«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ تیر ۸, جمعه

حسن به تو دستور می دهم ... ـ بازانتشار

«آقا بزرگ خانواده»:
حسن! به تو دستور می دهم «... متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد ... مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. ... می دانی که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند.»۱ 

«حسن آقا»:
به روی چشم آقا! ما نوکر شماییم آقا! می دانید که ما خواندن و نوشتن را تنها در حد مکتب های قدیم می دانیم. با این حال خاطرتان جمع باشد! به روی چشم! ما همه ی درها را سفت بسته بودیم و کلونش را هم انداخته بودیم. نمی دانیم چطور شد و از کدام راه آمدند. پنداری از راه پشت بام آمده بودند ... اگر لازم باشد خودمان با تفنگ روی پشت بام به قراول می ایستیم. ما همه ی کوشش مان را به خرج می دهیم تا همه چیز در مسیر قانونی پیش برود ... تا اینجای کار که نقض عهدی در کار نبوده و خود شما که به حمدلله بر همه ی کارها نظارت فرموده اید ... راستی! آقا منظور شما کدامیک از دولت های طرف مقابل بود؟ اگر این انگلیس ها را می گویید: خدا به حق پنج تن، ذلیل شان کند که شما را به این روز انداخته اند۲ ... 

«آقا بزرگ خانواده»:
خفه شو حسن! چقدر مزخرف می گویی؟! ما انگلیس ها را نگفتیم. آن ها سال هاست با ما دوست هستند. اگر آن ها نبودند که ما به اینجا نمی رسیدیم و نمی توانستیم بر لشگر کفار غلبه کنیم. مگر خودت در همانجا «درس خارج» نخوانده ای که اینگونه کفران نعمت می کنی؟ ... 

«حسن آقا»:
نوکرتان را ببخشید آقا! پس منظور حضرتعالی لابد روس ها هستند؟! خدا به خاک سیاه بنشاندشان این بی ناموس ها را ... 

«آقا بزرگ خانواده» (در حالیکه سخت برانگیخته شده و سخن نوکرش را قطع می کند):
من چه گناهی به درگاه الله کردم که چنین نوکر خنگی نصیبم شده؟ من روس ها را نمی گویم. گرچه، آن ها هم چندان قابل اعتماد نیستند و گاهی از پشت به ما خنجر می زنند، ولی کمک هایی هم به ما کرده اند؛ گیریم پول های دولاسه لا هم از ما استانده اند؛ ولی ناچار بوده ایم ... 

«حسن آقا»:
ببخشید آقا! ما پاک گیج شده ایم. می دانیم که چینی ها را نمی گویید؛ آن زبان بسته ها که بلانسبت به قوم یأجوج و مأجوج می مانند، اصلا صدای شان درنمی آید و آزارشان به مورچه هم نمی رسد؛ آن دیگری ها هم که چشم شان به دهان نماینده ی «شیطان بزرگ» دوخته شده که چه می گوید؛ اگر اشتباه نکنم (با لبخندی چابلوسانه همراه با ترس!)، نظر حضرتعالی همین «شیطان بزرگ» باشد؟!   

«آقا بزرگ خانواده» (در حالیکه  برانگیختگی اش به برافروختگی فراروییده):
تو جانم را به لب رساندی تا بالاخره بفهمی، من کدامیک را می گویم! بله همین آمریکایی ها را می گوییم که زیاده خواهی می کنند و ما را جان به سر کرده اند ... 

«حسن آقا»:
آقا ما را ببخشید که شما را برافروخته می کنیم. شاید از روی نفهمی ماست که این حرف ها را می زنیم؛ ولی حتمن به عرض حضرتعالی رسانده اند که همین دیشب در جشن هسته ای مختصری که در همین تهران خودمان برپا شده بود، دو سه جوان را برای شعارهای «مرگ بر آمریکا» دستگیر کرده و به زندان انداخته اند ... ما دیگر عقل مان به جایی قد نمی دهد از چه چیزی و چطور مراقبت کنیم و کجا راه شان را ببندیم (با صدایی گریه آلود) 

«آقا بزرگ خانواده» (در حالیکه  از شدت برانگیختگی رنگش سیاه شده):
خفه می شوی یا با دست های خودم خفه ات کنم؟ آخر ابله، اگر ما نامش را ببریم، دوباره جرّی شده و می خواهد خط قرمزمان را لگدمال کند. احمق! دیگر کدام خط قرمز مانده؟ تنها همین مانده که به ناموس خودمان دست درازی کند ... حالا هم برو از جلوی چشمم دور شو! 

«حسن آقا» (درحالیکه با همه ی آبزیرکاهی اش، سرانجام درنیافته، دستور «آقا» را چگونه باید بکار بندد تا همه ی فرمایشات وی به اجرا درآید با دعا و نفرین هایی آمیخته به دروغ و چابلوسی از در بیرون می رود):
به روی چشم آقا! شما برافروخته نشوید؛ برای حال تان خوب نیست. شما سرور مایید؛ نورِ چشم مایید. ما خودمان یک فکری برایش می کنیم. خدا به حق مرتضی علی ذلیل شان کند! خدایا خودت به ما رحم کن ...

  ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ تیر ماه ۱۳۹۴ 

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_78.html
 
پی نوشت: 

۱ ـ «... متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. به خوبی میدانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند. از ملت عزیز انتظار دارم که همچنان وحدت و متانت خود را حفظ کنند تا بتوان در فضای آرام و خردمندانه به منافع ملی دست یافت.»
بخشی از پاسخ علی خامنه ای به حسن فریدون روحانی، ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۴
http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=30322 

۲ ـ خودش نوکر آن هاست و بسیار از آن ها سپاسگزار که نمره ی پذیرش «درس خارج» را که با عوض کردن شش «نشانه بزرگ خدا» در ایرانِ پیش از انقلاب نتوانست از آن ها دریافت کند، سرانجام در «دانشگاه کالدونین» (همان دانشگاه استادان جادوگر «هری پوتر» در اسکاتلند) گذراند.

