«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ دی ۷, شنبه

با رژیمی سرسپرده و باتومِ دست امپریالیست ها در سرکوب توده های مردم ایران سر و کار داریم ـ بازانتشار

بیانیه ی زیر را که می خواندم، ناخودآگاه به یاد یادداشتی کهنه از آنِ بیش از هشت سال پیش افتادم؛ آن هنگام با آنکه پدیده ی بیم برانگیز «شکاف طبقاتی» رخ نموده بود، هنوز باور کردن اینکه «به مرگ گرفته اند که نابود کنند»،۱ دشوار بود و تا اندازه ای پیش بینیِ آنچه هنوز بروشنی سر نزده بود، بشمار می رفت. آن هنگام، دستیابی به این برآیند (نتیجه) که «ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده»۲ است از آن هم دشوارتر بود. با این همه، آن ناباوری چندان بدرازا نکشید و از چندی پیش به این سو که نمودی از آن را در آذرخش دی ماه ۱۳۹۶ گواه بودیم، برای توده های سترگی از مردم ایران، چون روز روشن شد که با رژیمی سرسپرده، تن داده به قرارداد هایی ننگین، ضد ایران و فرهنگ دیرینه ی آن، ضد کارگر و ضد زن و زندگی سر و کار دارند که با همه سیاه بازی ها و نمایش های مردم خر کنی انجام یافته تاکنون، در کردار، فرمانبردار دست به سینه ی کشورهای امپریالیستی است و سیاست های ایران بربادده همان ها را پی می گیرد و به پیش می برد. آغاز این روند به زیر پا نهاده شدن فراقانونی و تبهکارانه ی «اصل ۴۴ قانون اساسی» از سوی رهبری جمهوری اسلامی بازمی گردد که به نوبه ی خود و از دیدگاه تاریخی، کوبیدن واپسین میخ ها بر تابوت انقلابی شکست خورده بشمار می رفت؛ روندی که بر بنیادِ پیروی از سیاست کلان سرمایه داری نولیبرالیستی در دوران ریاست جمهوری «اُم الفساد والمفسدین» (اکبر نوقی بهرمانی) با گشودن بیش از پیشِ دستِ کلان سرمایه داران جهان به اقتصاد ناتوان شده ی ایران در پی جنگی هشت ساله با همیاری و پیشکاری سرمایه داری سوداگر بازرگانی ایران از آن هنگام تاکنون، شیرازه ی «اقتصاد ملی» ایران را از هم پاشانده و می رود تا به از هم پاشیدگی و فروریزی اقتصادی ـ اجتماعی کشورمان بینجامد.

از آن هنگام تاکنون، ضدانقلابِ برآمده از پی شکست انقلاب، همزمان با نیرو گرفتن همه سویه و چنگ اندازی بر تار و پود اقتصاد و سیاست کشور، در روندی پرشتاب به ابزار دست کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها دگردیسید و افزون بر بدوش گرفتن کاریاهای (وظایف) برون کشوری و منطقه ای از آن میان، زایش پراکندگی در پیشانی نیروهای انقلابی منطقه و خودی و ناخودی کردن شان بر بنیاد گونه ای نژادپرستی کیش پرستانه (شیعه برترپنداری)، باتومِ دست امپریالیست ها در سرکوب توده های میلیونی مردم ایران نیز شد و واپسین پایگاه های اجتماعی سست و ناپایدار خویش را از دست داد.۳ 

