«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ مرداد ۱۵, دوشنبه

رنگی از کبودیِ مرداب! ـ بازانتشار

این گروه خسته و بی حس که ککش نیز نمی گزد ...


می نویسد:
«خسته شدم از اخبار مرگ !

خسته شدم از اخبار جنگ!

خسته شدم از اخبار کذب!

زندگی مون همش شده خبر کشتن، اعدام، زندان، شکنجه، جنگ، تنش، بحران،جنایت، دزدی، فقر، نداری، فساد، فحشا، ناامنی، بدبختی، آوارگی، بیچارگی، گرانی، تورم، تحریم، انرژی هسته ای، مذاکرات بی نتیجه، وعده های سر خرمن، دروغ، ریا، فریب، «گشت ارشاد» و بگیر و ببند و همه اش «امر به معروف» و «نهی از منکر»! دلمون هم خوشه که داریم زندگی می کنیم؛ با این همه خبر منفی که از صبح تا شب می شنویم ،دیگه روحیه ای هم برامون باقی می مونه با این همه انرژی منفی که دریافت می کنیم؟

اصلا فکر کنم یه جورایی لمس شدیم؛ بی حس شدیم؛ وگرنه، مگه می شه این همه خبر بد از صبح تا شب بشنویم و ببینیم و کک مان هم نگزد؟! اصلا انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! نمی دانم شاید هم پوست مان بیش از اندازه در برابر اینگونه خبرها و مشاهدات کلفت شده ؟! همه بی تفاوت؛ همه «ریلکس»؛ خونسرد ِ خونسرد !!گویی در این مملکت آب از آب تکان نمی خورد!»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

می نویسم:
تحمیق مردم با سوء استفاده از دین و مذهب شان، کلاهبرداری های کلان، برباد دادن ثروت های جامعه و خلف وعده، همین است!

چرا این گروه از روشنفکران از خود نمی پرسند که چرا هر بار به بهانه ای گول حاکمیت نابکار و دزد را می خورند؟ چرا از خود نمی پرسند به چه دلیل در شرایطی که نه به بار بود و نه به دار (درخت) ـ و همچنان نیز چنین است ـ از آخوندی امنیتی که تنها وظیفه اش به توافق رسیدن با «شیطان بزرگ» است، شرمگینانه «مُچکّر» شدند و در بیرون کشیدنش از "کلاه جادو" یار و یاور حاکمیتی پیش تر آزموده؟!

حق دارند خسته باشند! «استاد اعظم»، مار را به دست آن ها در نقش «مش رجب» گرفته است؛ به پشتوانه ی آن با «شیطان» چانه ی مرگ می زنند؛ تضمین می خواهند؛ برای آن به نمایندگی از سوی مردم ایران به قراردادهای ننگین نیز تن داده اند و به همین دلیل، پوشیده اش می دارند. سرنوشت معمر قذافی با همه ی آن چیزهایی که با خواری بر دوش گرفت، جلوی دیدگان شان است و باز هم تضمین می خواهند! به پشتوانه ی رای مردم و فریب و نیرنگی که بکار بردند و همه ی این ها که اکنون خسته اند، یک به یک، آگاهانه یا ناآگاهانه در این فریب و نیرنگ با رژیمی نابکار همدستی نموده اند، چانه زنی با «شیطان بزرگ» را به یاری نمایندگان بورژوازی لیبرال ایران و «شیطان بچه» ها و «شیطان پرستان»ی از جنس خودِ «شیطان بزرگ»، پی می گیرند و شاید بسیاری از آن ها نمی دانند یا به خودفریبی سرگرمند که پیمان های میان کشورهای امپریالیستی و بویژه کشورهای باخترزمین، حتا میان خودشان بر آب بسته شده و می شود؛ پیمان هایی که با نخستین موج از هم می پاشند و آب می شوند. تاریخ شان را بخوانید؛ نمونه های روشنی آنجاست؛ حتا در سده های میانه و پیش تر!

بسیاری از آن ها نمی دانند یا دانسته و آگاهانه همه چیز را بر دوش دیگران گذاشته و می گذارند تا بجای آن ها به جبهه بروند و بجنگند؛ با دست و پای از دست داده، برگردند یا شهید شوند؛ در تظاهرات و اعتراض ها پیشاپیش همه باشند، سینه سپر کنند ... نخستین گلوله ها را دریافت کنند و جان ببازند ... و بسیاری کارهای دیگر که این گروه خسته و بی حس که ککش نیز نمی گزد، هیچگاه برای آن ها پیشگام نبوده و نیست.

برای این گروه خسته که بخش عمده ای از آن دربرگیرنده ی کنار گودنشینانی احتیاط کار و «آسته برو، آسته بیا که گربه شاخت نزنه» است، مهم نیست «خر» به چه رنگ و اندازه و قامتی باشد؛ مهم نیست «نیم پهلوی» باشد یا از جنس «اسلامِ آریایی» (!) یا هر «خر» و «کرّه خر» دیگری! هر کدام باشد، تفاوت نمی کند؛ مهم آن است که آن ها بتوانند زینش کنند یا دستِکم پالانش باشند. دشواری بزرگ این گروه «خسته» که روشن نیز نیست جز غرولند و آه و ناله، کار عمده ی دیگری نیز از دست شان برآمده و برمی آید، کم و بیش چنین است! و از همین روی نیز روزگارشان رنگی از کبودیِ مرداب دارد.

ب. الف. بزرگمهر    پنجم آبان ماه ۱۳۹۲ 
 
http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/10/blog-post_1082.html

*  این نوشته، سویه ی اجتماعی جُستار و نه تک تک آدم ها یا فرد ویژه ای را آماج خویش نهاده است.

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!