«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۲, شنبه

چهره ها خود گویای واقعیتی ناگوارند ... ـ بازپخشش

از نیمرخ پیرمرد نمی توان چیز چندانی دریافت؛ ولی حرکت دستش، نشانه ای روشن است. بازتاب آن را در چهره ی دَمَق و ترش کرده ی برادر تازی ـ انگلیسی می توان دید که مدتی است کم تر رسانه ای می شود؛ نشانه ای از اندیشناکی برای ترک به هنگام «کشتی نظام»؟! از این دانشجوی بزدل سال ها پیش، چندان دور از ذهن نیست ... و از آن سه نفر پشت سر وی که بگمان بسیار، محافظین وی هستند؛ تنها نفر میانی، شاید نگاهی همدلانه با آنچه پیرمرد یادآور می شود، دارد ... و این یکی که شاید هنوز چند شویدی نازک در شوره زار بالای سرش، خودنمایی می کند، آشکارا می کوشد تا با ریشخند وی را دست به سر کند. چه اندازه چندش آور است ...

برادر تازی ـ انگلیسی، آشکارا چشم دیدن پیرمرد را ندارد و شاید در همان آن با خود می اندیشد:
ـ آه! چقدر خوب می شد از چنگ این ها آسوده می شدیم ... کاش زودتر گورش را گم کند ...

... ولی، تنها لحظه ای بعد، «عقل معاش» ندا می دهد که:
ـ نه! این ها که نباشند، کار ما زارتر است؛ دیگر پشتوانه ای برای چانه زدن نداریم ... ریش و قیچی دست آن هاست ...

ب. الف. بزرگمهر   نهم آبان ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_372.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!