«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ آبان ۱۳, دوشنبه

یا اینور پل یا آنور پل! ـ بازانتشار

نوشتار زیر که به چگونگی برخورد به گزینش های دوره ای ریاست جمهوری و مجلس در کشورمان پرداخته، هنوز با گذشت بیش از پنج سال از انتشار آن، یکی از پرخواننده ترین نوشتارهایم بشمار می آید و درونمایه ی آن نه تنها کهنه نشده که کم و بیش همه ی پیش بینی ها، یادآوری ها و هشدارهای آن، درستی خود را در بوته ی آزمون اجتماعی که ترازو و سنگ آزمون هرگونه تئوری و نقد و پیش بینی است، بخوبی نشان داده است.

شاید بهتر بود تا در چارچوب شرایط نوپدید و بس اسفناک ایران، نوشتاری نو دربردارنده ی فاکت هایی تازه بنگارم؛ ولی می پندارم که آزمون پشت سر نهاده شده ی گزینشی دستکاری شده و بیرون آوردن روباهی ریش حنایی از «کلاه جادو»* با همدستی و همکاری امپریالیست های انگلیسی و «یانکی»، اینک برای گروه بزرگ تری از مردم و بویژه روشنفکران کشورمان روشن شده و مرا تا اندازه ی بسیاری بی نیاز از نوشتن در این باره می کند؛ گرچه، نیاز به نوشتار و تحلیلی تازه دربردارنده ی چشم اندازهای پیش رو و رهنمون برای کار سازنده بجای خود برجاست. به هر رو، خرسندم که پند و اندرز لنینی را رویهمرفته درست بکار گرفتم و خود بهترین دلیل پرخواننده بودن این نوشتار و انگیزه ی بازانتشار آن است:
«... شما موظفید حقیقت تلخ را به آن ها بگویید. شما موظفید خرافات بورژوا ـ دمکراتیک و پارلمانتاریستی آن ها را خرافات بنامید، ولی درعین حال شما موظفید با هشیاری کامل مراقب چگونگی سطح واقعی آگاهی و آمادگی قاطبه طبقه (نه اینکه تنها پیشاهنگ کمونیستی آن) و قاطبه توده زحمتکش.» ( نه اینکه فقط عناصر پیشرو آن) باشید.**

ب. الف. بزرگمهر      ۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_82.html

* با پیشرفت های فن آوری، کلاه های جادو، گُنده تر و جادارتر شده اند و اکنون بجای خرگوش، روباه و در آینده شاید الاغ و حتا جانوری به بزرگیِ فیل را نیز بتوان از آن بیرون آورده و هوا کرد!

** «بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم»، لنین، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران

***

نوشتار زیر را نخستین بار در اردی بهشت ماه ١٣٨٨ در تارنگاشتم درج کردم. پس از آن یکبار دیگر بازانتشار شد و اکنون دومین بار است که آن را بازانتشار می کنم. با آنکه در شرایط دگرگون یافته کنونی نکته های باز هم تازه تری به آن می توان افزود، ولی دانسته آن ها را نادیده می گیرم. می پندارم که آنچه در این نوشتار به میان آمده بود، از بوته ی آزمون درآمده و درستی خود را نشان داده است. تنها یک نکته را گذرا و فشرده در میان گذاشته و از کنار آن می گذرم:
در میان نیروی چپ میهن مان، همچنان گروه های سردرگمی یافت می شوند که با نادیده گرفتن سمتگیری اجتماعی ـ اقتصادی میهن مان بویژه در چند سال کنونی و شاید بر پایه ی همسان انگاشتن پدیده های کم و بیش پیچیده و پرشتاب روندهای سیاسی و همواره دگرسان با ماهیت ناهمگون خود، می پندارند که هنوز در راستای آنچه انقلاب ملی ـ دمکراتیک نامیده شده، از یک بخش حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر بخش یا بخش های دیگر آن باید پشتیبانی نمود. از دیدگاه این گروه، انقلاب بهمن ۵۷ هنوز در کالبد حاکمیت جمهوری اسلامی زنده است و نبرد «که برکه» درون آن پی گرفته می شود. آنچه بویژه به این گیجی و درماندگی در برآورد درست اوضاع سیاسی از دیدگاه طبقاتی دامن می زند، جُستار "رویاررویی" امپریالیست ها و بویژه امپریالیست های ایالات متحد با حاکمیت جمهوری اسلامی است؛ پدیده ای که همچنان گمانه زنی، کژپنداری و سردرگمی در این باره که گویا حاکمیت جمهوری اسلامی یا دستِکم بخش از آن بر سر منافع ملی ایران با امپریالیست ها در ستیز و نبرد است را تازه نگاه داشته، پی می گیرد.

گروه یا شاید گروه های دیگری از این نیروها، با یکپارچه انگاشتن آنچه که آن را «جنبش سبز» می نامند و با نادیده گرفتن گوناگونی خواست های طبقاتی نیروهای شرکت کننده در آن جنبش که بخش عمده ای از آن به هیچ رو در کالبد «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیش، نه یک کلمه کم» نمی گنجید و نمی گنجد، به این نتیجه می رسند که:
«... خیزش ”جنبش سبز“ پس از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ ... نشان از پایان نیافتن روند انقلابی است که از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در میهن ما آغاز گشت»١ و «... جنبش سبز خواهان سرنگونی کل نظام جمهوری اسلامی، یعنی نظام برخاسته از انقلاب مردمی بهمن ۱۳۵۷، نبوده و نیست.»٢ این گروه با نادیده گرفتن دیگر گزینه های همراستا با گزینه ی «رضا نیم پهلوی» که امپریالیست ها آن را دنبال می کنند، با چینش «فاکت» هایی دلخواه در کنار یکدیگر و با رویارو نهادن حکم هایی که نه تنها گاه رویارو با یکدیگر نیستند که با هم همخوانی نیز دارند، «دفاع از آرمان های انقلاب»٣ را رویاروی «سرنگونی کل نظام»٤ جا زده، دنباله روی از جریان های بورژوا لیبرال و بورژوا دمکرات را که در بهترین حالت شاید در حاشیه ی جنبشی توده ای گام بردارند را پی گرفته و به دیگر نیروهای سیاسی و اجتماعی سپارش می کنند!

واقعیت های سرسخت اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی، تبهکاری ها و  زد و بندهای گسترده میان گروه های گوناگون درون حاکمیتی فرسوده با یکدیگر از یکسو و با امپریالیست ها و ششلول بندهای "جامعه ی جهانی" از دیگر سو و نیز شاید از همه مهم تر، کودتای خزنده در راس حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، نشان از پایان دوره ی انقلابی یا دستِ کم مرحله ای از آن دارد. گفتگوی بیش تر درباره ی آن را به نوشتاری دیگر واگذاشته و تنها به یادآوری این نکته می پردازم که در اینجا به گسست و پیوست دوره های انقلابی در چارچوب زمانی ـ مکانی مشخص نگریسته ام؛ به این ترتیب، آشوب ها، شورش ها و جنبش های پیش و پس از تکانه ی بزرگ انقلابی (درست مانند پیش لرزه ها و پس لرزه های زمین لرزه ی نیرومند اصلی) را بخشی از آن دوره در نظر گرفته ام. از سوی دیگر، هر تکانه ی بزرگ انقلابی کم و بیش همیشه دوره ی زمانی بسیار کوتاهی دارد که آن را می توان با زایمان زنی سنجید که با زادن کودک، کار را به پایان رسانده و بار خود را بر زمین می نهد. آیا جنبش هایی چون «جنبش دوم خرداد» یا «جنبش سبز» را که کم و بیش سه دهه پس از انقلاب بهمن ۵۷، آنهم در پیِ دوره ی چیرگی کم و بیش بلند مدت نیروهای واپسگرا بر اقتصاد و سیاست کشور ـ گرچه گام به گام ـ رخ داده اند را می توان حتا به عنوان پس لرزه های انقلاب بهمن بشمار آورد؟! یا درست تر آن است که این جنبش ها را آغاز مرحله ی تازه ای از یک جنبش انقلابی نوین بشمار آوریم؟

آری! در یک نگاه علمی و از دیدگاه دیالکتیک ماتریالیستی، با توجه به آنکه همواره دگرگونی (حرکت) مطلق و ایستایی (سکون) نسبی است، می توان جنبش های یادشده را بخشی از روند انقلابی بهمن ۵۷، خودِ انقلاب بهمن ۵۷ را دنباله ی جنبش های انقلابی ١٣٢٠ ـ ١٣٣٢ و همه ی آنها را دنباله ی همچنان پایان نیافته ی انقلاب مشروطیت ایران بشمار آورد؛ ولی آیا نباید دوره های ایستایی نسبی میان آنها را درنظر گرفت؟ دوره هایی که به نوبه ی خود برای استوار شدن و پایداری دستاوردهای هر دوره ی دگرگونی، مُهر و نشان زدن بر این دوره ها و پدیداری ویژگی های هریک از آنها ضروری است و بدون آن ها روند فرگشت (تکامل) آرش و مانش خود را از دست خواهد داد.۵      

