«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۷ خرداد ۳۰, چهارشنبه

جهانی دوپارچه با ناهمتایی هایی آشتی ناپذیرِ فزاینده


امشب، شب شکستن شاخ است

کاری از حمیدرضا بیدقی

بخدا ما هیچی کم نداریم ...


در پیشگاه تاریخ


۱۳۹۷ خرداد ۲۹, سه‌شنبه

هم گردن مان کلفت است؛ هم کون مان گشاد


به نام آب، به کام امپریالیسم و مزدورانش! ـ بازانتشار

سیاستی تبهکارانه، زنهارخواهانه، ضد ملی، ضد کشاورز و کارگر و کشاورزی

به بهانه ی پیشگفتار

در زیر به گفته های دو مزدور "والارتبه" ی نظام سگ مذهب به نام های عباس عراقچی و یحیا رحیم صفوی در همایشی به نام «همایش ملی دیپلماسی آب و فرصتهای هیدروپلیتیک غرب آسیا» که از سوی «انجمن ژئوپلیتیک ایران» در دانشکده ی  جغرافیای دانشگاه خوارزمی برگزار شده، پرداخته ام. تاریخ این همایش، هشتم اسپند ماه سال گذشته است و پرداختن به آن با دیرکردی اینچنین انجام می گیرد؛ گرچه، جُستار آن همایش، نه چالش امروز و فردای ایران که چالشی بدرازای اگر نگویم چند هزاره۱، دستکم سده هاست:
خشکسالی بخش های بزرگی از سرزمین ایران که نزدیک به سه چهارم آن در چارچوب مرزهای کنونی، بیابانی و نیمه بیابانی است. به این ترتیب، دیرکرد در پرداختن به چنین جُستاری از کهنگی یا نو بودن آن هیچ نمی کاهد؛ گرچه، آماج سخنم در یادداشت زیر، نه خودِ جُستار خشکسالی و ستیزه ای دانشورانه در آن باره که روشن نمودن آماج های ناروا و نابکارانه ای است که دو مزدور یاد شده بویژه آن «نخودچی کشمشِ نظام» در گفتگوهای ننگین نامور به «هسته ای» به شیوه ای فریبکارانه در میان نهاده و ناخواسته، گوشه هایی دیگر از گند و گُه ببار آمده در «ولایت»ی بی در و پیکر و نظامی سگ مذهب و شایان سرنگونی را آشکار نموده اند.

همینجا یادآور می شوم که سخنرانی چنین توله سگ های نادان و نابکاری در چنان همایشی که به هر رو می بایستی از سویه ای دانشورانه ـ فنی در زمینه ی آب و رشته های گوناگون پیوسته با آن برخوردار باشد، جای درنگ داشته و دارد؛ توله سگ هایی که بیگمان بخش هایی از متن سخنرانی شان را نیمچه ویژه کاران نانخور درون «خیمه و خرگاه رژیم» با سود بردن از برگردان نوشته های این یا آن ویژه کارِ نمک پرورده ی «هر جاییِ» تمرگیده در دانشگاه ها و نهادهای پژوهشی کشورهای امپریالیستی باختر زمین فراهم نموده اند؛ نکته ای که بویژه در گفته های «نخودچی کشمشِ دو سرگُهِ نظام»، بیش از گفته های آن "سردارِ" گریخته از پیشانی جنگ با «صددام» که کار و کاریایی جز ترساندن هر از گاهی مردم۲ از زمین لرزه در شهرهای بزرگ، جنگ بر سر آب یا چالش های دیگر و دگردیسیدن اندیشه و مغزشویی شان بهنگام اوجگیری بحران های اجتماعی ندارد و بگمانم به همین شَوَند، مشاور آن مردک دَبَنگ: «بصیرت العظما»ست، بچشم می خورد. از همین رو به گفته های آن مزدور دو سرگُه در پی، بیش تر پرداخته و از کنار گفته های این یکی گذشته ام.

***

با بدیده گرفتن برنامِ دهان پرکنِ همایش یاد شده: «همایش ملی دیپلماسی آب و فرصتهای هیدروپلیتیک غرب آسیا»، گفته های "سردارِ" گریخته از پیشانی جنگ با «صددام»، نکته های چندان هماوندی دربرندارد و بیش تر هارت و پورت هایی است که با همه ی بیمایگی می تواند مورد بهره برداری نابجای کشورهای امپریالیستی و مزدوران دست نشانده شان در منطقه از آن میان، افغانستان قرار گیرد. فشرده و بنیادِ همه ی آن چیزهایی که این خوک بی بو و خاصیت بر زبان رانده، چنین است:
«ایران یکی از خاص‌ترین کشورهای دنیا از لحاظ هیدروپُلیتیک است و در منطقه‌ای واقع شده که در آینده،‌ پرمناقشه‌ترین منطقه در حوزه آب خواهد بود ... رودخانه‌های مرزی می‌توانند موجب تعامل و یا تنش بین ایران و سایر کشورها باشند ... کشور افغانستان در آینده، سرمنشاء مناقشات آبی است ...»۳ و فراموش نکرده تا با گزافه گویی و بزرگنمایی انگیزه ای که در میان سایر انگیزه های «یانکی» ها از یورش به افغانستان، شاید هزارمین شان نیز نباشد، یادآور شود:
«یکی از دلایل حضور آمریکایی‌ها در افغانستان، تأثیرگذاری بر حکومت این کشور جهت اعمال سیاست هایی در حوزه آب ‌های مشترک بین ایران و افغانستان بود.»۴ با این همه و از آن میان، نشانه گیری ناشیانه ی «کشور افغانستان» در زایش کم آبی و چالش بزرگ خشکسالی در ایران، شوخی ریشخندآمیزی است که بگویی:
«ایران [بخوان: رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان فرمانروا بر ایران!] به‌ دنبال صلح در منطقه غرب آسیاست که یکی از مسائل مهم در این حوزه، تعامل با سایر کشورها در حوزه آبهای مشترک است.»۵ شوخی ریشخندآمیزی که بخودی خود، چون برخی دیگر نمونه هایِ تاکنون پیش آمده به آرش فرافکنی، گناه ناکارآمدی و نابکاری خویش را بر گردن دیگران افکندن، ایز گم کردن و واگذاری چالش به آینده و شرایطی پا در هوا بی هیچ گره گشایی سودمند برای همه و خردمندانه است که در آن، چنانچه تیغت بُرید، بِبُری و اگر سُنبه پر زور بود، تن بدهی! شیوه ای که تا اندازه ای بسیار، نمودار بیمایگی، تنبلی سرشتی، بی سیاستی و وادادن های هر از گاهی در برابر رخدادهایی پیش بینی نشده از سوی رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان بدرازای نزدیک به چهار دهه نیز هست.

