«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مرداد ۱۶, پنجشنبه

آغاز انقلاب در روسیه ـ بازانتشار

یک یادآوری بایسته

کتاب بس ارزنده و سودمند لنین: «دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دمکراتیک»، پیش از این از سوی رفیق زنده یاد محمد پورهرمزان به پارسی برگردانده شده و از سوی انتشارات حزب توده ایران در سال ۱۳۵۴ به چاپ رسیده است. در نسخه ای اینترنتی از این کتاب، برگردانِ یادداشت آموزنده ی لنین با برنام: «آغاز انقلاب در روسیه»، نیز همراه آن پیوست شده که چشمم را گرفت؛ روشن نیست که آیا برگردان آن نیز از سوی رفیق یاد شده انجام پذیرفته یا کسی دیگر آن را به پارسی برگردانده و به کتاب افزوده است.

به هر رو، آن یادداشت را با همه ی ارزندگی آن، نیازمند ویرایش و پارسی نویسی همه سویه یافتم و با آنکه بیش از دو روز روی آن کار نمودم، بازهم دو سه جمله ی نارسا برجای ماند که اگر آن ها را ویرایش می کردم، روشن نبود که تا چه اندازه با متن آن به زبان نخستین، سازگاری می داشت. سرانجام، ناخشنود از ویرایشی پردامنه و زمانبر، آن را رها نموده، نسخه ای از یادداشت که از روی «مجموعه آثار لنین» در سال ۱۹۶۲ از روسی به زبان انگلیسی برگردانده شده را در اینترنت یافتم و آن را به پارسی برگرداندم (نوشته ی زیر). این برگردان با برگردان نارسا و در برخی جاها دور از آنچه نویسنده ی آن براستی نگاشته، تفاوت های چشمگیری دارد. این نکته که برگردان روسی به انگلیسی آن در دوران اتحاد شوروی (سال ۱۹۶۲) انجام پذیرفته با آنکه شیوه ی کاربرد انگلیسی آن با برگردان هایی که از سوی خود نویسندگان و مترجمین انگلیسی انجام می شود، تفاوت هایی گاه چشمگیر دارد و بخشی از آن نیز هماوند با دگرگونی های زبانی از آن سال ها تاکنون است، گمان نادرست بودن برگردان انگلیسی آن را بسیار کاهش می دهد. با این همه، بگمانم برای همه ی کسانی که به زبان های مادری «کلاسیک های مارکسیسم ـ لنینیسم» (آلمانی و روسی) یا دیگر نویسندگان چپ از کشورهای دیگر جهان، چیرگی نسبی (و تا اندازه ای ادبی!) دارند، نکته ای شایان درنگ است که در برگردان نوشتارهای ارزنده، هر اندازه کهنه نیز باشند، بیش تر کوشا باشند و برخی از برگردان های کهنه تر به پارسی را از نو به پارسی برگردانند.

آماج این یادآوری، هر کسی نیست! کسانی را می گویم که از مایه و پشتوانه ی ادبی و آشنایی بایسته با هر دو زبان برخوردار بوده و افزون بر آن با پشتکار درخور چنین کاری ویژه، خوراکی پخته و گوارا جلوی خواننده ی پارسی زبان بنهند.

ب. الف. بزرگمهر    ۱۲ شهریور ماه ۱۳۹۴

***

آغاز انقلاب در روسیه

بزرگ ترین رویدادها با برجستگی تاریخی در روسیه گسترش می یابد. «پرولتاریا»۱ بر ضد «تزاریسم»۲ به پا خاسته است. پرولتاریا از سوی حاکمیت به سوی خیزش رانده شد. اکنون به سختی می توان دودل بود که حاکمیت، آماجمندانه روا دانست تا جنبش اعتصابی بگسترد و نمایش پهناوری که جُستارهای به میان آمده به نقطه ای رسید که می توانست به کاربرد نیروی نظامی بیانجامد را توانست کم و بیش بی درد سر بیاغازد. مانور کامیابانه ای بود. هزاران کشته و زخمی از آن میان، پیامد «یکشنبه خونینِ»۳، نهم ژانویه، در «پترزبورگ» است. ارتش، کارگران بی جنگ ابزار، زنان و کودکان را شکست داد. ارتش با تیراندازی به کارگران دادخواه بر دشمن چیره شد. سرسپردگان تزار و پادوهای اروپایی شان از آن میان، بورژوازی واپسگرا با بدبینی می گویند:
«ما به آنها پند خوبی دادیم»!

