صفحات

۱۴۰۴ بهمن ۲۶, یکشنبه

دست شان درد نکند که در این وانفسا توانسته اند تن شما شکمبارگان دزد را بلرزانند ـ بازپخشش

دست آن بگفته ی تو آدمکش: «منافقین» درد نکند* که اینگونه که برمی آید، در این وانفسا تنها گروهی بوده و هستند که توانسته اند دستکم سنگی در حوض پر از لای و لجنِ ولایت افکنده، خیزی در آن پدید آورند؛ امیدوارم نوبت تو و دیگر تبهکاران پفیوز که دست تان به خون بهترین فرزندان ایران زمین آغشته است نیز بزودی برسد. به سر تا پای آن «جامعه روحانیت» شکمباره و مردم خر کنی که تو مادربخطا دبیر کل آنی، باید رید.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ دی ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/01/blog-post_80.html

* پورمحمدی: منافقین در ترور امروز قضات دست دارند

دبیرکل جامعه روحانیت مبارز:

ـ قاتل از مدتی قبل تلاش داشته با کارکنان مجتمع حس صمیمیت ایجاد کند و سوالاتی در مورد پرونده‌ها و محل ارجاع پرونده‌های سازمان منافقین می‌کرده است.

ـ قاتل هنگام شلیک به قاضی سوم از منافقین سخن می‌گفته، حرف های او نشان می‌دهد ممکن است وابسته به سازمان یا تحت تاثیر آنها بوده باشد.

ـ همه باید هوشیار باشیم، دشمن می‌خواهد اساس امنیت کشور را مخدوش کند.

برگرفته از «تلگرام خبرگزاری خرموش نشان ایر و اینا»   ۲۹ دی ماه ۱۴۰۳

ویدئوی پیوست: دست شان درد نکند که در این وانفسا توانسته اند تن شما شکمبارگان دزد را بلرزانند



آن ها نه به صدقه که به دادگری نیازمندند! ـ بازپخشش

صدقه کمکی به تنگدستان نمی کند که برای آرام کردن وجدان خودمان است. آن ها نه به صدقه که به دادگری نیازمندند!

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

«از صدقه زشت تر چیزی نیست؛ زیرا هم دهنده و هم گیرنده را به دروغ می آلاید.»

مزدک بزرگ

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/02/blog-post_89.html

بزودی خداوند بخشاینده ی مهربان نیز نیازمند رای مردم خواهد شد! ـ بازپخشش

مردم خوبی باشید تا به امام زمان بگویم از پنهانگاهش بیرون آمده، سر از گردن بسیاری جدا کند!

سه نمونه از شعارهای سازماندهی شده در «گوگل پلاس» برای کشاندن مردم به گزینشی که هیچ چیزی برای توده ی مردم ایران دربر ندارد! ساده دلی و نیرنگ بازی دراین شعارها با هم آنچنان آمیخته است که نمی توانی آن ها را به آسانی از هم جدا کنی! تصادف یا ضرورت؟!

·   دقت کردید بعضی ها تو زندگی به هیچ دردی نمی خورند؛ نه به درد خودشان و نه به درد خانواده شان؛ آن ها کسانی هستند که نمیروند رأی بدهند!

·  اگر رای ندهیم آینده در خوشبینانه ترین حالت، تداوم امروز است. اگر رای بدهیم آینده در بدبینانه ترین حالت تداوم امروز است.

·  رای می دهم با علم به اینکه رأیم خوانده نمی شود و روحانی رئیس جمهور نمی شود؛ ولی من رای میدهم تا خواب آقایان را آشفته کنم که بدانند ما بیداریم.

ب. الف. بزرگمهر  ۲۲ خرداد ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_9334.html

 

خدمت مولانا نیز خواهیم آمد تا چنان کنیم! ـ بازپخشش

این بار نه برای آن مولانای زیرِ گِل خفته که برای دیگر انگل هایی که دین و آیینِ توده های مردم جز ابزاری برای چاپیدن شان بیش نیست
 
شخصی پیش دانشمندی رفت و گفت:
چون در نماز می ایستم ...م برمی خیزد؛ تدبیر چه باشد؟

گفت: از مرگ پدر و مادر یاد کن.
گفت: فایده نمی کند.

گفت: نفس واپسین.
گفت: سودی نمی کند.

چندان که از این نوع گفت، هیچ درنگرفت.

دانشمند ملول شده گفت:
ای مردک بیا در ...ن من بِسُپوز.

گفت: من نیز به خدمت مولانا از بهر آن آمدم تا هرچه فرماید، چنان کنم!

جاودانه عُبید زاکانی

***

تجاوز به زندانی و شکنجه وی زیر پوشش شرع اسلام!

پاسخ های شرعی شیخ مصباح یزدی

١ ـ آیا اعتراف گیری تحت فشار و شکنجه روحی و روانی و جسمی اعتبار اسلامی دارد ؟
 پاسخ: اعتراف گیری از ضد ولایت فقیه به هر شکلی جایز است.

٢ ـ اعتراف گیری با استفاده از مواد مخدر و افیون و داروهای کدئینه جایز است ؟ 
پاسخ: اعتراف گیری از ضد ولایت مطلقه به هر شکلی جایز است.

٣ ـ آیا بازجو میتواند به زندانی تجاوز جنسی کند تا اعتراف بگیرد ؟ 
پاسخ: احتیاط واجب آن است که قبل از اینکار حتما وضو بگیرد و هنگام عمل ذکر گوید.اگرزندانی زن است هم از فرج و هم از دوبر دخول اشکال ندارد.بهتر است در محل بازجویی کس دیگری نباشد.اما اگر زندانی مرد است، احوط است در حضور دیگر باز جویان دخول صورت گیرد.

۴ ـ اگر زن زندانی حامله شود تکلیف چیست ؟ یا آن فرزند حرامزاده است؟ 
پاسخ: فرزند ضعیفه ضد ولایت مطلقه فقیه مطابق نص قران مجید در هر صورت حرامزاده است؛ چه توسط بازجو باردار شود چه توسط شوهرش.اما اگر بازجو فرزندی طفل متولد شده را گردن نهد، بنابر احتیاط واجب طفل حلال زاده و شیعه اثنی عشری است.

۵ ـ آیا تجاوز جنسی در زندان به مردها و پسران جوان لواط محسوب نمی شود؟ 
پاسخ: خیر .چون زندانی بدون میل و رغبت به آن تن داده است.البته اگر جوان مفعول را خوش آمده باشد، احتیاط مستحب آن است که دیگر این عمل تکرار نگردد.

٦ ـ تجاوز به دختران باکره در زندان چه حکمی دارد؟ 
پاسخ: اگر قرار است زن را اعدام کنند، برای بازجو به اندازه یک حج تمتع واجب صواب دارد و به همان اندازه بر گناهان دختر افزوده میشود؛ اما اگر زندانی قرار نیست اعدام شود، به اندازه زیارت کربلا برای بازجو صواب دارد.

***

تُف بر آن شرع و بر این اسلام که چنان کرد و چنین کند!       ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/01/blog-post_04.html

۱ نظر:
Behzad Bozorgmehr  گفت ...

