«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ فروردین ۵, پنجشنبه

گر وقت شود که دزد گیرند، در خیمه هر آنچه هست گیرند! ـ بازپخشش

به بیانیه ی زیر از سوی دفتر «رییس دولت های نهم و دهم» یا همانا کارپرداز پیشین «خیمه و خرگاه رژیم» در پاسخ به گفته های کارپرداز زرزروی کنونی و دیگر کلان دزدان اسلام پیشه، سرسپرده و خیانتکار در دولتِ نامور به «زهدان اجاره ای» اندکی باریک شوید! همینجا ناچارم یادآور شوم که سخن بر سر کارپردازی است که با همه ی دم و دستگاهش از کمابیش ۱۲ درصد نیروی سیاسی و اجرایی در هرم تودرتو و رویهمرفته سردرگمِ رژیمی ایلخانی برخوردار است؛ رژیمی که پایه های آن بر نادانی و واماندگی اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی توده های مردم استوار بوده و خود نیز از همان نخستین روزهای بنیانگزاری به آن دامن زده و می زند.

پرداختن به گفته های مردک پیزُری، افزون بر یکی دو نکته ی دندانگیر در بیانیه، برایم بیش تر بهانه ای است تا بر روند سهمناکی که با روی کار آمدن دولت «زهدان اجاره ای»، آغاز شده و روزبروز شتاب بیش تری می گیرد، انگشت نهاده و چشم انداز آینده ی میهن مان را که به پندار من با بیم هایی بزرگ و روزنه های کوچکی از امید همراه است، یادآور شوم.

برای فشرده شدن جُستار و بویژه از آن رو که چنین بیانیه ای به شَوَند آلایش های آن، ارزش بررسی و موشکافی همه سویه نداشت، بند به بند به آن پرداخته ام. 

***

بند یکم بیانیه را به جز عبارت پرسش آمیز پایانی آن، درست می دانم؛ با این همه، آنچه مردک پیزُری، «اقدام ظالمانه آمریکا» نامیده با دولت های نهم و دهم نیز هماوند است؛ زیرا با نادیده گرفتن برخی جداگانگی های نه چندان چشمگیر، کارکرد و سمتگیری های اقتصادی ـ اجتماعی همه ی دولت های روی کار آمده از دوره ی ریاست جمهوری «کفتر پر قیچی نظام» (محمد خاتمی) به این سو، دنباله ی سیاست پیشبرد نولیبرالیسم امپریالیستی و بازگشایی دروازه های اقتصادی ایران به روی کلان سرمایه داران جهان در دوره ی ریاست جمهوری «اُم الفساد والمفسدین» (اکبر نوقی بهرمانی) بوده و دولت های نهم و دهم نه تنها تافته ای جدابافته از این روند نبوده و نیست که برآمدی برجسته از آن را دربرمی گیرد؛ روندی که ویرانی اقتصادی ـ اجتماعی بیش از پیش و بی پیشینه در تاریخ ایران را با وابستگی همه سویه به اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی در پی داشت و دولت «زهدان اجاره ای» نیز با شتابی بیش از پیش و باید افزود، همراه با خیانتکاری و سرسپردگی آشکار به کشورهای امپریالیستی، آن را به پیش می برد. به این ترتیب، تافته ی جدا بافته بشمار آوردن دولت های نهم و دهم که بگمانم نمی تواند حتا اندکی هم شده از سرِ ناآگاهی باشد، نیرنگی ناشیانه است و به این مردک باید گفت: خر خودتی!

