صفحات

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

ملت عزیز را بار دیگر کجا خواهیم دید تا پاسخگو باشیم؟! ـ بازپخشش

فاطمه بانو (همسر مهدی کروبی):
یک لحظه فرصت به آن‌ها داده نشد از خود دفاع کنند. آقایان به دنبال فرسایشی شدن شرایط آن‌ها هستند که همین شده است.  چه پاسخی در آینده به ملت عزیز خواهند داد؟ ایسنا» دوم آذر ماه ۱۳۹۶) 

پاسخ «آقا بیشعور نظام» به «فاطمه بانو»:
ما خودمان هم فرسوده ایم. کاری بود ناخواسته که از دستمان در رفت. ملت عزیز را بار دیگر کجا خواهیم دید تا پاسخگو باشیم؟!*

ب. الف. بزرگمهر   دوم آذر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_482.html 

* بماند که آن کار از جای دیگرش در رفت و به ملت عزیز نه در گذشته پاسخگو بود و نه هم اکنون پاسخگوست که در آینده پاسخگو باشد. اگر آن همشهری جاودانه عُبید زاکانی در بستر مرگ، ناخواسته تیزی در کرد، این مردک دَبَنگ سال ها به چنین کاری سرگرم است.

افزوده:

قزوینی را در حالت نزع، تیزی از كون بجست. 

گفتند: از حاضران شرم نداری؟ 

گفت: من ایشان را بار دیگر كجا خواهم دید تا شرم دارم؟   

جاودانه عُبید زاکانی

برآوردی همراه با اگر و مگرهای شایان درنگ درباره ی تنگه ی هرمز

محاصره یا تله؛ تنگه هرمز چگونه خطرناک‌ترین نقطه جهان شد؟

تنگه هرمز، این بار فقط یک آبراه نیست؛ صحنه‌ای است که در آن ایران و آمریکا هر دو تلاش می‌کنند که اراده طرف مقابل را بشکنند، بدون آنکه نام آن را جنگی تمام‌عیار بگذارند: کشتی‌ها متوقف می‌شوند، مسیرها تغییر می‌کنند، مین‌ها کابوس شرکت‌های کشتیرانی شده‌اند، قیمت نفت بالا می‌رود و هر پیام رادیویی، هر قایق تندرو و هر توقیف دریایی می‌تواند جرقه‌ای برای دور تازه‌ای از درگیری باشد.

محاصره دریایی بنادر و کشتی‌های مرتبط با ایران از سوی آمریکا قرار بود که فشار را بر تهران افزایش دهد و راه را برای توافقی تازه باز کند اما این محاصره، دست‌کم تا اینجا، بیشتر از آن که پاسخی نهایی باشد، بخشی از بحران شده است.

ایران شاید نتواند در یک رویارویی مستقیم، مقابل نیروی دریایی آمریکا دست بالا را داشته باشد یا عبور عادی کشتی‌ها را با زور به شرایط پیش از جنگ بازگرداند ولی این احتمالا پرسش اصلی نیست. پرسش مهم‌تر این است: آیا تهران می‌تواند محاصره را آن‌قدر پرهزینه، فرسایشی و بی‌ثبات کند که واشنگتن ناچار شود میان تشدید جنگ و دادن امتیاز یکی را انتخاب کند؟

کارشناسان نظامی و دریایی مدت‌هاست هشدار می‌دهند که در میان گلوگاه‌های دریایی جهان، تنگه هرمز جایگاهی کم‌نظیر دارد. باب‌المندب و دریای سرخ را می‌توان تا حدی دور زد اما تنگه هرمز برای بخش بزرگی از نفت و گاز جهان جایگزین کامل ندارد. حدود یک‌پنجم نفت تجارت‌شده جهان و نزدیک به یک‌سوم صادرات گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور می‌کند و خطوط لوله جایگزین نیز تنها بخشی از ظرفیت عادی تنگه را جبران می‌کنند. همین ویژگی‌ست که به ایران اجازه می‌دهد حتی با توان نظامی محدودتر از آمریکا، در میدان فشار روانی و اقتصادی بازی کند. اما انتخاب‌ها و گزینه‌های ایران در این بحران چیست؟

گزینه اول؛ شکستن محاصره یا فرسایشی کردن آن؟

در نگاه اول، ممکن است گزینه حکومت ایران روشن به نظر برسد: یا محاصره را می‌شکند یا زیر فشار آن می‌رود. اما تجربه رفتار جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته نشان می‌دهد که تهران غالبا در چنین دوگانه‌هایی بازی نمی‌کند. راهبرد محتمل‌تر، نه شکستن فوری محاصره است و نه پذیرش کامل آن، که فرسایشی کردن وضعیت است.

ایران دهه‌ها زیر تحریم زندگی کرده، شبکه‌های انتقال غیررسمی نفت ساخته، شرکت‌های پوششی ایجاد کرده، مسیرهای غیرمستقیم را آزموده و یاد گرفته چگونه بخشی از اقتصاد خود را زیر فشار نگه دارد، بدون آنکه به نقطه تسلیم برسد. همین سابقه باعث می‌شود این فرض که یک محاصره دریایی بتواند در مدت کوتاه تصمیم راهبردی تهران را تغییر دهد، با تردیدهای جدی روبه‌رو باشد. برخی تحلیل‌ها درباره بحران تنگه هرمز نیز می‌گویند که ایران به‌جای تکیه بر یک درگیری رسمی، می‌تواند با ترکیبی از تهدید، اختلال محدود، فشار بر بیمه دریایی و ایجاد نااطمینانی، حجم تردد را به‌شدت کاهش دهد، بدون آنکه لازم باشد هر کشتی را مستقیما هدف قرار دهد.

آندریاس کریگ، مدرس ارشد دانشکده مطالعات امنیتی کینگز کالج لندن، به بی‌بی‌سی فارسی گفت که اگر جنگ تمام‌عیار از سر گرفته نشود و محاصره ادامه پیدا کند، ایران همچنان «فهرستی معنادار از گزینه‌ها» در اختیار دارد. او معتقد است تهران می‌تواند «به‌جای شکستن محاصره، آن را آهسته و مرحله‌ای فرسوده کند». منظور او از این راهبرد، ایجاد اختلال‌های انتخابی در تنگه هرمز، بازگشایی‌های محدود، صدور مجوزهای موردی، تجارت پنهانی کشتی به کشتی، دستکاری پرچم و فرستنده‌های شناسایی و استفاده از نفتی است که پیش‌تر بارگیری شده و در دریا مانده است.

این با رفتار کلی جمهوری اسلامی ایران در بحران‌های گذشته سازگار است. تهران در بسیاری از مقاطع تلاش کرده از فشار مستقیم به‌عنوان فرصتی برای تولید اهرم استفاده کند؛ نه با پیروزی نظامی آشکار، بلکه با افزایش هزینه‌های طرف مقابل.

در ماجرای تنگه هرمز هم چنین الگویی می‌تواند دوباره تکرار شود: عبور برخی کشتی‌ها مجاز باشد، برخی متوقف شوند، برخی با هشدار روبه‌رو شوند و برخی دیگر در فضای خاکستری میان تهدید و مذاکره حرکت کنند. نتیجه چنین وضعیتی نه بسته شدن کامل مسیر است و نه بازگشت اعتماد تجاری. همین ابهام، برای شرکت‌های بیمه و حمل‌ونقل کافی است تا محاسبات خود را تغییر دهند.

گزینه دوم؛ استفاده از تنگه هرمز به‌عنوان اهرم مذاکره نه فقط میدان جنگ

تهران ممکن است تنگه هرمز را فقط ابزار نظامی نداند، بلکه آن را کارت مذاکره ببیند. هرچه محاصره آمریکا طولانی‌تر شود، ایران می‌تواند استدلال کند که اگر قرار است بنادر و کشتی‌هایش زیر فشار باشند، عبور دیگران هم نمی‌تواند عادی بماند. این همان جایی است که محاصره از یک ابزار فشار یک‌طرفه به بازی دوطرفه تبدیل می‌شود.

در هفته‌های اخیر گزارش‌هایی از تلاش ایران برای اعمال مجوزهای عبور، دریافت عوارض یا اولویت‌بندی کشتی‌ها منتشر شده است. حتی اگر بخشی از این ادعاها بیشتر جنگ روانی باشد تا سازوکار اجرایی پایدار، همین هم برای بازار کافی است. بازارها همیشه منتظر قطعیت نمی‌مانند. گاهی خود احتمال خطر، مسیر کشتی‌ها را عوض می‌کند و قیمت بیمه و نفت را بالا می‌برد.

در تحلیل‌های نظامی درباره تنگه هرمز، بارها تاکید شده که ایران الزاما نیازی ندارد تنگه را به شکل کامل و دائمی ببندد، بلکه کافی است نشان دهد که می‌تواند امنیت این مسیر را مشروط، پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی کند.

در چنین شرایطی، محاصره‌ای که قرار بود نفوذ ایران را کاهش دهد، ممکن است بخشی از اهرم ایران را بازتولید کند. آندریاس کریگ هم می‌گوید که گزارش‌های داخلی هفته‌های اخیر نشان می‌دهند محاصره «ممکن است اهرم ایران بر تنگه را تقویت کند، نه اینکه آن را از بین ببرد» و تهران همچنان هرمز را بسان کارت چانه‌زنی می‌داند که در صورت نیاز می‌تواند دوباره «سلاح» شود؛ اما این گزینه‌ای بدون خطر برای ایران نیست. هرچه تهران بیشتر تنگه هرمز را به ابزار فشار تبدیل کند، کشورهای مصرف‌کننده انرژی، از اروپا تا آسیا، انگیزه بیشتری برای همراهی با عملیات دریایی آمریکا یا دست‌کم حمایت سیاسی از آن پیدا می‌کنند.

