«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۲۲, شنبه

توانایی های خود را بهتر بشناسیم و سازمان دهیم و بر بازیافت کارِ خویش بیفزاییم! ـ بازانتشار

بگمانم چپ رویی است؛ هر از گاهی، چیزهایی می نویسد و درج می کند که بیش از آنکه سویه ای تحلیلی دربر داشته باشد، دربردارنده ی داده هایی (مواد خامی که هنوز به تراز آگاهی نرسیده اند) برای کار بیش تر روی آن هاست؛ داده هایی گاه نارسا که باید آن ها را از لابلای شعارها و آرزوهای نیک بیرون کشید.

این بار، تصویری از مدیر پیشین یک از شرکت های بزرگ انحصاری در زمینه ی کالاهای دارویی و خوراکی همراه با گفته ای گستاخانه از وی که: «دسترسی به آب [آشامیدنی]، نباید حق عمومی باشد» از گاهنامه ای انگلیسی زبان برگرفته و درج کرده است:
بینید جنایت کاران تاریخ یعنی مدیران شرکت های چند ملیتی و غول پیکر سرمایه  داران حریص و پر آز چطور با زندگی انسانها و تمامی موجودات زنده روی کره زمین بازی می کنند. آنها در نظر دارند که تمامی آب های روی کره زمین  را به مالکیت سرمایه داران جنایتکار در آورده و میلیونها انسان را از این نعمت حیات بخش محروم نمایند . حتمن اسم این را هم درست مانند جنگ های شان « حفط دموکراسی»: دفاع از مایه حیات موجودات زنده معرفی می کنند. آیا کسی می تواند بگوید فرق اینها با جنایتکاران تاریخ مانند هیتلر، بوش پدر و پسر، خمینی- خامنه ای، پوتین- اوباما اولاند و آنجلا مرکل و... این انسانکُشان آشکار و ساطور بدست  در چیست؟ می توان گفت که اگر فرقی باشد، این است که  اینها با پنبه سر می برند و آنها با شمشیر، ولی دو تا قصابان انسان هستند که یکی با همان وسائل قتاله قرون وحشیگری سر می برد و دیگری با وسائل مدرن الکتریکی.  اینجاست که باید باز هم به همین برگشت  و گفت که دیگر این سیستم به قهقهرا رسیده است و باید گفت دیگر بس است! و انقلاب کارگران و زحمتکشان  مسلح را برای  زیر و رو کردن  اوضاع موجود سازمان داد که فقط آن ضامن  زنده ماندن مان پیروزی و تداوم آن است و گر نه مرگ و نیستی از سر و روی سردمداران دولت ها و مؤسسات و سازمانهای نظام- نظام سلطه گر امپریالیستی موجود  می بارد. 

از «گوگل پلاس». دانسته از ویرایش و پارسی نویسی آن خودداری ورزیده ام. افزودن ی درون [ ] از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر

به پیوند آن نوشته و تصویر سری می زنم و می بینم، سه جهار خط بیش تر نیست و اگر همان ها را به پارسی برمی گرداند، می توانست نوشته ی خویش را بهبود داده، آن را برای خوانندگان خویش سودمندتر نماید.

نمونه های این رفیقِ چپ رو کم نیستند؛ شاید بهترین های شان در فرقه ی کوچکی گرد آمده اند که خود را چون بسیاری فرقه های ریز و درشت دیگر که هیچکدام شان از دید من، سزاوار برنام «حزب طبقه کارگر ایران»۱ نیستند، چنین ادعایی دارند و شعار سرنگونی رژیم تبهکار جمهوری اسلامی را با واژه های ویژه ی خود ـ می پندارم از همان نخستین سال های انقلاب بهمن ۵۷ ـ پی گرفته و می گیرند. گاهنامه های شان را هر از گاهی با ای ـ میل دریافت می کنم و هر بار که در هر شماره ی آن باریک شده تا ببینم آیا شوندهایی برای چنین شعاری در میان نهاده یا نوشتاری جداگانه در آن باره درج نموده اند به چیزی برنمی خورم! گویی آن شعار، چون آذینی برای کشاندن مشتری بیش تر به درون خوار و بارفروشی یا مشتری ویژه ای به فروشگاهی ویژه بر سر در آن آویخته و کاربردی بیش از آن ندارد!۲ خودِ من، چنین شعاری را از شش سال پیش به این سو در میان نهاده و به شوندهای آن در شماری از یادداشت ها و نوشتارهایم اشاره نموده ام؛ شوندهایی که گاه بی کم و کاست (با واژه هایی دیگر!) رونویسی شده اند و به هر رو، آن شعار چون خط سرخی کم و بیش پیگیر در نوشته هایم دنبال می شود.۳ انتقاد در این زمینه که به شیوه ی برکشیدن و کاربرد شعارهای دوربردی (استراتژیک) و راهبردی (تاکتیکی) و بویژه چگونگی کاربرد این یکی برمی گردد و در گاهنامه های همه ی این حزب ها و سازمان ها از کاستی ها، نارسایی ها، گسست ها و ناپیگیری های چشمگیری برخوردار است، جُستار این یادداشت نیست و در اینجا ناچار به گریز و اشاره ای بودم و بس!

