«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ تیر ۳۰, شنبه

دانشمند نابغه ی انقلابی، درست می گفت که دین را افیون توده ها می دانست! ـ بازانتشار

شعارنوشته ای است بگونه ای چشمگیر، سفسطه آمیز و انباشته از نادانی (تصویر پیوست). کسی که آن را درج کرده، همچنین نوشته است:
«وحدت مال جاییه که منافع ملی لحاظ بشه؛ نه جایی که چوب حراج بهش بخوره بدون هیچ دستاوردی! و عزت، استقلال، امنیت کشور و زندگی مردم توی خطر قرار بگیره [نگیره]. نباید به خاطر منافع سیاسی و انتخاباتی یک گروه، کشور به جایی بره که عراق و لیبی رفتن و زمینه‌ی مشروعیت یافتن حریم طولانی مدت، نظارت‌های افسارگسیخته و در نهایت حمله‌ی نظامی دشمن فراهم بشه.»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور، در نشانه گذاری ها از اینجانب؛ برجسته نمایی ها و افزوده ی درون [ ] از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

در نوشته ی یادشده نیز که جُستار به آن پراهمیتی را به «منافع سیاسی و انتخاباتی یک گروه» محدود نموده، رگه ای از نادانی دویده است؛ گرچه، رویهمرفته از سمتگیری درستی برخوردار بوده و خطر پیش رو را نیک می بیند. با خود می اندیشم:
چگونه می شود، ریشه ی چنین ناهمتایی که در شعارنوشته آشکارا به چشم می آید را دریافت و توضیح داد؟ و چرا و بر کدام بنیاد، باید یگانگی (وحدت) با جریان و روندی سیاسی که در نوشته ی همراه تصویر به «منافع سیاسی و انتخاباتی یک گروه» فروکاسته شده و اگر نیک نگریسته شود، سیاست چیره بر کم و بیش سرتاپای رژیم تبهکار و ضدخلقی ایران است را پاس داشت و همزمان آن را نفرین۱ نمود؟!

هم اکنون، سرگرم نوشتن یادداشتی هستم که پی نوشت آن، بیش از خود نوشته بدرازا کشیده و در آن به «مشت چدنی در دستکش مخملی» که رهبر نادان و نابکار رژیم، زمانی در گذشته از کسی شنیده، آن را گوشنواز و درخور کاربرد برای سخن سرایی یافته بود نیز اشاره شده است؛ مُشتی که نه از برون که از درون آماده ی فرود آمدن می شود.

آیا وی که چنین شعارنوشته ای را درج نموده و کسانی چون وی که آن ها را به هیچ رو نمی توان و نباید بخشی از «دلواپسان» یا بهتر بگویم: «خوش چُسان پیرامون خزینه ی پر از درّ و گوهر خیمه و خرگاه رهبری» بشمار آورد، چنین مُشتی را نمی بینند؟ بگمانم چرا، دستِکم آن را احساس می کنند؛ ولی چرا هنوز درنمی یابند که یگانگی با نفرین، یکجا نمی گنجند و همسو نیستند؟ آیا می توان با کسی یا جریانی اجتماعی یگانه بود و همزمان به وی دشنام (نفرین) داد؟! تنها چیزی که در خِرَدم می گنجد، خرفتی پیامد سال ها بهره وری نابجای دزدان نابکار اسلام پیشه از باورهای پاکدلانه ی توده ی مردم به کیش اسلام و آیین های آن و تبلیغات گسترده پیرامون پریشانگویی های مذهبی برای سر فرود آوردن در برابر سرنوشت (مَشّیت الهی) و چشم فروبستن بر این همه پلیدی و پلشتی پدید آمده است؛ کارل مارکس، دانشمند نابغه ی انقلابی، درست می گفت که دین را افیون توده ها می دانست۲؛ افیونی که نشانه های آن در همین شعارنوشته بروشنی بازتاب یافته است:
«ضمن لزوم وحدت، نفرین بر این سیاست»!

ب. الف. بزرگمهر  ۳۰ خرداد ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ پارسی نویسی:
واژه ی «نفرین» که به شیوه ی دستور زبان عربی از آن واژه هایی چون «نفرت»، «تنفر» و «متنفر» نیز ساخته شده، در بنیاد خود، آمیخته واژه ای پارسی، دربرگیرنده ی پیشوند «ن» یا «نا»ی نفی و «آفرین» («ناآفرین) است که آرش «آفرین» را واژگون کرده و به «نفرین» کوتاه شده است.

۲ ـ کیش، افیون (تریاک) توده هاست (Die Religion ist das Opium des Volkes). خاستگاه این گفتاورد (نقل قول) از دیباچه ی کاری نوشته شده در سال ۱۸۴۳ ولی منتشر نشده از کارل مارکس به نام: «سهمی در نقد فلسفه ی حقوق هگل» (A Contribution to the Critique of Hegel's Philosophy of Right) 

دزدان ادب و اندیشه ای که با برداشت کار دیگران، کتاب پشت کتاب از خود در می کنند

ویدئویی از یکی از دزدان اندیشه و ادب در «گوگل پلاس» درج کرده که در گذشته، یکی دو گفتگویش با تارنگاشت وابسته به امپریالیسم انگلیس: «بی بی سی» از آن میان، درباره ی چاپ کتابی بزبان انگلیسی و گنده گوزی هایی که درباره ی «شیوه تولید آسیایی» و برخی جستارهای دیگر نموده بود، چشمم را گرفت و بختی هم نشد که یادداشت کوتاهی در آن باره بنویسم و با خود گفتم: این هم یکی از میان ده ها و شاید صدها دزد بی چشم و روی ادب و اندیشه که در دوران اینترنت و «گوگل» گزیده تر برند کالا؛ کالایی رایگان از کوشندگانی که نه در اندیشه ی کتاب از خود درکردن هستند و نه چشمی به پول درآوردن از این راه ها دارند و اگر بخواهند، بسیار بهتر از این پاچه ورمالیده ها می توانند بنویسند و از همه برجسته تر: نوآورند.