ایران در کوتاه‌مدت، ممکن است از افزایش قیمت و بالا رفتن ارزش اهرم چانه‌زنی خود سود ببرد؛ در بلندمدت، اما محتمل خواهد بود که همین اضطراب به شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید علیه آن منجر شود.

گزارش‌های مربوط به تلاش بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و دیگر کشورها برای مشارکت در مین‌روبی یا بازگشایی مسیر، نشان می‌دهد که ادامه بحران می‌تواند پای بازیگران بیشتری را به این پهنه آبی باز کند.

گزینه سوم؛ دور زدن محاصره از مسیر اقتصاد خاکستری

ایران در برابر محاصره فقط گزینه نظامی ندارد. شاید یکی از مهم‌ترین حوزه‌های پاسخ، همان جایی باشد که تهران در آن تجربه طولانی دارد: اقتصاد خاکستری نفت، حمل‌ونقل پنهان و شبکه‌های غیررسمی.

در سال‌های تحریم، ایران از روش‌هایی مثل خاموش کردن فرستنده‌ها، تغییر نام کشتی‌ها، انتقال نفت کشتی به کشتی، استفاده از شرکت‌های واسطه، پرچم‌های ثالث و مسیرهای پیچیده بیمه و پرداخت بهره برده است. محاصره دریایی آمریکا می‌تواند این شبکه‌ها را دشوارتر و پرهزینه‌تر کند اما لزوما آنها را از بین نمی‌برد. حتی در روزهای اخیر گزارش‌هایی درباره عبور برخی کشتی‌های مرتبط با شبکه‌های سایه ایران از تنگه هرمز منتشر شده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد اجرای محاصره در عمل با رخنه‌ها و استثناهایی روبه‌روست.

ایران ممکن است بخشی از نفت خود را نه از مسیرهای عادی، بلکه با تاخیر، تخفیف، انتقال چندمرحله‌ای و استفاده از خریداران پرریسک بفروشد. چنین روشی، درآمد را کاهش می‌دهد ولی آن را به صفر نمی‌رساند. اگر هدف واشنگتن خشک کردن منابع مالی ایران باشد، هر رخنه در محاصره، هزینه راهبردی دارد. از نگاه تهران، حتی فروش محدود نفت هم می‌تواند برای حفظ ساختار داخلی و تامین بخشی از هزینه‌های نظامی و امنیتی کافی باشد. البته این گزینه نیز محدودیت‌های جدی دارد. محاصره دریایی، در کنار تحریم‌های مالی و نظارت ماهواره‌ای، هزینه این شبکه‌ها را بالا می‌برد و کشتی‌ها، بیمه‌گران، بانک‌ها و واسطه‌ها همگی با ریسک بیشتر روبه‌رو می‌شوند. از سوی دیگر، اگر آمریکا دامنه توقیف را به آب‌های دورتر، از اقیانوس هند تا مسیرهای آسیایی، گسترش دهد، ایران برای حفظ جریان صادرات مجبور می‌شود بیشتر به شبکه‌هایی تکیه کند که خود آسیب‌پذیر، گران و سیاسی هستند.

گزارش‌های اخیر درباره توقیف یا رهگیری نفتکش‌های مرتبط با ایران در خارج از تنگه هرمز نشان می‌دهد که واشنگتن در پی تبدیل محاصره محلی به فشار دریایی گسترده‌تر است.

چین: انرژی، ژئوپلیتیک و محاسبه‌گری محتاطانه

در میان همه بازیگران این بحران، چین، نامی است که کمتر در خط مقدم دیده می‌شود ولی نقش آن در تعیین نتیجه نهایی قابل توجه است. اگر هدف اصلی محاصره دریایی آمریکا، محدود کردن درآمدهای نفتی ایران باشد، نقش یکی از بزرگ‌ترین خریداران انرژی جهان را نمی‌توان نادیده گرفت.

حتی در سال‌های گذشته نیز طبق گزارش‌ها، بخشی از نفت ایران، مستقیم یا از مسیرهای غیررسمی، به بازار چین راه پیدا کرده است؛ شبکه‌ای که بر پایه انتقال کشتی به کشتی، تغییر پرچم و واسطه‌های تجاری شکل گرفته است.

با این حال، نقش چین در بحران تنگه هرمز فقط به عنوان خریدار نفت ایران تعریف نمی‌شود. پکن به همان اندازه که به نفت ایران نیاز دارد، به انرژی کشورهای عربی خلیج فارس نیز وابسته است.

بخش قابل توجهی از واردات نفت چین از عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگر تولیدکنندگان منطقه تامین می‌شود. به همین دلیل، هرگونه اختلال طولانی‌مدت در تنگه هرمز نه فقط برای ایران، بلکه برای اقتصاد چین نیز پرهزینه خواهد بود. در همین چارچوب، برخی تحلیل‌گران بر این باورند که محاصره دریایی آمریکا تنها با هدف فشار بر ایران طراحی نشده، بلکه می‌تواند در سطحی گسترده‌تر، بخشی از رقابت راهبردی واشنگتن با پکن نیز باشد. از این زاویه، محدود کردن جریان نفت در یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، می‌تواند به‌طور غیرمستقیم فشار بر چین را نیز افزایش دهد؛ کشوری که رشد اقتصادی آن به ثبات بازارهای انرژی وابسته است. در عین حال، روابط نزدیک سیاسی و اقتصادی میان تهران و پکن باعث شده برخی ناظران این پرسش را مطرح کنند که آیا چین می‌تواند در صورت لزوم برای کاهش تنش یا باز نگه داشتن تنگه هرمز به ایران فشار وارد کند یا نه.

پاسخ به این پرسش اما ساده نیست. هرچند چین در سال‌های اخیر همکاری‌های خود با ایران را گسترش داده، اما این روابط به معنای همسویی کامل نیست. پکن معمولا از ورود مستقیم به بحران‌های امنیتی پرهیز می‌کند و ترجیح می‌دهد نقش خود را در سطح دیپلماتیک و اقتصادی نگه دارد. به همین دلیل، چین در موقعیتی پیچیده قرار گرفته است: از یک سو، به ثبات در تنگه هرمز نیاز دارد و از هرگونه اختلال گسترده در جریان انرژی متضرر می‌شود. از سوی دیگر، تمایلی ندارد در چارچوب سیاست‌های آمریکا عمل کند یا در تقابل مستقیم با ایران قرار گیرد. این وضعیت باعث شده رویکرد پکن ترکیبی از احتیاط، عمل‌گرایی و فاصله‌گذاری باشد.

در چنین شرایطی به نظر می‌رسد نقش چین نه در شکستن محاصره، بلکه در «تنظیم شدت اثرات آن» قابل تعریف است. پکن می‌تواند با ادامه خرید محدود نفت، چشم‌پوشی نسبی از شبکه‌های غیررسمی یا تلاش‌های دیپلماتیک برای کاهش تنش، بخشی از فشار را تعدیل کند، بدون آنکه به‌طور کامل در یکی از دو سوی این بحران قرار بگیرد.

در نهایت، اگر بحران تنگه هرمز یک بازی فرسایشی شود، رفتار چین می‌تواند یکی از متغیرهای تعیین‌کننده باشد: این که تا چه حد حاضر است هزینه اقتصادی اختلال در انرژی را بپذیرد، تا چه اندازه روابط خود با ایران را حفظ کند، و در چه نقطه‌ای تصمیم بگیرد برای ثبات بازار، نقش فعال‌تری ایفا کند. همین ابهام است که موقعیت چین را یکی از پیچیده‌ترین معادلات این بحران کرده است. 

گزینه چهارم؛ جنگ نامتقارن دریایی؛ برای پیروزی نه فرسایش

گزینه نظامی ایران، اگر به معنای رویارویی مستقیم با نیروی دریایی آمریکا باشد، بسیار پرخطر و به احتمال زیاد نامتوازن است. ایران نمی‌تواند به‌سادگی ناوگان آمریکا را شکست دهد یا کنترل کلاسیک دریایی برقرار کند. اما مسئله اصلی این نیست. جمهوری اسلامی در تنگه هرمز، نیازی به پیروزی «تمیز و قابل نمایش» ندارد و کافی است کاری کند که حضور آمریکا پرهزینه، پرریسک و از نظر سیاسی فرساینده شود. این همان جایی است که زرادخانه نامتقارن ایران معنا پیدا می‌کند: مین‌های دریایی، قایق‌های تندرو، موشک‌های ساحل به دریا، پهپادهای انتحاری، زیردریایی‌های کوچک، شناورهای بی‌سرنشین، فریب راداری، هشدارهای رادیویی، و حملات پراکنده به کشتی‌ها یا اطراف آنها. در یک آبراه باریک که در نقطه‌ای کمی بیش از ۳۰ کیلومتر عرض دارد، حتی برتری فناوری آمریکا هم بخشی از مزیت خود را از دست می‌دهد: زمان هشدار کوتاه است، فاصله‌ها کم است و مرز میان هشدار، مزاحمت، مین‌گذاری و حمله واقعی می‌تواند مبهم شود.

آندریاس کریگ اعتقاد دارد از منظر نظامی، ایران بعید است بتواند محاصره آمریکا را «مشخص و قاطع» بشکند، یعنی نیروی دریایی آمریکا را شکست دهد و تردد عادی تجاری را با زور برگرداند. اما به گفته او، این معیار درستی نیست: «ایران به یک پیروزی مرتب در میدان نبرد نیاز ندارد. همین که ایران این محاصره را پرهزینه، قابل دور زدن و از نظر سیاسی غیرجذاب کند، برایش کافی است.»

