«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ خرداد ۳, پنجشنبه

تو براستی به یک خوک می مانی!


ما درست همین را می خواهیم؛ گرچه، تنها برای بازه ای از زمان!

ما درست همین را می خواهیم؛۱ گرچه، تنها برای بازه ای از زمان! ما چشم انداز آینده را باریک تر از شما که کوته بینانه در پی خورد و برد از سفره ی رنگین ایرانید، می بینیم. کاری که ما در پی انجام آنیم با آنکه در سنجش با خورد و بردِ بی درد سرِ شما ریسک هایی دربردارد، چون تیغی دولبه، هم واپسگرایان تاریک اندیش را برای پذیرش بازهم بیش تر خواست های مشترک مان با شما زیر فشار می نهد و برجای مانده ی گردنکشی گاوی که از دوره ی «بَرَک حسین اوباما» روی آن سوار شده ایم را خرد کرده، آن را بزانو درمی آورد و هم از آن برجسته تر که شما و بسیاری دیگر چون شما یا آن را نمی بینید یا خود را به ندیدن می زنید، جلوی روند جنبش انقلابی و گردش به چپ در آن کشور که از پیشینه ی بیم برانگیزی در این زمینه نیز برخوردار است را می گیرد و بحران را بسود دست نشاندگان دلخواه مان که همین رییس جمهور روحانیِ شما و دولت وی نیز دستِکم بگونه ای گذرا و ناگزیر بخشی از آن است را دگرمی دیسد.۲ این رویکرد با دستکاری در پیشانیِ نبردِ درونی درگیر در ایران، افزون بر دامن زدن به سردرگمی هرچه بیش تر در میان نیروهای انقلابی و جلوگیری از یگانگی جنبش سراسری که کانون های بیم برانگیز آن، هم اکنون نیز چشمِ همه مان ـ هم شما و هم ما! ـ را می آزارد، بخشی از نیروهای سردرگم کنونی و آینده را بسوی همکاری با دست نشاندگان دلخواه مان که سازمان های خبرچینی شما با بخشی از آن ها همکاری نزدیکی دارند، می راند و بخشی دیگر از نیروهای ناهمداستان با رژیم موش های اسلام پناه را بر بنیاد احساسات ملی گرایانه («ناسبونالیستی») به پشتیبانی از آن رژیم وامی دارد. با چنین رویکردی که به ریز و شپش آن در اینجا نمی پردازیم، آن پیشانی سهمگین را پیشاپیش شکانده ایم و آنگونه که زبانزدی پرکاربرد در میان ایرانیان می گوید:
آشِ شله قلم کاری درست کرده ایم که همه چیز در آن یافت می شود و هر نخود لوبیایی برای خود سر می شود!

با اوضاعی که هر روز، بیش از پیش زمینگیر می شویم و شاخ هایی چون روسیه و چین و هند در آنسو و شاید برزیل و آرژانتین در نزدیکی خودمان در آینده ای کمی دورتر و نیز همین اتحادیه ی سرهم بندی شده و شکسته بسته ی خودتان، همه جا از زمین روییده و می رویند، نمی توانیم تا چندین و چند سال دیگر با رژیمی کلنجار برویم که خودمان به ماندگاری آن کمک نموده و هم اکنون نیز با کمک به نیرومندی بخشی از آن در برابر بخش دیگر، ناگزیر به سرِ پا نگه داشتن شان در بازه ای از زمانیم؛ گرچه، همانگونه که می بینید از زدنِ توسری های بایسته که از دوره ی «بَرَک حسین اوباما» آغاز شده، هیچگاه دریغ نورزیده و آن را همچنان پی می گیریم تا رژیم رو بمرگ، باز هم بیش تر گیج و گول و برافروخته شده به سرکوب بیش از پیشِ مردم ایران روی آورد. آنگاه، یکبار دیگر با سود بردن از زبانزدی دیگر از ایرانیان، نان مان در روغن است! 

خوب! آقای وزیر، اینک خودت بگو! کدام سیاست و رویکرد، باریک تر، برخوردار از بُرِش بیش تر و چشم اندازی پیروزمندانه تر است و زودتر پاسخ می دهد؟۳

از زبان لات بی سر و پای «یانکی» یا «خوک پمپئو» که چکیده ی کار و رهنمود سیاسی کارشناسان و تحلیلگرانی که پا در جای پایِ تحلیلگرانی برجسته چون «برژینسکی» و «کی سینجر»ا۴ نهاده اند را روخوانی می کند:

ب. الف. بزرگمهر   سوم خرداد ماه ۱۳۹۷  

پی نوشت:

۱ ـ «با این روش [سیاست زور و فشار «یانکی» ها به موش های سگ مذهب اسلام پیشه] ناهمداستانیم؛ زیرا این گروه از تحریم‌ها که قرار است بر ضدِّ ایران به انجام برسد، کمکی به گفتگو نمی‌کند و واژگونِ آن، واپسگرایان را نیرو می‌ بخشد و [نیز جایگاهِ] رییس جمهور روحانی [بخوان: نوکر پاچه ورمالیده ی خودمان!] را سست می‌کند. این کار می‌تواند منطقه را با بیم های بیشتری روبرو نماید.»

ژان ایو لودریان، در واکنش به سیاست زور و فشار «یانکی» ها به موش های سگ مذهب اسلام پیشه، گفتگو با رادیو «فرانس اَنتَر»، دوم خرداد ماه ۱۳۹۷ (برگرفته از گزارشِ «فرانسه: سیاست جدید آمریکا محافظه‌کاران را در ایران تقویت می‌کند»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

۲ ـ «هدف اصلی سخنان دونالد ترامپ، مایک پومپئو، جان بولتون و دیگر سردمداران دولت آمریکا روشن است. برنامه ی آنها ”تغییر رژیم“ در ایران، روی کار آوردن حکومتی دست‌نشانده ی خود و بازگرداندن چرخ تاریخ به عقب است.» برگرفته از «اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران: سیاست‌های جنگ‌طلبانه و مخرّب دولت آمریکا و متحدان آن و خطرهای جدّی‌ای که حاکمیت ملّی میهن ما را تهدید می‌کند!» یکم خرداد ماه ۱۳۹۷
  
آماج امپریالیست بسرکردگی «یانکی» ها، دستِکم در بازه ای از زمان، دگرگونی یا سرنگونی رژیم بگونه ای کُلّی و دربست نیست. هیچ رژیمی چون رژیم سگ مذهبان اسلام پیشه به پیشبرد سیاست های امپریالیستی در منطقه بویژه سیاست های دوربردی و راهبردی «یانکی» ها یاری نرسانده است. نمایش امپریالیست ها برهبری «یانکی» ها در بزرگنمایی نیروی رژیم از آن میان، در عراق و سوریه با آماج های از پیش سمت و سو یافته ای، کمابیش بسان بلایی که به سرِ «صددام» آوردند، انجام می پذیرد؛ وگرنه، اگر می خواستند، می توانستند از همان نخست، جلوی نابکاری های موش های اسلام پیشه را بویژه در عراق بگیرند. برای آنکه پر بیراه نگفته و نمونه ای بدست داده باشم، بمبارانِ یکی دو سال پیشِ پایگاه موشکی رژیم در سوریه و با خاک یکسان نمودن آن که با هزینه ای سرسام آور از جیب مردم ایران ساخته و پرداخته و آماده ی بهره برداری شده بود را یادآور می شوم. برگرفته ی یاد شده در بالا، افزون بر کُلی گویی نهفته در آن، این نکته را نیز نادیده می گیرد که رژیم ایران بویژه از دوران آغاز جان ننه اش: «نرمش قهرمانانه» یِ رهبرِ دَرِ پیتی و کالبد یافتن دولتی که بدرستی به «زهدان اجاره ای» نامور شد ـ و بگمانم هنوز برخی مانش این نامگذاری رسا را بدرستی درنمی یابند ـ نه تنها یکپارچه نیست که دو پارچه شدن یا حتا شاخه شاخه شدنِ آن به شکافی آشکار در سر تا پای هِرَم رژیمِ پوشالی انجامیده است. ندیدن چنین پدیده ای از سوی هر نیروی سیاسی، چه راست و چه چپ، در خوش بینانه ترین برخورد، نشانه ای از ناپختگی سیاسی است و در کردار به موضعگیری سیاه سپید بسود یا زیان این یا آن بازوی رژیم سگ مذهب می انجامد. در این باره، آنچه در متن نوشته از زبان «یانکی» ها آورده ام، بگمانم شایان درنگی درخور است!

