«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ شهریور ۱۵, دوشنبه

بصیرتی ترشیده با دیرکرد چندین و چندساله و از سرِ واماندگی ـ بازپخشش

توده های مردم ایران پوزش تو «بصیرت العظما»ی خوار و فرومایه را هرگز نخواهند پذیرفت

آخوند دریده ای که فرنام ریشخندآمیز «رهبر انقلاب» را نیز بکونش می بندند، دوباره میدان را تهی دید و با بزرگنمایی راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال که در بنیاد خویش، هیچگونه هماوندی نیز با ولایت توسری خورده و ورشکسته ی وی نیز ندارد، مشتی سخنان هوایی ردیف کرد. با این همه، سخنان هوایی وی، این بار با یکی دو سخن زمینی نیز همراه بود که از سویه هایی شایان درنگ و نشانه ای از واپس نشینی در برابر موج بلند خیزش دی ماه ۱۳۹۶ توده ها و بویژه جوانان بجان آمده ی ایران است. وی از آن میان، گفت:
«در هیچ جای دنیا هم، چنین چیزی وجود ندارد که بعد از قریب چهار دهه، خود مردم وارد میدان شوند؛ خیابان‌ها را پر کنند و خودشان شعار بدهند و حضور خود را نشان بدهند و از انقلاب شان دفاع کنند؛ این، در هیچکدام از انقلاب‌های چند قرن اخیر وجود نداشته است؛ در هیچ‌جای جهان چنین چیزی نیست؛ این، مخصوص ایران است.»۱ 

باید به این سخنان حکیمانه افزود:
همچنین در هیچ جای جهان چنین پدیده ای دیده نشده که توده های مردم «... وارد میدان شوند؛ خیابان‌ها را پر کنند و خودشان شعار بدهند و حضور خود را نشان بدهند» و از آن میان، چندین و چند بار با رای ندادن به نماینده ی برگزیده ی رهبری ناکارآمد، پرگو، دروغگو و فرومایه به وی گوشزد کنند که ترا نمی خواهیم و در واپسین بار نیز پا فراتر نهاده با «مرگ بر دیکتاتور!»، «مرگ بر ولایت فقیه!» و حتا «مرگ بر خامنه ای!»، خواهان گم و گور شدنش شوند و او تا اندازه ای به یاری بخت و بیش تر به شَوَندِ سازمان نیافتگی بسنده ی خیزش توده های مردم، همچنان سر جایش سفت و سخت بچسبد و با پررویی و چشم دریدگی ویژه ی خویش، سخن سرایی های بیمایه اش را پی گیرد و آسمان ریسمان ببافد.

از این سخنان حکیمانه و افزوده ی اینجانب بر آن که بگذریم، می ماند گفته های شایان درنگ و همچنان آمیخته با سخنان هوایی زیر که ناخودآگاه مرا به یاد دادگاه و پرسش و پاسخِ آن پزشک درازدست (تجاوزگر) به ۲۶۵ تن از دختران و دخترکان در «ولایت ششلول بندهای آنسوی اقیانوس» انداخت که در زیر به آن اشاره خواهم نمود:
«انتقاد مردم، فقط از دولت و مجلس و قوه‌ قضائیه نیست؛ نه! ممکن است از شخص حقیر هم انتقاد داشته باشند؛ اما این انتقاد، منافاتی ندارد با ایستادگی پای نظام اسلامی و نظام انقلابی که با فداکاری این ملت به وجود آمده است.
...
نتیجه‌ مردم‌سالاری، پیشرفت کشور است. ما دهه‌ سوم انقلاب را دهه‌ ”پیشرفت و عدالت“ نامگذاری کردیم؛ ”پیشرفت“ به ‌معنی واقعی کلمه در کشور اتفاق افتاده است. ”عدالت“ را نمی‌گویم. درباره‌ی عدالت، ما عقب‌مانده هستیم؛ خودمان اعتراف می‌کنیم.

