«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ خرداد ۸, پنجشنبه

پایش بیفتد، کاسه کوزه ی همه چیز را به گردن خدای بیچاره در آسمان خواهند افکند! ـ بازانتشار

به گزارش زیر و پاسخ مدیرعامل «شرکت آب و فاضلاب استان کرمانشاه» درباره ی شَوَند خشکیدن یکباره ی چشمه های «تاق بستان» اندکی باریک شوید؛ نمونه ی روشنگر دیگری از بی مسوولیتی، پاسخگو نبودن و کار را به گردن دیگری انداختن در حاکمیت ملوک الطوایفی با ایلخانی نابخرد و نابکار، تمرگیده بر بالای آن را به نمایش می گذارد. هر بزمچه، بوزینه، الاغ، کفتار، لاشخور، گراز و حتا موش۱ ساده زیست کون نشور ولی خوب نمازگزاری در هر جا که گماشته شده، هر کاری بخواهد می کند و هر اندازه تیغش بِبُرد، می بُرد؛ نه پاسخگو به مردم است و نه حتا در بیش تر موردها پاسخگو به بالاسری های نادان تر از خود که هرمی واژگونه از دانایی و نادانی را در حاکمیت این کشور نگونبخت ساخته اند:
نادان ترین ها در بالای هِرَم و داناترین هایی که بخش بزرگی از آن ها در آن دم و دستگاه آلوده، دربرگیرنده ی چابلوسان و کاسه لیسان و .... مالان است در پایین ترین تراز هرم، جای گرفته اند. کشوری که کارشناسان دانش آموخته و باوجدان آن که تن به پستی نداده اند، ناچار به رفتگری و جاروکشی۲ شده و زنان فرهیخته ای که حتا کتاب از زبانی دیگر به پارسی برگردانده اند در شمار «کارتن خواب» ها گنجیده اند. چشم آن «عُلما»ی یکی از دیگری پفیوزتر نانخور چنین رژیمی تبهکار روشن که در این موردها، اسلام دروغین و آلوده به پلیدی و پلشتی شان که به هیچ رو با باورهای ساده دلانه و بی آلایش توده های مردم در یک جوال نمی گنجد، نمی جنبد!

درباره ی خشکیدن یکباره ی آن چشمه ها از دیدگاه دانش زمین شناسی، تنها یک شَوَند را می توان یادآور نمود که آن هم بیش تر هماوند با منطقه های ی لرزه خیز یا جاهایی است که با بالا آمدن گنبدهای سترگ نمکی یا «دیاپیر»ها یا موردهایی همانند، جابجایی گُسل ها و خشکیدن و گاه زایش چشمه های تازه را در پی داشته باشد. در مورد این چشمه ها گزارشی از زمین لرزه نشنیده ام. بنابراین، تنها شوندی که برجای می ماند، نبود مدیریت درست آب های زیرزمینی به همراه زد و بندهایی با زورگویان و کسانی است که از بهره برداری های نابجای آب سودهای کلان می برند. نمونه ای که همچنین خر تو خری فرماتروا بر دستگاه دیوانسالاری «ولایت آقا» را نیز یکبار دیگر به نمایش می نهد     

مدیرعامل «شرکت آب و فاضلاب استان کرمانشاه» به پرسش خبرنگار یکی از رسانه ها چنین پاسخی داده است:
«خشکیدگی چشمه های تاق بستان به دلیل اضافه برداشت نبوده بلکه پایان یافتن منابع آب زیرزمینی آن منطقه است.»۳

با شگفتی از خود می پرسی:
پایان یافتن منابع آب زیرزمینی منطقه، آن هم به یکباره و ناگهانی؟! ... تنها می تواند پیامد زمین لرزه، جابجایی گسل ها یا پدیده ی طبیعی دیگری در دگرگونی «زمین ریخت شناسی»۴ باشد ...

گرچه، در کشور فلک زده ی ما چنین پدیده هایی چشم آشنا بسانِ ناپدید شدن تندیس های غول پیکر فردوسی و دیگر بزرگان ادب و هنر و تاریخ ایران در یکشب، جایی برای شگفتی برجای نمی گذارد:
بلاهایی که طبیعت در آن نقشی ندارد و حتا ریزگرد نیست که آن زنک پاچه ورمالیده و پررو آن را بلایی رسیده از آسمان وانمود کند۵ تنها از دست اسلام پیشگان تبهکار برمی آید.