به هر رو، تنها به همین بسنده کردم که برایش بنویسم:
من بخت آن را نداشته و درست تر بگویم: نخواسته ام درباره ی یکی دو نوشته از این مزدور بی سر و پا و دزد اندیشه و ادب که در بی بی سی یا شاید جاهای دیگر خواندم، بنویسم.  آنچه در همان یکی دو نوشته چشمگیر و دردناک بود، برگرفتن اندیشه و کار دیگران و بحساب بازشناخت خویش گذاشتن بود؛ از آن میان به عنوان نمونه درباره ی آنچه «شیوه تولید آسیایی» نام گرفته و کار اندیشمندان بزرگی است. چنین دزدهایی نیز ما در میان ایرانیان و بویژه ایرانی تباران داریم.

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ تیر ماه ۱۳۹۷

مملکت


روزبروز خوک تر از پیش


جناب آقای ترامپ! شما گُه می‌ خورید ـ بازانتشار

لات بی سر و پای «یانکی» با بر زبان راندن سخنانی آمیخته به جفنگ و هارت و پورت، پیمان ننگین و فراقانونی نامور به «برجام» را زیر پا نهاد؛ پیمانی که هستی ننگینِ رژیم تبهکار اسلام پیشه ی فرمانروا بر کشورمان به آن، بستگی همه سویه ای دارد و خود برای گرفتن پایوری از کشورهای امپریالیستی پیشگام بوده و افزون بر پایمال نمودن ارزشمندترین دستاوردهای دانشورانه ـ فنی ایران، بسیاری تبهکاری های آمیخته به زنهارخواهی بسود خوک های امپریالیست و برخلاف بهره وری های ملی ایران بر دوش گرفتند.

در این یادداشت کوتاه، کاری به گفته های آن لات بی سر و پا که زمانی وی را «ترومپت گوشخراش» و «ترومپت پرهیاهو» نامیدم، ندارم. او زیر پوششی گول زننده و نمایش هایی بیشرمانه، بهره وری هارترین امپریالیست های روی کره زمین که خود نیز یکی از آنهاست را پاس می دارد و خواهان گسترش جنگ در همه جای جهان و نابودی ملت ها و خلق هاست. درباره ی اینکه سیاست های تبهکارانه ی رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان، بیش از هر رژیم دیگر در جهان به پیشبرد سیاست های امپریالیستی در منطقه و جاهای دیگر جهان یاری رسانده نیز در اینجا چیزی نمی گویم. سخن بر سر گفته های مردکی دبنگ و نیرنگباز با نام ریشخندآمیزِ رهبر۱ در پاسخگویی به آن لات بی سر و پاست؛ گفته هایی آمیخته به راست و دروغ و از آن برجسته تر، بهانه تراش در ماسمالی گند و گه کاری های خویش در نقش کارگردان «تعامل با شیطان بزرگ» و از سر خویش وا کردن و به گردن دیگران نهادنِ همه ی آن نابکاری هایی که خود وی، خواه ناخواه، در جایگاه نخست پاسخگویی به آن است و از زیر آن، شانه تهی می کند؛ مردکی که اکنون زمینه ای برای میدانداری یافته و از سوی ملتی که در خیزش دی ماه سال گذشته، بدرستی وی را بیش از هر جک و جانور درون خیمه و خرگاهش، آماج خشم و کین خویش نهاد و مرگ وی و رژیمش را خواستار شد به آن «ترومپت گوشخراش» می گوید:
«از طرف ملت ایران می‌گویم، آقای ترامپ! شما غلط می‌کنید.»۲

خنده ام می گیرد. راستش را بخواهید، زهرخندی است. با خود می گویم:
آیا پا در جای پای روح الله خمینی می نهد که در دورانی انقلابی با پشتوانه ی سترگ توده های مردم ایران گفته بود: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند؟ دورانی که «یانکی» ها براستی هیچ غلطی نمی توانستند بکنند و چنانچه نیروهای انقلابی به بهانه ی دروغینِ خودی و ناخودی، یک به یک سر به نیست نمی شدند، می توانستند دست در دست یکدیگر، ایران را به دادگری سزاوار توده های مردم بپاخاسته که انقلاب بر دوش و شانه شان به پیروزی دست یافت، رهنمون شوند؛ ولی، اینک چه؟ از آن همه نیرو آیا چیزی بر جای مانده است؟ نه! تنها مشتی بوزینه ی جانماز آب کش، دروغگو و دزد بی همه چیز که جان شان به پایداری چنان قرارداد ننگینی بسته بود و اینک، خواهان پاسداری از آن زنهارخواهی بزرگ و گناه نابخشودنی با همکاری امپریالیست های دوروی اروپایی۳، بدون این یکی هستند! ولی مگر چنین پندار کودنواری شدنی است؟! زهی پندار بیهوده! بسیاز زود خواهند دید کار به کجا می انجامد. قراردادی دیگر در کار نیست. باریک تر بگویم:
از همان نخست، قراردادی که دو سوی برابرهوده (برابرحقوق) داشته باشد، در کار نبود؛ قراردادِ دست بالا بردنِ رژیم ضدِّملی و ایران برباددهِ سگ مذهبان اسلام پیشه بود و کم ترین سودی برای توده های مردم و خلق های ایران نداشت؛ قراردادی که از همان نخست از سوی دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها در دوره ی «برادر بَرَک حسین اوباما»ی باهوش و آبزیرکاه زیر پا نهاده شد و این را آن مردک خبرچین: «سیّدِ از خر جسته» و همه ی آن نخودچی کشمش های گروه گفتگوگر با نمایندگان «شیطان بزرگ» نیک می دانستند و به همین شوند، همه شان سزاوار تیرباران یا بدار آویخته شدن هستند. خودِ آقای "کارگردان" که اندیشه ی «تعامل با شیطان بزرگ» را «اصلاح طلبانِ» یکی از دیگری مادربخطاتر در تنبانش انداخته بودند نیز دستِکم از زمانی نزدیک به پایان آن قرارداد ننگین و فراقانونی، هر دو چشمش را بر روندی شوم و زمینه ساز بزرگ ترین سرافکندگی ایرانیان بست؛ زمانی که شاید با خود پنداشته بود:
دیگر کار از کار گذشته است. خدایا پناه بر تو! شاید هم حلوایی در کار باشد ...  