ب. الف. بزرگمهر ١٩ تیر ماه ١٣٩١


١ ـ رضا پهلوی و برنامهٔ امپریالیسم برای «آلترناتیوسازی» در ایران، کارزار همبستگی

٢ ـ همانجا

٣ ـ همانجا

٤ ـ همانجا

۵ ـ «چرا شکست و نه پیروزی؟»، ب. الف. بزرگمهر، ١١ آگوست ٢۰۰۴ (بازانتشار ـ ۷ آگوست ۲۰۱۱):

***


«… ما نمی‌توانیم راضی باشیم از این که شعارهای
تاکتیکی لنگ‌ لنگان دنبال حوادث بروند و پس از وقوع
واقعه خود را با آن دمساز کنند. ما باید بکوشیم تا
این شعارها ما را به ‌پیش برند، روشنی‌بخش راه
بعدی ما باشند و ما را از سطح وظایف مستقیم
لحظه، بالاتر برند. حزب پرولتاریا اگر بخواهد پیگیر و
پایدار پیکار کند، نمی‌تواند تاکتیک خود را از یک واقعه
به واقعه دیگر تعیین کند. حزب پرولتاریا باید در تصمیمات
تاکتیکی خود وفاداری به اصول مارکسیسم را با
ارزیابی صحیح وظایف مترقی طبقه انقلابی درآمیزد.»
(انقلاب می‌آموزد، لنین، مجموعه کامل آثار، جلد ١١)

به بهانه پیشگفتار
می گویند: روزی دَخو۱ روی پلی که بر روی رودخانه خروشان و پرشیب کوهستانی بسته شده بود، سرگردان مانده بود که به کدام سو رود. ناچار دست به استخاره شد. استخاره اش برای رفتن به هر دو سوی پل بد آمد. بدینسان، تنها یک گزینه بیش تر پیش رویش برجای نماند: از روی پل به درون رودخانه بپرد و خود را به دست موج های خروشان آن بسپارد. در اینجا، دَخو که در راستگویی، رُک گویی و درستکاری در زمانه خود بی مانند بود و به همین انگیزه «ساده دل» خوانده می شد، بی آنکه متوجه باشد با چه کسی رو در روست، انگشت شست خود را به سوی آسمان نشانه رفت!

***

گروهی از فعالين جامعه مدنی ايران با درمیان نهادن خواسته‌های مشترکشان که زمينه های گوناگونی از «رفاه و عدالت» و «آزادی و حقوق بشر» گرفته تا «اقوام و دگراندیشان»، مسایل کارگری، زنان، دانشجویان و امور بین الملل را دربرمی گیرد، بیانیه ای به شرح زیر به آگاهی عموم رسانده اند:
«ما امضاء کنندگان اين بيانيه و کسانی که پس از اين نام خود را ارسال می‌کنند، اعلام می‌داريم:
به‌رغم آنکه:
۱ ـ وضعيت زندگی روزمره مردم را، به‌خاطر فشارهای اقتصادی ناشی از رکودِ تورمی، بسيار دشوار و بحران آفرين می‌بينيم و همچنين محدودتر شدن آزادی و حقوق‌بشر در کشور، به ويژه در ساليان اخير و با فشارهای فراوانی که به فعالان سياسی، زنان، دانشجويان، روزنامه نگاران، فعالان مدنی، کارگران، اقوام، پيروان اديان و اعتقادات و مذاهب مختلف، ... وارد شده را زنگ خطر دانسته و منافع ملی کشور را نيز به‌خاطر عملکرد روابط خارجی ماجراجويانه و غير شفاف و پرهزينه‌ی دولت، در خطر ارزيابی می‌کنيم؛
۲ ـ در حال حاضر چشم‌انداز روشنی برای حل معضلات فوق به دليل بسته عمل کردن و انتقاد ناپذيری قدرت مستقر مشهود نيست و شرايط برگزاری يک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه مشاهده نمی‌شود و درنتيجه احتمال دستيابی به‌خواسته‌های مورد انتظار، از راه شرکت در انتخابات بسيار ضعيف است. همچنين به‌علت احتمال دخالت نيروهای غير مسوولی که نبايد در حوزه سياست دخالت کنند، نگرانی جدی درباره رابطه با نحوه برگزاری انتخابات رياست‌جمهوری وجود دارد؛

اما با توجه به اين‌که:
۱ ـ کاهش فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر زندگی روزمره مردم از اهميت بالايی برخوردار بوده و نبايد تحقق مطالبات و خواسته‌های اقشار گوناگون جامعه و حل معضلات زندگی جاری آنها را به اصلاحات بنيادی و تحقق کامل مرحله ‌گذار به دموکراسی موکول کرد؛
۲ ـ تجربه مشارکت بی‌قيد و شرط و غير برنامه‌ای در انتخابات و نيز تحريم مطلق و از ابتدای فرايند فضای انتخاباتی، هيچکدام نتوانسته است به رشد جنبش‌های اجتماعی و يا حل معضلات کشور و مردم منجر شود، همچنين بدين سبب که جزء به جزء مطالبات و خواسته‌هايی که مشارکت کنندگان در انتخابات به دنبال تحقق آن و يا اشخاص گريزان از مشارکت در انتخابات از تحقق آن مايوس بوده اند، مشخص نبوده و اعلام نمی‌شده است و رأی دهندگان، شاهد تعهد نامزدها درباره‌ی برنامه‌ها و خواسته‌های مشخص نبوده‌‌اند، و کسانی که رأی نمی‌داده اند نيز بجز بيان سخنان آرمانی و کلی، رابطه‌ی آگاهی‌بخش ديگری با اقشار مختلف مردم برقرار نمی‌کرده‌اند، به‌ويژه که اينک برخی جنبش‌های خاص (صنفی – سنديکايی، زنان، اقوام، معلمان، دانشجويان، دگرانديشان، ...) با مطالبات مشخصی در جامعه حضور و فعاليت دارند؛

در نتيجه ما:
۱ ـ برخورد کنشگرانه‌ی مطالبه محور، با فرايند و فضای انتخاباتی خواهيم داشت تا به تدريج "گفتمان مطالبه محور" را (به‌ جای مشارکت بی‌قيد و شرط و نيز تحريم از ابتدای فرايند انتخابات) مطرح کنيم. بنابراين ... مطالبات عينی‌تر و ملموس‌ترِ عمومی ... و اولویّت‌های مرحله‌ای اقشار جامعه ... مشخص شده و آنها را در چارچوب خواسته‌های حداقلی نشان داده‌ايم؛
۲ ـ از هم‌اکنون تصميم مشترکی برای مراحل بعدی انتخابات اتخاذ نکرده‌ايم»۲ (تاکیدها در همه جای این نوشتار از اینجانب است).

شیوه برخورد بالا که نشانه های بسیار جدی سردرگمی و نداشتن بنیانی علمی برای بررسی و نقد رویدادها و دشواری های اجتماعی ـ اقتصادی را دربر دارد، تنها ویژه این گروه از کوشندگان جامعه مدنی ايران نیست و دامن بسیاری دیگر، ازجمله حزب ها و سازمان های مدعی سوسیالیسم علمی را نیز می گیرد.

نگاهی گذرا به خواسته های در میان گذاشته شده
۳ امضاء کنندگان بیانیه بالا به روشنی نشان می دهد که انجام بخشی از خواسته های آنها نیز، حتا اگر رییس جمهور برگزیده، مانند سالوادور آلنده، هوگو چاوز و ... گرایشات نیرومند خلقی و مردمی داشته باشد، در شرایط کنونی جامعه ما (نیازمندی کارگران و زحمتکشان به سازمان های مستقل خود، نیاز مبرم به گسترش و نیرومندی بیشتر شوراهای شهر و روستا و ...) و در چارچوب های بسته ساختارهای حکومتی (ولایت فقیه، شورای نگهبان قانون اساسی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، ...) که در آن رییس جمهور بنا بر برخی آمارها نیرویی بیش از ۱۲ درصد مجموع حاکمیت را در دست ندارد، امکان پذیر نیست. افزون بر این ها، در شرایطی که گردش قطعی به راست، پس از دستبرد به اصل ۴۴ قانون اساسی به سود بزرگ سرمایه داران داخلی و خارجی، در حاکمیت جمهوری اسلامی به انجام رسیده و گفتگو های پنهان و پشت پرده ای ـ که اکنون دیگر از پرده بیرون افتاده اند ـ برای رسیدن به توافق هایی ایران بربادده با امپریالیست های ایالات متحده و اروپای باختری با شتاب بسیار در جریان است، تبلیغ و ترویج برای کشاندن مردم به سیاه بازی گزینش ریاست جمهوری که کمترین سودی برای آنها ندارد، آنهم از سوی کسانی که ادعای چپ بودن و حتا رهبری آن را دارند، معنا و مفهومی جز همراهی در فریب توده ها ندارد.

