«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۶ اسفند ۹, چهارشنبه

سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نزدیک تر می شود! ـ بازانتشار

فرشته سازی و شیطان سازی را از «شیطان بزرگ» بیاموزیم!


گفتگوی زیر از سوی رادیوی وابسته به دولت «یانکی ها» با دیوید پرایس، نماینده ی «حزب دموکرات» از کارولینای شمالی ایالات متحد، انجام پذیرفته است. هنگامی که آن را خواندم، نخستین گام های «فرشته سازی» از آخوند حسن فریدون (روحانی) از سوی این کشور را دیدم و با خود گفتم:
«آقایان، سال های سال دم از ”شیطان بزرگ“ و مرگ بر وی زدند و سرانجام با خوشنودی گفتند که آماده ی گفتگو با وی حتا در ژرفای دوزخ هستند ... باید چگونگی ”فرشته سازی“ و ”شیطان سازی“ را از ”شیطان بزرگ“ بیاموزند؛ شیطانی که تاکنون با برجسته نمودن کوچک ترین ندانمکاری ها و نسبت دادن اتهام های ناروا به دشمنان خویش توانایی خویش در ”شیطان سازی“ را به نمایش نهاده، اینک گام بگام ”فرشته ای نه چندان بلندپرواز“ را بال و پر می دهد؛ گرچه "فرشته" با ریش حنایی خود هنوز در ”جهان برزخ“ دست و پا می زند تا چه پیش آید ...»

آقای پرایس درباره ی «گفتگوهای هسته ای» نیز نتوانسته یا نخواسته آنچنان ایز گم کند. دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا اگر تا چند سال پیش هنوز بسیاری می پنداشتند که چنین گفتگوهایی تنها برنامه ی هسته ای ایران را دربرمی گیرد، اکنون دیگر برای آن ها نیز روشن شده که این گفتگوها، همانگونه که ۵ محور «بسته ی ریشخندآمیز شفاهی» نیز نشان داد، جُستارهای دیگر و از همه مهم تر پایوری (تضمین) بقای «بیضه ی اسلام» را نیز دربرمی گیرد. «بیضه  اسلام»ی که دیگر تفاوت چندانی با بیضه های خود آقایان ندارد که از ترس شورش های خودجوش و ناخشنودانه ی توده های مردم به انگیزه های گوناگون و از آن میان، گرسنگی، جفت شده اند! نماینده ی کارولینای شمالی که همه ی این ها را نیک می داند، از همین رو، «هویج شیرین» را نشان می دهد:
«... از همین رهگذر و به واسطه عادی‌سازی روابط ایران با دیگر کشورهای جهان، دستاورد های بزرگی برای این کشور خواهد داشت.» (گزارش زیر) و فراموش نمی کند تا «چماق» یا بهتر است بگویم: «تُخماق»ی* را که حاکمیت فرومایه ی ایران تاکنون چندین بار نوش جان کرده نیز یادآور شود:
«تحریم‌ها به خودی خود راه حلی دیپلماتیک به شمار نمی‌روند. تحریم یک ابزار است و می‌بایست با هدف واکنش به هر آنچه ایران انجام می‌دهد ـ یا از انجام آن سرباز می‌زند ـ وضع و اجرا شوند.» (همانجا)

اینکه آیا "فرشته" سرانجام بال و پر خواهد گشود یا نه، هنوز چندان روشن نیست و به تراز نیروهای سیاسی و اجتماعی درون و پیرامون ایران و بویژه آتش زیرخاکستر جنبش توده ای مردم ایران بستگی دارد که چنانچه بار دیگر شعله ور شود، بال و پر "فرشته" را سوزانده و شاید دودمان رژیم جمهوری اسلامی را نیز به باد دهد؛ ولی، آنچه روشن تر از روز است، بن بست رژیمی تبهکار و ضدملی است که از سویی توانایی در پیش گرفتن راه رشد اقتصادی ـ اجتماعی با سمتگیری سوسیالیستی** به سود توده های کار و زحمت را ندارد و از سوی دیگر، هرگام تازه ای به سوی «شیطان بزرگ» برای در آغوش کشیدنش برمی دارد، فاجعه ی اقتصادی ـ اجتماعی را به مرزهایی فراتر از پیش گسترش داده، زمینه های گسستن هرچه بیش تر پیوندهای اجتماعی و فرهنگی جامعه، بویژه میان خلق های ایران زمین و جنگ برادرکشی میان آن ها را که سده ها در کنار یکدیگر برای سرفرازی ایران زمین جنگیده و یکپارچگی بخش عمده ای از آن را با همه ی شکست های کوچک و بزرگ پاس داشته اند، از هر باره فراهم می کند. چنین بن بستی، هیچگونه «بازی برد ـ برد»، آنگونه که آقایان به آن دل بسته اند، همراه نخواهد داشت و از امپریالیست ها، هیچگونه پایوری نیز دریافت نخواهند نمود. هرچه، شکاف میان حاکمیت ضدانقلابی با توده های مردم ایران گسترده تر شده و ژرفای بیش تری می یابد، بیگمان ضربه های تخماق بیش تر، کوبنده تر و گیج کننده تری از «شیطان بزرگ» و همدستانش برای پذیرفتن بازهم بیش تر از پیش خواست های اهریمنی شان دریافت خواهند نمود.

پیگیری چنین وضعیت بیمناکی با حاکمیت ضدانقلابی و دولت هایی که به درازای بیش از سه دهه، هیچگونه برنامه ی یکپارچه و هماهنگ ملی برای شکوفایی اقتصاد ایران نداشته و تنها و تنها در پی برقراری پیوندهای نو و کهنه با کشورهای امپریالیستی و باج دادن از کیسه ی بودجه ی ملی به آن ها بوده و همچنان هستند، در فرجام خود تنها سرافکندگی تاریخی بزرگ دیگری برای ایران رقم خواهد زد و شاید این بار نه از تاک نشانی برجای ماند و نه از تاک نشان.

نمودها و نشانه های بیشماری در پهنه های گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گواه آن است که برای برونرفت از بحران دامن گسترده ی اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی در میهن مان، راهی جز سرنگونی این رژیم برجای نمانده است. کودتای خزنده ی بخشی از رژیم بر ضد بخشی دیگر در سال ۱۳۸۸ در شرایطی که آتش زیر خاکستر جنبش مردمی همچنان پابرجا بود، بجای یکپارچگی بیش تر حاکمیت، چندپارچگی بیش از پیش آن را در پی داشت؛ واگرایی اقتصادی ـ اجتماعی ایران که نمود روشن آن، رشد منفی اقتصادی در چند سال گذشته است، در کنار خصوصی سازی های گسترده صنایع و معادن و بخش های دولتی اقتصاد کشور و نیز نبود مدیریتی کارآمد، اقتصاد سرمایه داری مافیایی را که در آن دزدان و راهزنانی گاه یکشبه، میلیاردر می شوند (نمونه: بابک زنجانی) گسترش بخشید و هرج و مرج اقتصادی و گرانی روزافزون کالاها و از آن میان، کلیدی ترین کالاهای مورد نیاز مردم را دامن زد؛ نبود کم ترین دورنمای دگرگونی های مثبت به سود توده های کار و زحمت، نابسامانی گسترده در مدیریت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که نشانه های روشن حاکمیت ملوک الطوایفی در حال فروپاشی را به نمایش می گذارد، نبود کم ترین برنامه و راهکاری روشن و درست برای برونرفت از بن بست بیمناک پدید آمده، همه و همه، نشاندهنده ی درستی شعار سرنگونی رژیمی در بن بست مانده و در لبه ی پرتگاه ایستاده است. با این همه، از سوی مزدوران و قلم به مُزدان رژیم با به رخ کشیدن نیروهای سرنگونی طلبی چون سازمان دوزخی مجاهدین و سلطنت طلب ها، این اندیشه پرورده می شود که گویا همه ی نیروهایی که خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستند، نیروهای ضدانقلابی اند و از همین رو، نمی خواهند دولت تازه به پیشکاریِ حسن فریدون (روحانی) کامیاب شود! چنین یاوه ای، این نکته را در خود نهفته دارد که گویا رژیم تبهکار جمهوری اسلامی، رژیمی انقلابی یا دستِکم پیشرو است. بازی «موش و گربه» ی کشورهای امپریالیستی با رژیم فرومایه نیز بر سردرگمی ناآگاهان و ساده لوحانی که انقلابیگری دروغین رژیم را می باورند، می افزاید. ناگفته نماند که نیروهای سازمان دوزخی مجاهدین، سلطنت طلب ها و برخی گروه های کم اهمیت تر «چپ رو» از همان آغاز انقلاب بهمن ۵۷ یا اندکی پس از آن، خواهان سرنگونی رژیم برآمده از انقلاب بوده اند. بخش هایی از این نیروها که تنها جریان های یادشده را دربرنمی گیرد، همگام با بالاپایین شدن های سیاست ایالات متحد، از موضع سرنگونی رژیم کوتاه آمده اند که شایان درنگ بوده و بخوبی نشاندهنده ی این واقعیت ساده است که نیرویی ضدانقلابی نمی تواند در بنیاد خود، سرنگونی نیروی ضدانقلابی دیگری را در کشور خود خواهان باشد؛ مگر یکی از دو حالت زیر:
الف. با یکدیگر در حاکمیت همدستند و در شرایط ویژه ای که توده های مردم سرکوب شده یا هیچ زمینه ای برای جنبش انقلابی هستی ندارد، یکی آن دیگری را از حاکمیت می راند (کودتای ضد انقلابی)؛ و
ب. یکی از نیروهای ضدانقلابی رانده شده از حاکمیت، در سایه ی سیاست کشور دیگری، نقشه های خود را برای سرنگونی آن دیگری پی می گیرد که سیاست و عملکرد آن به هر رو، پیروی کم و بیش بی چون و چرایی از سیاست آن کشور خواهد داشت.