۳ ـ در این نوشته، چنین انگاشته ام که سخنان آن وزیر سر تا پا از سر نادانی است که چنین نمی تواند باشد. در دورانی که گرایش های انگلی سرمایه داری امپریالیستی، بیش ازپیش رخ می نمایاند، آن ها نیز سیاست را بگونه ای نسنجیدنی با گذشته ای نه چندان دور با سیاه بازی درمی آمیزند. این نکته را نیز یادآور می شوم که این نوشته، تنها بخشی (گرچه بخش برجسته تر آن!) از نکته هایی که در سر داشتم و پیش نویس آن را از چندی پیش فراهم نموده بودم، دربرمی گیرد؛ اگر آن اسبِ روغن کشیِ بی پدر مادر درون سرم، اندکی هم شده، در گوشه ای می تمرگید ... 

۴ ـ تا آنجا که می بینم، در میان بلندپایگانِ دِم و دستگاه دیوانسالاریِ پیرامونِ لات بی سر و پای «یانکی» به چنین کارشناسان و تحلیگران تراز بالایی برنمی خورم. تنها کسی در میان شان که اندکی باریک تر از دیگران می اندیشد و او نیز در شمار چنان کارشناسان تراز بالایی نمی گنجد، وزیر جنگ شان: «جیمز مَتیس»، نامور به «سگ دیوانه» است که با سود بردن از گفته ی سراینده ی بزرگ خودمان، سعدی شیرازی، باید گفت: تو خود حدیث مُفصّل بخوان از این مُجمل!

۱۳۹۷ خرداد ۲, چهارشنبه

وقتی به شما می گویم این مردم بی بصیرت و نادانند، همین است دیگر!

گفت و گپِ کوتاهِ یکی از همپالکی های دود و دَمِ «آقا بیشعور نرمشکار نظام» با وی

بیا بریم لاله زار ...


ما با خوک های اروپایی رویکرد مشترکی داریم


راه های پیوستن به لقاء الله که بحمدلله یکی دو تا نیست ...

درود به مردم دلاور و از جان گذشته ی کازرون و یاد جانباختگان خیزش توده ای در آنجا و دیگر شهرها و روستاهای ایران زنده!


۱۳۹۷ خرداد ۱, سه‌شنبه

من با ایرانیان گفت و شنود نتوانم! ـ بازانتشار

با اینهمه «خصوصی سازی» و سپردن گاه دربست نهشته های نفت به بنگاه های کشورهای امپریالیستی و سرمایه گذاری های سرراست کارتل ها و تراست های شان برای بهره وری از نیروی کار بس ارزان شده در اقتصاد نیمه جان ایران، باز هم می گویند:
«خصوصی سازی خوب انجام نشده است»!

گویی «خصوصی سازی» باید تا آنجا پیش برود که فلان جای ننه ی خودشان را هم به داد و ستد جهانی نهاده و در بازی «برد ـ برد»، درصد چشمیگری از آن به کارتل ها و تراست های کشورهای امپریالیستی واگذار شود. کار به آنجا خواهد کشید که پس از جندی، چنانچه از یکی از آن زنان جاافتاده یا پیرزنان پرسیده شود:
«ایران را بیش تر دوست داری یا چندملیّتی ها را؟» پاسخی اینچنین دریافت کنی:
«من با ایرانیان گفت و شنود نتوانم»!*

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ امرداد ماه ۱۳۹۶


* با الهام از داستانک زیر از جاودانه عُبید زاکانی:
پیرزنی را پرسیدند كه دیهی دوست تر داری یا كیری؟ گفت: من با روستاییان، گفت و شنید نمی توانم كرد.

ما برای این پروژه، شکم مان را صابون زده ایم ...


آنچه روشن است، بیهودگی توده های مردم در رژیمی سزاوار سرنگونی است


کجای این کارِ خداپسندانه بد است؟!


ساده زیستی پیشه کنید تا در زندگی کامیاب و کامروا شوید!


۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

اقتصاد مقاومتی، همین است که می بینی ...


مامان! من می خوام هیتلر بشم ...


کُرّه خر! رُک و پوست کنده بگو: دستگاه خبرچینی!

تارنگاشت مزدور در خبری از آن میان، نوشته است:
«بنگاه امنیت ملی آمریکا [بخوان: امنیت «یانکی» ها!]، بخشی از جامعه اطلاعاتی آن کشور است که کنش های ماهواره‌ای و هماوندی های راه دور را بررسی و دیده بانی می‌کند».*

خنده ام می گیرد. «جامعه اطلاعاتی»؟! چه عبارت آبرومندانه ای برای مشتی خبرچین مزدور و فرومایه؟! کُرّه خر! رُک و پوست کنده بگو: دستگاه خبرچینی! اینکه دیگر لاپوشانی نمی خواهد ...

ب. الف. بزرگمهر  ۳۱ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

* برگرفته از گزارش «ترامپ خواستار تحقیقات وزارت دادگستری در مورد نفوذ اف‌بی‌آی در ستاد خود»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۳۱ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

سگ کی هستی که برسمیت بشناسی یا نشناسی


زهی جوان نیکبخت! ـ بازانتشار

پیشکش به «آقا بیشعور نظام» که با همه ی سختی ها و دشواری های «نرمش قهرمانانه»، همچنان پایدار و استوار «بیضه اسلام» را از گزند «شیطان بزرگ» و همدستانش پاس می دارد! حق با آن «كریم الطرفین» است که «مرد باید كه دهد و ستاند؛ چه نظام كارها به داد و ستد است»

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ خرداد ماه ۱۳۹۴


***

از نوخاسته اصفهانی روایت كنند كه در بیابانی مغولی بدو رسید؛ برو حمله كرد.

نوخاسته از كمال كیاست تضرع كنان گفت:
«ای آقا خدای را بم گا مم كُش»! یعنی بگا مرا و مكش مرا!

مغولش بر او رحم آورد و بر قول او كار كرد.

جوان به یمن این تدبیر از قتل او خلاص یافت.

گویند: بعد از آن، سی سال دیگر عمر در نیكنامی به سر برد.

زهی جوان نیكبخت! گویا این مثل در باب او گفته اند:
جوانان دانا و دانش پذیر
سزد گر نشینند بالای پیر

ای یاران! معاش و سنت این بزرگان غنیمت دانید. مسكین پدران ما كه عمری در ضلالت به سر بردند و فهم ایشان بدین معانی منتقل نگشت.

***

حقا كه بزرگان ما این سخن را از سر تجربه می فرمایند و حق با طرف ایشان است؛ چه به حقیقت معلوم شده است كه كون درستی یمنی ندارد. مرد باید كه دهد و ستاند؛ چه نظام كارها به داد و ستد است تا او را بزرگ و كریم الطرفین توان گفت؛ و اگر پدر و مادرش داده باشند او را «نسیب الابوین» خطاب شاید كرد. اگر چه بعضی از عوام طعنه زنند كه جماع دادن كرمی باژگونه و مروتی از كونسو باشد؛ اما سخن ایشان را اعتباری نیست و ندانسته باشند كه «الوجود بالنفس اقصی غایت الوجود»؛ هركس از بدبختیِ فرصتِ دادن فوت كند، كلید دولت گم كرده باشد و ابدالدهر در مذلت و شقاوت بماند و شاعر در حق او گفته است:
بهل تا به دندان گزد پشت دست
تنوری چنین گرم، نانی نَبست

آن نیكبخت را كه مستعد قبول نصایح است، در این باب، این قدر كافیست. ایزد، باری همگنان را توفیق خیر كرامت كناد.