به هر رو، برای این رفیق چپ رو نوشتم:
داداش جان! بجای این چیزها که نوشته ای و گرچه بد هم نیستند به گوش بسیاری از روشنفکران و کارگران نیز آشناست و نکته ی تازه ای دربرندارد، چهار خط کوتاه همین یادداشت انگلیسی را به پارسی برمی گرداندی تا به عنوان نمونه، کار آدمی چون من کمی سبک تر شود و ناچار نباشم خودم آن را به پارسی برگردانم. نکته ی مهم درباره ی نوشتن، دربرداشتن چیزهای تازه یا دستِکم نگرشی نو به جستاری کهنه از گوشه ای دیگر است که پیش تر کسی به آن نپرداخته باشد. خوب! به این ترتیب، بیش ترین کار سودمندی که به انجام رسانده ای همین درج گفته های این مردک پدرسوخته است؛ وگرنه، همانگونه که با حلوا حلوا گفتن، دهان کسانی که دست شان به حلوا نمی رسد، شیرین نمی شود با پی گرفتن هر باره ی «... انقلاب کارگران و زحمتکشان  مسلح را برای  زیر و رو کردن  اوضاع موجود سازمان داد» نیز انقلاب رخ نمی دهد. از آن گذشته، بفرما درون میدان و آن را سازمان بده!

«گوگل پلاس» ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۴

ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_8.html

پی نوشت:

۱ ـ «حزب ترازِ نوین» به آرش لنینی آن نیز پیشکش شان! گرچه، یکی دو تا از آن ها این ادعا را دستِکم کنار نهاده اند و باید گفت: خوشبختانه!

۲ ـ امیدوارم برداشت نادرست نیز پیش نیاید؛ زیرا پیش از هر چیز، «در مثل مناقشه نیست» و کاربرد واژه ی «گویی» بخودی خود گویای آن است؛ افزون بر آنکه میان «چپ رو» و «چپ نما» تفاوتی چشمگیر نهفته است.

۳ ـ گرچه در این زمینه هنوز نوشتاری شسته رفته و جداگانه ننوشته ام و شوند آن نیز دو تا بوده است؛ نخست آنکه پنج شش سال پیش یا شاید کمی زودتر که آن را در میان نهادم، نخواستم بگونه ای چشمگیر در برابر سیاست فلان حزبِ چپِ آلوده به سیاست های «سوسیال دمکراتیک» قرار گیرد و بیش تر سویه ای راهنما داشته باشد و تا اندازه ای نیز داشت؛ دوم به شَوَندِ بیماری و خوردن داروهایی که یکی از اثرات سرراست آن ها کاهش حافظه و تمرکز و نیز پدیداری سرگیجه هایی کم و بیش پایدار بوده و همچنان هست. آن شوند نخست، اکنون دیگر در میان نیست یا بهتر بگویم بسیار کاهش یافته است؛ ولی دومی هنوز آزاردهنده و پابرجاست! با این همه، امیدوارم در نخستین بختی که بدست آورم و نمی دانم چه هنگام خواهد بود، نکته هایی تازه و هنوز ناگفته را در کالبد نوشتاری در میان بگذارم؛ نوشتاری که آن را دنباله ی نوشتار پیشینم با برنام  «ارزیابی هایی درباره وضعیت کنونی و چشم اندازهای آینده ایران» (۷ فروردین ماه ۱۳۸۹) می دانم و می بایستی نسخه ی تازه ای از آن را دستِکم سه سال پیش می نوشتم که به آن کامیاب نشدم.

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!