این نگاه با ارزیابی بسیاری از ناظران نظامی همخوان است. آنها معتقدند سپاه پاسداران در چنین محیطی نه به دنبال کنترل کامل دریا، بلکه به دنبال «انکار دسترسی» و ایجاد ابهام است. یعنی تنگه نه در اختیار کامل ایران باشد و نه در اختیار کامل آمریکا. چنین وضعیتی برای تجارت جهانی بسیار بد است ولی برای یک بازیگر ضعیف‌تر می‌تواند ابزار فشار باشد. با این حال، هزینه‌های این گزینه برای ایران نیز سنگین است. هر حمله موفق به کشتی‌ها یا نیروهای آمریکایی ممکن است پاسخ نظامی گسترده‌تری در پی داشته باشد.

اگر ایران از مین، موشک یا پهپاد علیه کشتی‌های تجاری استفاده کند و تلفات انسانی بالا برود، حمایت دیپلماتیک از تهران کاهش خواهد یافت. حتی کشورهایی که مخالف سیاست آمریکا هستند، ممکن است در برابر تهدید مستقیم به کشتیرانی بین‌المللی موضع سخت‌تری بگیرند. ضمن اینکه چنین اقداماتی می‌تواند از نظر حقوقی و سیاسی ایران را منزوی‌تر کند. هرچند در شرایطی که جمهوری اسلامی برای خود یک تهدید موجودیتی احساس می‌کند، احتمالا بسیاری از محاسبات هم از منظر کلاسیک مورد ارزیابی قرار نگیرد و موضوعاتی چون ملاحظات حقوقی و سیاسی در درجه چندم اهمیت قرار گیرند.

ذکر این نکته هم ضروری است که امکان ایجاد اختلال در مسیر دریایی با کنترل این آبراه متفاوت است؛ ایران شاید بتواند در مسیر عبور و مرور تنگه هرمز برای مدت زمان مشخصی اختلال ایجاد کند اما تردید جدی وجود دارد که بتواند در میان‌مدت و بلندمدت چنین وضعیتی را حفظ کند.

گزینه پنجم؛ مین‌گذاری؛ ارزان برای ایران، گران برای دیگران

در میان ابزارهای نامتقارن ایران، مین دریایی جایگاه خاصی دارد. مین‌گذاری ارزان‌تر از جنگ کشتی با کشتی است، شناسایی آن دشوار است و پاکسازی آن زمان‌بر. یک مین واقعی یا حتی تهدید معتبر به مین‌گذاری می‌تواند مسیر کشتی‌ها را تغییر دهد، بیمه را گران کند و شرکت‌های کشتیرانی را مردد سازد.

گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که آمریکا برای پاکسازی احتمالی مین‌ها در تنگه از شناورها، غواص‌ها و تجهیزات کنترل از راه دور استفاده می‌کند، اما تحلیل‌گران هشدار داده‌اند که چنین عملیاتی ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها طول بکشد. تهدید مین، حتی پیش از اثبات گسترده بودن میدان‌های مین، اثر روانی خود را بر بازار می‌گذارد.

برای ایران، مین می‌تواند ابزار ایده‌آلی برای «جنگ خاکستری» باشد؛ چون تشخیص اینکه چه کسی، چه زمانی و چگونه آن را کار گذاشته، همیشه ساده نیست. قایق‌های کوچک، لنج‌های تجاری یا شناورهای ظاهرا غیرنظامی می‌توانند بخشی از این ابهام را ایجاد کنند. اما همین ابهام می‌تواند خطرناک هم باشد. اگر آمریکا به این نتیجه برسد که هر قایق مشکوک ممکن است در حال مین‌گذاری باشد، قواعد درگیری تهاجمی‌تر می‌شود و احتمال شلیک اشتباهی یا درگیری ناخواسته بالا می‌رود.

از منظر حقوقی نیز مین‌گذاری در تنگه بین‌المللی می‌تواند فشار جهانی بر ایران را افزایش دهد. حتی اگر تهران استدلال کند که در پاسخ به محاصره آمریکا دست به چنین اقدامی زده، آسیب به کشتی‌های غیرنظامی و مسیرهای انرژی می‌تواند مشروعیت این استدلال را تضعیف کند.

در مقابل، خود محاصره آمریکا نیز از نظر حقوقی محل بحث است، به‌ویژه اگر از بنادر ایران فراتر برود و عبور در تنگه یا مسیرهای کشورهای ثالث را تحت تاثیر قرار دهد. شماری تحلیل‌های حقوقی می‌گویند که باید میان محاصره بنادر ایران و مسدود کردن خود تنگه هرمز تفاوت گذاشت، زیرا عبور ترانزیتی در تنگه‌های بین‌المللی جایگاه حقوقی خاصی دارد.

گزینه ششم؛ انتقال بحران به بیرون از تنگه هرمز

جمهوری اسلامی ممکن است برای پاسخ به محاصره، فقط در تنگه هرمز بازی نکند. یکی از گزینه‌های تهران، پخش کردن فشار است: دریای سرخ، باب‌المندب، عراق، لبنان یا حتی حوزه سایبری. چنین راهبردی با منطق «افزایش هزینه برای شبکه متحدان آمریکا» سازگار است. اگر فشار فقط بر ایران متمرکز بماند، واشنگتن دست بالا را دارد. اما اگر هزینه به بازار انرژی، نیروهای آمریکایی در منطقه، متحدان خلیج فارس، مسیرهای دریایی دیگر و زیرساخت‌های دیجیتال منتقل شود، محاسبه دشوارتر می‌شود.

تهران در گذشته نیز نشان داده که ترجیح می‌دهد پاسخ‌هایش لایه‌لایه و قابل انکار باشد؛ نه همیشه مستقیم و نه همیشه از خاک ایران.

آقای کریگ نیز معتقد است که حکومت ایران می‌تواند «بخش بیشتری از تقابل را به حوزه سایبری، نیروهای نیابتی، مزاحمت دریایی قابل انکار و جنگ سیاسی منتقل کند»، در حالی که مسیر مذاکرات را از طریق پاکستان، ترکیه و کشورهای خلیج فارس زنده نگه می‌دارد. اما این گزینه هم تیغ دولبه است. استفاده از نیروهای نیابتی یا حملات سایبری می‌تواند سطح فشار را بالا ببرد، بدون آنکه ایران مسئولیت مستقیم بپذیرد و در عین حال، اگر حمله‌ای به کشته شدن نیروهای آمریکایی یا آسیب گسترده به زیرساخت‌های حیاتی منجر شود، واشنگتن ممکن است پاسخ مستقیم‌تری بدهد. از نگاه آمریکا، تمایز میان اقدام مستقیم و نیابتی ایران در شرایط جنگی می‌تواند کم‌رنگ‌تر شود.

گزینه هفتم؛ مذاکره زیر فشار، بدون عقب‌نشینی کامل

یکی از پیچیده‌ترین گزینه‌های ایران، حفظ مسیر مذاکره در دل بحران است. این گزینه با ظاهر ماجرا تناقض دارد اما در عمل شاید یکی از محتمل‌ترین مسیرها باشد. تهران می‌تواند همزمان که در دریا فشار می‌آورد، از کانال‌های پاکستان، ترکیه، عمان، قطر یا دیگر واسطه‌ها پیام بفرستد و تلاش کند امتیاز بگیرد. در این سناریو، جمهوری اسلامی نه محاصره را می‌پذیرد و نه آن را به جنگ کامل تبدیل می‌کند، بلکه با ایجاد هزینه، تلاش می‌کند طرف مقابل را به پذیرش یک «توافق آبرومندانه» نزدیک کند. چنین توافقی ممکن است شامل کاهش فشار دریایی، آزادسازی بخشی از دارایی‌ها، رفع تحریم‌ها، تضمین درباره فروش نفت، یا چارچوبی برای گفت‌وگوهای هسته‌ای باشد. اما معضل اصلی اینجاست: آیا خواسته آمریکا محدود کردن برنامه هسته‌ای است یا برچیدن آن؟ اگر واشنگتن بر برچیدن کامل زیرساخت هسته‌ای ایران اصرار کند، احتمال رد آن از سوی تهران بالا خواهد بود.

از آن گذشته برخی ناظران می‌گویند که برنامه هسته‌ای ایران فقط مجموعه‌ای از سانتریفیوژها نیست، بلکه بخشی از هویت راهبردی و ایدئولوژیک نظام حاکم بر ایران شده است. حکومت شاید محدودیت‌های شدید را بپذیرد اما بعید است با نابودی کامل برنامه‌ای موافقت کند که آن را ستون بازدارندگی و مشروعیت خود می‌داند. این همان جایی است که محاصره دریایی به معضل بزرگ‌تر سیاست آمریکا وصل می‌شود. فشار می‌تواند ایران را ضعیف کند، اما الزاما بنیادهای فکری و امنیتی آن را تغییر نمی‌دهد.

اگر تهران به این نتیجه برسد که هدف آمریکا نه توافق، بلکه تسلیم است، احتمال دارد مسیر تشدید را انتخاب کند؛ حتی اگر این مسیر برای اقتصاد این کشور دردناک باشد.

گزینه هشتم؛ صبر راهبردی و قمار روی سیاست داخلی آمریکا

جمهوری اسلامی ایران ممکن است روی یک عامل دیگر هم حساب کند: زمان. سران حکومت بارها نشان داده‌اند که در برابر فشارهای طولانی، به فرسایش اراده سیاسی طرف مقابل امید می‌بندند. چیزی که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی از آن تحت عنوان راهبرد «صبر استراتژیک» نام برده می‌شود.

محاصره دریایی اگرچه برای ایران سخت است، اما برای آمریکا و متحدانش هم هزینه دارد. ناوها باید بمانند، کشتی‌ها باید بازرسی شوند، مین‌ها باید پاکسازی شوند، نفت گران می‌شود، بیمه بالا می‌رود و هر حادثه‌ای می‌تواند یک بحران سیاسی شود.

از نگاه تهران، شاید کافی باشد که محاصره به یک وضعیت پرهزینه و طولانی تبدیل شود. در چنین شرایطی، دولت آمریکا باید توضیح دهد که چرا نیروی دریایی‌اش درگیر کنترل روزانه یک آبراه است، چرا قیمت انرژی بالا مانده، چرا متحدان اروپایی و آسیایی ناراضی‌اند و چرا توافقی در دسترس نیست.