هر دو این نمونه ها را در دوره ی کنونی دیده و آزموده ایم و همچنان نیز جلوی دیدگان ماست. به این ترتیب، آنچه چکیده ای از آن را در میان نهادم، هیچگونه هماوندی با خواست چنان نیروهایی که کم تر از رژیم فرمانروای ایران تبهکار و ضدانقلابی نیستند، ندارد.

سمتگیری اجتماعی ـ اقتصادی حاکمیت ضدملی جمهوری اسلامی به درازای بیش از سه دهه، بازپیمودن راه رشد سرمایه داری، بازسازی گام بگام بورژوازی وابسته (کمپرادور) و پیوندی استوارتر از پیش به سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی بوده و هست. دستبرد رهبری نابکار و نادان رژیم به اصل مهم ۴۴ قانون اساسی ایران، زیر فشار خردکننده ی بورژوازی سوداگر ایران و گشودن دروازه های اقتصادی کشور به روی کشورهای امپریالیستی که پیش از آن نیز از سوی دولت رفسنجانی تبهکار تا اندازه ای بازگشایی شده بود، واپسین میخ تابوت انقلاب بهمن ۵۷ بود و روند بحران را افزایش و شتاب بسیار بیش تری بخشید. پایه و بنیاد ضرورت سرنگونی رژیم نیز بویژه در واپسین دوره ای که با نام رییس جمهور مهرورزِ  بزرگ سرمایه داران جهان و سیب زمینی پیاز پخش کن در میان مردم بینوا گره خورده در واقعیت بسیار اسفناک گره زدن هست و نیست اقتصاد و سیاست ایران به کشورهای بزرگ امپریالیستی و به فرجام رساندن سیاست نولیبرالی سرمایه داری امپریالیستی در کشور ما نهفته است؛ کاری که در دوره های پیش از وی با همه ی کوششی که از سوی جناح های بورژوا لیبرال صورت گرفته بود، نتیجه ی دلخواهی اینچنین به بار نیاورده بود. با این همه، بزرگنمایی بیش از اندازه ی گند و گه کاری های دوره ی ۸ ساله ی احمدی نژاد و شکاندن همه ی کاسه کوزه ها به سر وی که این روزها با شدت هرچه بیش تر جریان دارد  و از سوی مزدوران و پادوهای رسانه ای جناح بورژوازی لیبرال حاکمیت و همه ی کسانی که در بیرون کشیدن «آخوند ریش حنایی» از "کلاه جادو" نقش داشته اند، دامن زده می شود با آماج پنهان نمودن ندانمکاری ها و تبهکاری های انجام یافته از سوی دولت های پیش از وی و بازنمودن جای پای تازه برای دولت لیبرال آینده است تا به بهانه ی آن، بی برنامگی اقتصادی ـ اجتماعی خود را پوشش داده و توده های سرگردانی که منتظر گشایشی در اوضاع بسیار نابسامان کنونی هستند را سر بدوانند.

در پایان به نکته ی مهم دیگری نیز اشاره می کنم که هنوز مانند سال ها پیش از این برای آن نیروهایی که سرنگونی رژیم یا هرگونه جنبش انقلابی را با یکی گرفتن شکل و مضمون (درونمایه و برونزد) تنها در لوله ی تفنگ می بینند و هرگونه انقلاب یا سرنگونی هر رژیمی را با همه ی گوناگونی شکل هایی که می تواند بخود بگیرد و از کالبدی به کالبدی دیگر درآمده یا با یکدیگر آمیخته شوند، تنها به شکل مسلحانه ی آن فرومی کاهند، روشن نیست. پیش بینی شکل های گوناگونی که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بخود خواهد گرفت، ازهم اکنون، جز یاوه گویی بیش نخواهد بود. هرکدام از این شکل ها را به هنگام فرارویی آن ها می توان تا اندازه ای پیش بینی نموده به شکفتن آن ها یاری نمود. آنچه هم اکنون مهم است و در آینده ی نزدیک بازهم بر اهمیت آن افزوده می شود، سمتگیری و برنامه ریزی همه ی نیروهای انقلابی و میهن پرست ایران برای چنین شرایطی و افزایش آمادگی درخور برای هر «واریانتی» است.

هر روز که می گذرد، رژیم ضدانقلابی و ضدخلقی جمهوری اسلامی، میهن مان را بیش تر به ژرفای باتلاقی که خود نیز در آن گرفتار آمده، فرو می کشد. سرنگونی این رژیم، اگر همین امروز ممکن بود بهتر از فردا و فرداهای دیگر بود. بر ماست که با آمادگی هرچه بیش تری به پیشواز آن برویم.

سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، برو برگرد ندارد و زمانی دراز نخواهد پایید؛ چنانچه این کار با سازماندهی درخور از سوی نیروهای چپ و آفرینش جبهه ی گسترده ای از نیروهای کار، پیشرفت، صلح و آزادی های مدنی و اجتماعی همراه باشد، توده های مردم و خلق های ایران از بهترین جایگزین برای سرنگونی رژیم ضدملی و ضدخلقی برخوردار خواهند شد و این امکان فراهم خواهد آمد تا کار به شکل های آشتی جویانه تر و درنگ ناپذیرتری فرجام یابد؛ وگرنه، چنانچه این رژیم فرومایه با باج دادن ها از کیسه ی مردم و بند و بست های هر از گاهی با امپریالیست ها از یکسو و زیر پا نهادن خواست های مشروع توده های مردم و خلق های ایران زمین و سرکوب توده های برانگیخته از سوی دیگر بتواند اندکی عمر خود را درازتر نماید، شاید اندکی دیرتر سرنگون شود؛ ولی این سرنگونی، بیگمان بهای سنگین تری برای ملت ایران داشته و شاید خواری و سرافکندگی ملی را که هم اکنون نیز نمودها و نشانه های بسیاری از آن در دست است، در پی داشته باشد.

سرنگون باد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!

ب. الف. بزرگمهر     یکم امرداد ماه  ۱۳۹۲

 http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/07/blog-post_23.html 

* تُخماق از ریشه ی ترکی، چماق کم و بیش بلندی است که به سر کُلُفت آن چندین لایه پارچه ی پشمین یا مانند آن می پیچیدند تا ضربه ی آن تا اندازه ای نرم شده و شکستگی در پی نداشته باشد. در دادگاه های سده های میانه ی منطقه ی بزرگی از آسیای میانی و جنوب باختری، دربرگیرنده ی کشورمان، بویژه در دوره ی حاکمیت های ملوک الطوایفی و خانخانی از این ابزار در بالای سر محکومی که وادار به نشستن در چاهکی تنگ و سر بزیر افکندن بود، سود برده می شد. هر بار که از محکوم، پرسشی از سوی داروغه یا خان بزرگ فرمانروا در میان نهاده می شد و محکوم، آگاهانه یا ناآگاهانه سر خود را برای پاسخ گفتن بالا می آورد، تخماق از سوی نگهبانی که بالای سر وی به این منظور گماشته می شد، فرود می آمد تا سر به زیر افکند. چنین ضربه ای، گرچه شکننده نبود، ولی با هر ضربه گیجی و منگی بیش تر محکوم نگونبخت را به همراه داشت. 