جاودانه عُبید زاکانی

پیدا کنید چارچوب برجام را


یادمان فرزند برومند و استوار خلق آذربایجان و همه ی خلق های ایران! ـ بازانتشار

رفیق شهید فریدون ابراهیمی 

زادروز: ۲۹ آبان ماه ۱۲۹۷
شهادت : یکم خرداد ماه ۱۳۲۶

صبح روز نخست خرداد، در خیابان ستارخان تبریز، جلوی باغ گلستان، مردی با گامهای استوار به طرف چوبه دار رفت. وقتی به چوبه دار رسید، نگاهی پر از نفرت به دژخیمان انداخت و به آنها فرمان داد:
«طناب را به گردنم بیاندازید ...»

دقیقه هایی پس از آن، زیر نخستین پرتو آفتاب که می دمید، ستاره ای دیگر در آسمان رزم خلق های ایران جاویدان می شد: فریدون ابراهیمی!

رفیق قهرمان توده ای، فرزند برومند خلق آذربایجان، عضو کمیته مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان، نماینده ی مجلس ملی آذربایجان، دادستان کل آذربایجان در دوران حکومت ملی بود.

فریدون در ۲۹ آبان ماه ۱۲۹۷ در شهر آستارا پا به جهان نهاد. پدرش غنی ابراهیمی از روشنفکران دوران خود بود که در سال ۱۲۹۷ پس از بنیانگزاری «فرقه عدالت» در رشت به رهبری میرزا محمد آخوندزاده (سیروس)، سازمان «فرقه عدالت» در آستارا را بنیاد گزارد. وی در تیرماه ۱۲۹۹، پس از شرکت در نخستین کنگره «فرقه عدالت» در شهر انزلی و بنیانگذاری «حزب کمونیست ایران»، سازمان این حزب را در آستارا پایه گذاری کرد.

فریدون ابراهیمی در سال ۱۳۲۰، هنگامی که در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران سرگرم آموزش بود به صفوف حزب توده ایران پیوست. وی در جنبش دانشجویی شرکت فعال و موثر داشت. وی فعالیت های ادبی خود را از سال های نخست ورود به دانشگاه آغاز و بزودی نوشتن نوشتارهای سیاسی را آغاز کرد.

در سال ۱۳۲۲، پس از بنیانگزاری روزنامه ی آژیر از سوی جعفر پیشه وری، همکاری با آن روزنامه را آغاز نمود و در همین سال به عضویت هیات تحریریه درآمد. فریدون در نوشتارهای خود به رسوا نمودن امپریالیسم و سرسپردگان درونی آن می پرداخت. وی همان هنگام، نوشتارهایی نیز برای درج در گاهنامه های حزب توده ایران می نوشت. این نوشتارها بطور منظم در ارگان رسمی حزب، روزنامه ی «رهبر»، روزنامه ی ضد فاشیستی «مردم»، روزنامه ی «ظفر»، ارگان رسمی «شورای متحده مرکزی اتحادیه های کارگران و زحمتکشان ایران» و سایر رسانه های پیشرو به چاپ می رسید. در آذربایجان نیز با روزنامه های «خاور نو»، «آذربایجان» و سایر رسانه های دمکراتیک همکاری می کرد و نوشته های بسیاری در تحلیل چالش های اجتماعی و سیاسی روز می نوشت.

فریدون ابراهیمی در خرداد ماه ۱۳۲۴ رشته ی حقوق سیاسی را با کامیابی به پایان رساند. وی، افزون بر زبان مادری به زبانهای فارسی، فرانسه و عربی چیره بود. در این هنگام از سوی وزارت امور خارجه و روزنامه ی اطلاعات بارها به او پیشنهاد همکاری شد؛ ولی او که خدمت به خلق را وظیفه اصلی خویش می دانست، پیشنهادهای یادشده را رد کرد و به سرزمین زادگاهش آذربایجان برگشت.

سوم شهریور ماه ۱۳۲۴ فراخوان ۱۲ ماده ای «فرقه دموکرات آذربایجان» منتشر شد. در این اعلامیه از خلق آذربایجان دعوت شده بود که برای پیکار در راه آزادی با هم یگانه شوند. این فراخوان با پذیرش طبقات زحمتکش روبرو شد. در این هنگام، سازمان حزب توده ایران در آذربایجان با «فرقه دموکرات آذربایجان» اعلام همبستگی کرد.

در ۱۴ شهریورماه ۱۳۲۴، روزنامه «آذربایجان»، ارگان رسمی «فرقه دموکرات آذربایجان» منتشر شد. فریدون ابراهیمی در این هنگام آغاز به همکاری با «آذربایجان» کرد. نوشتارهای فریدون درباره ی تاریخ فرهنگ آذربایجان، نقش مهمی در بیداری حس غرور ملی خلق آذربایجان داشت.

فریدون ابراهیمی در نخستین کنگره «فرقه دموکرات آذربایجان» که در نهم مهر ماه ۱۳۲۴ با شرکت ۲۳۷ نفر از نمایندگان خلق آذربایجان در تبریز تشکیل گردید، شرکت داشت. پس از تشکیل مجلس مؤسسان، هیات حکومت ملی خلق آذربایجان که از ۳۹ نفر تشکیل می شد و جعفر پیشه وری در رأس آن قرار داشت، تعیین گردید. فریدون ابراهیمی نیز در این هیات برگزیده و سپس به عنوان دادستان کل آذربایجان برگمارده شد.

فریدون ابراهیمی در گفتگوهای هیات نمایندگی آذربایجان با هیات نمایندگی دولت قوام السلطنه که در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۲۵ در تهران انجام می شد، شرکت داشت. این گفتگوها پس از پانزده روز، نافرجام پایان یافت.

هنگامی که شاه برکنارشده در ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵، به آذربایجان ددمنشانه یورش برد، فریدون ابراهیمی همراه با شماری رفقای خود درون ساختمان کمیته مرکزی سنگر گرفته بودند و پس از ۳۴ ساعت نبرد مسلحانه دستگیر شدند. او در زندان می گفت:
«هرگز از دولت و شاه طلب بخشش نکنید. ما به بخشش این آقایان و شاه لعنت می فرستیم.»

خبرنگاری، گزارش دیدار خود را با فریدون ابراهیمی در زندان تبریز چنین نقل کرده است:
«از او پرسیدم: شما در دوران دادستانی چه کارهایی انجام دادید؟»

او در پاسخ گفت: ما به پرونده ی زندانیان رسیدگی و کسانی را که بیگناه و بر اساس قوانین ارتجاعی زندانی شده بودند آزاد نمودیم. از حقوق خلق دفاع کرده و آنها را از ظلم هیات حاکم فاسد نجات دادیم.»

پرسیدم:
«پس آن خلق کجا هستند و چرا خواستار مرگ شما شده اند؟»

پاسخ داد:
«کسانی که خواستار مرگ امثال من هستند، هیات حاکمه مرتجع تهران می باشد که به دستور اربابان امپریالیست خود عمل می کند. امروز دست و پای خلق ما، این کارگران و دهقانان زحمتکش و همچنین زبان و قلم روشنفکران ما بسته است. اما این زنجیرهای اسارت همیشگی نیست و به دست توانای ایشان باز خواهد شد.»

