«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ آبان ۲۷, دوشنبه

خر خودتی برادر! معجزه ای در کار نبود؛ نیرنگی ساده، شناخته شده و کارساز بود ... ـ بازانتشار

برادر محسن! یادت هست چه شمار از نوجوانان و جوانان و فرماندهان جان بر کف را در جنگ، بیهوده به کشتن دادی؟ برادر محسن، راستش را بگو! به جز کشور «یانکی» ها، شهروندی کدام کشور دیگر را نیز پذیرفته ای؟

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! یکی دو نکته ی برجسته از واقعیت جنبش سال ۱۳۸۸ ایران از زبان یکی از کودن ترین و بی مسوولیت ترین تبهکاران جنگی رژیم جمهوری اسلامی: محسن رضایی، نامور به «خر قبرسی نظام» که نوجوانان و جوانان پاک باخته ی بسیاری را در پیشانی های جنگ ایران با «رژیم صددام» به کشتن داد۱، بیرون آمده است. گفته های وی، بویژه برای کسانی شایان درنگ و بازبینی انتقادی است که آموختن از آزمون های گران گذشته را به آینده وامی گذارند.۲  

«خر قبرسی نظام»، ناخواسته پرده از نیرنگی شناخته شده در تاریخ کنونی ایران برمی دارد؛ نیرنگی که نه یکبار که در گذشته ای نه چندان دور، بارها از سوی مزدوران کشورهای امپریالیستی و بویژه مزدوران انگلیسی، برای آفرینش شکاف در جنبش های توده ای و دور نمودن نیروهای روشنفکر مذهبی و توده های مردم از نیروهای چپ بکار رفته است و همچنان کاربرد دارد:۳
«چند روز بعد یک حادثه تلخ در تهران رخ داد. عده‌ای از معترضین به نمادها و پرچم‌های حضرت اباعبدالله در خیابان‌ها حمله کردند. خبر به سرعت در جامعه پخش شد. خون مردم به جوش آمد. مه‌گرفتگی ابهامات برطرف شد و حماسه‌ای بزرگ رقم خورد.»

با بدیده گرفتنِ آن آزمون های تاریخی، بسیار دور از ذهن است که چنان رویدادی، آن هم به عنوان نمونه: نه یورش به امام حسن سازشکار که یورش به نمادها و پرچم پایمردی امامی نه کم تر از امام حسین از سوی مشتی مغز خر خورده انجام پذیرفته باشد که باژگون آن، بگونه ای باریک بینانه و از پیش برنامه ریزی شده برای برانگیختن احساسات پاک توده ی مردم ایران که امام حسین را روی چشم شان می نهند،۴ انجام پذیرفته بود. از این سویه، همراه با سپاسگزاری از «خر قبرسی نظام» که ناخواسته روی دو نکته ی آموزنده انگشت نهاده، باید به وی گوشزد نمود:
خر خودتی برادر! معجزه ای در کار نبود؛ نیرنگی ساده، شناخته شده و کارساز بود؛ و راست است که مردم نزدیک بود پایین و بالای نظام را یکی نموده، سلطانعلی گدا را چنان بصیرتی بیفزایند که برق از دیدگانش بپرد. افسوس که چنین نشد؛ ولی آنچه دیروز نشد، امروز یا فردا خواهد شد. دیر و زود دارد؛ ولی سوخت و سوز ندارد. آنچه روشن است و جلوی آن را نمی توان گرفت، سرنگونی رژیمی پوسیده و ناسازگار با خواست ها و نیازهای جامعه ی امروز ایران و جهان است. چه بهتر و سزاوارتر که چنین کاری بدست توده های مردم ایران انجام پذیرد. این، جانِ سخن است!  

ب. الف. بزرگمهر     نهم دی ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ بگمان من، یکی از کسانی که پس از شکست های رسوایی برانگیز در پیشانی های جنگ با «رژیم صددام» و فرار برخی فرماندهان ترسو (برخی از آن ها با برنام هایی چون «مشاور نظامی»، پیرامون رهبر ورشکسته ی کنونی رژیم اسلام پیشگان گرد آمده اند.) از سوی رهبر و بنیانگزار درگذشته ی جمهوری اسلامی: آخوند روح الله خمینی، بدرستی سزاوار تیرباران یا به دارآویختن شناخته شده بود، همین کودنِ کارچاق کنِ «شیطان بزرگ» بود.