بند دوم، ادعاهایی پوج و ریشخندآمیز درباره ی «برخورد عالمانه و عزت مدار دولت‌های نهم و دهم» دربردارد. از میان برداشتن «سازمان برنامه و بودجه» برای گشودن باز هم بهترِ، آسوده تر و بی سرِ خر راه دزدان اسلام پیشه در چپاول دارایی های کشور و حیف و میل پول هایی هنگفت از آن میان به میانجیگری کلاهبرداری فرومایه که به گفته ی باریک خویش، تابلو یا باریک تر، پوششی برای پولشویی های بزرگ و پی در پی برای کلان دزدان پشت پرده بیش نبود و اکنون نیز زمینه ی سر به نیست کردنش را نیز فراهم نموده اند، تنها اشاره ی گذرا به دو نمونه از میان سدها (صدها) نمونه ی کوچک و بزرگ دیگر چون دزدی های بخوبی سازمان یافته ی آثار باستانی ایران است. چنانچه مردک پیزُری این ادعا را به میان آورد ـ و پیش تر چندین بار آن را بر زبان رانده است ـ که این کارها از سوی دیگران یا به فرمان «آقا بیشعور نظام» یا هر شَوَند دیگری انجام پذیرفته و وی کاره ای نبوده، ناچیزترین «برخورد عالمانه و عزت مدار» از سوی آدمی پاسخگو و باوجدان، آنگاه که با چنین تبهکاری هایی روبرو شده و همزمان همه ی درها را به روی خویش بسته می بیند، کناره گیری و رسوا نمودن دزدان و نابکاران بود و همچنان نیز هست؛ بازگویی جویده جویده (بگم بگم ها) و نیمه کاره ی برخی از آن همه تبهکاری ها و نابکاری های انجام شده در هر گوشه ای از اقتصاد و اجتماع و سیاست و بالا زدن گوشه ای از پرده، تنها و تنها گمانه ی بند و بست با دزدان، سهم خواهی بیش تر و دریافت حق خاموشی ( یا بزبان عرب: حق السکوت!) را افزایش می داد و آنچه تاکنون روشن شده، نشان می دهد که چنین نیز بود. در اینجاست که بار دیگر به این مردک نیرنگباز باید گفت: خر خودتی!

بند سوم آن، دربردارنده ی نکته ای برجسته است که نمونه های دیگری از  آن را بگونه ای باریک گواه بوده و برخی از آن ها را به هنگام خود، در یادداشت ها و نوشتارهایم یادآور شده ام؛ نمونه هایی که چه با همدستی سرراست یا ناسرراستِ «آقا بیشعور نظام» که در دروغگویی کم تر کسی به پای وی می رسد، انجام شده یا نشده باشد، نشانه های پنهان و آشکار همدستی «سید از خر جسته» (محمدجواد ظریف)، ایرانی تبار حجیته ای زاده ای خیانت پیشه را در سمت و سو دادن و پربار نمودن هرچه بیش تر آن قراردادهای ننگین به سود خداوندان «یانکی» خویش دربرداشت. گرچه، باید این نکته را نیز یادآور شوم که بویژه پس از دستبرد فراقانونی «آقا بیشعور نظام» به «اصل ۴۴ قانون اساسی» و زیر پا نهاده شدن آن به سود کلان سرمایه داران جهان و ایران، خیانت پیشگی بسیاری از سردمداران و دولتمردان رژیم تبهکار، افزون بر آن ها که پیش تر کمابیش شناخته شده بودند از پرده بیرون افتاد؛ روندی که پس از آن، در چگونگی برخورد به قراردادهای نامور به «هسته ای» بر سر پایور نمودن زیست ننگین رژیم، دست بسیاری دیگر از دست اندرکاران رژیم که کمابیش همگی تابعیت هایی دوگانه یا بیش تر دارند را نیز رو نمود؛ بگونه ای که بسیاری از رویارویی های میان شان با نادیده گرفتن این حقیقت که بخشی از آن ها سیاه بازی و نمایش روحوضی برای خام کردن و فریفتن توده های مردم ایران بیش نبود، دُم خروسِ ستیزه های پنهان و حتا آشکار میان مزدوران و سرسپردگان «یانکی» ها با نمونه های همانند انگلیسی شان را بیش تر نمایان کرد تا جایی که دامنه ی گسترده ی چنین سرسپردگی و مزدوری در هرم رژیم و پیرامون آن، برایم تا اندازه ای شگفت انگیز بود. به این ترتیب، رفتار و کردارِ «سید از خر جسته» که وی را در یکی دو نوشتارم، قَره نوکر «یانکی»ها نیز نامیده ام، در آن همه می گنجد؛        