به این ترتیب، خود این "کارگردان" نیز سزاوار گلوله یا دار است ... و چه اندازه حالم از خواندن این گفته ها بهم می خورد:
«مسوولین کشور در امتحان بزرگی هستند. آیا عزت ملت را حفظ خواهند کرد یا نه؟ باید عزت و منافع ملت به معنای واقعی کلمه تأمین شود.»۴

آیا با بستن چنان قراردادی، در همین دو سه سال، توده های مردم ایران زندگی بهتری یافتند؟! یا نه، واژگون آن، اوضاع اقتصادی ـ اجتماعی و کار و بار مردم از آنچه بود، بارها بدتر شد؟

مردک یاوه سرا! سخن بر سر کدام ملت است که «منافع [آن] باید به معنای واقعی کلمه تأمین شود»؟ اگر تو دبنگِ نیرنگباز، تنها کلان سوداگران هست و نیست مردم ایران را ملت می پنداری یا جا می زنی، آن ها نه تنها در این دو سه سال کم ترین آسیبی ندیدند که به پشتوانه ی آن قرارداد ننگین، بسیار بیش تر از گذشته، مردم ایران را چاپیدند؛ سرمایه های ملی را دزدیدند و بار زدند و از کشور بردند. دروغگوی بیشرم و آبرو که خود نیز در این بازی خورد و برد، دستی گشاده و دراز داشته و داری، آیا برای آن ها نگرانی؟!

اینکه این بار تا چه اندازه به خواست های تبهکارانه ی امپریالیست ها و ریزه خوارانش گردن نهاده اند، هنوز روشن نیست؛ گرچه آزمون های گذشته و نمودها و نشانه های چندی گواه بر آن است و موش های اسلام پیشه، باز هم دورِ دیگری از سیاه بازی با مردم ایران را در پیش گرفته اند. با خود می اندیشم:
دور آینده۵ ، آنگاه که پته های باز هم بیش تری از آنچه بگردن گرفته شده روی آب بیاید، مردک زبانباز چه خواهد گفت؟ شاید چیزی در این مایه:
جناب آقای ترامپ! شما گُه می‌ خورید.

گرچه، خِرَد «آقای ترامپ» به اینجاها نمی رسد، من اگر جای وی بودم، پاسخی اینچنین گزنده به این مردک دَبَنگ می دادم:
برادر شما «بَرَک حُسین»، هم خود گُه خورد و هم آن را بخورد همدستان مان در اروپا و سایر جاها داد؛ ما گام نخست برای رها شدن از گُه خوری وی که به ما نیز گرانبار شده را برداشته و بزودی از آن آسوده می شویم. سپس با دوستان خود، حلوا نوش جان خواهیم نمود.۶

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷


پی نوشت:

۱ ـ روح الله خمینی با همه ی نادانی نسبی اش در زمینه های اقتصاد و سیاست از دیدی رویهمرفته ژرف در شناخت آدم ها برخوردار بود. وی ناتوانی سرشتی و ناکارآمدی این مردک عوضی و یاوه سرا را خوب دیده بود که گفت: وی حتا یک نانوایی را نمی تواند بچرخاند.

۲ ـ برگرفته از «پیام آزادگان»   ۱۹ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

۳ ـ بس دوروتر و فرومایه تر از امپریالیست های «یانکی»!

۴ ـ برگرفته از «پیام آزادگان»   ۱۹ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

۵ ـ اگر چنان آینده ای با چنین جَک و جانواران حرامزاده و تبهکاری، همچنان در کار باشد.

۶ ـ با الهامی دور و نزدیک از داستانک جاودانه عُبید زاکانی:
شنیدم كه در این روزها بزرگی، زنی بدشكل و مستوره داشت. به طلاق از او خلاصی یافت و قحبه ای جمیله را در نكاح آورد. خاتون چنانكه عادت باشد، صلای عام در داد. او را منع كردند كه زنی مستوره بگذاشتی و فاحشه اختیار كردی. آن بزرگ از كمال حِلم و وقار فرمود كه عقل ناقصِ شما بِسرِ این حكمت نرسد. حال آنكه من پیش از این گُه می خوردم به تنها، این زمان حلوا می خورم با هزار آدمی.

هرچه گفتیم، دروغ از آب درآمد ...


