«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۶ فروردین ۱۰, پنجشنبه

مکتب ما افزون بر جعفری به هویج نیز آراسته است! ـ بازانتشار

گاهی بازی را بیش از اندازه جدی می گیرند ...

دیروز بود که تصویر دکترای افتخاری به «کفتر پر قیچی نظام»۱، همراه با نوشته ی زیر در «گوگل پلاس» یافتم و با بی میلی آن را برداشتم تا شاید پس از آن چیزی در این باره بنویسم. می دانستم که اگر آن را برندارم، آنچنان در جستجو تنبل شده ام که دوباره زحمتی برای این کار به خود نخواهم داد و به هنگام نیاز، مانند برخی موردهای پیش آمده با خود خواهم گفت:
حالا کجا میان این همه خرت و پرت، می توانی آن را بیابی؟

کسی که در تصویر، دکترای افتخاری به وی می دهد، کهنه پاسدار سپاه و برگمارده شده به ریاست دانشگاه تهران: «فرجی دانا»ست که در دوره ای «... ول کرده به کانادا» رفته و با گمارده شدن «روباه ریش حنایی» به پیشکاری خیمه و خرگاه رهبری، برای گرفتن پست وزارت به ایران فراخوانده شده است. وی، پیش از «درخواست روشنگری» (استیضاح) مجلس فرمایشیِ رژیم، شاید با پیش بینی برکناریش از وزارت از دهانش پریده بود:
«اگر استیضاح رای بیاورد، ول میکنم، می روم کانادا!»۲ ولی، «حسن آقا» که از استاد پاچه ورمالیده اش «ام الفساد والمفسدین»۳ بسیار چیزها آموخته، همراه با ارج نهادن به کارِ "نمایندگان ملت"، «... ول کرده به کانادا برود»۴ را جایگاهی بالاتر در «زهدان اجاره ای»۵ بخشید و با کنار خود نشاندن وی، به گفته ی همین گروه شکمباره که آن را بسیار بکار می برند: «تکریم و تجلیل» نمود!

خواندن پندار آخوند کودن، چندان دشوار نیست:
... شما نمایندگان همان ملت هستید که پیش از انقلاب، پایین منبر آنقدر چپق می کشیدید که من آن بالا از سرفه، سرگیچه می گرفتم و تُپُق می زدم! ... وزیر مرا برکنار می کنید؟! کمی شکیبا باشید تا روغنی که به شیطان بزرگ سپارش داده ایم، برسد؛ آشی برای تان و آن رهبر آسمانی ریسمانی که ما نمک خورده وی هستیم، بپزم که یک وجب روغن روی آن باشد؛ روغنی با بو و طعم هویج! ... وزیر مرا رد می کنید که آنجا سوگند خورد: مکتب ما جعفری است؟! ... بگذار هنگامش برسد؛ به همه ی شما نشان خواهم داد که مکتب ما افزون بر جعفری به هویج نیز آراسته است و خود رهبر مُعظّم نیز پیش از روی کار آمدن من، آن را پذیرفته و از چندی پیش هویج را نیز چاشنی خوراک خویش فرموده اند. او هم از دست شما بزدل ها و دلواپس ها، خونِ دل می خورد که گاهی بازی را بیش از اندازه جدی می گیرید ... همان هویج را که به مردم داده ایم به شما نمایندگانِ قاطبه ی اهالی نیز خواهیم خوراند تا دُم تان را روی کول تان بگذارید و به جزیره های اقیانوس آرام پناه ببرید ... اگر بیش تر شما دکترای «هوایی»۶ گرفته اید که نه بو دارد و نه آن را می توان دید، من دکترای همان دانشگاهی را دارم که جادوگران فیلم «هری پوتر» از آن دکترا گرفته اند؛۷ این یکی هم دستِکم دکترای کانادایی دارد! مگر کورید که رنگ آن را نمی بینید؟! ...

در نوشته ی زیر از آن میان امده است:
«محمد خاتمی که به گواهی رییس دفتر خود، آقای ابطحی سال ۱۳۷۶ هم بدون داشتن گواهی دکتری، از سوی اطرافیان و پشتیبانانش ”دکتر خاتمی“ خوانده می‌شد و در تبلیغات آن سال با همین فرنام توانست رأی مردم را بدست آورد ...»