بند چهارم درباره ی زیر پا نهاده شدن دستاوردهای هسته ای ایران، تنها نیمی از حقیقتی ناگوار و تلخ را دربردارد و به این نکته اشاره نمی کند که چنان دستاوردهایی، تنها به عنوان یکی از پیشکشی ها و شاید برجسته ترین شان به پای خوک های پرخور و همه چیزخوار امپریالیست  ریخته شد و هم اکنون دنباله ی آن با فروش «آب سنگین» و هر چیز ارزشمند برجای مانده که یک به یک از پرده بیرون می آیند، جریان دارد. در این باره، حتا دور از ذهن نمی دانم که زمینه های نابودی یا کوچ دانشمندان هسته ای ایران نیز فراهم شود؛ 

بند پنجم، دربردارنده ی پرسشی نه چندان شسته رُفته و تا اندازه ای کژدیسه شده در هماوندی نزدیک با بند سوم بیانیه است. در پاسخی کوتاه، فشرده و شاید نارسا به چنان پرسشی، می توان چنین پاسخ داد که «رفتار و مشی و منش دولتمردان کنونی» و نیز دولتمردان پیشین، هم از «ناآگاهی نسبت به ماهیت سلطه طلبانه» ی سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی که چیرگی بر کشورها و سرزمین های دیگر، تنها سویه ی سیاسی آن را نشان می دهد و «سردمداران دولت آمریکا» نیز دیوانسالاران و عروسک های خیمه شب بازی آن هستند، سرچشمه می گیرد و هم با «بازی حساب شده ای ...» روبروییم که دربردارنده ی سناریوهای همراستا و نرمش پذیر در کنار یکدیگر است؛ سناریوهایی که  بسته به شرایط و چگونگی پیشرفتِ کار، دگرگونی هایی نیز می پذیرند. آن سناریوها تنها دربرگیرنده ی دوره ی کنونی و دولتمردان یاد شده نیست. از همان آغاز روی کار آمدن دولت آخوندِ بی دستار: «بازرگان» و نامور به «ملانصرالدین»۱ که بجای کاری سزاوار برای مردم داستان می گفت و زیرجلی هماوندی های بسیار نزدیک با «شیطان بزرگ» و همدستانش داشت، چنین سناریوهای پی گرفته می شد و در نمونه ای چشمگیر از آن، خود مردک پیزُری با همدستی «شیطان بزرگ» کم مانده بود زیر آب «آقا بیشعور نظام» را بزند و با بر باد دادن دودمانش، چون سایه ای از «رضا قُلدر» بر تخت پادشاهی یا «جمهوری» بتمرگد که خوشبختانه یا شوربختانه، کار به آنجا نرسید و برادرانِ سپاه در هماهنگی با «آقا بیشعور نظام» که رودست خورده بود، چپقش را چاق کردند و سرِ جایش نشاندند. در اینجا برای بار سوم به این مردک نیرنگباز باید گفت: خر خودتی!

درباره ی آن «بازی حساب شده» نیز بازگویی بندی از یکی از نوشتارهای پیشینم را سودمند می بینم:
«حاکمیت پلید و نابخردِ کشورمان را در برابر دو گزینه نهاده اند که هر دوی آن ها، هر کدام به شکلی، نه تنها هیچ بُردی برای این حاکمیت و مردم ایران دربرندارد که از هم پاشیدگی سرزمین ایران فرجامین پیامد آن خواهد بود؛ آن دو گزینه که شانه به شانه یکدیگر ساییده و در ستیزی بی فرجام، کارِ نابودی ایران زمین را به سود بهره کشان فرمانروا بر جهانِ سرمایه به پیش می برند در کلی ترین حالت خود، بدینگونه اند:
از سویی، واپسگرایی بیش تر و پرداختن به جُستارهای حاشیه ای چون ”حجاب“ و ”بدحجابی“ که نه تنها هیچگونه هماوندی با دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی جانفرسای گریبانگیر مردم ایران ندارد که نشانه ای از نداشتن هیچ برنامه ی روشن و چشم انداز امیدبخش برای برونرفت از بن بست کنونی است و بر هرج و مرج و بدتر شدن اوضاع نابسامان کنونی می افزاید؛ و از سوی دیگر، گردن نهادن بازهم بیش تر در برابر برنامه ها و سیاست های سرمایه داری امپریالیستی در کشورمان که بیکاری بیش تر و تنگدستی گسترده تر و خانمانسوزتر مردم، افزایش شکاف طبقاتی و از همه مهم تر گسستن پیوندهای اقتصادی ـ اجتماعی خلق های کشور را به دلیل نیرو گرفتن و گردنکشی هرچه بیش تر بورژوازی بومی در پی خواهد داشت.»۲ 

