«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ اردیبهشت ۱, شنبه

ما اسلام بویژه گونه ی ایرانی آن را کیش و آیینی سودمند برای جهان می دانیم ـ بازپخشش

مغز خر نخورده ایم که از چنین رژیم فرومایه ای پشتیبانی نکنیم!

خوب! با ویژگی های رییس جمهور دلبندمان که تاکنون بخوبی آشنا شده اید. کمی بلوف زد تا مردم ایران را بترساند؛ از خیابان ها براند و از فشار بکاهد.۱ ما نه تنها در پی سرنگونی موش های فرمانروا بر آن کشور نیستیم که می خواهیم آن ها را تا آنجا که در توان داریم و جان در بدن دارند، سر پا نگهداریم و تاکنون نیز به پایداری و سرِ پا نگهداشتن شان یاری رسانده ایم. ناگفته روشن است که از زاد و رود بسیارشان در اینجا و آنجا و پشکل های بسیاری که از خود در همه جا برجای نهاده و می نهند، نه تنها خشنود نیستیم که حال مان را بهم می زند و تا اندازه ای، ترس مان از آینده و چشم انداز سیاستی که در پیش گرفته ایم را برمی انگیزد؛ برای همین می خواهیم بیش از پیش مهارشان کنیم. ما در سیاست «دگرگونی رژیم از درون» با آنکه بازویی از این رژیم را بیش تر خوش داریم و به برکشیدن آن از هر باره یاری رسانده و می رسانیم به هیچ رو نمی خواهیم بازوی دیگر آن را بِبُرّیم. نه! چنین شیوه نگرش و کارکردی، کوته بینانه و ناهمخوان با سیاست های راهبردی (تاکتیکی) مان در منطقه ای بزرگ از آسیای میانی و باختری گرفته تا شمال آفریقا و حتا بخش هایی از اروپاست.

ما در پیشبرد سیاست مان بگونه ای همگام از هر دو بازوی این رژیم بهره مند شده و به برخی از آماج های منطقه ای و جهانی خود دست یافته و راه برای پیشبرد آماج های راهبردی و دوربردی دیگری را گشوده ایم. اگر نگویم همگی، ولی بسیاری از موش های کلّه گُنده۲ از همان چهل سال پیش که انقلاب ایران، پایه های فرمانروایی ما در منطقه ای بزرگ  از دیدگاه جغرافیایی ـ سیاسی در جهان را لرزاند و حتا پیش از آن، با سیاست های دولت های پیشین ما و کشور دوست و همچشمان: انگلیس، هماهنگ بوده و در کردار، هم در شکست و نافرجام ماندن انقلاب ایران و هم در بسیاری جاهای دیگر جهان از فروپاشاندن کشور یوگسلاوی گرفته تا سرنگونی رژیم های فرمانروا بر افغانستان و عراق، همگام و همپای ما کوشیده اند. آن ها نقش بس ارزنده ای از رونوشت برداری از آنچه «بنیادگرایی یهودی» نامیده شده و کاربرد آن در کشورهای مسلمان نشین و جاهای دیگری که گروه های کوچک و بزرگی از اسلام گرایان در آن ها ریشه دوانده اند، داشته و در دگردیساندن جنبش های توده ای به جنبش هایی بر بنیاد کیش و آیین، دستیار ما بوده اند؛ جنبش هایی که به نوبه ی خود، بنیادگرایی هایی دیگر در میان پیروان کیش و آیین های اسلام را برانگیخته و به جنگ و ستیزهایی بر این بنیاد دامن زده است. چنانچه ما دیگر کمک های این رژیم را نیز کنار نهاده و نادیده بگیریم، همین یکی نقشی بزرگ، ارزنده و بنیادین در پیشبرد سیاست های مان در منطقه داشته و با آنچه در آینده پیشِ روی ماست، همه ی کوشش خود را برای گستراندن آن به همه جای جهان بویژه آسیای میانی، اروپا، روسیه و چین بکار خواهیم بست. ما اسلام بویژه گونه ی ایرانی آن را کیش و آیینی سودمند برای جهان می دانیم و امیدواریم به یاری آن بتوانیم باری دیگر۳ و این بار با کامیابی، کمر راست کنیم و بر همه ی جهان چیره شویم. روشن است که برآوردن جنین خواسته ای و دستیابی به آماج های راهبردی  و دوربردی مان به اندازه ی سودمندی و بهره دهی رژیم ایران و نیز استواری نسبی آن از یکسو و دگرگونی تراز نیروهای درونی و برونی نشانه گذار از سوی دیگر دارد که ما هم اکنون نمی توانیم، همه ی این دگرگونی ها را بدرستی پیش بینی کنیم.