۱۳۹۷ تیر ۷, پنجشنبه

اکنون دیگر جای چندان شگفتی نیست ... ـ بازانتشار

کلید کامیابی در «ولایت آقا»! ـ بازانتشار





















  http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_56.html

منافع ملی، آن میلیاردها تومان سکه ای است که سود آن به جیب کلان سوداگران چپاولگر می رود

مزدور پفیوز انگلیس و «یانکی» ها! منافع ملی که از آن سخن رانده ای،۱ آن میلیاردها تومان سکه ای است که تنی چند انگشت شمار می توانند بیش از ۹۵ درصد آن را به بهایی ارزان بخرند و سپس، در بازه ی زمانی کوتاه، اندکی بیش از دوبرابر بهای خرید، گران تر بفروشند؛۲ و این، تنها نمونه ای نه چندان بزرگ از «منافع ملی» است که دود آن، چشم توده های مردم ایران را می آزارد و سود آن، سرراست به جیب کلان سوداگران چپاولگر هست و نیست ایران و ایرانی و آقازاده های شان سرازیر می شود؛ سودی که نه تنها کم ترین «ارزش افزوده» ای به اقتصادِ ناتوانِ کشور نمی افزاید که زیان های بس بزرگ ببار می آورد. آیا می توان سیاست بکار گرفته شده از سوی جان ننه شان: «مسوولین پاکدست نظام» ـ با سرگماشتگیِ تو پفیوز بی همه چیز ـ در این زمینه را از سر خریت انگاشت؟ نه! چنین تبهکاری هایی را به هیچ رو، نمی توان تنها به پای نادانی و ناکارآمدی تان نهاد؛ نمودها و نشانه های بسیاری بویژه از دوره ی روی کار آمدن «بز عزازیل نظام»: محمود احمدی نژاد به این سو، گواهِ دانسته و آگاهانه بودن انجام آن هاست؛ تبهکاری هایی که در هر گام و رویهمرفته، زمینه های بایسته برای فروپاشی اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی کشور را از هرباره فراهم نموده و می نماید.

این نکته نیز باید، دستِکم برای آگاهان سیاسی، روشن باشد که فروپاشی با سرنگونی رژیم سگ مذهب اسلام پیشه، یکی نیست! هر اندازه که سرنگونی چنین رژیم تبهکاری با همه ی زیان های ناگزیری که در دوره ای کوتاه می تواند در پی داشته باشد، نیاز بی درنگ و روزافزون کشور ماست، چالِ بسیار بزرگی که در پیِ فروپاشی اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی پدیدار می شود، می تواند بسادگی و با کم ترین هزینه جولانگاه هر نیروی نیرومندتر در پهنه ی جهانی و پیرامون ایران شود. با بدیده گرفتن بزرگی و گوناگونی ایران و از آن میان، بویژه ناهمترازی رویش اقتصادی ـ اجتماعی که در این چهل سال به گسست های آشکاری نیز در اینجا و آنجا انجامیده، چنانکه کار به فروپاشی انجامد، هرج و مرج بسیار گسترده و فراگیر با بیش ترین زیان برای یکپارچگی ایران و پیوندهای تاریخیِ تک تکِ خلق های آن ببار خواهد آورد. این نکته را نیز همینجا بیفزایم که هر واماندن و درجا زدنی از سرنگونی این رژیم پلید که برخلاف همه ی یاوه گویی های «ضد استکباری» اش به پشتوانه ی سرراست و ناسرراست امپریالیست ها و دستیاری نوچگان منطقه ای آن بر سر کارِ است و به زنهارخواهی های کوچک و بزرگی در پشت پرده نیز تن داده و همچنان تن می دهد، هر بار، بخت فروپاشی بسود کشورهای امپریالیستی و نوچه های ریز و درشت آن در پیرامون ایران را بیش تر می کند. این، بدترین چشم اندازِ پیشِ روست که با آنچه در بالا فشرده و نارسا از آن یاد شد،۳ بیش از پیش رُخ می نمایاند و نیازمندِ برخوردی باریک تر و همگرایی روزافزون همه ی نیروهای میهن پرست ایران است. در چنان چشم انداز سخت ناگواری، دست امپریالیست ها برای پیشبرد سیاست های دوربردی و راهبردی خود، بگونه ای نسنجیدنی با هر چشم انداز دیگری، باز خواهد شد و افزون بر نهادینه کردن جنگ های برادرکشی میان خلق ها، خواهند توانست بیشمار گروهک های اسلام پیشه و ملی گرایان تندروی منطقه ای در اینجا و آنجا سبز کنند که همگی سر در آخور خودشان داشته و آب به آسیاب آن ها بریزند.

تاریخ، کاریای بسیار سنگینی بر دوش طبقه کارگر ایران، کنشگران اجتماعی همسو با آرمان ها و آماج های دور و نزدیک این طبقه و سایر زحمتکشان پیرامون آن و نیز روشنفکران خلقی میهن مان نهاده است؛ روشنفکران و کنشگرانی که از دید من، باید سخت پایدار و خوددار باشند تا بجای کار بایسته در سازماندهی سپاه کار و زحمت و آمادگی برای آینده، بِدام ستیزه های فریبای روشنفکرانه، دانشگاهی و در بیش تر موردها بی پایه و بیمایه ای که آبی برای نیروهای کار و زحمت گرم نمی کند، نیفتند.

ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۳۹۷

پی نوشت:

۱ ـ «متکی به ۲۴ میلیون رای هستم و امروز می‌گوید متکی به ۸۱ میلیون رای هستم. ما با اتکا به ملت ایران و با توجه به ارشادات رهبری دقیقا آنچه منافع ملی تقاضا می‌کند با هماهنگی قوای دیگر حرکت می‌کنیم.»

یاوه ای از میان دیگر یاوه های بر زبان رانده شده از سوی آخوند پفیوز امنیتی و پارکاب کشورهای امپریالیستی بسرکردگی «یانکی» ها: حسن فریدون روحانی شده، در نشستی با مدیران جان ننه شان: پاکدست نظام، برگرفته از «خرداد»   ششم تیر ماه ۱۳۹۷

۲ ـ «متأسفانه مواردی را در بحث خرید سکه شاهد بوده‌ایم که اقتصاد کشور را در معرض خطر قرار می‌دهد؛ در رابطه با سکه، نفر اول ۳۸ هزار و ۲۵۰ عدد سکه خریداری کرده و برای این خرید، رقمی معادل ۵۳ میلیارد و ۵۵۰ میلیون تومان پول پرداخت کرده است ... کدام کشور قوی اینگونه عمل می کند و ارز و سکه را اینچنین در معرض قرار می‌دهد؟»

گفته های ناصر سراج، رییس «سازمان بازرسی کل کشور»، در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره ی نابسامانی‌های بازار ارز و سکه، برگرفته از «شفاف» ششم تیر ماه ۱۳۹۷

۳ ـ امیدوارم بخت آن را بیابم که در این باره، نوشتاری جداگانه بنویسم.