روند یاد شده، چنانکه هم اکنون نیز گواه پیشبرد آن هستیم و برخی پیامدهای آن نیز بروشنی دیده می شوند، چنانچه با سرنگونی رژیم تبهکار بدست نیروهای میهن پرست، پیشرفتخواه و خواهان صلح و سوسیالیسم بریده نشود، می تواند باز هم بدرازا کشیده شده، شرایطی بسان آنچه در کشور پاره تن ما ایرانیان: افغانستان گواهیم و حتا بدتر از آن در ایران پدید آورد:
از سویی روند بیابانی شدن گسترش باز هم بیش تر یابد۳ و شرایطی نه همه سویه چون عربستان ـ زیرا ایران از گستره و گونه های بیش تر آب و هوا در سنجش با عربستان برخوردار است ـ ولی در همان راستا پدید آورد و از سوی دیگر، پیشبرد روند اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی نولیبرالیسم سرمایه داری امپریالیستی به کاهش فزاینده و چشمگیر نیروی کار بومی انجامیده، اقتصادی سر تا پا انگلی، سوداگرانه و گداپرور، وابسته به فروش نفت و گاز که به بهره وری از نیروی کار ارزان تر خارجی در آن، دانسته و آگاهانه دامن زده می شود و بخشی چشمگیر از آن را نیز جهانگردی، آنهم بگونه ای عمده بر بنیاد گسترش روسپی خانه ها زیر پوشش آیینی وامانده استوار شده، پدید آورد.

در چنان چشم اندازی، بی هیچ گمان و گفتگو، پای جهانگردان «یانکی» و اروپایی و بگمان نیرومند، پیش از آن ها نظامیان «یانکی» که دوباره، چون دوره ی شاه گوربگور شده و این بار در دامنه ای گسترده تر از پایگاه های نظامی و خبرچینی در کشورمان برخوردار شده اند به ایران باز شده و اوضاعی ناگوارتر از افغانستان را برای مردم ایران رقم خواهند زد. از دید من، دولت «زهدان اجاره ای» از همه ی ویژگی های شایسته و بایسته برای پیشبرد چنین روندی برخوردار است و نیک که بنگری، این تنها یک یا دو گام، فراتر از شرایط سهمناک کنونی است؛ زیرا هم اکنون نیز با همه ی گرد و خاک هایی که "رهبر" بیشرم و دروغگو، هر از گاهی به پا می کند تا با «اقتصادی مقاومتی» اش که پس از نزدیک به چهل سال تازه فیلش یاد هندوستان کرده و نیز سایر "دلنگرانی" های خودساخته اش، سر مشتی نادان را شیره بمالد، همه ی آخشیج های چنان چشم اندازی با چیرگی مشتی دزد خودفروخته، خیانتکار و سرسپرده به کشورهای امپریالیستی از هستی برخوردار است؛ گرچه برداشتن آن یکی دو گام به باور من که برای آن نمودها، گواهمندی ها و شَوَندهایی نیرومند دارم و در اینجا ناچارم از کنارشان بگذرم به آرش آغاز ناگزیر و پیگیری نبرد مسلحانه خلقی در همه جای ایران و بویژه در آذربایجان قهرمان و کردستان دلاور خواهد بود؛ نبردی که بگمان من، در کردستان ایران در آستانه ی آن هستیم؛ و چه خوب و راهگشا، بویژه چنانچه با پشتیبانی بی دریغ و همه سویه ی نیروهای پیشروی ایران همراه شود؛ و

