«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

بله! اینجا تهران است ... ـ بازانتشار

نه ماه گرفتگی است و نه اسرافیل که از بیکاری، در کنار تخت عَرش چرت می زند، شکیبایی اش به سر رسیده و به نشانه ی روز رستاخیز، شیپور بیدارباشِ مردگان و زندگان را نواخته است. تصویری از تهران در روز روشن است! در روز روشن؟! روزی با گرد و غبار بسیار بیش از اندازه، زیانبار برای تندرستی مردم و بویژه کودکان و حتا مرگبار برای گروه هایی از بیماران! با این همه، جایی بسیار خوب برای فراهم کنندگان و فرآوران فیلم های ترسناک که نیازمند هزینه ی فراوان برای نورپردازی و آرایش صحنه نیست؛ تنها همین بس که سایه ی کمرنگ و تیره ای از آدم ها در کوچه و خیابان به تصویر کشیده شود تا به چنان فیلم های در بیش تر موردها بی رنگ و بو، رنگ و بویی تازه دهد. می خواستم بنویسم، جای «جعفر (زعفر) جنّی» و «دراکولا» و اینا تهی؛ پشیمان شدم. «آقا بیشعور» و «بز عزازیل» و «سردارِ لولو سرِ خرمن» و «گروه جن گیران حکومتی» همراه با مُشتی جک و جانورِ ریز و درشتِ دیگر بخوبی جای آن ها را پر کرده و پس از چهل سال سیاه بازی و فیلم کردن مردم به اندازه ای استاد شده اند که دست بهترین هنرپیشگانِ چنان فیلم هایی را نیز از پشت می بندند. بله! اینجا تهران است؛ تهرانی که خاکستر مرگ برویش پاشیده اند و چندان جداگانگی میان روز و شب مردمانش نیست ...

ب. الف. بزرگمهر  یکم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷



هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!