بله، پند هنگفتی بود؛ پندی که پرولتاریای روس آن را فراموش نخواهد کرد. نافرهیخته ترین و وامانده ترین بخش های طبقه کارگر که ساده لوحانه به تزار امید داشتند و از روی راستی می خواستند نامه ی دادخواستِ مردم رنجیده را بگونه ای آشتی جویانه به پیشگاهِ خودِ تزار برسانند، همگی از نیروهای نظامیِ زیر رهبری تزار یا عموی وی: «دوک بزرگ ولادیمیر» پند آموختند.

طبقه کارگر، آموزشی بایسته از جنگ داخلی گرفت؛ آموزش و پرورش انقلابی پرولتاریا بدرازای یک روز به اندازه ای پیش رفت که در ماه ها و سال ها هستی یکنواخت، خسته کننده و رنجبار می توانست بیش برود. شعار قهرمانانه ی پرولتاریای پترزبورگ: «یا مرگ یا آزادی!»، اکنون در سراسر روسیه می پیچد. رویدادها با شتاب شگرفی گسترش می یابد. اعتصاب همگانی در پترزبورگ گسترش می پذیرد. همه ی کُنش های صنعتی و اجتماعی و سیاسی زمینگیر شده است. روز دوشنبه دهم ژانویه، هنوز هم درگیری های تندی میان کارگران با نیروهای نظامی رخ داده اند. برخلاف گزارش های دروغگویانه ی دولتی، در بسیاری از بخش های پایتخت، خون روان است. کارگران «کولپینو» برمی خیزند. پرولتاریا، خود و مردم را با جنگ ابزار، ساز و برگ می دهد. کارگران گفته اند که انبار جنگ ابزار (قورخانه) «سسترورِتسک» را از آنِ خود نموده اند. آن ها برای خودشان، هفت تیر فراهم می کنند؛ از ابزار کار خویش، جنگ ابزار می سازند و برای آزادی با از جان گذشتگی بمب فرآوری می کنند. اعتصاب همگانی استان ها را فرا می گیرد. ده هزار تن، پیش از این در «مُسکو» دست از کار کشیده اند و برای برپایی یک اعتصاب همگانی، فردا )پنجشنبه سوم ژانویه) در آنجا فراخوانده شده است. خیزشی در «ریگا» برپا شده است. کارگران در «لودز» دست به تظاهرات می زنند و خیزشی در «ورشو» آماده می شود؛ تظاهرات پرولتاریایی در «هلسینگفورس» روی می دهد. ناآرامی در میان کارگران افزایش می یابد و اعتصاب در  باکو، «اُدسا»، «کیِف»، «خارکف»، «کوینو» و «ویلنا» گسترش می یابد. در «سواستوپُل»، انبارها و قورخانه ی نیروی دریایی به آتش کشیده شده اند و سپاهیان، زیر بار تیراندازی به سوی برآشفتگان نمی روند. اعتصاب ها در «رِوِل» و «ساراتف. کارگران و  سربازان ذخیره با نیروهای نظامی در «رادوم» درگیر شده اند.

انقلاب گسترش می یابد. حاکمیت به سراسیمگی آغاز نموده است. برای برونرفت از سیاست سرکوب خونین به پاداش های اقتصادی  دست و پا می زند و با پرتاب تکه ای نان چرب به کارگران و نوید روز کار ۹ ساعته برای رهایی خویش از تنگنا می کوشد؛ ولی پند «یکشنبه خونین» نمی تواند بدست فراموشی سپرده شود.

خواست کارگران شورشی پترزبورگ ـ برپایی بی درنگ مجلس مؤسسان بر پایه ی حق گزینش فراگیر، سرراست، برابرحقوق و حق رای پوشیده ـ باید خواست همه ی کارگران اعتصابی شود. سرنگونی بی درنگ حاکمیت! این شعاری بود که حتا کارگرانی از پترزبورگ که به تزار باور داشتند با آن به خونریزی نهم ژانویه پاسخ دادند؛ آن ها از زبان پیشوای خود: کشیش «گئورگی گابون» که پس از آن روز خونین اعلام نموده بود: «ما دیگر تزار نداریم؛ رودخانه ای از خون، تزار را از مردم جدا می کند. زنده باد پیکار در راه آزادی!» پاسخ دادند.