بند ششم از سویی سفسطه گرانه و از سوی دیگر همراه با نیرنگبازی گستاخانه و بیشرمانه ای است؛ زیرا بخشی از کاهش بهای نفت که اندازه ی باریک آن را نمی دانم، پیش و بیش از هر شَوَند دیگری به شوندهای پیشرفت و گسترش فن آوری های نو، چه در زمینه ی برکشیدن نفت از «شیل (shale)های نفتی» و برخی فن آوری های نوین دیگر در برکشیدن ارزان تر نفت و چه در پهنه هایی چون سود بردن از گونه های دیگر انرژی (خورشیدی، باد، هیدرژن و حتا آب!) رخ داده است. از سوی دیگر، چنان سنجشی که در برابر سنجش های هر از گاهی آخوند پفیور و زرزروی امنیتی: حسن فریدون روحانی شده در وانهادن همه ی دشواری ها و نابکاری های انجام یافته به گردن دولت پیش از خود، آن را سنجشی واژگون و دوپهلو می توان انگاشت به این پرسش ساده ی مردم ایران پاسخ نمی دهد که چه بر سر درآمد نفتی بی همتا که در همان دوره ی ریاست جمهوری وی به اندازه ی دوبرابر همه ی درآمدهای نفتی ایران تا پیش از آن هنگام ارزیابی شده بود، آمده است؛ بگونه ای که سخن از «جیب ملت ایران» به میان آوردن به تفی سربالا می ماند که بر روی چهره ی زشت خود وی فرود می آید؛ گرچه، چنین جانوری آنچنان پرروست که شاید بگوید:
پس آن همه سیب زمینی و پیاز ارزان که به مردم فروختیم از کجا آمده بود؟!

واپسین بند نوشتار وی که از «انتظار عمومی  ... [از] مسوولان مربوطه با پرهیز از فرافکنی و متهم کردن بی منطق دیگران [و پذیرش] مسوولیت خویش ... در امور جاری کشور ... و اصلاح روند کنونی و ایجاد همدلی و بسیج عمومی برای استیفای حقوق ملت ایران» سخن رانده را می توان دنباله ی همان رسواگری های نیم بند و جویده  جویده ی پیشین و آشتی جویی با گروه دیگری از دزدان بشمار آورد که جز ریشخند مردم ایران بیش نیست.

به این ترتیب، تنها می ماند گوشزدی گوش آشنا برای این مردک یا همانا بز عزازیل نظام» که هنوز به قربانگاه برده نشده و دیگران را چون خود، خر می پندارد؛ گوشزدی همچنین فراخورِ خوش چُسان درون و پیرامون خزینه رهبری:
آن ممه را لولو برد؛ نه یکی که چندین لولو با هم و هم اکنون، هر یک سرگرم مکیدن سهم خویش است تا دوباره بازگردند و ممه ای دیگر بخواهند. لولوهایی که پایین بالای آن رهبر بیشرم و رژیم تبهکارش را یکی کردند و بسان آن دزد از دیوار فرود آمده در داستان های سده های میانی ایران، دور «آقا بیشعور نظام» دایره ای نه قرمز که بگمانم با ذغال برنگ دستارش کشیده و تهدیدش کردند که اگر از این دایره پایت را اندکی بیرون بگذاری، تخمت را بیرون می کشیم و سپس کار خویش را کردند و همچنان نیز می کنند؛ بماند که «آقا بیشعور نظام» با خرسندی خریّت آمیزی از اینکه گاه گداری پایش را از دایره بیرون نهاده به عنوان پیروزی یاد می کند و نوکر پاچه ورمالیده اش: «حسن آقا» حتا به آن می بالد؛ ولی مردم سرافکنده ی ایران که همه چیز را می دانند!

به هر رو با پیگیری چنین روندی، سهم جانورانی چون این بُز، چنانچه  بخت با وی یار باشد و با تیر غیب یا ریسمان گره دار الهی به آن جهان رهسپار نشود، دستِ بالا جاکشی و زن بمزدی برای همین هاست که در دولت «زهدان اجاره ای» تمرگیده و همراه با خداوندان کلان سرمایه ی جهان، سخت سرگرم چپاول و پس انداز دارایی های مردم ایران هستند. بازستاندن (استیفا) حقوق مردم ایران نیز جز از راه سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه، شدنی نیست و توده های مردم ایران، چنانچه کوچک ترین بختی بیابند، در انجام آن درنگ نخواهند نمود:
گر وقت شود که دزد گیرند، در خیمه هر آنچه هست گیرند!۴

ب. الف. بزرگمهر   دهم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_170.html

پی نوشت:

۱ ـ بیچاره خواجه نصرالدین شوخ، زیرک و جاگرفته در دل توده های بزرگی از مردم آسیای میانی و باختری که اینچنین نامش را آلوده اند!

