانباختگان جنبش های رهایی ایران از چنگ دزدان اسلام پیشه گرامی باد!
برجسته ترین تبهکار شناخته شده ی تاریخ جهان که روی آتیلا و چنگیز خان را در خونریزی و ددمنشی سپید نمود. «بنیامین نتانیاهو» یا کوتاه و فشرده و گویاتر همانا «نادان یابو» نیز در خونریزی و ددمنشی در رده ی همان ها جای می گیرد؛ گرچه، تبهکاری گوش بفرمان «یانکی» ها!
آیا آنروز را گواه خواهیم بود که همه ی این ها از آن میان، لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» که این روزها دمکرات تر از همه ی "دمکرات" ها شده و سرگرم پَختنِ سرِ «خرس نادان و مهربانِ روسی» و نرم کردنش در همداستان شدن با «یانکی» ها و روبهکان و شغال های اروپایی برای پاسداری از جای پای پلیدشان در آن سرزمین تکه پاره با نام ساختگی «اوکراین» است، همگی به دادگاه جهانی رسیدگی به تبهکاری های جنگی از سوی ملت ها و خلق های جهان سپرده خواهند شد؟
ب. الف. بزرگمهر هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳
زیرنویس پرتور:
آدولف هیتلر، پیشوای آلمان نازی در زندان «جمهوری وایمار»
(۱۹۱۸ـ ۱۹۳۳) کمی پیش از آنکه در آلمان نیرو یافته و پشتیبانی گسترده و دست و
دلبازانه ی سرمایه داری امپریالیستی در انگلیس، فرانسه و خودِ آلمان که از گسترش
شتابان اندیشه های کمونیستی سراسیمه شده بودند را توشه ی راه خود برای رسیدن به
فرمانروایی بر کشوری از دیدگاه تاریخی وامانده و خودبرتربین کند که در برابر پروراندنِ
گل های سر سبدی جهانی چون کارل مارکس، فریدریش اِنگلس، برتولت بِرشت، بتهوون و
شماری دیگر از بهترین فرآورده های جهان، همواره به زورگویی و چنگ اندازی به این یا
آن کشور بویژه روسیه و در دورانی تازه «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» سرگرم
بوده و با همه ی شکست هایش، همچنان این خوی و سرشت را در نهاد خویش نهفته دارد.
ب. الف. بزرگمهر هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳
نکته ای از دید من برجسته که نباید بدست فراموشی سپرده شود:
یورش نسنجیده و ناجوانمردانه ی «حماس» که در پاسخ به گروهبندی های ریز و درشتِ چپ نما و چپ رویی که به هواداری آن، داغ و آتشین پا در میدان نهاده و آن را جنبشی انقلابی بشمار آوردند، در یادداشتی یادآور شده بودم «حتا در خوش بینانه ترین برخورد نمی توان [آن ها را] «انقلابیون رُمانتیک نامید»،۲ نه تنها جلوی پیشرفت روند دوستی یاد شده را به غم انگیزترین گونه ای گرفت که آبشخور تازه ای برای برای نیرو گرفتن هرچه بیش تر رژیم فراراست سیهونیستی و امپریالیست های انگلوساکسون آن («یانکی» ها و انگلیس) برای پیشبرد نخشه های اهریمنی شان فراهم نمود؛ یورشی که «... رژیم سزاوار سرنگونی دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران در انگیزش و انجام آن ... دستی دراز داشت»۳ و نمی توان نخش پلید آن را نادیده گرفت.