اگر بحران به انتخابات، فشار افکار عمومی یا شکاف میان متحدان برسد، جمهوری اسلامی شاید احساس کند که زمان به سود خودش کار می‌کند. البته این محاسبه تضمین‌شده نیست. اگر فشار اقتصادی داخلی در ایران شدیدتر شود، اگر صادرات نفت بیش از حد کاهش یابد، یا اگر نارضایتی اجتماعی بالا بگیرد، زمان ممکن است علیه جمهوری اسلامی هم عمل کند. ضمن این که حکومت ایران کمتر از سه ماه قبل در پاسخ به یکی از بی‌سابقه‌ترین موج‌های اعتراضی سراسری، سرکوب خونینی را در دستور کار قرار داد و هزاران نفر از معترضان را کشت. در نتیجه استمرار این بی‌ثباتی اقتصادی و سیاسی، امکان سر برآوردن دور تازه‌ای از ناآرامی‌های سراسری در ایران را افزایش می‌دهد. به بیان دیگر زمان فقط علیه آمریکا کار نمی‌کند و ممکن است فشار داخلی در ایران را هم تشدید کند.

گزینه نهم؛ تشدید محدود برای جلوگیری از شکست روانی

در شرایطی که محاصره ادامه پیدا کند، حکومت ایران ممکن است برای جلوگیری از شکل‌گیری تصویر ضعف، به اقدامات نمادین یا محدود دست بزند. توقیف یک کشتی، شلیک هشدار، نمایش نیروهای کماندویی، اعلام کنترل بر عبور کشتی‌ها یا پخش تصاویر عملیات دریایی، می‌تواند بخشی از جنگ روایت‌ها باشد. هدف چنین اقداماتی فقط نظامی نیست. تهران می‌خواهد به مخاطب داخلی، نیروهای منطقه‌ای و طرف آمریکایی نشان دهد که هنوز توان اقدام دارد. این نمایش قدرت، به‌ویژه پس از حملات سنگین یا فشار اقتصادی، می‌تواند برای حفظ روحیه نیروهای نظامی و تصویر بازدارندگی اهمیت داشته باشد. اما همین گزینه نیز خطر لغزش دارد. اقدام نمادین اگر با خطای محاسباتی همراه شود، ممکن است تلفات ایجاد کند و به پاسخ متقابل منجر شود. به‌ویژه در محیطی مانند تنگه هرمز که فاصله میان نمایش قدرت و درگیری واقعی بسیار کوتاه است. این روند می‌تواند طرفین را یک بار دیگر به سمت درگیری تمام‌عیار سوق دهد.

گزینه دهم؛ پذیرش محدودیت و معامله از موضع بقا

در نهایت، جمهوری اسلامی ممکن است به جای تلاش برای شکست محاصره، بخشی از محدودیت را بپذیرد و در ازای آن امتیاز بگیرد. این گزینه برای تهران سخت است، چون می‌تواند در داخل به‌عنوان عقب‌نشینی دیده شود اما اگر به شکل «توافق برابر» یا «حفظ حقوق ایران» بسته‌بندی شود، ممکن است برای حکومت قابل تحمل باشد.

چنین توافقی احتمالا نه به معنای تسلیم کامل جمهوری اسلامی ایران خواهد بود و نه پیروزی کامل ایالات متحده. بیشتر شبیه یک توقف موقت است: کاهش فشار دریایی در برابر محدودیت‌هایی در فعالیت هسته‌ای یا موشکی، تضمین‌هایی درباره عبور کشتی‌ها، یا سازوکاری برای نظارت و کاهش تنش. روندی که می‌تواند در ادامه به حوزه‌های دیگر همچون رفع تحریم‌ها هم تسری یابد.

منتقدان چنین رویکردی خواهند گفت این فقط خرید زمان برای ایران است. حامیان آن پاسخ خواهند داد که گزینه جایگزین می‌تواند جنگی طولانی‌تر، گران‌تر و غیرقابل کنترل‌تر باشد.

در تحلیل سیاست‌گذاری، این همان نقطه سخت تصمیم است: واشنگتن باید میان هدف حداکثری و نتیجه قابل دستیابی تفاوت بگذارد.

برخی از ناظران استدلال می‌کنند که اگر هدف، تغییر بنیادین رفتار و ساختار جمهوری اسلامی باشد، محاصره دریایی به‌تنهایی کافی نخواهد بود. اگر هدف، محدودسازی خطر و جلوگیری از جنگ گسترده‌تر باشد، شاید فشار دریایی فقط زمانی معنا داشته باشد که با یک مسیر سیاسی روشن همراه شود.

محاصره؛ ابزار فشار یا مسیری به سوی جنگ؟

موفقیت‌های تاکتیکی لزوما به دستاوردهای پایدار منتهی نمی‌شوند اما در عمل می‌توانند بسیار خطرناک‌ باشند، چون وضعیت را در مرز برخورد نگه می‌دارند. هر روزی که محاصره ادامه دارد، احتمال حادثه بیشتر می‌شود. هر حادثه‌ای می‌تواند به آزمون اعتبار تبدیل شود و هر آزمون اعتبار می‌تواند طرفین را به واکنشی بکشاند که قصدش را نداشتند.

آندریاس کریگ هشدار می‌دهد که چنین محاصره‌ای «به‌روشنی خطر تشدید تنش را افزایش می‌دهد و نیروهای آمریکایی را در معرض ریسک بیشتری قرار می‌دهد.» به گفته او، هرچه آمریکا بیشتر به سمت توقیف، بازرسی، مین‌روبی و اعمال کنترل نزدیک دریایی برود، وضعیت نیروهایش «قابل پیش‌بینی‌تر و آسیب‌پذیرتر» می‌شود. او می‌گوید این دقیقا همان محیطی است که سپاه پاسداران ترجیح می‌دهد: «آب‌های متراکم، زمان هشدار کوتاه، پلتفرم‌های متعدد و مرزی مبهم میان هشدار و حمله.»

برخی تحلیل‌گران هشدار می‌دهند که محاصره دریایی اگر با یک افق سیاسی روشن همراه نباشد، می‌تواند به جای یک ابزار فشار، به وضعیتی فرسایشی و حتی تله‌ای راهبردی برای هر دو طرف تبدیل شود؛ وضعیتی که در آن، موفقیت‌های تاکتیکی لزوما به دستاوردهای پایدار تبدیل نمی‌شوند.

البته چنین راهبردی بیش از آنکه نشان‌دهنده دست بالای ایران باشد، می‌تواند نشانه محدود بودن گزینه‌های مستقیم تهران هم باشد؛ کشوری که توان شکستن آشکار محاصره را ندارد، ممکن است ناچار شود آن را به بحران فرسایشی تبدیل کند.

ایران شاید محاصره را نشکند، اما می‌تواند آن را بی‌قرار کند

گزینه‌های ایران در برابر محاصره دریایی آمریکا، هیچ‌کدام آسان، بی‌هزینه یا تضمین‌شده نیستند. تهران نمی‌تواند با خیال راحت محاصره را بشکند، نمی‌تواند بدون هزینه تنگه هرمز را به گروگان بگیرد، نمی‌تواند مطمئن باشد که جنگ نامتقارن از کنترل خارج نمی‌شود و نمی‌تواند اقتصاد خود را تا ابد زیر فشار نگه دارد. اما در سوی دیگر، واشنگتن هم با ابزار ساده‌ای روبه‌رو نیست. محاصره دریایی شاید فشار را افزایش دهد اما بعید است به‌تنهایی جمهوری اسلامی را به تغییر بنیادین وادار کند. ایران می‌تواند محاصره را دور بزند، روند آن را آهسته و پرهزینه کند، به حوزه‌های دیگر بکشاند و از آن برای چانه‌زنی استفاده کند. در این معنا، هدف تهران شاید نه پیروزی، بلکه جلوگیری از شکست باشد؛ نه باز کردن کامل مسیر، بلکه ناتوان کردن آمریکا از بستن کامل آن. همین‌جاست که بحران تنگه هرمز خطرناک می‌شود. اگر محاصره فقط ابزاری برای رساندن طرفین به توافق باشد، شاید هنوز بتواند بخشی از یک راهبرد سیاسی باشد. اما اگر خودش به راهبرد تبدیل شود، یعنی فشار بدون خروج، دریا بدون دیپلماسی، و قدرت بدون پایان‌بندی، آن‌وقت تنگه هرمز فقط گذرگاه نفت نخواهد بود.

در چنین وضعیتی، خطر اصلی شاید تصمیم آگاهانه برای آغاز جنگ نباشد؛ خطر اصلی این است که جنگ از دل یک بازرسی، یک شلیک هشدار، یک مین ناشناس یا یک قایق اشتباه بیرون بیاید.

سعید جعفری

«بی بی سی»  ٢٩ اردی بهشت ماه ١۴٠۵

... پیمانِ من و پیمانِ امیرالمومنین یکی است! ـ بازپخشش

«ژان بُدِن» می گوید:
«فرمانروای مطلق، جز خداوند، همه چیز را وامدار شمشیر خود است.»

هنگامی که یعقوب در نیشابور بود، زمزمه هایی برخاست که او از خوارج است و منشور و فرمانی از «خلیفه» ندارد. یعقوب دستور داد ندا دهند و فقیهان و مردم را گردآورند تا فرمانِ «خلیفه» را نشان شان دهد.

در روز مقرر، یعقوب در ردایی شاهانه بر تخت نشست. سپس دستور داد تا پیمانِ خلیفه را در ردایی یمانی بیاورند.

خدمتکار پارچه برداشت و  همگان بجای نامه، شمشیری آخته دیدند.

یعقوب، تیغ را برگرفت و جنباند؛ آمدگان بیمناک شدند.