من با چند دست کاسه بشقاب آمدم و او با نفت پا پیش نهاد ...


۱۳۹۷ تیر ۲۹, جمعه

چهره ها خود گویای واقعیتی ناگوارند ... ـ بازانتشار

از نیمرخ پیرمرد نمی توان چیز چندانی دریافت؛ ولی حرکت دستش، نشانه ای روشن است. بازتاب آن را در چهره ی دَمَق و ترش کرده ی برادر تازی ـ انگلیسی می توان دید که مدتی است کم تر رسانه ای می شود؛ نشانه ای از اندیشناکی برای ترک به هنگام «کشتی نظام»؟! از این دانشجوی بزدل سال ها پیش، چندان دور از ذهن نیست ... و از آن سه نفر پشت سر وی که بگمان بسیار، محافظین وی هستند؛ تنها نفر میانی، شاید نگاهی همدلانه با آنچه پیرمرد یادآور می شود، دارد ... و این یکی که شاید هنوز چند شویدی نازک در شوره زار بالای سرش، خودنمایی می کند، آشکارا می کوشد تا با ریشخند وی را دست به سر کند. چه اندازه چندش آور است ...

برادر تازی ـ انگلیسی، آشکارا چشم دیدن پیرمرد را ندارد و شاید در همان آن با خود می اندیشد:
ـ آه! چقدر خوب می شد از چنگ این ها آسوده می شدیم ... کاش زودتر گورش را گم کند ...

 ... ولی، تنها لحظه ای بعد، «عقل معاش» ندا می دهد که:
ـ نه! این ها که نباشند، کار ما زارتر است؛ دیگر پشتوانه ای برای چانه زدن نداریم ... ریش و قیچی دست آن هاست ...

ب. الف. بزرگمهر   نهم آبان ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_372.html
 

تبهکاری تاریخی خود را به مزدک می بستند ... ـ بازانتشار

تبهکاری خود را به مزدک می بستند که گویا زنان را اشتراکی کرده بود! در حالیکه مزدک، آن هنگام که کشور را گرسنگی فراگرفته بود و توده های مردم ایران، مرگ را بجای دزدی و چپاول از باغ و بُستان دیگران، بجان خریده، چون برگ خزان در کوچه ها و خیابان های شهرها در هرگوشه ای جان می سپردند، همراه با گشودن انبارهای گندم و سایر خوراکی های توانگران دوران به روی مردم تهیدست، زنان بیشمار آن مفتخواران و زالوهای شکمباره را نیز آزاد نمود! کاری سترگ و دلاورانه در آن هنگام که بر زبان راندنش، اینک بسی آسان است. درود بیکران بر روح و روان وی، بزرگمردی از سرزمین گیلان که قانون مقدّس و مهر و موم شده ی آسمانیِ مالکیت را شکست و توده های مردم ایران را جانی دوباره بخشید! او که خود مُغی از بزرگ مُغان روزگار خویش بود با زبانی سرخ و منطقی نیرومند و برانگیزاننده!

... و مگر نه این است که نسبت شمار مردان و زنان در جهان با اندک تفاوتی، یک به یک است؟ اگر چنین است که هست، چرا آن کیش وامانده، چهار زن عقدی و شمار بیش تری صیغه و متعه را برای هر مرد روا دانسته است؟ آنگاه، آیا همه ی مردان خواهند توانست زنی درخور برای خویش بیابند؟! 

می بینید، چگونه تبهکاری تاریخی خود را که ریشه در آن کیش بیابانگردان دارد به آن بزرگمرد تاریخ ایران بسته اند؟! 

به خود آخوندها و ملاها بنگرید! آمار درست و باریکی درباره ی شمار زن های عقدی و صیغه شان در دست نیست؛ تنها گاهی جسته گریخته می شنوی که فلان آخوند پا بگور در سن هفتاد و پنج سالگی، دختری شانزده ساله را به «خانه ی بخت» برده است! "خانه ی بخت"ی درست بسان آنچه در این کاریکاتور به نمایش درآمده است. بهانه ی آن نیز آماده است:
کیش ما، آیین مُحمّدی، چنین خواسته است! اگر پیامبرمان، در سن بالای ۶۰ سالگی، دخترکی ۹ ساله را به «خانه ی بخت» برده با وی همبستر می شود، ما چرا چنین نکنیم؟! مگرما پیروان او نیستیم؟

... و چنین نیز می کنند! و چنانچه دست شان برسد، دختران و زنان را به بازار برده، چون بردگان می فروشند؛ و اگر می پندارید که زن هم میهن یا از کشوری دیگر برای شان تفاوتی می کند، سخت در اشتباهید؛ اسلام که مرز نمی شناسد! نمونه هایی از آن در افغانستان رخ داده است. در کشور خودمان، ایران نیز از کم و بیش همان آغاز انقلاب به این سو  به چنین کارهایی دست یازیده اند؛ ولی هنوز و همچنان پنهانی! بی هیچ شرم و آزرمی! داد و ستدی است به نوبه ی خود پرسود و مشتریان شان بویژه در میان شیخ های خرپول عرب همین شاخابی که بر سر نام «پارس» یا «عربی» بودنش دست به گریبان مان کرده اند، همگی در صف! می بینید تا چه اندازه ریشخندآمیز و همزمان دردناک است؟!

سرنگون باد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!

ب. الف. بزرگمهر     ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_8.html

پس از چهل سال از اسلام سخن گفتن ...