به هر رو، سرنگونی رژیم موش ها که برخی از آن می ترسند و دیگران را نیز می ترسانند، تنها در آن هنگام برای ما از چشم اندازی سزاوار برخوردار خواهد شد که هم بنیه ی اقتصادی آن رژیم به اندازه ای چشمگیر کاهش یافته باشد و هم اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران بگونه ای ناگوار و ناپایدار شود که کم تر زمینه ای برای جنبش های سازمان یافته ی توده ای و کارگری برجای مانده باشد. بجای این ها ما به پیشواز جنبش های هرج و مرج جویانه، جنبش های درهم شکننده ی گرسنگان و جنبش های خواهان جداسری از دیگر ملیت های ایران می شتابیم.

آنچه ما از آن نگرانیم و بی رودربایستی می ترسیم، انقلاب توده های مردم است؛ بویژه آنگاه که از سازماندهی درخوری برخوردار شده باشد. در چنان شرایطی، برای به هرج و مرج کشاندن آن از هیچ کاری روی نخواهیم گرداند. رخدادهای با شتاب برق و باد گسترش یافته ی دی ماه ۱۳۹۶ در ایران، ما را به اندازه ی رژیم موش ها یا شاید بیش تر از آن ترساند. خوشبختانه، آن رخدادها به همان اندازه و کمابیش با همان شتاب فروکاهید و ما نیز بویژه رییس جمهور دلبندمان با پشتیبانی های پرهیاهو از مردم ایران و چپاندن برخی مزدوران مان در برخی پرخاش های خیابانی برای سر دادن شعارهایی به پشتیبانی از رژیم پادشاهی و کار رسانه ای برای بزرگنمایی شان، در فروکاستن آن نقش داشتیم؛ گرچه بی سر و سامانی و رویهمرفته خودجوش برجای ماندن پرخاش ها در اینجا و آنجا نقشی بنیادین در دامنگیر نشدن آن داشت و ما از این سویه، خود را خوشبخت می دانیم. از سویی دیگر، هنگامیکه می بینیم، چنین کیش و آیینی در کشوری با فرهنگ باستانی درخشان و نشانه گذار در جای جایِ جهان و تراز فرهنگی همچنان۴ بالاتر از بسیاری کشورهای منطقه و جهان به چنین کامیابی های چشمگیری در توسری زدن به مردم و پراکنده نمودن روشنفکران به سرتاسر جهان دست یافته، لبخندی بر لبان مان می نشاند و هر کدام از ما، حتا اگر آن را بر زبان نرانیم با خود می اندیشیم:
مغز خر نخورده ایم که از چنین رژیم فرومایه ای پشتیبانی نکنیم!

«اوباما» با این رژیم «برجام» را به بار نشاند و از آن، نمونه ای کاربردی برای سایر کشورهای جهان ساخت. وی که بگونه ای نسنجیدنی با بسیاری از دیگر رییس جمهورهای گذشته ی دور و نزدیک کشورمان از تراز اندیشگی برتری برخوردار است، همچنین زمینه های کار برای کاربرد بهتر، کارآتر و با بازیافت بیش تر از کیش اسلام و بویژه گونه ی ایرانی آن را فراهم نمود و دنباله ی کار را به ما سپرد که در کار ساخت و پرداخت بیش تر آنیم. با آنکه روش کار ما و برخی آماج های راهبردی مان با آنچه وی و گروهش در سر داشتند تا اندازه ای جداست، خطوط کلی کار و آماج های دوربردی که خواهان دستیابی به آنیم، رویهمرفته یکیست. اسلام، کیشِ سودمندی برای پیشبرد سیاست ما همچنین از این سویه نیز هست که نیمی از آخشیج های همبودهای آدمی در همه جای جهان، زنان را به بردگی و فرمانبرداری از نیمِ دیگرِ آن، مردان وامی دارد و زمینه برای سرکوب هر دو و به فرمانبرداری واداشتنِ کُلِّ همبود را از هرباره، فراهم می کند.