به هر رو، نادانی همه سویه یا دروغ آشکار یا آمیزه ای از هر دوی آن ها در سخنان نامسوولانه ی آن مدیرعامل، آنجا بیش تر آشکار می شود که در همین گزارش اشاره شده است:
«... چشمه های تاق بستان، بدون هیچ نشانه ای از اُفت فشار، خشکیدند ... تا شب گذشته میزان آبریز چشمه ده لیتر بر ثانیه بوده است.»۶

به این ترتیب، گفته ی مدیرعامل، نه تنها دروغی ریشخند آمیز از آب در می آید که رگه هایی از زد و بند با زورگویان منطقه را نیز دربرداشته و نشان می دهد که مردم منطقه، شوند چنین بلایی فرودآمده را درست بازشناخته و جای درستی را نشانه گرفته اند:
«مردم منطقه می گویند که برداشت بی رویه ی آب از سوی ”آب منطقه ای و آب و فاضلاب شهری“ این پیشامد ناگوار را در پی داشته است.»۷
گفته ی دیگر مدیرعامل «شرکت آب و فاضلاب استان کرمانشاه» نیز نشانگر بی مسوولیتی همه سویه وی و نموداری از بلبشویی فرمانروا بر رژیمی پوسیده و سزاوار سرنگونی است:   
«ما فقط مسئول آب های سطح زمین هستیم و اقدامی۸ برای نگه داشتن آب در داخل چشمه نداریم. اما علائم و شواهد حاکی از اتمام منابع آب زیرزمینی در منطقه تاق بستان است»!۹

آنچنان بیشرم و گستاخند که پایش بیفتد، کاسه کوزه ی همه نابخردی ها، ناکارآزمودگی ها و حتا دله دزدی های خرد و کلان را به گردن خدای بیچاره در آسمان خواهند افکند؛ زبان ساده تر آن برای توده های مردم: «آزمون الهی» است؛ و چه کسی بهتر از وی که نه زبانی برای رسوا نمودن دزدان دارد؛ نه چشمی برای دیدن این همه بدبختی توده های مردم ایران و جهان و نه گوشی شنوا برای شنیدن زنجموره های شان! کسی زمانی دور از زبان وی گفته بود:
«از تو حرکت! از من برکت!» که بگمانم به همه ی آن آیه ها و سوره ها و کتاب های هوایی (بجای آسمانی) می ارزد.

ب. الف. بزرگمهر     ۲۰ تیر ماه ۱۳۹۴

پی نوشت:

۱ ـ با پوزش از همه ی این جانوران که بنا بر غریزه و سرشت خود می زیند و هیچ گناهی در هیچ زمینه ای بر دوش ندارند. زبانزد «در مثل مناقشه نیست» را برای آن ها بکار می برم؛ نه برای تبهکاران اسلام پیشه ی ریز و درشتی که می خواهم سر به تن پلیدشان نباشد!     ب. الف. بزرگمهر  

۲ ـ نه آنکه رفتگری و جاروکشی، ننگ یا کاری ناروا باشد! من به بچه های خودم، آن هنگام که بزرگ تر شده بودند و برای گزینش این یا آن رشته ی آموزشی یا پیگیری و پذیرش پیشه ای سردرگم، بی آنکه هیچکدام شان را برای برگزیدن این یا آن رشته و کار، دلگرم یا دلسرد نمایم، همواره می گفتم:
شما بهتر است کاری درخور برای خود برگزینید؛ هنگامی که شما کاری بسیار پایین تر از تراز آموزشی و توانایی اندیشگی خود برمی گزینید به دو تن ستم روا داشته اید:
الف. به خودتان که کاری دشوارتر و در ترازی بالاتر را می توانسته اید انجام بدهید و در پی آن نرفته اید، و
ب. به آن دیگری که به هر شَوَندی از کمبود آموزش گرفته تا ناتوانی های ذهنی از انجام کار کنونی شما برنمی آید!

