«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۶ فروردین ۱۰, پنجشنبه

ذره ای هماوندی میان فروش جنگنده با حقوق آدمی در کار نیست!


مکتب ما افزون بر جعفری به هویج نیز آراسته است! ـ بازانتشار

گاهی بازی را بیش از اندازه جدی می گیرند ...

دیروز بود که تصویر دکترای افتخاری به «کفتر پر قیچی نظام»۱، همراه با نوشته ی زیر در «گوگل پلاس» یافتم و با بی میلی آن را برداشتم تا شاید پس از آن چیزی در این باره بنویسم. می دانستم که اگر آن را برندارم، آنچنان در جستجو تنبل شده ام که دوباره زحمتی برای این کار به خود نخواهم داد و به هنگام نیاز، مانند برخی موردهای پیش آمده با خود خواهم گفت:
حالا کجا میان این همه خرت و پرت، می توانی آن را بیابی؟

کسی که در تصویر، دکترای افتخاری به وی می دهد، کهنه پاسدار سپاه و برگمارده شده به ریاست دانشگاه تهران: «فرجی دانا»ست که در دوره ای «... ول کرده به کانادا» رفته و با گمارده شدن «روباه ریش حنایی» به پیشکاری خیمه و خرگاه رهبری، برای گرفتن پست وزارت به ایران فراخوانده شده است. وی، پیش از «درخواست روشنگری» (استیضاح) مجلس فرمایشیِ رژیم، شاید با پیش بینی برکناریش از وزارت از دهانش پریده بود:
«اگر استیضاح رای بیاورد، ول میکنم، می روم کانادا!»۲ ولی، «حسن آقا» که از استاد پاچه ورمالیده اش «ام الفساد والمفسدین»۳ بسیار چیزها آموخته، همراه با ارج نهادن به کارِ "نمایندگان ملت"، «... ول کرده به کانادا برود»۴ را جایگاهی بالاتر در «زهدان اجاره ای»۵ بخشید و با کنار خود نشاندن وی، به گفته ی همین گروه شکمباره که آن را بسیار بکار می برند: «تکریم و تجلیل» نمود!

خواندن پندار آخوند کودن، چندان دشوار نیست:
... شما نمایندگان همان ملت هستید که پیش از انقلاب، پایین منبر آنقدر چپق می کشیدید که من آن بالا از سرفه، سرگیچه می گرفتم و تُپُق می زدم! ... وزیر مرا برکنار می کنید؟! کمی شکیبا باشید تا روغنی که به شیطان بزرگ سپارش داده ایم، برسد؛ آشی برای تان و آن رهبر آسمانی ریسمانی که ما نمک خورده وی هستیم، بپزم که یک وجب روغن روی آن باشد؛ روغنی با بو و طعم هویج! ... وزیر مرا رد می کنید که آنجا سوگند خورد: مکتب ما جعفری است؟! ... بگذار هنگامش برسد؛ به همه ی شما نشان خواهم داد که مکتب ما افزون بر جعفری به هویج نیز آراسته است و خود رهبر مُعظّم نیز پیش از روی کار آمدن من، آن را پذیرفته و از چندی پیش هویج را نیز چاشنی خوراک خویش فرموده اند. او هم از دست شما بزدل ها و دلواپس ها، خونِ دل می خورد که گاهی بازی را بیش از اندازه جدی می گیرید ... همان هویج را که به مردم داده ایم به شما نمایندگانِ قاطبه ی اهالی نیز خواهیم خوراند تا دُم تان را روی کول تان بگذارید و به جزیره های اقیانوس آرام پناه ببرید ... اگر بیش تر شما دکترای «هوایی»۶ گرفته اید که نه بو دارد و نه آن را می توان دید، من دکترای همان دانشگاهی را دارم که جادوگران فیلم «هری پوتر» از آن دکترا گرفته اند؛۷ این یکی هم دستِکم دکترای کانادایی دارد! مگر کورید که رنگ آن را نمی بینید؟! ...

در نوشته ی زیر از آن میان امده است:
«محمد خاتمی که به گواهی رییس دفتر خود، آقای ابطحی سال ۱۳۷۶ هم بدون داشتن گواهی دکتری، از سوی اطرافیان و پشتیبانانش ”دکتر خاتمی“ خوانده می‌شد و در تبلیغات آن سال با همین فرنام توانست رأی مردم را بدست آورد ...»