** «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» را گاه «راه رشد غیر سرمایه داری» نیز نامیده اند که از دید من، بسیار بیجا و نادرست است. «راه رشد غیر سرمایه داری» به جز ابهامی که در صورت خود دارد، از نظر ماهیت آن نیز نامفهوم و نادرست است؛ زیرا به هیچ سویی رهسپار نیست و تنها می گوید که چیزی غیر از سرمایه داری است. چه چیزی؟ آن را روشن نمی کند؛ اگر به سوی سوسیالیسم سمتگیری ندارد، پس چیست؟ آیا راهی در میان آن دو است؟! که در آن صورت نادرست بودن آن بیشتر آشکار می شود. زیرا هر دانش آموز ساده ی آموزش سوسیالیسم نیز می داند که لایه های میانی جامعه سرمایه داری از دورنما و افقی برخوردار نیستند. افزون بر آن، جامعه نیز مانند کالبدی زنده حرکت دارد و این حرکت حتا در ساده ترین شکل های آن مانند حرکت یک آمیب، همواره سمت و سوی مشخصی دارد و باید داشته باشد؛ در غیر این صورت آمیب به دونیم بخش می شود یا هریک از اندام های کالبد به سمتی حرکت می کنند که با مجموعه کالبد هماهنگ نیست که معنای آن ازهم پاشیدن کالبد است.

«راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» را با «راه رشد سوسیالیستی» نیز نباید یکسان پنداشت. «ساخت» یا ترکیب «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» برای کشورهایی بکار می رود که از سطح رشد اقتصادی ـ اجتماعی پایینی برخوردارند یا اگر حتا رشد اقتصادی ـ اجتماعی در آنجا در حال افزایش پرشتابی است هنوز از بنیان های مادی و معنوی بایسته و شایسته برای پیگیری استوار «راه رشد» خود برخوردار نیستند. در این باره، جمهوری توده ای خلق چین، با وجود رشد غول آسای اقتصادی ـ اجتماعی خود در سال های کنونی نمونه ی بسیار خوبی از کشورهایی است که «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» را برگزیده اند. «ساخت» یا ترکیب «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی»، افزون بر این آشکارا می گوید که به سوی سوسیالیسم سمتگیری نموده است و به درجات مشخصی که از این کشور تا کشور دیگر تفاوت های گاه عمده دارد، از «راه رشد سرمایه داری کم رشد و گسترش نیافته» روی برتافته است. در اینجا، دانسته به ویژگیها و خطوط عمده «راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی» نپرداخته
ام. (برگرفته از پانوشت نوشتار: «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ بهمن ۱۳۸۹) 

http://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_09.html 

***

نباید پیشاپیش دیپلماسی میان ایران و آمریکا را مردود بدانیم 

۱۳۰عضو مجلس نمایندگان آمریکا در نامه‌ای خطاب به باراک اوباما، رییس جمهوری این کشور از وی خواسته‌اند با توجه به انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهوری ایران، برای حل اختلافات موجود میان دو کشور با وی وارد مذاکره شود.

این نامه توسط دیوید پرایس، نماینده دموکرات از کارولینای شمالی و چارلز دنت، نماینده جمهوریخواه از پنسیلوانیا تهیه شده است. دیوید پرایس در این خصوص با رادیو فردا گفت‌و‌گو کرده است. 

رادیو فردا:
در این نامه اشاره کرده‌اید که «ایران رییس جمهوری را بر بستر میانه روی و اصلاح انتخاب کرده است، تاریخ نیز به ما نشان داده که در قبال چشم انداز تحولی معنادار در این کشور باید هوشیارانه برخورد کرد». ممکن است توضیح بدهید، منظورتان از «تحول معنادار» چیست و چطور این تحول می‌تواند به اندازه کافی معنادار باشد که در نهایت منشاء تماس و ایجاد ارتباط ایالات متحده با ایران شود؟ 

دیوید پرایس:
تحولی که ما به دنبال آن هستیم، رویکرد جدی ایران در گفت‌وگوها است که به توافقی میان ایران و جامعه جهانی برای توقف [کوشش] برای ساخت جنگ ‌افزار هسته‌ای منجر شود و البته از همین رهگذر و به واسطه عادی‌سازی روابط ایران با دیگر کشورهای جهان، دستاوردهای بزرگی برای این کشور خواهد داشت. در عین حال ساخت این جنگ‌افزارهای هسته‌ای توسط ایران حقیقتاً غیرقابل قبول است و رییس جمهوری نیز چنین چیزی را مطرح کرده ... سابقه رییس جمهوری جدید ایران [نیز] حاکی از وجود سطحی از آمادگی برای دیپلماسی و [مذاکره] درباره مسأله هسته‌ای است. هدف از نگارش نامه فراحزبی ما به رییس جمهوری ایالات متحده، هم تشویق ایشان و دیگر مذاکره‌کنندگان به آزمودن شرایط ناشی از تحولات اخیر بود که ببینیم چه امکاناتی برای پیشبرد نوعی دیپلماسی موفقیت‌آمیز ایجاد شده است. 

رادیو فردا:
شما در نامه‌تان نوشته‌اید: «باید هوشیار بود که با اقداماتی تحریک آمیز امکان چنین پیشرفتی را از میان نبریم و زمینه تضعیف احتمالی رییس جمهوری منتخب جدید ایران را در برابر محافظه کاران ایجاد نکنیم». آیا منظورتان از «اقدامات تحریک آمیز»، تشدید تحریم‌ها یا تهدید نظامی است؟ 

دیوید پرایس:
خیر، ما درباره مسأله تحریم‌ها به شکلی باز برخورد می‌کنیم. تحریم‌ها بخش مهمی از کوشش برای اعمال فشار بر روی ایران هستند؛ اما تحریم‌ها به خودی خود راه حلی دیپلماتیک به شمار نمی‌روند. تحریم یک ابزار است و می‌بایست با هدف واکنش به هر آنچه ایران انجام می‌دهد ـ یا از انجام آن سرباز می‌زند ـ وضع و اجرا شوند. بنابراین، منظور اصلی ما این است که بگوییم نمی‌بایست عجولانه درباره رییس جمهوری جدید ایران داوری کنیم یا پیشاپیش، انجام هرگونه کوشش سازنده ی دیپلماتیک را مردود بدانیم؛ ما نیاز داریم، بررسی کنیم و ببینیم چنین کوشش‌هایی چه امکاناتی را به دنبال خواهد داشت. 

رادیو فردا:
ایالات متحده احتمالاً انتظار دارد که گفت‌وگوهای هسته‌ای میان ایران و کشورهای «گروه ۵+۱» پاییز امسال پی گرفته شود. فکر می‌کنید این تصمیم از جانب آمریکا، ایرانی‌ها را دلگرم خواهد کرد که توقف غنی سازی را بپذیرند؟ 

دیوید پرایس:
پاسخ این سؤال را نمی‌دانم و فکر نمی‌کنم به استثنای خود ایرانی‌ها کسِ دیگری بداند. ما باید دیپلماسی را در راستای دیگر اقدام‌ها پیگیری کنیم. از دید من، در برابر ما راه دیگری وجود ندارد که دریابیم گفتگوها با ایران احتمال موفق شدن خواهند داشت یا خیر. این چالش، کوشش ما را خواستار است و به باور من، در چنین وضعیتی، حتی در برابر سرسخت ترین دشمنان، نباید از کنار تغییر در رهبری [در دولت ایران] به سادگی گذشت. برعکس، تغییر در رهبری فرصتی برای آزمودن این تحول و بررسی چگونگی ایجاد پیشرفت از این رهگذار است و من معتقدم که رییس جمهوری ما هم چنین برنامه‌ای را به پیش خواهد برد. به همین جهت، این نامه فراحزبی از سوی مجلس نمایندگان در عمل حامی چنین سیاستی است و از این جریان پشتیبانی می‌کند. 

رادیو فردا:
آیا شما از گفت‌وگوی مستقیم میان ایران و ایالات متحده آمریکا به عنوان بهترین شیوه برای یافتن راه حلی برای دشواری های دوطرفه پشتیبانی می‌کنید؟ 

دیوید پرایس:
من درباره این موضوع پیش داوری نمی‌کنم؛ فکر می‌کنم، نیاز داریم که درباره گفت‌و‌گو در همه زمینه‌ها و به تمامی اَشکالِ ممکن به شکلی باز برخورد کنیم و اگر چنین چالشی به آرش انجام گفت‌وگوی مستقیم با ایران بود، [آن را مد نظر قرار دهیم]. اما در عین حال، هر دو طرف باید حُسن نیت و جدیت خود را نشان دهند. ما نیز از رییس جمهوری جدید ایران چنین انتظاری داریم. باید با زیر نظر گرفتن رفتار آنها ببینیم، امکانات پیش رویمان چیست.

همان طور که در نامه ما هم تصریح شده، درباره ناامیدی احتمالی هم [خود را آماده کرده‌ایم] و دچار توهم نیستیم، می‌دانیم که برنامه ی میانه‌روها در آن کشور پیش از این نیز به شکست انجامیده است. می دانیم که رییس جمهوری جدید درباره مسأله هسته‌ای پیام‌های متناقضی فرستاده، بنابراین با خوش‌خیالی به مسائل نگاه نمی‌کنیم؛ ولی بدگمان هم نیستیم؛ می‌خواهیم اطمینان حاصل کنیم که هرگونه گزینه مثبتی را به طور کامل بررسی کرده‌ایم.