یادداشت کوتاهی است از «نمودارِ اسلام»: فاضل میبدی که با اشاره به دستگیری و خودزنی واداشتن دختر جوانی در رسانه ی دیداری رژیم دزدان اسلام پیشه، در توییترش نوشته بود:
«بعد از چهل سال از اسلام سخن گفتن، رسیدیم به جایی که باید یک دختر جوان در رسانه عمومی، اعتراف به گناه خود کند. تا به حال کدام اختلاسگر در سیما آمده و اعتراف به اختلاس و غارت بیت‌المال کرده؟ رقصیدن گناه بزرگ است یا غارت منافع ملی؟ دین که دست جاهلان باشد، چنین است.»*

دختر جوانی که با پخش پایکوبی ها و دست افشانی هایش در رسانه های نامور به «اجتماعی» گویا به یکی از بزرگ ترین گناهان جهان هستی («گناه کبیره») از دید شریعتی وامانده و شتری دست یازیده و پایین تنه ی شکمبارگان اسلام پیشه را به لرزه درآورده بود؛ شکمبارگانی که در برابر واقعیت سخت ناگوارِ چپاول گسترده ی سرمایه های ایران و جابجایی شان به بانک های کشورهای امپریالیستی و سایر جاها، نه تنها کک شان نمی گزد که با دریافتِ «خُمس و زکات» چنان سرمایه های بادآورده ای، برای تندرستی و درازای زندگیِ خداوندان شان به درگاه پروردگار نیایش نیز می کنند.

شاید از آن هنگام که دانشمند انقلابی بی همتا، کارل مارکس، گفته بود: «دین افیون توده هاست»، هیچ دوره ای در جهان، چون دوره ی نزدیک به چهل ساله ی فرمانروایی رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان بر میهن مان، گفته ی رُک و پوست کنده وی را اینچنین آشکار و روشن، سبز نکرده باشد:
پس از چهل سال از اسلام سخن گفتن ...

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ تیر ماه ۱۳۹۷

* برگرفته از «اقتصاد بازار»  ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۷ (با اندک ویرایش درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۱۳۹۷ تیر ۲۶, سه‌شنبه

روی آوردن رژیم موش های توسری خور اسلام پیشه به پلیدترین ترفندها برای سرکوب جنبش سندیکایی ـ کارگری

سندیکای نقاشان استان البرز: گزارش احضار واله زمانی به دادسرای مقدس اوین

قابل توجه کارگران و فعالین کارگری :

هفته گذشته واله زمانی ، از اعضا و بنیان گذاران سندیکای نقاشان استان البرز بنا به احضار تلفنی به دادسرای اوین مراجعه کرد؛ اما بر خلاف انتظار که بایستی برای اتهام قید شده در پرونده ای که در سال ۱۳۹۴ به اتهام حضورش بر سر مزار شاهرخ زمانی دادگاه تشکیل می شد، او بار دیگر به اتهاماتی واهی متهم شد. شاهرخ زمانی از اعضای افتخاری سندیکای نقاشان استان البرز بود که به طرز مشکوکی در زندان گوهر دشت جان باخت. واله زمانی روز یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷ در محل نامبرده حاضر شده و او را به بهانه اینکه پرونده شما تکمیل نیست، مجددا” مورد بازجویی قرار دادند. تکمیل نبودن پرونده به این لحاظ بهانه است که در بازجویی روز یکشنبه به جای پرسیدن سوال از موارد مربوط به سال ۱۳۹۴ بر سرمزار شاهرخ زمانی، در مورد اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ شروع به پرونده سازی جدید کردند؛ ارتباط داشتن با فعالین و احزاب و سازمان ها در داخل و بیرون از ایران، از اعتراضات اخیر در اقصی نقاط ایران و در رابطه با دریافت پول از خارج کشور و … سوال کردند که تمامی این موارد تکذیب شد. برخی از این اتهامات، همان هایی است که عده ای از افراد معلوم الحال در فیس بوک و تلگرام و فضای مجازی مطرح کرده بودند و اکنون مشخص می شود که منشا این اتهامات در کجا بوده است …. این شیوه پرونده سازی ها مدت ها است که نخ نما شده است. پرونده سازی هایی که ابتدا با جعل اخبار در فضای مجازی شروع شده و سپس به اوراق بازجویی منتقل می شود. ما این شیوه ها را همواره محکوم کرده و هرگونه تعقیب قضایی را که بر مبنای مدارک مستدل و مستند نباشد در مورد تمامی فعالان کارگری واجتماعی، محصول پرونده سازی های نیروهای امنیتی می دانیم که برای ایجاد رعب و وحشت در دل کارگران مبارز ایجاد و ابداع می شود. ساختگی بودن این پرونده ها از آنجا آشکار می شود که اتهامات جدید بدون هیچ سند و مدرکی ارائه می شود و مبنای آن تنها حدس و گمان است. ما این پرونده سازی ها را محکوم کرده و خواهان حذف اتهام های امنیتی از پرونده فعالان کارگری و اجتماعی هستیم .

گرامی باد یاد و خاطره شاهرخ زمانی

سندیکای نقاشان استان البرز   ۲۵/۴/۹۷

برگرفته از تارنگاشت «اتحادیه آزاد کارگران ایران»

برنام از آنِ من است:  ب. الف. بزرگمهر

انگار آماده ی سخنرانی شده؟! ـ بازانتشار

نسبت دادن ویژگی های آدمی به جهانِ سایر جانداران (Anthropomorphism)، کاری نادرست و سرچشمه ی کژدیسگی های علمی و اجتماعی است!  