هستی چنین رژیمی پوشالی، بی هیچ پشتوانه ی توده ای، لرزان، ترسان و توسری خور که با هزاران دوز و کلک و همدستی در نمایش ها و سیاه بازی های یاد شده در بالا از سوی کشورهای امپریالیستی و بویژه دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها همچنان سرِ پا نگاه داشته شده، خود گواه آن از هم پاشیدگی درونی و فروریزی اقتصادی ـ اجتماعی است؛ رژیمی که حتا در نبودِ جایگزینی سزاوار و دارای چشم اندازِ توده ای،۴ در زمانی درخور، بیرون از خواست این و آن، فرو خواهد پاشید و امپریالیست ها با بردباری بایسته و پیشبرد سیاستی دوگانه، هم چشم براه آنند و هم به سمتگیری دلخواه خود بگونه ای که مهار کار از دست شان درنرود، یاری می رسانند.۵ آن ها خواهان سرنگونی رژیم خرموش ها نیستند؛ ولی نیک می دانند که پیشرفتِ روند کنونی به فروپاشی ایران زمین خواهد انجامید که سازگار با خواست شان است؛ ولی آنچنان فروپاشی که کم ترین ریسک را برای شان دربرداشته باشد و همزمان با دامن زدن به شورش های کور و پراکنده ی مردمی جان بسر شده، جلوی هرگونه سازماندهی توده ای ـ کارگری از سوی طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن را نیز بگیرند:
کاری در سرشت خود بسیار دشوار و نیازمند رهبری باریک و آزموده!

از دیدگاه بهره وری های طبقاتی ـ تاریخیِ توده های مردم ایران و از آن میان، جلوگیری از گسست پیوندهای دیرینه ی خلق های ایران زمین و پاسداری از یکپارچگی سرزمینی، پیشرفت روند یادشده، شوم ترین پیامدها برای میهن مان را دربردارد و نیازمند باریک بینی، هوشمندی بایسته و تراز درخوری از همسویی و همکاری نیروهای میهن پرست و پیشرفتخواه ایران و در کانون آن، نیروهای چپ راستینِ ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» است که این یکی به شوندهای گوناگون طبقاتی ـ تاریخی و از آن میان از دست دادن پشتوانه ی سترگ «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» در پی فروپاشی آن تاکنون، در پایین ترین تراز کانونمندی خویش، چه چونی (کیفی) و چه چندی (کمّی) است. به این ترتیب، روشن است که کانونی آنچنان در کار نیست که از توان بایسته برای گردآوری نیروهای پراکنده ی میهن پرستان و پیشرفتخواهان برخوردار باشد؛ چشم اسفندیار جنبش کنونی در همین ناتوانی نهفته و در بخشی چشمگیر از آن، پیامدِ سرراست ویروس «سوسیال دمکراسی» است که در نوشته های دیگری به آن پرداخته ام.

با این همه، از دید نگارنده ی این یادداشت، برجسته ترین رویکرد نیروهای میهن پرست و پیشرفتخواه ایران و در کانون آن، نیروهای چپ راستینِ ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» در بازه ی زمانی کنونی، ایستادگی جانفشانانه (به شوند چند و چون یاد شده) در برابر پیشبرد آن روندِ شوم و سناریوهای وابسته به آن از سوی امپریالیست ها برهبری «یانکی» هاست که با همه ی کوته بینی ضدِّ تاریخی خود، راهبردهای باریکی را از آن میان با سود بردن از تراز آگاهی ـ ناآگاهی توده های مردم و چاله چوله های فراوان میان نیروهای جنبش توده ای، بکار می بندند و آماج های فرجامین خویش در هر پله ای از روند یاد شده را گم نمی کنند. آن ها در زمینه های گوناگونی از توان بسیاری برخوردارند و مزدوران تا اندازه ای شناخته شده یا ناشناخته شان بویژه در جایگاه های نشانه گذار هِرَم رژیم نیز دست اندر کارند. آنچه از آن برخوردار نیستند، داشتن چشم اندازی دورنگرانه از یکسو  (خاستگاه کوته بینی تاریخی شان) و پشتوانه ی توده های میلیونی مردم در همه جای جهان و از آن میان کشورهای خودشان است. در همینجاست که نیروهای میهن پرست و پیشرفتخواه و بویژه نیروهای چپ راستینِ ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه» در هر کشوری می توانند و باید نقشی هوشمندانه نشانه گذار داشته باشند. نخستین گام در این زمینه، روشن نمودن آماج دوربردی (استراتژیک) و بیرون کشیدن شعارهای بایسته است که اگر بگونه ای باریک و سازگار با خواست های بنیادین طبقه کارگر و نزدیک ترین زحمتکشان پیرامون آن از یکسو و بدیده گرفتن توان نیروهای درگیر در هر دو سوی پیشانی نبرد بشیوه ای پویا ( و نه بُرشی، ایستا و خشک مغزانه) در هر پلّه ای برکشیده شده باشند از یک یا دو شعار ساده، برانگیزاننده و بسیج کننده ی توده ها فراتر نمی روند. آنگاه روشن نمودن آماج های راهبردی (تاکتیکی) در گام پسین که تا اندازه ای همپوشان با گام نخست خواهد بود، کاری کم تر دشوار است و چنانچه نارسایی و کمبودی نیز داشته باشند،۶ بهبودشان در جریان کار و پیکار آسان تر انجام می پذیرد؛ زیرا شعار دوربردی بگونه ای باریک و درست برکشیده شده و شعارهای راهبردی هر اندازه که همراه با ندانمکاری نشانه گذاری شده باشند، نمی توانند از چارچوب خمیدگی های سینوسی رویهمرفته ریز پیرامون شعار دوربردی، فراتر روند و بسیار زود بهبود می یابند. از آن گذشته، در این گام که دیگر با گام نخست آمیخته و از همپوشانی بیش تری برخوردار است، نوآوری های توده های درگیر در نبرد، راهبردهای نشانه گذار بسیاری پیش پای جنبش توده ای ـ کارگری می نهد؛ راه را می گشاید و چشم اندازهای تازه ای برای پیشروی پردامنه تر و نشانه گذارتر پدید می آورد.