نکته ای شایان درنگ و گنجاندنِ آن در گمانه زنی ها و برآوردها در این میان که انگیزه ی نوشتنِ این یادداشت کوتاه شد، این است که کم و بیش همه ی رژیم های آن سامان و پیرامون آن از رژیم پلید گوربگور شده ی «بشَار اسد» و لبنان و اردن و مصر گرفته تا رژیم فراراست تا بُنِ دندان ساز و برگ یافته به جنگ ابزارها و کمک های فن آوری به کمک های اختسادی و رزمی بیگانگان بویژه کمک های سرراست و ناسرراست امپریالیست های «یانکی» وابسته بوده و هستند. این وابستگی ها درباره ی برخی از آن رژیم ها با مرزهای ساختگی امپریالیسم ساخته پس از فروپاشی امپراتوری ترکیهِ عثمانی که رژیم ددمنش «عزراییل» را نیز دربرمی گیرد تا بدانجاست که هستی شان بدون دریافت آن کمک ها به گوزی بند است؛ و این خود نشانه ای نیرومند از هستینگی (واقعیت) همه کاره بودن «یانکی» ها در آن سامان است تا در همکاری و همیاری نزدیک با دیگر کشورهای امپریالیستی بویژه برادرِ شیر به شیر انگلیسی شان و نیز روبهک ها و شغال های دنباله رو در اروپای باختری، چیرگی خود بر آن سامان پرآشوب را پابرجا نگه داشته و از آن پاسداری نمایند.
با آنکه پرداختن
به برآوردها آماج این یادداشتِ کوتاه نبوده و نیست به یکی از برجسته ترین های آن
اشاره ای گذرا می کنم که می تواند برای «فرجام گرایان» («پراگماتیست ها») بویژه خَشک
مغزترین نمونه ی آن: دستگاه دیوانسالاری روسیه که هنوز بسیاری از فرآیندهای
جغرافیایی ـ سیاسی («ژئوپلتیک») را در چارچوبِ خشکِ برآیندهای سپری شده ی گاه
بدرازای دهه ها دیده و بر بنیادِ آن ها به داوری می نشینند نیز سودمند باشد:
سمتگیری سیاسی
باریک و انجامِ کاری کارستان برای برچیدن مرزهای ساختگی امپریالیسم ساخته در پایان
نخستین جنگ جهانی از آن میان در پرآشوب ترین جای آن با نام های بی آرش و مانش و
ناهمتای (ضدِّ) تاریخیِ «اسرائیل» و «پلستین» (فلسطین).۴
ب. الف. بزرگمهر هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳
پی نوشت:
۱ ـ بنگرید به یادداشتِ «توده های آگاه مردم ꞌعزراییلꞌ خواهان برکناری دولت فراراست فرمانروا هستند»
https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/05/blog-post_13.html
۲ ـ برگرفته از یاددداشتِ «رژیم فراراست ꞌعزراییلꞌ یاوه گویی های یهودی ستیزانه ی پیشوای آلمان نازی را سبز نمود» ب. الف. بزرگمهر ۲۸ امرداد ماه ۱۴۰۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/08/blog-post_18.html
برگرفته
از پی نوشت آن:
«انقلابیِ رُمانتیک» به کسی گویند که آنچنان شیفته ی
بکارگیری اندیشه ی انقلابیگرانه ی خویش است که به چند و چون و پیامدهای آن کم تر
اندیشیده، آن ها را ساده می گیرد یا به خواستِ آسمان وامی نهد؛ چون نمونه ای غم
انگیز و جانکاه، چنانچه جریانِ سخت گمان برانگیز «حماس» را «انقلابی رُمانتیک»
بشمار آوریم، آن ها در آن اندازه که سوراخ موش های پیچیده و کم و بیش دسترسی
ناپذیری برای خویش ساخته تا در آن ها پنهان شوند (این را بدیده بگیرید که سخنی از
سنگر گرفتن در کار نیست!) به چند و چون کارِ نابخردانه ی خویش پرداخته اند؛ ولی به
این نکته ی ساده نیندیشیدند یا بگمانم بیش تر به تخم مبارک و میمون شان هم نگرفتند
که توده ی بی پناه در آن بالا از سوی یابوی عزراییلی بمباران شده و زائوی بیچاره
ناگزیر به زاییدن در کنار یا زیر آوارهای برجای مانده خواهد شد؛ الله اکبر!