دفتر آيت الله مصباح در پاسخ به سؤالات متعدد درباره شايعات مربوط به تجويز شكنجه و تجاوز به زندانيان سياسي: « اين‌ها بخشي از هزاران افترايي است كه به حضرت آيت الله مصباح نسبت داده‌اند و ابداً صحت ندارد.»
http://mesbahyazdi.com/farsi/?news=249

من، اطلاعیه ی دفتر آخوند تبهکار و کاسه لیس را تنها به دلیل رعایت صداقت در اینجا آورده ام؛ ولی اگر حتا برخی موردها درست نباشد، بخشی از پاسخ شماره ی سه و همه ی پاسخ شماره ی پنج را "حضرت آیت الله" پیش تر بر زبان رانده اند.حاشا چرا؟

۱۴۰۴ بهمن ۲۵, شنبه

تنها چیزی که گرم مان می‌دارد، سپندینه آتشِ امیدواری است

ما زمستان دیگری را سپری خواهیم کرد
با عصیان بزرگی که درون مان هست
و تنها چیزی که گرم مان می‌دارد
آتش مقدس امیدواری است...

ناظم حکمت

برگرفته از «تلگرام»  ٢۵ بهمن ماه ١۴٠۴

آخرش همه از خود بیخود می شن! ـ بازپخشش

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

 
حافظ شیرین سخن

علی جان بزرگی، عضو شورای پژوهشی مجتمع پیامبر اعظم(ص):
در چند سال اخیر بیش از دو هزار و پانصد فرقه نوظهور در کشور بوجود آمده که جوانان به سمت گرایش به این فرقه‌ها هستند ...

(http://aftabnews.ir/vdcawwn6y49nui1.k5k4.html)

نخود آش:

تو کشوری که پشت سر هم خودی و ناخودی زاییده می شه، خودی ها مرتب از خود بیخود می شن و بیشترشون به شیطون بزرگ پناه می برن یا بعضی هاشون بی بصیرت از آب در میان، دیگه چه انتظاری از جوونا میشه داشت؟ اونام هم ازین وضع گیج شدن نمی دونن چیکار کنن. تو خودی ها که راشون نمی دن. خودشون هم از ترس اینکه یه روز از خودبیخود بشن یا بلانسبت بی بصیرت از آب در بیان، ترسیدن و اونطرف ها پیداشون نمی شه. ولی طفلی ها دلشون می خواد یه جایی بیخودی هم شده، خودی یا دستکم نخودی حساب بشن. واسه ی همین جذب این فرقه ها می شن. شیطون هم که یکی دو تا نیس. بزرگترین شون که همش تو کار توطئه های بزرگه؛ ولی اون شیطون کوچولوها هم که بیکار نیستن. میگن: حالا که خودی و ناخودیه، ما هم می ریم واسه ی خودمون فرقه دُرُس می کنیم؛ اگه تو گناباد نشد و جلومونو گرفتن می ریم تو همدون بساط مونو راه میندازیم. اونای دیگه شون هم هرکدوم یه جایی واسه ی خودشون دفتر و دستک و خانقاه دُرُس می کنن. بعضی شون هم پررویی را به اونجا رسوندن که میگن با امام زمان ارتباط دارن و حتا یکیشون همین چند وقت پیش ادعا می کرد نائب امام زمانه و به خیال خودش خبر می آورد و می برد.

اون ذلیل مرده شیطون بزرگ هم که البته هیچ غلطی نمی تونه بکنه، مث ریگ پول واسه ی این کوچولو موچولوها خرج می کنه. فرقه ها هم که بیشرشون درویشن. خرج زیادی هم ندارن. کافیه حلق و دلق و جلق فراهم بشه، دیگه چیز زیادی ازین دنیا نمی خوان!

حالا می فرمایید اون جوونه که پول و پله ای هم دستش نیس یا بیکاره و نمی تونه زندگی تشکیل بده، چیکار کنه؟ دائم که نمیشه تو روضه خونی ها بشینه واسه ی امام حسین، قربونش برم، گریه کنه ... اصلن از بس همین کارا رو کرده که دیگه دلمرده شده. حالا جایی بهتر از فرقه و خرابات پیدا میشه واسش؟ ولله اگه منم جوون بودم، شاید توی یکی از این فرقه ها می رفتم و عالم هپروتو سیر می کردم. خرجشم فقط چند تا یاهو کشیدنه و اونهمه مقررات وضو و نماز و تکلیفات دینی رو هم نمی خواد.

البته می دونم که هیچکدوم اینا آخر و عاقبت حوشی نداره و آخرش چنان جنگ حیدری نعمتی راه می افته که کشور که هیچی، دین و دیانت و بیضه ی اسلام همه باهم به باد می ره ... مث دوره کمال الدین اصفهانی که جنگ هفتاد و دو ملت راه افتاده بود و آخرشم یه قوم مغولی پیدا شد که بیاد همه رو له و لورده کنه و غائله رو بخوابونه. بلایی که تا به حال دو سه بار سرمون اومده و نتیجه شم این قوم مخلوطیه که یخورده هم دیگه خون آریایی تو رگهاش نیس ... یه ملغمه ای از عرب و تاتار و مغول و خدا می دونه چندتا نژاد دیگه! ... فقط از روی بعضی حکایت ها می شه کمی فهمید چه بلایی به سر این مردم تو طول تاریخ اومده که از ملتی که دستکم ماهی یه بار جشن می گرفتن و شادی می کردن تبدیل شدن به یه ملت گریان و نالان که حتا تو جشن تولد پیغمبر اسلام هم پیرمرده توی مسجد تو سرش می زد و گریه می کرد. واسه ی همینم هنوز منتظریم شاید امام زمون بیاد نجاتمون بده و تقاص ظلم هایی که بهمون رفته رو پس بگیره ... ولی چیزی که رفت دیگه رفته. مگه نه؟

این هم حکایت کمال الدین اصفهانی که یه آدم بفهمی نفهمی باسواد اونو نوشته برامون به یادگار گذاشته که از اون عبرت بگیریم و شاید آدم شیم:
در سده هفتم کوچی، اوضاع اجتماعی اصفهان به خاطر درگیری های مذهبی میان فرقه های جورواجور شافعی و حنفی به اندازه ای بالا گرفته بود که کمال الدین اصفهانی، این واپسین قصیده سرای بزرگ ایران به ستوه آمده بود و وی را وادارنمود تا با سروده زیر نفرینشان نماید:
ای خداوند هفت سیاره پادشاهی فرست خونخواره
عدد مردمان بـیـفـزایـد هر یکی را کند دو صد پــاره

نفرین کمال الدین با یورش سربازان مغول (اروپایی ها واژه ی بهتری برای این قوم خونخوار دارند: مُنگُل) به واقعیت پیوست. سربازان مُغول در سال ۶۳۳ کوچی، فرقه های شافعی، حنفی و دیگران را از میان برداشتند؛ بسیاری را بکشتند و شهر اصفهان (اسپهان یا سپاهان درست تر است) را که تا آن هنگام از دستبرد آن قوم بیابانگرد وحشی در امان مانده بود، با خاک یکسان نمودند.

کمال الدین، در آن هنگام چنین سرود:
کس نیست که تا بر وطن خود گرید بر حال تباه مردم بد گرید
دی بر سر مرده ای دو صد شیون بود امروز یکی نیست که بر صد گرید

ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post.html 

نه از گوساله نشانی است و نه از سامری! ـ بازپخشش

نوشته است:
«می ترسم! می ترسم، مثل قوم بنی اسرائیل با نبود موسی به سراغ گوساله سامری برویم.» 
 
از «گوگل پلاس» 
 
... و من با خود می اندیشم:
خبر ندارد، «گوساله» که در این میان گاوی گنده شده بود، جلوی دیدگان همه ی «گوساله پرستان» و منتظران این و آن، مدتی پیش همراه «سامری» به کانادا گریزانده شد ... دیگر چه جای ترسی برجای می ماند؟! نه از «گوساله» نشانی است و نه از «خاوری»! 
 