«نخودچی کشمشِ دو سرگُهِ نظام»، سخنرانی رویهمرفته سفسطه آمیزش را با گزافه گویی در این باره که «غرب آسیا به سمت خشکسالی کامل پیش می‌رود و سیاست های کلان ما در جهت جلوگیری از خروج آب از کشور است، البته نه اینکه باعث تشنگی همسایگان شویم ...»۶ می آغازد و به گفتگوهایی با کشورهای همسایه درباره ی مدیریت خاستگاه های آبی مشترک اشاره می کند که سپس روشن می شود، چنین گفتگوهایی نه تنها با کشورهای همسایه که با کشورهایی دورتر نیز به انجام رسیده و جُستار بسیاری از آن گفتگوها نه بر سر مدیریت آب یا خاستگاه های آبی مشترک که بر سر جُستارهای نان و آبدار دیگری به این بهانه ها بوده است. در پی به این گفتگوها و پیامدهای آن تا آنجا که از زبان کژدم گزیده ی این توله سگ دررفته، اشاره خواهم نمود؛ ولی پیش از آن، پاسخی کوتاه به یاوه گویی بهانه جویانه ی وی درباره ی پیشرفت خشکسالی همه سویه ی باختر آسیا بایسته می دانم:
نخست آنکه باختر آسیا، منطقه ای بزرگ است و بسیاری جاهای آن نه تنها خشک نیست که پرآب و سرسبز و گاه پوشیده از جنگل است؛
دوم آنکه هستی بیش تر بیابان ها و کویرهای جهان در برخی منطقه های پیرامون مدار ۳۰ درجه، چه در نیمکره ی شمالی و چه در نیمکره ی جنوبی زمین، پدیده ای شناخته شده است و پیش از دستکاری های بجا و گاه نابجای آدمی۷ در طبیعت پیرامون خویش از هستی برخوردار بوده است. بزرگ ترین و خشک ترین بیابان های کشور ما نیز پیرامون مدار یاد شده، هستی یافته اند؛ و
سوم آنکه در کمابیش همه ی آن بیابان ها و کویرها، حتا در خشک ترین شان به منطقه هایی نیز برمی خوریم که به شوندهای گوناگونِ «زمین ریخت شناسی» («ژئومورفولوژی») و زمین شناسی از آن میان، هستی چین خوردگی های لایه های زمین و گُسل ها دارای آب گاه فراوان هستند.

بنابراین، آنچه می ماند و بگونه ای برجسته خودمی نمایاند ـ و من به موردهای دیگری نیز اشاره نکردم ـ چگونگی راه آمدن آدمی با طبیعت پیرامون خویش و بهره وری بهینه از آن است که بنا به شوندهای اشاره شده در بالا و از همه برجسته تر، انگ و نشان هماوندی های سرمایه داری بر بنیاد سودورزی کوته بینانه، نابودی زیست بوم آدمی در کمابیش همه جای زمین را پدید آورده و به آن دامن زده است؛ در حالیکه دانش و فن آدمی از آغاز پیدایش و گسترش سامانه ی سرمایه داری در دوره ای که «جبر اقتصادی» همزاد آن، گام بگام گسترش می یافت و بر نیروی کار آدمی چیره می شد، بگونه ای نسنجیدنی با دوران پیش از سرمایه داری با فن آوری هایی که رویهمرفته از بیل و خیش و کوره ی آهنگری در پهنه ی فرآوری نیازهای آدمی فراتر نمی رفت و به همین شَوَند با «جبر غیراقتصادی» همراه بود، پیشرفته تر است و بر این پایه می تواند، زیست و زندگی آدمی و سایر جانداران روی زمین را هزاران هزار بار بهتر از گذشته سامان داده و بهبود بخشد. بگمانم با همین پرتوی کوتاه، روشن باشد که واماندگی های کنونی آدمی در بسیاری پهنه های اجتماعی ـ اقتصادی، برخلاف آنچه برخی کوته بینان و سرگشتگان می پندارند۸ به هیچ روی با پیشرفت های فن آوری و دانشورانه ی آدمی هماوند نیست که سرراست با هماوندی های سرمایه داری و در دوران کنونی، هماوندی های سرمایه داری امپریالیستی در دستیابی به بیشینه سود در کمینه زمان شدنی به هر بهایی از آن میان، نابودی زیست بوم و نیروی کار آدمی، نزدیکی و پیوند باریک دارد؛ گونه ای واژگونگی که چنانچه رفتار نیاکان مان در دوران پیش از چیرگی سازند سرمایه داری بر هستی آدمی را بدیده بگیریم، آن ها بگونه ای نسنجیدنی با نوادگان خود، بهتر با طبیعت پیرامون خویش رفتار می کردند.

به این ترتیب، آنچه «نخودچی کشمش نظام» در پی می افزاید: «... در مورد بحران آب خیلی نیازی نیست صحبت شود، چون همه به آن آگاهند»۹ به آن آرشی نخواهد بود که وی خواهان چپاندن آن در اندیشه ی شنوندگان و خوانندگان گفته های آماجمند وی در بگردن طبیعت افکندن چالش سترگ پیش آمده در کشورمان است؛ نکته ای که از همان نخست باید روشن و آشکار و به اندازه ای بسنده، گواهمند به میان آید تا دنباله ی گفتار را بتوان پی گرفت؛ بگونه ای که هم پاسخ به چنان گفته ای و هم پژواک آن، چنین از آب درمی آید:
بله! اگر نه همه که در این زمینه نیز چون سایر زمینه های زندگی مردم، بسیاری آگاهند چه گند و گُهی بار آورده اید. گند و گُهی که در پی به واگذاری و مدیریت خاستگاه های آبی کشور به بخش خصوصی و تهی شدنِ بیش از پیش، گسترده تر و بلاخیزترِ روستاها و شهرهای ایران خواهد انجامید و بیابان های کنونی را گسترشی بزرگ خواهد داد؛ درست همان آماجی که رژیم سگ مذهب اسلام پیشه در سر می پروراند و گام های چندی نیز در دستیابی به آن آماج برداشته است:
«کاری که ما در گذشته کردیم به دنبال تامین آب بیشتر رفته و رو آوردیم به منابع آب زیرزمینی و از آن ها استفاده کردیم و بر بحث مدیریت مصرف آب وقت نگذاشته و سرمایه گذاری نکردیم و الان که با کاهش ذخایر زیرزمینی مواجه شدیم، هنوز از حوزه تامین آب صحبت می کنیم و بحث دیپلماسی آب را مطرح کرده و اینکه از خارج آب بیاوریم و وزارت خارجه آب بیاورد. باید ببینیم مشکل آب چگونه حل می شود و به دنبال مدیریت مصرف آب باشیم. ما در پی تامین منابع آب هستیم در حالی که میزان زیادی از آب هدر می رود. در قدم اول باید تکلیفمان را روشن کنیم که چقدر به دیپلماسی مربوط می شود و نحوه مصرف آب تصحیح شود. »۱۰

خوب! آقای خرمردِ رند! جلوتر از «سیاست های کلان ... در جهت جلوگیری از خروج آب از کشور» سخن رانده بودی و اکنون از یکسو می گویی «بر بحث مدیریت مصرف آب وقت نگذاشته و سرمایه گذاری نکردیم ...» و از سوی دیگر با سفسطه گویی و دوپهلو سخن گفتن، هم می خواهی از بیرون آب بخری و هم از هرز رفتن آب جلوگیری کنی؛ و هنوز گام نخست («قدم اول») را نیز برنداشته و بگفته ی خویش نمی دانی چه اندازه با آنچه «دیپلماسی» می نامی، هماوند است! از کدام «سیاست های کلان» سخن می گویی مردک پفیوز؟! آیا نباید بر چنان "سیاست کلان" که از گفته های خودت بروشنی پیداست، هنوز نه به دار است و نه به بار و با این همه از هم اکنون، پای آن «وزارت خبرچینی بسود یانکی ها» را نیز در بازی خورد و بُرد پیش کشیده ای، ریسید؟ "سیاست کلان"ی که برای آن می توان نامی چون: «فاکت شیت آبکی نظام»۱۱ برگزید و بخورد بوزینگان نیایشگر نظامِ سگ مذهب داد.

