«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۶ آذر ۲۷, دوشنبه

نمونه ای از شیوه ی اندیشگی روشنفکران ایرانی و ... ـ بازانتشار

نموداری از کار بر زمین مانده از سوی چپ باشگاهی لمیده بر مارکسیسم ـ لنینیسم! 


روشنفکری جویای دانش ـ امیدوارم درست دیده باشم! ـ زیر یکی از نوشتارهای تصویری که از «گوگل پلاس» برگرفته و زیر برنام «شاه نرفت ...» بازانتشار داده ام، نوشته است:
«هر چی بود، روحش شاد»

از «گوگل پلاس»

برایش می نویسم:
«شگفتا! «روشنفکری» که چنین بگوید، دو گزینه ی بسیار تند که اگر آن را روی نمودار آماری ببریم در هر دو سو با کمی گزافه گویی، تنها در بخش «standard deviation» آن جای می گیرند، بیش تر ندارد:
الف. آدمی بسیار ناآگاه از تاریخ ایران است (چیزی در اندازه ی گاگول!)؛ یا
ب. مزدوری خودفروخته که پولی می ستاند!

گرچه، دوزخ و بهشت و این چیزها از دید من ساخته و پرداخته ی ذهن آدمی است؛ ولی اگر براستی هستی داشتند، آرزو می کردم، چنین شاه خائنی و نه تنها وی که پدر دزد بیشرفش، روزی هزاران بار در آتش آن دوزخ بسوزند و زنده شوند!
جای تاسف بسیار است ...»

پاسخ می دهد:
«بهزاد خیلی تند میری. این حرفاتم از اون حرفاست که آدمو یاد صدا و سیمای جمهوری اسلامی میندازه. تنها مشکلی که رژیم گذشته داشت، این بود که آزادی های سیاسی نمی داد. اما فرضاً چیزی که تو میگی درست باشه و شاه یک شخص خائن و خودفروخته بود. اینکه نخواست مردم بیشتری رو قصابی کنه، جای یک "روحش شاد" گفتن رو نداره؟»

می نویسم:
نه نداره! اصلن نداره! به این "منطق" می گویند:
«منطق سیاه و سپید»! و از سوی روشنفکری بویژه اگر فرهیخته نیز باشد، جای شگفتی بسیار دارد.

نوشته ای: «فرضا ..» و «اینکه نخواست مردم بیشتری رو قصابی کنه ...»! دست مریزاد واقعن!

شاه و پدرش هر دو نوکر خودفروخته ی کشورهای امپریالیستی بودند و بخشی از عقب ماندگی ایران، بویژه فرآورده ی این خاندان پلیده. در این باره، یادداشتی همراه گفتگویی که از یک پژوهشگر تاریخه امشب یا فردا درج می کنم. این ها چه ربطی به صدا و سیمای جمهوری اسلامی داره؟ اگر این رژیم پلید و تبهکار، انقلابی بزرگ و مردمی رو به شکست کشونده و به همین دلیل، چنین وضعی پدید آورده، تنها می تونی بگی:
«صد رحمت به کفن دزد اولی»! نه بیش تر از این!

رُک و پوست کنده بهت می گم و اگر هم ناراحت شدی همینجا می تونیم از هم خداحافظی کنیم، من در اونصورت ناراحت نمی شم:
تنها یک روشنفکر بسیار نادان می تونه بگه:
«تنها مشکلی که رژیم گذشته داشت این بود که آزادی های سیاسی نمیداد ...»

آزادی یک جُستار طبقاتی هستش و آزادی سیاسی رو نمی شه از آزادی اقتصادی و اجتماعی جدا کرد. همه اش با همه. در این مورد هم پیش تر یکی دو یادداشت نوشته و در همین گوگل پلاس درج کرده بودم. بد نیست، اگر می خوای بیش تر بدونی، یک نگاهی به اون ها بیندازی!

نه تنها رژیم شاه که کل رژیم پهلوی یک رژیم دزد و تبهکار بوده و ایران را بر باد داده اند. اتفاقن یکی از دلیل هایی که چنین کودن هایی تو کشورمون به قدرت رسیدند، همون دستی بود که اون ها رو آورده بود و سالها هم هست که خونخواهی اون  انقلاب را از مردم ایران می کنند. اگر به عنوان نمونه، می بینی که زن ها را چنین بلایی سرشون آوردن که از همون نخست با «یا روسری یا توسری» کوشش کردند خونه نشین شون کنند و هزار جور بهانه ی مذهبی پشتش آوردند و یک مشت آخوند احمق و بعضا انگلیسی و حجتیه ای را فرمانروا کردن؛ دلیلش صرفن مذهب و احکام مذهبی نبود؛ این، سطح پدیده است که رویش بسیاری از آدم ها لیز می خورند و به ماهیت آن پی نمی برند. دلیل اصلیش این بود که زن ها در پیروزی انقلاب ایران نقش بزرگی داشتند و درست به همین دلیله که با سربلند کردن گام بگام ضدانقلاب تو کشور ما پیش و بیش از مردهای رویهمرفته باید بگم بیعرضه ی این کشور زیر فشار و آزار قرار گرفتند. این نمونه رو آوردم که تو یا هر کس دیگه ای که این و می خونه بتونه و کوشش کنه، سیاسی به مسایل برخورد کنه و از پدیده به ماهیت برسه. در مورد سایر چیزها هم همینه.

نوشته بودم جای تاسف داره و بازهم وقتی فکر می کنم همین به ذهنم میاد که این رژیم پلید انگلیسی ـ آمریکایی، اون اندازه نسل های پس از انقلاب رو گیج و گاگول کرده که حتا حس غریزی و شم سیاسی شون رو هم از دست دادن. بیش از این چیزی ندارم برات بگم ...

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ دی ماه ۱۳۹۲

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_4467.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!