۱۳۹۷ تیر ۵, سه‌شنبه

یک اصولگرای بنفش معتدلِ جداافتاده با کلاهخود سبز! ـ بازانتشار




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_1.html

انگار نه انگار که دیروز چه رخ داده بود ... ـ بازانتشار

گاه گداری شماری از بینندگان تارنگاشتم، نوشته یا چون این مورد، تصویرنوشته ای را بیش تر می بینند و می خوانند، گویی به من که یادم می رود دیروز چه نوشته ام، نکته ای را یادآور می شوند؛ من هم تاکنون، یادآوری های شان را پاس داشته ام و برخی از بازانتشارهایم، برگزیده های بجای آن هاست. تصویر پیوست که پیشتر با همان برنام زیر آن: «کودن پروری گزینش میان سگ زرد یا شغال در یک نگاه»۱ در تارنگاشتم درج شده بود، یکی از این موردهاست. می خواستم آن را همانگونه بازانتشار دهم؛ ولی به یاد «کفتر پر قیچی نظام»۲ افتادم که این روزها با نزدیک تر شدن برگماری های تازه «خیمه و خرگاه نظام تبهکار»، جنب و جوشی تازه یافته، بغبغو کنان پر و بالی به هم می زند و نمایش می دهد؛ گویی آن ولی سفیه، یکی از پرهایش را آتش زده و بار دیگر به میدان روانه اش نموده است:
«برو! برو! اسلام در خطر است ... می خواهند ما را براندازند ... هرچه دل تنگت می خواهد هم در چارچوب نظام بگو ...»

گزیده ای از بغبغوهای پردامنه ی «کفتر پرِ قیچی نظام» با نمایندگان ساختارهای اسلام پناه دانشجویی که هنوز سیم شان به اسلام اتصالی داشته و چون گذشته برق گرفته اند، چنین است:
«آیا اندیشیده‌ایم که اگر مردم سالاری می‌خواهیم، فرهنگ و زمینه این مردم سالاری در جان یکایک انسان‌های جامعه هست؟ چرا نیست و علت آن چیست؟
...
جمهوری اسلامی مورد نظر انقلاب و امام به مردم، رأی مردم، حرمت و حقوق مردم احترام می‌گذارد و در عین حال که می‌خواهد مردم آزاد باشند و مملکت پیشرفته باشد، می‌خواهد از ارزش‌هایی که زندگی را لطیف و پیشرو می‌کند نیز برخوردار کند. ارزش‌هایی که فقدان آن در دنیای امروز مشکلات فراوانی را ایجاد کرده است.
...
برای داشتن این آرمان‌های بزرگ باید آنچه از محرومیت‌ها و فشار‌ها و کمبودهاست را تحمل کنیم و این هزینه زیادی در برابر آن آرمان‌ها محسوب نمی‌شود.
...
دغدغه شما به عنوان دانشجویانی که اتصالی به اسلام دارد باید اهتمام به حق و حرمت مردم باشد و نظام‌های مردم سالار که شایسته انسان امروز است. شما صاحب یک انقلاب بزرگ و عظیم هستید که جمهوری اسلامی برآمده از آن است. جمهوری اسلامی یعنی مردم سالاری و حق حاکمیت مردم و حاکمیت برآمده از اراده مردم و پاسخگویی قدرت و حکومت در برابر مردم و قدرت داشتن مردم به جابجایی حکومت‌ها بدون توسل به زور است.
...
ما همه مزایای جمهوری اعم از آزادی، آزادی بیان و تجمعات و تعیین‌کننده بودن رای و حق حاکمیت بر سرنوشت و ... را می‌خواهیم و علاوه بر آن اخلاق و عدالت را که روح اسلام است می‌خواهیم. ما این جمهوری اسلامی را می‌خواهیم.
...
ممکن است این پرسش در ذهن شما ایجاد شود که به نام دین نیز خیلی ستم شده و مسایل غلط توجیه شده است؛ چه بسا حکومت‌های جباری که توجیه دینی شده‌اند؛ چه بسا دین فقط در ظواهر خلاصه شده و از روح دین غفلت شده است، این نشانه آن است که به خود دین نیز جفا شده است. روح دین روحی است که اگر وجود داشته باشد و به بینش معنوی و عرفانی توجه کنیم می‌توانیم از علم به معنای امروزش بهترین استفاده را کنیم و از مشکل تک ساحتی دیدن انسان و فقط به عقل ابزاری نگاه کردن و به عقلی که به رویه زندگی می‌پردازد و آن سوی زندگی را یا نفی می‌کند یا از آن غافل می‌شود، در امان باشیم و بتوانیم به هویت خاص خود با وجود بهره بردن از علم توجه کنیم. ما کیستیم؟ از کجا آمده‌ایم و تا ندانیم از کجا آمده‌ایم نخواهیم دانست به کجا می‌رویم.
...
فعالیت‌های خود را درون نظام تعریف کنید؛ اگر ما ناروایی‌هایی می‌بینیم برای این است که به نظام جفا می‌شود. کسانی گرایش خاص و سلیقه‌های خود را به عنوان نظام مطرح و سعی می‌کنند همه را دفع کنند جفا می‌کنند. این ما هستیم که مدافع نظام هستیم؛ ما مدافع ارزش‌های نظام و مدافع حرکت در چارچوب قانون اساسی هستیم و باید با آن طرف هم گفت‌و‌گو کنیم و به این نتیجه برسیم که امنیت کشور را با ایجاد فضای امنیتی نمی‌توان تامین کرد.
...
اصلاح‌طلبان بار‌ها گفته‌اند با براندازی و براندازان مخالفند. براندازان جایی در میان جامعه ندارند. ما این کشور و نظام و پیشرفت آن را می‌خواهیم و همه در چارچوب این قانون اساسی حرکت می‌کنیم ممکن است نقد به قانون اساسی هم مطرح باشد اما مبنای حرکت در جامعه قانون اساسی است و قانون اساسی ظرف یکبار مصرف نیست که دور بیندازیم و ما پایبند به این قانون اساسی هستیم و می‌گوییم هر کسی به این قانون پایبند باشد با هر عقیده‌ای، شهروند جمهوری اسلامی است و از همه حقوق شهروندی باید برخوردار باشد و اگر دیگران چیز دیگری می‌گویند اختلاف ما در همینجاست و باید صبوری و گفت‌و‌گو کنیم.»۳ 