یعقوب گفت:
«تیغ را بهرِ جانِ کسی نیاورده ام. گلایه نموده بودید که یعقوب، پیمانِ امیرالمومنین ندارد. خواستم بدانید که دارم! امیرالمومنین را به بغداد نه همین تیغ نشانده است؟! مرا نیز همین تیغ بدین جایگاه نشانده است! پیمانِ من و پیمانِ امیرالمومنین یکی است!»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برنام را از متن برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/12/blog-post_435.html

همه شان به یکدیگر می مانند؛ یادآور داستانِی کوتاه از زنده یاد عزیز نسین

تا اندازه ای به چشم پزشک داستانی از زنده یاد عزیز نسین می مانند؛ با این جداگانگی که در کناری می ایستند و نگاه می کنند تا ببینند چه می شود و سرانجامِ کار به کجا می انجامد؛ اگر خوب پیش رفت، دنبال آن راه می افتند و نمایش های «هموطن دلسوز» و ... می دهند یا خود را «سخنگو و نماینده ی توده های مردم جا می زنند؛»۱ و چنانچه خوب پیش نرفت، می گویند دیدید؟ ما گفته بودیم که بیمار کور می شود!

آماج سخنم همه ی سازمان ها و گروهبندی های در سرشت خود راستگرایی است که پوستین چپ بر دوش داشته و ناتوانی خویش در پیشبرد سیاست های راهبردی (تاکتیکی) و گاه دوربردیِ خوب سمت و سو یافته ای بسود «طبقه کارگر» و نزدیک ترین لایه های هازمانی پیرامونِ شان در به انجام رساندنِ کاریای خود را زیر آرنگ های دربرگیرنده (عمومی) و بی رنگ و بویی چون آزادیخواهیِ سمت و سو نگرفته ای، پنهان می کنند؛ با این همه، برخی های شان که زبر و زرنگ ترند و زبان دیپلماسی را خوب آموخته اند با بر زبان راندن «نبرد طبقاتیِ» خُشک و تُهی می کوشند تا خود را کمی بیمه کنند.٢ مرده شور چنین سازمان ها و گروهبندی هایِ دروغینی را بِبَرَد که چون شمشیری آخته و خون چکان در دل طبقه کارگر٣ جای گرفته و نیروی سترگ آن برای به انجام رساندنِ دگرگونی های بنیادین بسود نیرو های کار و رنجبران را سمت و سویی دیگر می بخشند.۴

ب. الف. بزرگمهر  دهم اردی بهشت ماه ١۴٠۵

پی نوشت:

١ ـ «سخنگوی اصلی و صادق جنبش مردمی»  برگرفته از یادداشتِ «بخاطر عظمت شما، بخاطر بزرگواری شما ...»   ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ مهر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_8.html

٢ ـ  بنگرید به یادداشتِ «گربه ای فرجام اندیش چشم براه چگونگی پایان ماجرای درگیری با چندین سگ گرگی درنده»  ب. الف. بزرگمهر   دهم امرداد ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/08/blog-post_2.html

٣ ـ اگر ناآگاهی آن میلیون ها و میلیاردها توده های مردمی ناآگاه نگاه داشته شده به شوند هستی پر از رنج و درد همیشگی که کم تر زمانی برای آموختن برجای می نهد تا اندازه ای دریافتنی و بی هیچ گمان و گفتگو بخشودنی است، ایدئولوژی زدگی این ایدئولوژی زدوده شدگان، کاری دانسته و آگاهانه، برخاسته از جایگاه طبقاتی شان است. جز تنی چند انگشت شمار، هیچکدام از این روشنفکران برخاسته از لایه های میانی و میان به بالای جامعه، نه تنها چپ به آرش راستین آن نیست که در میان شان، نیروهای مزدور سرمایه در ایران و جهان، چون خنجرهای آخته ای که تنها صورتکی از چپ بر چهره دارند نیز کم نیستند.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/04/blog-post_14.html

۴ ـ «حزب چپ اروپا» (EL) گروهبندی سیاسی در پهنه ی اروپاست که گروه هایی از برخی  «سوسیالیست» ها و [نامور به] کمونیست در کشورهای گوناگون «باهماد اروپا» در ژانویه ٢٠٠۴ ترسایی را با آماج شرکت در گزینش های مَهستانی («پارلمانی») اروپا آن را بنیاد نهاده و سپس در ماهِ مِی همان سال در رُم ایتالیا هنجار یافت (برسمیت شناخته شد).

برگرفته از «ویکی‌پدیا» (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های بوم نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۵ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

خوشبختانه عیسا مسیح نه هیچگاه در میان ما بوده و نه پس از این خواهد بود ـ بازپخشش

به عاغای تان بگو، خوشبختانه عیسا مسیح نه هیچگاه در میان ما بوده و نه پس از این خواهد بود؛ همانگونه که در نخستین برگ های کهن ترین انجیلِ های کمتر دست خورده* آمده، وی روحی بود که برای رهایی یهودیان از بیداد بزرگ سپاه روم در بازه ی زمانی کوتاهی به زمین فرود آمد و سپس به آسمان بازگشت یا اگر باریک تر بگویم: گریخت. ما که خودمان پاپ هستیم، اینهمه درباره ی فرستاده ای که هرگز کالبدی زمینی نداشته و همه ی آن افسانه ها از آن میان به چلیپا میخکوب کردن وی نیز نادرست و پنداربافی هایی است که پس از خوش آمدن خداوندان زر و زور آن هنگام جهان یا همانا امپراتوران رومی از پندارِ آمدن رهایی بخش (منجی) برای رهانیدن مردم تنگدست و بیچاره که دیگر تنها یهودیان را دربرنمی گرفت و بر بنیاد آنچه مانی پیامبر ایرانی برای ساخت و پرداخت دینی جهانی در سر داشت تا دین ها و آیین های گوناگون را در کالبدی یگانه جا داده از زد و خوردشان با یکدیگر جلو گیرد، پنداربافی نمی کنیم. این نیز روشن است که یکی از پیروانِ ایتالیایی پیگیر آن پیامبر بزرگ ایران باستان که چهار سده پس از آن، این باورها را به دین ترسایان آورد و با رنگ و رو و مانشی تازه بخشیدن به آن، خود وی تا جایگاه «سنت آگوستین» در دین نونوارشده که رو به گسترش چشمگیری نهاده بود، فراز یافت،،. کاش ایشان بجای این نوشته ی پَت و پَهن (لوح)، خوراکی از بلدرچین برای مان می فرستاد که درباره ی سودمندی های آن بسیار شنیده ولی تاکنون آن را نچشیده ایم.

از زبان «پاپ فرانسیس» یا همانا «پاپی جان» در پاسخ به «کیرِ خرِ همه چیز دانِ نظام خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ دی ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/01/blog-post_43.html

* همانگونه که در همه ی کتاب های هوایی (بجای آسمانی) از آن میان، «قرآن» بدرازای زمان و بنا بر گرایش های سیاسی و هازمانی سردمداران هر دوره، دست برده شده و چیزهایی به آن ها افزوده یا از آن ها کاسته و جابجا شده، «انجیل» نیز در گذر زمان از دستبردهای بسیار بی گزند نمانده و به همین شَوَند، بسیاری از نمونه های کنونی آن با نخستین نمونه های آن از جداگانگی گاه چشمگیری برخوردارند. 

***

نماینده سیاسی «جمهوری خرموش های دزد اسلام پیشه» در واتیکان، در دیدار با «پاپ فرانسیس»، لوحی دربرگیرنده ی گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله‌العظمی* خامنه‌ای درباره حضرت مسیح علیه‌السّلام با عنوان «اگر مسیح در میان ما بود»، به رهبرِ کاتولیک‌های جهان پیشکش نمود.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۱۶ دی ماه ۱۴۰۳ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

* هیج آخوند جاافتاده یا پژوهشگر دینی درست و درمانی در ایران، این مردک دروغگو، خودنما و پرچانه با دانشی پیش پا افتاده در هر زمینه ای را چون «آیت‌الله» نمی پذیرد؛ چه برسد به «آیت‌الله‌العظمی»!

گوشه ای از میدان کارزار نبرد پاسبان های «یانکی» ها با توده های مردم در «لُس آنجلس» ـ بازپخشش

گوشه ای از میدان کارزار نبرد پاسبان های «یانکی» ها زیر نام ریشخندآمیزِ «گارد ملی» با توده های مردم در «لُس آنجلس». در برخی شهرهای دیگر «ایالات متحد» نیز چنین کارزاری در جریان است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_37.html

پرتور پیوست، برگرفته از «آرتی» ۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۴


 

سیاست بیرونی ما چون سیاست درونی ما آغشته به ویروس اسلام پیشگی است! ـ بازپخشش

مگر می شود رژیمی درون کشور خود، سیاستی ضدانقلابی دنبال کند و در سیاست بیرونی، درست واژگون آن رفتار نماید؟

تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» در یکی از گزارش های یاد شده در بالا از آن میان، آورده بود:
«حوثی‌ها از پشتیبانی جمهوری اسلامی ایران [بخوان: جمهوری اسلامی سگ مذهبان!] برخوردارند. گروهبندی برهبری عربستان، سه سال پیش برای بازگرداندن جایگاه از دست رفته به «عبد ربه منصور هادی»، رئیس‌جمهوری یمن [بخوان: رییس جمهور پوشالی و گرانبار شده به مردم یمن از سوی ششلول بندهای جامعه جهانی!] که پس از شورش حوثی‌ها از صنعا خارج شد، کالبد یافت. دولت آقای هادی، همچنان در ”سازمان ملت های یگانه» کرسی نمایندگی کشور یمن را دارد.» (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن و افزوده های درون  [ ] نیز از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر)

