«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ تیر ۱۱, چهارشنبه

با این بیشرف ها به زبانی دیگر باید سخن گفت! ـ بازانتشار

نوشته است:
«آقای رئیس جمهور!

بحران آب هنوز به آن مرحله نرسیده که شما بخواهی در یک گفتگوی رو در روی زنده رسانه ای از آن پرده برداری کنی؟ باید بحث شیب ملایم قیمت ها باشد تا شما سخنرانی کنی؟ گروه رسانه ای ات که از شعور بایسته برخوردار نیست؛ اما خودِ شما که حقوقدانی!

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

نگاهی به عنوان «حقوقدان» که به آخوند نادان و آبزیرکاه داده، می اندازم و خنده ام می گیرد. سپس با خود می اندیشم:
چه کاری از دست وی و دولت پوشالی اش ساخته است؟ و نگارنده ی این چند سطر، چشم به کدام بهبودی اوضاع دارد. راه را از پیش برای شان روشن کرده و آن ها نیز به آن گردن نهاده اند:
اجرای موبموی دستورات و فرمان های «صندوق بین المللی پول» و «بانک جهانی»، پیگیری و گسترش بازهم بیش تر سیاست های سرمایه داری نولیبرال امپریالیستی و پذیرش بخشی از بحران سرمایه داری بر دوش خود که در واقع بر دوش مردم ایران است و نتیجه ی آن، بیکاری بازهم گسترده تر، نابودی آنچه از اقتصاد ملی کشور برجای مانده و تنگدستی و بلاهای بزرگ تر اجتماعی ـ اقتصادی و شاید در سرانجام کار، تکه تکه شدن ایران ...

نوشته ام:
با همه ی احترام برای نظر شما و با این امید که از آنچه می گویم ناخرسند نمی شوید، چنین برخوردی دامن زدن به انتظاری بیهوده از دزدان و سازشکاران و خائنینی است که بطور کلی چیزهای دیگری در سر دارند و غم مردم ندارند! خوب! می خواهید بیاید چه بگوید؟

مگر نمی بینید که در همان حال که با بزرگنمایی دم از تحریم و کمبود بودجه می زنند، لوکس ترین خودروهای جهان را با هواپیما به کشور وارد می کنند؟ آیا روشن نیست که دروغ می گویند؟ و آیا روشن نیست که با این بیشرف ها به زبانی دیگر باید سخن گفت؟!
...

ب. الف. بزرگمهر    ۳۰ شهریور ماه ۱۳۹۳



هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!