تصویر پرنده ای است با چشم هایی شگفت! به شوخی نوشته بودم:
«انگار آماده ی سخنرانی شده؟!»

کسی می نویسد:
«آن هم درعالم خود، هرچه درذهنش باشه به آدمیزاد که نمیرسه» 

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر 

پاسخ می دهم:
«اون اصلن ذهن نداره! مشکل اینجاست. ذهن تنها مال آدم هاست.»

پاسخ می دهد:
«استاد موافق نیستم؛ آن هم ذهن داره؛ اما ذهن آدمیزادفرق داره.»

برایش می نویسم:
من استاد نیستم ...! استاد کسی است که توی دانشگاه درس می دهد و چنین غلطی از من تاکنون سر نزده! ولی تا جایی که می دونم هیچ جانوری، حتا عالی ترین هایش در رده ی تکاملی که پریمات ها و بسیار نزدیک تر از سایرین به انسان هستند، ذهن ندارند. البته شاید هم منظور شما از ذهن به جز آن چیزی هست که من در ذهن خودم دارم؛ ولی به هر رو، تنها آدم ها دارای ذهن هستند و در اینجا مرز غیر قابل عبوری میان همه ی جانوران با آدمی وجود دارد که برخلاف برخی تئوری های ضدعلمی این مرز تدریجی نیست؛ پله ای هستش؛ پله ای که یکبار برای همیشه در طبیعت کره زمین رخ داده و دیگر به صورت طبیعی هم تکرار نخواهد شد. درست مانند پیدایش زندگی در اقیانوسهای نخستین روی کره ی زمین که دیگر بگونه ای طبیعی آن شرایط تکرار نخواهد شد؛ زیرا آن «آبگوشت نخستین» در آن اقیانوس ها که با پیدایش و گسترش «اسیدهای امینه» (مهم ترین آخشیج ها و سنگ بنای زندگی!) به مرحله ی انباشتگی رسیده بود، نخستین موجوداتی که از آمیحتگی همان «اسیدهای امینه» در جهش فرگشتی (تکاملی) پدید آمده و توانسته بودند خود را بازسازی و تکثیر کنند، خوردند و نخستین موجودات تک سلولی به نام «کواسروات» ها که پلانکتون های کنونی دنباله های آن ها هستند، پدید آمدند و دیگر آن اقیانوسها نیز حالت «آبگوشت نخستین» انباشته از اسیدهای امینه را از دست داد و شکل امروزی تر به خود گرفت. در مورد دوره ی فرگشت (تکامل) میمون های آدم نما که اجداد آدمیان و پریمات های عالی امروزی (شامپانزه و گوریل و شاید تارسیه ها) هستند نیز طبیعت تنها یکبار این مرحله را با پیدایش آدمی بر روی کره زمین گذرانده و دیگر بگونه ای طبیعی تکرار نخواهد شد؛ زیرا با پیدایش آدمی که جانوری ابزارساز است، آن شرایطی که در دوره ای دراز میمون ها بتوانند به میمون های آدم نما و سپس آدمی فرارویند از میان رفته و چنین چارچوب فضایی ـ زمانی در روی کره زمین نیست و در آینده نیز نخواهد بود. شاید در برخی سیاره های دیگر چنین فرآیندی در جریان باشد. خود چنین فرایندی، چند میلیون سال بدرازا کشیده تا میمون های آدم نمایی چون «استرالوپیتکوس»، «پیتک آنتروپوس» جای خود را به «آدمیان نئاندرتال»، «آدم هایدلبرگ»، «آدم پکن» و «کرومانیون»ها بدهد و تازه پس از این مرحله در حدود چهل هزار سال پیش است که «آدمیان هوشمند» (هوموساپینس) که همه ی نژادهای کنونی روی کره زمین از اینگونه هستند در روی کره زمین پدید آمده و به دلیل پیشرفته تر بودنش در ابزارسازی، مخ و زبانش نیز پیشرفت کرده (رابطه ی دست و سخن گفتن و چین خوردن لایه ی خاکستری مغز) و توانسته نخستین مفهوم ها را بسازد. تازه در این مرحله است که ما می توانیم از ذهن سخن بگوییم. کاری که ذهن آدمی توان انجام آن را دارد، بگونه ای ساده انتزاع و تعمیم است. به عنوان نمونه، شما پرنده ای سبز رنگ در طبیعت می بینید و با ذهن و اندیشه  ی خود می توانید با رنگ سبز بدن آن پرنده (انتزاع)، اسبی به همان رنگ در ذهن خود به پندار آورید (تعمیم)؛ هرچند که در جهان راستین، ممکن است اسبی با چنین رنگی هستی نداشته باشد. چنین کاری را هیچ جانوری نمی تواند انجام دهد. آنچه جانوران می توانند از راه بازتاب های شرطی فرا گیرند، هوش یا ذهن و اندیشه نیست که بر بنیاد غریزه و احساس شان که در آن با آدمیان مشترک هستند و دستگاه آن نیز بصل النخاع در بُن مغز هم در آدمی و هم در جانوران، جایگاه مهار و اجرای آن است. چنین چیزهایی را ما خو گرفته ایم که به جانوران نسبت بدهیم  (Anthropomorphism). به عنوان نمونه، می گوییم: چه سگ باهوشی! در حالی که سگ، هوش ندارد و نمی تواند داشته باشد؛ ولی از این بحث علمی نارسا به علت فشرده بودن آن که بگذریم، مثال ساده ای می زنم که جستار را از زاویه ی دیگر و شاید ساده تری روشن می کند. یک سگ خانگی را در نظر بگیرید. این سگ می تواند با حس بویایی و دیگر احساس های خود که برخی از آن ها بسیار نیرومندتر از آنِ آدمی است، صاحب خود یا آدم ها و موجودات دیگر را حس کند؛ دانسته نمی گویم: بشناسد؛ زیرا شناخت، فرآیند مغز آدمی است و نه هیچ جانوری یا جاندار دیگری بر روی کره زمین! ولی اگر تصویری از صاحب وی یا هر شخص یا چیز دیگری جلوی آن سگ بگذارید، وی نمی تواند از روی آن صاحبش یا دیگر آدم ها و چیزها را بازشناسد! خوب که در همین مثال باریک شوید در می یابید که سگ یا جانوران دیگر از ذهن برخوردار نیستند؛ آن ها احساس دارند که در اصطلاح علمی به آن «سامانه ی نشانه های نخستین» (سیستم علایم اولیه) می گوییم که آدمی هم آن را دارد؛ ولی آدمی به خاطر پیشرفت اجتماعی خود، گام بگام و در روندی دشوار و دراز با کمک ابزارسازی و راست قامت شدن توانست خود را نیز دگرگون کند و سامانه ی دیگری افزون بر آن سامانه ی نخستین («سامانه ی نشانه های دومین»): «زبان» را پدید آورد که تا اندازه ی بسیاری جایگزین «سامانه ی نشانه های نخستین» شده است. 