پدرسوختگی را می بینید؟ آن گروهبندی اهریمنی با پشتیبانی همه سویه ی سیاسی و نظامی «یانکی» ها و دیگر کشورهای امپریالیستی کالبد یافت و کوشید تا جنبش انقلابی مردم یمن را سرکوب کند؛ جنبشی که آن رییس جمهور پوشالی و دست نشانده ی شیخک ها و خرسک ها و خداوندان سرمایه ی جهان را از سرزمین یمن بیرون رانده بود و می رفت تا سرنوشت کشور خویش را بدست گیرد. «حوثی ها» که به شَوَندهایی، نامِ ریشخندآمیزِ «حوضی ها» بر آن ها نهاده ام، در آن هنگام، تنها بخشی از این جنبشِ رویهمرفته یکپارچه بودند و کم و بیش همگام و همسو با دیگر نیروهای درون آن جنبش، پیکار می کردند. به این ترتیب، بیرون رانده شدن آن رییس جمهور پوشالی که از اندک پشتیبانی توده ای و اجتماعی در یمن نیز برخوردار نبود، تنها بدست «حوضی ها» یا آنگونه که در برگرفته ی بالا، «پس از شورش حوثی‌ها» از آن یاد شده، انجام نپذیرفته بود. جنبش رویهمرفته سراسری مردم یمن با اندک فراز و نشیب در شمال و جنوب آن سرزمین باستانی، گریز آن مردک مزدورِ بی سر و پا به عربستان را در پی داشت؛ مردکی که در آن سازمان پوشالی، همچنان «کرسی نمایندگی کشور یمن را دارد»؛ پدیده ای که جز ریشخند توده های مردم یمن و جهان از سوی ششلول بندهای «جامعه جهانی» بیش نیست که بویژه از دوره ی فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» به این سو از توان کاشتن چنین نوکران فرومایه ای در والاترین جایگاه های فرمانروایی این یا آن کشور در هر جا که دست شان رسیده، برخوردار شده و حتا گاه با پشتیبانی آشکار نیروی نظامی، رییس جمهور، نخست وزیر و مانند آن به چنان کشورهای بخت برگشته ای فرستاده اند.

با این همه، پدرسوختگی چشمگیرتر و همراه با سفسطه در برگرفته ی بالا، فروکاستن جنبشِ توده ای مردم یمن به شورش «حوضی» ها از یکسو و وابسته وانمودن آن جنبش به کشوری بیگانه از سوی دیگر است؛ سفسطه ای که چنانچه باریک تر به درونمایه ی آن نگریسته شود، همه ی روند پر فراز و نشیب پیموده شده تاکنون را در چارچوبِ تنگِ پشتیبانی های یکسویه اسلام پیشگان سگ مذهب فرمانروا بر کشورمان از «حوثی» های چهار امامی و خودی و ناخودی نمودن جنبش مردم یمن می گنجاند؛ کوششی که شوربختانه تا اندازه ای کامیاب بوده و بر بنیاد آزمون پیش تر انجام پذیرفته در خودی و ناخودی نمودن جنبش اجتماعی و انقلابی ایران در بهمن ماه ۱۳۵۷ و سپس سرکوب آن استوار است و از آن مایه می گیرد. همین زمینه ها در اینجا دستاویز این تارنگاشت دروغپرداز برای ساخت و پرداخت سفسطه ای نیرنگبازانه بسود خداوندان خود قرار گرفته است. در این باره، پیش از این در یادداشتی از آن میان، چنین نوشته بودم:
«... نقش پلید رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران در آن کشور بخت برگشته [یمن] را نمی توان و نباید نادیده یا دستِکم گرفت؛ نقشی که از سویه ی کارکرد اجتماعی آن، بارها و بارها از ریختن بمب و گرفتن گلوی مردم یمن از سوی رژیم سعودی و دیگر رژیم های خرسک نشین شاخاب پارس، نشانه گذارتر بوده و زمینه ی کژدیسگی جنبش اجتماعی دربرگیرنده ی یمن به جنبشی مذهبی را فراهم نموده است؛ نقشی که خواه ناخواه، آگاهانه یا از سرِ ناآگاهی در سمت و سوی سیاست کشورهای امپریالیستی و اسراییل در منطقه و باریک تر که نگریسته شود، رونویسیِ دستکاری شده از همان بلایی است که با «خودی» و «ناخودی» نمودن آدمیان بر بنیادِ «شیعه باوری» و «اسلام باوری» در پیِ انقلاب شکوهمند بهمن ۱۳۵۷به سر توده های مردم انقلابی ایران آورده، زمینه های خونریزی و آدمکشی نیروهای میهن پرست و انقلابی و در پی، بازگشت ضدانقلاب اقتصادی ـ اجتماعی در کالبدِ «بورژوازی وابسته» (کُمپرادور) از یکسو و نولیبرال های اسلام پیشه از سوی دیگر را فراهم نمودند.»۱ 

چنانچه آن «خودی» و «ناخودی» نمودن آدمیان بر بنیادِ «شیعه باوری» و «اسلام باوری» در آغاز انقلاب بهمن و شاید یکی دو سالی پس از آن را بتوان از سر نادانی و ناآگاهی انگاشت که بگمانم نیازمند پژوهشی کارشناسانه و گروهی است از دوره ای به این سو بویژه پس از زیر پا نهاده شدن «اصل ۴۴ قانون اساسی» از سوی "رهبر" دَبَنگ، نمی تواند تنها از نادانی و ناآگاهی سرچشمه گرفته باشد؛ بسیاری نمودها و نشانه ها گواه آن است که پیشبردِ چنین سیاست یا بی سیاستی در آفرینش پراکندگی میان گُردان های درونِ جنبش هایی که می بایستی یکپارچه کار و پیکار نمایند، دانسته و آگاهانه بوده و همچنان نیز هست.۲ 

اینک، پس از نزدیک به چهل سال آزگار، نقش تبهکارانه ی رژیم اسلام پیشگانِ دزدِ تبهکار که اندک اندک به موش هایی پرخور و همزمان توسری خورِ بیگانگان دگردیسیده اند، برای بخش سترگی از توده های مردم ایران روشن است. با این همه، گاهی چنین بدیده می آید یا بگونه ای گولزنک (یا خودگولزنک!) چنین انگاشته می شود و پیرامون آن هیاهوهایی از سوی خرموش های تمرگیده در آن بالا نیز سازمان داده می شود که گویا چنین رژیمی از توده های مردم ستمدیده در یمن و پلستین و جاهای دیگر پشتیبانی می کند:
یک ناهمتایی آشکار و گونه ای خشک مغزی، حتا در میان نیروهای نامور به «چپ» که چشم را می آزارد. مگر می شود رژیمی درون کشور خود، سیاستی ضدانقلابی، ضد خلقی و حتا ضد زندگی دنبال کند و در سیاست بیرونی، درست واژگون آن رفتار نماید؟!۳ 

با آنچه آمد، بگمانم برای برخی روشن و برای برخی دیگر، دستکم شایان درنگ باشد که افزون بر امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها که نقشی بنیادین در جنگ افروزی های منطقه و آنچه در یمن، افغانستان، عراق، سوریه و سایر جاها رخ می دهد، داشته و دارند، خرموش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران نیز نقشی درخور و از سویه ای برجسته تر از آتش افروزی بر دوش داشته و دارند. در کم و بیش تک تک کشورهایی که در آتش جنگ برافروخته از سوی امپریالیست ها می سوزند، می توان ردِ پای خرموش ها را در دشمن تراشی های ساختگی بر بنیاد «خودی» و «ناخودی» دید و بازشناخت؛ نقشی برجسته و زمینه ساز برای پیشبرد بنیادی ترین و کانونی ترین سیاست های امپریالیستی در منطقه ای با خلق های گوناگون!

آن بُزمچه ی کاسه ی داغ تر از آشِ «وزارت خبرچینی بسود «یانکی» ها در ایران»، ۲۹ مهر ماه سال گذشته، در واکنش به گفته ‌های دستیار نخست‌وزیر ترکیه از آن میان، گفته بود:
«فرقه‌گرایی، قومیت‌گرایی و دامن زدن به اختلافات مذهبی در سیاست‌های اصولی منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران هیچ جایگاهی نداشته و ندارد.»۴ و من، تنها بخت آن را یافتم که در کنار آن گزارش بنویسم:
کدام کشور از درون جنبش یکپارچه ی یمن، حوضی ها را بیرون کشید؟

بزبانی ساده تر و واژگون آنچه آن بُزمچه بر زبان رانده، سیاست بیرونی چنین رژیمی بسیار دورویانه، کوته بینانه و نااستوار بوده و به افزایش پراکندگی میان خلق های منطقه و برآمدن تندروترین گونه های ملی گرایی آمیخته با کیش و آیین آسمانی ریسمانی یاری رسانده است؛ سیاستی سر تا پا سازگار با سیاست های امپریالیستی بویژه در چارچوب دوربردی (استراتژیک) آن تا جنبش های توده ای مردم در تک تک کشورهای منطقه را تکه تکه نموده و سپس سرکوب کند. سیاستِ خرموش های اسلام پیشه، حتا در خود اسراییل که در میان همه ی کشورهای منطقه بگونه ای نسبی از نیرومندترین و دامنه دارترین جنبش اجتماعی پیشرو و خواهان همزیستی آشتی آمیز برخوردار است، در کردار به نیرومندتر شدنِ فراراست ترین نیروها در آنجا کمک های شایان نموده است.۵ به باور من و تا آنجا که آگاهی دارم، هیچ رژیمی در منطقه به اندازه ی رژیم تبهکار اسلام پیشگانِ فرمانروا بر میهن مان به امپریالیست ها یاری نرسانده است. به این ترتیب با بهره مندی از گفته ی پرآوازه ی «نشانه خدا»، حسن مدرس و دستکاری درخور در آن، می توان از زبان کژدم گزیده ی خودشان، چنین گفت:
سیاست بیرونی ما چون سیاست درونی ما آغشته به ویروس اسلام پیشگی است!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/08/blog-post_78.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از یادداشتِ «گور پدرِ آن خدا و خانه و کلیددارش، ترامپ شاشید!»، ب. الف. بزرگمهر  ۲۸ آذر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/12/blog-post_36.html

۲ ـ همین نقش پلید را رژیم دزدان اسلام پیشه در تکه تکه نمودن جنبش پلستین بویژه پس از ندانمکاری بزرگ زنده یاد یاسر عرفات در بستن پیمانی بی پشتوانه با رژیم سیهونیستی بازی نمود و جریان های گمان برانگیزی چون «حماس» را از دل آن بیرون کشید که به باور من نمی تواند بی همدستی با رژیم سیهونیستی انجام پذیرفته باشد.