«رادیو فردا»     ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ 

این گزارش از سوی اینجانب، پارسی نویسی و ویرایش شده است. عنوان و برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

ای گرامی ترین جان ها! ای فریاد بلند همه ی آزادگان!

درود بر همگی تان که گل های سرسبز ایرانید!

متن نامه ی زینب جلالیان به آتنا دائمی و گلرخ ایرایی

درود بر آزاده‌های در بند!

من فریاد آزادی‌ام از پشت دیوارهای قطور و میله‌های سرد و سهمناک زندان.

بهترین درودهایم را نثار شما آزاده‌های در بند میکنم،

رفقای عزیزتر از جانم، گلرخ و آتنا و همه کسانی که به یاد من بوده‌اید؛ من صدای پژواک‌های شما را از پشت این دیوارهای سهمناک زندان بخوبی می‌شنوم و این صداها بهترین سمفونی کائنات‌ها برای من بوده است؛ صدای پژواک شما برای من یادآور کوه‌های بلند و سرافراز وطنم بوده است و این ارزشمندترین هدیه بود که در طول ده سال زندانم دریافت کرده‌ام. به قول شاعر، فریاد من بی جواب نیست؛ قلب خوب تو جواب فریاد من است.

دوستان عزیز و رفقای نازنینم! وقتی به من گفتند شما پشت میله‌های زندان هستید، قلبم به درد آمد و بعدا که بعد از مدتی طولانی خبردار شدم که علی‌رغم همه درد و خشونت و سختی‌هایی که در زندان بر شما روا داشته‌اند من رو از یاد نبرده‌اید و برایم نامه نوشته‌اید، خیلی از شما ممنونم و امیدوارم با مقاومت و تلاش‌هایم این همه عشق و محبت‌های بی‌دریغ شما را جبران بکنم و به شما قول می‌دهم و سوگند می‌خورم تا ‌آخرین قطره خونی که در بدن دارم، مبارزه کنم تا لیاقت رفاقت شما و همه کسانی که در سخت‌ترین شرایط به یاد من بوده‌اند را داشته باشم.

شما به جرم ناکرده در زندان هستید؛ اگر فکر کرده‌اند که فریاد آزادی سر دادن جرم است، این جرم چه زیبا و باشکوه است.

به امید آن روز که هیچ آزادیخواهی دربند نباشد.

در پایان من از همه نهادهای حقوق بشری تقاضا دارم نهایت تلاش های خود را برای آزادی کسانی که به خاطر آزادی و برابری در زندانهای جمهوری اسلامی بسر می برند بکار ببندند تا این عزیزان هم مثل من تمام جوانی خود را پشت میله‌های زندان سپری نکنند.

مقاومت زندگیست.

زینب جلالیان، زندان خوی

برگرفته از «پایگاه خبری و تحلیلی دانشجویان»  نهم اسپند ماه ۱۳۹۶

برنام و زیر برنام از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

بیچاره پیامبر تازی با الاغ و شترش!


موشک ها و بمب های شان، هوده ی آدمی را بو می کشند ...

برای مردم دردمند، ستمدیده و همچنان پیکارجوی یمن که نه رییس جمهور دست نشانده ی وارداتی می خواهند و نه زیر بار زور آقابالاسرهای تبهکار منطقه و جهان می روند

جهان شگرف و وارونه ای شده است؛ شگرف تر و وارونه تر از گذشته و گذشته های دور و دراز تاریخی! تو از این هوده برخوردار نیستی که سخنی راست بر زبان آوری؛ زبانت را می بُرند. آن ها می توانند هر اندازه دل تنگ شان خواست، دروغ سر هم کنند و در رسانه های گروهی شان بخورد مردم جهان بدهند.

تو از هوده ی پشتیبانی از خود نیز برخوردار نیستی؛ ولی آن ها می توانند هر اندازه دل شان خواست، موشک و بمب بر سر تو و کودکانت بریزند. موشک ها و بمب های شان، «هوده ی آدمی» («حقوق بشر») را بو می کشند؛ چارچوب تنگ و باریک آن را روشن می کنند و درست همانجا فرود می آیند که باید فرود آیند.

زمین و زمان بوی باروت و خون می دهد. گرسنگی و بیماری های مرگبار بیداد می کند. دوزخی ترسناک تر از دوزخ خدا دهان گشاده است. به تو بهشت برین در ناکجاآباد خدایی ندیده و نشناخته را ارزانی می کنند؛ تو به آن تن نداده و نمی دهی. بهشتی زمینی خواستاری: بهشتی نیالوده و پاک از هرگونه پلیدی و پلشتی؛ بهشتی که براستی بهشت باشد ...

ب. الف. بزرگمهر   نهم اسپند ماه ۱۳۹۶

آنچه در کردار به فرجام می رسد ...


۱۳۹۶ اسفند ۸, سه‌شنبه

هم سیلی به گوش و بناگوش تان می نوازیم و هم شما را (گفتگو) می کنیم ... ـ بازانتشار

به گزارش زیر از تارنگاشت وابسته به امپریالیست های «یانکی»، باریک شوید! بگونه ای عمده به سخنان نماینده ی «یانکی» ها در «سازمان ملل» به اصطلاح متحد پرداخته است؛ سخنانی که شایسته ی درنگ و پندآموزی است. وی از آن میان، می گوید:
«... هیچ چیز در اختلاف عمومی پیش‌آمده بر سر ویزای حمید ابوطالبی، پیامدی بر گفت‌وگوهای اتمی با ایران ندارد» (گزارش زیر) و کمی جلوتر می افزاید:
«ما ندیده‌ایم که این جُستار به هر شکل ممکن پیامدی بر گفتگوها گذاشته باشد. البته بایستگی (ضرورت) ‌ها در این چالش بر همه آشکار است.» (همانجا)

با آنچه بر ما ایرانیان تاکنون رفته، آرش چنین سخنانی به زبانی غیردیپلماتیک و ساده تر، اینگونه از آب در می آید:
هم سیلی به گوش و بناگوش تان می نوازیم و هم شما را گفتگو می کنیم۱ همانگونه که می بینید، این سیلی ها تاکنون هیچ پیامدی بر گفتگوهای پر و پیمان ما نداشته و تاکنون ندیده ایم که آن خنجرِ بر میان بسته ی رهبرشان۲ به هر شکل ممکن، پیامد ناگواری بر «خورد و بُرد» ما داشته باشد؛ جای هر کس و آنچه بایست بشود و تاکنون نیز شده، بر وی نیز آشکار است؛ و آورد و بُردمان آنچنان خوب پیش می رود «که نه از آن ما پیداست و نه از آنِ آنها»۳ گرچه، سخنان پندآموز نماینده ی «یانکی» ها، مرا بیش تر به یاد یکی دیگر از جاودانه طنزنوشته های عُبید زاکانی انداخته بود و همان، انگیزه ای بر نوشتن این یادداشت کوتاه شد:
«شخصی در دهلیز خانه، زن خود را می گائید و زن گاه گاهی سیلی نرم بر گردن شوهر می زد.

درویشی، چیزی خواست.

زن گفت: خیرت باد.

گفت: شما هم در این خانه چیزی می خورید به من دهید.

زن گفت: من كیر میخورم و شوهرم سیلی!

گفت: من رفتم؛ این نعمت بدین خاندان ارزانی باد.» (از جاودانه عبید زاکانی با اندک ویرایش اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

... و «پندآموز» را نیز از آن رو نوشته ام که از سویی از ورشکستگی پلیدترین رژیمی که تاکنون میهن مان به خود دیده و رو شدن دست اسلام پیشگان دزد فرومایه و خوارشدن شان در چشم توده های گسترده تری از مردم ایران، بسیار خرسندم؛ بویژه آنکه در سنجش با طنزنوشته ی یادشده از عبیدزاکانی، هم سیلی نوش جان می کنند و هم برد و آورد آن یکی را به ناچار برتافته و می تابند بی آنکه جیک شان درآید؛ ولی از سویی دیگر، خوار و کوچک شدنِ ایران و ایرانیان نیز که با داشتن چنین رژیم فرومایه ای فرمانروا بر خود، هر روز بیش از پیش ریشخند بهره کشان و ششلول بندهای "جامعه جهانی" و نیز خواه ناخواه مردم دیگر کشورها می شوند و این همه مرا نیز به عنوان یک ایرانی می آزارد، چون خاری گلویم را می خُلد و احساسی دوگانه و ناهمتا (متضاد) برمی انگیزاند؛ احساسی که با همه ی کوشش برای شکیبایی و خودداری، آتش به جانم می افکند.