خوب! بیگمان از نگاهِ «درون سامانه ای» یا شاید بهتر است گفته شود: «بی سر و سامانی»، تو و آن رییس پفیوزتر از خودت با همه ی آن دستگاه خبرچینی از این هوده برخوردار باشید که در دزدبازارِ خورد و برد که هر دله دزدی از گوشه ای می کِشد و می برد، شما هم از این نمد کلاهی بزرگ تر برای خود بدوزید و پیشاپیش سهم خود را درخواست کنید! این نیز بماند که در همین چند جمله که پدرسوختگی از واژه واژه ی آن می بارد، یادت نرفت تا گناه «مدیریت مصرف آب» را نیز بگردنِ بازویِ همچشم در خیمه و خرگاه ولایت بیندازی! ولی، نه پدرسوخته! همگی تان با هم، دست اندر کار نابودی ایران هستید و همگی باید بهنگام خود که بی هیچ گمان و گفتگو فراخواهد رسید، پاسخگوی تبهکاری های تان که یکی دو تا نیز نیست، باشید!

مردک نیرنگباز، سپس با دلسوزی چُسَکی برای کم آبیِ سیستان و بلوچستان و بر زبان آوردن شماری فاکت های گردآوری شده ی آماری که درستی یا نادرستی شان نیز چندان روشن نیست، گامی فراتر نهاده و زمینه ی آنچه در پایان می خواهد بخورد شنونده بدهد را می چیند:
«آنچه الان به این عنوان (دیپلماسی آب) شناخته شده، امروزه تحت عنوان دیپلماسی آب های فرامرزی است.»۱۲ و یادش نمی رود که در لابلای آن ها تک مضرابِ «نیاز به سرمایه گذاری» را نیز بگنجاند. وی با سر هم کردن یاوه گویی های دوپهلو از آن میان، در این باره که «در شرایط خشکسالی، همه کشورها به دنبال استفاده کامل از منابع آبی خودشان هستند و همه سعی می کنند، اجازه ندهند این منابع از کشورشان خارج شود ... سیاست های کلان کشور در این جهت است که جلوی خروج آب از کشور گرفته شود؛ نه اینکه ما با خروج آب از کشور باعث تشنگی همسایگان شویم؛ اما وقتی مردم ما به آب نیاز دارند، طبیعی است جلوی خروج آب از کشور گرفته شود و همسایگانمان نیز این چنین هستند.»۱۳ و چکیده ی آن چنین است که یا ما یا همسایگان مان یا همه مان با هم، سرانجام از تشنگی و جنگ بر سرِ آب خواهیم مُرد، می افزاید:
«دیپلماسی آبهای فرامرزی، یک بخش عمده از دیپلماسی آب است؛ ولی دیپلماسی آب ابعاد جدیدتری را هم گرفته و یک بعد دیگر آن دیپلماسی آب مجازی است. این الان در خیلی از کشورها از جمله کشورهای کم آب بحث می شود که چه کالایی را تولید کنیم که کمتر آب مصرف شود. این لازمه اش تجدیدنظر اساسی در تجارت و واردات و صادرات کشور است، یک بررسی جدی و هوشمند نیاز است که کشور براساس بحران کم آبی چه کالاهایی را باید تولید کند. شاید لازم باشد در مفهوم کالاهای استراتژیک یک مقدار تجدیدنظر ایجاد کنیم. اگر قبول داریم آب کالای استراتژیک است، باید فکر دوباره کنیم که چه کالاهایی آب زیادی می برد و برعکس. در کنار این، البته بحث استقلال غذایی کشور هم مطرح است. تولید غلات در کشور، هر کیلویی بالای یک کیلومترمربع آب مصرف می کند [؟!] که بسیار از استانداردهای جهانی بالاتر است.»۱۴

این گفته ها که در بخش هایی از آن سر به چرندبافی نیز می زند،۱۵ تازه نیست و تا آنجا که به یاد می آورم، آغاز آن (؟) به دوره ی کارپردازیِ مردک پیزُری پررو: احمدی نژاد در «دولت مهرورز به کلان سرمایه داران و سوداگرانِ ایران و جهان» بازمی گردد؛ با این جداگانگی که وی و گروه جن گیران امام زمانی اش، بی هیچ شناختی باریک از جُستار، می خواستند «... بجای کاشت سیب زمینی و کشاورزی، کارخانه ی بسته بندی آب درست کنند! آن را کِشتی کِشتی بار کنند و در اطراف کشور [همانا شیخک نشین ها و خرسک نشین های عرب شاخاب پارس و عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید سعودی!] بفروشند!» ۱۶ و کلان دزدانِ تمرگیده در «دولت زهدان اجاره ای» با بهره وری نابجا و باید افزود: تبهکارانه، در پیِ خورد و بردِ بیش تر و حیف و میل سرمایه های ملی به بهانه ی چالشی خودساخته اند و از خرید آب از کشورهای دیگر و «کِشت فراسرزمینی» دَم می زنند؛ سیاستی بس تبهکارانه، زنهارخواهانه (خائنانه)، ضد ملی، ضد کشاورز و کارگر و کشاورزی که مانند بسیاری نمونه های نابکارانه ی دیگر در رژیمی ایلخانی و خر تو خر، پیش از آنکه گوشه هایی از آن را بازگویند و لو دهند، گام هایی سر خود یا بگمان نیرومندتر، در زد و بند با دیگر باندهایِ درون و پیرامون «خیمه و خرگاه نظام» برداشته، خوب خورده و برده اند؛ یازگویی هایی که با همه ی سربستگی و جویده جویده بر زبان آوردن شان، چون نوک کوه های یخی در اقیانوس های یخ بسته از خروارها خروار تبهکاری و دزدی و پولشویی نشان دارد. به فرجامین گفته های خودِ این توله سگ خرمردِ رند که با زمینه چینیِ آمیخته با یاوه گویی بر زبان آمده، نیک باریک شوید! با همه ی نارسایی و سربستگی آن، به اندازه ای بسنده روشن است:
«مقوله دیگری که در بحث دیپلماسی آب مطرح است، بحث کشت فراسرزمینی است. ما کالاهایی که نیاز به آب زیاد دارد را به کشورهایی ببریم که آب زیادی دارند؛ آنجا زمین هایی را در اختیار بگیریم و با استفاده از آب آنجا تولید کنیم. در این زمینه وزارت خارجه کار زیادی کرده، الان با حدود ١١ کشور توافق داریم که کشت فراسرزمینی کنیم و وزارت خارجه موفق شده، زمین هایی را در اختیار بگیرد؛ هکتارها زمین، ولی متاسفانه هیچکدام به بهره برداری نرسیده و هماهنگی داخلی نبوده یا نشده و بهرحال نهادهایی که این زمینها را در اختیار گرفتند، نتوانستند استفاده کامل را کرده و کالای لازم را تولید کنند.
...
انتقال آب از  تاجیکستان از جمله ایده هایی است که درباره آن فکر می شود. حوزه بسیار مهم در دیپلماسی آب، بحث صرفه جویی در مصرف آب و کمکی که سیاست خارجی با انتقال تجربیات بین المللی می تواند انجام دهد؛ در مورد تهران، شهرداری ژاپن برای همکاری با شهرداری تهران برای کنترل هدررفتِ آب اعلام آمادگی کرد و حتی جایکا در ژاپن برای مشارکت اعلام آمادگی کرد. مطالعاتی نیز شروع شده است. انتقال تجربیات بین المللی، ایجاد همکاری های بین المللی در خصوص مصرف بهینه آب مقوله مهمی است که دیپلماسی آب باید به آن وارد شود و به کشور کمک کند ... الان در سیستان و بلوچستان مشکل آب داریم؛ در زمان فصل سیلاب، بعضا تا دو میلیارد مترمکعب آب وارد کشور می شود؛ ما اینها را در چاه نیمه ها پر می کنیم ولی یه به دلیل گرمای زیاد هوا در فاصله کوتاهی اکثر این آب تبخیر می شود. دیپلماسی آب باید این تحربیات را منتقل کند.
...
الان برای مقابله با گرمایش زمین، بودجه های سنگینی در دنیا اختصاص داده شده؛ ولی ما تا الان خیلی نتوانستیم این بودجه ها را جذب کنیم. البته به یک فضای مساعد سیاسی نیاز دارد و دیپلماسی کشور می تواند نقش عمده ای را ایفا کند؛ به سرمایه گذاری هم نیاز است؛ شنیدم که دریاچه ارومیه به حدود ٧ میلیارد دلار سرمایه گذاری نیاز دارد. یا سرمایه گذاری برای مقابله با چاههای غیرقانونی در کشور که حدود ٣٠٠ هزار چاه غیرقانونی در کشور است که البته این کارها هزینه بر است و به سرمایه گذاری نیاز دارد.»۱۷ 