شاید آماج نویسنده چیز دیگری بوده باشد؛ ولی جمله بندی بگونه ای است که گویا «کفتر پر قیچی نظام»، دانسته و آگاهانه برای دستیابی به جایگاه ریاست جمهوری در آن سال دورخیز نموده بود. چنین نیست! نمودها و نشانه های روشنی در دست است و بر زبان نیز آمده که آماج وی، یافتن آوازه ای بیش تر برای گرفتن امتیاز روزنامه بود؛۸ ولی از بخت خوب، بسان داستان آن کچلک، کبوتر یا عقاب بخت بر سرش نشست و در شرایطی که رهبر، نامزد زمینخوارش و دیگر مقلدین از ترس آمیخته با شگفتی، گُه گیجه و شکم پیچه گرفته بودند، وی الله بختکی از صندوق رای بیرون آمد و مردم با رای خود، توی پوز رهبر ساده زیستِ دودوزه باز و الدنگ زدند؛ بماند که «کفتر پر قیچی» در دوران ریاست جمهوریش چنان گلی به سر مردم ایران زد که از دید من، کار انجام شده و بویژه انجام نشده از سوی وی با گند و گُه کاری های مردکی که نشانه ای شگرف چون «آمو دریا» بر سر و چهره اش دارد۹ و فروپاشی نخستین کشور زحمتکشان جهان را به همراه دیگر همدستانش شتابی سازمان داده شده بخشید، پهلو می زند؛ گرچه در چارچوبی بسته تر و از سویه هایی نیز سنجش ناپذیر! اگر این یکی، «سوسیالیسم براستی موجود» را که مردم اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی، پیگیری آن را با همه ی نارسایی ها و کاستی هایش، در واپسین همه پرسی با رای بالا (بیش از ۷۵ درصد) خواستار شده بودند در سینی طلا به امپریالیست ها پیشکش نمود۱۰ ، «کفتر پر قیچی نظام»، واپسین بخت تاریخی برای در پیش گرفتن راه رشدی با سمتگیری توده ای به سود زحمتکشان و برپایی اقتصادی ملی در کشورمان را با این دست آن دست کردن ها و بازهم بیش تر بازنمودن دروازه های اقتصادی کشور به روی امپریالیست ها و همزمان، یاوه گویی درباره ی «گفتگوی تمدن ها» از چنگ مردم ایران ربود؛ یاوه گویی هایی که فرآورده های سیاست امپریالیستی در گسترش جنگ برادرکشی میان پیروان کیش های گوناگون اسلامی و خلق های منطقه، هم اکنون آن را ریشخندآمیزتر از پیش وامی نماید! گویی، بهره کشان بزرگ جهان و سیهونیست ها در حالیکه گرد هم آمده و از اوضاع اسفناک کنونی مردم پلستین، سوریه، عراق، ایران، پاکستان، افغانستان و ... ـ این رشته سر دراز دارد! ـ با خشنودی یاد می کنند، همراه با قهقهه ای بس گستاخانه، بیشرف هایی را که جز کیسه اندوزی و اندیشه هایی کودکانه چون گرفتن دکترا و پز دادن به یکدیگر، کم ترین اندیشه ای برای بهبود زندگی مردم در سر نمی پرورانند، اینچنین ریشخند می کنند:
ـ گفتگوی تمدن ها؟! بفرمایید، نخست با همکیشان خود گفتگو کنید! ... کدامیک، چاقوی تیزتری دارد؟! ... از همه تان سگ های زنجیری فرمانبردار خواهیم ساخت و به هر جای دیگری کیش تان خواهیم داد ...

... و این آقا که در تصویر می بینید، شاید در دل می گوید:
چکار کنیم؟ داشتن دستار بر سر و فرنام «نشانه خدا» حتا از گونه ی گنده ی آن (آیت الله العظمی)، دیگر خریدار ندارد. فرنام «نمودار اسلام» را که نگو! باید دکترایی دست و پا می کردیم ...

مرده شورتان ببرد! از بالا تا پایین ...

ب. الف. بزرگمهر ششم شهریور ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_109.html

پی نوشت:

۱ ـ محمد خاتمی

۲ ـ «خُرّم آن گوز که ول کرده، کانادا برود!»، ب. الف. بزرگمهر، ۳۰ امرداد ماه ۱۳۹۳
http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_318.html

۳ ـ اکبر بهرمانی (آوازه یافته به هماشمی رفسنجانی)

۴ ـ رضا فرجی دانا که در دانایی اش بدگمان نباید بود!

۵ ـ دولت کنونی!

نقش «زهدان اجاره ای» رویاندن و پرورش نوزادی حرامزاده به نام سرمایه داری وابسته و کارچاق کن سرمایه داری بزرگ امپریالیستی است؛ نوزادی که پدرش در آنسوی اقیانوس ها و مادرش کنیزکی دست به سینه به نام «کلان سرمایه داری بازرگانی ایرانی تبار» است که برای زنده ماندن، پس و پیش نمی شناسد!