می گویند:
«الاغ هم دو بار دستش به یک چاله نمی رود»۴ که بخودی خود، نشانه ای از "حضور ذهن" و "حافظه" ی خوب این جانور زحمتکش و خدمتگزار آدمی است؛ ولی حافظه و حضور ذهن ما ایرانیان و بویژه روشنفکران مان، کم و بیش بسان کسی است که به «بیماری آیزنهاور»۵ دچار شده و از یک رویداد تا رویدادی دیگر، گاه تا ۳۶۰ درجه، بی هیچ فراز یا فرودی می چرخد و به جای نخست خود بازمی گردد. نمی دانم! شاید به این دلیل باشد که سه چهارم کشور ما کویری و بادخیز است؛ بادهایی با گرد و غبار زرد و قهوه ای و سیاه و ریزگردهای سبز و بنفش و از همه رنگ؛ هنگامی که می وزد و گاه تندباد می شود، انگار هوش و حافظه از سر همه می رباید؛ و دوباره روز از نو؛ روزی از نو! انگار نه انگار که دیروز چه رخ داده بود ... 

ب. الف. بزرگمهر      ۲۸ آذر ماه ۱۳۹۳

 http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_782.html 

پی نوشت:  

۱ ـ  «کودن پروری گزینش میان سگ زرد یا شغال در یک نگاه»، ب. الف. بزرگمهر ، ۲۲ خرداد ماه ۱۳۹۲ 

۲ ـ مردک نادان و ناکارآمدی به نام محمد خاتمی 

۳ ـ «امنیت کشور با ایجاد فضای امنیتی تامین نمی‌شود»، محمد خاتمی در دیدار با نمایندگان تشكل‌های دانشجویی، «ایلنا»، ۲۸ آذر ماه ۱۳۹۳
http://ilna.ir/news/news.cfm?id=234722 

۴ ـ کتاب کوچه، حرف الف، دفتر سوم، احمد شاملو، چاپ دوم 

۵ ـ همان بیماری «آلزایمر» به زبان مادربزرگ یکی از آشنایان!

سیاست تبهکارانه ای سمت و سو یافته بسود کلان سرمایه داری بازرگانیِ سوداگرِ

بنیاد ماجرا اینچنین است:
«بگفته ی سخنگوی دولت: محمدباقر نوبخت، شماری از واردکنندگان که برای واردات کالا، دلار ۴۲۰۰ تومانی دریافت کرده بودند به هنگام عرضه ی کالای خود، آن را بر بنیادِ دلار بازارِ آزاد، گران ‌تر بفروش رساندند» (برگرفته از رسانه ها)؛ گرچه در هر زمینه ی اقتصادی ـ اجتماعی و پیامدهای سیاسی آن که باریک شویم، تنها و تنها بهره مندی و سود لایه ی بسیار نازکِ انگلِ اجتماعی: «کلان سرمایه داری بازرگانیِ سوداگرِ»* و ریزه خواران خُمس و زِکات بگیرشان در ایرانِ کژدم گزیده، بدیده گرفته شده است. نموداری سخت ناگوار از این پدیده ی دیرپا که شیره ی جان ایران و ایرانی را مکیده، قرارداد فروش آب شیرین کارون به کویت در حالی است که مردم آبادان و پیرامون آن به شَوَندِ شوریِ بیش از اندازه ی آب لوله کشی، ناچار به خرید آب شیرین شده و به کارخانجات و بویژه صنعت نفت آن منطقه نیز به همان شَوَند، آسیب های فراوان زده است.

چنانچه پند و اندرز و سخن سرایی های بیمایه ی کسانی چون «آقا بیشعور نظام» را کنار بنهیم و از گوشه چشمِ برخورد طبقاتی که یگانه برخورد دانشورانه به جُستارها و چالش های اقتصادی ـ اجتماعی است به روند کنونی و ریشه های آن باریک شویم، شیوه برخوردِ آن لایه ی انگل اجتماعی، منطقی تر و گواهمندتر از آن است که می پنداریم؛ زیرا هستی آن، تنها بر بنیاد داد و ستد کالا و خدمات با بیشینه سود و گردشِ سرمایه ی در دورپیمایی ساده و بازه های زمانی کوتاه با کم ترین دردِسر استوار شده و به مکیدن خوراک آماده ای چون خون از سوی برخی شش پایان می ماند؛ و کدام کالاها بهتر از نفت و گاز و بویژه نیروی کار بسیار ارزان شده ای که حتا از توان بازسازی زیستِ فرآورندگان آن: طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن، برخوردار نیست؟ آیا چنین پیامدی که مرگ طبقه کارگر، از میان رفتن اقتصادِ ملی و بومی و بسیاری پیامدهای ناگوار و تلخِ دیگر از گریزِ دانش آموختگان و ویژه کاران از ایران گرفته تا خودکشی نوجوانان و جوانان و روسپیگری گسترده ی زنان را دربردارد، برای «شش پا» از کم ترین برجستگی برخوردار است که گوشی شنوا برای پند و اندرز یا چشمی بینا، دستِکم برای گریستن، داشته باشد؟ بیگمان، نه! «شش پا» چنان دچار کوته بینی طبقاتی است که از توان دیدنِ زیستِ کوتاه بُرد خود نیز برخوردار نیست. او تنها خوراک آماده و بی دردسری یافته که بخشی از آن را بِگوارد و بخشی دیگر را به «شش پایان» مَکنده ی دیگری چون خود بسپارد؛ روندی که اگر بهنگام جلوی آن گرفته نشود ـ و هم اکنون باید گفت تا اندازه ای دیر نیز شده است! ـ توش و توانی برای نیروی کار بمرگ گرفته شده برجای نمی نهد و خود نیز بهمراه آن می میرد؛ زیرا چنانچه دیگر نیروی کاری برجای نماند یا آنچنان سست و بی پایه شود که بتوان نیروی آن را به هیچ گرفت، «شش پایان» و «هشت پایان» و دیگر جَک و جانوران درشت تر و نیرومندترِ نامور به «جامعه جهانی»، همه ی آن ها را نیز خواهند خورد تا بی هیچ سرِ خری نفت و گاز و سایر چیزهای بیجان را نوشِ جان کنند.