با آنچه در بالا آوردم و بویژه باریک شدن در بخشی از این گفته ها که «... وزارت خارجه موفق شده، زمین هایی را در اختیار بگیرد؛ هکتارها زمین، ولی متاسفانه هیچکدام به بهره برداری نرسیده و هماهنگی داخلی نبوده یا نشده و بهرحال نهادهایی که این زمینها را در اختیار گرفتند، نتوانستند استفاده کامل را کرده و کالای لازم را تولید کنند ...»، بگمانم رویهمرفته بی نیاز از هرگونه سخنی افزوده در زمینه ی گستردگی دله دزدی، پولشویی و حیف و میل سرمایه های ایران از سوی باندهای تبهکار همدست با یکدیگر باشد؛ زیرا چنانچه سخن براستی بر سر چالش آب و مدیریت آن باشد، چرا از تاجیکستان یا کشورهای دیگر با هزینه ای بسیار سنگین آب بیاوریم؟! چرا به عنوان نمونه، طرح خوب آمایش شده در دوره ی رژیم گذشته، درباره ی جابجایی آب از شاخاب پارس به کویر لوت را به انجام نرسانیم؟!۱۸ چرا جلوی هرز رفتن حجم بسیار بالایی از آب و از آن میان، سیلاب ها که افزون بر آن، هر سال زیان های گاه سنگینِ اقتصادی ـ اجتماعی نیز ببار می آورند را به روش های شناخته شده ی دانشورانه با هزینه هایی در سنجش نسبی با آوردن آب از کشورهای دیگر، پایین تر را نگیریم؟! چرا در شرایطی که هکتارها کشتزار در سیستان و بلوچستان و سایر جاهای کشور به شَوَند نبود آب و خشکسالی، زیر کشت نرفته اند، در پی کشت فراسرزمینی باشیم و بدست خویش توده ی کار و زحمت را به خاک سیاه بنشانیم؟! بنابراین، سخن بر سر مدیریت و رهبری شایسته در هر زمینه ای و از آن میان، آب و آبیاری و از آن برجسته تر، سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی سزاوار برای پیشرفت کشور است که از رژیم و دولتی ضدملی و زنهارخواه، چشم انجام آن ها را نمی توان و نباید داشت!

همینجا این نکته را نیز بیفزایم که هم به شَوَند چارچوب نوشتار و هم برای بدرازا کشیده نشدن بیش از اندازه ی آن، همه ی گفته های این مزدور بیشرف و سویه های کمابیش برجسته ی دیگری هماوند با چنان "سیاست"ی ایران برباددهی که به هیچ رو، نام سیاست بر آن نمی توان نهاد را در میان ننهاده و نکاویده ام. اینکه آیا زمینه های این تبهکاری بزرگ از دوره ی کارپردازیِ مردک پیزُری پررو: احمدی نژاد در «دولت مهرورز به کلان سرمایه داران و سوداگرانِ ایران و جهان» یا پیش از آن آغاز شده، بر من روشن نیست؛ ولی یک نکته که پیش تر با اندکی دودلی و بیش تر با زبان طنز در چندتایی از یادداشت ها و نوشتارهایم از آن یاد نموده بودم،۱۹ اینک با برجستگی بیش تر، خودمی نمایاند:
سخن بر سر نادانی و ناکارآمدی نیست؛ به هیچ رو نیست. دزدان سگ مذهب اسلام پیشه، راه از آب کَره گرفتن را خوب آموخته و دانسته و آگاهانه، راهی در پیش گرفته اند که در کردار به تهی شدن بسیاری از منطقه های سرزمین ایران، آوارگی و کوچ توده های سترگی از مردم روستاها به کرانه ها و بیغوله های شهرهایی تهیدست شده و نابودی ایران زمین انجامیده و می انجامد. چنین رژیمی که بویی از ایرانیت نبرده و در کردار، چون مزدور کشورهای امپریالیستی به چپاول گسترده ی سرمایه های ملی و سرکوب ددمنشانه ی توده های بجان آمده ی مردم دست می یازد را باید پیش از آنکه دیر شود، سرنگون نمود.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ فروردین ماه ۱۳۹۷  


برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] همه جا از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر 

پی نوشت:

۱ ـ نگاهی حتا گذرا به تاریخ نگاری های سده های میانی و از آن میان بویژه تاریخ نگاری های دوره ی صفویان، نشانگر هستی آب، رودخانه و جنگل در بخش های بزرگ تری از ایران کهن و از آن میان، ایران کنونی در منطقه هایی است که از چند سده پیش به این سو رو به خشک شدن نهاده و گام بگام به بیابان های بی آب و علف دگردیسیده اند. شاید ناگوارترین نماد گسترش بیابان در سرزمین های پهناور ایران، کویر لوت باشد که شَوَند آن، نه روندی طبیعی که بسی بیش از آن، روندهای اقتصادی ـ اجتماعیِ پیامدِ یورش های پی در پیِ تبارهای بیابانگردِ پیرامونِ ایران از شمال خاوری و خاور ایران زمین گرفته تا جنوب باختری آن، فروپاشی های یکی از پی دیگریِ دولت هایی رویهمرفته کوچک و سست بنیاد بویژه در دوران پرهرج و مرج ایلخانان مغول و دنبالچه های آن در میهن باستانی و ارژمندنان است؛ وگرنه، نیاکان ما ایرانیان با شناختی ژرف (در بالاترین تراز دانش و فن دوران خویش!) از طبیعت کم آب و خشک سرزمین، نوآوری های بسیاری در زمینه های گوناگون کشاورزی و باغداری و باغبانی، آفرینش بادگیرها، ساختمان های سازگار و از همه برجسته تر، ساخت و پرداخت و نگهداری کاریزهای آبرسانی به ارمغان آورده و به جهان پیشکش نموده اند.