۲ ـ برگرفته از نوشتار «تا دیر نشده باید حاکمیت پلید جمهوری اسلامی را سرنگون نمود!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/05/blog-post_10.html 

۳ ـ به پندار من، بخشی از چنین سیاست تبهکارانه ای دانسته و آگاهانه از سوی رژیم دزدان اسلام پیشه و خداوندان سرمایه داری جهانی پی گرفته می شود

«به گزارش ایرنا سید ابوالفضل رضوی عصر چهارشنبه در نشست کارگروه بانوان و خانواده استان کرمان با محوریت اشتغال و کارآفرینی در استانداری افزود: هم اکنون ۶۴ هزار روستا داریم که از این تعداد حدود ۳۹ هزار روستا بالای ۲۰ خانوار و بقیه زیر ۲۰ خانوار هستند.»، برگرفته از « معاون توسعه روستایی کشور: 33 هزار روستا و آبادی تخلیه شدند»، «ایرنا»،   دوم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵  

۴ ـ با الهام از زبانزد زیر:
گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند 

***

متن اطلاعیه روابط عمومی دفتر رئیس دولتهای نهم و دهم:

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم عزیز و شریف ایران

ضمن تبریک ایام پر برکت ماه رجب و آرزوی بهره مندی از خیرات و برکات ماههای پیش رو، به اطلاع می رساند:
قریب سه سال است که مشی دولتمردان فعلی، بر نفی کامل دولت گذشته و حمله مستمر از رهگذر ایراد صدها تهمت و افترا به مردمی‌ترین دولت ایران استوار بوده و هر بار به بهانه ای، مسئولیت تمامی ضعف‌ها، ناتوانی ها و شکست ها در امور جاری کشور را به دولت قبل منتسب می سازند که این امر به روال عادی و روزمره تبدیل شده است.

این بار نیز اقدام دولت مستبد آمریکا در تصرف ظالمانه حدود دو میلیارد دلار از منابع و ثروت ملت مظلوم ایران، بهانه جدیدی برای تهاجم دولتی ها و عناصر سیاسی و رسانه‌ای وابسته به آنها علیه دولت قبل شده است.

اگرچه ملت رشید و فهیم ایران با اتکاء به هوش ذاتی خود از مدتها قبل، علت این رفتار غیرمسئولانه دولتمردان و عناصر سیاسی را به خوبی درک کرده است، لیکن با تاکید مجدد بر ادامه مشی سکوت رئیس دولتهای نهم و دهم و صرفا برای روشن تر شدن موضوع و ثبت در تاریخ، مواردی را به آگاهی می رساند:
۱ ـ دولتمردان غاصب آمریکایی به یک بهانه دروغین که به سال ۱۳۶۲ مربوط می شود، در سال جاری و در دوره حاکمیت دولت فعلی، ۲ میلیارد دلار از منابع مالی ایران را غارت کرده‌اند. معلوم نیست چرا و با چه انگیزه‌های پیدا و پنهانی، این اقدام ظالمانه آمریکا را به دولتهای نهم و دهم مرتبط می کنند؟

۲ ـ مدعی شده اند که مدیران بانک مرکزی در دوره های قبل بی احتیاطی کرده اند و نباید به مقررات، ضوابط و قوانین بین المللی حاکم بر مناسبات بانکی در جهان اعتماد می کردند و این اعتماد باعث تصرف اموال ملت درسال جاری شده است.