ب. الف. بزرگمهر   پنجم تیر ماه ۱۳۹۷

* بخش سترگی از بورژوازی وابسته (کُمپرادور) چنبره زده بر اقتصاد بیجان ایران

هر کس که پیروزی ما را به چالش بکشد، دشمن دمکراسی است!


نمی دانیم بحمدلله بگوییم یا از شما تَچَکُّر کنیم؟!

ما که از دل و جان می خواستیم خرتان کنیم؛ ولی آیا خودتان نمی خواستید خر شوید؟ آن هنگام شاید بسیاری از شما نمی دانستید که ما برای انجام چه کاری آمده بودیم؛ ما سخنانی از خود در کردیم و شما پنداشتید که برای بهبود اوضاع اقتصادی ـ اجتماعی یا آزاد نمودن آن دو آشوبگر دل انگیز پا به میدان نهاده ایم! برای همین، پیشاپیش از ما تَچَکُّر (تشکّر) کردید و برخی از دختران و بانوان به نشانه ی خرسندی، جیغ بنفش سر دادند!

اینک که انشاء الله دست تان آمده ما تنها برای پیوند و ماه عسل و خورد و بردِ «اسلام و اینا» با «شیطان بزرگ» آمده بودیم و همچنان در همان راه گام برمی داریم، از رسمی دیگر سخن می رانید که گویا زیرِ آن زده ایم! مگر ما همان نخست، کلیدی برنگ بنفش نشان تان ندادیم؟! خوب! آن رنگ، رنگِ مرداب و آن کلید، کلیدِ دوزخ بود. نمی دانیم از اینکه هنوز هم چشم امیدتان به ماست، بحمدلله بگوییم یا از شما تَچَکُّر کنیم؟!

از زبان آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده: 
ب. الف. بزرگمهر   پنجم تیر ماه ۱۳۹۷

تنها همین بس که نام های تازه را جای نام های کهنه نشاند ...

... و بجای «آبروی دولت»، «آبروی رژیم» نوشت

ب. الف. بزرگمهر   پنجم تیر ماه ۱۳۹۷

***

آبروی دولت

دولت به ریش زرد «ظهیر» آبرو گرفت
کَنّاس را بیار که کابینه بو گرفت

بعد از دو سال، خواست «تَدَیُّن» کند نماز
با فاضلابِ حوض سفارت، وضو گرفت

نازم به «رهنما» که «تَدَیُّن» کشید رنج:
در پیشگاه اجنبی و مزد او گرفت

«حلّاج» پنبه زن، وطن خویش را فروخت
با پول آن، دو دست لحاف و پتو گرفت

آری شکم: عزیزتر از مملکت بود
«حلاج» را که مُلک بداد و لبو گرفت

دستت رسد اگر تو، بکن قطع بی درنگ:
دستی که دوستانه، دو دستِ عدو گرفت

می خواست حق خلق «…» خورد بزور
رو شکر کن که لقمهِ ملت گلو گرفت!

طوری نموده بود به جمهوریت نعوظ
گویی پسرعموست که دخترعمو گرفت

نفرین به «لیدرِ» سوسیالیست باد کو
دنبالِ این سیاستِ بی آبرو گرفت

عاقل طباطبایی کور است کو به مکر
با هر طرف بساخت که مزد از سه سو گرفت

گَه «اعتدال» و گَه رادیکال، گاه سوسیال
بدتر از آن زنیست که هفتاد شو گرفت

خلق گویند در خزانه، نماندست یک فلوس
ما را هزار خنده از این گفتگو گرفت

این پولها چه می کند؟ آن دولتی که باج
از لوله هنگ مسجد ملا عمو گرفت

می خواست «رهنما» بخورد حِصِّه ی «صبا»
آن حُقّه باز، معرکه با های و هو گرفت

«گلشن» به مثل گفت که عباس دوس کیست
برجست و زود، آینه اش رو به رو گرفت

از بس که وام خواست «تَدَیُّن» ز زید و عمر
دیگر به وام خوردن بی ربط، خو گرفت

مستی حرام باد به میخانه کاندر او
عارف غُرابه کش شد و «دشتی» سبو گرفت

زنده یاد میرزاده عشقی

کلیدی بنفش رنگ به رنگِ مرداب؛ به رنگِ کبودی؛ به رنگِ خفقان! کلید دوزخ! ـ بازانتشار

... در آن را برایتان باز خواهم کرد ... بفرمایید اندرون! 

مردک رنگ برگزیده است: بنفش! رنگ مرداب، رنگ کبودی، هنگامی که نابکاران کتکت زده اند؛ رنگ مرگی دردناک از خفقان ... 

آن یکی دستِ کم خوش پسند تر بود که رنگِ سبز را برگزیده بود. این یکی هم میمون وار همان کار را دنبال نموده است.

ـ چه رنگی برگزینم؟! سرخ؟ نه! این رنگِ خون و انقلاب است. من که در همه ی زندگیم «آسته برو، آسته بیا که گربه شاخت نزنه»، شعارم بوده ... رنگ های دیگر هم که یا آن دیگران زودتر برداشته اند و یا آرشی دیگر دارند ... سیاه که اصلن حرفش را هم نباید زد! به اندازه ای بسنده، سیاه هست ... قهوه ای چطور؟ نه! این هم رنگ فاشیست هاست و هم خدای نکرده، مردم می پندارند از هم اکنون به شلوارمان ریسیده ایم! هان! یافتم! بنفش! این از همه بهتر است ... اکنون می ماند چیزی که آن را رنگ بزنم. آری! اینگونه بهتر است و من هم چیزی از خود به این بازی افزوده ام؛ کلید! این نماد خوبی است! افسوس که آن اصلاح طلب زندانی، پیش تر رنگ سبز را ربوده است؛ سبز بهتر بود و رویهم می شد: کلید در باغِ سبز! ... و عوام النّاس هم بیش تر به پیشواز آن می رفتند؛ چاره ای نیست:
کلیدی بنفش رنگ! به رنگِ مرداب؛ به رنگِ کبودی؛ به رنگِ خفقان! کلید دوزخ! ... در آن را برایتان باز خواهم کرد ... بفرمایید اندرون!