۳ ـ همانجا
۴ ـ «سخن بر سر همزیستی در یک کشور یا دو کشور جداگانه در کنار یکدیگر نیست» ب. الف. بزرگمهر ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۲
دشواری کار از خود ماست؛ وختی سردار هوایی ما بجای باختر به خاور شلیک می کند و هواپیمای مسافربری را بجای هواپیمای جنگی می گیرد، می خواهید از این بهتر باشد؟!
پاسخ از زبان سردار لافزن: ب. الف. بزرگمهر هشتم اسپند ماه ۱۴۰۳
***
سردار سلامی: تجهیزات سپاه همپای تسلیحات مدرن دنیا است
ـ فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تاکید بر اینکه تجهیزات سپاه همپای تسلیحات مدرن دنیا است، گفت: سپاه از نظر تسلیحات و سخت افزار رزمی همپای پیشرفت های دنیا در حرکت است.
ـ توان رزم سخت نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در حوادث و صحنه های مختلف ۴۶ سال اخیر از جمله عملیات های وعده صادق یک و ۲ به نمایش گذاشته شده است.
برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا» یکم اسپند ماه ۱۴۰۳
به مناسبت سده ی انقلاب سترگ و دورانساز اکتبر ۱۹۱۷
بختی برای نگاشتن نوشتاری ویژه به مناسبت سده ی انقلاب سترگ و دورانساز اکتبر ۱۹۱۷ نیافتم؛ گرچه، اگر از چنین بختی برخوردار می شدم، بیش از ستایش و بزرگداشت این بزرگ ترین دستاورد تاریخ آدمی به گیر و دارها، ندانمکاری ها و کژدیسگی های در پی انجام شده که برخی از آن ها به شَوَند افق تاریخی ناگزیر بوده اند، می پرداختم. با این همه، برای اینکه سهم ناچیزی هم شده بر دوش گرفته باشم، یکی دو پیوند اینترنتی زیر و از آن میان رشته فیلم های «جنگ ناشناخته»۱ را برگزیده، دیدن آن ها را به همگی سپارش می کنم. بگمان من، هیچ نوشته یا کار هنری درخوری که به هر رو، هر یک گونه هایی از بازآفرینی واقعیت را دربردارد، نمی تواند جایگزینِ خودِ واقعیت با همه ی گوشه ها و پهلوهای آن شود. در فیلم «جنگ ناشناخته» که ۲۰ بخش با برنام های گوناگون را دربردارد بگونه ای سرراست تر گواه کار و پیکار سترگ و باورنکردنی خلق تازه پا به جهان نهاده و یکپارچه شده شوروی بر ضد اهریمن «نازیسم هیتلری» هستیم که در پی سال ها چنگ اندازی و یورش کشورهای امپریالیستی و مزدوران شان در روسیه و پیرامون آن که تا سال های ۱۹۳۰ نیز بدرازا کشید و بلاهای بیشماری بر سر آن خلق نوزاد آورد، درگیر یورش سنگین، ناگهانی و ددمنشانه ی نیرومندترین ارتش تا بن دندان ساز و برگ یافته به مرگبارترین جنگ ابزارهای زمان می شود که از همه گونه آمادگی بایسته برای یک پیروزی کوبنده در کم ترین زمانِ شدنی، برخوردار شده بود.دلاوری و قهرمانی بیمانند خلق شوروی۲ که از مرد و زن، پیر و جوان، نوجوان و حتا کودکان به پا خاسته و زیر فرماندهی و سازماندهی بسیار خوب و در گونه ی خویش، نمونه وار و گاه درخشان حزب کمونیستِ نخستین کشور زحمتکشان جهان به چنان آماج سترگی در شکست هارترین نیروهای پر و بال داده شده ی سرمایه امپریالیستی دست یازیدند، سرنوشت جنگ را بگونه ای دیگر رقم زد که هیتلر پس از پیروزی های رویهمرفته آسان و به بردگی واداشتن بسیاری از ملت ها در اروپا به آن چشم دوخته بود. برای آنکه نمونه ای بدست دهم که برای خودم نیز شگفت انگیز بود و بیش از پیش، ستایشم از وجدان طبقاتی ـ اجتماعی زنان شوروی را برانگیخت، در بخش چهارم همین رشته فیلم ها زیر برنام «بسوی خاور» با کار سترگ و ستایش انگیز زنان در پشتیبانی از پیشانی های جنگ و از آن میان، کار سنگین در کارخانه های جنگ ابزارسازی جابجا شده بسوی خاور سرزمین روسیه، سیبری و بخش های آسیایی آن کشور پهناور آشنا می شویم. بی هیچ گمان و گفتگو، بدون چنان کار و پیکار سترگی، ایستاندن فاشیست های هار شده که همه جا و همه چیز را به آتش می کشیدند و نابود می کردند و با شتاب پیشروی شان در ژرفای سرزمین شوروی را پی می گرفتند، شدنی نبود؛ و این، تنها نخستین گام بایسته برای تاراندن آن جانوران هار و به واپس نشینی واداشتن شان بود که در هر واپس نشینی نیز ددمنشانه همه جا و هر چیزی را به آتش می کشیدند یا با بمب می ترکاندند.