در یکی از گاهنامه های مذهبی اینترنتی، پس از پاسخ به ادعاهای به گفته ی آن: پریشانگویی ها (خرافات) در قرآن،  همه ی کسانی را که هنوز پرسشی در این زمینه ها دارند به یافتن «سامری» و پرسش از خود وی فراخوانده است:
«...بهتر است کسانی که این سؤال را دارند، خود سامری را بیابند و از او بپرسند!» 
 
بجوی تا بیابی! 
 
ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲
 
https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/05/blog-post_6532.html
 
پی نوشت: 
 
پاسخ به ادعای خرافات در قرآن (۸): گوساله طلایی که صدای گاو می داد 
 
پیشتر عرض کردیم که یکی از ترفندهای شبهه افکنها تفسیر به رأی قرآن آنهم به بدترین شکل ممکن است. اینگونه که اسلامستیزان از قرآن سوءبرداشتهای غرضورزانه می کنند، هر کس که با حقیقت آشنا نباشد ممکن است خیال کند که این افراد در ادعاهایشان صادقند. 
 
الف. قرآن در آیه ۱۴۸ سوره اعراف و ۸۸ طاها می گوید گوسالۀ طلای سامری از خود صدای گاو در می آورده است، آخر کدام عاقلی می تواند باور کند که گوساله طلایی نعره گاو داشت و بانگ می کرد؟
 
در پاسخ به این سؤال، سخنان مختلفی می توان گفت. طبق روایات و تفاسیر معتبر هرگز ادعا نمی شود که این صدا از خود گوساله بوده است:
۱. طبق برخی روایات، این صدا به فرمان خود خداوند، از گوسااله در می آمد تا خداوند یهودیان را آزمایش نماید و هر کس میزان ایمانش را نشان دهد. به روایات زیر به نقل از تفسیر بیان السعادة توجه فرمایید:
 از امام باقر عليه السّلام روايت شده است: در چيزهائى كه موسى با پروردگارش مناجات مى‏كرد اين مطلب بود كه گفت: پروردگارا اين سامرى، گوساله را ساخته است، و آيا اين صدا از ساخته سامرى است؟ پس خداوند به او وحى كرد كه اى موسى آن آزمايش من است و از آن جستجو و تفحّص نكن. 
 
... و از امام صادق عليه السّلام است كه موسى گفت پروردگارا چه كسى بت را به صدا در آورد؟ خداى تعالى فرمود: اى موسى من آن را به صدا در آوردم، پس موسى عليه السّلام گفت: آن نيست مگر آزمايش تو...
 
ادامه آیه می فرماید که آیا اینها ندیدند که این گوساله طلایی مانند خداوند یکتا با آنها سخن نمیگوید؟ در واقع این امتحانی دشوار از بنی اسرائیل بود که بعد از دیدن آن همه معجزه و غرق شدن سپاه فرعون در مقابل چشمانشان، بخاطر دیدن یک گوسالۀ عجیب گروهی از آنها گمراه شدند... 
 
۲. برخی تفاسیر اشاره می کنند که طبق برخی روایات سامری از خاک پای جبرئیل در دهان گوساله ریخت، و گوساله زنده شد. چنین روایاتی بخاطر تضاد زیادی که با عقل سلیم دارند، قابل قبول نیستند. مگر خاک پای جبرئیل خاصیت زنده کردن اجسام را دارد؟ البته چنانکه در قرآن آمده خود سامری این بهانه را آورده است و این نشان می دهد که این روایات جعلی به شکلی داستانسازی بر اساس سایر آیات قرآن بوده است. پس این تفسیر قابل قبول نیست مگر اینکه بخواهیم آنرا در جهت پاسخ اول استفاده کنیم و بگوییم: سامری قصد داشت با خاک جای پای جبرئیل جادو کند و خداوند برای آزمایش قوم کاری کرد که آنچه او می خواست بشود و ... 
 
۳. طبق برخی تفاسیر، سامری مجسمه را طوری تعبیه کرده بود که هوا در آن ایجاد صدا می کرد.
این تفسیر، قابل قبول است و امروزه نیز ما مثال های زیادی از این می بینیم. برای نمونه زمانی را فرض کنید که صدای باد از جدار پنجره ایجاد صدایی خاص را می کند. 
 
۴. برخی تفاسیر هم می گویند که سامری یکی از همفکران خود را داخل مجسمه گذاشته بود (مثل ماجرای اسب تروا!!) و او این صداها را در می آورد.
 
پس می بینیم که توجیهات زیادی برای این صدا وجود دارد، و نیاز نیست بگوییم گوساله از خود صدا در می آورده است. به نظر من از همه بهتر مورد ۱ و ۳ هستند، که اتفاقا یکدیگر را نقض هم نمی کنند، زیرا بسیارند امتحاناتی که خداوند به وسیله عوامل طبیعی از ما گرفته است. 
 
ب‌.   قرآن می گوید سامری، از خاک پای جبرئیل در گوساله ریخت و او به صدا در آمد، آیا این با عقل انسان همخوان است؟ 
 
قرآن می گوید که این توجیه از طرف سامری بیان شده است و قرآن آنرا تنها نقل قول فرموده است. پس بهتر است کسانی که این سؤال را دارند، خود سامری را بیابند و از او بپرسند! 
 
 
شماره گذاری ها در این نوشتار اندکی از سوی اینجانب بهبود یافته است. برجسته نمایی ها نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

۱۴۰۴ بهمن ۲۴, جمعه

درباره ی آماج های «یانکی» ها برای یورش ساز و برگ یافته با نوین ترین جنگ ابزارها به ایران

اکنون دیگر روشن شده است که شمار جانباختگانِ پرخاشجویِ پا به میدان نهاده در خوش بینانه ترین برخورد، آماری است که «خبرگزاری هرانا» بیرون داده است.١ من چنان برآمد ناگهانی را خیزش یا جنبش ندانسته و آگاهانه از چنین نامگذاری هایی خودداری ورزیده ام؛ برای آن نمودها، نشانه ها و شوندهایی دارم که در پی به آنها گذرا هم شده، اشاره خواهم نمود. با این همه، چنانچه همین گزارش خوش بینانه را پایه و بنیاد بررسی بگیریم، شمارِ جانباختگان، آنهم در دو روز پی در پی، نشان از تبهکاری سترگ و بیمانندی دارد که به تنهایی با نمونه هایی از کشتارهای تازیانِ به ایران سرازیر شده پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی و خونریزی های مغول ها و تاتارها در جای جایِ ایران بزرگ گذشته پهلو می زند؛ گرچه سرشت رژیم خرموش های اسلام پیشه از گذشته تاکنون همین بوده، هست و در آینده نیز تا هنگامی که بر کول توده های میلیونی مردم ایران سوارند همین خواهد بود، برآیندِ آن بروشنی در راستای آماج های امپریالیست های «یانکی» است و در چارچوب برنامه های راهبردی این هارترین کشور امپریالیستی جهان کنونی می گنجد.