"یادگیری" جانداران، آن هم نه همه ی آن ها که پستانداران و برتر از همه پریمات ها از راه «بازتاب های شرطی» است و به محض آنکه آن شرط ها کنار گذاشته شوند؛ آن بازتاب های شرطی نیز آرام آرام کاهش یافته و ناپدید می شوند؛ مانند سوتی که دانسته و آگاهانه در هنگام غذا دادن به سگ نواخته می شود و جانور با آن شرطی می شود و پس از مدتی با صدای آن سوت بی آنکه غذایی در کار باشد، بزاق دهانش ترشح می کند؛ ولی نه برای همیشه، بگونه ای که پنداریم سگ چیزی آموخته است. این ها تفاوت های بزرگی میان آدمی با جانورانی است که هیچکدام از ذهن برخوردار نیستند. با این همه، شاید منظور شما چیز دیگری بوده است؛ ولی بنیاد گفتگوی علمی در این باره همین است که گفتم؛ هر چند شاید در اینجا یا آنجا تا اندازه ای نارسا! به هر رو می توانید خود دست به پژوهش بیش تری در این باره بزنید.

ب. الف. بزرگمهر، ۲۳ اسپند ماه ۱۳۹۲ («گوگل پلاس»)

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/03/blog-post_1672.html
 

ما بودیم ... فشار و زور آوردیم ... آمدند؛ صف کشیدند؛ نشستند ...

«گاهنامه ی ”دانشمند“ در گزارشی درباره ی پژوهشی تازه نوشته است که موش‌ها نیز مانند آدمیان پس از از دست دادن خاطرات دوران نوزادی، دچار یک دوره فراموشی می‌شوند؛ ولی اکنون پژوهشگران می‌گویند که این خاطرات دربست فراموش نمی‌شوند و تنها دسترسی و یادآوری شان دشوار می‌شود و می‌توان آن ها را از انبار خاطرات بیرون آورد ... پژوهشگران برای ساختن خاطره ای مشخص در مغز موش‌ها آن ها را در جعبه ای ویژه نهاده با شوک الکتریکی کمی برانگیختند. هنگامی که  پس از دوره ای زندگی در جایی جداگانه، موش ها را دوباره به همان جعبه‌ها بازگرداندند، موش‌های جوان که این آروین را بخوبی در ذهن خود نگاه داشته بودند، واکنش نشان دادند؛ ولی موش‌های نوزاد این آروین ترسناک را دربست فراموش کرده بودند.»*

این هم آروین یکی از موش های پیر که نخست، جویده جویده، چنین چیزهایی بلغور می کرد:
«... بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد ... آمدند؛ صف کشیدند؛ نشستند ... ما نبودیم ...» و پس از آنکه شوک الکتریکی کوچکی دریافت نمود، جسته و گریخته یادش آمد که ماجرا چگونه بوده است:
ما بودیم ... فشار و زور آوردیم ... آمدند؛ صف کشیدند؛ نشستند ...

این آزمایش، همه ی دانشمندان دست اندر کار را شگفت زده نمود و یکی از آن ها گفت:
چه موش دروغگویی!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ تیر ماه ۱۳۹۷

* برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۵ تیر ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

در اینجا ناچارم این نکته را نیز جداگانه بیفزایم که پایه و بنیاد چنین آزمایش هایی نادانشورانه است و هیچ جانوری، حتا نزدیک ترین «پریمات» ها به آدمی چون شامپانزه و گوریل از توان داشتن خاطره و یادمانده در مغز خویش برخوردار نیستند؛ زیرا آن ها توان بازشناخت خویش از طبیعت پیرامون که ویژه ی آدمی است را ندارند و آنچه در بازتاب های شرطی، نخستین بار از سوی پاولوف بر روی جانورانی چون سگ و شامپانزه انجام و شناخته شده را نیز نمی توان خاطره و یادمانده که سرراست با ساخت و پرداخت مانش ها در مغز سر و کار دارد، بشمار آورد. «نسبت دادن ویژگی های آدمی به جهانِ سایر جانداران (Anthropomorphism)، کاری نادرست و سرچشمه ی کژدیسگی های  دانشورانه و اجتماعی است!» (انگار آماده ی سخنرانی شده؟!، ب. الف. بزرگمهر، ۲۳ اسپند ماه ۱۳۹۲ («گوگل پلاس»)
http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/03/blog-post_1672.html

سندیکای مستقل خود را پاس داریم!