۳ ـ من به گروهبندی هایی با نام های ملی گرا یا هر روندی وابسته به جریان های سیاسی برخاسته از لایه های میانی و میان به بالای اجتماعی کاری ندارم؛ ولی این نکته شایان درنگِ مغز خر خورده هایی با پرچم و کلاه چپ است که یا دوپهلوگویی ها و سیاست های دوپهلوگونه شان را بهبود بخشند یا آن کلاه دروغین را از سر خویش و دیگرانی که کلاه سرشان رفته، بردارند.

۴ ـ برگرفته از گزارش «قاسمی: دامن زدن به اختلافات مذهبی در سیاست‌های ایران جایگاهی ندارد»، «خبرگزاری تسنیم» ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۵

۵ ـ «... در واپسین گزینش نخست وزیری آن کشور [اسراییل]، در حالیکه نمودها و نشانه های روشنی گواه شکست سنگین وی [«نادان یابو»] بود، در پی یکی دو سخن سرایی ضد یهودی و گمان برانگیز ”آقا بیشعور نظام“ در آستانه ی رای گیری در آن کشور، دوباره به نخست وزیری برگزیده شد ...»

برگرفته از یادداشتِ «میخ را بر دیگران کردند و من گوزُک شدم ...»، ب. الف. بزرگمهر  ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۶   

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/06/blog-post_99.html

۶ ـ «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما» حسن مُدَرّس

برای کشوری زمین لرزه خیز، درگاه از هرجای دیگری امن تر است! ـ بازپخشش

«هميشه در مجلس نمايندگانی بوده‌اند که در درگاه اتاق می ايستادند و حسب موقعيت، بيرون يا داخل را انتخاب می کردند. فراکسيون اصولگرايان ۱۰۰ عضو داشت؛ رهروان ولايت حدود ۱۵۰ نفر و حدود ۴۰ نفر هم اصلاح طلب. حالا عده ای از رهروان ولايت به اصلاح‌طلبان پيوسته اند و تقريبا سه دسته ۱۰۰ نفره اند؛ اصلاح طلبان قبلی و اين دسته ی جديدا پيوسته ممکن است فراکسيون اعتدال را تشکيل دهند. موضوع اين نيست که تشکيل اين فراکسيون خوب است يا بد. موضوع اين است که نمايندگان نزديک به رهروان، کار پسنديده‌ای نمی کنند و اصولا اين گونه افراد قابل اعتماد نيستند.»

احمد توکلی نماينده مجلس در گفتگو با «دنيای اقتصاد»، ۱۰ فروردین ماه ۱۳۹۳

با خود می اندیشم، این به اصطلاح فراکسیون تازه هم بیگمان بسان بسیاری چیزهای دیگر در «ولایت آقا»، خودجوش است و شاید پشت به باد و همآوا با «آخوند ریش حنایی» که بیش از همه با "کارآفرینان" بیگانه با اعتدال رفتار می کند، کم و بیش چنین چیزی در سر دارد:
آش را داغ داغ نباید خورد؛ بویژه اگر «آقا» دست اند کار آن باشد! تا بخواهی، روغن و فلفل دارد که مزه ی آن را نمی فهمی که هیچ، هم دهانت می سوزد و هم هرچه نابدترت! سرد هم بشود، دیگر خوردنی نیست، چون روغنش توی معده می ماسد و کار دستت می دهد؛ بهترین کار این است که اندکی شکیب داشته باشی تا آن داغی برطرف شود؛ ولی از دهان هم نیفتد؛ آنگاه آشی خوردنی است! کلید گشایش کارها به همین سادگی است:
میانه روی و اعتدال! برای همین، هر از گاهی درنگی توی درگاه اتاق، نه تنها بد نیست که در این ولایت که نمی دانی دقیقه ای دیگر چه رخ خواهد داد، گاه از اهم واجبات است؛ هم می توانی هوای بیرون را داشته باشی، هم ببینی آن تو چه خبر است و هم برای کشوری زمین لرزه خیز، درگاه از هرجای دیگری امن تر است!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۰ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/03/blog-post_31.html

۱۴۰۵ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

هر دو از یک تیره اند ـ بازپخشش

«اسراییل هر دم که بایسته بداند، برای امنیت خود به سوریه یورش می برد.»، وزیر جنگ اسراییل، یکم تیر ماه ۱۳۹۶

این شبکور هم هر دم بایسته و بیش تر، شب ها از غار خود بیرون می پرد و بر گُرده ی هر جک و جانوری که دستش برسد، پریده و خونش را می مکد.

بگمانم هم این شبکور و هم آن وزیر جنگ از یک تیره اند و در کردار، چندان جداگانگی در اینکه کدامیک خونخوارتر از دیگریست، نیست.

ب. الف. بزرگمهر    یکم تیر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/06/blog-post_52.html



خوی و رفتاری یادآور داستانک های جاودانه عُبید زاکانی ـ بازپخشش


گامی برای دزدی برجای مانده ی آزادی های هازمانیِ ییش از این بسیار آسیب دیده در کشور زیر مهمیز «یانکی» ها؛ و اینک، گامی به پس!۱ 

نمی دانم چرا چنین خوی و رفتاری را بیش از پیش در داستانک های جاودانه عُبید زاکانی می یابم؟۲

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_61.html

پی نوشت:

۱ ـ واپس نشستن لات بی همه چیز «یانکی»: پرخاشگری های «لُس آنجلس» را سر تا پا شورش نمی‌دانم.

«دونالد ترامپ» [بخوان: لات بی همه چیز «یانکی»!] مهتر‌جمهوری «یانکی» ها (بجای «آمریکا») که پرخاش های مردمی در «لُس آنجلس» به شَوندِ انجام سیاست های رویارویی خود با کوچِ [مردمانی پناه آورده از نیش کژدم به اژدها] را شورش نامیده بود، در یک واپس نشینی، آوایَش (آوا بجای «لحن)» را نرم تر نموده و گفت که پرخاش های مردمیِ «لُس‌آنجلس» را «سر تا پا (کاملاً) شورش» نمی‌داند.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»  ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۴ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ خراساني خري در كاروان گم كرد. خر ديگري را بگرفت و بار بر او نهاد. خداوندِ خر، خر را بگرفت كه از آنِ من است. او انكار كرد.

گفتند: خر تو نر بود يا ماده؟

گفت: نر.

گفتند: اين ماده است.

گفت: خر من نيز چنان نر هم نبود!

جاودانه عُبید زاکانی


فرمان های سپندینه، یکبار از آسمان فرو آمده و تا روز رستاخیز پابرجا می مانند ـ بازپخشش

در پاسخ به فرمایشات بانو مُکَرّمه معصومه ابتکار،* نکته های زیر را به آگاهی می رسانم:
اولا که ما تا قرن بیست و یکم، راه بسیاری در پیش داریم و تازه در آستانه ی قرن پانزدهم هستیم؛
ثانیا، تعجب آن معصومه ی مُکَرّمه و ربط دادن احکام دین مبین اسلام به این یا آن تاریخ، تعجب ما را نیز برانگیخت و نشان داد که معلومات اسلامی این بانو به اندازه ی خرگوشی بیش نیست و شاید در اساس به اندازه ی هویجی کوچک نیز بویی از اسلام نبرده باشند؛ زیرا این احکام مقدس، یکبار از آسمان نازل شده و تا روز قیامت و حتا پس از آن پابرجا می مانند و لذا، بدون تاریخند؛
ثالثا، اگر تاکنون بگوش این بانوی مُکَرّمه نخورده که ما «بنیادگرا» یا بگفته ی غربی ها: «فوندامنتالیست» هستیم، ما هم اکنون آن را بگوش شان فرو می کنیم و برای فهم بهتر ایشان و دیگرانی چون وی، توضیحات زیر را می افزاییم تا کاملا شیر فهم شده، انشاء الله تعالی از خواب خرگوشی بیدار شوند! وقتی می گوییم: «بنیادگرا» به این معناست که ما ساختمان و آسمانخراش و پل و ابنیه نمی سازیم. به عمق فرو می رویم و ریشه های مان در گذشته را می جوییم. از همینجا می توان نتیجه گرفت و باید برای این بانوی مُکَرّمه و دیگرانی چون وی روشن شود که ما اصلا و ابدا رو به جلو و بالا حرکت نمی کنیم؛ درست بالعکس، عقب عقب، رو به پایین و سراشیبی می رویم و آنجا که لازم باشد، مانند موشی نقب زن، نه آنگونه که آن لعنت الله علیه: «کارول مارکیز» توصیف کرده بود که راه های تازه برای پیشرفت و رسیدن به روشنایی حفر می کند که چاله چوله های قدیمی و کهنه ی پرشده که حفرشان آسان تر است را می یابیم تا انشاء الله، هر چه زودتر به ۱۴۰۰ سال پیش برگشته، ریشه های مان را دریابیم. این کار از برخی سویه ها سخت تر از نقب زنی بسوی روشنایی و آنچه آن لعنت الله علیه، پیشرفت نامیده بود، است؛ زیرا هرچه پایین تر می رویم، هم تاریک تر است و هم گرما و هُرم زمین نفسگیرتر می شود. با این همه، همانگونه که پیش تر نیز عرض کردم، بحمدلله «در این چهل سال به اندازه ی چهارسد سال به این کشور خدمت شده است و به اندازه ی چهارسد سال رشد و پیشرفت کرده‌ایم.»** برخی آن را پیشرفت معکوس می نامند؛ ولی از دید ما راه درستِ پیشرفت همین است. در این چهل سال ازگار، بحمدلله چاله چوله و گودال های بسیاری کنده و به اندازه ای گود کرده ایم که اگر کسی درون هر کدام از آن ها بیفتد و انشاء الله، دست و پایش نشکند، یارای بیرون آمدن از آن را نیز نداشته و ناگزیر به همراهی با ما شود.
رابعا، همانگونه که در ثانیا نیز به آن اشاره کردیم، تعجب ایشان، اساسا بی معناست؛ انگار این باتوی مُکَرّمه ی جاافتاده در این ولایت زندگی نمی کند یا خدای ناکرده، کور و کر است و نمی تواند آنچه ما در بالا توضیح دادیم و در عمل آن را بکار بسته ایم را ببیند یا از زبان دیگران بشنود. همینکه در بسیاری از شهرها و روستاها مردم در زیرزمین های قدیمی یا در گورها و حتا کاریزهای عمیق پناه می گیرند تا به آرامش الهی دست یابند، خود بهترین نشانه از پیشرفت به آن سویی است که ما برای مسلمین خواستاریم. سن ازدواج هم همین حکم را دارد که در شرع انورمان، برای دختر، یکبار برای همیشه، نُه سال درنظر گرفته شده و ازدواج پیامبر عظیم الشان مان با عایشه در همین سن و سال، بهترین نمونه و سرمشق برای همگی ما مسلمانان است. 

