«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۶ فروردین ۲۰, یکشنبه

احوط در همان است که ما گفته بودیم ... ـ بازانتشار

بوی آن هنوز مشام شان را آزار می دهد:
کبابی به سیخ کشیده، مرغی بریان یا شاید بلدرچینی شکار شده در همان دور و بر؛ ولی از خود آن، هیچ نشانه ای نیست. سگ بچه های شان که هنوز آزمون هایی بسنده در زندگی سگی پشت سر ندارند، هاژ و واژ به خاکسترها چشم دوخته اند؛ گویی نشانه ای از آنچه به نیش می توان کشید و شکمی از عزا درآورد، می جویند؛ مادرسگ ها و پدرسگ ها، پیشاپیش می دانند که تنها بویی است و بس! شاید خود را با اندک گرمایی که از خاکستر بیرون می زند، گرم می کنند و دل خوش می دارند ... «گرگعلی»*، همراه با دیگر گرگ ها و گرگ زادگان، جایی دورتر سرگرم عیش و نوش است و پس از انباشتن شکم، تازه نطقش باز شده است:
ـ ... همینگونه بهتر است؛ دور از چشم آن ها! به شما گرگ ها و گرگ زادگان، پیش تر هم سپارش کرده بودیم که جلوی «سگ ها» که اهلی شدگانی از گونه ی خودمان هستند، عیش و نوش راه نیندازید و دل شان را نسوزانید؛ درست است که دندان های ما گرگ ها از آن ها تیزتر و پنجه های مان نیرومندتر است؛ ولی شمار آن ها بسیار بیش تر از ماست و اگر خدای نکرده، اهلیت خود را فراموش کرده، زیر پا نهند، دودمان همه مان را به باد خواهند داد. احوط در همان است که ما گفته بودیم ...

ب. الف. بزرگمهر نهم بهمن ماه ۱۳۹۴

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_332.html

* چه اندازه نیکوست که ما ایرانی ها و بسیاری از ملت های خاور زمین می توانیم از روی ناچاری در کالبد روباه و سگ و گرگ و اردک و الاغ و فشرده ی سخن، هر جک و جانوری برویم و دشواری های زندگی شان را دریابیم؛ شاید یک شَوَند آن، هستی مبارکِ و میمونِ «حضرت داوود» بوده که گویا جز جانوران یادشده، زبان جانورانی پست تر و از آن میان، کرم ها و زالوها را نیز درمی یافته و گاه گداری با آن ها به گپ و گفت می نشسته است. ناگفته روشن است که آن حضرت نیز چون پیامبران دیگر، همین دور و برها پا به جهان نهاده بود و از آنِ ما ملت های خاور زمین است. به هر رو، مبادا خدای ناکرده، پنداری نادرست به سرتان بزند! شنیده اید که «در مَثَل مناقشه نیست»؟ و به اینکه مادرسگ و پدرسگ و سگ بچه گفته ام نیز بند نخواهید کرد، انشاء الله!

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!