دسته گلی که بدستِ شایسته ترین نامزد «عمو سام»: لات بی همه چیز یانکی٢ در دامن ایران کاشته شد، آغازگرِ کُشت و کُشتاری بیمانند بود که "رژیم" بَداَخترِ و شومِ خرموش های اسلام پیشه بیش ترین سود را از آن برد و دست «عزراییل زمینی» را از پشت بست. مانده بودم چه نامی سزاوار برای بلایی که رُخ داد، برگزینم؛ اگر جنبش یا خیزش نیست، پس چیست؟

بیایید بررسی را از پایه ای ترین جُستارها بیاغازیم و پی گیریم:
الف. آرایش و ساختار چنان برآمدی یا باریک تر: بی آرایشی و نبود ساختار در آن٣ به همجوشی۴ از سنگ های با خاستگاه های گوناگون در کنار یکدیگر (و در اینجا همانا لایه های هازمانی (اجتماعی)، بی آرایشی راستین۵ از خاستگاه گوناگون در کنار هم) می ماند.

ب. لات بی همه چیز با یورش ناگهانی خوب برنامه ریزی شده به ونزودئلا نه تنها برجای مانده ی هنجارهای شناخته شده ی جهانی و آرایش رویهمرفته جاافتاده ی آنچه پس از شکست آلمان نازی بدست «ارتش دلاور سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» بدست آمده بود را کم و بیش در هم شکست که شایستگی خود برای پاسداری از بهره وری های ناروای همچنان برجای مانده ی کشورهای بهره کش جهان را نشان داد و آمادگی خویش برای باز هم بیش تر بهم ریختن جهان بسود آنچه ««جامعه جهانی» خوانده می شود را بِرُخِ توده های مردم جهان کشید که بخوبی آمادگی دَم و دستگاه دیوانسالاری سمت و سو گرفته ی «یانکی» ها برای جنگ افروزی های اتمی با جنگ ابزارهای هسته ای و لیزری و ...نابودی میلیاردها تن را به نمایش نهاد.

پ. آماج دیگر امپریالیست های «یانکی» و دیگر همدستان دور و نزدیک شان جا نماندن از گردش روز و روزگاری است که بایستگی سرنگونی رژیم در دستور کار تاریخ نهاده شده و به سخنی دیگر: بیرون از خواست این و آن ( روندی «عینی») است۶

بزبان کوچه بازار خودمان بوی کباب شامه شان را نوازش داده و هر کدام سازگار با توان و نیروی خود، خواهان بخشی از شکار نیمه جان شده و خواهند شد. تا اینجای کار، امپریالیست های «یانکی» با یک تیر چندین نشان نشانه را  آماج گرفته و کم و بیش به کامیابی های کوچک و بزرگی دست یافته اند که در زیر به برخی از آن ها فشرده و گذرا اشاره می کنم:

یکم. زمینه سازی شایانِ درنگ برای گسستن پیوندهای دیرینه ی خلق های ایران با ساخت و پرداختِ جُستاری به نام «انقلاب ملی ایرانیان»٧ برای آمیختن دوغ و دوشاب با یکدیگر که در آن مرزبندی های ساختگیِ نادانشورانه ای بر بنیاد دوگانه های تک به تک  در برابر یکدیگر نهاده شده و جایگزین مرزبندی راستین یا همانا مرزبندی طبقاتی می شوند (نمونه: «شازده جُسی» در برابر «آخوندِ چُسی» همانجا).

در این یادداشت به جُستار و مانش «انقلاب ملی» به آرش دانشورانه ی آن (از زمان پیدایش و گسترش سازند سرمایه داری در جهان و وابستگی همه ی جنبش های انقلابی به هستی آن) نپرداخته ام؛ ولی تا آنجا که می دانم، چنانچه جنبش گسترش یافته مشروطه خواهی در ایران که تا آستانه ی انقلابی ملی  پیش تاخت، ولی به همه ی آماج های خود دست نیافت را با اندک چشم پوشی چون نخستین انقلاب ملی ایران بدیده بگیریم، میان آن با «انقلاب ملی» ساخته و پرداخته ی امپریالیست های «یانکی» و َقره نوکرشان: «نادان یابو» نزدیک به ١٢٠ سال جدایی است؛ افزون بر آنکه جنبش های انقلابی ایران در دوره ی کنونی از ژاد «ملی ـ دمکراتیک» بوده و از دید من برای رسیدن به آماج های خود نیازمند سمتگیریِ دادگرانه بسود توده های بهره دِه یا همانا «انقلاب ملی ـ دمکراتیک با سمتگیری سوسیالیستی» است.٨ 

دوم. گسترش راستگرایی بر بنیاد نژادپرستی و خودبرتربینی ریشه دار در تاریخ ایران از بزرگنماییِ بیجای «کوروش هخامنشی» گرفته تا بیجاتر از آن، بزرگنماییِِ «شاهنشاه آریامهر»، یکی از خودخواه ترین شاهان ایران که گویا از «فَرّ ایزدی» برخوردار بوده، نموداری از آن است؛ شاهی که آگاه ترین توده های مردم ایران، فرنام «عاری از مهر» را جایگزین آن نموده بودند؛

سومدگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند! همانجا

همه ی این ها در کنار یکدیگر و نمودها و نشانه های دیگری که از یادآوری شان خودداری ورزیده ام، برآیندی (نتیجه گیری) را با برجستگی بیش تر به نمایش می نهد:
با آنکه سازند سرمایه داری بویژه سرمایه داری امپریالیستی با همه ی دست و پایی که می زند تا سر خویش را بالای گندابی خود پدید آورده نگه دارد و هر روز بیش تر در آن فرو می رود، همچنان از توپخانه ی رسانه ای کارآمدی برخوردار است تا مغز توده های مردم جهان و بویژه ترسایان (مسیحیان) باخترزمین را بشوید؛ با آمیختن دوغ و دوشاب با یکدیگر، مرزهای راستین طبقاتی را بهم ریخته، سردرگمی، آشوب و هَرج و مَرج بیافریند و آن را تا بدانجا گسترش بخشد تا به جنگ های خونین میان کشورهای هم سامان (هم منطقه) و مرگبار در گستره ای جهانی فرارویاند؛ نمونه ای از چنین دستاوردها را در کارکردِ دَم و دستگاه «یانکی» ها با همیاری و همپایی همدستانش گواه بوده و هستیم بگونه ای که جایگزینی «آخوند چُسی» با لقمه حرامی که وی را «شازده چُسی» نامیده ام و به تخت پادشاهی نشاندنِ این یکی به آرزوی برخی جوانان لایه های هازمانی میان به بالا در میهن مان دگردیسید:
شاهکاری از برآوردکنندگان (تحلیلگران) ترازِ بالای آن دَم و دستگاه اهریمنی که جلوی گاومیشی شاخ زن به نام «دونالد ترامپ» و گروهبندی اش نهاده شد تا آن را پیروزی بزرگ دیگری جا زده و بِرُخ همپالکی های خود بکِشَد و همزمان برای به انجام رساندنِ زینه ای دیگر از تبهکاری های «یانکی» ها در میهن مان گام بردارد. چنان شاهکاری به همان اندازه که برای آن ها مایه خرسندی است، برای توده های مردم ایران که زیر بارِ سنگین دَم و دستگاه تبهکار انباشته از آدمکشان و خبرچینان همچنان فرمانروای دزدان اسلام پیشه دست و پا می زنند، سخت ناگوار و بس دردناک و غم انگیز و مایه ی سرافکندگی است؛ زینه ای که آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده مان را تا اندازه ای بهم ریخت و در خوشبینانه ترین برخورد، گزینه ای میان بد و بدتر را جلوی پای توده های مردم بویژه جوانانِ سردر گم و سرگشته نهاد تا در آب و هوایی راستگرایانه یکی از آن دو را برگزینند:
«... آماج چنین آوازه گری هایی از سوی امپریالیست ها و مزدوران رنگارنگ شان از آن میان، دَم و دستگاه دیوانسالاری کشور ساخته و پرداخته ای به نام «عزراییل»، به ناگزیر (لزومأ) بر تختِ پادشاهی نشاندن «شازده چُسی»* نیست که بر هم زدن آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده ی ارژمندمان (دستکم هم اکنون در چارچوب سیاسی آن) است که در سویی از آن «طبقه کارگر» و دیگر نیروهای زحمتکشان پیرامون آن سنگر گرفته اند ...»٩ 