«از زهدان اجاره ای بیش از این نباید چشم داشت!»، ب. الف. بزرگمهر ، ۱۷ فروردین ماه ۱۳۹۳
http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_7.html

۶ ـ منظور دکترا گرفتن شمار بسیاری از کارگزاران رژیم تبهکار از دانشگاه هاوایی است که جز جند مورد، رسواگری را کش ندادند تا سایر دکترهای هوایی در «ولایت آقا» روشن شود. بیگمان، پا در میانی «آقا» که فرموده بودند، آبروی برادر دینی دزد و دروغگوی خود را نبرید، کارگر بوده است!

۷ ـ «دانشگاه کالدونین» که جای آن، چندان روشن نیست و کم تر کسی به آن دسترسی دارد؛ گویا در اسکاتلند!

۸ ـ «غلامحسين کرباسچی، دبيرکل حزب کارگزاران سازندگی، در گفت و گويی به بيان خاطرات گزینش رياست جمهوری ۱۳۷۶ پرداخته و گفته است در آن سال، نامزد اصلی شان، مرحوم دکتر حسن حبيبی بود؛ زيرا می خواستند راه و روش آيت الله هاشمی ادامه يابد. وی که با «مهرنامه» گفت و گو کرده با اشاره به اين که با نامزدی سيدمحمد خاتمی از سوی جناح "چپ"، دکتر حبيبی کناره گيری کرد تا آرای اين جريان در برابر ناطق نوری و محمدی ری شهری نشکند، به نکته ای اشاره کرده است که تهی از درنگ نيست:
«من از ابتدا به آقای خاتمی اين اشکال را داشتم که ايشان در کار اجرايی و رياست جمهوری اش هيچ استراتژی درازمدتی تدوين نکرده بود لذا من در اولين جلسه به ايشان گفتم: چه برنامه ای داريد؟

ايشان گفت: ما اصلاً رای نمی آوريم که بخواهيم برنامه ای داشته باشيم. هدفمان اين است که چند ميليون به ما رای بدهند و با همين چند ميليون بتوانيم روزنامه و تشکيلاتی راه بيندازيم تا حرف هايمان را بزنيم.» (غلامحسين کرباسچی، دبيرکل حزب کارگزاران سازندگی، خاطرات گزینش رياست جمهوری ۱۳۷۶، در گفت و گو با «مهرنامه»)

«کبوتر بخت، اینچنین بر سر کچلک نشست و وی رییس جمهور شد! بی هیچ برنامه ای!»، برگرفته از «پارسی پرس»، ۱۸ تیر ماه ۱۳۹۲
http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/07/blog-post_4240.html  

۹ ـ این دریاچه به زبان کنونی آن منطقه و از دوره ای که ترکان منطقه ای از بخش های شمالی تر آسیای میانه (سُغدیان؟) بر آن چیره شدند، «جیجون» نام گرفت که به همان زبان به آرش «شاش پخش شده ی زنی بر روی زمین» است!

۱۰ ـ گفته ای از مارگرت تاچر، آن زنک مرده شور برده که خودش به خود، فرنام «بانوی آهنین» داده بود! (نزدیک به مضمون)

***

چه کسی سال ۸۴ به خاتمی دکترای افتخاری داد؟

آقای خاتمی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۴ ، واپسین ماه ریاست جمهوری اش، پیش از برگزاری انتخابات [ریاست جمهوری] از رییس دانشگاه تهران، دکترای افتخاری خود را دریافت می‌کند؛ اما جالب این‌جاست که بدانیم این رییس «گرانقدر» که دکترای افتخاری دانشگاه پرسابقه ی تهران را به خاتمی پیشکش نموده، کیست؟ نگاهی به تصویرهای «خبرگزاری مهر» و اخبار گزارش شده از نشست واگذاری گواهی افتخاری روشن می‌کند که وی، کسی جز «رضا فرجی دانا» وزیر استیضاح شدۀ دولت اعتدال نبوده است!