شاید آماج نویسنده چیز دیگری بوده باشد؛ ولی جمله بندی بگونه ای است که گویا «کفتر پر قیچی نظام»، دانسته و آگاهانه برای دستیابی به جایگاه ریاست جمهوری در آن سال دورخیز نموده بود. چنین نیست! نمودها و نشانه های روشنی در دست است و بر زبان نیز آمده که آماج وی، یافتن آوازه ای بیش تر برای گرفتن امتیاز روزنامه بود؛۸ ولی از بخت خوب، بسان داستان آن کچلک، کبوتر یا عقاب بخت بر سرش نشست و در شرایطی که رهبر، نامزد زمینخوارش و دیگر مقلدین از ترس آمیخته با شگفتی، گُه گیجه و شکم پیچه گرفته بودند، وی الله بختکی از صندوق رای بیرون آمد و مردم با رای خود، توی پوز رهبر ساده زیستِ دودوزه باز و الدنگ زدند؛ بماند که «کفتر پر قیچی» در دوران ریاست جمهوریش چنان گلی به سر مردم ایران زد که از دید من، کار انجام شده و بویژه انجام نشده از سوی وی با گند و گُه کاری های مردکی که نشانه ای شگرف چون «آمو دریا» بر سر و چهره اش دارد۹ و فروپاشی نخستین کشور زحمتکشان جهان را به همراه دیگر همدستانش شتابی سازمان داده شده بخشید، پهلو می زند؛ گرچه در چارچوبی بسته تر و از سویه هایی نیز سنجش ناپذیر! اگر این یکی، «سوسیالیسم براستی موجود» را که مردم اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی، پیگیری آن را با همه ی نارسایی ها و کاستی هایش، در واپسین همه پرسی با رای بالا (بیش از ۷۵ درصد) خواستار شده بودند در سینی طلا به امپریالیست ها پیشکش نمود۱۰ ، «کفتر پر قیچی نظام»، واپسین بخت تاریخی برای در پیش گرفتن راه رشدی با سمتگیری توده ای به سود زحمتکشان و برپایی اقتصادی ملی در کشورمان را با این دست آن دست کردن ها و بازهم بیش تر بازنمودن دروازه های اقتصادی کشور به روی امپریالیست ها و همزمان، یاوه گویی درباره ی «گفتگوی تمدن ها» از چنگ مردم ایران ربود؛ یاوه گویی هایی که فرآورده های سیاست امپریالیستی در گسترش جنگ برادرکشی میان پیروان کیش های گوناگون اسلامی و خلق های منطقه، هم اکنون آن را ریشخندآمیزتر از پیش وامی نماید! گویی، بهره کشان بزرگ جهان و سیهونیست ها در حالیکه گرد هم آمده و از اوضاع اسفناک کنونی مردم پلستین، سوریه، عراق، ایران، پاکستان، افغانستان و ... ـ این رشته سر دراز دارد! ـ با خشنودی یاد می کنند، همراه با قهقهه ای بس گستاخانه، بیشرف هایی را که جز کیسه اندوزی و اندیشه هایی کودکانه چون گرفتن دکترا و پز دادن به یکدیگر، کم ترین اندیشه ای برای بهبود زندگی مردم در سر نمی پرورانند، اینچنین ریشخند می کنند:
ـ گفتگوی تمدن ها؟! بفرمایید، نخست با همکیشان خود گفتگو کنید! ... کدامیک، چاقوی تیزتری دارد؟! ... از همه تان سگ های زنجیری فرمانبردار خواهیم ساخت و به هر جای دیگری کیش تان خواهیم داد ...

... و این آقا که در تصویر می بینید، شاید در دل می گوید:
چکار کنیم؟ داشتن دستار بر سر و فرنام «نشانه خدا» حتا از گونه ی گنده ی آن (آیت الله العظمی)، دیگر خریدار ندارد. فرنام «نمودار اسلام» را که نگو! باید دکترایی دست و پا می کردیم ...

مرده شورتان ببرد! از بالا تا پایین ...

ب. الف. بزرگمهر ششم شهریور ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_109.html

پی نوشت:

۱ ـ محمد خاتمی

۲ ـ «خُرّم آن گوز که ول کرده، کانادا برود!»، ب. الف. بزرگمهر، ۳۰ امرداد ماه ۱۳۹۳
http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_318.html

۳ ـ اکبر بهرمانی (آوازه یافته به هماشمی رفسنجانی)

۴ ـ رضا فرجی دانا که در دانایی اش بدگمان نباید بود!

۵ ـ دولت کنونی!

نقش «زهدان اجاره ای» رویاندن و پرورش نوزادی حرامزاده به نام سرمایه داری وابسته و کارچاق کن سرمایه داری بزرگ امپریالیستی است؛ نوزادی که پدرش در آنسوی اقیانوس ها و مادرش کنیزکی دست به سینه به نام «کلان سرمایه داری بازرگانی ایرانی تبار» است که برای زنده ماندن، پس و پیش نمی شناسد!

«از زهدان اجاره ای بیش از این نباید چشم داشت!»، ب. الف. بزرگمهر ، ۱۷ فروردین ماه ۱۳۹۳
http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_7.html

۶ ـ منظور دکترا گرفتن شمار بسیاری از کارگزاران رژیم تبهکار از دانشگاه هاوایی است که جز جند مورد، رسواگری را کش ندادند تا سایر دکترهای هوایی در «ولایت آقا» روشن شود. بیگمان، پا در میانی «آقا» که فرموده بودند، آبروی برادر دینی دزد و دروغگوی خود را نبرید، کارگر بوده است!