در اینجا شایسته است یادی از یکی از بزرگ ترین دانشمندان و فن آوران ایرانی سده های میانی به نام ابوبکر کرجی که کم تر از رازی و پورسینا و دیگران شناخته شده، داشته باشم که دستاوردهای چشمگیری بویژه در زمینه ی شیوه های برکشیدن آب های زیرزمینی، ساخت و نگهداری کاریزها و پالایش آب به انجام رسانده است.

۲ ـ بویژه بخشی از لایه های ناخشنودِ میانگین به بالای اجتماعی!

۳ ـ برگرفته از گزارش «هشدار مشاور نظامی آیت‌الله خامنه‌ای درباره امکان تنش ایران و همسایگان بر سر آب»، برگرفته از رسانه ی مزدور امپریالیست های انگلیسی: «بی بی سی»، هشتم اسپند ماه ۱۳۹۶

۴ و ۵ ـ همانجا

۶ ـ برگرفته از گزارش «مذاکره با همسایگان درباره مدیریت منابع آبی مشترک/غرب آسیا به سمت خشکسالی کامل پیش می‌رود»، «خبروان»، هشتم اسپند ماه ۱۳۹۶

۷ ـ بیش ترین و گسترده ترین دستکاری های نابجا از دوران چیرگی هماوندی های سرمایه داری بر روی کره زمین آغازیده و شوربختانه، بخشی از دوره ی فرمانروایی سوسیالیسم در نخستین کشور زحمتکشان جهان را نیز دربرمی گیرد. این دستکاری های نابجا در طبیعت پیرامون، بی شناخت بسنده از هماوندی های طبیعی و بوم زیستی، نه تنها در زمینه ی آب که بگونه ای دربرگیرنده به سستی و نابودی چرخه های زیستی در زمین انجامیده و پیامدهای ناگواری از آن میان برای آدمیان دربر داشته است.

۸ ـ بماند که برخی از چنین کوته بینان و سرگشتگانی که شمارشان در میان نیروهای با گرایش چپ نیز کم نیست، همچنان جداگانگی میان تپاله ی گاو با گوشت کوبیده را بازنمی شناسند!

۹ ـ برگرفته از گزارش «مذاکره با همسایگان درباره مدیریت منابع آبی مشترک/غرب آسیا به سمت خشکسالی کامل پیش می‌رود»، «خبروان»، هشتم اسپند ماه ۱۳۹۶

۱۰ ـ همانجا

۱۱ ـ بجای واژه ی از ریشه لاتینیِ «شیت» («sheet»)، در اینجا دانسته و آگاهانه، دیگر واژه ی لاتینی «shit» را بکار گرفته ام و آرش «فاکت شیت آبکی نظام» چیزی در این مایه که بسیار نزدیک به واقعیت نیز هست از آن درمی آید: «حقایق ریغوی نظام»!

۱۲ ـ برگرفته از گزارش «مذاکره با همسایگان درباره مدیریت منابع آبی مشترک/غرب آسیا به سمت خشکسالی کامل پیش می‌رود»، «خبروان»، هشتم اسپند ماه ۱۳۹۶

۱۳ و ۱۴ ـ همانجا

۱۵ ـ درباره ی چرندبافی وی، برای اینکه پُر بیراه نگفته باشم از گفته های خود وی در همان سخن سرایی یاری می گیرم:
«١٠ تا ١١ میلیارد مترمکعب آب از کشور خارج می شود. تقریبا حدود ٩ میلیارد مترمکعب آب وارد می شود. میزان نذورات آسمانی کشور حدود ٤٠٠ میلیارد مترمکعب است و حدود سه چهارم آن تبخیر می شود ...» برگرفته از گزارش «مذاکره با همسایگان درباره مدیریت منابع آبی مشترک/غرب آسیا به سمت خشکسالی کامل پیش می‌رود»، «خبروان»، هشتم اسپند ماه ۱۳۹۶ (برجسته نمایی های متن از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر)

۱۶ ـ مردک پیزُری به آنچه به دست وی به انجامش رسانده اند، راضی نیست. همه چیز این کشور را فروخته اند یا بهتر است بگویم چوب حراج زده اند؛ اکنون می خواهند بجای کاشت سیب زمینی و کشاورزی، کارخانه ی بسته بندی آب درست کنند! آن را کِشتی کِشتی بار کنند و در اطراف کشور بفروشند!

آیا مردک خود را به خریت زده یا دیگران را خر می انگارد که عبارت «اطراف کشور» را بکار می برد؟! درون کشور که بی گفتگو منظور وی نیست تا چیزی را کِشتی کِشتی بار کند و بفروشد. در شمال ایران نیز هیچ کشور همسایه ای، نیازمند آب ایران نیست و تنها می ماند شیخک نشین های عرب خلیج هنوز پارس و عربستان سعودی ـ آمریکایی! پس چرا رُک و پوست کنده، همین را نمی گوید؟!

مردک بی آبرو می افزاید: درآمد آن را هم می دهیم به کشاورزان! خرمردِ رند نادان، آیا با خود نیندیشیده کشاورزی که سیب زمینی و پیاز و ... نکارد، دیگر کشاورز نیست و باید «برود غاز بچراند»؟! نه! غاز هم نمی تواند بچراند، چون آن کار هم چمن و سبزه و آب لازم دارد!

برگرفته از یادداشتِ «مردک پیزُری با چه رویی، گندکاری های دولت خود را ماسمالی می کند؟!»، ب. الف. بزرگمهر  ۲۰ شهریور ۱۳۹۰

گفته های مردک پیزُری پررو در اینجا:

۱۷ ـ برگرفته از گزارش «مذاکره با همسایگان درباره مدیریت منابع آبی مشترک/غرب آسیا به سمت خشکسالی کامل پیش می‌رود»، «خبروان»، هشتم اسپند ماه ۱۳۹۶

۱۸ ـ این، طرحی کارشناسانه و بخوبی ارزیابی و آمایش شده است. خودِ اینجانب، در دوره ی جوانی، این طرح را دیده و تا اندازه ای آن را پژوهیده بودم.

۱۹ ـ به عنون نمونه، نوشتار طنزآمیز زیر:
«خدا جای دیگر عوض شان بدهد، انشاء الله!»، ب. الف. بزرگمهر   هشتم مهر ماه ۱۳۹۵


همینگونه پیش برود، خودمان هم کم کم چینی می شویم ...


پیدایش ملّتی به نامِ روس، وامدار آمیزشِ نژادهای گوناگون است


۱۳۹۷ خرداد ۲۷, یکشنبه

کدام انگیزه ای آن ها را وامی دارد تا از چنین فرومایگانی، کنشگر سیاسی بتراشند؟

تصویری از دختر چاچول زبانِ «اُم الفساد والمفسدینِ» از دست رفته یا سر به نیست شده است که در آن تارنگاشت دروغپرداز چشمم را می گیرد. گزارشِ همراه آن، چنین می آغازد:
«فائزه هاشمی٬ فعال سیاسی و فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی ...»۱ و مرا به درنگ وامی دارد: کنشگر سیاسی؟! دوباره نگاهی به چهره اش که گویی ده بیست سالی جوان تر شده می اندازم و ناخودآگاه تصویر مه آلودی از وی در ذهنم جان می گیرد:
بله! اگر خوراندن هندوانه های شیرین و آبدار به اسب های خرگاهش در شرایطی که بسیاری از توده های مردم نه نان دارند و نه آب را بدیده بگیریم، وی و آن اسب ها و دیگر جانوران دست آموزی که از آنِ وی هستند، همگی کنشگر سیاسی اند ...