ناگفته نگذارم که میزبان و گوینده ی این رشته فیلم ها هنرپیشه ی نامدار ۴۰ ـ ۵۰ سال پیش «ایالات متحد»: «بِرت لَنکَستر» است.
دومین فیلم که آن را بیش از سایر فیلم های ساخته شده در آن دوران اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» می پسندم، «آموزگار روستا»۳ است. ویژگی برجسته ی این فیلم ها و بسیاری فیلم های دیگر ساخته شده در آن دوران شوروی، نبود کوچک ترین تبلیغات خر رنگ کنی یا بزرگنمایی های بیجای این و آن است که نگارنده ی این یادداشت از دیدن آن در هر گونه فرآوری ادب و اندیشه از کتاب و نوشته گرفته تا فیلم و سخنرانی به اندازه ای دلزده می شوم که خواندن، دیدن یا شنیدن آن را پی نمی گیرم.
این یادداشت را با امید به برپایی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی در کالبدی تازه و فراگیرتر در پهنه ی جهان به پایان می رسانم؛ امیدی که یکی از بزرگ ترین نیازمندی های دوران کنونی است و نیاز، مادر آفرینش و سازندگی است.
ب. الف. بزرگمهر ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۶
https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/10/blog-post_36.html
پی نوشت:
۱ ـ «جنگ ناشناخته» (The unknown war) در پیوند زیر (۲۰ بخش):
https://www.youtube.com/playlist?list=PLfLzvgzsb9TifHZ7atjvqaLinfp1lfs3R
در بخش «تنظیمات» (settings)، در گوشه ی راست و زیر برخی از ویدئوها می توان از زیرنویس انگلیسی آن با بکار انداختن «زیر برنام» («subtitles»)، «برنام» یا «انگلیسی» («english») نیز سود برد.
۲ ـ دانسته بجای کاربرد «خلق های شوروی» از «خلق شوروی» سود جسته ام. فیلم را که ببینید به چرایی آن بهتر پی خواهید برد.
۳ ـ «آموزگار روستا» ـ The Village Teacher (1947) movie ـ در پیوند زیر:
در «یوتیوب» («youtube.com») می توان با کاربرد «Soviet and russian movies with eng subtitles» به بسیاری فیلم های ارزنده ی تاریخی و اجتماعی بزبان روسی با زیرنویس انگلیسی دست یافت. پیوند زیر، دربرگیرنده ی بیش از ۲۷۰ فیلم گوناگون و از آن میان، فیلم یادشده در بالاست. در در میان این فیلم ها، گاه به فیلم های ضد شوروی نیز برخورد می کنیم؛ ولی شمار فیلم های خوب در آن بس بیش تر است:
https://www.youtube.com/playlist?list=PLgjWe5mDnN7-QkXXgu_Clu4qjyMzwgyCK
در بخش «تنظیمات» (settings)، در گوشه ی راست و زیر برخی از ویدئوها می توان با بکار انداختن «زیر برنام» («subtitles»)، «برنام» یا «انگلیسی» («english») از زیرنویس انگلیسی آن ها نیز سود جست.