۲ ـ آزمون های گذشته را باید به هنگام بکار گرفت و برای انجام آن به هنگام آماده بود؛ وگرنه، بختی است از دست رفته و آه و افسوسی است که برای همیشه برجای می ماند:
«... اگر این جنبش خودجوش عظیم سازمان یافته بود و در کنار تظاهرات از اهرم های دیگری همچون اعتصاب های گسترده برای فلج کردن حکومت بهره‌مند بود بی شک رژیم نمی توانست به آن شکلی که عمل کرد و جنبش را سرکوب نمود و آقایان موسوی، کروبی و خانم زهرا رهنورد را به حصر کشاند، عمل کند. این ها تجربیات گرانی است که باید از آنها آموخت و برای آینده آنها را به کار گرفت.»
مصاحبه «نامه مردم» با رفیق علی خاوری، برگرفته از «نامه مردم» شماره ۹۸۴، ۲۷ مهرماه ۱۳۹۴

۳ ـ یکی از نمونه های تاریخی و زمینه ساز کودتای ننگین ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ در کشورمان، فرستادن نامه های سهمناک و تهدیدآمیز با دستینه ی ساختگی حزب توده ایران به آخوندهای ریز و درشت در تهران، قم و سایر شهرها بود که اگر به حاکمیت دست یابیم، چنین و چنان تان خواهیم کرد. این نامه ها که سپس گواهمندانه روشن شد از سوی مزدوران سرراست انگلیس در ایران ساخته و پرداخته شده بودند، ترس بسیاری از آخوندهای دوران از اوجگیری جنبش توده ای را برانگیخت و آن ها را به پشتیبانیِ یکی از واپسگراترین آخوندهای زمانه به نام ابوالقاسم کاشانی که نقشی بسزا در پیروزی  آن کودتای ننگین و بازگشت شاه به ایران بازی نمود، کشاند.

۴ ـ ارژمندی امام حسین در بنیاد خود با آنکه با آیین «شیعه» درآمیخته و این آیین چون «آیین اسماعیلیه» و برخی دیگر از آیین های از میان رفته ی اسلامی از ویژگی های ایرانی بسیاری برخوردار است، ریشه هایی به ژرفای استوره ی سیاوش در تاریخ کهن ایران دارد و به هیچ روی، سرراست از «شیعه گری» سرچشمه نمی گیرد. آنچه از آیین یادشده به جُستار امام حسین و نبرد کربلا بازمی گردد و آنچه بویژه از این آیین، زیر برنامی چون «امام مظلومی که بر مرگ وی باید گریست و به سر و سینه ی خویش کوفت» برجای مانده، بیش و پیش از هر انگیزه ی دیگر، ریشه در شکست های پسین ایران از مغول ها، تاتارها و بیابانگردانی از هر گونه دارد که به نوبه ی خود زمینه ای برای آخوندهای شکمباره در تاریخی زنگار گرفته، پدید آورده است.

***

کشتی نجات و نهم دی‌ماه

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به مناسبت سالروز حماسه ۹ دی ماه یادداشتی در وب‌سایت خود منتشر کرد.

متن این یادداشت به شرح ذیل است:
محرم سال هشتاد و هشت هنگامه عجیبی بود! هفت ماه از درگیری‌های خیابانی گذشته بود. وضعیت کشور در داخل و خارج کشور در پرده‌ای از ابهام قرار داشت. حق و باطل به هم‌آمیخته شده و فضای جامعه مه‌آلود بود . مردم با ابهاماتی مواجه بودند. به معنای واقعی یک فتنه شکل‌گرفته بود. نیروهای امنیتی با معترضان مدارا می‌کردند و حق تیراندازی نداشتند.

در همین ایام آقای شمخانی مرا برای سخنرانی در مسجد خوزستانی‌ها دعوت کرده بود. در آنجا گفتم حضرت اباعبدالله کشتی نجات است و این حوادث خیابانی هم جمع خواهد شد. چند سال پیش آقای چیت‌چیان درباره حضور مردم در محرم سال ۱۳۶۵ قمری و در زمان رحلت آقای سیدابوالحسن اصفهانی در خیابان‌های تبریز برایم صحبت کرده بود که به برچیده شدن فتنه پیشه‌وری منجر شده بود.

فکر می‌کردم که تنها راه پایان یافتن این فتنه، یک حضور میلیونی در صحنه است در اندیشه بودم چه باید کرد؛ ولی قلبم روشن بود که در همین محرم، فتنه برچیده خواهد شد.