ما می گوییم:
زنده باد پرولتاریای انقلابی! اعتصاب همگانی، توده های فزاینده ی طبقه کارگر و تهیدستان شهری را از خواب برمی خیزاند و نیرویی تازه می بخشد. ساز و برگ یافتن مردم به جنگ ابزار، درنگ ناپذیرترین وظیفه ی لحظه ی انقلابی می شود.

تنها مردم به جنگ ابزار ساز و برگ یافته می توانند سنگر راستین آزادی خلقی باشند. پرولتاریا، هر چه زودتر در ساز و برگ یافتن به جنگ ابزار کامیاب شود و درازمدت تر در موقعیت های رزمی به عنوان اعتصابگر و انقلابی پایدار بماند، ارتش زودتر دودل خواهد شد؛ سربازان بیش تر و بیشتری، سر انجام درمی یابند که چکار می کنند و بر ضد اهریمنان، بر ضد ستمگر، بر ضد آدمکشانِ کارگرانِ بی پشتیبان و زنان و کودکان شان به مردم خواهند پیوست. با نادیده گرفتن چگونگی پیامد خیزش کنونی در پترزبورگ، به هر رو، این نخستین گام بسوی جنبشی گسترده تر، هشیارانه تر و بهتر سازمان یافته خواهد بود. حاکمیت ممکن است بگمان بتواند تسویه حساب را از سر باز کند، ولی به آینده وانهادن (تعویق)، تنها گام پسین در آغازی انقلابی را شگفت انگیزتر خواهد نمود. این تنها به آرش آن خواهد بود که «سوسیال دمکرات»۴ ها از این وانهادن، برای نیروی تازه بخشیدن به رزمندگان سازمان یافته و پخش اخبار درباره ی آنچه کارگران پترزبورگ آغازیدند، بهره خواهند جُست. پرولتاریا با دست کشیدن از کار در کارخانه  و با فراهم نمودن جنگ ابزار برای خود به پیکار خواهد پیوست.  شعارهای پیکار در راه آزادی، بگونه ای گسترده در میان تهیدستان شهری و میلیون ها تن از دهگانان برده خواهد شد. کمیته های انقلابی در هر کارخانه، در هر بخش شهر، در هر روستای بزرگ راه اندازی خواهد شد. مردم به جنبش درآمده، همه ی نهادهای دولتی دستگاه خودکامه ی تزاری را برخواهند انداخت و برپایی بی درنگ مجلس مؤسسان را جار خواهند زد.

به جنگ ابزار ساز و برگ یافتن بی درنگ کارگران و همه ی شهروندان بگونه ای کلی، آمادگی و سازماندهی نیروهای انقلابی برای براندازی نهادها و نیروی حاکمیت، آن پایه ی کاربردی است که  انقلابیون از هر گونه بر آن پایه می توانند و باید به هم پیوسته تا ضربه ای با همدستی یکدیگر وارد آورند. پرولتاریا با پیگیری همیشگی راه ناوابسته ی(مستقل) خویش باید هماوندی اش با حزب سوسیال دمکرات را هرگز سست نکرده، آماج بزرگ و فرجامین خویش که رهایی آدمی از هر گونه بهره کشی است را همواره به یاد داشته باشد؛ ولی این ناوابستگی (اسقلال) حزب سوسیال دمکرات پرولتری، هرگز سبب نمی شود که اهمیت آغازِ انقلابی با همدستی یکدیگر را در لحظه ی انقلاب راستین بدست فراموشی بسپاریم. ما سوسیال دمکراتها می توانیم و باید بگونه ای ناوابسته (مسقلانه) از انقلابیون بورژوا دمکرات عمل کنیم و ناوابستگی (استقلال) طبقاتی پرولتاریا را پاس داریم؛ ولی به هنگام جنبش که ضربه هایی سرراست به تزاریسم نواخته می شود، هنگامی که پایداری در برابر نیروهای نظامی پیشنهاد شده، هنگامی که به «باستیل»۵ های دشمن نفرین شده ی مردم سراسر روسیه یورش برده می شود، باید دست در دست آن ها راه برویم.