ب. الف. بزرگمهر ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_14.html

پی نوشت:

۱ ـ گمان بد نبرید! این شیوه ی نگارش که در آن بجای «مفعول باواسطه» (به عنوان نمونه با پادرمیانی سلطان عّمّان!)، «مفعول بی واسطه» (آورد و بُردِ بی واسطه با «شیطان بزرگ» و گاه گداری همدستانش!)، بکار رفته، در پارسی سده های میانی ایران کاربرد بسیاری داشته است! اکنون که مردم ایران را به همان سو می کشانند و می خواهند فرهنگ آن هنگام را با کمی عربی و انگلیسی بیش تر به خوردمان بدهند، زبان پارسی هم به عنوان بخشی از فرهنگ، خواه ناخواه، چنین سمت و سویی می یابد! شاید، کمی شتاب ورزیده ام؛ ولی خواستم یکی از پیشگامان حرکت فرهنگی تازه باشم و فرموده ی «آقا» را در این زمینه به اجرا درآورم!

۲ ـ «داغ ننگی است بر پیشانی!»، ب. الف. بزرگمهر، ٢٦ فروردین ماه ١٣٩١
http://www.behzadbozorgmehr.com/2012/04/blog-post_5069.html

«... احوط آن است که خنجری بر کمر ببندد!»، ب. الف. بزرگمهر ، ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۲
http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/12/blog-post_8.html

کون دِهی را لوطی یی در خانه برد
سرنگون افـکندش و در وی فـشرد

در میانـش خنجری دید آن لـعین
پس بگفتش: بر میانت چیست این؟

گفت آن که با مـن ار یک بـدمنش
بد بـیندیشــد بدرم اشـکمش

گفت لـوطی: حـمد لله را که مـن
بد نـیندیـشیده ام با تو به فـن

مثنوی مولوی

۳ ـ «می ترسم که نه از آنِ ما برجای ماند و نه گاوی در کار!»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۲
http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/10/blog-post_4185.html  

***

آمریکا: اختلاف بر سر ویزا کماکان تاثیری بر گفتگوهای اتمی ندارد!

«سامانتا پاور»، نماینده ایالات متحده در «سازمان ملل متحد»، در گفت‌وگویی تلویزیونی گفته است «همچنان هیچ چیز در اختلاف عمومی پیش‌آمده» بر سر ویزای حمید ابوطالبی، پیامدی بر گفت‌وگوهای اتمی با ایران «ندارد»

خانم پاور، ۲۴ فروردین، در گفتگویی با «شبکه ای‌.بی.‌سی.» در آمریکا گفته است که واشینگتن بر پیگیری گفتگوهای میان شش کشور طرف گفت‌وگو و ایران متمرکز است.

به گفته ی وی، طرف‌ها «هفته گذشته مذاکره کرده‌اند و گفت‌وگوهایی بیشتر در سطح مقام‌های عالی‌رتبه در ماه آینده (میلادی) برگزار می‌شود.»

سفیر آمریکا در سازمان ملل می‌گوید که کارشناس‌ها «هر روز دیدار می‌کنند. ما ندیده‌ایم که این جُستار به هر شکل ممکن پیامدی بر گفتگوها گذاشته باشد. البته بایستگی ‌ها در این چالش بر همه آشکار است.»

حمید ابوطالبی از سوی ایران به عنوان سفیر این کشور در «سازمان ملل متحد» برگزیده شده است. این جُستار به انتقادها و در فرجام، تصویب لایحه علیه صدور ویزا برای او در کنگره آمریکا انجامید. آمریکا می‌گوید به دلیل دست داشتن آقای ابوطالبی در گروگانگیری سفارتش در تهران در سال ۵۸، برای او ویزا صادر نخواهد کرد.

آقای ابوطالبی نقش خود در گروگان‌گیری را رد کرده است.

سخنگوی وزارت خارجه ایران نیز روز یکشنبه، ۲۴ فروردین، اعلام کرد که تهران از «ایالات متحد» به دلیل صادر نکردن ویزا برای آقای ابوطالبی شکایت خواهد کرد.

«سامانتا پاور» در گفتگوی تلویزیونی خود گفته است، چشمداشت آمریکا این است که ایران منافع خود را در رها شدن از تحریم‌های اقتصادی می‌داند. منافع ایالات متحده نیز اطمینان یافتن از این جُستار است که تهران به دنبال جنگ ابزار اتمی نیست. این جُستار، اکنون برتری دارد.

با وجود بدگمانی «باختر» در مورد اینکه ایران به دنبال ساخت جنگ ابزار اتمی در برنامه هسته‌ای خود است، تهران چنین جُستاری را رد و آماج این برنامه را صلح‌آمیز شمرده است.

آمریکا به عنوان میزبان «سازمان ملل» متعهد به صدور ویزا برای نمایندگان کشورهای گوناگون است.

تهران و واشینگتن روابط دیپلماتیک ندارند.

نمایندگان برخی کشورها مانند ایران، سوریه یا کره شمالی نمی‌توانند از پرتو چند کیلومتری مرکز شهر نیویورک، جایی که جایگاه «سازمان ملل» است، بیرون بروند.

برگرفته از تارنگاشت «رادیو فردا»، وابسته به امپریالیست های یانکی:
http://www.radiofarda.com/content/f35_power_aboutalebi_un_visa/25331863.html

این گزارش از سوی اینجانب، ویرایش، پاکیزه و پارسی نویسی شده است: ب. الف. بزرگمهر

کاری می کنی که آدم برای «آروادین قحبه ی ترامپانا» هورا بکشد!


گاومان دوباره زایید! دیگر چه از جان مان می خواهند؟!


زندگی خواستار شیردلی است! ـ بازانتشار

تصویری است از  دختری ۲۲ ساله در برزیل که پس از ۲۲ روز شکنجه در سال ۱۹۷۰، سربلند در برابر دادرسان دادگاه‌‌ نظامی ریودوژانیرو، ایستاده است. آن ها از شرم یا شاید برای آنکه شناخته نشوند، چهره ی خود را از نگاه دوربين پنهان نموده اند. این دختر جوان، کسی نیست جز جيوما هوسف، ریيس جمهور کنونی کشور برزيل. اين تصویر در زندگينامه ی خانم هوسف که قرار است با عنوان «آنچه زندگی خواستار است، شهامت است» به بازار بیاید، درج شده است.

تصویر جيوما هوسف جوان در دادگاه نظامی را خبرنگاری برزيلی به نام ریکاردو آمارال در بایگانی «پليس نظامی» برزيل یافته است. به نوشته ی تارنگاشت فرانسوی «رو ۸۹»، جيوما هوسف در دورانِ جوانی، عضو گروه چپ تندرویی به نام «کوماندوی آزادی بخش ملی» بوده که برضد ديکتاتوری نظامی در برزيل می رزمید و در سال ۱۹۷۰ از سوی پليس پنهانی برزيل دستگير شده بود. 

وی به مدت ۲۲ روز زیر شکنجه بود؛ ولی در این مدت، هيچیک از همرزمان خود را لو نداد. وی پس از شکنجه و زندانی شدن در دادگاه نظامی ريودوژانيرو محاکمه شد و با سری افراشته در برابر دادرسان نظامی که در برابر دوربین، چهره‌ خود را با دست پوشانده بودند، ايستاد. 

«آنچه زندگی خواستار است، شهامت است»، جمله ای پرآوازه از گويمارس روزا، نويسنده ی نامدار برزيلی است؛ عبارتی که خانم هوسف در نخستين سخنرانی خود پس از پيروزی در انتخابات رياست جمهوری برزيل آن را بر زبان راند.

خانم هوسف ۶۲ ساله، نخستین زنی است که در برزيل، بزرگ‌ترين کشور آمريکای جنوبی، به جایگاه رياست‌جمهوری دست یافته است. وی در سال ۲۰۱۰ میلادی به عنوان نامزد حزب کارگران در دور دوم گزینش رياست‌جمهوری اين کشور به پيروزی دست يافت. خانم هوسف که در زمان انتخابات از پشتیبانی لوئیس لولا داسیلوا،‌ رئیس جمهور وقت برزیل برخوردار بود، پیشتر به عنوان وزير انرژی برزیل در کابینه ی آقای داسیلوا کار می کرد. وی در دوره ی ریاست جمهوری آقای داسیلوا در جایگاه رياست کابينه وی نیز کار کرد و توانست در کاهش تنگدستی کم و بیش ۳۰ میلیون تن از مردم برزیل نقش بسزایی داشته باشد.