دنباله ی گزارش را سرسری و گذرا می خوانم. پیشاپیش می دانم چندان چیزی دربرنخواهد داشت؛ ولی، چندان بَدَک هم نیست؛ از آن میان، این یکی:
«سیاست‌هایی که حکومت در پیش گرفته کشور را به سمت براندازی هدایت می‌کند و نیازی به کار دیگران نیست.»۲ و سپس، در پایانِ گزارش که گفته است:
«مردم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند که نگران آن باشند.»۳ شگفتا! انگار تنه اش به تنه ی آن دانشمند انقلابیِ خورده است! تنها همین بس که جای «مردم» در آن جمله، «کارگر» بنشانی و «جز زنجیری برای از دست دادن» را در میان آن بگنجانی! چه سخنان باشکوه و گُنده گُنده ای! آن هم برای شماری بگمان بسیار، شترمرغ های «ملی ـ مذهبی» که در مراسم افطاری گرد هم آمده تا شکمی از عزا درآورند. می توانم چشمان دریده ی تک تک شان با مژه هایی به پایین و بالا تاب برداشته که با شنیدن چنان سخنان آتشینی چهار تا شده را به پندار آورم که لب و لوچه ی پَت و پَهنِ شترمرغی شان را روی هم می فشارند.

ناخودآگاه و برای چندمین بار نگاهی به چهره ی «آکله» می اندازم و این بار زمزمه ای است:
همه پیر می شوند؛ این یکی روزبروز ترگل ورگل تر می شود! به قالیچه ی کرمان می ماند ...

... گرچه، در پی نهیبی کارساز بکمک می آید:
خِنگِ خدا! جراحی زیبایی است ... تو بهمان اندازه که سن و سالت بالا می رود، خِرِفت تر می شوی! و نمی دانم چرا تصویر «آقا بیشعور نظام» در مراسم افطاری با مشتی جَک و جانور اسلام پیشه در حالیکه برخلاف همه، روی صندلی جا خوش کرده و ریش و چانه اش می جنبد، جلوی چشمم می آید و هر کار می کنم که گورش را گم کند از جایش جُنب نمی خورد؛ تنها همان ریش و چانه است که همچنان می جنبد ...

... سپس می کوشم از این پندارها بیرون بیایم و به انگیزه ی درج چنان گزارشی درباره ی نشست یا بگفته ی جوانان این دوره: دورِهَمیِ شماری که پایی سفت و سخت در نظام سگ مذهب دارند و جان شان به هستی آن بند است، بیندیشم؛ نشستی که به هیچ رو  و از هیچ سویه از آنچنان برجستگی ویژه ای برخوردار نیست که به گزارشی از آن بیارزد و کیست که این روزها در گفتار به چپ نزند؟! کِشتی نظام ورشکسته و سزاوار سرنگونی، نزدیک به ده سالی می شود که به گِل نشسته و جَک و جانورانی سوار بر آن که غر و لند می کنند؛ سر همدیگر داد می کشند و گاه پند و اندری هشدارآمیز چاشنی داد و فریادشان می کنند؛ کسانی که یا راه گریزی ندارند یا هنوز چشم براه آنند که کار به کجا خواهد انجامید؛ بویژه آن گروه که همچنان از لفت و لیسی درخور برخوردارند و آن بالایی ها که پول پارو می کنند.

چرا آن تارنگاشت از این آکله با برنامِ «کنشگرِ سیاسی» یاد نموده است؟ روشن است که در کشوری چون کشور ما کنشگر سیاسی یا حتا کنشگر اجتماعی به کسی می گویند که اندیشه هایی دادگرانه در سر دارد و خواهان دگرگونی اقتصادی ـ اجتماعی بسود لایه های اجتماعی گسترده تر یا دگرگونی بنیادین بسود توده های مردم باشد؛ وگرنه، به تفاله های شکمباره ای که اندکی بارانِ بخشندگیِ بیش تر بسود گروه ها و باندهای وکوچک و بزرگ پیرامون رژیمی تبهکار را خواهانند، کنشگر سیاسی نمی گویند؛ چنان کسان یا گروهبندی هایی نه تنها خواهان دگرگونی های گسترده یا بنیادین نیستند که از برداشته شدن هر گامی بدان سو ترسِ مرگ دارند؛ بگذریم از اینکه این آکله و کسانی چون وی را حتا کنشگر سیاسی یا اجتماعیِ «راست» نیز نمی توان بشمار آورد؛ کدام کنشی درخور، جز یکی دو بار زبان درازی رسانه ای یا سخنانی به شیوه ی سبزی پاک کنی زنان کهن از وی سر زده که وی را سزاوار چنین برنامی نماید؟! کمابیش هیچ! بنابراین، کدام انگیزه ای آن تارنگاشت دروغپردار، «بی بی سی» و مانند آن ها را وامی دارد تا از چنین فرومایگانی، کنشگر سیاسی بتراشند؟

بگمانم تنها یک انگیزه ی نیرومند، راهنمای سیاست چنین تارنگاشت های وابسته به کشورهای امپریالیستی است:
پراکنده نمودن، دگردیسیدن و کم جان کردنِ جنبش گسترش یافته ی کارگری و دیگر زحمتکشان پیرامون آن که بیم گردش به چپ سازمان یافته و از میان بردنِ بهره وری های طبقات بهره کش درون ایران و همدستان بیرونی شان بویژه در کالبد کشورهای امپریالیستی را افزایش می دهد. برای کاستن از انگ و نشانِ چنان جنبشی بویژه اگر از سازماندهی درخور نیز برخوردار شده باشد، بزرگنمایی هر جریان کوچک اجتماعی و حتا تراشیدن جریان هایی ساختگی که از چارچوب انتقادهای آبکی بورژوایی فراتر نمی رود، برای آن ها جُستاری روشن، ناگزیر و بایسته است. در اینجا بهره وری رژیم سگ مذهب اسلام پیشه و بویژه بخش «بورژوا لیبرال» آن در کالید «دولت زهدان اجاره ای» با بهره وری کشورهای امپریالیستی بهم گره می خورد و گرهگاهی برای همکاری های بیش تر، نزدیک تر و درهم تنیده تر پدید می آورد. در این زمینه نیز بگمانم، تحلیلگران امپریالیستی بسیار باریک تر و هشیارانه تر از حزب ها و سازمان های ایرانیِ کاریکاتور «سوسیال دمکراسی باخترزمین» برخورد می کنند. آن ها نیک می دانند که برونرفت ایران از اوضاع بیم برانگیز اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی که هر روز ناگوارتر نیز می شود، جز با سرکردگی طبقه کارگر و نمایندگانِ سیاسیِ همچنان ناپیدای آن در یک جنبش اجتماعی سراسری و فراگیر شدنی نیست. به همین شَوَند، همه ی کوشش خود را برای کاهش نقش جنبش کارگری و در کنار آن، "جنبش" تراشی های رنگ و وارنگ بکار گرفته و می گیرند. شوربختانه، بخشی از نیروهای با گرایش چپ ایران، گرچه با اندک گوشه هایی نه چندان چشمگیر، همین سیاست را در کردار پی می گیرند و آب به آسیاب امپریالیست ها می ریزند. این نیروها بجای در پیش گرفتنِ سیاستی کانونمند که در آن، خواست های طبقه کارگر ایران و زحمتکشان پیرامون آن با برجستگی هرچه بیش تر به میان آمده، سایر نیروها را پیرامونِ آن طبقه ی تا پایان انقلابی گرد آوَرَد از توده های کار و زحمت که با همه ی نارسایی های سازمانی و نابرخورداری نسبی از جهان بینی دانشورانه، خود را فداکارانه به آب و آتش زده و می زنند، می خواهند تا پیرامون شعارهای بی ارزش و هشت من نُه شاهی در چارچوبِ «دمکراسی بورژوایی» گرد آیند؛ سیاستی خواه ناخواه خودفریبانه، مردم فریب و تبهکارانه! به نمونه ای از آن که تنها نمونه نیز نیست، در زیر اشاره می کنم:
«گفتمان گذار از جمهوری اسلامی و دستیابی به دموکراسی با توجه به بحران سیاسی کشور، جای خود را در صحنه ی سیاسی کشور باز کرده است. ضروری است نیروهای آزادیخواه و دموکرات برای مدیریت گذار دموکراتیک طرح و برنامه داشته باشند. برای گذار از جمهوری اسلامی به دموکراسی و اجتناب از فروپاشی کشور، ارائه ی طرح سیاسی و همکاری و اتحاد نیروهای چپ با جمهوریخواهان دموکرات و سکولار به امر تاخیرناپذیر تبدیل شده است. ما برای همکاری و اتحاد نیروهای چپ و جمهوری خواهان دموکرات و سکولار و پیوند یافتن آن با خیزش اعتراضی مردم تلاش می کنیم. برای گذار به دموکراسی لازم است نیروهای سیاسی کشور روی پرنسیپ های دموکراتیک، برگزاری مجلس موسسان برای تدوین قانون اساسی و قضاوت صندوق رای توافق کنند.