۷ ـ «دانشگاه کالدونین» که جای آن، چندان روشن نیست و کم تر کسی به آن دسترسی دارد؛ گویا در اسکاتلند!

۸ ـ «غلامحسين کرباسچی، دبيرکل حزب کارگزاران سازندگی، در گفت و گويی به بيان خاطرات گزینش رياست جمهوری ۱۳۷۶ پرداخته و گفته است در آن سال، نامزد اصلی شان، مرحوم دکتر حسن حبيبی بود؛ زيرا می خواستند راه و روش آيت الله هاشمی ادامه يابد. وی که با «مهرنامه» گفت و گو کرده با اشاره به اين که با نامزدی سيدمحمد خاتمی از سوی جناح "چپ"، دکتر حبيبی کناره گيری کرد تا آرای اين جريان در برابر ناطق نوری و محمدی ری شهری نشکند، به نکته ای اشاره کرده است که تهی از درنگ نيست:
«من از ابتدا به آقای خاتمی اين اشکال را داشتم که ايشان در کار اجرايی و رياست جمهوری اش هيچ استراتژی درازمدتی تدوين نکرده بود لذا من در اولين جلسه به ايشان گفتم: چه برنامه ای داريد؟

ايشان گفت: ما اصلاً رای نمی آوريم که بخواهيم برنامه ای داشته باشيم. هدفمان اين است که چند ميليون به ما رای بدهند و با همين چند ميليون بتوانيم روزنامه و تشکيلاتی راه بيندازيم تا حرف هايمان را بزنيم.» (غلامحسين کرباسچی، دبيرکل حزب کارگزاران سازندگی، خاطرات گزینش رياست جمهوری ۱۳۷۶، در گفت و گو با «مهرنامه»)

«کبوتر بخت، اینچنین بر سر کچلک نشست و وی رییس جمهور شد! بی هیچ برنامه ای!»، برگرفته از «پارسی پرس»، ۱۸ تیر ماه ۱۳۹۲
http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/07/blog-post_4240.html  

۹ ـ این دریاچه به زبان کنونی آن منطقه و از دوره ای که ترکان منطقه ای از بخش های شمالی تر آسیای میانه (سُغدیان؟) بر آن چیره شدند، «جیجون» نام گرفت که به همان زبان به آرش «شاش پخش شده ی زنی بر روی زمین» است!

۱۰ ـ گفته ای از مارگرت تاچر، آن زنک مرده شور برده که خودش به خود، فرنام «بانوی آهنین» داده بود! (نزدیک به مضمون)

***

چه کسی سال ۸۴ به خاتمی دکترای افتخاری داد؟

آقای خاتمی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۴ ، واپسین ماه ریاست جمهوری اش، پیش از برگزاری انتخابات [ریاست جمهوری] از رییس دانشگاه تهران، دکترای افتخاری خود را دریافت می‌کند؛ اما جالب این‌جاست که بدانیم این رییس «گرانقدر» که دکترای افتخاری دانشگاه پرسابقه ی تهران را به خاتمی پیشکش نموده، کیست؟ نگاهی به تصویرهای «خبرگزاری مهر» و اخبار گزارش شده از نشست واگذاری گواهی افتخاری روشن می‌کند که وی، کسی جز «رضا فرجی دانا» وزیر استیضاح شدۀ دولت اعتدال نبوده است!

محمد خاتمی که به گواهی رییس دفتر خود، آقای ابطحی سال ۱۳۷۶ هم بدون داشتن گواهی دکتری، از سوی اطرافیان و پشتیبانانش «دکتر خاتمی» خوانده می‌شد و در تبلیغات آن سال با همین فرنام توانست رأی مردم را بدست آورد، پس از رسیدن به جایگاه ریاست جمهوری، بر خلاف قوانین کشور، در نامه نگاری های دولتی نیز «دکتر خاتمی» نامیده می‌شد. یادآوری این نکته نیز بایسته است که با گواهی دکترای افتخاری نمی‌توان کسی را «دکتر» دانست و او را در نامه نگاری ها و موقعیت‌های شغلی «دکتر» نامید؛ اما آقای خاتمی، هنگامی دکتر نامیده می‌شد که حتا آن دکترای افتخاری را هم که به پشتوانه اش به ریاست جمهوری رسید، در چتنه نداشت. نمونه‌ای از نامه نگاری های رییس کل «بانک مرکزی» با آقای خاتمی در سال ۱۳۷۹ (برگرفته از خبرگزاری فارس) در ادامه می‌آید که بروشنی و بر خلاف قانون، آقای خاتمی با فرنام «دکتر» نامیده شده است.

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز، همه جا از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!