جيوما هوسف در گزینش ریاست جمهوری، ۵۵ درصد رای ها را از آن خود نمود. خانم هوسف یکم ژانویه سال ۲۰۱۱ ، جانشین آقای داسیلوا شد. بوسه ی لولا داسیلوا را بر پیشانیش می بینید؟ بوسه ای است برای کار چشمگیر انجام شده از سوی زنی کاردان و شایسته؛ هر دو به سود کارگران و زحمتکشان کشورشان کار نموده اند؛ کاری پربار و سنگین. از این بوسه، آسمان به زمین دوخته نشد و چیزی نیز آنچنانکه اسلام پناهان در سراسر تاریخ شان بسیار به آن پرداخته اند، برنخاست؛ نه نیازی به هنرمندان و فیلمسازان پفیوز و خودفروخته داشته اند تا برایشان فیلم تبلیغاتی بسازد و نه به آسمان یا «شیطان بزرگ» چشم دوخته بودند که درِ رحمت و گشایش به رویشان بگشایند. در کشوری بسیار تنگدست و له شده زیر چرخ سرمایه داری امپریالیستی، کاری کرده اند، کارستان!

درود بر آن ها و همه ی دیگرانی چون آن ها!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ خرداد ماه ۱۳۹۲ 

http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_2003.html 

پی نوشت: 

خاستگاه این نوشتار، گزارشواره ای درج شده در تارنگاشت «رادیو فردا»* به سال ۱۳۹۰ است که آن را ویرایش و پیرایش نموده، آرایش تازه ای داده و چیزهایی بر آن افزوده ام. 

* http://www.radiofarda.com/content/f3_dilma_roussef_in_military_court/24415773.html

۱۳۹۶ اسفند ۷, دوشنبه

بیانیه تشکل های مستقل کارگری پیرامون تعیین حداقل مزد سال ١٣٩٧

هنوز مدت کوتاهی از خیزش های مردمی در سطح کشور علیه گرانی و فقر و فلاکت سپری نشده است که نهادهای دست ساز کارگری و دولت و کارفرمایان، خیمه شب بازی های هر ساله خود را برای تعیین حداقل مزد آغاز کرده اند و با همان سبک و سیاق همیشگی و نشاندن چند مترسک در مقام نماینده کارگران در نهادی به نام «شورای عالی کار»، در صدد تحمیل حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر به میلیون ها کارگر و مزدبگیر زحمتکش هستند.

روندی که طی هفته های گذشته در مورد چگونگی تعیین حداقل مزد سپری شده، بیانگر این است که در به همان پاشنه سابق خواهد چرخید و پس از چند صباحی معرکه گیری توسط نهادهای دست ساز کارگری، نماینده های آنان امضای خود را به پای حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر خواهند گذاشت.

پیشبرد چنین سیاست هایی در طول دهه ها و سالهای گذشته، دیگر چیزی جهت از دست دادن برای طبقه کارگر ایران باقی نگذاشته است که حال تقلای ریاکارانه نهادهای دست ساز کارگری برای تعیین سبد هزینه زندگی و طرح برخی واقعیات از سوی آنان و رسانه های حکومتی بتواند به عنوان سوپاپ اطمینان و ترمزی در مقابل مطالبه گری کارگران، اعتراضات خیابانی آنان و توده های مردم زحمتکش به جان آمده از وضعیت موجود عمل کند.

تعیین دستمزد به روال سال های گذشته و افزایش ده ـ پانزده درصدی حداقل مزد کنونی، در حالی که این مبلغ در شرایط حاضر کفاف هزینه ده روز زندگی یک خانوار چهار نفره را نمی دهد و تا به همینجای سال، ارزش دلار بیش از ۳۰ درصد بالا رفته است و بزودی این افزایش قیمت بر روی سفره های ما کارگران خود را نشان خواهد داد، معنایش چیزی جز لگد مال کردن تمام و کمال منزلت انسانی ما کارگران، گرسنگی مفرط فرزندان مان، بازماندن آنان از تحصیل، گسترش پدیده کودکان کار، یاس و درماندگی از گذران زندگی و افزایش خودکشی ها، گسترش پدیده زباله گردی و کارتن خوابی و تن فروشی و کلیه فروشی و سلب حق حیات از ما کارگران نیست.

از نظر ما امضا کنندگان این بیانیه و طبقه کارگر ایران، اعضای «شورای عالی کار» از نماینده های دست ساز کارگری تا نماینده های کارفرمایان و وزیر کار با معرکه گیری هایی که بر سر تعیین سبد هزینه و حداقل مزد انجام می دهند و دست آخر امضای خود را به پای حداقل مزد چندین برابر خط فقر می گذارند، همگی شریک جرم مصائب بیشماری هستند که با حداقل مزد زیر خط فقر، زندگی  میلیون ها خانواده کارگری را در خود فرو می برد.

این واقعیت عریان که نماینده های مجلس و مدیران دم و دستگاه دولتی و نهادهای شبه دولتی و وابسته به حوزه قدرت از حقوق های نجومی برخوردارند و غارت و چپاول ثروت های اجتماعی توسط آنان بیداد می کند و در این طرف، حکومتگران برای برخورداری ما کارگران از یک زندگی بخور و نمیر، هزار و یک بهانه می تراشند و صدها میلیارد تومان خرج نیروی سرکوب برای به تمکین واداشتن ما به زندگی با دستمزد چندین برابر زیر خط فقر می کنند، فقط یک راه پیش پای ما کارگران می گذارد و آن سازماندهی و دست بردن به اعتصابات و اعتراضات سراسری است.

اعتراضات و اعتصابات محلی و سراسری برای  دستیابی به دستمزدی مطابق با استانداردهای زندگی امروز بشر، حق مسلم ما کارگران است و ما امضا کنندگان این بیانیه بدینوسیله با تاکید بر تداوم و تشدید مبارزات مان علیه تصویب حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر از عموم کارگران در سراسر کشور، بویژه کارگران صنایع کلیدی همچون نفت و گاز و پتروشیمی، صنایع خودروسازی و فولاد و معادن نیز می خواهیم تا به نحو مقتضی و از طریق تجمع در محل کار و یا اعتصاب و اعتراض خیابانی بطور متحدانه ای خواهان افزایش حداقل مزد بر  مبناي سبد هزینه که امروزه ۵ میلیون تومان است، بشوند.

همچنین، ما تشکل های مستقل کارگری امضا کننده این بیانیه به عنوان نماینده بخش هایی از طبقه کارگر ایران و فریاد حق خواهی میلیون ها کارگر با هشدار به حکومتگران که با نادیده گرفتن خیزش های مردمی علیه گرانی و فقر و فلاکت، همچنان سیاست تحمیل حداقل مزد چندین برابر زیر خط فقر را دنبال می کنند، اعلام می داریم، دیگر دوران روال تاکنونی تعیین حداقل مزد و تحمیل فقر و فلاکت به طبقه کارگر ایران به سر آمده و بدیهی است پیشبرد هرگونه سیاستی جز پایان دادن به فقر و فلاکت و تمکین به مطالبات بر حق ما کارگران با خیزش های بزرگ تر و زیر و رو کننده تری از سوی طبقه کارگر و عموم توده های زحمتکش مردم ایران مواجه خواهد شد.

پنجم اسفند ماه ۱۳۹۶

اسامی تشکل های مستقل کارگری امضا کننده به ترتیب حروف الفبا:

اتحادیه آزاد کارگران ایران

انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه

سندیکای نقاشان استان البرز

کانون مدافعان حقوق کارگر

کمیته پیگیری ایجاد تشکل های مستقل کارگری ایران

برگرفته از تارنگاشت «اتحادیه آزاد کارگران ایران»

با این حساب، همگی در یک بیمارستان گرفتاریم ...

«در بیمارستان ها هنگامِ شام و ناهار ، خوراک ها جورواجور است؛ به یکی سوپ، چلوكباب و دِسِر می دهند و به دیگری، تنها سوپ می دهند؛ به کسی دیگر حتا سوپ هم نمی دهند و می گویند، تنها آب بخور! به آن دیگری می گویند، حتا آب هم نخور! با این همه، هیچیک از این بیماران، زبان به پرخاش نمی گشایند؛ زیرا آنها پذیرفته اند، كسی كه این سپارش ها را نموده، پزشک است و او بیگمان حكیم نیز هست .بنابراین، چنانچه خدا به كسی كم تر یا بیش تر داده، زبان به پرخاش نگشایید؛ زیرا حکمتی در کار است.»