به باورِ من، بخش سترگی از نیروهای با گرایش چپ ایران،۷ هنوز که هنوز است، نتوانسته آماج دوربردی این پله از روند اقتصادی ـ اجتماعی و فرگشت پیش رو را بگونه ای باریک برای خویش و دریافتنی از سوی توده ها روشن نماید. سردرگمی گسترده در میان نیروهای پراکنده ی این گرایش و از آن میان، حزب ها و سازمان های سیاسی داویده (مُدَّعی) و گاه گستاخ که بی هیچ دانش و بینشی درخور ـ و باید بیفزایم بگونه ای ریشخندآمیز! ـ خود را «حزب چپ ایران» یا «حزب طبقه کارگر ایران» نامیده و همگی، رویهمرفته کاریکاتوری از «سوسیال دمکراسی اروپایی» سده های گذشته را به نمایش می نهند،۸ یکی از نمودهای این کاستی بزرگ و چشمگیر است. از دید من:
«... بایستگی سرنگونی رژیم نه شعاری خواست (اراده) گرایانه به خواست این و آن ... که روندی ناگزیر و عینی است ... چنین روندی بسان میوه ای است که هنگام رسیدنش باید چیده شود ـ و هر که، راست یا چپ، از آمادگی بیش تر و بهتر برخوردار باشد، سرانجام آن را خواهد چید؛ ـ وگرنه بزمین می افتد و می گندد و پیرامون خویش را نیز می گنداند. چشم های تان را خوب بگشایید و وضع سخت ناگوار توده های مردم ایران که رژیم تبهکار و ددمنش آن ها را به مرگ گرفته تا بکشد را ببینید و در کنار تبهکاری های گسترده ی مالی و نوزاد فروشی و گرسنگی و بیکاری و هزار دردِ بی درمانِ دیگر بگذارید تا آرش گندیدگی که بسیار بیم برانگیزتر از سرنگونی چنان رژیمی است و کار را به فروپاشی سرزمین و جنگ برادرکشی خواهد کشاند و امپریالیست ها نیز با شکیبایی درخور در پی آنند را دریابید!»۹ هر آنکس که آن را دریافت، پیش از آنکه دیر شود به شعار سرنگونی رژیم تبهکار اسلام پیشگان فرمانروا بر میهن مان خواهد پیوست؛ وگرنه، در آینده ای که دیگر چندان دور نیست، ناگزیر به گام نهادن در جای چکمه های سربازان «یانکی» و همدستان و ریزه خوارانش در خاک میهن مان خواهد شد:
«… ما نمی‌توانیم از این خشنود باشیم که شعارهای راهبردی (تاکتیکی)، لنگ‌ لنگان در پیِ رویدادها بروند و پس از [هر] رویداد، خود را با آن دمساز کنند. ما باید بکوشیم تا این شعارها ما را به ‌پیش برانند؛ روشنی بخش راه پسین ما باشند و ما را از ترازِ کاریای سرراستِ لحظه، بالاتر بکشند. حزب پرولتاریا اگر بخواهد پیگیر و پایدار پیکار کند، نمی‌تواند راهبرد خود را از یک رویداد تا رویداد دیگر تعیین کند. حزب پرولتاریا باید در تصمیمات راهبردی خود، وفاداری به بنیادهای مارکسیسم را با ارزیابی درست کاریای پیشروانه ی طبقه انقلابی درآمیزد.»۱۰