ـ من؟! نه! من تنها کلیدداری هستم و بس!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۲ 

http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_2140.html

۱۳۹۷ تیر ۳, یکشنبه

... آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید


ما درست همین را می خواهیم؛ گرچه، تنها برای بازه ای از زمان! ـ بازانتشار

ما درست همین را می خواهیم؛۱ گرچه، تنها برای بازه ای از زمان! ما چشم انداز آینده را باریک تر از شما که کوته بینانه در پی خورد و برد از سفره ی رنگین ایرانید، می بینیم. کاری که ما در پی انجام آنیم با آنکه در سنجش با خورد و بردِ بی درد سرِ شما ریسک هایی دربردارد، چون تیغی دولبه، هم واپسگرایان تاریک اندیش را برای پذیرش بازهم بیش تر خواست های مشترک مان با شما زیر فشار می نهد و برجای مانده ی گردنکشی گاوی که از دوره ی «بَرَک حسین اوباما» روی آن سوار شده ایم را خرد کرده، آن را بزانو درمی آورد و هم از آن برجسته تر که شما و بسیاری دیگر چون شما یا آن را نمی بینید یا خود را به ندیدن می زنید، جلوی روند جنبش انقلابی و گردش به چپ در آن کشور که از پیشینه ی بیم برانگیزی در این زمینه نیز برخوردار است را می گیرد و بحران را بسود دست نشاندگان دلخواه مان که همین رییس جمهور روحانیِ شما و دولت وی نیز دستِکم بگونه ای گذرا و ناگزیر بخشی از آن است را دگرمی دیسد.۲ این رویکرد با دستکاری در پیشانیِ نبردِ درونی درگیر در ایران، افزون بر دامن زدن به سردرگمی هرچه بیش تر در میان نیروهای انقلابی و جلوگیری از یگانگی جنبش سراسری که کانون های بیم برانگیز آن، هم اکنون نیز چشمِ همه مان ـ هم شما و هم ما! ـ را می آزارد، بخشی از نیروهای سردرگم کنونی و آینده را بسوی همکاری با دست نشاندگان دلخواه مان که سازمان های خبرچینی شما با بخشی از آن ها همکاری نزدیکی دارند، می راند و بخشی دیگر از نیروهای ناهمداستان با رژیم موش های اسلام پناه را بر بنیاد احساسات ملی گرایانه («ناسبونالیستی») به پشتیبانی از آن رژیم وامی دارد. با چنین رویکردی که به ریز و شپش آن در اینجا نمی پردازیم، آن پیشانی سهمگین را پیشاپیش شکانده ایم و آنگونه که زبانزدی پرکاربرد در میان ایرانیان می گوید:
آشِ شله قلم کاری درست کرده ایم که همه چیز در آن یافت می شود و هر نخود لوبیایی برای خود سر می شود!

با اوضاعی که هر روز، بیش از پیش زمینگیر می شویم و شاخ هایی چون روسیه و چین و هند در آنسو و شاید برزیل و آرژانتین در نزدیکی خودمان در آینده ای کمی دورتر و نیز همین اتحادیه ی سرهم بندی شده و شکسته بسته ی خودتان، همه جا از زمین روییده و می رویند، نمی توانیم تا چندین و چند سال دیگر با رژیمی کلنجار برویم که خودمان به ماندگاری آن کمک نموده و هم اکنون نیز با کمک به نیرومندی بخشی از آن در برابر بخش دیگر، ناگزیر به سرِ پا نگه داشتن شان در بازه ای از زمانیم؛ گرچه، همانگونه که می بینید از زدنِ توسری های بایسته که از دوره ی «بَرَک حسین اوباما» آغاز شده، هیچگاه دریغ نورزیده و آن را همچنان پی می گیریم تا رژیم رو بمرگ، باز هم بیش تر گیج و گول و برافروخته شده به سرکوب بیش از پیشِ مردم ایران روی آورد. آنگاه، یکبار دیگر با سود بردن از زبانزدی دیگر از ایرانیان، نان مان در روغن است! 

خوب! آقای وزیر، اینک خودت بگو! کدام سیاست و رویکرد، باریک تر، برخوردار از بُرِش بیش تر و چشم اندازی پیروزمندانه تر است و زودتر پاسخ می دهد؟۳

از زبان لات بی سر و پای «یانکی» یا «خوک پمپئو» که چکیده ی کار و رهنمود سیاسی کارشناسان و تحلیلگرانی که پا در جای پایِ تحلیلگرانی برجسته چون «برژینسکی» و «کی سینجر»ا۴ نهاده اند را روخوانی می کند:
ب. الف. بزرگمهر   سوم خرداد ماه ۱۳۹۷  


پی نوشت:

۱ ـ «با این روش [سیاست زور و فشار «یانکی» ها به موش های سگ مذهب اسلام پیشه] ناهمداستانیم؛ زیرا این گروه از تحریم‌ها که قرار است بر ضدِّ ایران به انجام برسد، کمکی به گفتگو نمی‌کند و واژگونِ آن، واپسگرایان را نیرو می‌ بخشد و [نیز جایگاهِ] رییس جمهور روحانی [بخوان: نوکر پاچه ورمالیده ی خودمان!] را سست می‌کند. این کار می‌تواند منطقه را با بیم های بیشتری روبرو نماید.»

ژان ایو لودریان، در واکنش به سیاست زور و فشار «یانکی» ها به موش های سگ مذهب اسلام پیشه، گفتگو با رادیو «فرانس اَنتَر»، دوم خرداد ماه ۱۳۹۷ (برگرفته از گزارشِ «فرانسه: سیاست جدید آمریکا محافظه‌کاران را در ایران تقویت می‌کند»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

۲ ـ «هدف اصلی سخنان دونالد ترامپ، مایک پومپئو، جان بولتون و دیگر سردمداران دولت آمریکا روشن است. برنامه ی آنها ”تغییر رژیم“ در ایران، روی کار آوردن حکومتی دست‌نشانده ی خود و بازگرداندن چرخ تاریخ به عقب است.» برگرفته از «اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران: سیاست‌های جنگ‌طلبانه و مخرّب دولت آمریکا و متحدان آن و خطرهای جدّی‌ای که حاکمیت ملّی میهن ما را تهدید می‌کند!» یکم خرداد ماه ۱۳۹۷
  
