«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آبان ۲۲, پنجشنبه

طنز تلخ زندگی! ـ بازانتشار

داشتم اینترنت ـ گَردی (بر وزن ولگردی) می کردم که نگاهم به نوشته ای با عنوان «چرا از عضویت در ”شورای موقت سوسیالیست‌های چپ ایران“ استعفا دادیم؟»١ افتاد. گرچه، نه هستی آن «شورای موقتِ» به اصطلاح «سوسیالیست‌های چپ ایران» که با دیدن آن آدم ناچار می شود دنبال «سوسیالیست‌های راست ایران» نیز بگردد و نه انگیزه ی کناره گیری آن چند نفر، چیزهایی چندان مهم و چشمگیر، دستِکم برای من، نیستند و از خواندن اینگونه نوشتارها چشم پوشی می کنم، کنجکاوی ام سبب شد که آن را بخوانم؛ و البته، همانگونه که اگر آدم زمانی بسنده برای خواندن همه چیز داشته باشد، حتا خواندن کتاب آشپزی نیز که کم ترین دلبستگی به آن ندارم، می تواند به هر رو سودمند باشد، خواندن بخشی از آن بیانیه، دستِکم این سود را دربرداشت که از خنده روده بر شده، اشک از دیدگانم سرازیر شود!

کناره گرفتگان از «شورای موقت سوسیالیست‌های چپ ایران» که از کناره گرفتن شان از آن شورا درست به دلیل موقت بودن آن، کَک کسی هم نمی گزد و خوشبختانه به گاو و گوسپند کسی هم آسیب نمی رسد، در بخشی از بیانیه شان، چنین آورده اند:
«موضوع آموزنده، شگفت‌انگیز و طنز تلخ زندگی در این رأی‌گیری این بود که اغلب کسانی که به پیشنهاد قطع همکاری با اکثریت رأی موافق ندادند همان کسانی بودند که در سراسر دوران پنج ساله و تقریباً در هر نشست مجمع عمومی یا جلسه‌ی پالتاکی از مخالفان سرسخت ادامه‌ی همکاری با ”اکثریت“ بودند و در انتقادهای خود به درستی جای سالمی برای آن سازمان باقی نمی‌گذاشتند و هر بار خواهان پایان دادن به این همکاری می‌شدند! ولی اکنون به ناگهان ١٨٠ درجه تغییر موضع داده و سفت و سخت خواهان انتشار ”فراخوان“ و ادامه‌ی همکاری با اکثریت شده بودند، و سرسخت‌ترین مخالف همیشگی اکنون پرچمدار ادامه‌ی همکاری شده بود!»٢ و من بی اختیار یاد بخشی از گفته های زنده یاد احمد کسروی در «تاریخ مشروطه ی ایران» می افتم که می نویسد:
«جای افسوس آنست که با آن تکانی که به نام آزادی خواهی به مردم داده بودند، باری، در این زمینه به آنان آموزگاری ننمودند. معنی درست مشروطه و مجلس و قانون را به آنان نفهمانیدند؛ و یک راهی برای کوشش برای ایشان بازنکردند؛ و یک آرمانی به ایشان ندادند.»٣ (برجسته نمایی ها، همه جا از اینجانب است . ب. الف. بزرگمهر)

این دانشمند گرانمایه درباره ی بهره برداری های نابجا از مانش «مشروطه» و «مشروطه خواهی» بر پایه ی کمبود آگاهی توده های مردم در جایی دیگر از کتاب ارزشمندش یادآور می شود:
«... می‌کوشیدند که مشروطه را از معنی درست خود بیرون آورند و هر کس به دلخواه معنای دیگری به آن دهد و بدین‌سان آن را یک چیز بیکاره‌ای گردانند. روشن‌تر بگویم: به جای آنکه پیروی از آیین مشروطه کنند، می‌کوشیدند تا آن را پیرو رفتار و شیوه زندگی خود گردانند.»٤

یحیی دولت آبادی، روز گشایش مجلس شورای ملی را چنین بازگو می کند:
«صحن مدرسه نظامی پر است از تجار و کسبه و مردم تماشاچی، در این مجلس شعفی در مردم دیده می شود که هرگز دیده نشده و هیچ کس باور نکرده در مملکت ایران به این زودی بشود این اقدامات را نمود؛ اما به غیر از معدودی که می دانند چه می کنند و مقصود چیست، دیگران نمی دانند چه خبر است. اسم مجلسی می شنوند؛ حرف مشروطه و قانون اساسی به گوششان می خورد؛ اما قانون یعنی چه؟ مجلس کدام است؟ مشروطه چیست؟ نمی دانند. کسبه تصور می کنند مجلس برای نرخ ارزاق تشکیل می شود!»۵

این درست همان بلایی است که در روزگار کنونی و در مورد کشورمان بویژه در دو دهه ی پسین به دلیل سستی ها، نارسایی ها و کژروی های نیروی چپ و زیرپا نهادن پیکار طبقاتی به بهانه هایی چون «نخست دموکراسی، سپس عدالت اجتماعی بسود زحمتکشان» بر سر جنیش دادخواهانه ی توده های مردم ایران آمده است. آنجا که هسته ی جنبش، استواری و پایداری خود را از دست می دهد، واگرایی پیرامون آن بسیار بزرگ تر خواهد بود و این همه، گروه های گوناگون با پرچم چپ مانند قارچ از زمین سبز می شوند؛ گروه هایی که بخش کم و بیش بزرگی از آن در دوران کنونی، پنهان و آشکار به سوی «سوسیال دمکراسی» باختر گرایش یافته اند؛ ولی همانگونه که «تاریخ بار نخست بگونه ی نمایشی اندوهبار و بار دوم بگونه ای خنده دار پی گرفته می شود»٦، «سوسیال دمکراسی ایرانی» نیز بگونه ای چشمگیر خنده دار از آب در می آید. نمونه ی آورده شده در بالا تنها پرده ای از این نمایش است.

راستی! آن شورا چند سال است که همچنان موقت برجای مانده است؟!

ب. الف. بزرگمهر     ٢٠ آبان ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/11/blog-post_4369.html

پانوشت:

١ ـ خوار و بار فروشی «اخبار روز»

٢ ـ همانجا

٣ ـ احمد کسروی تبریزی، تاریخ مشروطه ی ایران، انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ پانزدهم

٤ ـ همانجا

۵ ـ «حیات یحیی»، جلد دوم، یحیی دولت آبادی

٦ ـ  دانشمند، سیاستمدار و فیلسوف انقلابی، کارل مارکس (١٨١٨ ـ ١٨٨٣)
History repeats itself, first as tragedy, second as farce.

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!