پرولتاریای سرتاسر جهان، هم اکنون با شیفتگی هرچه بیش تر به پرولتاریای روسیه می نگرند. سرنگونی تزاریسم در روسیه که با دلاوری طبقه ی کارگر کشور ما آغاز شده، نقطه ی چرخشی (عطف) در تاریخ همه ی کشورها خواهد بود [و) کار کارگران همه ی ملت ها در همه ی کشورهای کره ی زمین را هموار خواهد نمود. بنابراین، بگذارید هر سوسیال دمکرات، هر کارگر آگاه به یاد داشته باشد که چه کارهای سترگی از پیکار دامن گسترِ خلقی، هم اکنون روی شانه هایش نهاده شده است. بگذارید فراموش نکند که وی همچنین خواست ها و نیازهای دهگانان، همه کسانی که زحمت می کشند، همه ی کسانی که مورد بهره کشی قرار می گیرند و همه ی خلق در برابر دشمن شان را نمایندگی می کند. قهرمانان  پرولتری پترزبورگ، هم اکنون چون سرمشقی برای همه ایستاده اند.

زنده باد انقلاب!

زنده باد پرولتاریای به پا خاسته!

و.ای. لنین،  ژنو، ۲۵ (۱۲) ژانویه  ۱۹۰۵ ترسایی

چاپ شده در گاهنامه ی پرولتری «وپریود»، شماره ۴ ، ۳۱ (۱۸) ژانویه ۱۹۰۵

خاستگاه: مجموعه آثار لنین، جلد هشتم، مسکو، ۱۹۶۲

برگردان از متن روسی به انگلیسی:
برنارد آیزاک و ایزیدور لاسکر

برگردان از انگلیسی به پارسی ب. الف. بزرگمهر    ۱۰ شهریور ماه ۱۳۹۴

برگرفته از پیوند زیر به زبان انگلیسی:

پی نوشت:

۱ ـ واژه ی از ریشه لاتینی «پرولتاریا»، بخشی از «طبقه کارگر» مزد بگیر در چارچوب «سازند اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داری» به مانش امروزی آن را دربرمی گیرد که به شَوَند زایش «شیوه ی فرآوری (تولید) سرمایه داری» از درون «شیوه ی فرآوری کالایی ساده» و گسترش آن با کاربرد هرچه گسترده تر ماشین بجای دست آدمی، ناچار به فروش نیروی کار خود به خداوندان (مالکان) ابزار فرآوری یا همانا «طبقه سرمایه دار» است.

پرولتاریا، یکی از دو طبقه و قطب های بنیادین اجتماعی در «سازند سرمایه داری» است. با پیدایش و کاربرد هرچه گسترده تر رایانه، نرم ابزارها و پردازشگرهایی که در روند فرآوری سرمایه داری در دوره ی کنونی، هر روز بیش از پیش، نقشی برجسته یافته، جایگزین بخشی از کارکرد مغز آدمی شده و می شوند، مانش پرولتاریا و همراه با آن، «طبقه کارگر» نیز دستخوش دگرگونی های چندی شده، لایه هایی از «مزدبگیران اندیشه ورز» را افزون بر «مزدبگیران دست ورز» دربرمی گیرد. این نکته را باید بدیده گرفت که کاربرد آمیخته واژه های «دست ورز» و «اندیشه ورز»، تنها از سویه ای نسبی برخوردار است!

۲ ـ «تزاریسم» از واژه ی «تزار»، فرنام شاهنشاهان پیشین روسيه ساخته شده و به شیوه فرمانروایی بر بنیاد خودکامگی و نیروی فراقانونی و ستمگرانه یک تن بر سایرین اشاره دارد. تزاریسم با «خاورخودکامگی دیرینه پا» (استبداد شرقی) که بهترین نمونه های تاریخی آن در ایران خودمان، سده ها هستی داشت و هنوز نیز نشانه های آن در تار و پود جامعه ی ایران کنونی دیده می شود، از بسیاری سویه ها همانندی هایی دارد.