برخلاف پندار برخی نیروهای چپ که دلگرم نمودن و همکاری توده های مردم در گزینش ریاست جمهوری را بستری مناسب برای افزایش آگاهی و تجربه سیاسی آنها می دانند، چنین کُنشی نه تنها در شرایط کنونی کوچک ترین بستری برای افزایش آگاهی و تجربه سیاسی آنها فراهم نمی کند که کُنش اجتماعی براستی موجود و کم و بیش پردامنه توده های انبوه مردم را به کاریزی کوچک و بسته "راهنمایی" و کژ می نماید. اگر تا ١٠ ـ
۸ سال گذشته، هنوز امکان اصلاحاتی در روند گذار به اقتصاد و سیاستی خلقی، از راه گزینش های دوره ای پارلمانی یا ریاست جمهوری در چارچوب ساختارهای کنونی رژیم جمهوری اسلامی وجود داشت، این امکان، اکنون دیگر به نقطه صفر نزدیک شده است. بی انگیزه نیست که جناح های گوناگون رژیم از «اصول گرا» و «رایحه ناخوش» گرفته تا «اصلاح طلب» و اخیرا «اصلاح طلب اصول گرا»، چنین با شتاب برای حل دشواری های خود با امپریالیست ها، با همه خطراتی که در آینده آنها را تهدید می کند و حتا گاه به بهای خیانت آشکار به منافع ملی، کوشش دیوانه واری می کنند. کارزار واقعی، اکنون و در آینده، در جاهای دیگر، در کارخانه، در کوشش برای بدست آوردن حقوق صنفی ـ سیاسی توده های کار و زحمت، در برپایی سندیکاهای مستقل کارگری، در کوشش برای نیرومندی بیشتر شوراهای شهر و روستا، در تظاهرات و اعتصاب ها برای دستیابی به حقوق خلق ها و بسیاری دیگر از حقوقی که انقلاب بهمن ۵۷ آنها را در دستور کار نهاده، بیرون از مجلس کم و بیش فرمایشی یا چارچوب تنگ گزینش ریاست جمهوری، در حال شکل گیری است. آنها که بر مسند قدرت سوارند، طلایه های آن را بهتر از دیگران می بینند و بیشتر از آن آگاهی و بیم دارند.

در زمینه شیوه برخورد به گزینش های دوره ای ریاست جمهوری، شاید یکی از ناشیانه ترین برخوردها از سوی گاهنامه اینترنتی «نوید نو» انجام پذیرفته است. در نوشتار «نگاه لنینی چپ و انتخابات»
۴ در این گاهنامه، با درمیان نهادن چند پرسش و یادآوری نقل قول هایی چند از لنین، پیشاهنگ فرزانه طبقه کارگر، چنین نتیجه گیری شده است:
«... باید دید چپ در شرایط فعلی کشور و در مقابل این فضای بسیار بسیار بسته و محدود براستی چه وظیفه ای دارد؟ آیا شرایط انقلابی و رویارویی وسیعی وجوددارد که بتوان بر بستر آن جلوی انتخابات را سد کرد و رژیم را وادار ساخت به خواست مردم مبنی بر برگزاری یک انتخابات آزاد با شرکت نمایندگان واقعی چپ تن دهد؟ اگر نه، باید پرسید آیا شرکت در چنین کارزاری بستر مناسب تری برای افزایش آگاهی و تجربه سیاسی توده های مردم است یا تحریم منفعلانه آن؟ باز هم به خود لنین باز گردیم که چگونه چنین چپ روی هایی را کودکانه می دانست:
"ما در روسیه، ضمن تجربه ای بس طولانی، دردناک و خونین این حقیقت را دریافته ایم که تاکتیک انقلابی را نمی توان تنها بر پایه ی روحیه ی انقلابی استوار ساخت. این تاکتیک باید بر پایه ی محاسبه هشیارانه و کاملا عینی چگونگی تمام نیروهای طبقاتی کشور مربوطه (و نیز کشورهای همجوار آن و کلیه ی کشور های جهان) و ایضا بر پایه ارزیابی تجربه ی جنبش های انقلابی استوار باشد. نشان دادن "انقلابی گری" خود تنها با دشنام گویی به اپورتونیسم پارلمانی و فقط با نفی شرکت در پارلمان ها کاری ست بسیار آسان، ولی درست بدان جهت که این کار بسیار آسان است، نمی تواند برای یک مسئله ی دشوار و به غایت دشوار راه حل به شمار آید." (بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران)»
۵

با مراجعه به اصل سند، روشن می شود که سخنان آن فرزانه انقلابی، زمینه چینی برای جمله ای است که بلافاصله به دنبال آن آمده است و نوشتار «نگاه لنینی چپ و انتخابات»، به هر انگیزه ای، از کنار آن گذشته است:
«... ایجاد فراکسیون پارلمانی واقعا انقلابی در پارلمان های اروپایی به مراتب دشوارتر از آن است که در روسیه انجام گرفت. در این امر تردیدی نیست. ولی این فقط بیانگر محدودی از حقیقت عام است .... »
۶ همانجا، کمی جلوتر، لنین پس از سنجش شرایط «انقلاب شوروی» با شرایطی که کمونیست ها در اروپای باختری آن هنگام، با آن روبرو هستند، استدلال خود را چنین پی می گیرد:
«... آغاز انقلاب سوسیالیستی برای اروپای غربی دشوارتر از کشور ما خواهد بود. تلاش برای گریز زدن از این دشواری و "فراجهیدن" از روی مرحله کار دشوار استفاده از پارلمان های ارتجاعی برای مقاصد انقلابی، کودکی تمام عیار است. شما می خواهید جامعه نوین بپا دارید و آن وقت از دشواری های ناشی از ایجاد یک فراکسیون پارلمانی نیکو مرکب از کمونیست های با ایمان و وفادار و قهرمان در پارلمان ارتجاعی می ترسید! مگر این کودکی نیست؟ ... درست به همان علت که توده های عقب مانده کارگران ـ و به طریق اولی ـ دهقانان خرده پا در اروپای غربی به مراتب بیش از روسیه به خرافات بورژوا دمکراتیک پارلمانی آلوده هستند، درست به همین علت کمونیست ها از درون تاسیساتی چون پارلمان های بورژوایی می توانند (و باید) برای فاش ساختن، فروپاشیدن و برانداختن این خرافات به مبارزه ای طولانی و سرسخت که در برابر هیچ گونه دشواری بازنایستد، برخیزند.»
۷

در همان اثر ارزنده دانشمند انقلابی، در ارتباط با جستار بالا، در جای دیگر چنین آمده است:
«... تجارب نشان می دهند که هنگام انقلاب، درآمیزی اقدامات توده ها در بیرون از پارلمان ارتجاعی با فعالیت اپوزیسیون هواخواه انقلاب (و به طریق اولی اپوزیسیون پشتیبان مستقیم انقلاب) در درون این پارلمان، چه فواید خاصی دربردارد.»
۸ (بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران)

بدینسان، روشن می شود که سخن بر سر شرایط مشخصی است: «ایجاد فراکسیون پارلمانی واقعا انقلابی در پارلمان های اروپایی » در شرایطی که بخش عمده ای از توده های کارگر و دهقانان خرده پا، به «خرافات بورژوا دمکراتیک پارلمانی آلوده هستند». در آنجا کوچک ترین سخنی برسر دلگرم نمودن توده ها و همکاری در فریب آنها برای رای دادن به فلان بورژوای نوکیسه "اصلاح طلب" یا بهمان دست نشانده ارتجاع بازار و زمینداران بزرگ که همچنان سیاست های «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول» را به زیان تولیدکنندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه پی گیرند، در میان نیست و نمی تواند باشد. در آنجا، کوچک ترین اشاره ای حتا به «ایجاد فراکسیون پارلمانی واقعا انقلابی در پارلمان های» بورژوایی، به عنوان «حقیقتی عام» و دربرگیرنده، درمیان نیست. در همان اثر مورد اشاره نوشتار «نگاه لنینی چپ و انتخابات»، لنین در جای دیگر یادآور می شود:
«مارکس و انگلس می گفتند تئوری ما حکم جزمی (دگم) نیست، بلکه رهنمون عمل است و بزرگترین اشتباه و تبهکاری مارکسیست های "صاحب پروانه" نظیر کارل کائوتسکی و اتو بائر غیره در آنست که این نکته را نفهمیده و نتوانسته اند آن را در مهم ترین لحظات انقلاب پرولتاریا به کار برند.»
۹

آیا تکیه بیش از اندازه حزب ها و سازمان های چپی که باید نقش پیشرو در جامعه داشته و پیشاهنگ توده ها باشند، به گزینش های دوره ای پارلمانی و دمکراسی پارلمانی بورژوایی در کشوری که دیگر کمتر نیازمند چنین گونه ای از دمکراسی ـ حتا به بهانه گذار آن به سامانه ای برتر ـ می باشد، نشانه های روشن از گرایشات لیبرالیسم سرمایه داری در این حزب ها و سازمان ها نیست؟