هیاهو به پا نکنید! دارم برای تان دعای رحمت و بخشایش می خوانم ...
ب. الف. بزرگمهر ششم خرداد ماه ۱۳۹۷
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_779.html
شما که فرموده اید: «... تفاوت علوم اسلامی و غیراسلامی
صرفاً در اهداف و نتایج این علوم است، نه خود علم.»، مانند آن است که استغفرالله بگویید:
راه قدس از ممالک محروسه ی «شیطان بزرگ» می گذرد!
از زبان «نشانه خدا تمساح یزدی»: ب. الف. بزرگمهر پنجم اسپند ماه ۱۳۹۶
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/02/blog-post_44.html
* «اسلام تأکید دارد که برای علم و دانش نمیتوان مرز و محدودیت قائل شد. علم، علم است و به نوع تفکر و ایدئولوژی وصل نمیشود [همینطور به آفتابه و سانتریفوژ و اینا]! عدهای در کشور ما سالها وقت صرف کردند تا ریاضی، شیمی و فیزیک اسلامی درست کنند؛ ایشان پول، وقت و امکانات زیادی صرف کردند، اما حاصلی به دست نیاوردند ... تفاوت علوم اسلامی و غیراسلامی صرفاً در اهداف و نتایج این علوم است، نه خود علم.» (افزوده های درون [ ] از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)
گفته ای دررفته از دهانِ «آخوند پفیوز امنیتی»: حسن فریدون
روحانی شده («مشرق» پنجم اسپند ماه ۱۳۹۶) که غلط نکنم،
در پی گرفتن نشانی دانشورانه از یکی از نهادهای نام در کرده ی «ینگه دنیا»ست:
ما از آن بانوی از دست رفته (زنده
یاد مریم میرزاخانی) نه تنها چیزی کم نداریم که آونگی نیز لای پای مان آویزان
است!
برای چه می خواهید جان مان را بگیرید؟ چه هیزم تری به شما فروخته ایم که چشم دیدن مان را ندارید؟ اگر خورد و خوراک تان را نمی توانید با اندیشه ای آسوده نوش جان کنید، گناه ماست؟ اگر شب ها کابوس غول بیابانی آنسوی اَبَردریا خواب خوش تان را بهم می زند، گناه ما سه تن و ده ها زندانی سیاسی دیگر که خواب ریسمان گرهدارِ الهی برای همه مان دیده اید و در این میان، شماری را نیز به «جهان بَغی و تَغی و نَغی» روانه کرده اید، چه بوده و چیست؟
از زبان آن دخترِ سرسخت، وریشه مرادی: ب. الف. بزرگمهر هفتم اسپند ماه ۱۴۰۳
دنیا همه قضا و قدر، مرگ و میر شد
این زال کِی ز کُشتنِ فرزند سیر شد؟
دوْنیا قضوْ-قدر، اؤلوْم-ایتیمدی
دوْنیا بوْیی اوْغولسوزدی، یئتیمدی
لنگه ای از سروده ی ماندگار «حیدربابا» از سراینده ی نامدار
ایران و آذرآبادگان، محمّدحسین بهجت تبریزی (۱۱ دی ۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) نامور به شهریار،
برگرفته از «روزنه»
برگرفته از «روزنه»
ویدئوهای پیوست:
ملیجک! وخت نداری برای او هم کمی «حیدر بابا» بخوانی؟
حیدر بابا خوانی ملیجک در گردهمایی خودمانی
بودجه صداوسیما [بخوان: «پشم و شیشه»]* در ده سال ۳ هزار و ۴۰۰ درصد افزایش پیدا کرده است/ میلیاردرهای بیمخاطبِ همیشه طلبکار
ـ در لایحه بودجه سال ۱۴۰۴، مجموع بودجه ۱۹ وزارتخانه دولت، دو هزار و ۲۳۹ بیلیارد و ۸۸۷ هزار میلیارد تومان ( ۲/۲۳۹/۸۸۷/۰۰۰/۰۰۰ هزار میلیارد تومان) در نظر گرفته شده است.