فریدون ابراهیمی به مدت شش ماه، زیر سخت ترین شکنجه ها زندانی بود. او همه ی سختی ها را بردبار بود و با افتخار می گفت:
«من بهترین سالهای عمرم را در راه آزادی و سعادت زحمتکشان آذربایجان و سراسر ایران صرف نموده ام. در این مدت تلاش کرده ام این وظیفه ی خود را شرافتمندانه انجام دهم. من در میان شعله های مبارزات خلق تربیت شده ام. از این رو خود را در خدمت خلق می دانم و به راه مبارزه مقدسی که در پیش گرفته ام افتخار می کنم. در این مراحل آخر مبارزه نیز اراده و جسارت خود را حفظ خواهم کرد.»

وی در دفاعیات خود در بیدادگاه رژیم برکنارشده با قاطعیت از حق همه ی خلق ها و زحمتکشان ایران پشتیبانی می کرد و تبهکاری های امپریالیسم و نوکران سرسپرده درونی شان را رسوا نمود. او در بخشی از سخنان خود گفته بود:
«آینده از آن کسانی است که عرق ریزان کار می کنند. کسانی که دست هایشان از شدت کار پینه بسته است. این دست های پینه بسته درهای تمام زندان ها و شکنجه گاه ها را خواهند گشود و تمام جلادان و ستمکاران را نابود خواهند کرد. روزی خواهد رسید که تمامی کسانی که خلق های ایران را از حقوق خود محروم نموده، فرهنگ و افتخارات ملی آنها را لگدمال کرده اند و برای پر کردن جیبها و کیسه های خود از طلا انسان های زحمتکش را تحت استثمار قرار داده اند، مجبور به جوابگویی جنایات و خیانتهای خود در مقابل خلق خواهند شد.»

پاسخ رژیم به رزمنده ی پولادین، دار بود. دو روز پیش از به دار آویخته شدن، او خواست که کت و شلوار مشکی را که هنگام عزیمت به پاریس برای شرکت در «کنفرانس صلح» فراهم نموده بود، برایش به زندان بفرستند. در همه ی شب پیش از به دار آویخته شدن با رفقای خود سخن گفت. او از وظیفه ی آدمیان نسبت به اجتماع و خلق و از شیرینی زندگی همراه با پیکار سخن ها گفت. سحرگاه، پس از تراشیدن ریش، کت و شلوار خود را با پیراهن سپیدی بر تن کرد و کراوات سرخ رنگش را به گردن زد. در این کار نهایت سلیقه را به خرج می داد. او در برابر شگفتی برخی از رفقا گفت:
«ما تمام زندگی خود را با پاکی و شرافت گذرانده ایم، چرا باید زیر چوبه دار با حالتی پریشان ظاهر شویم؟»

فریدون ابراهیمی در ساعت ۴ صبح روز نخست خرداد ۱۳۲۴، در خیابان ستارخان تبریز، جلوی باغ گلستان به دار آویخته شد. او با گام هایی استوار به سوی چوبه ی دار رفت و با حالتی ریشخندآمیز و نگاهی پر از نفرت به جلادان دستور داد که ریسمان را به گردنش بیاندازند.

در این روز خلق آذربایجان در ماتم فرو رفت. جوانان پیکارجو در تبریز دست به تظاهرات و اعتراض زدند و «کمیته های انتقام» پدید آوردند.

برگرفته از کتاب «شهیدان توده ای»، جلد نخست، چاپ نخست سال۱۳۶۱ ص. ۲۰، انتشارات حزب توده ایران

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲

این یادمان از سوی اینجانب پارسی نویسی و ویرایش شده است. عنوان از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/05/blog-post_5591.html

این همان کدبانویی است که می خواستی ... ـ بازانتشار

آخوندی بیشرم گفته بود:
مردم انقلاب نکردند که زن ها به ورزشگاه ها بروند!

توده های مردم ایران انقلاب کردند تا زندگی بهتری داشته باشند؛ تا کشورشان آباد شود؛ تا تراز زندگی در روستاها بالاتر بیاید و به تراز زندگی شهری نزدیک شود؛ آیا چنین شد؟ نه! از روزگار نه چندان خوش گذشته هم بدتر شد. اکنون، بیش از گذشته، ناچارند روستاها را به شَوَند بی آبی، بیکاری، دردهای بی درمان و بیعاری سردمداران تبهکار کشورشان رها نموده به سوی شهرها روی آورند؛ ولی آیا آنجا اوضاعی بهتر خواهند داشت؟

می بینی دَبَنگ؟ این همان کدبانویی است که می خواستی؛ کدبانویی کم سن و سال که باید در سرما با آب و برف گل آلود، چند تکه کاسه بشقاب را گربه شور کند. پند و اندرزی خداپسندانه فراخور حال وی نداری؟ نمی خواهی بگویی: احوط در آن است که ... 

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ آبان ماه ۱۳۹۴ 

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/11/blog-post_47.html 

۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۰, یکشنبه

آنچه در پس درگیری امپریالیست ها هر روز پررنگ تر و چشمگیرتر می شود ...

در تارنگاشت وابسته به وزارت امور بیرونی «یانکی» ها درباره ی چالش های بازرگانی میان «یانکی» ها و چین از آن میان، آمده است:
«لیو هه، دستیار نخست‌وزیر و نماینده ی ویژه رییس‌جمهوری چین، هفته پیش برای گفتگو بر سر چالش های اقتصادی و بازرگانی میان ”پکن“ و ”واشینگتن“ به ”ایالات متحد“ سفر کرد. به گزارش ”خبرگزاری دولتی چین“، این سفر با درخواست بلندپایگان آمریکایی [بخوان: «یانکی»ها!] انجام شد.

آقای لیو، روز شنبه ۲۹ اردیبهشت ماه به خبرنگاران گفت که دو طرف همداستان شده اند تا ”وارد جنگ تجاری نشوند و جلوی برقراریِ تعرفه‌های تازه بر ضد یکدیگر را بگیرند؛ آنچه برجسته ترین آروین گفتگوها بود“ ... دستیار نخست‌وزیر دولت چین، خشنودی خویش از سفر به واشینگتن را نشان داده و گفته‌ است که همداستانی های بنیادین، پیش‌تر میان ”دونالد ترامپ“ [بخوان: لات بی سر و پای «یانکی»!] و ”شی جین‌پینگ“ [بخوان: کاسه بشقاب فروش چینی!] بدست آمده بود.

در بیانیه ی منتشر شده از سوی ”ایالات متحد“ [بخوان: «یانکی»ها!] و چین در همان روز، گفته شده که این کشور، همداستانی خود با افزایش چشمگیر واردات کالا و خدمات از ”ایالات متحد“ را اعلام نمود. با این همه، خبرگزاری‌های ”آسوشیتدپرس“ و ”رویترز“ می‌گویند که در آن بیانیه از ۲۰۰ میلیون دلار۱ تراز بازرگانی منفی میان دو کشور سخنی به‌ میان نیامده است.»۲