آماج امپریالیست بسرکردگی «یانکی» ها، دستِکم در بازه ای از زمان، دگرگونی یا سرنگونی رژیم بگونه ای کُلّی و دربست نیست. هیچ رژیمی چون رژیم سگ مذهبان اسلام پیشه به پیشبرد سیاست های امپریالیستی در منطقه بویژه سیاست های دوربردی و راهبردی «یانکی» ها یاری نرسانده است. نمایش امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها در بزرگنمایی نیروی رژیم از آن میان، در عراق و سوریه با آماج های از پیش سمت و سو یافته ای، کمابیش بسان بلایی که به سرِ «صددام» آوردند، انجام می پذیرد؛ وگرنه، اگر می خواستند، می توانستند از همان نخست، جلوی نابکاری های موش های اسلام پیشه را بویژه در عراق بگیرند. برای آنکه پر بیراه نگفته و نمونه ای بدست داده باشم، بمبارانِ یکی دو سال پیشِ پایگاه موشکی رژیم در سوریه و با خاک یکسان نمودن آن که با هزینه ای سرسام آور از جیب مردم ایران ساخته و پرداخته و آماده ی بهره برداری شده بود را یادآور می شوم. برگرفته ی یاد شده در بالا، افزون بر کُلی گویی نهفته در آن، این نکته را نیز نادیده می گیرد که رژیم ایران بویژه از دوران آغاز جان ننه اش: «نرمش قهرمانانه» یِ رهبرِ دَرِ پیتی و کالبد یافتن دولتی که بدرستی به «زهدان اجاره ای» نامور شد ـ و بگمانم هنوز برخی مانش این نامگذاری رسا را بدرستی درنمی یابند ـ نه تنها یکپارچه نیست که دو پارچه شدن یا حتا شاخه شاخه شدنِ آن به شکافی آشکار در سر تا پای هِرَم رژیمِ پوشالی انجامیده است. ندیدن چنین پدیده ای از سوی هر نیروی سیاسی، چه راست و چه چپ، در خوش بینانه ترین برخورد، نشانه ای از ناپختگی سیاسی است و در کردار به موضعگیری سیاه سپید بسود یا زیان این یا آن بازوی رژیم سگ مذهب می انجامد. در این باره، آنچه در متن نوشته از زبان «یانکی» ها آورده ام، بگمانم شایان درنگی درخور است!

۳ ـ در این نوشته، چنین انگاشته ام که سخنان آن وزیر سر تا پا از سر نادانی است که چنین نمی تواند باشد. در دورانی که گرایش های انگلی سرمایه داری امپریالیستی، بیش ازپیش رخ می نمایاند، آن ها نیز سیاست را بگونه ای نسنجیدنی با گذشته ای نه چندان دور با سیاه بازی درمی آمیزند. این نکته را نیز یادآور می شوم که این نوشته، تنها بخشی (گرچه بخش برجسته تر آن!) از نکته هایی که در سر داشتم و پیش نویس آن را از چندی پیش فراهم نموده بودم، دربرمی گیرد؛ اگر آن اسبِ روغن کشیِ بی پدر مادر درون سرم، اندکی هم شده، در گوشه ای می تمرگید ... 

۴ ـ تا آنجا که می بینم، در میان بلندپایگانِ دِم و دستگاه دیوانسالاریِ پیرامونِ لات بی سر و پای «یانکی» به چنین کارشناسان و تحلیگران تراز بالایی برنمی خورم. تنها کسی در میان شان که اندکی باریک تر از دیگران می اندیشد و او نیز در شمار چنان کارشناسان تراز بالایی نمی گنجد، وزیر جنگ شان: «جیمز مَتیس»، نامور به «سگ دیوانه» است که با سود بردن از گفته ی سراینده ی بزرگ خودمان، سعدی شیرازی، باید گفت: تو خود حدیث مُفصّل بخوان از این مُجمل! 

۱۳۹۷ تیر ۲, شنبه

هیس! بفرموده ی مقام مُعَظّمِ رهبری، همچنان فوقِ سری است ...


آبادان آب ندارد


تو قول بده ددیِ خوبی باشی و سگ نشی ... ـ بازانتشار

برخورد بانو نسرین ستوده، شایان پیروی و سرمشقی برای دیگر رزمندگان سرزمین ماست


آن رکود و لنگی را چه کسانی پدید می آورند و به آن دامن می زنند؟ ـ بازانتشار

مردک نیرنگباز که پیش از این، زیر فشار خردکننده ی بورژوازی نولیبرال، اصل ۴۴ قانون اساسی را بگونه ای فراقانونی زیر پا نهاد و با خصوصی نمودن بخش سترگی از اقتصاد ملی و از آن میان بویژه صنایع و مجموعه های بزرگ و زیربنایی اقتصاد ایران، در کردار دست کلان سوداگران را در چنگ اندازی گسترده تر بر تار و پود اقتصاد و اجتماع باز نمود و سویه ای قانونی بخشید و همزمان با آن، راه را برای ساخت و پاخت های خورد و برد با کلان سوداگران جهان در کشورهای امپریالیستی باخترزمین و دیگر سوداگران منطقه ای از هر سویه فراهم نمود، چندی پیش با واژگون نمودن چرایی و چگونگی جُستارِ چالش بزرگ اقتصادی ـ اجتماعی و فشار خردکننده ای که بر دوش توده ی کار و زحمت و در کانون آن، طبقه کارگر ایران، می آید، گفته بود:
«یکی از کارهای اساسیِ دشمنان ما این است که شاید بتوانند در کارخانه‌های ما، در مجموعه‌های کارگری ما، بخصوص مجموعه‌های بزرگ، یک رکودی، لنگی‌ای از سوی کارگران به وجود بیاورند؛ کارگرها را [به این کار] وادار کنند. و کارگران ما در طول این سالها همیشه مقاومت کرده‌اند، همیشه ایستاده‌اند، همیشه با بصیرت، دست دشمن را رد کرده‌اند؛ و اینها خیلی مهم است. ...»*

از این بگفته ی خویش: «بنده ی حقیر»، باید پرسید:
آن رکود و لنگی را چه کسانی پدید می آورند و به آن دامن می زنند؟ کارگران زحمتکش و سازنده یا کارفرمایان و دست اندرکارانی از آن میان، تمرگیده در بالاترین جایگاه های هِرَمِ رژیمی سگ مذهب و ضد ایرانی که به هر شَوَندی که در اینجا به چند و چون آن نمی پردازم، در پی ورشکسته نمودن صنایع ایران هستند؟

آنچه در «مجتمع نیشکر هفت‌تپه» از چندی پیش به اینسو رخ داده و می دهد، نمونه ای از میان دیگر نمونه ها و شاید ناگوارترین و تلخ ترین شان باشد. تصویر پیوست نیز نمودی بس دردناک از پیامدهای چنان روندی زنهارخواهانه (خیانتکارانه) و ضد ایران و ایرانی است:
علی نقدی با کم و بیش ۲۷ سال پیشینه ی کار در «مجتمع نیشکر هفت‌تپه»، بارها پیگیرِ ماه ها دستمزد پرداخت نشده اش در آن مجتمع شد و هر بار به بهانه ای یا حتا بی هیچ بهانه ای دست به سرش کردند. وی که برای گذران زندگی خود و خانواده اش، ناچار به وام گرفتن از این و آن شده بود به شَوَند ناتوانی در بازپرداخت وام ها و کسی چه می داند، ده ها غم و غصّه ای که سال هاست گریبانگیر کم و بیش هر ایرانی زحمتکشی است، چاره را در خودکشی دید.