گذار به دموکراسی با اتکاء به جنبش فراگیر و نیرومند مردم و نافرمانی مدنی گسترده ممکن است. سیاست ما تقویت جنبش های مدنی مردم، پیوند خوردن جنبش های اجتماعی با همدیگر و فرارویاندن آن به جنبش سراسری و قدرتمند است. ما برای تحقق پیوند خیزش تهیدستان با طبقه کارگر و طبقه متوسط جدید و اعتصابات سراسری کارگران، معلمان و کارمندان با اعتراضات مردم تلاش می کنیم.»۴
  
ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ خرداد ماه ۱۳۹۷

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از گزارش «فائزه هاشمی: سیاست‌های جمهوری اسلامی براندازانه است»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ۲۰ خرداد ماه ۱۳۹۷ (برجسته نمایی متن از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر)

۲ و ۳ ـ همانجا

۴ ـ برگرفته از «سند سیاسی» حزبی نوبنیاد که آن را «حزب اوشاخلار» نامیده ام.

ما هر دو باید موش بگیریم ... ـ بازانتشار

آن موش و گربه را می بینی که بجان هم افتاده اند؟! ما قرار نیست مانند آن ها باشیم. ما هر دو باید موش بگیریم ...

ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ آبان ماه ۱۳۹۶

http://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_80.html

اگر خدا و فرستادگان و مقدسین و آویزان شدگان به ریسمانش گورشان را زودتر گم کنند ... ـ بازانتشار

به بهانه ی شرکت تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی فوتبال

مدتی پیش، آن هنگام که آن لات بی سر و پا، مربی یکی از تیم های بزرگ فوتبال تهران، دهانش را گشوده و یاوه هایی درباره ی «کارلوس کی روش» بر زبان رانده بود، پیش نویس یادداشتی در این باره را  آماده نمودم که نیمه کاره ماند.

در آن یادداشت از آن میان، نوشته بودم که «کی روش» هنوز نمی داند به چگونه کشوری از دیدگاه مدیریت و سازماندهی پا نهاده است؛۱ کشوری که چنانچه از بخت خوب کار و بار خوب پیش برود و سر و سامان یابد، بالادستِ کسانی که کار را پیش برده و آماده نموده اند، گاه بجای یکی، سر و کله ی چندین ننه بابا پیدا می شود که هم کار را از دست آن ها درآورند و هم آن را به عنوان کاری خودکرده در رسانه های میهنی به نمایش گذارند، پز بدهند و گاه نشان «مدیر خوب» یا «کارآفرین کاردان» دریافت نمایند. نمونه ای از آن را از زبان یکی از بهترین و زحمتکش ترین مهندسین معدن ایران که چندین سال پی در پی همراه با سایر همکاران زمین شناس، مهندسین معدن، فن آوران و کارگران معدنچی، «کان نهشته»۲ ای پرارزش در یکی از گرم ترین و بدآب و هواترین منطقه های ایران مرکزی، آماده ی بهره برداری نموده۳ بودند، شنیده ام. گرچه، همه ی آنچه وی گفت را موبمو به یاد نمی آورم؛ ولی چهره ی مهربان و دست داشتنی اش که از یادآوری آن یادمانده، آزرده و درهم کشیده شده بود را بخوبی به ذهن سپرده ام:
در حالی که پیپش را چاق کرده و بوی توتونی خوشبو فضای اتاق را انباشته با زهرخندی فروخورده تعریف می کند که چگونه در روز گشایش معدن آماده ی بهره برداری، آقایان «ریش الدین ابوالمحاسن»۴ همراه با خبرنگاران رسانه ها برای گفت و گو و فیلمبرداری، آفتابی شده و جلوی دوربین ها که پس از آن فیلمش را در تلویزیون دیده بودند، چنان سخن گفته اند که گویی آن ها بوده اند که در آنجا چندین سال عرق ریخته، کار کرده اند. وی تا جایی که به یادم مانده، بویژه از این جُستار آشفته بود که چرا با هیچیک از کارکنان و مهندسین و حتا خود وی که از آغاز تا پایان کار آمایش آن «کان نهشته»، مسوولیت آن طرح بزرگ معدنی را بر دوش داشته، کوچک ترین گفتگوی رسانه ای انجام نشده بود.