برگرفته از یادداشت «نه شاه می خوایم نه مُلّا، هر دو بگور ایشالا»  ب. الف. بزرگمهر  ١۶ آبان ماه ١۴٠۴

* بنگرید به یادداشتِ زیر:

«شازده چُسی» در سودای دستیابی به تاژ و تخت سرنگون شده زیر پر و بال «عزراییل»

آوازه گری (تبلیغات) «یانکی» ها از سویه ی شایان درنگ دیگری یادآور زبانزد زیبای «سگ را  بسته و سگ را گشاده اند نیز برخوردار است:
جلوگیری از شنیده شدن نوا هر جریان ناهمنوایی با سیاست های مغزشویانه شان؛ بگونه ای که چون یک نمونه، وختی می خواهی به داده های رخدادهای روز ایران دست یابی، هر تارنگاشت آت و آشغالی چون جریان مزدور و وابسته ی «ایران اینترنشنال)، «بی بی سی» و ... بی هیچ آرایش و سوگیری دوربردی یا ساختار روشنی جلوی رویت گشوده می شود که مغزت را خرده خرده بخورند و گیچ و منگولت کنند؛ چنین است روز و روزگار امروز جهان با پفیوزی چون «دونالد ترامپ» که خود را خداوند (مالک) جهان می پندارد و در چشم بهم زدنی هزاران جوان رویش یافته در آب و هوایی زهری که چشم براه کمک از بیرون ایران نشسته اند را چون گَلّه ای بی آرایش به زیر تیغ تبهکارترین "رژیم" تاریخ ایران برانند تا جان بازند و همزمان، چون لات های «چال میدان» در گذشته ای نه چندان دور، لَیه ی کُند تیزی (چاقو) را زیر گلوی خرموش های اسلام پیشه گرفته و باز هم بیش تر آن ها و توده های مردم ایران را بچاپند و لُخت کنند.

مرگ بر امپریالیسم! نابود باد سیهونیسم و همه ی گونه های رونوشت شده ی آن در کالبد این یا آن کیش و آیین!

زنده و پاینده باد همبستگی توده های مردم جهان از هر ملیت و رنگ و نژاد و کیش و آیینی! 

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر  ٢۴ بهمن ماه ١۴٠۴

پی نوشت:

١ ـ بر اساس تازه‌ترین داده‌های منتشرشده از سوی خبرگزاری هرانا، تا روز سه‌شنبه ۷ بهمن، یعنی سی‌امین روز اعتراضات، شمار کشته‌شدگانِ تأییدشده از سوی این پایگاه حقوق‌بشری به ۶۱۲۶ نفر رسیده است که نسبت آمارهای روزهای اخیر این خبرگزاری صدها نفر بیشتر است.

هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران که در آمریکا مستقر است، در گزارش جدید خود نوشت که شمار کشته‌های در حال بررسی نیز ۱۷ هزار و ۹۱ نفر است.

بر اساس این گزارش، از میان کشته‌شدگان تأییدشده، تعداد ۵۷۷۷ نفر معترض، ۸۶ نفر کودک زیر ۱۸ سال، ۲۱۴ نفر نیروهای وابسته به حکومت و ۴۹ نفر غیرمعترض یا غیرنظامی هستند.

این آمار در حالی اعلام می‌شود که به‌دلیل قطع اینترنت و را‌های ارتباطی، آمار دقیق کشته‌شدگان و جانباختگان می‌تواند بیشتر باشد و تأیید شمار کامل قربانیان مستقلاً میسر نیست.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ١١ بهمن ماه ١۴٠۴ (بختی برای ویرایش آن نداشتم؛ ب. الف. بزرگمهر)

٢ ـ لات بی همه چیز «یانکی»

٣ ـ «مواد آمورف در زمین‌شناسی، جامداتی هستند بی آرایش اتمی دوربرد، ساختار هندسی روشن (مشخص) یا نُخته (نقطه) گُدازشِ (ذوب) روشنی هستند. این مواد، از آن میان، شیشه آتشفشانی (اُبسیدین) و اُپال، با داشتن ساختار شیشه‌ای یا ژل مانند و غیربلوری، با سنگ‌های بلوری از جداگانگی برخوردارند. آن‌ها بدرازای سرد شدن پُرشتاب یا دیاژِنِتیکی ویژه پدید می آیند.» فشرده ای برگرفته از «اینترنت» به یاری «هوش ساختگی» (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ  واژه ی «همجوش» را به معنای در کنارهم قرارگرفتن و جوش خوردن چیزهایی با خاستگاه های گوناگون بکار برده ام. در رشته ی زمین شناسی می توان این واژه را همتراز واژه ی لاتینی «کنگلومرا» (conglomerate)  بشمار آورد.

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»  ب. الف. بزرگمهر ٢٠ بهمن ماه ١٣٨٩ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_09.html

۵ ـ آماج سخن از آرش راستین در اینجا همانا آرایش طبقاتی بر بنیاد «سوسیالیسم دانشورانه» است. 

۶ ـ «عینی» و «ذهنی» بر بنیاد دیالکتیک ماتریالیستی

«عینی» (Objective) به آرش هر چیزی است که بیرون از خِرَد و احساس آدمی، بی هیچ وابستگی به آن ها از هستی برخوردار است.

«ذهنی» (Subjective) به آرش همه ی آن چیزهایی است که از جهان پیرامون («عینی») در خِرَد و احساس آدمی بازتاب می یابد.

برگرفته از کتاب «واژه نامه سیاسی و اجتماعی»، اثر رفیق فروتن، پرکار و اندیشمند توده ای، قهرمان شکنجه گاه های رژیم تبهکار جمهوری اسلامی: زنده یاد هوشنگ ناظمی نامور به «امیر نیک آیین» که در برابر همه ی فشارهای رژیم فرومایه و ضدانقلابی، پایمردانه ایستاد و لام تا کام چیزی به سود این رژیم پلید بر زبان نیاورد؛ لب فروبست و برای رهایی گرانمایه جانِ خویش، منش و باورهای خویش را زیرِپاننهاد و خاک بر چشم حقیقت نپاشید. یادش، جاودان باد!

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «اگر حزب بلشویک روسیه و رهبر فرزانه و انقلابی آن نیز همینگونه می اندیشیدند ...»  ب. الف. بزرگمهر   ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_738.html

٧ ـ اینک همزمان دو رهبر مِلّی و اَنقُلابی یافته ایم:
یکی چُلاقعلی درمانده از همه سو که سال هاست بر کشورِِ باستانی بداختری "فرمان می راند" و از چندی پیش به این سو از ترس «عزراییل زمینی» همه ی کار و بارش را به سوراخ های دراز تو در تویی جابجا نموده ... تا شاید گشایشی از آسمان فرارسد؛ دیگری رهبرِ تازه تراشیده شده ای است که بویژه «عزراییل زمینی» وی را در رسانه های پر و پیمان وابسته اش، باد کرده و با نادیده گرفتن شمار نه چندان کمی از گروهبندی های ناهمداستان با وی از "چپ"و «راست» نیز شمار دیگری که از بنیاد با جابجا نمودن خرموش های اسلام پیشه ی آزمون پس داده ای تمرگیده در جایگاه «کفن دزدان کنونیِِِِِ» همچنان فرمانروا میهن نگونبخت مان با «کفن دزد پیشین که صد رحمت الهی بر وی باد» ناهمداستانند، وی را باد کرده به جلوی پرده نمایش می راند.

