«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

جهان دو دهه پس از فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی ـ بازانتشار

پاسخ به پرسش های بی بی سی

تارنگاشت «بی بی سی» زیر عنوان «جهان دو دهه بعد از فروپاشی شوروی» سه پرسش زیر را با خوانندگان خود در میان گذاشته است. به سرم زد که من هم در این همه پرسی شرکت کنم. پاسخ ها را نوشتم؛ ولی بدبختانه همه ی آنچه که نوشته بودم، در آنجا نمی گنجید. برای همین، این نوشته را در تارنگاشت خود درج می کنم.

ب. الف. بزرگمهر       ۲۷ امرداد ۱۳۹۰


***

شما از آن واقعه تاریخی چه خاطره ای دارید؟ فکر می کنید فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ که جهان را از شکل دو قطبی خارج کرد، چه تغییرات مثبت یا منفی به دنبال داشته است؟ 

خاطره من در این باره به پیش از فروپاشی شوروی برمی گردد؛ من آن هنگام چند سالی می شد که مرز جوانی را پیموده بودم. کتاب «پروسترویکای» گورباچف را که تازه به پارسی برگردانده شده و چاپ شده بود، خوانده و از سخنانی که درباره ی اصلاحات گفته بود، خوشم آمده بود. کتاب را برای یکی از کارگران قدیمی و کهنسال عضو حزب توده ایران بردم که افزون بر بیماری های دیگر، ناراحتی چشمی نیز داشت و با عینک نیز به دشواری می توانست، چیزی بخواند. ناچار بودم خودم، آن کتاب را در چندین نوبت از ابتدا تا پایان برایش بخوانم. با دقتی بسیار گوش می داد و برخی جاها را می خواست که دوباره برایش بخوانم. به خوبی به یاد دارم که در جایی از کتاب که درباره ی «ارزش های همه بشری» سخن رفته بود، انگشت گذاشت و آن را قاطعانه رد کرد. من در مقام دفاع از گفته های گورباچف با وی وارد ستیزه (بحث و جدل) شدم. بسیار با نرمی، سخنان کم و بیش درشت مرا رد می کرد. جمله ای که از وی خوب به خاطرم مانده این است:
«اگر چنین سیاستی (سیاست گورباچف و برتر نهادن ارزش های همه بشری اش بر مبارزه طبقاتی) در آنجا جا بیفتد و پیش برود، به معنای پایان اتحاد شوروی و شکست سوسیالیسم است ...».

چندسالی پس از آن، هنگامی که اتحاد شوروی داشت فرو می پاشید و یکی از نخست وزیرهای  پیشین انگلستان، خانم مارگارت تاچر که به خودش نام «بانوی آهنین» داده بود، به نظرم در گفتگویی با رونالد ریگان، رییس جمهور ایالات متحده، گفته بود:
آن چیزی را که ما سال ها به دنبالش بودیم، دارند در سینی طلا به ما تقدیم می کنند (نقل به مضمون)، یاد سخنان ارزنده ی آن کارگر قدیمی توده ای که شش کلاس نیز بیش تر درس نخوانده بود، افتادم. پس از آن نیز بارها و بارها آن گفتگو و ستیزه ی آن روز را به خاطر آورده و به دانش و تجربه ی آن پیرمرد درود گفته ام. یادش برایم همواره زنده و گرامی است.

تنها چیز شاید مثبتی که بشود از آن نام برد این بوده که مردم جهان و بویژه مردم کشورهای سرمایه داری بزرگ توانستند سرمایه داری را از پشت صورتکی که برچهره اش زده، بهتر بشناسند؛ گرچه این شناخت به بهای بیخانمانی و ازدست رفتن جان بسیاری از مردمان در همه جای کره ی زمین تمام شده است. بسیاری از مردم اکنون بیش از پیش درمی یابند که با فروپاشی اتحاد شوروی، وزنه ی بزرگ صلح و دوستی میان ملت ها از دست رفته و جهان ناامن تر شده است. 

اگر ساکن کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق هستید، پس از استقلال چه تغییراتی در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور شما رخ داده است؟ همچنین اگر در جای دیگری زندگی می کنید، فکر می کنید فروپاشی شوروی چه تأثیر مستقیم یا غیرمستقیمی بر کشور شما داشته است؟

تاثیر فروپاشی اتحاد شوروی بویژه در سال های نخست آن برای همه ی جهان و بویژه ایران فاجعه بار بوده است. گردش به راست در همه جای جهان سبب شکست بسیاری از جنبش های انقلابی و ناکام ماندن کشورهایی که راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی (بویژه در آفریقا) را در پیش گرفته بودند، شد. پیمان تجاوزکار و تبهکار «ناتو» برخلاف پیش بینی های کسانی که به باورهای خود پشت نموده بودند، نه تنها از هم نپاشید که از چارچوب نخستین خود گسترش یافت. حاکمیت گروه های فراراست در حاکمیت ایالات متحده، بازگشت به سیاست های استعماری دو سده پیش را در دستور کار کشورهای بهره کش نهاد و در ایران نیز سبب شد که سیاست موازنه منفی حاکمیت به شدت آسیب ببیند و هر روز به بهای بدبختی بیش تر توده های مردم ناچار شوند برای ادامه ی بقای خود باج های سنگین تری به کشورهای اروپای باختری و غیر مستقیم به ایالات متحده بدهند و در سیاست های جنگجویانه آنها در یوگسلاوی، عراق، افغانستان و ... نقش کمکی بازی کنند. در پهنه ی اقتصادی نیز ناچار شدند به فرمان های بنگاه های بزرگ سرمایه داری چون «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول» و مانند آنها گردن بگذارند و اقتصاد بیمار و ناتوان ایران را به مرز ورشکستگی کنونی رسانده، توده های مردم را به خاک سیاه بنشانند.

فروپاشی شوروی سبب شد که ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، بزرگ ترین پشتیبان خود را از دست بدهد.  

شما روسیه امروز را چقدر متفاوت با شوروی سابق می دانید؟ نقش روسیه را در معادلات سیاسی جهان در مقایسه با نقش شوروی سابق چگونه ارزیابی می کنید؟ 

روسیه ی امروز کشوری فلک زده با مردمی حتا تیره روزتر از مردم ایران است. این واقعیت که آمارهای جمعیتی این کشور کاهش بسیاری نسبت به سال های گذشته نشان می دهد، بیش از هر واقعیت دیگری، گویای وضعیت مردم در این کشور است.

روسیه تیره روز کنونی را که مانند حاکمیت ایران در بسیاری زمینه ها، برخلاف منافع ملی آن کشور، ناچار از دنباله روی از فرمان های ایالات متحده و تا اندازه ای برخی کشورهای نیرومند اروپای باختری است، به هیچ رو با اتحاد شوروی که توانسته بود در سطح جهانی، موازنه نیرو به سود صلح و پیشرفت ملت ها پدید آورد، نمی توان سنجید. این سنجشی بی معنی و نادرست است.

ب. الف. بزرگمهر       ۲۷ امرداد ۱۳۹۰


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!