«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ شهریور ۲۲, شنبه

به خدا سوگند، ما پاکدستیم! ـ بازانتشار

به گزارش زیر باریک شوید! بازهم آبروریزی از یکی دیگر از دزدان دون پایه ی "پاکدست" رژیم دزدان اسلام پیشه؛ گرچه نه در تراز بانک زنی چون محمود خاوری یا رشوه خواری چون آقازاده ی «اُم الفساد والمفسدین» که در تراز آنچه ما ایرانیان، بیش تربا برنام گوش آشنای «آفتابه دزدی» می شناسیم:
دزدی یکی از مسوولین اسلام پیشه در فروشگاهی در «کوپاکابانا»ی برزیل! جُستاری که در بنیاد خود، جداگانگی ندارد؛ کوچک یا بزرگ به هر رو، دزدی است و اگر در جایگاه نماینده ی یک کشور باشی به پای همه ی مردم آن کشور نهاده می شود؛ بماند که کار ما ایرانیان از این سخنان گذشته و نمایندگان ریز و درشت رژیم دزدان اسلام پیشه، نه آبرویی برای ایران و ایرانی بر جای گذاشته اند و نه بوته ای نشاشیده در جایی از جهان!

یکی دیگر از رسانه های ایرانی، در این باره چنین اشاره ای داشت:
«رفتار ناشایست مسوولان ورزشی در میادین بین المللی باز هم آبروریزی به بار آورد. نماینده ورزش ایران این بار نه به خاطر تفاوت های فرهنگی و بی اخلاقی ها بلکه به دلیل سرقت در یکی از فروشگاه های خارجی متهم شده است.»* (برجسته نمایی های متن از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر)

... و من ناخودآگاه به یاد شنای زیرآبی یکی دیگر از مسوولین رژیم اسلام پیشه در استخری در یکی از کشورهای آمریکای لاتین و شاید همین کشور برزیل و ور رفتن به پر و پاچه ی چند دختر نوجوان می افتم که نمونه ی خوبی از «تفاوت های فرهنگی» بوزینگان خوب نمازخوان و جانماز آب کش بیشرف با بیش تر مردم جهان و از آن میان، بخش سترگی از مردم ایران را به نمایش گذاشت.

آنگونه که در گزارش آمده، گذرنامه «آفتابه دزد» را گرفته اند و قرار است در دادگاهی، چرایی و چگونگی بزهکاری خویش را بازگوید. بخشی از صحنه ی آن دادگاه کوچک بگمانم چنین آمد:
ـ چرا بدون پرداخت پول آن کالاها بیرون رفتید و به چه شَوَند آن ها را در کمربند خود جاسازی کرده بودید؟

ـ آقا به خدا به قرآن سوگند، نمی دانم این چیزها چگونه به زیر کمربندم راه پیدا کرده اند ... ما دست مان کژ نیست؛ پاکدست هستیم. اگر نمی پذیرید، بروید از رهبر «عظیم الشان» مان در ایران بپرسید! از دو حال بیرون نیست:
یا کار الله است که می خواسته از ما آزمون پاکدستی بگیرد؛ یا زیرِ سرِ شیطان که سربسرمان گذاشته تا آبروی مان را بریزد؛ ما به خدا توکّل کردیم؛ استخاره هم کردیم؛ هر دو خوب بود، نمی دانم چرا ...

در حالیکه ترزبان (مترجم شفاهی) برای برگردان این گفته ها به زبان پرتغالی با دشواری روبروست و رییس دادگاه نیز درست درنیافته، الله و شیطان و رهبر «عظیم الشان» که آرش این یکی را نیز خوب در نیافته، چه هماوندی با دزدی در فروشگاه دارد و همگی هاژ و واژ به یکدیگر می نگرند، می پرسد:
آیا بهتر نیست از وی، آزمایشی روانی نیز گرفته شود؟!

ب. الف. بزرگمهر    نهم شهریور ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/08/blog-post_867.html 

* برگرفته از روزنامه «شرق»، هشتم شهریور ماه ۱۳۹۵ 

***

دمیرچی متهم سرقت در برزیل

رسانه های خارجی تخصصی والیبال طی خبری اعلام کرده است، یکی از افراد اعزامی به مسابقات آزمایشی المپیک، دست به سرقت زده است!

به گزارش خبرنگار خبرگزاری موج ، سایت جهان والیبال در خبر خود اعلام کرد که یکی از مسئولان یکی از فدراسیون های برجسته والیبال جهان در روزهای پایانی بازی های المپیک ۲۰۱۶ ریو دو ژانیرو موجبات رسوایی این فدراسیون را به بار آورده است.

به گزارش سرویس ورزشی خبرگزاری موج و به نقل از سایت انگلیسی جهانی والیبال، منصور دمیرچی ۵۳ ساله که از اعضای فدراسیون والیبال ایران می باشد، در حالی که روز سه شنبه ۲۵ اوت در روزهای پایانی المپیک سعی داشت اجناسی را از مغازه ای در کوپاکابانا به سرقت ببرد، دستگیر شد.

بنا بر خبرهای دریافتی از پلیس ریو وی در حالی دستگیر شد که بدون پرداخت پول اجناسی که در کمر لباس خود پنهان کرده بود در حال خروج از مغازه بود. در سایت g1.globo.com نوشت:
دمیرچی پس از دستگیری به ایستگاه پلیس برده شد و پس از پرداخت غرامت آزاد شد؛ اما وی همچنان باید پاسخگو باشد و به همین منظور پاسپورت وی توسط پلیس توقیف شد تا مانع خروج او از برزیل قبل از ادای توضیحات لازم شود.

...

برگرفته از پیوند زیر:

http://tnews.ir/news/f66669381226.html

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!