برگرفته از یادداشتِ «بفرمایید! شما کدامیک را برمی گزینید: آخوندِ چُسی یا شازده چُسی؟»  ب. الف. بزرگمهر   ٢۶ دی ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/01/blog-post_72.html

٨ ـ دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند!

برگرفته از نوشتارِ «ساختارها و ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی درخور انقلابی ملی ـ دمکراتیک»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/05/blog-post_2699.html

راه حل، درپیش گرفتن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی ... و برپایی اقتصادی ملی است که در برخی زمینه های مهم اقتصادی ـ اجتماعی باید بومی باشد! راه دیگری نیست و این راه نیز اگر تا ۱۲ ـ ۱۵ سال پیش هنوز امکان پذیر بود، در چارچوب این رژیم دیگر ممکن نیست. به همین دلیل، سرنگونی این رژیم تبهکار در دستور روز و مستقیم تاریخ میهن مان قرار گرفته و هر روز دیرکرد، فرورفتن در باتلاق جنگ های برادرکشی آینده و تکه تکه شدن ایران است؛ به عبارتی دیگر و روشن تر، گونه ای همچشمی (رقابت) میان نیروهای میهن پرست ایرانی با برنامه ای مشخص و روشن برای سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی یادشده در بالا و درنظر گرفتن منافع تک تک خلق های این سرزمین از سویی با امپریالیست ها به سرکردگی یانکی ها که عمده نیروی خود را برای سست و نارسا نمودن هرچه بیش تر نیروهای میهنی کشورمان از یکسو و رژیم خوار و سرافکنده و تبهکار جمهوری اسلامی که هم اکنون نیز در آن قرارداد ژنو به چیزهایی از دید من بدتر از قراردادهای گلستان و ترکمانچای تن داده و به همین دلیل کوشش در پنهان نگاه داشتن آن ها دارد از سوی دیگر بکار می برند تا کار را در فرجام خود هرچه کم هزینه تر با ریسک بسیار پایین و نتیجه ی پایور (تضمین) شده به پیش ببرند.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_9152.html

دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند! همانجا

«... سخن بر سر سرنگونی رژیمی تبهکار که چون میوه ای از درخت افتاده و گندیده، هر روز بیش از پیش می گندد و کشورمان را به پلشتی بیش تر می آلاید، نیست؛ سخن بر سر چگونگیِ سرنگونی آن بگونه ای است که بدست توانای توده های مردم ایران با کم ترین زیان پیامدهای چنگ اندازانه ی امپریالیستی انجام گیرد و بدست مشتی روشنفکر نادان یا خودفروخته، کلاه گشادی چون نمونه ی آنچه در کشور باستانی لیبی رخ داد به سر ایرانیان نهاده نشود. این نیز بماند ـ و پرداختن به آن درچارچوب این جُستار نیز نمی گنجد ـ که چنان کلاهی با گرانبار نمودنِ ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران با دستینه ی فراقانونی رژیم ورشکسته ی دزدان اسلام پیشه، بگونه ای دیگر به سر مردم ایران رفته است.»

برگرفته از نوشتار «سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه از راه جداسری و تکه تکه نمودن پیکار جنبش انقلابی، شدنی نیست!»، ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_15.html

برگرفته و گنجانده شده در یادداشت زیر:

«اینجا کازرون، پهنه ی نبردی نابرابر با سرکوبگران رژیم سگ مذهبِ فرمانرواست ...»  ب. الف. بزرگمهر  ۲۸ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_58.html

٩ ـ... آماج چنین آوازه گری هایی از سوی امپریالیست ها و مزدوران رنگارنگ شان از آن میان، دَم و دستگاه دیوانسالاری کشور ساخته و پرداخته ای به نام «عزراییل»، به ناگزیر (لزومأ) بر تختِ پادشاهی نشاندن «شازده چُسی»* نیست که بر هم زدن آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده ی ارژمندمان (دستکم هم اکنون در چارچوب سیاسی آن) است که در سویی از آن «طبقه کارگر» و دیگر نیروهای زحمتکشان پیرامون آن سنگر گرفته اند. همه ی آن اهریمنان از آن میان، «گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان» از چنین نیروی سترگی ترس مرگ داشته و با هر ترفندی می کوشند تا این پیشانی را شکافته، پیشانی هایی ساختگی بر بنیاد دینی و آیینی و جنگ میان اسلام و کُفار و اینا (از زبان کژدم گزیده ی «رهبر کیر خر نظام خرموش پرور») پدید آورند. 

برگرفته از یادداشت «نه شاه می خوایم نه مُلّا، هر دو بگور ایشالا»  ب. الف. بزرگمهر  ١۶ آبان ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/11/blog-post_7.html

* بنگرید به دو یادداشتِ زیر:

«شازده چُسی» در سودای دستیابی به تاژ و تخت سرنگون شده زیر پر و بال «عزراییل»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ مهر ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/10/blog-post_29.html

«شازده چُسی ذوق رده تر از همیشه در دیگ حلیمی هنوز خوب جا نیفتاده افتاد»  ب. الف. بزرگمهر   یکم تیر ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_84.html



ما «کرونا» می خواستیم چکار؟! ـ بازپخشش

ما «کرونا» می خواستیم چکار؟! خودمان «کرونا»ییم* و کارمان را هم تاکنون بحمدلله خوب انجام داده ایم.** خوب! می گویند: «آب نطلبیده مراد است» و برای ما هم «کرونا»ی نطلبیده، همین حکم را دارد؛ بشرط آنکه بخودمان گیر ندهد و کارمان را آسوده تر کند.

از زبان این کوفته قِلقِلی نظام پوسیده ی سگ مذهب:  ب. الف. بزرگمهر   هشتم اسپند ماه ۱۳۹۸


* «این ویروس، در ممالک محروسه ی ՛شیطان بزرگ՝ با همکاری و راهنمایی انگلیسی ها برای هدف قرار دادن ولایت مقدس ما ساخته و پرداخته شده و نام کامل علمی آن بر اساس ՛طبّ اسلامی՝، ՛کیر و اینا՝ست که کوتاه شده ی آن را در رسانه ها بکار می برند.»  برگرفته از یادداشتِ «بیخود دنبال منشاء این ویروس نگردید!»  ب. الف. بزرگمهر   دوم بهمن ماه ۱۳۹۸


** «... کدام معترضی با تجهیزات کامل بازکردن تیرچراغ برق، گاردریل و ... به میدان اعتراض می‌آید و با سلاح سرد و گرم مردم را تهدید می‌کند تا به صف اعتراض بپیوندند.» از گفته های مردکی نادان در جایگاه «رییس سازمان پدافند غیرعامل خرموش های اسلام پیشه»، برگرفته از «خبرگزاری فارس»  ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸، درج شده در یادداشت «انگار هابیل و قابیل از یک خانواده و برادر یکدیگر نبودند؟!»   ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۸


۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه

تنها آرنگِ درست، همچنان همان است که نزدیک به دو سده پیش سر داده شد و جهان را درنوردید ـ بازپخشش

