«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آبان ۷, چهارشنبه

انقلاب اجتماعی، بیرون از اراده ی این و آن است! ـ بازانتشار

تصویری که در آن گفتگوی مادر و فرزندی درباره ی فرجام انقلاب بهمن ۱۳۵۷ آمده، درج کرده که با نادیده گرفتن یکی دو نارسایی در آن چون «انقلاب کردیم تا خیابان های مان شریف شوند»، برایم یادآور زبانزد زیبایی است که می گوید:
«صد رحمت به کفن دزد اولّی»! گفتگویی که واپسین پاسخ های آن، سرراست و ناسرراست، نه تنها  به سود «کفن دزد اولّی» و «کفن دزد کنونی» است که آب به آسیاب بهره کشان جهان نیز می ریزد و به گمان بسیار از خامه و قلم "اصلاح طلب"ی که تنها به «نم نم باران» خرسند است و «سیل انقلاب» می ترساندش یا ایدئولوژی زدایی که جامه ی "ایدئولوژی" پیشینش را به پندار خود از تن به در کرده و لخت و کون برهنه در برابر نیروهای امپریالیستی، سر خم می کند، تراوش نموده است. 

می نویسم:
واپسین گفت و گوی مادر و فرزند، نادرست و حتا واپسگرایانه به سود طبقات و نیروهای بهره کش اجتماع است. انقلاب، امری اراده گرایانه و ذهنی نیست که یک نفر، یک گروه یا حتا یک ملت با تصمیم پیشین آن را به انجام برسانند. انقلاب، جُستاری عینی و بیرون از اراده ی این و آن، این یا آن نیروی اجتماعی و در دوران ما گاه اراده ی یک ملت به تنهایی است! مجموعه ی علت ها و عامل هایی که بخشی از آن ها حتا می تواند بیرون از چارچوب سیاسی ـ جغرافیایی یک کشور باشد، می توانند انقلاب را در کشوری پدید آورند. نمونه ی ساده و روشن آن، همه ی انقلاب های آزادیبخش مستعمره های پیشین کشورهای اروپایی در بسیاری از کشورهای آسیا و آفریقا بویژه پس از جنگ جهانی دوم و شکست فاشیسم است که همچنین بزرگ ترین شکست برای سامانه ی سرمایه داری هم بود؛ این انقلاب ها که از سوی دیگر، نتیجه ی پیروزی اتحاد شوروی، نخستین کشور کارگران و زحمتکشان جهان در جنگ جهانی دوم نیز بود، استقلال سیاسی بسیاری از آن کشورها را در پی داشت. این نمونه را دانسته و آگاهانه آوردم تا روشن شود که در دوران ما، انقلاب در یک کشور حتا از چارچوب خواست و اراده ی یک ملت هم می تواند فراتر برود و روشن است که عامل های درونزای هر انقلابی، نقشی از آن مهم تر دارد که این عامل ها نیز پیرو اراده و خواست این یا آن نیروی اجتماعی نیست؛ شرایط ویژه ای پدید می آید که در آن طبقات و لایه های فرمانروا دچار بحران شده و نتوانند مانند پیش، فرمانروانی خود را پی گیرند و طبقات و لایه های ستمدیده نیز نخواهند مانند گذشته، حرف شنوی فرمان آن ها باشند.

ب. الف. بزرگمهر  هفتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/04/blog-post_8104.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!