باید گفت که اولا دولت آمریکا در نتیجه ی برخورد عالمانه و عزت‌مدار دولت‌های نهم و دهم [؟!] جرات نزدیک شدن و دست اندازی به منابع ملت ایران را نداشت، بنابراین سوال این است که آیا غارت صورت گرفته، ناشی از ضعیف نشان دادن ملت ایران در عرصه بین المللی و در نتیجه تجری دولتمردان آمریکایی طی سالیان اخیر نیست؟ ثانیا، دولتمردان فعلی طی چند روز اخیر و بارها از غیرقابل اعتماد بودن مدیران آمریکایی و حتی بی اعتمادی به مقررات بین المللی سخن به میان آورده اند، بنابراین سوال این است که مدیران ارشد امروز کشور، چرا به صِرف اقوال شفاهی وزیر امور خارجه آمریکا، انواع و اقسام وعده های اقتصادی و امثال آن را به ملت ایران می‌دهند؟! چگونه است که هر نوع تحرک و پیشرفت داخلی را منوط به توافق با طرف آمریکایی معرفی کرده و امور کشور را با گره زدن به وعده‌های آمریکایی، معطل نگاه داشته‌اند؟!

۳ ـ غارت دو میلیارد دلار از منابع مالی ایران، دقیقا در زمان حضور وزیر امور خارجه در آمریکا و ملاقاتهای خصوصی و محرمانه طولانی و مکرر ایشان با همتای آمریکایی او روی داده است. آیا این حادثه هیچ رابطه ای با ملاقات و موضوعات مطروحه در این مذاکرات ندارد؟ آیا این امر ادامه سناریوی تحقیر دولت و ملت ایران نیست؟

۴ ـ اگر ادعای اینان که می گویند نباید به اقوال دولتمردان آمریکایی و حتی مقررات و قوانین بین المللی اعتماد کرد، راست باشد، چگونه است که با قول و قرارهای مبهم و نیم بند و بدون تضمین وزیر خارجه و رئیس جمهور آمریکا، حقوق هسته ای ایران و تاسیسات آن به ارزش تقریبی سی میلیارد دلار از رده خارج، برخی نابود و بخشی نیز معطل گذاشته شده است؟

۵ ـ دولتمردان کنونی طی سه سال اخیر بر ضرورت زدون بی اعتمادی ها و اعتماد کردن به برخی گفته ها یا نامه های دولتمردان آمریکایی تاکید داشته اند تا آنجا که حتی تصریحات بخش های مهمی از حاکمیت آمریکا مبنی بر بی پشتوانه بودن و ناپایداری توافقات و وعده های داده شده نیز نادیده انگاشته شده و دولتمردان ایران بر رویه خود مبنی بر اعتماد به قول های آمریکایی پافشاری کرده اند؛ سوال این است که این رفتار و مشی و منش دولتمردان کنونی آیا متاثر از ناآگاهی نسبت به ماهیت سلطه طلبانه سردمداران دولت آمریکاست یا آنکه شاهد انجام بازی حساب شده ای در یک سناریوی از پیش تعیین شده هستیم؟

۶ ـ با شعار اعتماد به دولتمردان آمریکایی و تاکید خارج از عرف براقوال و توافقات آنان و در نتیجه تضعیف موضع ملت ایران در عرصه بین المللی طی سه سال گذشته، قیمت ثروت با ارزش ملت ایران یعنی نفت از حدود ۱۰۵ دلار به حدود ۳۵ دلار کاهش یافته است و اگر همین روند ادامه یابد، روزانه تقریبا ۱۵۰ میلیون دلار (حدود ۵۰۰ میلیارد تومان) و سالانه تقریبا ۵۵ میلیارد دلار (۱۹۰ هزار میلیارد تومان) از جیب ملت ایران به جیب عمدتا طرفهای مذاکره یا متحدین آنها سرازیر می شود.

انتظار عمومی این است که مسئولان مربوطه با پرهیز از فرافکنی و متهم کردن بی منطق دیگران، مسئولیت خویش را در امور جاری کشور بپذیرند و به دنبال اصلاح روند کنونی و ایجاد همدلی و بسیج عمومی برای استیفای حقوق ملت ایران باشند.

از خداوند متعال برای همگان توفیق خدمت به ملت و اعتلای ایران همیشه سرفراز را خواستاریم.

روابط عمومی دفتر رییس دولتهای نهم و دهم

هشتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵

برگرفته از «خبرگزاری فارس»

این بیانیه، بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب ویرایش شده است. برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [] نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!