بصیرت را می بینی، بنده ی حقیر بیشرف؟! او نبود که بزبان کژدم گزیده ات: «دست دشمن را رد کند»؛ دشمن بود که شیره ی جانش را مکید و دست رد بر سینه اش نهاد: دشمنی طبقاتی، مردک بی همه چیز!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اسپند ماه ۱۳۹۶

http://www.behzadbozorgmehr.com/2018/03/blog-post_16.html

* برگرفته از «خبرگزاری آفتاب»  هفتم اسپند ماه ۱۳۹۶

۱۳۹۷ تیر ۱, جمعه

هرچه هست، کار و بار مردم در آنجا حساب و کتاب دارد

ـ همه اش زیر سر این سارای ذلیل مرده بود؛ او مرا به دزدی و دغلی واداشت. به قد و قواره اش نگاه نکنید؛ از چشمانش آتش می بارد. از آن سردار گامبوی بخت برگشته ی رژیم ایران هم پرخورتر است و ناچارم با وی کنار بیایم؛ وگرنه، مرا هم درسته می خورد!

ـ آیا زد و بندِ خریدِ زیردریایی آلمانی* هم زیر سر همسرتان بود؟!

ـ من چه می دانم؟ شاید زیر آبی هم می رود. من که کف دستم را بو نکرده ام. تا جایی که بیاد می آورم، پسرخاله ام در آن خرید، دست اندر کار بود. بروید از او بپرسید ...

بازسازی پنداربافانه ی یکی از بازجویی های «نادان یابو» از سوی پلیس آن کشور: 
ب. الف. بزرگمهر   یکم تیر ماه ۱۳۹۷

* «میکی گانور»، نماینده ی گروهبندی آلمانی «تیسن کروپ»، سازنده زیردریایی‌ها به دادستانی اسراییل قول داد تا در برابر اینکه پادافرهی نگیرد، نقش دست اندرکاران در پرونده زیردریایی‌ها را بر زبان آورد. به گزارش رسانه‌های اسراییل، «میکی گانور»، زد و بندها از آن میان، اتهام درباره ی قرار و مدار سهم بیست درصدی از سود داد و ستد زیردریایی‌ها به «داوید شیمرون»، وکیل و پسرخاله ناتانیاهو را روشن کند.

برگرفته از گزارش «نتانیاهو برای پنجمین بار تحت بازجویی قرار می‌گیرد»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۱۹ آبان ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

پی افزوده:

جداگانگی میان کشوری که به هر رو، کار و بار مردم در آن از پایین تا بالا از حساب و کتابی درخور برخوردار است را با ولایت خودمان که «آقا بیشعور نظام» در یک گند و گه کاری کوجک، ویلایی ده هزار مترمربعی را به بهانه ی کار های پنهانی («دفتر فوق سری رئیس ستاد کل»؟!) به «سردار گامبوی نظام» پیشکش می کند و روزانه تبهکاری های کوچک و بزرگ دیگری، چون دریدن ناموسِ شماری از دختران ایرانشهر، در هر گوشه ای از آن رخ می دهد را ببینید و کلاه خود را به داوری برگزینید! آیا چنین ولایت بی در و پیکری از آنِ ایرانیان است؟ آیا میهن مان از سوی مزدوران و دست نشاندگان بیگانه چنگ اندازی نشده است؟ آیا شیوه ی برخورد سردمداران و ولایتمداران رژیم سگ مذهب که هر بار در پی روی آب آمدن این یا آن گند و گه کاری، تنها و تنها به لاپوشانی و ماسمالی آن پرداخته و می کوشند تا سرِ نخ های گره گشا را کور کنند، بروشنی گواهِ پاسخ باریک به آن پرسش ها نیست؟ آیا باید چشم براه «یانکی» ها و همدستان شان بود که کشورمان را از دست دشمنان خونیِ ایران و ایرانی "آزاد" کنند و از دلِ آن، افغانستانی نو، عراقی نو یا سوریه ای نو بکام خویش بیرون آورند؟

ب. الف. بزرگمهر   یکم تیر ماه ۱۳۹۷

زیرنویس تصویر:
همسر بنیامین «ناتانیاهو» [بخوان: «نادان یابو»]، نخست‌وزیر اسرائیل، روز پنجشنبه ۳۱ خرداد، رسمن به «تبهکاری، کلاهبرداری و زیر پا نهادن سوگند» متهم شد. بر پایه ی گزارش رسانه‌های اسراییل، پس از بررسی و ستیزه های بسیار در پرونده ی نامور به «اقامتگاه‌ها»، کیفرخواست علیه «سارا ناتانیاهو» به دادگاه اورشلیم واگذار شد. بانو ناتانیاهو از آن میان، متهم شده که دستکم بدرازای سه سال، ۳۵۰ هزار «شِکِل» (کمابیش ۱۰۰ هزار دلار «ایالات متحد») به رستوران‌ های گرانبهای اورشلیم، خوراک سپارش داده و رییس کارکنان دفتر نخست‌وزیری را  وادار نموده تا صورتحساب خوراک‌های سپارشی را به پایِ «هزینه اقامتگاه رسمی نخست‌وزیری» بگذارد. گروه وکیلان همسر نخست‌وزیر اسراییل در نُه ماه گذشته کوشیده بودند تا در این زمینه [بگونه ای] ساخت و پاخت کنند که بانو نتانیاهو برخی از هزینه‌ها را بپردازد و دادگاهی نشود.
           
برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر) 
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!