ـ سهم صداوسیما از بودجه عمومی دولت پزشکیان در سال ۱۴۰۴ بیش از کل بودجه ۱۰ وزارتخانه و حدود ۳۵ هزار میلیارد تومان است. این درحالی است که این رقم در بودجه سال جاری ۲۴ هزار میلیارد تومان بوده است.
ـ سهم صداوسیما از بودجه عمومی دولت معادل مجموع اعتبارات بودجهای کل وزارتخانههای نفت، دادگستری، امور خارجه و میراث فرهنگی است و با وزارت جهاد کشاورزی برابری میکند.
ـ در سال پیش رو و در صورت تصویب بودجه ۳۵ هزار میلیارد تومانی، صداوسیما روزی ۹۵ میلیارد و ۸۹۰ میلیون تومان برای دولت خرج دارد./پیام اقتصاد
برگرفته از «تلگرام» ششم اسپند ماه ۱۴۰۳ (بختی برای ویرایش این نیمچه گزارش نداشتم. ب. الف. بزرگمهر)
* «پشم و شیشه» از نوآوری های من نیست؛ نامی است که در همان آغاز پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ توده ی مردم ی خوش ذوگ (یا زوگ، واژه ای از ریشه پهلوی بجای دگردیسیده ی آن: ذوق) اندک زمانی که رژیم تازه روی کار آمده، کم کم چهره ی راستین خویش را به نمایش می نهاد و آن چند رسانه ی دیداری (کانال های تلویزیونی) از گفتگو با این یا آن «پشم الدّینِ» انباشته شده بود، روی آن نهاده بودند. اینک نیز هر اندازه که «پشم الدّینِ» های پیشین و تخم و ترکه شان نونوار شده و جهاندیده شده باشند، سرشت شان همان است که بود: دزدان، راهزنان و میوه چینان انقلابی ضد امپریالیستی (و نه تنها «انقلاب ضددیکتاتوری سلطنتی» که آن چند الف بچه ی نادانِ کاریکاتورِ «سوسیال دمکراسی انگلیسی»، «ضد امپریالیستی» آن را در گلو فرو برده، لنبانده اند ـ بنگرید به «ایران در چهل و ششمین سالگرد انقلاب بهمن، سرگردانی دیکتاتوری حاکم و اقتدارگرایی ترامپ» در «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۲۷، ۲۲ بهمن ۱۴۰۳)، خواهان ناوابستگی به (استقلال از) کلان سرمایه داری جهانی چیره بر اختساد و سیاست کشور و نیز دادگری هازمانی (آزادی و عدالت اجتماعیِ جدانشدنی از یکدیگر) که در پایان گام نخست (پیروزی سیاسی بر رژیم گوربگور شده ی پادشاهیِ از سر تا دُم وابسته به امپریالیسم جهانی بویژه «برادران شیر به شیرِ انگلوساکسون» آن) روی آن چادری اسلامی کشیده و توده های مردمی خون داده که انقلاب روی دوش شان به پیروزی دست یافته بود را گاییدند و به این روز نشاندند.
ب. الف. بزرگمهر ششم اسپند ماه ۱۴۰۳
به گزارشِ یکی از رسانه های ایران، بامدا امروز یکی از هموندان «شورای شهر تهران» که دکترای مهندسی عمران با ویژه کاری زمین لرزهنگاری در پیشینه ی آموزشی خویش دارد، درباره ی پیامدهای زمین لرزه ی بیش از هفت «ریشتر»ی در تهران هشدار داد.
بگفته ی وی، بررسی های کارشناسان رخداد زمین لرزه ای بیش از هفت «ریشتر»ی در تهران را بی برو برگرد (قطعی) خوانده اند.