با خود می اندیشم، در آنجا جنگ و ستیز اقتصادی بر سر تراز منفی ۲۰۰ میلیون دلاری (میلیارد دلاری؟) میان بزرگ ترین اقتصادهای جهان است. در کشور ما با اقتصادی ناتوان، حسن کوتول پفیوز، تنها در یک قلم، قراردادهای اقتصادی به ارزش ۱۸ میلیارد یورو۳ با ایتالیا دستینه نموده که بخش سترگی از آن نیز خرید کالاهای بُنجل و قراردادهای خدماتی را دربرمی گیرد که بسیاری از چنان خدماتی در خودِ ایران بخوبی انجام پذیر است! همانند چنین قراردادهایی با فرانسه، آلمان، انگلیس، سوییس، اتریش و دیگر کشورهای اروپایی و سایر جاها نیز بسته شده که بگمانم ارزش آن ها، رویهمرفته از ۲۰۰ میلیارد دلارِ یاد شده در بالا سر می زند. آنگاه «آقا بیشعور نظام» از «اقتصاد مقاومتی» داد سخن می دهد که شاید نمادی از آن، تصویرِ زن فروشنده ی بچه به کولی در جایی پرت و کم رهگذر باشد (تصویر پیوست)؛ اقتصادی دچار سخت ترین بیماری های مقاربتی۴ ؛ آن هم در شرایطی که دست شان ـ و نیز دستِ ایران! ـ زیر ساتورِ «قطعنامه فصل هفتم منشور سازمان نامور به ملت های یگانه» است. این بار نیز بگمان بسیار نیرومند، بند را به آب داده اند و آنچه در پس درگیری امپریالیست های اروپایی برای پاسداری از سفره ی گسترده و رنگین ایران با امپریالیست های «یانکی»، هر روز پررنگ تر و چشمگیرتر می شود، گونه ای بخش بندیِ زورگویی و بهره کشی برای به بند کشیدنِ باز هم بیش تر و همه سویه ترِ تار و پود اقتصاد و اجتماع و سیاست ایران اسلام زده و به بدبختی دچار شده است. با آنکه چنان جنگ و ستیزهای اقتصادی و سیاسی میان کشورهای امپریالیستی اروپایی و امپریالیست های «یانکی» از زمینه هایی درخور برخوردار است و حتا می تواند به درگیری های جنگی میان شان در آینده ای دورتر (نه نزدیک!) نیز بینجامد،۵ در زمینه ی برخورد با کشورهایی چون روسیه، چین و سایر کشورهای پیرامونی چون ایران، همه ی کلان سرمایه داران جهان در کالبد کشورهای امپریالیستی، دست در دست یکدیگر دارند و همچشمی های گرگ منشانه شان بس کمرنگ تر از آن است که بتوان از آن ها بر بنیادِ آنچه درست یا نادرست، «سیاست تراز (موازنه) منفی» نام گرفته، بهره برد. این، پنداری بیهوده است که هم اکنون نیز همه ی نشانه های خودفریبی و مردم فریبی را دربر دارد؛ زیرا افزون بر شمار نه چندان کمی از غول پیکرترین «کارتل» ها و «تراست» های سرمایه داری در زمینه های نفت و ترابری دریایی و امور مالی و بانکی که به پیروی از فرمان تازه ی لات بی سر و پای «یانکی» از قرارداد با رژیم تبهکار سگ مذهبان اسلام پیشه کناره می گیرند و خواهند گرفت، پهلوهایی از سخنان دوپهلوی سیاست بازان فریبکار اروپایی نشان می دهد که هیچگونه پایوری برای رژیم فرمانروا بر میهن مان در کار نیست و در آینده نیز نخواهد بود؛۶ حتا روسیه و چین نیز از دادن چنان پایوری سر باز زده اند. این ها هنوز به آرش اینکه کشورهای امپریالیستی بگونه ای بایسته برای سرنگونیِ رژیمِ آدمکشِ موش های اسلام پیشه سمتگیری نموده یا خواهند نمود، نیست؛ به این شَوَندِ ساده که چنین رژیمی، هم در زمینه های اقتصادی و هم در زمینه ی سیاست های دوربردی و راهبردی منطقه ای و جهانی، نقش بس سودمندی برای کشورهای امپریالیست برهبری «یانکی» ها بازی نموده و همچنان بازی می نماید. به یاری چنین رژیمی بود که آنچه «بنیادگرایی یهودی» («سیهونیسم») نام گرفته و هماوندی تنگاتنگی با رژیم سیهونستی اسراییل از آغاز پیدایش خود تاکنون دارد در گونه های ریز و درشت «بنیادگرایی اسلامی» کالبد و جان دیگری یافت و به نوبه ی خویش، زمینه ی باز شدن دوباره ی پای امپریالیست های کهنه و نو به منطقه را فراهم نمود. بکوشش چنین رژیم تبهکاری بود که جنبش های پایدارِ منطقه در برابر امپریالیست ها از جنبش های با گرایش های چپ گرفته تا جنبش های ملی، پارچه پارچه شده و سمت و سوی جنبش های کور و کورترِ هرج و مرج جویانه با جامه های گوناگون "اسلامی" بخود گرفتند.    

به باور من، برجسته ترین شَوَندِ زیر پا نهادنِ رسمی قراردادی که از همان نخست در دوره ی گماشتگیِ «برادر بَرَک حسین اوباما»، زیر پا نهاده شد و مُرد،۷ اوضاع بسیار بحرانی اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی ایران است که کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها نیز ناگزیر به دیدن و بشمار آوردن آن هستند؛ ناگفته نگذارم که خیزش توده های مردم ایران در دی ماه سال گذشته، آن ها را نیز دستِکم به اندازه ی رژیم پوشالی «ایلخانان ولایت» ترساند.

با آنچه کوتاه و فشرده در بالا از آن یاد شد و هنوز برخی دیگر سویه هایِ جُستار را ناگفته نهاده ام، خود را در جایگاه راهنمایِ رژیم پوشالی دزدان اسلام پیشه یا «دولت زهدان اجاره ایِ» آن نشاندن و بر زبان راندن پند و اندرزهایی چون «... در این موقعیت بسیار خطیر، باید با بهره‌جویی از اختلاف‌نظر پنج امضا کنندهٔ دیگر برجام با دولت آمریکا به تلاش جدّی ‌برای حفظ و تداوم توافق برجام ادامه داد.»۸ در خوش بینانه ترین برخورد، نشان از خریّتی همه سویه دارد؛ گرچه، اینجانب با چنین خوش بینی که سر به خوش باوری کودنواری می زند به چنین گروهبندی های نادرستی نمی نگرم.

ب. الف. بزرگمهر  ۳۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

پی نوشت:

۱ ـ بگمانم سخن بر سر ۲۰۰ میلیارد دلار باشد که این تارنگاشت شلخته و ناپاسخگو، آن را ۲۰۰ میلیون دلار نوشته است.

۲ ـ برگرفته از گزارش «چین: واشینگتن و پکن توافق کرده‌اند درگیر جنگ تجاری نشوند»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ۳۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی و نیز بازنویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ «با آغاز اجرایی شدن ”برجام“، میان ایران و ایتالیا قراردادهایی به ارزش ۱۸ میلیارد یورو دستینه شد که کمابیش پنج و نیم میلیارد یورو آن از آنِ ”صنعت فولاد“ بود. در بهمن ماه سال ۹۴ و همزمان با سفر حسن روحانی به رم، اعلام شد که قراردادی میان ایران [بخوان: رژیم سگ مذهب دزدان اسلام پیشه!] و شرکت ”دانیلی“ بسته شده که ”پرشین متالیک“ نام دارد و ارزش آن دو میلیارد دلار است [بی هیچ گمان گفتگو، راهی درخور برای پولشویی های کلان دزدان اسلام پیشه؛ شرکت هایی پوشالی و کارچاق کن!].

برگرفته از گزارش «یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های فولاد جهان همکاری با ایران را متوقف کرد»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ۲۸ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ همانا نزدیکی های جنسیِ پیامد نرمش های قهرمانانه پی در پی با «شیطان بزرگ» و همدستانش

۵ ـ «نکته ی دیگری را نیز در اینجا تنها اشاره می کنم؛ ولی به آن بیش تر نمی پردازم؛ نکته ای که به پندار من، در آینده نقشی برجسته تر در روند دگرگونی های سیاسی جهان خواهد یافت:
دگرگونی ناگزیر سیاست امپریالیست های یانکی و همدستان امپریالیست اروپایی باختری آن در رویارویی با تراز نیروهای نوپدید جهانی و از آن میان بویژه روسیه و سیاست های ماجراجویانه ی آن!

