«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ فروردین ۳۱, یکشنبه

تنها همین یک قفل بر جای مانده است! ـ بازانتشار

«حسن آقا» قرار بود در یکسال، کارنامه ای درخشان ارائه دهد و براستی نیز کارنامه ی وی تاکنون از آن مردک سیب زمینی پیاز پخش کن، بهتر بوده است. در این مدت، قفلی نبود که وی با کلید بنفش مردابی رنگ خود آن را نگشوده باشد؛ از قفل های ریز گرفته تا قفل «شیطان بزرگ» که مدتی است دشمنی را کنار نهاده و آن ها را به بازی های دوستانه در عراق و شاید جاهای دیگر فرامی خواند. این قفل را که دیدم با خود گفتم:
تنها همین یک قفل بر جای مانده است؛ شاید به خاطر زنگ زدگی نتوانسته آن را بگشاید!

بیچاره حسن آقا! مگر به خاطر یک قفل زنگ زده می توان وی را سرزنش نمود؟!

ب. الف. بزرگمهر   چهارم شهریور ماه ۱۳۹۳


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!