چند روز بعد یک حادثه تلخ در تهران رخ داد. عده‌ای از معترضین به نمادها و پرچم‌های حضرت اباعبدالله در خیابان‌ها حمله کردند. خبر به سرعت در جامعه پخش شد. خون مردم به جوش آمد. مه‌گرفتگی ابهامات برطرف شد و حماسه‌ای بزرگ رقم خورد.

روز نهم دی‌ماه که خبر راهپیمایی اعلام شد با خود گفتم این همان است که منتظرش بودم؛ بنابراین همه دوستان و همکاران و هواداران را از طرق مختلف به راهپیمایی دعوت کردم و خود و جمعی از دوستانم نیز در نخستین دقایق راهپیمایی از میدان فردوسی در جمع راهپیمایان حضور یافتیم.

همانجا در گفت‌وگو با خبرنگار شبکه سه عظمت و اهمیت این حماسه را مطرح کردم و سپس چون احساس کردم ابعاد این حماسه باید ماندگار شود بلافاصله به آقای ضرغامی پیام دادم و از ایشان خواستم همه امکانات صدا و سیما برای پوشش مناسب این راهپیمایی را بسیج کند. حدود دو ساعت با مردم همراه بودم. در میان انبوه جمعیت به سوی دانشگاه تهران حرکت کردیم و با مردم شعار می‌دادم، کاملاً پیدا بود که معجزه‌ای اتفاق افتاده است.

در یکی از خیابان‌های منتهی به خیابان انقلاب جوانانی را دیدم که هنوز دست بندهای سبز روی دستشان بود ولی به راهپیمایی آمده بودند و علیه فتنه‌گران شعار می‌دادند. شعار وحدت و حمایت از رهبری انقلاب را سرمی‌دادند. سراسر شوق بودم.

در همان حال که به این حماسه حضور فکر می‌کردم یک‌مرتبه با صدای کسی که مرا صدا می‌زد به خودم آمدم. کسی که روی وانت در جلوی جمعیت شعار می‌داد رو به من کرده و می‌گفت: «برادر محسن! یادت است که خدای متعال در عملیات کربلای پنج چه نصرتی داد، این همان نصرت الهی است». واقعاً همین‌طور بود!

در آنجا هم پس از حادثه عملیات کربلای چهار که غم و غصه عجیبی رزمندگان را فراگرفته بود خدای متعال چند روز بعد نصرت عظیمی را در عملیات کربلای پنج به رزمندگان عطا کردند.

یادم افتاد که چند روز قبل در مسجد خوزستانی‌ها گفته بودم حضرت اباعبدالله کشتی نجات است. آنجا با همه وجود احساس کردم این حادثه بزرگ از برکت خون سیدالشهداست.

پس از این راهپیمایی و شکوه حضور مردم، نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب نوشتم و گفتم با دیدن این امواج گسترده مردمی وحدتی به وجود آمده که آرزو دارم به نخبگان منتقل شود.

آری معجزه مردم، معجزه امام‌حسین (ع) است. قدر امنیت و آرامش را بدانیم. از شعاع وجودی ولایت است که ایران اسلامی به عنوان لنگرگاه منطقه خاورمیانه عمل می‌کند. رهبری و ولایت‌فقیه کانون ثبات و امنیت ایران اسلامی است. جدا شدن از رهبری ناامنی و بی‌ثباتی را ببار می‌آورد و همراهی با ولایت، آرامش و امنیت را شکل می‌دهد.

محسن رضایی

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام

هشتم دی ماه ۱۳۹۴


برجسته نمایی های متن همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

***

پی افزوده:

کسی نوشته است:
«چه بگوییم؟! نمی دانیم کی حقیقت میگوید و کی نه؛ بهترین کار آن است که تا آینده سکوت کنیم.» 

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

برایش می نویسم:
خاموشی گزیدن کار کسانی است که خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه می خواهند همواره بر «الاغ واقعیت هایی گذرا» سوار باشند، برای آن ها که بگونه ای عمده دربرگیرنده ی لایه های میان به بالای جامعه اند، تفاوتی نمی کند که آن الاغ به کدام سو روان است؛ از کدام علف می خورد و چه ویژگی هایی دارد؛ گرچه، بیگمان دوست ندارند تا بر الاغی چموش، گازگیر یا لگدپران سوار شوند؛ ولی درست به شَوَند همان فرصت جوییِ آمیخته با کوته بینی سرشتی چنین لایه های اجتماعی، بیش از دیگران از بخت بد سوار شدن بر الاغی چموش برخوردارند.

نه جانم! اگر جویای حقیقتی، بجوی تا بیابی!

ب. الف. بزرگمهر    نهم دی ماه ۱۳۹۴

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!