در دوران پرآشوب کنونی و بحران هایی که هنوز به پایان نرسیده با بحرانی دیگر پی گرفته می شود و هر روز، بیش از پیش زمینگیرمان می کند و خود به همین شَوَند، در زایش آشوب و گسترش هرج و مرج، بیش از هر نیروی دیگری در جهان، دست داریم، کیش اسلام و آیین های گوناگون آن، نه تنها به شَوَندِ زایش و گسترش درگیری های هرج و مرج گرایانه ی میان گروهی آن که نیز به شَوَند زمینه سازی برای برانگیختنِ جنگ های چلیپایی نوین در آینده، بس شایسته و کارساز خواهند بود. ما این برنامه که در آن سناریوی «اسلام خوب، اسلام بد»، دستکم در بازه ای از زمان، نقشی کانونی خواهد داشت را تا آنجا که می توانیم به پیش خواهیم برد و بگاه بایسته، پیگیری آن را به دولت های پس از خود وامی گذاریم. این یکی از بهترین سناریوها و شاید بهترین سناریویی است که چنانچه بتوانیم آن را درست پیاده کنیم و بکار گیریم، نه تنها جلوی یگانه شدن نیروهای ناهمداستان با ما در پهنه ی جهانی را خواهد گرفت که آن ها را بجان هم نیز خواهد انداخت. ما به نام ها و پرچم های برافراشته در اینجا و آنجا و حتا نام های دهان پرکنی چون «کمونیست» نیز کار نداریم؛ دندان بسیاری از رهبران آن ها را شمرده ایم و می دانیم در بخش سترگی، نیروهایی ملی گرا بیش نبوده و با سیاستی که در پیش گرفته ایم، ناسازگار نخواهد بود. به باور ما، چنانچه کار را خوب پیش ببریم، چنین نیروهایی بدرازای زمان به همکاری کنشگرانه با ما نیز کشانده خواهند شد.۵ خوب! پیش می آید که من، رییس جمهور دلبندمان یا کسی دیگر از دم و دستگاه دیوانسالاری ما در هماوندی با این یا آن چالش درونی یا جهانی، گاهی با ناشکیبایی برخورد می کند و حتا برافروخته می شود یا نمایش بازی می کند؛ ولی برنامه های مان که از سوی سدها تحلیلگر آشنا به سیاست و اقتصاد و تاریخ فراهم می شوند با دورنگری بایسته آماده می شوند و با شکیبایی شایسته بکار گرفته می شوند.  

ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷  

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/11/blog-post_40.html

پی نوشت:

۱ ـ ما می‌خواهیم به بیشینه فشار دست یابیم؛ ولی نمی‌خواهیم به دوستان و همپیمانان خود آسیب برسانیم ... دولت آمریکا درمی یابد که شماری از کشورها از آن میان، کشورهایی که از دیدگاه جغرافیایی، نزدیک ایران هستند و من در هفته گذشته، دیدارهایی از آن‌ها داشته ام، شاید نتوانند تا پایانِ راه بروند و [واردات نفت از ایران را] به صفر برسانند.»

گفته های «جان بولتون»، «مشاور امنیت ملی» لات بی سر و پای «یانکی» برای گروهی از دانشجویان ایرلندی (نهم آبان ماه ۱۳۹۷)، برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، دهم آبان ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] از آنِ قلم بمزد آن تارنگاشت است.  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ دستاری ۱۵ ـ ۲۰ متری را که می پیچی و بر سر می نهی، خواه ناخواه، بسانِ مار زنگی سری بزرگ می یابی و همین بس که کمی آن را به اینسو و آنسو بجنبانی تا توده های سترگی از مردم نادان نگاه داشته شده را بیش تر خر کنی و از هر چیزی در زمین و آسمان بترسانی؛ بویژه چنانچه چیزهایی بزبانی ناروشن نیز بلغور کنی.

۳ ـ اشاره به برآمد «نازیسم» و «فاشیسم» در آلمان، ایتالیا و کمابیش سایر کشورهای اروپای باختری و امید و آرزویی یکبار شکست خورده، بکوشش دلاورانه ی توده های مردم «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» و پیکان بُرّنده و جانفشان آن: «ارتش سرخِ» نخستین کشور کارگران و زحمتکشان جهان است که همچنین، کمر پرورانده ی آن: «سرمایه داری امپریالیستی» را شکاند و کشورهای بسیاری بویژه در آسیا و آفریقا را از یوغ بردگی و بهره کشی کشورهای بهره کش رهانید.

۴ ـ این چلغوز نادان با همه ی خریّتش، نیک می داند رژیم دزدان اسلام پیشه بدرازای چهل سال چه دسته گلی به آب داده است.

۵ ـ این ها که از زبان این خروس لاری کودن، کوته بین و بیم برانگیزِ دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها نوشتم و همه ی آن نکته هایی که باید یادآور می شدم را نیز دربرنمی گیرد، بیش تر به شَوَند ناتندرستی و ترس بجان نشسته از آغاز نوشتاری بلندتر و پر شاخ و برگ تر و در میان راه، درماندن در به پایان رساندن آن است؛ وگرنه، او و کسانی چون وی در آن دم و دستگاه دوزخی از توان تحلیل هایی بسیار ساده تر از این نیز برخوردار نیستند. همانگونه که در پایان نوشتار آورده ام، همگی این جک و جانوران تبهکار از کار تحلیلگرانی کارکشته و شوربختانه مزدور در پشت صحنه ی نمایش، شاگردان «برژینسکی» ها و «کی سینجر» ها بهره می برند و آنچنانکه برخی، بویژه در میان ایرانیانِ همچنان خو گرفته به چندین هزاره «خاورخودکامگی دیرینه پا»، می پندارند که لات بی سر و پای «یانکی» یا این و آن که در میان شان گاه گاگول هایی نیز بُر خورده اند، دستی باز چون فلان شاهنشاه ایرانِ باستان برای انجام هر کاری دارند، پنداری نادرست و کژ و کوله است که از سوی رسانه های امپریالیستی ـ سیونستی نیز دانسته و آگاهانه دامن زده می شود.

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!