۳ ـ «یکشنبه خونین» نامی است که به کشتار توده های مردم از سوی نیروهای پاسدار تزاریسم در در پترزبورگ روسیه در روز نهم ژانویه سال ۱۹۰۵ (بنا بر سالشماری کهنه) داده شده است. در آن روز، هزاران تن از کارگران پترزبورگ به پیشوایی کشیشی به نام گئورگی گابون با خواندن سرودهایی مذهبی و از آن میان، «خداوند تزار را پاس دارد!»، برای دادن دادخواستی دربردارنده ی درخواست هایی چون کاهش ساعت کار، دستمزدهایی سزاوار و داشتن حق رای برابر به "پدر مهربان روسیه": «تزار» به سوی کاخ وی روانه شدند. پاسخ نیروهای نظامی به رهبری عموی تزار به کارگران و زحمتکشان پترزبورگ، رگبار تیر و کشتاری خونین بود که شمارشان بیش از ۴۰۰۰ تن نیز برآورد شده است. کارگران پترزبورگ از این رویداد تلخ و ناگوار، پند بسیار خوبی گرفتند؛ ولی از آن برجسته تر، رویکرد جناح اکثریت «حزب سوسیال دمکرات روسیه» («بُلشویک») بر بنیاد «سوسیالیسم دانشورانه» برهبری فرزانه بزرگ انقلابی: «و. ای. لنین» بود که پس از شکست انقلاب ۱۹۰۵، طبقه کارگر و دهگانان بی زمین و کم زمین آن کشور را به انقلاب پیروزمند و تاریخی «اکتبر ۱۹۱۷» رهنمون شدند.

۴ ـ نکته برجسته ای که باید آن را بی هیچ گفتگو (حتمن) بدیده گرفت، تفاوت ماهوی جریان های و جنبش های «سوسیال دمکراتیک» و حزب های «سوسیال دمکرات» پاگرفته در اروپا از آغاز پیدایش خود در دهه ی هشتاد سده نوزدهم ترسایی تا آغاز نخستین جنگ جهانی در سال ۱۹۱۴ با دوره ی پس از آن و جدایی یکسره و همیشگی شان از جنبش ها و جریان هایی است که همراه با پیدایش «بُلشویسم» در کالبد «حزب سوسیال دمکرات روسیه» و سپس پیروزی درخشان و تاریخی در «انقلاب سترگ اکتبر ۱۹۱۷» راه خود را از آن حزب های کهنه، رفرمیست و زنهارخواه (خیانتکار) به طبقه کارگر جدا نموده و در بیش تر کشورها، نخستین حزب ها و جریان های کمونیستی را پدید آوردند.

در سال نگارش نوشتار  «آغاز انقلاب در روسیه» (۱۹۰۵) با آنکه دو جریان «بلشویک» (به آرش «بیشینه») و «مِنشویک» (به آرش «کمینه»)، پیش تر (۱۹۰۳) در  «حزب سوسیال دمکرات روسیه»، کالبد یافته بود، ولی هر دو جریان، هنوز در چارچوب آن حزب همکاری می کردند؛ شیوه ی برخورد ناهمتای دو جریان به انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و پس از آن، چگونگی رویکردشان به نخستین جنگ جهانی برافروخته شده از سوی گروهبندی های امپریالیستی، زمینه ی جدایی سیاسی همیشگی هر دو جریان در کالبد دو ساختار حزبی جداگانه فراهم نمود.

با آنچه فشرده و شاید نارسا گفته شد، امیدوارم همسانی نام «سوسیال دمکرات» که لنین در جای جای نوشتار خود از آن یاد نموده با جریان ها و حزب های «سوسیال دمکرات» کنونی جهان که نمونه های ایرانی آن نیز با نام هایی گاه دگرگونه، همان راه و روش رِفُرمیستی، فرصت جویانه و ضدکارگری را دنبال می کنند، سردرگمی و برداشت نابجای خواننده را در پی نداشته باشد. 

۵ ـ آماج گفته، زندان ها و نهادهای وابسته به حاکمیت روسیه تزاری است که با زندان پرآوازه ی «باستیل» فرانسه همانند شمرده شده اند.

پارسی نویسی:

* (به آینده) وانهادن (یا واگذاشتن) بجای تعویق

* جار زدن بجای اعلام نمودن

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!