ب. الف. بزرگمهر   چهارم فروردین ماه ۱۳۹۸


پی نوشت:

۱ ـ «به مرگ گرفته اند که نابود کنند»، ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ آذرماه ۱۳۸۹

۲ ـ «ایران، کشوری از درون چنگ اندازی شده»، ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۳ ـ تنها پشتوانه های همچنان چشمگیر این رژیم، جز خود کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها، لایه های نازک اجتماعی کلان سوداگران و بازرگانان وابسته به همان کشورهاست («بورژوازی کمپرادور») که لایه ی اجتماعی از آن هم نازک تر اجتماعیِ «زمینداران بزرگ» را یدک می کشد. برای شمار هرچه گسترده تری از خوانندگان بگمانم روشن باشد که این لایه های اجتماعی با هزاران تسمه بسته شده به اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی را به هیچ رو، پایگاه درونی رژیم خرموش ها نمی توان بشمار آورد و همانگونه که جلوی دیدگان ماست با گسترده شدن «جهانی شدن» سرمایه، دیگر حتا چون گذشته، چندان پایی درون کشور نیز ندارند؛ هم خود و اَره و اوره (عوره) و شمسی کوره های شان و هم سرمایه های هنگفت چاپیده شده از درآمدهای نفتی، رانتخواری و سایر دله دزدی ها در بیرون ایران، کانون یافته و برخی از پدرسوخته ترین شان چون «کیرِ خرِ نظام» در نمایشی ساده زیستانه، چیزی جلوی دیدگان نه تنها توده های مردم که بوزینگان پیرامون خویش نگاه نمی دارند که خدای ناکرده، لو برود و کار دست شان بدهد.

۴ ـ به این شوند که چنان جایگزینی برای کامیابی و بهبودی اقتصادی ـ اجتماعی در ایران بسود توده های کار و رنج، تنها و تنها ناگزیر به در پیش گرفتن راه رویش با سمتگیری و چشم اندازی سوسیالیستی است، دانسته و آگاهانه از واژه ی دربرگیرنده ترِ «ملّی» پرهیز نموده ام.

۵ ـ «... سرنگونی رژیم موش ها که برخی از آن می ترسند و دیگران را نیز می ترسانند، تنها در آن هنگام برای ما از چشم اندازی سزاوار برخوردار خواهد شد که هم بنیه ی اقتصادی آن رژیم به اندازه ای چشمگیر کاهش یافته باشد و هم اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران بگونه ای ناگوار و ناپایدار شود که کم تر زمینه ای برای جنبش های سازمان یافته ی توده ای و کارگری برجای مانده باشد. بجای این ها ما به پیشواز جنبش های هرج و مرج جویانه، جنبش های درهم شکننده ی گرسنگان و جنبش های خواهان جداسری از دیگر ملیت های ایران می شتابیم. آنچه ما از آن نگرانیم و بی رودربایستی می ترسیم، انقلاب توده های مردم است؛ بویژه آنگاه که از سازماندهی درخوری برخوردار شده باشد. در چنان شرایطی، برای به هرج و مرج کشاندن آن از هیچ کاری روی نخواهیم گرداند.»