آیا این نیروها، به دست خود، خرافات بورژوا دمکراتیک پارلمانی را در میان توده های عقب مانده کارگران و دهقانان خرده پای ایرانی که هنوز به چنین خرافاتی آلوده نیستند، دامن نمی زنند و زمینه های پرورش آن را فراهم نمی سازند؟

در جای دیگری از نوشتار یادشده در بالا چنین آمده است:
«... آیا نباید تمام تلاش ها را بکار بندیم که انتخابات را در مسیری خلاف خواست و اراده ی گردانندگانش جهت دهیم؟ آیا نمی بایست درست به سراغ همان کاندیدا هایی می رفتیم که از قضا حضورشان خواب را بر توطئه گران حاکم حرام کرده بود؟ آیا تجربه انتخابات ریاست جمهوری قبلی و نیز کاندیداتوری خاتمی و به صحنه آمدن مردم در پشتیبانی از او و ... نشان از تجربه مشابهی ندارد؟»
۱۰

براستی حق با نوشتار «نگاه لنینی چپ و انتخابات» است، هنگامی که می گوید:
«... انتخابات مورد نظر و نقد لنین ... هیچ شباهتی با آنچه در شرایط فعلی کشور جاریست ندارد.»
۱۱؛ با این همه، کاملا روشن است که آن نوشتار، جُستار مورد ستیزه را تنها در چارچوب بسته «دمکراسی پارلمانی بورژوایی» می نگرد؛ وگرنه «... خواست مردم مبنی بر برگزاری یک انتخابات آزاد با شرکت نمایندگان واقعی چپ» یا رفتن « به سراغ همان کاندیدا هایی ... که از قضا حضورشان خواب را بر توطئه گران حاکم حرام کرده بود » را به میان نمی آورد.

جالب و آموزنده است که در نوشتار اشاره شده، گفته هایی از لنین وام گرفته شده که پاسخ شایسته به شیوه نگرش و برخورد نیروهای سوسیال دمکرات و سوسیال لیبرال ایرانی (سازمان فدائیان خلق ـ اکثریت و ...) و نیز بخشی از نیروهای چپ را دربر دارد:
«... این یک امر مسلم است که شما موظفید حقیقت تلخ را به آن ها بگوئید. شما موظفید خرافات بورژوا ـ دمکراتیک و پارلمانتاریستی آن ها را خرافات بنامید، ولی درعین حال شما موظفید با هشیاری کامل مراقب چگونگی سطح واقعی آگاهی و آمادگی قاطبه طبقه (نه اینکه تنها پیشاهنگ کمونیستی آن) و قاطبه توده زحمتکش ( نه اینکه فقط عناصر پیشرو آن) باشید. (بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران)»
۱۲

پیش تر برای یکی از کسانی که شرکت در انتخابات و پشتیبانی از آقای میرحسین موسوی را تبلیغ و ترویج می کرد، از جمله نوشته بودم:
«استدلال شما را درباره شرکت در انتخابات و پشتیبانی از آقای میرحسین موسوی و بویژه در زمینه "دمکراسی انقلابی" ... سست و نارسا می بینم. به نظرم آش آنچنان شور شده که خان هم فهمیده است! اینچنین انتخاباتی دربرگیرنده انتخابات مجلس شورا، دیگر نیازهای جامعه ایران را تامین نمی کند و تنها ـ دربهترین حالت ـ به رشد و گسترش نولیبرالیسم یاری می رساند. بدینسان، گرایش های همچنان نیرومند نولیبرالی در حاکمیت ایران و پیرامون آن که به یک «تاخیر فاز» می ماند، چندان شگفت انگیز نیست.»
۱۳

این تاخیر فاز را بویژه در سخنرانی های اخیر میر حسین موسوی در پشتیبانی از بخش خصوصی و لزوم کوچک نمودن دولت به خوبی می توان دید. به قول معروف: «آفتاب است دلیل آفتاب». وی در یکی از نشست های اخیرش با گروهی از سرمایه داران و نمایندگان «بخش خصوصی»، ازجمله چنین گفته است:
«راه برون‌رفت از شرایط کنونی و نیل به توسعه اقتصادی، تأکید بر تولید و اشتغال است که با محوریت بخش خصوصی امکان پذیر می شود ... بخش خصوصی عامل اصلی در تحقق رشد و توسعه اقتصادی برای کشور است ...

ارتقای مؤثر مشارکت بخش خصوصی و تشکل‌های مرتبط با آن در فرآیند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری یک ضرورت است؛ ... سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و نظام برنامه‌ریزی کشور بایستی بر این مبنا احیا و بازسازی شود ...

حضور غالب بخش خصوصی در اقتصاد آینده ایران با رعایت قوانین و مقرارت ضد انحصار و پایش بازار به وسیله دولت اجتناب ناپذیر است ...

دولت به نمایندگی از آحاد جامعه از جمله فعالان اقتصادی، بایستی توان خود را در خدمت ارتقای توان و تسهیل شرایط حضور فعال بخش خصوصی در اقتصاد صرف کند و نه آن‌که در رقابت با آن‌ها قرار گیرد ...
لازم است فعالیت نهادهای عمومی غیر دولتی در امور اقتصادی ساماندهی شود به نحوی که مانع توسعه و توانمند شدن بخش خصوصی نشوند ...

بسترسازی و تسهیل شرایط برای سرمایه‌گذاران ایرانی در اولویت قرار دارد و میزبان سرمایه گذار خارجی، بخش خصوصی توانمند است نه دولت.

گسترش تولید و سرمایه‌گذاری منوط به احترام به حقوق مالکیت مردم، تلاش برای ثبات سیاستها، ایجاد جریان آزاد و شفاف اطلاعات به منظور جلوگیری از فساد و رانت‌خواری و کاهش ریسک برای سرمایه‌گذاران بخش خصوصی است.»۱۴

بررسی دیدگاه های میر حسین موسوی بیرون از چارچوب این نوشتار است. با این همه، آنچه وی از هنگام نامزدی خود برای ریاست جمهوری تاکنون بر زبان آورده، جز اشاره هایی کمرنگ و پرتنافض به جستارهای مهم «عدالت اجتماعی یه سود زحمتکشان و تولیدکنندگان ثروت های مادی و معنوی» و «حقوق خلق های ایران در برخورداری از خودمختاری اداری و فرهنگی»، چیزی بیش از ادامه سیاست های نولیبرالی به شکلی جا افتاده تر در چارچوب لیبرال دمکراسی دربرندارد. وی که برپایه سیاست ناگزیر کوپنی کردن مهم ترین کالاهای مورد نیاز توده ها در زمان جنگ گرانبار شده امپریالیستی به میهن ما، دانسته، فریبکارانه و به دروغ، بوسیله غارتگران اقتصادی و سرمایه داران بزرگ بازار، سوسیالیست یا حتا چپ وانمود شده، کم ترین گرایشی برای جهت گیری های اقتصادی ـ اجتماعی به سود طبقه کارگر و زحمتکشان ایران نداشته و ندارد. سود افسانه ای که هنگام جنگ گرانبار شده به جیب «سرمایه داری متوسط و بزرگ بازرگانی ایران» ریخته شد، در سنجش با دوره همانند آن در «جنگ جهانی دوم» و بازرگانان معروف به «تاجر کوپنی»، سر به میلیاردها دلار (و نه ریال یا تومان!) زد و کمر اقتصاد ایران را شکاند. همه این ها، هنگامی که بهترین فرزندان خلق های ایران به جوخه های تیرباران سپرده می شدند، در زندان ها شکنجه شده و می پوسیدند یا آنها که حتا با گذشتن از روی میدان های مین گذاری شده، فداکارانه جان می باختند، روی می داد. جنگ برای آنها براستی نعمتی بادآورده بود.۱۵ «حبیبان خدا»۱۶، همان هنگام که سرگرم چاپیدن و لخت کردن توده های مردم بودند، کوپنی کردن کالاها ("کوپنیسم") را که کاری ناگزیر برای فراهم نمودن کمترین مایحتاج مردم بود را با کمونیسم یکسان وانمود نموده و آنها را از گرایش به چپ و پیروی از سیاست و اقتصادی خلقی می ترساندند. «نخست وزیر دفاع مقدس» ـ و باید افزود تجاوز بیشرمانه به خاک همسایه ـ همه این ها را به ریش می گرفت و در این فریبکاری همدست «حبیبان خدا» بود. آنها، توده های مردم را درست هنگامی که بیشترین قهرمانی ها و جانفشانی ها را در پشتیبانی از انقلاب بزرگ خود و پاسداری از خاک میهن به نمایش گذاشته بودند، به مرگ گرفتند تا به تب راضی نمایند.