از «گوگل پلاس» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

این ها را که می خواندم بگمانم رسید، نکته ی زیر را نیز بر آن بیفزایم:
با این حساب، همگی در یک بیمارستان گرفتاریم؛ بحمدلله بخش روانی اش را از هر سو میخکوب کرده اند تا دیگران را به پرخاش و آشوب واندارند!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم اسپند ماه ۱۳۹۶

سیاست هایی دوپارچه، آراسته به بمب و موشک و گاز سارین

در هیچ جایی از جهان، تبهکاری نهفته در سیاست کشورهای امپریالیستی بسرکردگی «یانکی» ها از یکسو و رژیم های مافیایی روسیه، ترکیه و سگ مذهبان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران از سوی دیگر چنین آشکار رخ ننموده بود؛ سیاست هایی دوپارچه، آراسته به بمب و موشک و گاز سارین که «هوده ی آدمی» («حقوق بشر») از زن و مرد و کودک و پیر و جوان و نظامی و غیرنظامی را یکجا پاس می دارند؛ در جایی به این بهانه بمب می ریزند و موشک پرتاب می کنند و در جایی دیگر به همان بهانه که مانشی مُطلق، آسمانی، سخت بی پایه و بی ارزش یافته، اشک تمساح می ریزند. پیشگام تر از همه در پیشبرد چنین سیاست تبهکارانه ای، «یانکی» ها هستند و با آنکه جنگ در سوریه را همه سویه باخته اند، همچنان با پررویی در آنجا مانده و سیاهکارترین نیروهای مزدور از بازماندگان «داعش» گرفته تا دیگر گروهک ها، همگی با فرنام های اسلامی را بازسازی نموده و به میدان جنگی که در آن مردم غیرنظامی به گروگان گرفته می شوند و چون سپری زنده از آن ها سود برده می شود، گسیل می کنند. دیگران نیز در پدید آوردن چنین بلبشویی که هر روز به بهای خونریزی های بیش تر پی گرفته می شود، دستی دراز دارند. نمونه ی زیر، آن دوپارچگی و تبهکاری نهفته در سیاست را آشکارا به نمایش می نهد:
«وزارت خارجه ترکیه در بیانیه‌ای می‌گوید:
”در واکنش به بدتر شدن شرایط انسانی در سراسر سوریه بویژه غوطه خاوری (پیرامون دمشق) ما به پیشواز قطعنامه شورای امنیت می‌ رویم“ و می افزاید ”ترکیه پیکار با سازمان‌های تروریستی که یکپارچگی سرزمین سوریه را به خطر می‌اندازند“ را پی می گیرد.»*

مرگ بر امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها!

نیروهای همه ی کشورهای یادشده باید یکجا و همزمان از سرزمین سوریه بیرون رفته، سرنوشت آن کشور، رژیم فرمانروا بر آنجا و آن زرافه ی پفیوز عربی را به خود مردم سوریه بسپارند!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم اسپند ماه ۱۳۹۶

* برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور بیرونی یانکی ها: «رادیو فردا»  هفتم اسپند ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

بهتر است کون خر را ببندی و خفقان بگیری، مادربخطا!

مردک مادربخطا! چنین شکر گُنده ای میل فرموده ای:
«... ما مشکلی به نام حجاب نداریم ... بنابراین این مسأله، مشکل مهمی نیست و به نظر من، رسانه ها نباید به آن بپردازند ... خانم‌ها امروز در جامعه به راحتی و آنطور که خودشان می‌خواهند، ظاهر می‌شوند و هیچ سختگیری ای در اجباری بودن حجاب وجود ندارد.»*

می دانی یا نه؟ از زمانی پیش به این سو، هر کدام از جَک و جانوران رژیم که دروغ بگوید از سوی اینجانب به فرنام «مادربخطا» مفتخر شده و زین پس نیز خواهد شد. در مورد تو پفیوز، بگمانم دومین بار است که این فرنام را به کونِ گَل و گشادت می بندم. سپارشم به تو و دیگر جَک و جانوران آن رژیم پوسیده، چنین است:
تبهکاری ها و نابکاری های بیشمارتان بجای خود! می ماند تا هنگام حسابرسی که دیر یا زود دارد؛ ولی بی هیچ گمان و گفتگو، سوخت و سوز نخواهد داشت. دروغ بافتن های تان دیگر برای چیست؟! سرِ توده های مردم ایران را که نمی توانید شیره بمالید! آن ها در خیزش دی ماه گذشته، دستِکمِ کم این را نشان داده اند که همگی تان از بالا تا پایین را خوب شناخته اند. بنابراین بهتر است کون خر را ببندید و خفقان بگیرید! اینگونه، بارِ گناهان بزرگ تان هم از چشمِ زمینی ها و هم ـ جان ننه تان ـ از چشم خدای تمرگیده در آسمان که هیچکدام نیز به آن باور قلبی ندارید و اگر داشتید، دست به این همه تبهکاری و نابکاری نمی زدید و دستِکم دروغ نمی گفتید، اندکی هم شده، کاسته می شود. در واپسین نمونه ی حرامزادگی مزدوران تان که بی هیچ گمان و گفتگو، بی دریافت جیره و مواجب به چنین نابکاری هایی دست نمی یازند، دست دختری دیگر را شکسته اند؛ پیش تر، پای آن یکی و پیش از آن، کتک زدن و زخمی نمودن دیگری در بازداشتگاه که همه ی این ها افزون بر ناروا بودن از دیدِ قانون های شناخته و پذیرفته شده ی جهانی، برخلاف قانون های به تصویب رسیده در خود ولایت سگ مذهبان اسلام پیشه از آن میان، درباره ی «برداشتن روبنده و روسری در جاهای عمومی» نیز هست!

می بینی مادربخطا؟! قانون های خودتان را هم زیر پا می نهید؛ دیگر این شکرخوری ها برای کیست؟ و برای دستیابی به کدام آماج ها بر زبان کژدم گزیده ات آمد؟ برای مردم ایران که بیگمان نیست و نمی تواند باشد. از دید من، حتا برای شیره مالیدن بر سرِ گروه بزرگی از بوزینگان و دیگر جَک و جانوران ریز و درشت نظام نیز نمی تواند باشد؛ زیرا آن ها ته و توی بسیاری چیزها را در این سال ها درآورده اند و اگر چیزی نمی گویند، برای نان و آب آلوده ای است که دریافت می کنند. آیا برای مردم جهان و بویژه اروپا و آمریکای شمالی این ها را نگفته بودی؟ بگمانم چنین است؛ ولی، آیا پس از آن خیزش تاریخی، آیا سیاستمداران و سیاست بازان یکی از دیگری تبهکارتر بسیاری از آن کشورها هنوز می توانند، «دمکراسی اسلامی» و سناریوی «گربه ی عابد شده» تان را به مردم کشورهای شان قالب کنند؟ نه نمی توانند و هر اندازه که زور بزنید نیز نخواهند توانست. آب از سر گذشته است. این هم شَوَند دیگری برای آنکه کون خر را ببندی، مادربخطا!

ب. الف. بزرگمهر    هفتم اسپند ماه ۱۳۹۶

* گفته های مادربخطای دروغگویی به نام علی مطهری، ششم اسپند ماه ۱۳۹۶، برگرفته از پیوند زیر:

۱۳۹۶ اسفند ۶, یکشنبه

برای همین ما چشم دیدن شان را نداریم


هنگامی که گربه می تواند خوب موش بگیرد ...

هنگامی که گربه می تواند خوب موش بگیرد،* چرا باید جلویش را بگیریم؟! می ترسید پرخور و چاق و چله و تنبل بشود؟ خوب بشود! تا آن هنگام، چند سالی گذشته و بچه گربه های چست و چالاک در راهند. هر کدام بهتر موش گرفت، می گذاریمش تاقچه بالا! بعله! تا بخواهید گربه و بچه گربه ی چینی داریم؛ ترس مان بیش تر از این است که شمارمان از موش ها بیش تر شود و بجان هم بیفتیم.

از زبان یکی از دورقابچین های کاسه بشقاب فروشِ تمرگیده در آن کمیته مرکزی:
ب. الف. بزرگمهر   ششم اسپند ماه ۱۳۹۶   

* «گربه، چه سیاه، چه سپید، باید بتواند موش بگیرد»
گفته ای از مشنگی به نام «دنگ شیائو پینگ» در آستانه ی کنار نهادن اقتصاد برنامه ریزی شده و جایگزینی آن با اقتصاد بازار در چین که برخلاف ادعای آمیخته با نیرنگِ گوینده ی آن، نمی توانست به هیچ رو در خدمت سوسیالیسم باشد.

***

حزب کمونیست چین، در آستانه برگزاری نشستِ سه روزه‌اش، خواستار از میان برداشتن محدودیت زمانی برای دوره‌ ی ریاست جمهوری آن کشورشد.

با اجرایی شدن این برنامه که امروز، یکشنبه در بنگاه خبری دولتی آن کشور، نامور به «شینهوا» [بگمانم به پارسی، همانا «گربه سر بهوا»]، منتشر شده، «شی جین پینگ»، رییس جمهور کنونی چین، خواهد توانست پس از سال ۲۰۲۳ ترسایی نیز بر جای خویش بماند.

بر بنیاد قانون کنونی چین، رییس جمهور و دستیارش، تنها می‌توانند دو دوره ی پیاپی در جایگاه خود بمانند.

