«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ مهر ۱۰, شنبه

آن روز که راستگویی و گفتار نیک پخش می کردند، کجا بودی؟ ـ بازپخشش

بر بنیاد «منطق صوری»، ده ها و صدها صغراها و کبراهایی اینچنین می توان سر هم کرد و به فرآیندهایی «منطقی» در همان چارچوب رسید که در کمابیش همه ی نمونه ها از درونمایه ی سفسطه آمیزی برخوردارند. در مورد تصویر پیوست نیز روشن است که هر زشت رویی در پی دستیابی به دانایی نیست.

نمونه ی دیگری  که بر بنیاد چنان منطقی می توان ساخت و پرداخت، چنین است:
از دروغگویی لافزن پرسیدند: آن روز که راستگویی و گفتار نیک پخش می کردند، کجا بودی؟ گفت: در صف بصیرت! در اینجا نیز بخودی خود روشن است که هر دروغگوی لافزنی در پی دستیابی به دانش و بینش و روشن بینی نیست؛ نمونه ای جداگانه (استثنایی!) از آن هم «آقا بیشعور» خودمان است که از بنیاد، هیچگاه در پی دستیابی به دانش و بینشی درخور در هیچ زمینه ای نبوده و تنها لاف آن ها را زده است:
آدمی همه چیز دان و نادان!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ دی ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_70.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!