در سخنرانی یاد شده در بالا، «نخست وزیر دفاع مقدس و تجاوز بیشرمانه به خاک همسایه» درباره «سهام عدالت»، از جمله چنین می گوید:
«هدفمند کردن یارانه ها مستلزم رعایت تدریجی و انجام آن در میان مدت و با فراهم کردن پیش نیازهای الزامی آن،‌ نظیر اصلاح ساختار و فرایند تولید با هدف کاهش شدت انرژی و استقرار نظام فراگیرحمل و نقل عمومی میسور است. ... نباید منابع مالی حاصل از هدفمند کردن یارانه ها منجر به بزرگ کردن بدنه دولت و افزایش هزینه های جاری آن شود.
... شیوه اجرایی طرح سهام عدالت، خصوصی‌سازی واقعی را به خطر انداخت. این مساله جنبه سیاسی هم پیدا کرده است و یکی از مشکلات ما هم جمع و جور کردن این مسایل است
۱۷

ترس حاکمیت واپسگرا را برای آگاهی و دستیابی توده های مردم به کمترین حقوق خود، حتا در نارساترین شکل آن که هنوز در چند و چون به عمل درآوردن آن جنگ و ستیزه بسیاری در حاکمیت جریان دارد، از زبان نامزد به میدان فرستاده شده ـ گرچه پوشیده و با کمی ایز گم کردن و به صحرای کربلا زدن ـ بروشنی می توان دید.

میر حسین موسوی، همچنان «اسلام ناب محمدی ... [را] مدافع آزادي و استقلال و مستضعفين و كوخ نشينان ... [و] رهابخش براي مردم و مشكل‌گشا براي وظايف يك نظام اسلامي امروزين»
۱۸ معرفی نموده و از «اقتصاد اسلامی» سخن می راند. وی و دیگر روشنفکران شکم سیر اسلامی که هنری بیش از نوشتن «الگوی زیست مسلمانی» برای توده های گرسنه ندارند، هنوز هم با جسارت، کارگران و زحمتکشان را به پشتیبانی از حاکمیتی که آزمایش خود را برای توده های مردم پس داده است، فرا می خوانند. آنها گویا نمی دانند یا شاید سر در برف فرو کرده اند که هنگام همه اینگونه سخنان، دیگر گذشته است.

آیا نمایندگان سیاسی چپ، دربرگیرنده حزب مدعی سوسیالیسم علمی، پس از پشت سر نهادن همه این رویدادها که همچنان در حافظه بسیاری از مردم برجای مانده، «حقیقت تلخ» را به توده ها می گویند؟ یا سیاست آنها همچنان فرصت طلبانه، با به میخ و به نعل زدن و با چرخش های ناگهانی، از «تحریم منفعلانه» گزینش های دوره ای ریاست جمهوری و مجلس شورا به دلگرم نمودن مردم برای شرکت در «نمایش سیاه بازی»، دنباله روی و تبلیغ برای فلان نامزد «مورد قبول شماری از اصلاح طلبان معتدل و میانه رو و ... شماری از اصولگرایان معتدل و میانه رو»
۱۹که قرار است این بار بجای ترجیح دادن پای راست به چپ ـ یا برعکس ـ با هر دو پا به ... گام نهد، چرخیده است؟ نامزدی که هنوز پا به میدان نگذاشته، افتخار پیشبرد سیاست «دمکراسی انقلابی» را نیز از سوی یکی از "نظریه پردازان" چپ نیز دریافت نموده است!

آیا ادعای بی پایه ایست اگر گفته شود که سردرگمی نیروهای چپ نیز در شرکت بخشی از توده های مردم در گزینش پیشین ریاست جمهوری نقش داشته است؟

آیا رویدادهای چند سال گذشته، کنش و واکنش «قاطبه توده زحمتکش» نسبت به حاکمیتی که با شتاب بسیار از توده های مردم دور شده و می شود، نشانگر آن نیست که توده های مردم هنوز هم مانند گذشته پیشاپیش حزب ها و سازمان های سیاسی، از جمله سازمان های سیاسی چپ، حرکت می کنند؟ آیا این نکته که در گزینش پیشین ریاست جمهوری درصد بسیار بزرگی از توده ها، بویژه در شهرهای پرجمعیت، از شرکت در آن خودداری کردند، نباید مورد ارزیابی علمی قرار می گرفت و رهنمودهای روشن و مشخص از آن گرفته می شد؟ و سرانجام، آیا نمایندگان سیاسی چپ، براستی نقش پیشاهنگ را در جامعه ایران بر دوش داشته و دارند یا همچنان، لنگ لنگان به دنبال رویدادها کشانده شده، به تعبیر و تفسیر آنها سرگرمند؟

واقعیت تلخ آن است که بخشی از این نیروها، دربرگیرنده بطور عمده «چپ های شرمگین» پیشین که اکنون دیگر هیچگونه شرم و آزرمی نیز ندارند، نخستین کوشش ها را برای بنیانگزاری و گسترش جریان های "چپ" دست آموز سرمایه امپریالیستی در ایران بکار می برند. بی هیچ گفتگو، نیروهای لیبرال ـ اسلامی و بطور کلی اسلام پیشگان و دین فروشان درون و پیرامون حاکمیت از هم اکنون و بویژه آنگاه که کفگیر بیشتر به ته دیگ نزدیک شود، حساب ویژه ای برای همکاری و همدستی با این نیروها به عنوان پل ارتباطی با بخش هایی از سامانه امپریالیستی باز نموده و خواهند نمود.

پیش از این در نوشتاری چنین به میان آورده بودم:
«بن بست سیاسی ـ اقتصادی و نیز اجتماعی کشور ما از آنجا سرچشمه می گیرد که از سویی سرمایه داری لیبرال ایران نمی تواند به پیشرفت و توسعه میهن ما یاری رساند و راهی مستقل از سرمایه امپریالیستی بپیماید و از دیگر سو بخشی از نیروهای واپسگرای منتقد بورژوازی، بنابر درونمایه طبقاتی خود، نمی خواهد و نمی تواند با سمتگیری سوسیالیستی، زمینه های اقتصاد ملی واقعی به سود توده های گسترده زحمتکشان را فراهم آورد. در این زمینه سستی ها، کاستی ها و اشتباهات سنگین سیاسی نیروهای چپ را نیز باید به حساب آورد؛ زیرا بخشی عمده از نیروهای منتقد سرمایه داری دربرگیرنده طیف گسترده و انبوهی از کارگران تا خرده بورژواها و نمایندگان سیاسی آنها، بطور عمده زیر پرچم های رنگارنگ اسلامی، با وجود گرایش بسیار نیرومند عینی و نیز ذهنی آنها به چپ ... هنوز در کردار زیر نفوذ نیروهای راست و نولیبرال ها سردرگم هستند.

میهن ما نیازمند آزادی ها و گونه دیگری دمکراتیسم، بسی فراتر از آزادی های بورژوایی و گزینش ریاست جمهوری و مجلس شورا به شیوه کنونی است. آزادی، بهروزی و بهزیستی برای کارگران و زحمتکشان دیگر در چارچوب حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی نمی گنجد. در زمینه راه رشد اقتصادی، از ابتدای انقلاب تاکنون تنها یک گزینه درست وجود داشته است: راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی و آفرینش اقتصاد خلقی به سود نیروهای کار و زحمت و تولید کنندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه. در پیش گرفتن هر راه دیگری، زیر هر عنوانی، چنانکه تجربه نشان داده، تنها و تنها به بن بست اجتماعی ـ اقتصادی انجامیده و زمینه های فروپاشی اقتصادی ـ سیاسی ایران زمین را از هر باره آماده می کند.

به این ترتیب، وظیفه نیروهای مارکسیست ـ لنینیست، بویژه پس از پشت پا زدن آشکار و بی پرده حاکمیت جمهوری اسلامی به مهم ترین اصل اقتصادی ـ اجتماعی قانون اساسی و برباد دادن منافع ملی و از آن بدتر فراهم نمودن زمینه های فروپاشی ایران زمین به عنوان کشوری یکپارچه، پیشبرد چنان سیاست های دنباله روانه ای که در بالا از آن یاد شد، نیست و نخواهد بود. تنها، کار پیگیر و سازنده در میان کارگران و زحمتکشان، کوشش برای سازماندهی صنفی ـ سندیکایی و نیز تبلیغ و ترویج واگذاری اختیارات بیشتر و بیشتر به شوراهای شهر و روستا نه تنها در زمینه های اقتصادی و اجتماعی که در زمینه های سیاسی و در پهنه ای گسترده تر، یگانه سیاست اصولی، منطقی و مارکسیستی ـ لنینیستی خواهد بود. به عنوان نمونه، شوراهای شهر و روستا بخوبی خواهند توانست در سازماندهی و گسترش شبکه های ملی توزیع کالا نقش اصلی را برعهده گیرند. به نظر نگارنده، باید این جستار را صرف نظر از آن که کدام نیروهای سیاسی و اجتماعی در این سازمان ها در این یا آن لحظه دست بالا را دارند، با پیگیری هرچه تمام تر در میان توده های مردم تبلیغ و ترویج نمود. کار ما دنباله روی از بورژوای نبوده و نیست و این جستار و همانندهای آن را نباید در چارچوب آزادی های بورژوازی نگریست، دایره آن را گرد نمود و بست. آن آزادی که ما باید برای آن بکوشیم، آزادی کارگران و زحمتکشان برای شرکت مستقیم در تصمیم گیری های امور خود، تصریح شده در اصل های ۲۶ و ۱۰۴ و مانند آن هست و نه دلگرم نمودن توده های مردم به شرکت در گزینش سگ زرد یا شغال برای چانه زنی بر سر سهم کمتر یا بیشتر درآمدهای ملی ایران با امپریالیست ها.»۲۰

در اینجا، دیگر سخن بر سر «تحریم منفعلانه» گزینش ریاست جمهوری یا مجلس شورا نیست که روشن و آشکار، سخن بر سر نیرومندی و جایگزینی شوراهای شهر و روستا به عنوان پایه و ساختار گونه ای دمکراسی خلقی متناسب با شرایط جامعه ما، سازماندهی و نیرومندی هرچه بیشتر سازمان های کارگری، کارمندی و نهادهای اجتماعی و مدنی با گرایش های خلقی است.