برگرفته از یادداشت «ما اسلام بویژه گونه ی ایرانی آن را کیش و آیینی سودمند برای جهان می دانیم» و از زبان خروس لاری دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها،  ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷  

۶ ـ به شوند سرشت و بُرد گاه بسیار کوتاهِ راهبردها، نارسایی های پیش بینی نشده و ندانمکاری ها در چگونگی بکارگیری شعارها ناگزیر نیز هست.

۷ ـ «... کمونیست به کسی یا کمونیستی به سازمانی یا حزبی گفته می شود که همه بخش های این جهان بینی را کم و بیش خوب و هماهنگ آموخته و دریافته، همزمان آن را بکار بسته، بازرسی و سنجیده، خود و نیز جهان بینی را سرشار نموده باشد. از همین رو، سازمان یا حزبی کمونیستی، تنها  آن هنگام شایسته چنین نامی خواهد بود که در عملکرد اجتماعی خود، آزمون ها و آروین های همسو با پویه تاریخی از آن بدست آورده باشد. کمونیسم آنجا خود را زنده و پویا می یابد که کمونیست ها آن را در شرایط مشخص به کار انداخته، به نیرویی مادّی دگرگون نمایند. کسی یا سازمان یا حزبی که جهان بینی کمونیسم را خوب از بَر کرده؛ ولی آن را در پهنه اجتماع بکار نبرده، نسنجیده و بازنیافته باشد را در بهترین حالت می توان «کمونیست کاغذی» نامید که نمونه های آن نیز کم نیستند. سایرین را که حتا اصول کمونیسم را خوب نیاموخته یا درنیافته اند، می توان در بهترین حالت آن، آدم ها، سازمان ها و حزب های با گرایش چپ ـ و نه کمونیستی ـ نام نهاد.»

برگرفته از نوشتار «باید دوباره از ریشه رویید!»، ب. الف. بزرگمهر  ۲۰ آذرماه ۱۳۸۹

۸ ـ نمونه ای از چنین کاریکاتورهای چپ نما که بخت آن را نیافتم تا درباره ی جُستار آن، بهنگام یادداشتی جداگانه بنویسم را چندی پیش در پانوشت یکی از یادداست هایم آورده بودم. وی در پاسخ به دیگری، حتا این سخن ساده، باریک و پاکیزه (نکته) را نیز درنیافته که «مبارزه برای یک جمهوری [یا هر ساختاری دیگری!] با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی»، در روند رویش و گسترش خود که نمی تواند بدون کاربستِ درخورِ «دیکتاتوری پرولتاریا»، سازگار با پله ی پیشرفت در هر بازه ی زمانی از آن سمتگیری باشد، خواه ناخواه باید راه را برای برقراری سامانه ای سوسیالیستی بگشاید؛ وگرنه، چون نمونه ی برزیل با همه ی کوششی که چپگرایان آنجا نمودند و به کامیابی های کوچک و بزرگی نیز دست یافتند با واگشت و شکست، هرچند گذرا از دیدگاه تاریخی، روبرو شده و در آینده نیز خواهد شد:
«من هیچ وقت در هیچ دوره ای از فعالیت سیاسی ام اعتقاد نداشته ام که ایران در آستانه ی انقلاب سوسیالیستی است. امروزه روز که اصلا اعتقادی ندارم سوسیالیسم را بشود در یک کشور ـ آن هم کشوری مثل ایران ـ برقرار کرد. آن چه من گفته ام و از آن دفاع می کنم مبارزه برای یک جمهوری با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی است. چپ ایران در جمهوری فرضی فردای ایران باید پیگیر و مبارز بی وققه ی گسترش عدالت اجتماعی ـ و حتی اگر سوسیالیسم را یک روند در نظر بگیریم ـ گسترش آماج ها و ارزش های سوسیالیستی در کشور در برابر سرمایه داری و نئولیبرالیسم باشد. این حرف کجا و آن چه تو می گویی که ”ایجاد شرایط مساوی برای رقابت همه، باید در سرلوحه فعالیت اقتصادی چپ رفرمیست باشد، حتی اگر زیر چتر نئولیبرالیسم قرار داشته باشد“ کجا؟ من البته چپ رفرمسیم نیستم و توصیه ای برای آن ندارم. اما می پرسم کدام شرایط مساوی برای کارگر گرسنه و معلم فقیر با رانت خواران و سودجویان و سرمایه دارانی که قطعا بعد از جمهوری اسلامی هم حضور خواهند داشت وجود دارد؟ اقتصاد مافیایی ایران که یک شبه دگرگون نمی شود.