آیا چون روسیه تزاری، رژیم مافیایی کنونی آن کشور به همدستی و همیاری بیش تر در فرآیندهای جنگ جویانه و آماج های اهریمنی چیرگی بر کشورهای دیگر و به بردگی واداشتن خلق ها و ملت ها کشانده خواهد شد و نقشی پایور از سوی کشورهای امپریالیستی برای آن رژیم بدیده گرفته شده و برسمیت شناخته خواهد شد؟ آیا با افزایش تنش ها از آن میان، میان امپریالیست های ”یانکی“ در نقش سرکرده با امپریالیست های اروپای باختری، پدیداری پیشانی های سیاسی ـ نظامی تازه ای چون آنچه پیش از جنگ های جهانی نخست و دوم پدیدار شد و به جنگ فرارویید را گواه خواهیم بود؟

به پندار من، چه آن ماچه سگ بر سر کار آید، چه ”ترومپت پرهیاهو“، این جُستارها با برجستگی هرچه بیش تر در آینده رخ نموده و به میان خواهند آمد. جُستارهایی که نمودهایی نه چندان روشن از آن را در ستیزه های میان آن دو گواه بوده ایم.»

برگرفته از نوشتارِ «نکته هایی چند پیرامون گزینش میان سگ زرد و شغال در کشور ”یانکی“ ها»، ب. الف. بزرگمهر    ۱۸ آبان ماه ۱۳۹۵


۶ ـ «... رهبران اروپایی از آن میان، رییس‌جمهور فرانسه در روزهای گذشته گفته بودند که نمی‌توانند شرکت های اروپایی را به سرپیچی از قانون های تحریمی ”ایالات متحد“ یا سرمایه‌گذاری در ایران وادارند.»

برگرفته از گزارش «از تمهیدات کمیسیون اروپا برای حفظ برجام چه می‌دانیم؟»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۲۸ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۷ ـ بویژه در این زمینه، مزدورِ خبرچینِ «یانکی» ها: «سیّد از خرجسته» که جوهر آن قرارداد ننگین هنوز خشک نشده، آن را برای دستینه شدن از سوی «سازمان نامور به ملت های یگانه» به آنجا برد تا «قطعنامه فصل هفتم منشور» آن سازمان بکار گرفته شود، نقش شایان درنگی داشت.

۸ ـ برگرفته از «اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران ـ ضرورت مبارزۀ مشترک و هماهنگ با سیاست‌های جنگ‌طلبانهٔ آمریکا و ارتجاع در منطقه» ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۷

در پایتخت رَمضان است و در کازرون مُحَرّم


۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۸, جمعه

ژست های آبدوغ خیاری!


اینجا کازرون، پهنه ی نبردی نابرابر با سرکوبگران رژیم سگ مذهبِ فرمانرواست ...

رژیم تبهکار اسلام پیشگان، جنگ ساز و برگ یافته به جنگ ابزار را به توده های مردم در همه جا گرانبار نموده و از سال ها پیش در کردستان و چندی پس از آن در سیستان و بلوچستان پی گرفته است. راهپیمایی ها و پرخاش های خیابانی و از کار بازایستادن ها، برای پیشبرد کار جنبش توده ای و به فرجام رساندن آن، دیگر به تنهایی بسنده نیست.

اینجا کازرون، پهنه ی نبردی نابرابر با سرکوبگران رژیم سگ مذهبِ فرمانرواست که شمار کشته شدگان آن در پیشانی توده های مردم تاکنون به هفت تن رسیده است؛ رژیمی که از چند سال پیش به این سو آشکارا به رویارویی جنگی با توده های مردم ایران برخاسته و افزون بر خیزش دی ماه سال گذشته، هم پیش و هم پس از آن، بارها و بارها راهپیمایی های کارگران و زحمتکشان میهن مان را به خاک و خون کشیده و هر بار کارگری، نوجوان یا جوانی را به گلوله بسته و بزبان کژدم گزیده شان به «جهان باقی» رهسپار نموده است؛ رژیمی که بنا بر شَوَندهای دانشورانه که به بسیاری از آن ها در نوشتارهایم اشاره نموده و بر بنیاد «سوسیالیسم دانشورانه» برخی از آن شَوَندها را نیز شکافته ام، سزاوار سرنگونی است.

پفیوزهای تبهکارتر از «اصلاح طلبان» که تنها صورتکی از «چپ» بر جهره دارید! آیا همچنان چشم براه دمکراسی بورژوایی پنداربافانه ای هستید که دو سه دهه از آن دَم زدید و خود و هواداران تان و نیز توده های مردم ایران را فریفتید؟! آیا همچنان با بر زبان راندن یاوه گویی های آمیخته با اندرزهایی که گاه از بیمایگی با اندرزگویی های «آقا بیشعور نظام» پهلو می زند،۱ چشم براه پای نهادن سربازان «یانکی» در ایرانید تا «دمکراسی پارلمانی» بسته بندی شده ی کمی مایه دارتر۲ از آنچه تاکنون از سوی رژیم سگ مذهب بخورد مردم ایران داده شده و چون روسیه و جاهای دیگر، تنها به کودن شدن هرچه بیش تر توده های مردم یاری نموده، همراه خود بیاورند؟!  

کدام نشانه های جداگانگی بنیادین میان سیاستِ سردرگمِ همراه با به میخ و به نعل زدن های پی در پی شما که کاریکاتوری از سیاست های جاافتاده ی «سوسیال دمکراسی» در باخترزمین را به نمایش می نهد با سیاست های فرصت جویانه ی بازو یا بازوهای گرایش یافته بسوی امپریالیست ها در خیمه و خرگاه رژیم، چشم را می گیرد؟ آیا میان شما با کفترهای پرقیچی و بوقلمون های پرورشی دولت «زهدان اجاره ای» در جامه ی «چپ» که افزون بر گاهنامه های گمان برانگیزی چون «اخبار گوز»، پای شان به گاهنامه های ماهواره ای سردرگم تر از خودتان نیز باز شده، جداگانگی چشمگیری دیده می شود؟ آیا همچنان خواهان لاس خشکه زدن با همپالکی هایِ آن باشگاهِ سیاسی و حزب تازه بنیاد نهاده ی «اوشاخلار»۳ هستید و به وقت گذرانی ها و سرگرمی هایی چون پا نهادن به این یا آن جشنواره و کباب و آش رشته لُنباندن یا پخش اعلامیه های این یا آن «حزب برادر» دلخوش نموده اید؟! بماند که کم ترین نشانی از حزب توده ایران در سال های ۱۳۲۰ ـ ۱۳۳۲ در شما نیست و همچنان زیر آن نام تاریخی سینه می زنید؛ آیا کم ترین نشانی از حتا حزب های سوسیال دمکرات جاافتاده در باخترزمین که می کوشید پا در جای پای آن ها نهاده و همان سیاست ها را در ایران پیاده کنید، در پیشانی شما دیده می شود؟۴

آیا همه ی آنچه در روندی بدرازای نزدیک به چهار دهه تاکنون رخ داده، شکست چنین سیاست های نازا و ناکارآمدی را نشان تان نداده است؟ آیا گوشه ای از این همه گند و گه کاری بارآمده، دامن شما را نیز می گیرد؟ یا نه، شما نیز چون «آقا بیشعور نظام»، پاک و پاکیزه، در گوشه ای لمیده، پند و اندرز داده و به هیچکس پاسخگو نیستید؟! آیا چون همین مردک دروغگو، بیکاره و نیرنگباز که در گذشته ای دورتر، گاه چشمی بر واقعیت های پیرامون می بست و تنها با چشم دیگر می نگریست و از زمانی به این سو، هر دو چشمش را بر واقعیت های سخت ناگوارِ پیرامون می بندد، شما نیز چشم کور شده تان را بروی واقعیت سرسختِ بایستگیِ سرنگونی چنین رژیمی بسته و این پا و آن پا می کنید؟! آیا ناتوانی خود را ناتوانی جنبش توده های مردم جا نمی زنید؟۵ آیا آذرخش دی ماه سال گذشته به شما و دیگرانی تمرگیده اینجا و آنجا نشان نداد که چنان جنبش هایی نیازمند سازماندهی از درون است و سازمان های رَستایی ـ سندیکایی از پسِ چنین کاریایی برنمی آیند؟ به تصویر پیوست، نیک بنگرید! پهنه ای از نبردی نابرابر را نشان می دهد. رژیم تبهکار اسلام پیشگان، جنگ ساز و برگ یافته به جنگ ابزار را به توده های مردم در همه جا گرانبار نموده و از سال ها پیش در کردستان و چندی پس از آن در سیستان و بلوچستان پی گرفته است. همه ی این واقعیت ها را کنار هم بگذارید و کلاه خود را به داوری برگزینید!