در جای دیگری از نوشتار «نگاه لنینی چپ و انتخابات»، بازهم به نقل از لنین، چنین آمده است:
«... بلشویک ها تحریم را یک بار با کامیابی و به شیوه ای صحیح به کار بستند (در سال
۱۹۰۵) ... ما مشاهده می کنیم که در جلوگیری از دعوت پارلمان ارتجاعی توسط حکومت ارتجاعی، توفیق حاصل شد، زیرا در آن اوضاع و احوال فعالیت انقلابی ( و از آن جمله اعتصابی) توده ها در خارج از پارلمان با سرعت شگرف اوج می گرفت و هیچ قشری از پرولتاریا و دهقانان نمی توانست هیچگونه پشتیبانی از حکومت ارتجاعی به عمل آورد و پرولتاریای انقلابی با مبارزه اعتصابی و به پا داشتن جنبش مطالبه تقسیم زمین، نفوذ خود را در میان توده های انبوه و عقب نگاه داشته شده تامین می کرد." (بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران)»۲۱
آیا حضور و فعاليت «برخی جنبش‌های خاص (صنفی – سنديکايی، زنان، اقوام، معلمان، دانشجويان، دگرانديشان، ...) با مطالبات مشخصی در جامعه ...»
۲۲ که به درستی در بیانیه گروهی از کوشندگان جامعه مدنی بازتاب یافته، اعتصاب های گرچه پراکنده و گاه بی سامان، ولی گسترده کارگران، دانشجویان و بسیاری دیگر از صنف ها که به علت خفقان، همه گستردگی و ژرفای آن در رسانه ها بازتاب نمی یابد و از همه مهم تر نارضایتی عمومی که به مرحله انفجاری خود نزدیک تر می شود و بسیاری انگیزه های نیرومند دیگر در جامعه ایران، گواه آن نیست که کار از چارچوب دمکراسی پارلمانی و ساختارهای نگهدارنده سرمایه، آنهم در ناشایست ترین چارچوب ها و ناکارآمد ترین ساختارها، فراتر رفته است؟

مارکس و انگلس، «سوسیالیسم محافظه کار یا بورژوایی» را از جمله چنین توصیف می کنند:
«بخشی از بورژوازی میل دارد نابهنجاری های اجتماعی را ازمیان ببرد تا جامعه بورژوایی استوار بماند. از این زمره اند: اقتصاددانان، نوع پروران، انسان دوستان، کوشندگان راه خیر و رفاه طبقات زحمتکش، بانیان جمعیت های خیریه، اعضای انجمن های حمایت از حیوانات، موسسین مجامع منع مسکرات و خلاصه اصلاح طلبان قد و نیم قدی از هر قماش و هر رنگ ... سوسیالیست های بورژوا می خواهند شرایط هستی جامعه امروزین را حفظ کنند، ولی بدون مبارزه و خطراتی که ناگزیر از این شرایط بر می خیزد. آن ها می خواهند جامعه موجود را پایدار نگاه دارند، ولی بدون عناصری که آن را انقلابی می کند و متلاشی می سازد. آنها می خواهند بورژوازی را بدون پرولتاریا حفظ کنند. ... نوع دیگر این سوسیالیسم که کمتر به سیستم و بیشتر به عمل گرایش دارد، می کوشد طبقه کارگر را از هرگونه جنبش انقلابی دلسرد کند و چنین جلوه دهد که آنچه برای طبقه کارگر می تواند سودمند باشد، این یا آن دگرگونی سیاسی نیست، که فقط تغییر شرایط مادی زندگی و مناسبات اقتصادی است. ولی مفهومی که این سوسیالیسم برای تغییر شرایط مادی زندگی قایل است، به هیچوجه برانداختن مناسبات تولیدی بورژوایی که تنها از طریق انقلاب میسر تواند بود، نیست، که یک سلسله اصلاحات اداری است که باید برپایه همین مناسبات تولید انجام گیرد و در نتیجه در روابط میان سرمایه و کار مزدوری هیچ تغییر پدید نمی آورد ... بازرگانی آزاد، به نفع طبقه کارگر! مقررات گمرکی حمایت از صنایع داخلی، به نفع طبقه کارگر! زندان های انفرادی، به نفع طبقه کارگر! ...»
۲۳

آیا رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی میهن ما، بویژه پس از زیرپا گذاشته شدن اصل
۴۴ قانون اساسی، نشانهء درستی و تطابق بی مانند این سخنان شگرف و آموزنده بنیانگزاران مارکسیسم ـ لنینیسم با اوضاع روز میهن ما نیست؟

ستیزه اصلی و نهایی در میهن ما که به مرحله حاد خود نزدیک شده است، تحول ناگزیر اقتصادی ـ اجتماعی به سود زحمتکشان و همه تولیدکنندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه، یه سود کارگران، دهگانان و روشنفکران خلقی را خواستار است. این خواست ِ همچنان برآورده نشده و به سرانجام نرسیده انقلاب بهمن است که به ناچار یا با اصلاحات انقلابی یا با اصلاحات تدریجی، ولی با سمتگیری مشخص سوسیالیستی، باید سامان یابد. این خواست ِ نیرومند خلقی که حتا در سخنان ریاکارانه رهبر جمهوری اسلامی در نخستین روز سال نو بازتاب یافت، با ادامه مرگبار راه رشد سرمایه داری، آنهم الگویی از آن که نادرستی و ناکارآمدی خود را پس از سه دهه در همه جای جهان و شاید بیش از جاهای دیگر در کشور ما به نمایش گذاشته، شدنی نیست. ادامه چنین راه رشدی، حتا اگر با اصلاحاتی در آن همراه باشد، پیامدهای مرگبار بیشتری برای کشور و میهن ما به همراه خواهد آورد و سبب بیکاری بسیار گسترده تر توده های کار و زحمت که اینک نیز در مرز انفجاری قرار دارد، خواهد شد.

در زمینه برآورده شدن حقوق خلق های ایران نیز چنین است. انقلاب بهمن، جُستار حل درست و برابر حقوق خلق های ایران را در دستور کار خود نهاد. این جستاری عینی، بیرون از اراده این و آن ـ هر اندازه نیز که بالاتر از دیگران به "ریسمان خداوند" چنگ انداخته باشند ـ و حتا بیرون از اراده سازمان ها و گروه های سیاسی و اجتماعی است. حاکمیت نادرست، فریبکار و باید افزود کودن ـ زیرا حل این جستار به سود پابرجایی بیشتر آن بوده و هست ـ جمهوری اسلامی نه تنها تاکنون به این خواست تن در نداده که حل درست و منطقی آن را با سیاست های کوته بینانه خود، با دشواری ها و پیچیدگی های بسیاری همراه نموده که دود آن سرانجام و پیش از همه به چشم خودش خواهد رفت. نگاهی گذرا به سیاست های امپریالیست های ایالات متحده و «اروپای یگانه»
۲۴ به روشنی گویای آن است که تا چه اندازه آنها در این زمینه با بردباری عمل نموده و حتا برخی از نیروهای کم و بیش درستکار ولی نادان ایرانی را به همکاری جلب نموده اند.

خود مختاری اداری ـ فرهنگی خلق های ایران، از آذربایجان قهرمان گرفته که بدون جانفشانی هایش به درازای تاریخ، ایران و ایرانی برجای نمی ماند تا خلق های کرد و ترکمن و بلوج و عرب، کم ترین و بنیادی ترین حقوق آنهاست که همچنان به شیوهء خودکامگی شاهانه پایمال شده و می شود. نادیده گرفتن و سرکوب این حقوق بنیادی، انفجار اجتماعی گسترده ای را درپی خواهد داشت که بسیار به آن نزدیک هستیم و دیگر کمتر فرصتی برای حل درست آن، برجای مانده است.