سامانه ی بی سر و سامان سرمایه داری امپریالیستی، زمینگیرتر می شود؛* روندی که بی هیچ گمان و گفتگو شیبی تندتر و شتابی فزاینده تر در آینده یافته و در فرجام کار به کله پا شدن این سامانه ی انگل سرشتِ تبهکار که در پی نابودی مردم جهان است، می انجامد؛ بگمانم بخودی خود روشن باشد که جایگزین آن، همجوش یا همجوش هایی سر هم بندی شده از باهماد (اتحادیه) های کاسه بشقاب فروشان جهان که دادگری هازمانی («عدالت اجتماعی») را تنها در چارچوب بده بستان و خرید و فروش کالاها که تنها بخشی از دورپیمایی سرمایه بسود سوداگران و بازرگانان ریز و درشت را دربرمی گیرد، نبوده و نخواهد بود؛ همبودهایی که نه تنها از توانِ به انجام رساندنِ دادگری هازمانی بسود میلیاردها توده ی کار و رنج برخوردار نیستند که گسترش شان به افزایش تنش درون سامانه ای و همچشمی های اختسادی فزاینده و جنگ هایی هر بار کشتارگرانه تر از پیش می انجامد؛ بدین سان، آرنگِ (شعار) «سوداگران خرده فروشِ جهان با یکدیگر همدست و همپا شوید!» در سنجش با آرنگِ آنچه دانشمند بی همتای انقلابی: «کارل مارکس» و دوست و هم اندیش گرانمایه اش: «فریدریک انگلس» در میان نهادند، بیش از آن کوته بینانه و ریشخندآمیز است که در همچشمی با کلان سرمایه داری امپریالیستی با همه ی زمینگیر شدنش به پیروزی دست یابد. تنها آرنگِ درست، همچنان همان است که آن دو نزدیک به دو سده پیش، در «مانیفست حزب کمونیست» سر داده و به آگاهی کارگران و رنجبران جهان رساندند:
«کارگرانِ همه ی کشورها یگانه شوید!»

ب. الف. بزرگمهر   هشتم فروردین ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/03/blog-post_82.html

* مهتر «بانک فدرال رزرو مینیاپولیس» بر این باور است که دشواری ها در سامانه ی بانکی «ایالات متحد» می تواند تأثیر منفی بر بازار املاک و مستغلات و ساخت و ساز در این کشور داشته باشد و اختساد آن کشور را به رکود نزدیک کند.

«نیل کشکاری»، مهتر «بانک رزرو فدرال ایالات متحد» در گفتگویی رسانه ای در پاسخ به این پرسش که آیا دشواری های بانک های آمریکایی که بر بخش ساخت و ساز کشور تاثیر می گذارد، «ایالات متحد» را به رکود نزدیک می کند، گفت:
«هنوز روشن نیست که آیا دشواری های کنونی در بخش مالی به فروپاشی گسترده در وام‌دهی می انجامد و تا چه اندازه می‌تواند بر اختساد انگ و نشان خود را بگذارد.»

دشواری ها در بخش بانکی ایالات متحده در ۱۰ مارس گذشته پس از بسته شدن بانک «سیلیکون ولی»، یکی از بیست بانک بزرگ سوداگری «ایالات متحد» در «ایالت کالیفرنیا» آغازید. این بزرگترین ورشکستگی بانکی در «ایالات متحد» از زمان بحران مالی سال ۲۰۰۸ بود. همه ی سپرده های بیمه شده از این بانک به یک ساختار جداگانه" «بانک ملی بیمه سپرده سانتا کلارا» جابجا شد.

ناساز با گفته های بلندپایگان آمریکایی [بخوان: «یانکی»!] درباره ی در پناه ماندن سامانه ی بانکی این کشور، کارشناسان برآورد کردند که دولت آمریکا [بخوان: «یانکی»!] برای پایوری (تثبیت) آن به دستکم دو تریلیون دلار نیازمند است و پنجاه بانک دیگر شاید پیش از گره گشایی دشواری ساختاری از سوی بلندپایگان، ورشکست شوند.

گزیده ای برگرفته از گزارشی شلخته و نارسا در «چوب دو سر گُه» به تاریخ  هفتم فروردین ماه ۱۴۰۲ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

بحمدلله گوساله پا به جهان نهادیم ... ـ بازپخشش

بحمدلله گوساله پا به جهان نهادیم و ماشاء الله گاو از جهان خواهیم رفت.

ب. الف. بزرگمهر     ۳۱ اردی بهشت ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/05/blog-post_99.html



باز هم که پایت را از گلیمت درازتر کردی ... ـ بازپخشش

«قوچعلی نظام»، چند روز پیش در یک برنامه تلویزیونی از آن میان، گفته بود:
«سفره انقلاب برای همه است. همه بنشینند؛ اما جای دیگران را تنگ نكنند. بعضی قبل انقلاب در نهضت نبودند و موقع پلو آمدند، سر سفره نشستند!»۱

... و من با خود می اندیشم:
او نیز چون بسیاری دیگر از میوه چینان انقلاب توده ای بهمن ۱۳۵۷، انقلاب را در چارچوب سفره ای پهن شده می بیند که وی و همپالکی هایش را برای لنباندن و شکم پر کردن بر سر آن فراخوانده اند؛ سفره ای که روی رنج و خون توده های مردم ایران در فرجامِ کار، تنها برای زالوهای شکمباره ای چون وی پهن شد تا بخورند و بیاشامند و برای همان توده ی تهیدست شده کُ. شعر ببافند و به ریش شان بخندند ...

این نیز بماند که خود این یکی که همگان۲ را به پلوخوری بر سر آن سفره فراخوانده و درباره ی تنگ نکردن جای دیگری یا شاید دستبرد بیجا به بشقاب دیگران هشدار می دهد، جای دستِکم سه تن را به تنهایی می گیرد؛ ولی از این نیز که بگذریم از کدام جنبش («نهضت») و کدامین آدم ها که گویا در آن جنبش بوده اند، سخن می راند؟ آیا از تاریخ کنونی ایران به اندازه ای بسنده آگاه است؟ آیا از روی ناآگاهی سخن رانده و آنچه بوده است را ناخواسته بیش از اندازه بزرگ می نمایاند؟ یا دانسته و آگاهانه گزافه می بافد؟

روشن است که آماج وی از کاربرد واژه ی از ریشه عربی «نهضت»، خواه ناخواه جریان های بسیار پراکنده، سردرگم و در بخشی عمده چون جنبش «فداییان اسلام»، سر در آخور امپریالیست های انگلیسی است که پایی در رویارویی با رژیم خودکامه و گوربگور شده پادشاهی در کشورمان داشته اند؛ پایی نه آنچنان در سمت و سوی پیشرفت کشور و انتقادی به سود توده های کار و رنج که در بیش تر موردها، واپسگرایانه، محافظه کارانه و از همه برجسته تر: جدایی افکن در پیشبرد آماج های توده ای! نقش آن «نشانه خدا»ی گجسته: کاشانی در همراهی با کودتاچیان و بازگشت دوباره ی شاه خیانتکار به کشور در سال ۱۳۳۲ و انتقاد روح الله خمینی از گوشه چشمی واپسگرایانه به «اصلاحات ارضی»، تنها دو نمونه از میان ده ها نمونه ی تاریخی دیگر تا پیش از انقلاب بهمن ۵۷ ایران است.