۳ ـ «چشمه‌های چندهزارساله ی «تاق بُستان» دیشب خشکیدند»، «خبرگزاری مهر»   ۱۹ تیر ۱۳۹۴

۴ ـ geomorphology

۵ ـ «ننه ی زمین» که نمی دانم کدام «شیتیلی بگیر» بی پدر مادری در «یونسکو» یا هر ویرانکده ی دیگر وابسته به آن سازمان پوشالی جهانی ـ و بیگمان در برابر بهایی نه چندان اندک ـ به این یکی «شبکور مادینه ی نظام»، فرنام «مادر زمین» بخشیده بود، چنین چیزی سرراست بر زبان نیاورده است؛ ولی در یکی از سخنرانی های بیمایه و گستاخانه اش که ارزش جستجو نیز ندارد تا جمله های خود وی را موبمو بیاورم، ناسرراست، گناه را بر گردن طبیعت یا خدا نهاده بود. من اگر بودم به وی، فرنام «مادر خشکسالی» می دادم که سزاوارتر است!

۶ ـ «چشمه‌های چندهزارساله ی «تاق بُستان» دیشب خشکیدند»، «خبرگزاری مهر»   ۱۹ تیر ۱۳۹۴

۷ ـ همانجا

۸ ـ منظور نامبرده «مسوولیت» بوده که یا به شَوَند لاپوشانی و جای پای فرار نهادن برای آینده یا شاید شرم، بجای آن از واژه ی «اقدام» سود برده و گفته ی خویش را از آرش انداخته است.

۹ ـ «چشمه‌های چندهزارساله ی «تاق بُستان» دیشب خشکیدند»، «خبرگزاری مهر»   ۱۹ تیر ۱۳۹۴

***

چشمه‌های چندهزارساله ی «تاق بُستان» دیشب خشکیدند

کرمانشاه ـ شب گذشته مردم روستای تاق بستان در حالی به خواب رفتند که نمی دانستند برای نیایش بامدادی آبی نخواهد بود و باید لب تشنه روزه دار شوند.

تاق بستان، یکی از بیمانند ترین نشانه های تاریخی ایران و جهان است که نخستین نمودار سنگی جهان با نشانه هایی شکوهمند از بزرگی ایران باستان نام گرفته است.

یکی از ویژگی های تاق بستان، چشمه های جوشان آب در کنار سنگ نگاره ها و تاقهای سنگی است.

شب گذشته در پی رویدادی بی پیشینه، چشمه های تاق بستان، بدون هیچ نشانه ای از اُفت فشار، خشکیدند و بامداد امروز مردم روستای تاق بستان با صحنه ای غم انگیز روبرو شدند. این درحالی است که تا شب گذشته میزان آب ریز چشمه ده لیتر بر ثانیه بوده است.

مردم منطقه می گویند که برداشت بی رویه ی آب از سوی «آب منطقه ای و آب و فاضلاب شهری» این پیشامد ناگوار را در پی داشته است.

خشکیدن چشمه ها به شوند پایان یافتن آب های زیر زمینی است

مدیرعامل «شرکت آب و فاضلاب استان کرمانشاه» در این باره گفت:
«خشکیدگی چشمه های تاق بستان به دلیل اضافه برداشت نبوده بلکه پایان یافتن منابع آب زیرزمینی آن منطقه است.»

وی در پاسخ به این پرسش که چگونه ممکن است چشمه ها یک شبه خشک شوند، گفت:
«از آنجایی [که] آب منطقه ای متولی این امر است بایستی با انجام مطالعات، علل وقوع این خشکیدگی را تشخیص دهد.»

وی افزود:
«ما فقط مسئول آب های سطح زمین هستیم و اقدامی برای نگه داشتن آب در داخل چشمه نداریم. اما علائم و شواهد حاکی از اتمام منابع آب زیرزمینی در منطقه تاق بستان است.»
...

«خبرگزاری مهر»   ۱۹ تیر ۱۳۹۴

این گزارش رویهمرفته شلخته از سوی اینجانب، ویرایش، پاکیزه و پارسی نویسی شده و بخشی از آن را نیز پیراسته ام. برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!