از زبان یکی از واپسگراترین و تاریک اندیش ترین خرموش های اسلام پناه دوره ی کنونی:

ب. الف. بزرگمهر  ۲۳ بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_12.html

* «ما طرفدار این نیستیم که سن ازدواج کلاً بالا برود یا پایین بیاید بلکه بحث ما این است که سن ازدواج از یک سنی نباید پایین‌تر بیاید. یک دختر زیر ۱۳ سال که هیچ حقوق اجتماعی نداشته و کودک محسوب می‌شود، چرا باید وارد یک مسوولیت سنگین به نام ازدواج شود؟ آیا او آگاهی کافی برای انتخاب دارد؟ اینکه بگوییم سرپرست او برای او تصمیم بگیرد به معنای خدشه‌دار کردن حقوق انسانی نیست؟ آیا در قرن بیست و یکم می‌توانیم اینگونه احکام اسلامی را ببینیم؟»

از گفته های «ننه ی خشکسالی پیشین نظام سگ مذهب» و یکی از ننه چغندرهای کنونی نظام با برنام «دستیار امور زنان و خانواده ریاست جمهوری ایران» (برگرفته از تارنگاشت «بهزیستی» ۱۴ بهمن ماه ۱۳۹۷) که بگمانم، این بار زهدان زنان ایرانی را نشانه گرفته و می خواهد اجاق همگی شان را کور کند. برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

** سخنان بس حکیمانه ی «نشانه خدا»: محمد یزدی، در مراسم پایانی «یازدهمین اجلاسیه جامعه مدرسین حوزه و علمای بلاد»، پژوهشگاه عَلّامه طباطبایی در قم، برگرفته از «ایسنا» ۱۳ دی ماه ۱۳۹۷

برگرفته از یادداشت «در این چهل سال به اندازه ی چهارسد سال پیشرفت کرده‌ایم»، ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_8.html

این گزینش خودتان است که آن را به نامِ ایران جا می زنید ـ بازپخشش

در هماوندی با یاوه گویی تازه ای از لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» ناچار شدم این یادداشت کوتاه را سرراست رو به وی و دار و دسته ی دست اندر کارش در گفتگو با آن ارواح مشک شان: «نمایندگان ایران» بر سر رسیدن به همداستانی (توافق) با یکدیگر بنویسم؛ نه تنها آن سه تن (خالیباف، یکی از خودچی کشمش های گفتگوهای نامور به برجام و آن دیگریِ بگمانم نخودی) که سر تا پای دَم و دستگاه زهوار درفته، آبروباخته و پوشالی تر از همیشه ی جمهوری دزدان اسلام پیشه ی همچنان فرمانروا بر میهن نگونبخت مان نمایندگان ایران نیستند و نمی توانند باشند.* اینکه از چنان رژیم پوشالی، فلان یا بهمان کارِ روا یا ناروا سر زده بجای خود؛ ولی این گزینش خودتان است که آن را به نامِ ایران جا می زنید:
شوخی بسیار بیمزه ای در خوشبینانه ترین برخورد؛ و تُفی سربالا که به چهره ی بَزَک دوزَک کرده ی خودتان فرود خواهد آمد.

ب. الف. بزرگمهر  ٢١ فروردین ماه ١۴٠۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/04/blog-post_89.html

* بنگرید به یادداشتِ «چنین لایه ی اجتماعی، نازک تر از آن است که بتواند چون پلی استوار بکار گرفته شود»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post.html 

***

شرکت اطلاعات دریانوردی و بیمه «لویدز لیست» می‌گوید از زمان آغاز آتش‌بس و طی دو روز گذشته تنها شش کشتی توانسته از تنگه هرمز عبور کند.

پیش از اخلال جمهوری اسلامی [بخوان: جمهوری دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی!] در تنگه هرمز، روزانه ۱۵۰ کشتی از این آبراه عبور می‌کرد.

طبق توافق آتش‌بس، جمهوری اسلامی می‌بایست انسداد تنگه هرمز را متوقف کند، اما سپاه پاسداران به کشتی‌ها هشدار داده که باید ابتدا روند ثبت مجوز عبور را طی کرده و تنها از محدوده‌ای که جمهوری اسلامی تعیین کرده، عبور کنند؛ پروسه‌ای که هم طولانی است و هم شرکت‌های بین‌المللی دریانوردی هنوز از تردد ایمن در تنگه هرمز اطمینان ندارند.

جمهوری اسلامی همچنین آغاز به دریافت عوارض عبور از تنگه هرمز کرده است؛ اقدامی که در تضاد با قوانین بین‌المللی دریانوردی است.

دونالد ترامپ در پیامی که روز پنج‌شنبه منتشر کرد گفت جمهوری اسلامی «ایران در زمینه اجازه دادن به عبور نفت از تنگه هرمز، کار بسیار ضعیفی انجام می‌دهد، که به گفته برخی بی‌شرمانه است. این توافقی نیست که ما داریم».

برگرفته از «وی اُ آ» ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برچسته نمایی های بوم از آن من است. ب. الف. بزرگمهر)

بله! ولی همین مردم خواهان زدودن پینه ی ننگین و آلوده ی اسلام پیشگی از جامه ی ایران هستند ـ بازپخشش

«ایران عزیز» از رژیمی دزدسالار که از دین و آیین مردم چون ابزاری برای همه گونه تبهکاری بهره گرفته، بیزار و خواهان سرنگونی آن است

بله!* ولی همین مردم جداگانگی سنجش ناپذیر میان ایران زمین با رژیم دزدسالاری که دین و آیین مردم را چون ابزاری سودمند برای همه گونه تبهکاری از کشت و کشتار توده های مردم و زندان و داغ و درفش برومندترین زندانیان سیاسی گرفته تا پولشویی و چپاول بی پیشینه ی دارایی ها و به باد دادن کم و بیش هر چیز ارزشمند این آب و خاک بکار گرفته و ایران و ایرانی را شرمگین و سرافکنده نموده، نیک درمی یابند و از چنین رژیمی که تو خالیباف مادربخطا یکی از کلان دزدان آنی، بیزار و گریزانند.

این «مردم عزیز» که بی آن ها «ایران عزیز»ی از هستی برخوردار نبوده و نخواهد بود، از دل و جان خواستارِ زدودنِ این پینه (وصله) ی ننگین و آلوده از جامه ی زیبا و برازنده ی میهنی با پیشینه ی تاریخی چندین هزار ساله که یکی از برجسته ترین خاستگاه های فرهنگ آدمی از آن میان، چون یک نمونه، آیینِ کهن و نشانه گذارِ «میترا» و «میتراییسم» در این خورشیدگَرد کوچک سپهری بیکرانه اند، هستند و با زدودنِ آن، همه ی شما دزدان بیشرم و آبرو را نیز خواهند روفت! چنانچه «ایران عزیز» را توده های میلیونی مردم این آب و خاک بدیده بگیریم که براستی چنین نیز هست، کم و بیش همگی خواهان سرنگونیِ گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان هستند و کوششِ جانکاهانه ی تبهکارانی چون تو، آن موش لرزان پنهان شده در سوراخی هزارلا که از سایه خود نیز می ترسد و دیگر زنهارخواران (خیانتکاران) به این آب و خاک کهن را برای پابرجا ماندن و پیگیری چاپیدن و گاییدن تان را آنچنان سِتَروَن و اَخته خواهند نمود که از دستِ آن لات بی همه چیز «یانکی» نیز که می کوشد، شما را برای آماج های پلید دوربردی اش باز هم بیش تر بکار گرفته، چون سگ های هارِ تازی بسوی روسیه و چین کیش کند، کاری برنیاید.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ خرداد ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_20.html

* امروز همه مردم از همه اقشار و گروه‌ها حتی کسانی که ممکن است جمهوری اسلامی را قبول نداشته باشند، ایستاده‌اند و از ایران عزیز دفاع می‌کنند / سر تعظیم فرود می آورم به فهم و شجاعت این ملت [خر خودتی خالیباف!].

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۲۹ خرداد ماه ۱۴۰۴ (افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

ویدئوی پیوست:  بله! ولی همین مردم خواهان زدودن پینه ی ننگین و آلوده ی اسلام پیشگی از جامه ی ایران هستند