پیام اتحادیه آزاد کارگران ایران به کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه:
با تحریم متحدانه هر مرحله از انتخابات شورای اسلامی کار، سندیکای مستقل خود را پاس داریم!

بدنبال درج آگهی ثبت نام داوطلبان هیات تشخیص صلاحیت کاندیداهای عضویت در شورای اسلامی کار شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه از سوی مدیریت این شرکت در برخی سامانه های شرکت واحد تهران، نهادی که خود را سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه می نامد در کانال تلگرامی خود، کارگران شرکت واحد را دعوت به رای دادن به برخی کاندیداها کرد و بدین ترتیب نفس وجودی شورای اسلامی کار در شرکت واحد را برسمیت شناخت.

بر کسی، بویژه کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه پوشیده نیست که سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه در تقابل و در نفی وجود شوراهای اسلامی کار در شرکت واحد با جانفشانی هزاران کارگر و به زندان افتادن صدها نفر از آنان شکل گرفت و در طول سالهای اولیه شکل گیری خود منشا دستیابی کارگران این شرکت به بسیاری از مطالبات بر حق شان شد.

اما بدنبال سرکوب های گسترده و به زندان انداختن بسیاری از فعالین سندیکا، این تشکل مستقل و نوپا به مرور زمان آنچنان که باید نتوانست به وظایف خود در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران عمل کند و در پی این وضعیت در دوره های گذشته افراد مختلفی با هدف حفظ سندیکا سرنوشت آنرا بدست گرفتند و با مقاومتی ستودنی هیچگاه در مسیر به رسمیت شناسی شورای اسلامی کار قدم بر نداشتند.

با این حال و علیرغم سالها مقاومت، اینک در غیاب دخالت مستقیم و ایفای نقش از سوی بدنه کارگری شرکت واحد تهران، کسانی سرنوشت این سندیکا را بدست گرفته اند که بدنبال راه افتادن در پایانه های شرکت واحد برای جمع آوری رای به دولت ضد کارگری روحانی و بازخواست از برخی فعالین کارگری شناخته شده بدلیل عدم شرکت در انتخابات ریاست جمهوری، پا را فراتر نهاده و با دعوت از کارگران شرکت واحد برای رای دادن به افراد مورد نظرشان در انتخابات هیات تشخیص کاندیداهای شورای اسلامی کار، عملا وجود این تشکل ضد کارگری را در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به رسمیت شناختند.

شوراهای اسلامی کار همانگونه که خود شما یاران در شرکت واحد تهران واقف هستید بنا بر تعریف و ساز و کارشان، شوراهایی ضد کارگری هستند که پس از انقلاب ۵۷، آنرا با ضرب و زور و سرکوب بر گرده ما کارگران سوار کردند و در طول ۴۰ سال گذشته، این تشکلها بویژه کانون عالی شوراهای اسلامی کار، همدست و همراه تمام سیاست گذاریها و سیاستهای اجرایی بودند که امروزه در نتیجه آنها بدیهی ترین حقوق انسانی ما کارگران در ابعادی به غایت ضد انسانی پایمال شده است.

تشکل کارگری و کسانی که ما کارگران آنها را به عنوان نماینده های خود جهت دفاع از منافع مان انتخاب میکنیم تنها در صورتی منافع ما را نمایندگی خواهند کرد که فقط با رای مستقیم و آزادانه خود ما کارگران انتخاب شوند نه اینکه نماینده هایی از سوی وزارت کار و وزارتخانه ای که محل کار ما زیر مجموعه آن است به عنوان دو رای در برابر یک رای از طرف ما کارگران، تحت عنوان هیات تشخیص صلاحیت، آنهم با استعلام از نهادهای امنیتی، اراده خود را در انتخاب نماینده هایمان به ما تحمیل کنند.

کارگران و یاران در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

شما برگ درخشانی از مقاومت و پایداری در نفی شوراهای اسلامی کار و ایجاد سندیکای مستقل در محیط کار را در جنبش کارگری ایران در سال ۱۳۸۴ به منصه ظهور رساندید.

اینک و با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر کشور و توازن قوای موجود، شرایط بیش از هر زمان دیگری برای نفی و برچیده شدن شوراهای اسلامی کار از مراکز تولیدی و خدماتی و خیز برداشتن به سوی برگزاری مجمع عمومی سندیکا مهیاست.

تحریم متحدانه انتخابات هیات تعیین صلاحیت کاندیداهای شورای اسلامی کار و بدنبال آن تحریم یکپارچه انتخابات شورای اسلامی کار شرکت واحد، یک گام مهم و بزرگ در حیات بخشیدن به سندیکایی است که با خون دل و رنج و مرارت فراوان و زندان و سرکوب در سال ۱۳۸۴ اقدام به ایجاد آن کردید.

متحد و یکپارچه، پیش بسوی تحریم انتخابات شورای اسلامی کار و برگزاری مجمع عمومی سندیکا

مستحکم باد همبستگی سراسری کارگران ایران

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۲۵ تیر ماه ۱۳۹۷

Ettehad-e.com

باد که میاد می دونیم خود خداست ...


داد و ستد نفت در برابر کالا


ما هنوز دو اَبَرنیروی جهانیم و باید همچنان باشیم!


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!