برای یک حزب کارگری باورمند به سوسیالیسم علمی، آزادی های عمومی دربرگیرنده آزادی قلم، آزادی رسانه ها، آزادی فعالیت علنی حزب ها و مانند آن ها، همواره و در هر شرایطی، تابع و مولفه ای از آزادی هایی با گرایش های مشخص طبقاتی به سود طبقه کارگر و همه زحمتکشان و تولیدکنندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه است. این آزادی ها از پشتیبانی از حداقل حقوق کارگران و زحمتکشان گرفته تا سازماندهی و شرکت سندیکاها و نهادهای کارگری و خلقی در حل مهم ترین چالش های اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی، همواره و در هر شرایطی سرلوحه کار یک حزب کارگری باورمند به سوسیالیسم علمی است.

همانگونه که تجربه به عنوان بهترین سنگ محک و ارزیابی نظریه ها و ادعاها نشان می دهد، پشتیبانی از آزادی های فردی و اجتماعی در چارچوب بورژوایی بدون درنظر گرفتن سطح آگاهی و سازماندهی طبقه کارگر و زحمتکشان، در شرایطی که واپسگرایان و امپریالیست ها، به همه ابزارهای لازم رسانه ای (دیداری، شنیداری و نوشتاری) مجهز هستند، بیشتر در سمت و سوی تبلیغ برای نیروهای واپسگرا و سرمایه امپریالیستی و پیوند با آن و تحمیق توده ها بکار می رود. در دوران کنونی، تجربه رسانه های گروهی در کشورهای انقلابی امریکای لاتین و کشور خود ما نمونه های خوبی از سوء استفاده این نیروها برای منحرف نمودن توده های مردم و جریان های سیاسی را نشان داده است. گیجی و سردرگمی این نیروها را در گفته یکی از کوشندگان اجتماعی میهن مان به خوبی می توان دید:
«... اگر کمی لای چشم باز شود، دود و گرد و خاک برخاسته از این ماشین‌های اوراقِ عهد بوقی، فورا فرمان بسته شدن آن را می‌دهد. همه چیز حکایت از رویداد و پیامدی دارد، اما توان درک بر دانستن آن «چیز» چندان ساده به‌نظر نمی‌رسد. تردید نیست که در چنین فضا و شرایطی که همه چیز درهم است و حریم‌ها شکسته و آشفته‌بازاری از جاگیری هر کس در مکان و موقعیتش به‌وجود آمده و نمی‌توان زید را از عمر تشخیص داد، ابراز هر سخن و قطعیت بر هر نظر ممکن نیست و عاقلانه نیز به‌نظر نمی‌آید که سخنی گفته شود و نظری ابراز گردد! »
۲۵

بدینسان، کوچک ترین تضمینی برای آن که به عنوان نمونه، آزادی های رسانه ای بی درنگ یا حتا در مدت زمانی درازتر، به سود منافع طبقاتی کارگران و زحمتکشان بکار گرفته شود، وجود ندارد. برای یک حزب کارگری باورمند به سوسیالیسم علمی، پیوند زدن آزادی های عمومی به آزادی های با گرایش مشخص طبقانی به سود طبقه کارگر و زحمتکشان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بوده و نشاندهنده میزان راستگویی و وابستگی آن حزب به آرمان ها و منافع دور و نزدیک طبقه خود است. چنانچه به هر انگیزه ای، این جنبه مهم از فعالیت هر حزب کارگری باورمند به سوسیالیسم علمی زیرپا نهاده شده یا کمرنگ شود، آن حزب بازیچه دست سیاست های فریبکارانه واپسگرایان قرار گرفته و می گیرد.

در نتیجه گیری پایانی بیانیه مشترک چندین سازمان کارگری میهن مان، از جمله چنین آمده است:
«سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، اتحادیه آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه همدوش با کارگران امضا کننده طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها اعلام میدارند دستمزد
۲۷۴.۵۰۰ تومانی لگدمال کردن حرمت انسانی کارگران و محکوم کردن خانواده های آنان به مرگ تدریجی از گرسنگی است و بدینوسیله ضمن اعتراض شدید به تصویب چنین دستمزدی، اعتراض به آن و مبارزه برای تجدید نظر اساسی در میزان حداقل دستمزدها را حق مسلم کارگران میدانند و عموم کارگران، معلمان، پرستاران و سایر زحمتکشان را به امضای طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها فرا میخوانند و از آنان میخواهند با ملحق شدن به صف مبارزه برای افزایش حداقل دستمزدها، این خواست را همدوش با کارگران امضا کننده طومار، به یک خواست اصلی و قابل تحقق در روز اول ماه مه امسال تبدیل کنند»۲۶

کردار توده های زحمتکشان که بخش کوچکی از آن در بیانیه مشترک بالا بازتاب یافته، به آنها که می پندارند که پیشرفت انقلابی، پیش و بیش از هر کار دیگر، درچارچوب مبارزه برای آزادی های فردی و اجتماعی در چارچوب بورژوایی امکان پذیر است، به روشنی نشان می دهد که مبارزه برای دستیابی به خواست های کارگران و زحمتکشان، حتا در چارچوب «رژیم ولایت فقیه»، تا هنگامی که نیروهای واپسگرا به سرکوب کامل نیروهای انقلابی برجای مانده در بدنه و پیرامون حاکمیت، کامیاب نشده اند، از اهمیتی به مراتب بالاتر از مبارزه برای آزادی های دمکراتیک برخوردار است. کردار توده های زحمتکشان، همچنین به خوبی پوچ و نادرست بودن سیاست های راست روانه در حزب ها و سازمان های سیاسی چپ را که با پوششی از شعارهای چپ روانه، از سرنگونی تا طرد رژیم، همراه است، به نمایش می گذارد؛ سیاست ها و شعارهایی که از سویی ، انجام هر پیشرفت اجتماعی، از جمله حرکت سازمانگرانه به سود زحمتکشان را در کردار، به سرنگونی یا طرد رژیم ولایت فقیه ـ که تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند ـ وایسته می سازند و از سویی دیگر گاه « شرکت در انتخابات [را] ...گامی در راه تغییر شرایط و باز از سرگیری روند اصلاحات در کشور»
۲۷به شمار می آورند.

به نظر نگارنده این نوشتار، سرچشمه بسیاری از سردرگمی های نیروهای چپ ایران را در پیگیری چنین سیاست های یک بام و دو هوایی باید جستجو نمود. سیاست هایی که از سویی مدعی شکست کامل انقلاب بهمن است و هر از گاهی بادبان انقلابی نو را بر می افرازد و از سویی دیگر، با نیم نگاهی به تحولات درون کشور، در چارچوب بسیار بسته ای، انجام تحولات را تنها در چارچوب بورژوا ـ لیبرالی آن ـ و نه حتا بورژوا دمکراتیک ـ پی می گیرد و تبلیغ می کند. رگه هایی از این سردرگمی را، به عنوان مشت نمونه خروار، در دو نمونه زیر که با امّا و اگرهای بسیار و کلی گویی های بیهوده همراه است، به خوبی می توان دید:
«... اگر بتوان ارتجاع را وادار به عقب نشینی کرد و نامزدهای منتقد و مدافع اصلاحات را، با فشار افکار عمومی و مبارزات توده ای، از فیلتر شورای نگهبان عبور داد، و بدین ترتیب امکان واقعی برای شکست نامزد یا نامزدهای ارتجاع را فراهم آورد، در آن صورت شرکت در انتخابات می تواند گامی در راه تغییر شرایط و باز از سرگیری روند اصلاحات در کشور دانست. در غیر این صورت و در شرایط تحمیل همان اوضاع انتخابات مجلس و جلوگیری از شرکت هر صدای منتقدی در این انتخابات راه شرکت موثر در این روند مسدود خواهد بود و باید مبارزه را در چارچوب های دیگری ادامه داد»
۲۸

«نیروهای مترقی و اکثریت قاطع مردم ما خوب می دانند که در شرایط ادامه حاکمیت استبدادی ولایت مطلقه فقیه، و سرکوب خشن و خونین حقوق اکثریت وسیع شهروندان، برگزاری انتخابات در ایران همواره روالی غیر دموکراتیک و تحمیل شده از سوی مرتجعان حاکم را داشته و دارد و با انتخابات واقعاً آزاد که در آن نیروهای گوناگون سیاسی کشور حق فعالیت و ارائه نامزدهای مستقل را داشته باشند و مردم نیز بتوانند بدون هراس از نیروهای سرکوبگر رای خود را به صندوق های رای بریزند، فرسنگ ها فاصله دارد. هنر و وظیفه نیروهای سیاسی مترقی و آزادی خواه در چنین شرایطی راه یابی برای تحمیل آنچنان شرایطی است که مردم بتوانند با وجود همه این محدودیت ها، همچون دوم خرداد
۷۶، به نامزدی مدافع اصلاحات رای دهند، برنامه های ارتجاع و نیروهای ذوب شده در ولایت را با شکست رو به رو کنند و مسیر کنونی تحولات کشور را تغییر دهند.»۲۹

در اینجاست که سیاست روزمرّگی و «از این ستون به آن ستون فرجی است» حکمفرما می شود؛ فرصت طلبی سیاسی (اپورتونیسم) رخ می نماید و حزب سیاسی چپ مدعی سوسیالیسم نمی تواند سیاست های خود را با دورنمای کافی برپایه مارکسیسم ـ لنینیسم پی گیرد.

