«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ بهمن ۲۲, چهارشنبه

سخن تنها بر سرِ خورد و بُرد سرمایه نیست؛ سخن بر سرِ خواری و سرافکندگی ملّی است! ـ بازانتشار

تصویر پیوست را از یکی از روزنامه های ایران با برنام «بدون شرح» درج کرده است.

از «گوگل پلاس»

کسی در زیر آن نوشته است:
«این جوری که دیپلماسی دولت ما پیش میره، باید بیشتر از اینها باج بدیم؛ این کمشه تازه»

می نویسم:
بله! ولی چه شما که در میان تان بچه های خوب با سرشت پاک مذهبی نیز بیگمان کم نیستند، باور کنید یا نه، اوضاع حاکمیت ایران بیش از آن خراب است که شما به مثلا وزارت خارجه یا جای دیگرش بند می کنید. این حاکمیت سر تا پا ضدانقلابی است و اگر هنوز شمار کمی خوشخیال و حتا گاگول در میان شان هست که به نظرم حتا این شمار اندک هم گزافه گویی است، سایرین دزدها، چخ بختیارها و فرومایگانی به جامه ی مذهب درآمده بیش نیستند؛ کسانی که نه غم ایران و یکپارچگی آن را دارند و نه غم مردم و خلق های آن را. آن ها بسیار چیزها بیش از آنکه می بینید به باد داده اند و هنوز نیمی از آن قرارداد ژنو از ترس مردم پنهان نگاه داشته شده است. این حاکمیت ضدملی که خود آن ولی فقیه نادان و نابکار در راس همه ی این گند و گه کاری هاست، می پندارد که می توانند با امپریالیست ها به توافقی همه سویه برسند و هنوز بدرستی درنیافته اند که این اهریمنان ضدبشری حتا به قراردادهای میان خود نیز پایبند نیستند؛ چه برسد به قرارداد با «رژیم الله کرم» و به شما همینجا یکبار دیگر قول می دهم ـ یکبار دیگر برای آنکه درباره ی ماهیت دولت «آخوند ریش حنایی» پیش از این نوشته بودم و دیدید که تا چه اندازه آن پیش بینی ها درست از آب درآمد ـ که با چنین حاکمیتی، کشور و مردم میهن مان به خواری و سرافکندگی بازهم بیش تری کشانده خواهند شد. این رژیم ضدملی باید هرچه زودتر و تا دیر نشده، سرنگون شود. می دانم که بسیاری از شما از چنین گفته ای ناراحت خواهید شد؛ ولی دیر یا زود به آن خواهید رسید؛ تنها امیدوارم دیر نشود؛ زیرا در آن صورت «نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان!»

ب. الف. بزرگمهر    ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_4752.html

پی نوشت:

کسی چنین اظهار نظری می کند:
«رای دادگاه از زمان دولت قبلی صادر شده بود؛ چه توافق ژنو صورت می گرفت، چه نمی گرفت، این حکم اجرا میشد؛ چرا بیخود شانتاژ می کنید؟ واقعا این مساله را نمی دانستید یا اینکه تعمدا اینگونه خبرپراکنی می کنید؟»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

پاسخ می دهم:
«... حتا اگر رای دادگاه پیش تر صادر شده باشد، همزمانی دو رویداد با یکدیگر به خودی خود دربردارنده ی آرش و پیام سیاسی روشنی است:
توی دهن تان می زنیم؛ همه چیزتان را می گیریم وهیچ چیز به شما نخواهیم داد و این تنها به حاکمیت تبهکار ایران برنمی گردد؛ این سرافکنده شدن همه ی مردم ایران است! این را به این سادگی درنمی یابی؟! ...»