راهپیمایی ها و پرخاش های خیابانی و از کار بازایستادن ها، برای پیشبرد کار جنبش توده ای و به فرجام رساندن آن، دیگر به تنهایی بسنده نیست؛ چنین پرخاش های رویهمرفته آشتی جویانه ی پراکنده ای به شَوَندِ بی سر و سامانی، گاه به درخواست های از سر درماندگی به رژیم تبهکار کاهش می یابد و به آماج های خود، آنچنان که شاید و باید، دست نمی یابد. در گذشته ای دورتر نیز از آن میان به شَوَندِ ناآگاهی و ناآزمودگی بیش تر جنبش توده ای، چنین بود و اگر از کار بازایستادن ها در کارخانه ها که آموزشگاهی برای افزایش بینش طبقاتی کارگران در همه جای جهان است را کنار بنهیم، چنان پرخاش ها و راهپیمایی های خیابانی در بیش تر موردها بجایی نمی رسید؛ زودتر سرکوب می شد و دامنه ای گسترده چون امروز نمی یافت و نیازمند آزمون های بیش تری از سوی خودِ توده های مردم ایران بود. با این همه، چنانچه حزبی خوب سازمان یافته و سمتگیری شده بر بنیاد «سوسیالیسم دانشورانه» از هستی برخوردار بود، می بایستی از همان هنگام برای چنین دورنمایی، پیش بینی و سمتگیری می نمود؛۶ ولی حتا اگر بر این نارسایی و کوتاهی در گذشته ای دورتر چشم پوشیم، دستِکم از سال های ۱۳۸۸ ـ ۸۹ ، بایستگی سرنگونی رژیم تبهکار اسلام پیشگان چون چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت۷ روشن بود. شوربختانه، هیچکدام از حزب ها و سازمان های فرقه گرای با گرایش چپ یا این ها را ندیدند و چنانچه باریک تر بگویم: به شَوَند طبقاتی برآمده از انباشتگی روشنفکران کندذهنِ جاخوش کرده ی درون شان، نخواستند ببینند. پس از آن نیز تاکنون چنین بوده که همواره لنگ لنگان در پی رویدادها شتابان بدوند؛ سُر بخورند؛ پشتک وارو بزنند؛ با فرومایگی کار دیگران و در این موردها بویژه کار ب. الف. بزرگمهر را به جیب مبارک شان بگذارند و هنوز جوهر نوشته های دیرهنگام شان خشک نشده، به عنوان نمونه، بنویسند:
«همانگونه که حزب ما گفته بود ...»! ولی، این ها سویه کم تر برجسته ی چنین روند ناگواری در جنبش نامور به «چپ» در ایران است؛ سویه ی ناگوارتر آن، شیوه های برخورد کینه توزانه، رشک ورزانه و وامانده ی همان روشنفکران تمرگیده در جایگاه های رهبری چنین حزب ها و سازمان هایی است که بجای دریافت بهنگام جُستار و جُنبیدن بایسته و بهنگام تر از آن، هم دیر درمی یابند و هم به تنبلی خو گرفته اند. همه شان نیز از سرِ راست این دامنه ی وامانده گرفته تا سوپرکمونیست های چپ رو، رویهمرفته سر و ته یک کرباسند: فرقه گراهایی نادان، سردرگم و پرمُدّعا! برای آن ها همان به که با همپالکی های شان، اینجا و آنجا آش رشته هُرت بکشند؛ لقمه ای کباب بلُنبانند و به گفته ی گیلک ها «کَله گَپ» بزنند و پیِ این و آن سخن چینی کنند؛ کاری بهتر از این نیاموخته اند؛ وگرنه، چنین نبود ...  

ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

پی نوشت:

۱ ـ واپسین نمونه ی آن، چرند زیر است:
«... در این موقعیت بسیار خطیر، باید با بهره‌جویی از اختلاف‌نظر پنج امضا کنندهٔ دیگر برجام با دولت آمریکا به تلاش جدّی ‌برای حفظ و تداوم توافق برجام ادامه داد.»

برگرفته از «اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران ـ ضرورت مبارزۀ مشترک و هماهنگ با سیاست‌های جنگ‌طلبانهٔ آمریکا و ارتجاع در منطقه» ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۷

۲ ـ اگر آن ها به «الگوی وست مینستر» پشت نمی کردند، انقلاب گرانادا با ناکامی بزرگ پایان نمی یافت.

اگر آن ها بجای درانداختن کون شان با شاخ گاو، تنها به ریز و شپش چالش ها می پرداختند و از آن میان، پیکار خویش در منطقه های پشه خیز را پی می گرفتند، دولت‌های همسایه از گسترش انقلاب گرانادا به کشورشان بیمناک نمی شدند و از امپریالیست های «یانکی» درخواست کمک نمی کردند! (مبادا خدای ناکرده، بیندیشید که این، امپریالیست های «یانکی» بودند که از انقلاب گرانادا بیمناک شده بودند! نه!دولت های همسایه بودند ... ـ ب. الف. بزرگمهر)

اگر آن ها خواست ساده ی «رونالد ریگان» درباره ی برگزاری بی‌درنگ انتخابات "آزاد"* در گرانادا را پذیرفته بودند، همدستان واشنگتن در گرانادا گستاخ نمی شدند و نمی توانستند گاهنامه ی ضدانقلابی ‌شان به ‌نام ”صدای گرانادایی“ را بیرون آورند!

اگر «بیشاپ» (نخست وزیر دولت انقلابی گرانادا در آن هنگام ـ ب. الف. بزرگمهر) در برابر «ریگان» سرسختی نشان نمی داد و نمی گفت که گرانادا جواز هیچگونه بازگشتی به الگوی بورژوایی جامعه را نخواهد داد، «رونالد ریگان» دیگر بهانه ای برای یورش نظامی به گرانادا نداشت!

برگرفته از نوشتار «ممکن است این آن زمانی بوده باشد که واشنگتن به حملهٔ نظامی به گرانادا تصمیم گرفت.»، «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۴، ۲۷ شهریور ماه ۱۳۹۶

* در این نوشتار چرند از نشانه ی راست گوشه ی «" "»، هم برای گفته ها و نوشته های برگرفته شده یا نام های لاتینی سود برده شده و هم در این نمونه که بگمانم آن را به آرشِ گزینشی (انتخابات) که براستی گزینش آزاد نیست، درست بکار برده اند؛ کاربرد نادرست و سردرگم در نشانه گذاری که به سردرگمی خواننده نیز می انجامد. این مورد و موردهای دیگری اینچنین و نیز در زمینه ی پارسی نویسی را تاکنون چندین بار از آن میان به میرزابنویس های این چرندنامه در گذشته یادآور شده ام.