کارلوس کیروش نیز اکنون کار پرباری از خود در کشورمان برجای نهاده و تیم ملی فوتبال ایران را با همه ی نابسامانی ها و ناگواری های دوران کنونی میهن مان زیر مدیریت مشتی نابخرد که بزرگ ترین و شاید تنها "هنر"شان خواندن نمازهای پرآب و تاب باشد به سطحی بالاتر از چشمداشت آن، فرارویانده است. این نکته را همه ی آن ها که چشمی برای دیدن دارند، نیک می بینند و می دانم که مردم ایران نیز قدردان کار وی خواهند بود؛ می ماند، آن گروه های همچشم درون آن فدراسیون ورزشی که تنها نامی از ورزش را یدک می کشد و گروهبندی هایی که نه تنها چشم دیدن یکدیگر را ندارند که چشم دیدن کامیابی ها و پیشرفت تیم های ملی خود را نیز ندارند و این را بارها در گفتار و رفتار و کردار زشت و کارشکنانه ی خود نشان داده اند؛ از همه بدتر و زننده تر آن یکی دو لات و پاتِ آسمان جُلی هستند که در حاکمیت ملوک الطوایفی ولایت فقیه و شلم شوربای خربگیری، دری به تخته خورده به جایگاه مربیگری این یا آن تیم بزرگ تهران رسیده و پول و پله ای نیز به جیب زده اند؛ یکی از آن ها که بی نیاز از هرگونه توصیفی است:
لاتی بی سر و پا که چند واژه ی آدموار نیز با دشواری بر زبانش جاری می شود و با این همه، بسیار پررو و پرمدعاست؛ نوبری نمونه از میان دیگر نوبران حاکمیت تبهکار فرمانروا بر میهن مان! تازه ترین شاهکارش، چنین گفته ای است:
«در شان من نیست با بازیکنان مذاکره کنم»! و آن دیگری با نان به نرخ روز خوردن، همواره ورد زبانش است که خدا خواسته تا وی پولدار شود و هربار بگونه ای زننده، آن صنّار سی شاهی که گویا به تنگدستانی نگونبخت صدقه می دهد را چاشنی سخنان بی مایه اش می کند؛ گونه ای بهره برداری ابزاری از «خدا» و «امام زمان» و دیگر "مقدسین" که از بس نام شان را به هرچیز شایست و ناشایستی آلوده اند، آدم در درستکاری آن ها نیز بدگمان می شود:
ـ خواست خدا بود که ما کامیاب شویم؛
ـ تصادف کرد و مرد! خدا آدم های خوب را زودتر نزدِ خود می برد؛
ـ خدا مرا دوست داشت که از حادثه ی رانندگی جان سالم دربردم؛ و
ـ ...

اینگونه یاوه گویی ها و مزخرفات را که در همه ی آن ها خواست خدا، پیامبر یا امامان به میان می آید و فرآورده ی مستقیم رژیمی مذهبی است، آدمی را که اندکی باریک تر به چنین بازار خربگیری و کارخانه ی کودن پروری می نگرد به این نتیجه ی منطقی می رساند که:
اگر خدا و فرستادگان و مقدسین و آویزان شدگان به ریسمانش گورشان را هرچه زودتر گم کنند، بسیار بهتر است؛ کم ترین سودمندی آن به هوش آمدنِ مردم نادان و کودن شده از پریشانگویی هایی مذهبی است تا دریابند نه آن خدا و نه آن امام زمان و نه دیگر مقدسین گذشته و کنونی، هیچکدام کاری برای آن ها به انجام نرسانده و نخواهند رساند؛ و شاید درمی یافتند که یکی از کم شمار سخنان خوبی که بر زبان رانده شده «از تو حرکت، از خدا برکت» است.

... و واپسین نکته اینکه، آقایان لات و پات بهتر است، دهان گل و گشادشان را زین پس نیز بیهوده بازنکنند و درباره ی این مربی ارزنده ی جهانی که از دید من با کار و کردار خود نشان داده بسی ایراندوست تر از بسیاری از آن سودپرستان و زراندوزان ایرانی و ایرانی تبار دوملیتی و چندملیتی است، زر زر نکنند؛ حتا اگر تیم ملی ایران از همه ی تیم های هم گروه خود نیز ببازد. روشن است که این تیم حتا با نادیده گرفتن آزمون های جهانی بسیار اندک آن ـ چیزی نزدیک به هیچ ـ در سنجش با تیم های دیگر شرکت کننده در جام جهانی، حتا در سنجش با تیم همگروه خود: نیجریه که کم و بیش همه ی بازیکنان آن در برترین دوره بازی های فصلی اروپا و بهترین تیم های رده بالای آن بازی می کنند، بخت بسیار کمی برای پیروزی بر همچشمان گروه خود و بالارفتن به دور پسین دارد. همچنین، روشن است که سخن بر سر انتقاد نکردن و نشان دادن سستی ها و نارسایی ها نیست و این نه تنها کارِ کارشناسان و ویژه کاران و خبرنگاران ورزیده است که هر کسی می تواند با نشان دادن فلان یا بهمان نارسایی و یا دادن رهنمودی خوب به پیشبرد بهتر کار کمک کند؛ به این ترتیب، کاربرد واژه ی ناخوشایند «زر زر» از سوی من دانسته و آگاهانه، بویژه برای آن هاست که باید تا اندازه ای هم که شده به زبان خودشان سخن گفت تا شیرفهم شوند.

ب. الف. بزرگمهر    هفتم خرداد ماه ۱۳۹۲


پی نوشت:

۱ ـ گرچه، گفت و گپ های رسانه ای تاره ی وی نشان می دهد که این مربی کارکشته و باهوش پرتقالی، بسیار زود به ته و توی ساز و کار مدیریت در کشوری که گاه آبدارچی یک اداره از چند و چون کار، بسی بیش از مدیر «هشت من ریش» آن آگاهی دارد، پی برده و چم و خم کارها را نیک دریافته است.

۲ ـ آمیخته واژه ی «کان نهشته» به آرش «نهشته ی معدنی» است که بسته به گونه ی کانه و شیوه های بهره برداری و برخی ویژگی های دیگر، هنوز تا مرحله ی فرجامین کار، راه کم و بیش درازی باید بپیماید تا ارزش آن روشن شود!

۳ ـ بسیاری می پندارند، چنانکه در جایی کان نهشته ای یافت شد، دیگر کار به پایان رسیده و آن کانه را می توان از دل خاک برکشید و به بازار فروش برد؛ دریافتی بسیار ساده انگارانه از روندی گام بگام و گاه پیچیده که از پیمایش های زمین شناسی منطقه ای در جایی که گمان هستی این یا آن «کان نهشته» می رود (امکان بالقوه و نه بالفعل!) آغاز شده و پس از یافته شدن، بسته به گونه ی کانه، برونزد و ژرفا و ساختار و اندازه ی نهشتگی، شیوه های کانه آرایی و در پایان ارزش نسبی آن در بازار فروش، مرحله های گوناگونی از پژوهش های نخستین تا گسترده تر زمین شناسی و زمین شناسی مهندسی دربرگیرنده ی اندازه ی ذخیره و عیار آن را می پیماید ـ و تا اینجای کار که بخش عمده ی آن هنوز در چارچوب فن آوری انجام پذیرفته، هنوز معدن بشمار نمی رود! ـ تا در پایان کار، کانه آرایی (ore dressing) و پژوهش های اقتصادی «امکان سنجی» (feasibility study) روشن نماید که آیا آن کانی ارزش فروش در بازار را خواهد داشت یا نه. به این ترتیب، کان نهشته ای که همه ی مرحله های بالا را پیموده، ممکن است در شرایط آن دوره ی بازار (درون یک کشور یا جهانی) ارزش بهره برداری نداشته باشد؛ ولی در شرایطی دیگر بسته به دلیل ها و انگیزه های گوناگون سیاسی و اقتصادی و از آن میان، پیشرفت های فن اوری و ارزان تر شدن شیوه های بهره برداری از یکسو و کاهش ذخیره های همانند از سوی دیگر، ارزش بهره برداری یابد.      

۴ ـ این زبانزد را که از آنِ عُبید زاکانی است، خودم بکار برده ام!  ب. الف. بزرگمهر

کی از تو خواست دعا کنی تا سیل بیاد؟!


این دادگری نیست؛ خونخواهی است!























برنام از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر  ۲۷ خرداد ماه ۱۳۹۷

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!