دوباره نکته ای فراموش شده را یادآور می شوم:
... و فراموش کردم این را نیز بیفزایم که در فرجام کار، یکی از مهم ترین آماج های امپریالیست ها، خونخواهی از انقلاب بزرگی است که در ایران رویداد و تومار بهره کشی آن ها را درهم پیچید و با از دست رفتن موقت منطقه ای از دیدگاه جغرافیای سیاسی (ژئوپلتیک) بسیار مهم، زمین لرزه ی بزرگ سیاسی سراسر منطقه را فرا گرفت! امپریالیست های یانکی بویژه این ها را فراموش نکرده و همه ی کوشش خود را خواهند نمود تا مردم ایران را به زانو درآورده و به خاک و خون بکشند که اگر زبانم لال به آنجا بکشد به دلیل های گوناگون که جای سخن بیش تر در این باره، اینجا نیست، چیزهایی به مراتب بدتر از لیبی و جاهای دیگر در کشورمان رخ خواهد داد.

آن رهبر بدروغ انقلابی که هیچگاه نیز انقلابی نبوده و دروغ می بافد، همراه با دولت های رفسنجانی تاکنون درست در راهی گام برداشته اند که خلاف خواست های آن انقلاب بزرگ و شکوهمند بوده است. یکی از پیامدهای آن نیز بستن همه سویه ی گاری اقتصاد ایران به سامانه ی زمینگیر شده ی سرمایه داری امپریالیستی است که بگونه ای سرشتی (و نه امری سیاسی و دلخواه این و آن!) گرایش به صدور بحران های اقتصادی ـ اجتماعی خود به کشورهای دیگر دارد؛ همان روندی که زیر برنام «نولیبرالیسم» در کشورمان پی گرفته شد و کشورمان را به این بدبختی کشانده است و آقایان همچنان همان راه را می روند؛ راهی که سرانجام آن پرتگاه است و شاید هم اکنون نیز به آن نقطه رسیده ایم.

همین الان داشتم، گفتگوی یکی از اقتصاددانان یا یکی از رسانه های درون ایران را می خواندم که از وی در آنجا به عنوان اقتصاددان برجسته یاد شده که من نمی دانم کجای این آقا برجسته است! می بینم که ده جور ایراد به چشم و ابروی برنامه ی «هدفمندی یارانه ها» (بخوان: زدودن یارانه ها!) گرفته و در نمی یابد که سخن بر سر چشم و ابروی اقتصاد ایران نیست؛ سخن حتا بر سر دادن الگوی اقتصادی شایسته نیز در پله ی نخست نیست؛ سخن بر سر سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی است. نخست و پیش از هر کاری باید روشن نمود که به کدام سو باید سمتگیری نمود! آیا این سمتگیری، بسوی اقتصادی برنامه ریزی شده و هدفمند بسود زحمتکشان و توده های سترگ میلیونی مردم است یا تنها در چارچوب تنگ منافع سرمایه داری بازرگانی و دلالی و سوداگری است؟ باید حتا به گذشته برگشت و زمینه های اقتصادی ـ اجتماعی انقلاب را بررسی و بازبینی نمود. آیا راهی که بویژه از دوره ی ریاست جمهوری رفسنجانی به این سو پیش گرفته شد*، همان سیاستی نیست که در دوره ی شاه گوربگورشده دنبال می شد؟ پاسخ آن بیگمان آری است و نیازی به اقتصاددان بودن نیز نیست که آن را دریابی. سپس باید از خود بپرسی، اگر چنین است، پس برای چه انقلاب شد؟! آیا تنها برای اینکه چادری به روی آنچه بود کشیده شود تا مثلن اسلامی شود؟! می بینید که اینگونه نیست. پس از پاسخ درست به این پرسش است که باید طرح های آمایش ملی ریخت؛ الگوی اقتصادی ساخت و ...؛ وگرنه همه ی ادعاها و حتا انتقادهایی که به خرده ریزها می پردازد و کار را برپایه علمی استوار نمی کند، راه به جایی نمی برد.

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_4752.html

* پیش از آن هم در زمان بازرگان کوشش شد؛ ولی بدلیل نیروی انقلاب و شاید تا اندازه ای شم سیاسی آخوند خمینی نازا ماند!

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!