اکنون، درست در شرایطی که مجموعه حاکمیت جمهوری اسلامی، چه "اصولگرا"، چه "اصلاح طلب"، زیر فشار خردکننده نیروهای امپریالیستی برای سازش با آنها و خیانت آشکار به آرمان های انقلاب بهمن قرار گرفته اند، در شرایطی که اعتصاب ها و اعتراض های توده ای اوج می گیرند، حزب سیاسی چپ مدعی سوسیالیسم، توان تنظیم سیاستی راهگشا برای پشتیبانی از طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان را ندارد و هنوز با نیم نگاهی به گزینش فلان یا بهمان نامزد "اصلاح طلب" به ریاست جمهوری، روزنه ای برای دگرگونی «مسیر کنونی تحولات کشور » می جوید. درست در شرایطی که گردش به راست قطعی در حاکمیت جمهوری اسلامی رخ داده و این حاکمیت، بیشترین شتاب را برای بستن پیمان و گرفتن تضمین های لازم برای ادامه زندگی ننگین خود با امپریالیست ها دارد، حزب چپ مدعی سوسیالیسم، بینایی خود را نیز از دست می دهد و هنوز منتظر «باز از سرگیری روند اصلاحات در کشور» بوده و برای شرکت کردن یا نکردن در گزینش ریاست جمهوری این پا و آن پا می کند. درست در شرایطی که مبارزه توده های زحمتکش اوج می گیرد، حزب سیاسی چپ مدعی سوسیالیسم، همچنان کورکورانه از سیاست ایران بربادده افزایش شکاف میان طبقه کارگر و لایه های میانی جامعه پیروی می کند.

مایلم این نوشتار را نیز با نتیجه گیری پایانی نوشتار « کدامين گزينه پاسخگوست؟» به پایان برسانم:
« واقعيت آن است که امپرياليسم و ارتجاع داخلی از ژرفش جنبش اجتماعی و سمت‌گيری آن به چپ در ايران، واهمه بسيار جدی دارند. با وجود همه گسست‌ها، ناپيگيری‌ها و کم‌کاری‌هايی که بيش از دو دهه نيروهای چپ را از اثرگذاری پيگيرانه و مؤثر در رويدادهای کشورمان بازداشته است، حضور اين نيروها و کار پيگير سازماندهی سنديکايی ـ سياسی طبقه کارگر و ساير زحمتکشان و قشرهای ميانی می‌تواند از دشواری‌های اين راه کاسته، بر ناتوانی و ترديد نيروهای بينابينی در گزينش راه درست فايق آمده و اتحاد همه اين نيروها را تا رسيدن به سوسياليسم که نياز امروز ايران و جهان است، تأمين نمايد. تنها، اتحاد همه نيروهای زحمتکش و قشرهای ميانی خلق‌های ساکن ايران است که می‌تواند دسيسه‌های دامنه‌دار و حساب‌شدۀ امپرياليست‌ها و همدستان داخلی‌شان را که اکنون دامنه بسيار گسترده‌تری از پيش را در برمی‌گيرد، نقش بر آب ساخته، جلوی يورش امپرياليستی را به ميهن ما بگيرد. آن‌ها که آزادی‌های مدنی، رسانه‌ای، سنديکايی و سياسی مردم را برنمی‌تابند و سرکوب می‌کنند، يک‌بار ديگر و شايد آخرين بار، خاکريزهای مهم پايداری و مقاومت ملی را به دست خود نابود کرده، راه نفوذ نيروهای اهريمنی را به درون کشور ما هموارتر می‌نمايند؛ بی‌خبر از آنکه شمشير داموکلس امپرياليستی که اکنون بر سر همه ملت ايران آويخته است، ابتدا و پيش از همه بر فرق سر خود آن‌ها فرود خواهد آمد.»
۳۰

ب. الف. بزرگمهر
۵ ارديبهشت ۱۳۸۸

http://www.behzadbozorgmehr.com/2009/04/blog-post.html

پی نوشت ها:
 
۱ ـ دَخو» (مخفف ده‌خدا) شخصیت خیالی ساده‌دل داستان ‌ها و مَثَل‌های مردم قزوین است.

۲ ـ انـت‍‍ـ‍‍خــابـات و گفتمان "مطالبه محور"، بيانيه گروه کثيری از فعالين جامعه مدنی ايران،
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/03/085292print.php

۳ ـ گرچه برخی از خواسته ها، نه برپایه سمت گیری روشن به سود توده های زحمتکش که بسیار گنگ و دو پهلو در میان گذاشته شده اند! برای آگاهی از این خواسته ها به نشانی اینترنتی بالا نگاه کنید.

۴ ـ نگاه لنینی چپ و انتخابات، گاهنامه اینترنتی «نویدنو»،
http://www.rahman ـhatefi.net/negahe%20lenini ـdidgah ـ448 ـ880104.htm
۵ ـ همانجا

۶ ـ بیماری کودکی چپ گرایی در کمونیسم، لنین، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران
۷ ـ همانجا
۸ ـ همانجا
۹ ـ همانجا

۱۰ ـ نگاه لنینی چپ و انتخابات، گاهنامه اینترنتی «نویدنو»
۱۱ ـ همانجا
۱۲ ـ همانجا

۱۴ ـ «جنگ خاتمه یافته و اقتصاد جنگی نیز خاتمه پیدا کرده» (سخنرانی میرحسین موسوی برای گروهی از سرمایه داران)،
http://www.kalemeh.ir/pages/6413.php

۱۵ ـ «جنگ برای ما نعمت است.» از سخنان روح الله خمینی به مناسبت آغاز جنگ گرانبار شده عراق و ایران

۱۶ ـ «کاسب، حبیب خداست»!
یادم نیست آن گزارش و گفتگوی رسانه ای را که در یکی از محله های جنوب شهر تهران تهیه شده بود، کجا دیدم. در بخشی از گفت و شنودها، دخترکی ١٢ ـ ١٣ ساله در پاسخ به پرسش خبرنگار که فکر می کنید خدا شما را تا چه اندازه دوست دارد، رک و پوست کنده پاسخ می دهد: «خداوند تنها پولدارها و ثروتمندان را دوست دارد»!

۱۷ ـ «جنگ خاتمه یافته و اقتصاد جنگی نیز خاتمه پیدا کرده» (سخنرانی میرحسین موسوی برای گروهی از سرمایه داران)،
http://www.kalemeh.ir/pages/6413.php

۱۸ ـ ميرحسين موسوي: «اسلام ناب محمدي» مشكل‌گشاي وظايف نظام اسلامي است، برگرفته از خبرگزاری فارس
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711060571

۱۹ ـ صادق زیباکلام: میرحسین موسوی مورد قبول عقلای اصول گرا و اصلاح طلب است http://www.khabaronline.ir/news ـ2364.aspx

۲۰ ـ درباره وظایف ما!، ب. الف. بزرگمهر،
http://www.farhangetowsee.com/280/280 ـ4.htm

۲۱ ـ نگاه لنینی چپ و انتخابات، گاهنامه اینترنتی «نویدنو»

۲۲ ـ انـت‍‍ـ‍‍خــابـات و گفتمان "مطالبه محور"، بيانيه گروه کثيری از فعالين جامعه مدنی ايران

۲۳ ـ مانیفست حزب کمونیست، کارل مارکس و فریدریش انگلس، برگردان قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم، ۱۳۵۸ ، انتشارات حزب توده ایران

۲۴ ـ European Union

۲۵ ـ بهانه‌ی دیدار!، هادی پاکزاد،
http://www.farhangetowsee.com/295/295 ـ4.htm

٢
۶ ـ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه،
اتحادیه آزاد کارگران ایران، انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه، ٢
۵ اسفند ماه ۱٣٨۷ از تارنگاشت: فرهنگ توسعه
http://www.farhangetowsee.com/292/292 ـ11.htm

٢
۷ ـ نامه مردم، گزارش هیئت سیاسی به نشست وسیع کمیته مرکزی حزب تودة ایران، سند مصوب پلنوم، (آذرماه 1387 )
http://www.gallari.sedayemardom.net/maghalat/articles_detail_siasi.php?aid=228

۲۸ ـ نامه مردم، گزارش هیئت سیاسی به نشست وسیع کمیته مرکزی حزب تودة ایران، سند مصوب پلنوم، (آذرماه 1387 )
http://www.gallari.sedayemardom.net/maghalat/articles_detail_siasi.php?aid=228

۲۹ ـ برنامه و ترفندهای ارتجاع برای انتخابات ریاست جمهوری، نامه مردم، شماره ۸١١
http://tudehpartyiran.org/811.pdf

۳۰ ـ کدامين گزينه پاسخگوست؟، ب. الف. بزرگمهر، ۲۵ مهر ١٣۸۵
http://www.edalat.org/sys/content/view/470/5

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!