نشست سه روزه ی «کمیته مرکزی حزب کمونیست» که قرار است از فردا دوشنبه آغاز شود به جُستارهایی چون امور بکارگیری (استحدامی) نیز خواهد پرداخت.

برگرفته از گزارش «حزب کمونیست چین خواستار لغو محدودیت دوره ریاست جمهوری شد»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»،  ششم اسپند ماه ۱۳۹۶ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر)

دشمنان به طبیعت مان نیز رحم نمی کنند ...


۱۳۹۶ اسفند ۵, شنبه

یک آقا بیشعور بود؛ از نابخردی لنگه نداشت ...

پیشکش به مریم شریعتمداری و دیگر دختران و دخترکان دلاوری که با برداشتن روسری از سر در شهرهای گوناگون ایران، پاسخی سزاوار به نزدیک به چهار دهه «یا روسری یا توسری» داده، تودهنی های جانانه ای به رژیم پلید سگ مذهبان اسلام پیشه زده و می زنند. درود بر همگی شان!

برای بچه های آینده 

هم اینک از لای کتاب بیرون اومدم براتون داستان بگم:
ـ یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدا هیچکس نبود!

ـ یک آقا بیشعور بود؛ از نابخردی لنگه نداشت ...

خوب! تا همینجا بسه! دنباله اش باشه واسه ی یک شب دیگه! تا نیومدن قلم پامُ بشکنن، باید بخزم لای کتاب ...

ب. الف. بزرگمهر   پنجم اسپند ماه ۱۳۹۶

نه جانم! همه ی این علوم، اسلامی و غیر اسلامی دارد

نه جانم! همه ی این علوم، اسلامی و غیر اسلامی دارد!* مثلا در یک ملکول آب، کشف شده است که دو «هیدرو جن» و یک «اُکسی جن» با هم ازدواج کرده و تمره ی آن، همین آب است. البته ما هنوز نمی دانیم که آن دو «هیدرو جن»، واقعن مؤنث هستند یا مذّکر. درباره ی آن یکی هم، همینطور و حتا نمی دانیم چرا شانزده برابر این «هیدرو جن»هاست؛ ولی حدس می زنیم باید مذکّر باشد و آن دو باید مطیع اوامر وی باشند. از همه عجیب تر این که چطور از این ازدواج، بجای دو ملکول، یک ملکول آب بوجود می آید. خوب همه ی این ها نیازمند کار کارشناسانه ی متخصصین اسلامی است و ممکن است سال ها نیز طول بکشد؛ لاکن از این ها که بگذریم، نتیجه ی کار و عملکردهاست. مثلا در همین نمونه، چنانچه آن دو «هیدرو جن» و این یک «اُکسی جن»، هر سه از اجنه های اسلامی باشند، خوردن آن آب حلال است؛ و اگر هر سه کافر باشند، خوردن آب عِند حرام! درباره ی اینکه چنانچه یکی از آن دو «هیدرو جن»، کافر از آب درآمد، تکلیف مسلمین چیست، هنوز نیازمند بررسی های کارشناسی است و تا روشن شدن حرام یا حلال بودن آن، احوط بر آن است که مسلمین، مطابق معمولِ ۱۴۰۰ سال پیش تاکنون آب بنوشند؛ وگرنه از تشنگی تلف می شوند. البته باید عرض کنیم، پیامبر عظیم الشّأن مان که علم شان از روز ازل تا بی نهایت را شامل می شد، همه ی این ها را می دانست و اگر نفرموده اند بخاطر بدوی بودن اعراب بیابانی آن هنگام بود که هنوز هم که هنوز است، بدوی مانده اند. برای همین آن پیامبر بزرگوار از آن ها در ته دل، کینه ای عظیم به دل داشت و چند باری نیز از خریّت شان نالید و سخنانی گهربار بر زبان مبارک شان آورد و آن قوم بیابانی را لعنت فرمود. به عنوان نمونه، ایراد می گیرند که مگر با الاغ بالدار می شود رهسپار فضای کهکشانی و عالم عرش شد؟ خوب! اگر پیامبر به آن بدوی ها از سفینه های فضایی اتمی و اینا می گفت، روشن نبود آن ها که خود در بیابان می زیستند از حیرت وصف ناپذیر آنچه می شنیدند به کجا رو می آوردند و شاید هم استغفرالله نسبت دیوانگی و کُ.خلی به «خاتم الانبیاء» می دادند که این از همه بدتر بود.

شما که فرموده اید: «... تفاوت علوم اسلامی و غیراسلامی صرفاً در اهداف و نتایج این علوم است، نه خود علم.»، مانند آن است که استغفرالله بگویید:
راه قدس از ممالک محروسه ی «شیطان بزرگ» می گذرد!

از زبان «نشانه خدا تمساح یزدی»:  ب. الف. بزرگمهر   پنجم اسپند ماه ۱۳۹۶

* «اسلام تأکید دارد که برای علم و دانش نمی‌توان مرز و محدودیت قائل شد. علم، علم است و به نوع تفکر و ایدئولوژی وصل نمی‌شود [همینطور به آفتابه و سانتریفوژ و اینا]! عده‌ای در کشور ما سال‌ها وقت صرف کردند تا ریاضی، شیمی و فیزیک اسلامی درست کنند؛ ایشان پول، وقت و امکانات زیادی صرف کردند، اما حاصلی به دست نیاوردند ... تفاوت علوم اسلامی و غیراسلامی صرفاً در اهداف و نتایج این علوم است، نه خود علم.» (افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

گفته ای دررفته از دهانِ «آخوند پفیوز امنیتی»: حسن فریدون روحانی شده («مشرق» پنجم اسپند ماه ۱۳۹۶) که غلط نکنم، در پی گرفتن نشانی دانشورانه از یکی از نهادهای نام در کرده ی «ینگه دنیا»ست:
ما از آن بانوی از دست رفته (زنده یاد مریم میرزاخانی) نه تنها چیزی کم نداریم که آونگی نیز لای پای مان آویزان است!

خدایا کمکم کن تا از ریسمانت بالا بکشم ... ـ بازانتشار




























 http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_174.html


۱۳۹۶ اسفند ۴, جمعه

چگونگی آشتی با دشمنان از دید ژنرال دوستم


پرخاش گسترده ی کارگران «گروه ملی صنعتی فولاد اهواز»

بنا بر گزارش های ارسالیِ کارگران «گروه ملی صنعتی فولاد» به «اتحادیه آزاد کارگران ایران»، کارگران این مجتمع بزرگ فولاد در پی چهار روز اعتصاب و تجمع اعتراضی در برابر استانداری خوزستان و بی توجهی کارفرما و مسوولین استان به خواست های بر حق شان، دست به تجمع و اعتراض گسترده در نماز جمعه شهر اهواز زدند.

کارگران «گروه ملی صنعتی فولاد اهواز» در شرایطی که روزهای پایانی سال در حال فرا رسیدن است، هنوز حقوق ماه های آذر، دی و بهمن را دریافت نکرده اند و علاوه بر آن، کارفرما با واریز نکردن حق بیمه ی آنان به صندوق «سازمان تامین اجتماعی» که موجب تمدید نشدنِ دفترچه های درمانی شان شده است، شرایط بغایت مصیبت باری را برای هزاران کارگر این مجتمع بزرگ صنعتی و خانواده های شان ببار آورده اند.

بنا بر این گزارش، امروز از ساعات اولیه شروع نماز جمعه اهواز، صدها کارگر معترض «گروه ملی صنعتی فولاد اهواز» با در دست داشتن پلاکاردهایی وارد محل نماز جمعه شده و دست به اعتراض زدند. با این حال، هیچیک از مسوولین حاضر در نماز جمعه، نه تنها جوابگوی خواستها و اعتراضات آنان نشدند که به مامورین امنیتی و نیروهای انتظامی دستور جلوگیری از اعتراض کارگران را دادند؛ اما کارگران بطور متحد و یکپارچه ای دست به ایستادگی زده و تا پایان نماز جمعه به اعتراض خود ادامه دادند.

کارگران «گروه ملی صنعتی فولاد اهواز» امروز در پنجمین روز اعتصاب و در پایان اعتراضی که امروز در نماز جمعه اهواز انجام دادند، اعلام نمودند تا دریافت یکجای سه ماه دستمزد معوقه و روشن شدن چگونگی پرداخت حقوق اسفند ماه و عیدی و پاداش و رسیدگی به دیگر خواست های شان به اعتصاب و اعتراضات خود ادامه خواهند داد.

«اتحادیه آزاد کارگران ایران»  چهارم اسپند ماه ۱۳۹۶

این گزارش از سوی اینجانب در نشانه گذاری ها ویرایش شده است. برنام گزارش را نیز پارسی نویسی و کوتاه تر نموده ام.   ب. الف. بزرگمهر
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!