آن چه من می فهم این است که در آن جمهوری که بر یک اقتصاد به شدت نابرابر، ناعادلانه و طبقاتی برقرار خواهد شد، وظیفه ی چپ ایستادن در کنار همین کارگران و دانشجویان و معلمانی است که امروز شعارهایی نظیر مقابله با خصوصی سازی و کنترل کارگری، آموزش و بهداشت و درمان رایگان را مطرح می کنند و عدالت می خواهند و فردا به زیاده خواهی متهم می شوند. آن ها در این دوران اختناق این را می گویند، اگر نسیم آزادی به آن ها بخورد بسیار پرشورتر و گسترده تر از این خواسته های خود دفاع خواهند کرد. چپ یا باید در کنار این کارگران و محرومان بایستد و مباد آن زمانی که به سرمایه دارانی بپپیوندد که وعده می دهند و می گویند بگذارید تا سرمایه داری رشد کند و به عدالت برسیم. تاریخ انتشار : ٣۰ دی ۱٣۹۷» دانسته از ویرایش و پارسی نویسی آن خودداری ورزیده ام. برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

برگرفته از پی نوشتِ یادداشت «از مادورو پشتیبانی می کنید؟! گه می خورید! از خان گاییده، پشتیبانی کنید!»، ب. الف. بزرگمهر  ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۷

۹ ـ برگرفته از نوشتار «با سمتگیری برای سرنگونی رژیم سگ مذهب اسلام پیشه از فروپاشی ایران جلوگیریم!»، ب. الف. بزرگمهر   دوم شهریور ماه ۱۳۹۷

۱۰ ـ برگرفته از «انقلاب می‌آموزد»، و. ای. لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ۱۱ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

***

کارگران و همکاران در سراسر کشور!

علاوه بر تحمیل فقر و فلاکت و ده ها معضل اجتماعی به خانواده های ما و سلب حق تشکل و اعتراض و اعتصاب و هر نوع مطالبه گری، با نابودی صنایع تولیدی و زیرساخت های اقتصادی کشور و غارت و چپاول صدها هزار میلیارد از دسترنج ما کارگران و ثروتهای جامعه در طول چهل سال گذشته، در طول یکسال گذشته با سقوط چند برابری ارزش پول و چندین برابر شدن هزینه های بقا، هست و نیست ما کارگران و زحمتکشان در معرض نابودی کامل قرار دارد.

درمقابل چنین اوضاعی، هیچ راهی غیر از دست بردن ما کارگران به اعتراضات و اعتصابات سراسری در مقابل فقر و گرانی باقی نمانده است و از اینرو تنها راه برونرفت از چنین اوضاعی در دستان توانمند ما کارگران قرار دارد. مسبب این اوضاع، حکومتگران و مجلسیان و تمامی دم و دستگاه دولتی هستند که تمام قد در دفاع از غارتگران و اختلاسگران ایستاده اند و همانطور که دیدیم در هفت تپه، اهواز، اراک و ...  در دفاع از دزدانی که میلیاردها دلار از دسترنج ما را چپاول کرده اند، ما کارگران را سرکوب و نمایندگان مان را به زندان انداخته اند.

کارگران و مزدبگیران و اقشار کم درآمد ایران در اعتراضات سراسری دی ماه ۹۶ نشان داده اند که در مقابل این همه فقر و گرانی خاموش نمی نشینند و اگر اوضاع بر همین منوال به پیش رود، قطعا سال آینده شاهد اعتراضات و تلاطمات گسترده اجتماعی خواهیم بود.

اتحادیه آزاد کارگران ایران  ۲۸ اسفند ۹۷

بختی برای ویرایش گسترده ی این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!