درباره ی کار آن ها که گویا در چنان "نهضت"ی جنبشی داشته اند نیز همین بس که به گفته ها و یادمانده های بسیاری از آنها نگریسته شود. از دروغ های شاخدار، بیشرمانه و بی هیچ گواهمندی برخی شان که بگذریم، جز آن است که تنها در دوره ی فرارویی انقلاب بهمن که از چندین ماه فراتر نمی رود، چند پاره اعلامیه یا نوشته از روح الله خمینی در نجف به دست فلان یا بهمان «نشانه خدا» در قم رسانده اند؟ و اگر از شمار اندکی از آن ها چون زنده یادان حسینعلی منتظری و محمود طالقانی بگذریم، کمابیش همگی و از آن میان "رهبر" لافزن و ورشکسته ی کنونی از همان آغاز راه اندازی دم و دستگاه «سازمان امنیت و اطلاعات» رژیم گذشته («ساواک») و حتا پیش از آن، همکاری هایی با آن داشتند که نمونه ی آن، کشاندن جوانان پاک اندیش با گرایش های دینی به سازمانی امپریالیسم ساخته به نام «انجمن حجتیه» بود. درست به همین شَوَند بود که در همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب، پرونده ها و گواهی های ساواک با شتاب گوربگور شد۳ و سرِ رییس آن و کسانی دیگر چون امیرعباس هویدا که گنجینه ای از آگاهی درباره ی چند و چون همکاری های «آقایان» با آن سازمان دوزخی بودند نیز به زیر آب رفت.

«قوچعلی نظام» در این باره که «بعضی قبل انقلاب در نهضت نبودند و موقع پلو آمدند، سر سفره نشستند»، نادرست نمی گوید؛ ولی آن «بعضی» دربرگیرنده ی کمابیش همه ی «آقایان» و از آن میان، خود روح الله خمینی نیز می شود که تا شش هفت ماه پیش از پیروزی انقلاب و تا پیش از رسانه ای شدن چهره اش در رسانه های نیرومند باخترزمین، نه تنها خواب انقلاب و رهبر شدن را نمی دید که از بسیاری ساخته و پرداخته های پس از آن از عبارت نادانشورانه، نچسب و ریشخندآمیز «انقلاب اسلامی» گرفته تا «ولایت فقیه» (چه برسد به «مطلق» آن که دست دَبَنگ کنونی را گرفت!) نیز نشانی نبود.

انقلاب سترگ بهمن ۱۳۵۷ که دنباله ی انقلاب مشروطه و جنبش های کوچک و بزرگ پس از آن بود، بجز زمینه های عینی پرورنده ی آن که بیرون از خواست این و آن و پیامد برهم خوردن تراز نیروهای اجتماعی و سیاسی درون و برون ایران بود، بیش و پیش از هر چیز دیگر، دستاورد کار سترگ روشنگرانه، آگاهی بخش، رویهمرفته پیگیر و سازماندهنده ی نیروهای با گرایش چپ ایران از دوران مشروطیت به این سو بوده و هست (زمینه های ذهنی)؛ کاری کارستان که برای بسیاری از پیشروان آن، تیرباران یا به دار آویخته شدن، شکنجه و زندان های درازمدت یا دور افتادن از شهر و دیار و میهن به همراه داشت. برای آن ها و برای توده های مردمی که از آمادگی ایستادن به بهای جان در برابر امپریالیست ها و نوکران واپسگرا و در دوره ی کنونی نولیبرال شان در کشورمان برخوردار بودند، انقلاب سفره ای دربرنداشت و آن ها نیز برای نشستن بر سر چنان سفره ای برای پلوخوری پا به میدان ننهاده بودند.

سفره ای که «قوچعلی نظام» از آن یاد می کند را نیز نمی توان سفره ی انقلاب نامید؛ آن سفره، چنانچه سفره ای در کار بود، کمابیش از همان نخست و بویژه با آغاز جنگ «صددام» و امپریالیست ها برای به شکست کشاندن یا کژدیسه نمودن انقلاب توده ای بر ضد میهن مان، برچیده شد و انقلاب نتوانست به پله ی دگرگونی های بنیادین اجتماعی پای نهد. اینگونه بود که جنگ، «نعمت» شد و راه اسلام پیشگان برای دستیابی به همه چیز با سرکوب خونین نیروهای انقلابی و توده های مردم و پیگیری جنگی بیهوده و فرسایشی در خاک عراق گشوده شد. گشایشی همراه با سفره ای رنگین یا همانا «خوان نعمت» بر روی خون کارگران و دهگانان و فرزندان جان بر کف شان در پیشانی های نبرد و در پیشاپیش همه ی آن ها نیروهای انقلابی با هر دین و آیینی یا بی باور به آسمان.  

با آنچه آمد، پیامِ «قوچعلی نظام» را می توان اینچنین دستکاری نمود تا با واقعیت بهتر هماهنگ و سازگار شود:
سفره ی ضدِّ انقلاب برای همه ی خودی هاست. همه بنشینند؛ برخی که پیش از انقلاب کمی دیر کرده بودند، هنگام پلوخوری سر رسیده و جلوتر از همه، سر سفره نشسته اند. تنگ کردن جای دیگران،  کاری زشت و ناپسند است و در اسلام عزیز، عملی مذموم بشمار می رود؛ گرچه ما در آن هنگام هنوز بچه بودیم و سرمان با جای دیگرمان بازی می کرد، ولی هر چه نباشد، یادگار آن دورانیم. تک خوری و زیاده خواهی خوب نیست و ما نیز به تکه استخوانی۴ بسنده نمی کنیم ...

ب. الف. بزرگمهر    ۱۶ خرداد ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_13.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از «تارنگاشت فرارو»، ۱۳ خرداد ماه ۱۳۹۵

۲ ـ روشن است که واژه ی «همه» در گفته ی وی، دربرگیرنده ی همه ی مردم ایران نیست!

۳ ـ از دید من، یکی از سستی های بزرگ نیروهای چپ در آن هنگام همین بود؛ آن گواهی ها چنانچه از دست نمی رفت و منتشر شده بود، دست بسیاری و از آن میان "رهبر" دروغگو و لافزن کنونی که یه گفته ی خویش، شش بار دستگیر و سپس آزاد شده (؟!)، رو می شد و این امکان از دست بسیاری از میوه چینان انقلاب که سپس خود را انقلابی جا بزنند، گرفته می شد.

۴ ـ ناگفته روشن است که همان تکه استخوان، دربرگیرنده ی شماری شرکت نان و آبدار و زمین و آلاف و علوف فراوان در ایران و کانادا و خدا می داند چه جاهای دیگری است که در برابر خورد و بردهای افسانه ای نفتخواران، دکل دزدان و جن گیرانی که با خواندن یک آیه ی آسمانی ریسمانی، میلیاردها دلار (و نه ریال و تومان بی ارزش!) را ناپدید کردند، براستی پشیزی بیش نیست.

زیرنویس تصویر:

باز هم که پایت را از گلیمت درازتر کردی و حرف های احمقانه زدی! کی به تو گفت این سفره ی انقلاب است؟ اگر سفره ی انقلاب هم بود، جای همه نبود؛ بخصوص تو یکی با آن کون گنده و شکم برآمده که جای دو سه تن را می گیری. اگر سفره انقلاب بود که روزگار مردم اینگونه سیاه نبود. تازه تو چرا انقلاب را با سفره ی پلو خورش عوضی گرفتی. کارد بخورد به آن شکم صاحب مرده ات که جز شکم و زیر شکم چیزی در سر نداری!

از زبان «صمد آقا» به آن یادگار دستِ دوم امام:  ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ خرداد ماه ۱۳۹۵