محمد خاتمی که به گواهی رییس دفتر خود، آقای ابطحی سال ۱۳۷۶ هم بدون داشتن گواهی دکتری، از سوی اطرافیان و پشتیبانانش «دکتر خاتمی» خوانده می‌شد و در تبلیغات آن سال با همین فرنام توانست رأی مردم را بدست آورد، پس از رسیدن به جایگاه ریاست جمهوری، بر خلاف قوانین کشور، در نامه نگاری های دولتی نیز «دکتر خاتمی» نامیده می‌شد. یادآوری این نکته نیز بایسته است که با گواهی دکترای افتخاری نمی‌توان کسی را «دکتر» دانست و او را در نامه نگاری ها و موقعیت‌های شغلی «دکتر» نامید؛ اما آقای خاتمی، هنگامی دکتر نامیده می‌شد که حتا آن دکترای افتخاری را هم که به پشتوانه اش به ریاست جمهوری رسید، در چتنه نداشت. نمونه‌ای از نامه نگاری های رییس کل «بانک مرکزی» با آقای خاتمی در سال ۱۳۷۹ (برگرفته از خبرگزاری فارس) در ادامه می‌آید که بروشنی و بر خلاف قانون، آقای خاتمی با فرنام «دکتر» نامیده شده است.

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز، همه جا از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

... اصلاح طلبی و عدالتی نشان تان بدهم که رویش یک وجب روغن داشته باشد!

نوشته ی کهنه ی زیر از آنِ نزدیک به سه سال پیش است که امروز الله بختکی به آن برخوردم و ناچار شدم واپسین بند نیمه کاره رها شده ی آن را نیز بپیرایم. تاریخ نوشتار ۲۵ آگوست ۲۰۱۴ است و نکته ی دندانگیر نویی نیز هم اکنون ندارد؛ ولی شاید برای یادآوری بد نباشد. زیرا روغن سپارش داده شده به آن سوی اقیانوس، رسیده و نرسیده، هنوز هم دیر یا زود دارد.

ب. الف. بزرگمهر دهم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

رییس جمهور مستضعفین و رییس جمهور مستکبرین

یک عکس مربوط به رییس جمهور اصلاح طلب عدالتخواه ماست که از خودروی آخرین مدل پیاده می شود تا در حرکتی نمایشی، سری به کودکان زمینگیر در توانبخشی نارمک بزند. کسی که بسیاری از ما حوشحالیم رای آورده، چون سایرین آنقدر «مدل واضحی» بودند که صد رحمت به این یکی ...

عکس دوم، رییس جمهور بی ادعای اوروگوئه را در صف انتظار در یکی از بیمارستان ها برای ویزیت پزشک نشان می دهد. رییس جمهوری که هر سال کم و بیش ۹۰ درصد از درآمد خود را صرف امور خیریه کرده است ...

کاری به بی دین ها، بی خداها، شکاک ها، ندانم گراها ندارم. مسلمین عزیز بروند قدری در احوال ادعاهای گزاف شان تعمق و تامل کنند که قرار بود چه بشود و چه شده و به کجا رفته اند که ریس جمهور یک کشور تنگدست به همه شان درس می دهد.

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

از زبان رییس جمهور اصلاح طلب عدالتخواه:
آقا جان آمدی و نسازی. قدیم ترها، پیش از انقلاب را می گویم، آنقدر در مسجد چپق دود می کردند که ما بالای منبر سرفه مان می گرفت. الان هم که این حرف ها را می شنویم، همان خفگی بهمان دست می دهد. من کجا ادعا کردم رییس جمهور اصلاح طلبِ عدالتخواه هستم؟! لا الله الاالله! من گفتم: تدبیر و امید! حتا نگفتم برای که؟ شما اجازه بدهید کارمان با «شیطان بزرگ» کمی بیش تر پیش برود، اصلاح طلبی و عدالتی نشان تان بدهم که رویش یک وجب روغن داشته باشد. آن را به برادران در آنسوی اقیانوس سپارش داده ایم؛ دیر یا زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ آگوست ۲۰۱۴

کدام کُرّه بز گفت، گلّه بان ما نفهم است؟!

شاید بهتر باشد از «خر قبرسی» بپرسی ...

گفتگوی دو بز از ردیف جلو (بز سوم و چهارم از سوی راست تصویر) در حالیکه بز دوم در همین سو گوش خوابانده چه می گویند:
ـ بز چهارم:
کدام کُرّه بز گفت، گله بان ما نفهم است؟!

ـ بز سوم و بگمانم «بُز پیشِ گلّه»:
نمی دانم ... خَریّت نکنی، بروی از خود گله بان بپرسی ها! کینه ات را به دل می گیرد و ممکن است سرت را به باد دهی. هرچه نباشد، گله بان ماست و بیش از ما راه و چاه سرش می شود ...

بز چهارم:
پس از که باید پرسید؟!

بز سوم:
چه می دانم؟! شاید بهتر باشد از «خر قبرسی» بپرسی. جایی، همان پشت مُشت ها دور و بر گله بان سرگرم چریدن است ...