وی افزود: آگاهی هایی از «عواقب زمین لرزه بزرگ» به ما دادهاند که به شوند دشواری هایی که مردم دارند، از بیان آن خودداری میکنم تا روح و روان شهروندان بهم نریزد.
برگرفته از «تلگرام» ششم اسپند ماه ۱۴۰ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)
پیش از هر چیز به این پدرسوخته باید گفت:
تو که آنچه نباید می گفتی را گفتی و نیک می دانستی بزودی
از سوی رسانه های دیگری آگاهانه یا از سرِ نادانی پخش می شود. آماج تو همین بود؛
نه؟ از این که بگذریم، آیا برادران مکتبی راهِ به کنش واداشتن گُسل ها را یافته
اند یا آماج پخش چنین داده ای ترساندن مردم و کژدیسه نمودن اندیشه شان از سمتگیری
برای یافتن راه چاره برای پیاده نمودن و کشتن دوالپایِ نزدیک به پنجاه سال سوار بر
دوش شان است؟
هر زمین شناس ایرانی بخوبی می داند که بجز سامان کم و بیش یکپارچه (سِپَر ـ shield) و نه چندان بزرگی در کانون ایران و تا آنجایی که به یاد دارم، کویر لوت بخشی از آن را دربرمی گیرد، سایر سامان های آن روی خَش (بجای «خط») های زمین لرزه اند؛ بنابراین، چه نیازی به پخش چنین داده هایی است؟
ب. الف. بزرگمهر ششم اسپند ماه ۱۴۰۳
* ... یادآوری خاطره ای از دانشمندی گرانمایه را سودمند می دانم. بگمانم سال ۱۳۵۹ یا ۱۳۶۰ خورشیدی بود. تب و تاب انقلاب همچنان رو به اوج داشت؛ میوه چینان اسلام پناه سر از پا نمی شناختند و الاغ های هرج و مرج جوی اسلامی، همه جا خوش خوشان جولان می دادند. در اتاق رویهمرفته کوچکش، انباشته از کتاب و کاغذ و نقشه و تا اندازه ای شلخته، سرگرم گفتگو با وی هستم. یادم نیست درباره ی چه؛ ولی بیگمان، جُستاری هماوند با زمین لرزه و نهشته های دوران چهارم زمین شناسی ...
همان آن که شلواز از کمر افتاده اش را چون همیشه با تردستیِ چشمگیر، دور کمرش جابجا می کند و من زیرزیرکی می خندم، می گوید:
صبر کن! الان پیدایش می کنم ...
... و از میان آن همه کتاب و نقشه ی تلنبار شده اینجا و
آنجا، بسوی کمدی می رود و پیش نویس گزارشی رسمی، ولی چاپ نشده در دوره ی رژیم
گذشته را درمی آورد. گزارش را با شتاب ورق می زند و جمله یا بندی که می خواست آن
را نشانم دهد، می یابد:
ببین! اینجاست. برای همین جمله [یا بند] از چاپ و انتشار
آن خودداری کردند، بخاطر اینکه نگرانی و ترس به جان مردم تهران می انداخت ...
آن جمله یا بند را بدرستی به یاد ندارم؛ ولی درونمایه ی آن، اشاره به گُسل بزرگی داشت که شاخه ای از آن از تهران می گذشت و چنانچه دچار کنش می شد، ویرانی بزرگی به بار می آورد. یکی دو ماه پس از آن گفتگو، آن گسل را در ترانشه ای گود که برای ساخت زیربنای ساختمانی بلند کنده بودند به من نشان داد. یادش گرامی که یکی از انگشت شمار کسانی است که همواره کمبودشان را در جان و روان خود دارم.