در همه‌ زمینه‌ها پیشرفت اتفاق افتاده، اما در زمینه‌ عدالت باید کار کنیم و باید از مردم و خدا عذرخواهی کنیم. درباره عدالت مشکل داریم. ان‌شاءالله با همت مردان و زنان کارآمد در این ناحیه هم پیشرفت خواهیم کرد.»۲

پیش از پرداختن به جریان دادگاه یاد شده، این نکته را اشاره وار یادآور می شوم که اکنون بسیار بیش از گذشته، توده های مردم ایران با آن پیشرفت های ادعایی این آخوند دریده در همه ی زمینه ها آشنا هستند و خودِ خیزش بیمانند و تاریخی دی ماه گذشته به اندازه ای بسیار بیش از بسنده، گواه این آشنایی و حتا شناختی ژرف از چنان "پیشرفت" هایی است. از این که بگذریم، این گفته ها و اعتراف حقیرانه با همه ی نیرنگبازی نهفته در آن که به عنوان نمونه از «انتقاد» و اینکه «ممکن است از شخص حقیر هم انتقاد داشته باشند» سخن به میان می آورد؛ در حالیکه شعارهای توده های مردم و از آن میان، شعارهای یاد شده در بالا بسی فراتر از «انتقاد»، هم به آرش کوچه بازاری و هم به مانش دانشورانه ی آن بود، رویهمرفته نشان از بصیرتی ترشیده با دیرکرد چندین و چندساله و از سرِ واماندگی وی دارد؛ "بصیرت"ی که با "بصیرت" بر زبان آمده از سوی آن پزشک درازدست پهلو می زند و درونمایه ی هر دوی شان، چنانچه نگویم یکیست، بسیار نزدیک به یکدیگر است.

پزشک بی آبرو: «لاری نَصار»، در سومین نشست دادرسی دادگاهی که وی را به ۳۰۰ سال زندان محکوم نمود با پررویی بیمانندی رو به قربانیان خود و خانواده های شان در آنجا گفته بود:
«بصیرت پیامد گواهی آن ها [قربانیان وی] در دادگاه برای همیشه در ذهن او کَنده کاری (حَک) شده است.»۳

دریدگی پزشک بی آبرو که پیش تر همه چیز را انکار نموده و سپس با گواهی های بیشمار و از آن میان، گواهی دختران آسیب دیده در دادگاه ناچار به پوزشی دروغین شده و سپس به آسمان ریسمان بافی آمیخته به بصیرت پرداخته آنچنان خشم خانواده ها و دادرس دادگاه را برانگیخت که در این نشست یا نشست پیش از آن، پدری که سه دخترش قربانی وی شده اند به سویش یورش برده بود که با جلوگیری پلیس، کار بجای باریک تر نکشید.

همانندی را می بینی، مردک آسمان ریسمان باف؟! اگر خودِ گزارش که تنها به اشاره ای به آن بسنده نمودم را بخوانی، همانندی باز هم بیش تری میان خود با آن پزشک بیشرم خواهی یافت؛ با این جداگانگی بزرگ که او ۲۶۵ دختر و دخترک را گایید و روان پریش شان نمود و تو فرومایه ی بی همه چیز و رژیم سر تا پا ضد انقلابی ات که کم ترین نشانی از انقلاب توده ای بهمن ۵۷ در آن دیده نمی شود و بیهوده زور می زنی تا خود را به آن بچسبانی، یک ملت را سال های سال گاییده اید. از کدام «نظام اسلامی» سخن می گویی؟! نظامی که در آن، سوداگران از خرد و کلان در آن، دستِ بالا را دارند، می خورند و می چاپند، بار می زنند و می برند و به تو و شکمباره های دیگر، «خُمس» و «زِکات» می پردازند تا سر مردم ساده دل را باز هم بیش تر شیره بمالید؟ «نظام اسلامی» مگر جز این است؟

اگر دادرسِ آن دادگاه، پوزش دروغین آن پزشک بی آبرو را نپذیرفت، توده های مردم ایران نیز پوزش تو «بصیرت العظما»ی خوار (همانا «حقیر» که خود گفته ای!) و فرومایه را هرگز نخواهند پذیرفت و در همین خیزش دی ماه گذشته، آن را بروشنی بر زبان آوردند؛ خود را به نادانی نزن! کار از کار گذشته است، بیشرف!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/02/blog-post_50.html

پی نوشت:

۱ ـ تارنگاشت «اخبار تجارت»   ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۶

۲ ـ همانجا (برجسته نمایی های متن همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ برگرفته از گزارش «با صدور سومین حکم لَری نَصار این پزشک سابق به حداقل ۳۰۰ سال زندان محکوم شده است»، «بی بی سی» ۱۶ بهمن ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی و افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر)

زیرنویس تصویر:

«بصیرت پیامد گواهی آن ها [قربانیان وی] در دادگاه برای همیشه در ذهنم کَنده کاری شده است.»  پزشک درازدست: «لاری نَصار» رو به قربانیان خود و خانواده های شان در دادگاه

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!