۳ ـ بنگرید به نوشتار «مگر شما خانه ی تازه می سازید، جشن نمی گیرید؟!»، ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۷

۴ ـ همین چند شب پیش، در گفتگویی تلفنی با کهنه رفیقی می گفتم، چنانچه همه ی این ها (آن حزب وامانده، «حزب اوشاخلار» و دیگر فرقه ها و باشگاه های دمکراسی زده ی باختری) با یکدیگر گرد آیند و دستکم گرانیگاهِ یک حزبی سنگین رنگین با گرایش های «سوسیال دمکراتیک» را پدید آورند، باز هم خوب بود. ناچارم همینجا این نکته را نیز بیفزایم که چنان حزبی به شوندهای طبقاتی ـ تاریخی در میهن مان و همه ی کشورهای پیرامونی سرمایه از کم ترین بختی برای ریشه دواندن برخوردار است. به این نکته، پیش تر در یکی دو نوشتار اشاره نموده و چون و چرای آن را تا اندازه ای بسنده شکافته ام.

۵ ـ «... گویی حزب آمیزه ای چون ”ترشی هفته بیجار“ است که مواد بایسته ی آن از هویج و خیار و گوجه فرنگی گرفته تا بادنجان و گل کلم و سیب زمینی و سبزی های گوناگون، یکبار فراهم شده و بگونه ای رده بندی شده در کوزه ای رویهم کوت و در فرجامِ کار با ادویه و ترشی رهبری پر می شوند تا برای خوب جا افتادن در جایی تاریک و دور از دسترسِ مدت زمانی ناروشن نگهداری شوند»!

برگرفته از نوشتار «بجای پرگویی، سیاست و سازمان حزب را بر بنیاد حزب تراز نو لنینی بهبود بخشیم!»، ب. الف. بزرگمهر  سوم دی ماه ۱۳۹۴


۶ ـ اینجانب، چون حزبی یکتنه (!) که به همین شَوَند از بُردی بسنده برخوردار نیست و نمی تواند باشد از سال ها پیش به این کار دست یازیده و در همان اندازه و گنجایشِ حزبی یکتنه در انجام چنین کاریایی، پیشگام و کامیاب بوده ام. نمونه ی زیر گواه آن است:
به نظر می‌رسد که در مجموع، دو «گزينه ی» عمده بيش‌تر پيش روی جنبش نيست:
نخست، پيروی از نسخه‌های ليبرال دمکراسی و سوسيال دمکراسی؛ و آفرينش نوعی دمکراتيسم بورژوايی. اين راهی است که همه ليبرال دمکرات‌های مکلا و معمم، انواع گوناگون سوسيال دمکرات‌ها و «سوسياليست‌»های تازه دمکرات شده، کسانی که به تازگی قرمه سبزی ليبراليسم به دهانشان مزه کرده و نيز همه ی آن‌ها که دانسته يا ندانسته دمکراسی را بی‌پشتوانه ی عدالت اجتماعی خواهانند، برای اقتصاد ايران پيشنهاد می‌کنند. همه اين گروه‌ها از راه‌های گوناگون با سرمايه غارتگر جهانی پيوندهای آشکار و نهان دارند؛ از پشتوانه آتشباری سنگين تبليغات نوليبراليستی سرمايه امپرياليستی برخوردارند و مستقيم و غيرمستقيم مورد پشتيبانی گسترده ی مالی آن هستند.
دوم، درپيش گرفتن راه رشد با سمت‌گيری سوسياليستی (غير سرمايه‌داری) و آفرينش نوعی دمکراتيسم خلقی با پشتوانه ی عدالت اجتماعی. طرفداران اين راه، کمونيست‌ها و نمايندگان پيگير دمکراتيسم خلقی، صرف‌نظر از اين که باورهای مذهبی دارند يا ندارند، هستند.

به نظر نگارنده اين سطور، ، ليبرال دمکراسی و همتای آن سوسيال دمکراسی و به طور کلی، انواع سامانه‌های دمکراسی بورژوايی که نقش توده‌های مردم را در گزينش دوره‌ای سگ زرد و شغال١ محدود می‌کنند، راه‌حل جامعه ايران نيستند. «گزينه» نخست، آنگونه که برخی سوسيال دمکرات‌ها و «سوسياليست‌»های تازه دمکرات شده می‌پندارند، پلی برای رسيدن به عدالت اجتماعی در کشور ما نيست و در سير خود به گزينه ی دوم که تنها گزينه ی درست، واقع‌بينانه و پيگيرانه انقلاب بهمن است، نمی‌انجامد. پيروی از نسخه‌های ليبرال دمکراسی و سوسيال دمکراسی، از نگاه اجتماعی ـ اقتصادی و نيز تاريخی، برای کشور ما گامی به پس و در جهت سياست‌های امپرياليستی است و در نهايت به پراکندگی هر چه بيش‌تر نيروها انجاميده و روند تجزيه و تلاشی کشور را که با درپيش گرفتن و ادامه سياست‌های نوليبرالی از بيش از دو دهه ی گذشته آغاز شده، شتاب بيش‌تری خواهد بخشيد. سرانجام پيمودن اين راه بن بست اجتماعی ـ اقتصادی است. 

برگرفته از نوشتار «کدامین گزینه پاسخگوست؟»، ب. الف. بزرگمهر، تارنگاشت «عدالت»، مهرماه ۱۳۸۵

۷ ـ دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند!

برگرفته از نوشتارِ «ساختارها و ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی درخور انقلابی ملی ـ دمکراتیک»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲


«... بیش از آنکه حزب ها یا سازمان هایی براستی پاسخگو به توده های مردم ایران باشند، در پی چیزهایی خرده ریز، سیاست هایی کوته بینانه، توی سر و مغز یکدیگر زدن یا سخنرانی های پرآب و تاب سالنی اند. دل شان خوش است که کارِ سیاسی می کنند؛ آنهم در شرایط بسیار اسفناک مردم و بویژه جوانان و زنان کشور که زیر بار فشارها سرگشته و دیوانه و خُرد شده و می شوند؛ در شرایطی که نیاز به کارپایه و جایگزینی خلقی و توده ای هر روز بیش از پیش خود را نشان می دهد و رژیمی که سر تا پای آن پوسیده و گندیده است؛ رژیمی که بیش از ۴ سال است که شرایط سرنگونی آن فرارسیده و تنها به کمک امپریالیست ها سرِ پاست؛ اکنون، این نکته روشن تر از روز است.»

برگرفته از نوشتارِ «آن سلام علیکم نامه از ناسزای خواهر و مادر گزنده تر و شرم آورتر است! »، ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۳


«... سخن بر سر سرنگونی رژیمی تبهکار که چون میوه ای از درخت افتاده و گندیده، هر روز بیش از پیش می گندد و کشورمان را به پلشتی بیش تر می آلاید، نیست؛ سخن بر سر چگونگیِ سرنگونی آن بگونه ای است که بدست توانای توده های مردم ایران با کم ترین زیان پیامدهای چنگ اندازانه ی امپریالیستی انجام گیرد و بدست مشتی روشنفکر نادان یا خودفروخته، کلاه گشادی چون نمونه ی آنچه در کشور باستانی لیبی رخ داد به سر ایرانیان نهاده نشود. این نیز بماند ـ و پرداختن به آن درچارچوب این جُستار نیز نمی گنجد ـ که چنان کلاهی با گرانبار نمودنِ ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران با دستینه ی فراقانونی رژیم ورشکسته ی دزدان اسلام پیشه، بگونه ای دیگر به سر مردم ایران رفته است.»

برگرفته از نوشتار «سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه از راه جداسری و تکه تکه نمودن پیکار جنبش انقلابی، شدنی نیست!»، ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۵


برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!