از چندی پیش به این سو، چنان زمین زیر پای دزدان اسلام پیشه
لرزیده و می لرزد که هر بار به ریسک بزرگ تری برای کژدیسه نمودن اندیشه ی توده های
مردم بجان آمده و جلوگیری از یکپارچگی بیش ترشان دست می یازند؛ یکی از نمونه های
آن، ولی نه تنها نمونه از این دست، یاوه گویی "سردار" مشنگ از جبهه گریخته
ای در جایگاه مشاور نظامی "رهبر" سراپا آغشته به گند و گه است:
«باید آرزو کنیم در تهران زلزله نیاید. من ساخت و سازهای
اتوبان همت را میبینم، تنم میلرزد. اگر روزی زلزله بالای هفت ریشتر بیاید، همه ی
ساختمانها و پلها فرو میریزد و لولههای گاز منفجر میشود.» (یحیی رحیم صفوی،
نهمین «همایش ملی فرماندهی و کنترل»، ۲۴ آذر ماه ۱۳۹۵، «ایلنا»)
برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «خدا را چه دیدی؟ فردای روزگار شاید کون مان را هم آماج موشک های شان کنند!» ب. الف. بزرگمهر ۲۱ تیر ماه ۱۳۹۶
بزبان آوری پهلوان بی بخار یزدی
چنین جایگاهی بخودی خود نشانه ی واماندگی ژرف اختساد در هر کشوری است.* بماند که فرآوری و فروش نفت خام که خرموش های دزد اسلام پیشه آن را «نعمت خدادادی» برای چاپیدن می بینند را نیز نمی توان «ساخت ورزی» (صنعت) ** به آرش باریک آن بشمار آورد.
سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!
برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!
ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!
ب. الف. بزرگمهر پنجم اسپند ماه ۱۴۰۳
* بنگرید به یادداشتِ «زیرساخت های آن بحمدلله آماده اند؛ روساخت های آن نیز بحول قوه الهی سر و سامان خواهند یافت» ب. الف. بزرگمهر دوم اسپند ماه ۱۴۰۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/02/blog-post_22.html
** «ساخت ورزی» به آرش «صنعت» را از پیشنهاد کاربری در یکی از واژه نامه های اینترنتی برگزیده ام. واژه های جایگزین دیگری نیز می توان یافت و ساخت. خود واژه ی «صنعت» نیز از ریشه ای آریایی برخوردار بوده به شیوه ی عربی دگردیسه شده و «صنعت» از آب درآمده است.
ویدئوی پیوست: گردشگری پس از نفت در جایگاه دوم
زندانی سیاسی آزاد باید گردد! محمد نجفی آزاد باید گردد!
مرگ بر رژیمی پوشالی که گل های سر سبد ایران را به زندان افکنده، بیمارشان می کند. محمد نجفی تنها یکی از میان شمار نه چندان کمی از این گل هاست. درودی برآمده از جان بر وی و شهروندانی که به پشتیبانی از این آدمِ براستی آدم برخاسته اند.
ب. الف. بزرگمهر پنجم اسپند ماه ۱۴۰۳
گردهمایی پرخاش آمیز شهروندان شازند اراک در پشتیبانی از محمد نجفی
گروهی از شهروندان شازندِ اراک برای پشتیبانی از محمد نجفی، وکیل بزرگمنشی که ششمین سال از دوره ی زندان خود در زندان اوین را سپری میکند، دیروز شنبه چهارم اسفند ماه گردهمایی پرخاش آمیزی برگزار کرده، خواهان آزادی وی شدند.
محمد نجفی با آنکه به بیماری های غند خون (دیابت)، فشار خون، بیماری هماوند با مغز و اعصاب دچار است و نیازمند درمان بی درنگ، تاکنون از گسیل شدن به بیمارستان و رسیدگی پزشکی بی بهره مانده است. این وکیل پیشتر به دروغ بسته شده به وی از آن میان «همکاری با دولتهای متخاصم» به ١٠ سال زندان تعزیری (همانا گوشمالی به پارسی!) دادباخته و این فرمان در دادگاه بازنگری نیز پشتیبانی شده است.
برگرفته از «تلگرام» پنجم اسپند ماه ۱۴۰۳ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)
ویدئوی پیوست: مرگ بر رژیمی پوشالی که گل های سر سبد ایران را به زندان افکنده، بیمارشان می کند