ب. الف. بزرگمهر  دهم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

«آنهایی که خیال می کنند ملت ایران نمی فهمند، خودشان نفهم ترین آدمهای روی کره زمین هستند ...»
برگرفته از سخنرانی «بز عزازیل نظام»، اهواز، دوم فروردین ماه ۱۳۹۶، «خبرگزاری شلمچه»، سوم فروردین ماه ۱۳۹۶

«شنیده‌ام که فردی به خوزستان، مشهد شهدای ایران آمده و یک حرف هایی زده است که امیدوارم هرچه زودتر حرف‌هایش را تکذیب کند. رهبر این انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‌ای هستند و ما همه پیشرفت‌هایمان را مدیون رهنمودهای ایشان هستیم.»
برگرفته از سخنرانی «خر قبرسی نظام»، مسجد سلیمان، نهم فروردین ماه ۱۳۹۶، «ایسنا»، دهم فروردین ماه ۱۳۹۶

کبوتر صلح در پناه لاشخورها! ـ بازانتشار




http://www.behzadbozorgmehr.com/2012/06/blog-post_28.html

پشمعلی این بار برای «چک آپ» کامل با کون برهنه به بارگاه الله شتافت! ـ بازانتشار

«پشمعلی» این بار برای «چک آپ» کامل با کون برهنه به بارگاه الله شتافت! این «چک آپ» برخلاف بار پیشین از سویه هایی مالی نیز برخوردار است و بنا بر آگاهی های رسیده از «عرش» تا هنگام روشن شدن آن ها، وی جایی میان زمین و هوای برزخ، کلّه پا آویزان خواهد ماند.

ب. الف. بزرگمهر ۲۲ اسپند ماه ۱۳۹۴

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/03/blog-post_12.html

***

پایی پر رگ و ریشه از هزارپای مافیای اقتصادی چنگ انداخته بر ایران! ـ بازانتشار

عباس واعظ طبسی که از ابتدای انقلاب تاکنون تولیت آستان قدس رضوی را به عهده دارد چندی قبل جهت چکاب کامل با یک فروند جت اختصاصی و خلبان خارجی به همراه کل خانواده و افراد نزدیک خود به آلمان سفر کرد.

منابع آگاه، هزینه سفر وی و اعضاء خانواده و نزدیکانش به آلمان و چکاب کامل بدن در این کشور را بالغ ‌بر صدها هزار یورو تخمین زدند، درصورتی‌که واعظ طبسی می‌توانست همین چکاب را در ایران و با هزینه بسیار پایین‌تر انجام دهد.

این سفر تحت تدابیر محرمانه انجام گرفت و افراد معدودی از آن اطلاع دارند.

آستان قدس رضوی ازجمله بنگاه‌های معظم اقتصادی است که زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی در حال فعالیت است و مانند سازمان تأمین اجتماعی، بنیاد تعاون ناجا، بنیاد تعاون سپاه، موسسه‌های جهاد (نصر و استقلال و …) و قرارگاه‌های سازندگی (چون خاتم‌الانبیا) از پرداخت مالیات معاف است.

جالب اینجاست که مطابق گزارش سال گذشته مرکز پژوهش‌های مجلس، در سال‌های اخیر نسبت معافیت مالیاتی به مالیات بالقوه کشور حدود ۳۱ درصد بوده؛ به‌بیان‌دیگر، چنانچه بخشودگی مالیاتی وجود نداشته نباشد، درآمد مالیاتی کشور حدود ۵۰ درصد افزایش خواهد یافت.

بیش از ۹۰ درصد از زمین‌های قابل‌کشت در استان خراسان و زمین‌های بسیار دیگری در تهران، قزوین، اصفهان، یزد و کرمان، سمنان و دامغان و نقاط دیگر در تحت اختیار آستان قدس رضوی است.

همچنین آستان قدس رضوی مالک حدود ۵۰ شرکت مختلف مانند شرکت داروسازی ثامن، موسسه اعتباری رضوی، شرکت هلدینگ رضوی، شرکت مسکن و عمران قدس رضوی، شرکت مهندسی آب‌وخاک قدس رضوی، شرکت ساختمانی بتن و ماشین قدس رضوی، شرکت شهاب خودرو، شرکت شهاب یار، شرکت کمباین سازی ایران، شرکت آرد قدس رضوی، شرکت نان قدس رضوی، شرکت فرآورده‌های غذایی رضوی، شرکت فرآورده‌های لبنی رضوی، شرکت خمیرمایه رضوی، شرکت قند آب کوه، شرکت قند چناران، شرکت قند تربت‌حیدریه، شرکت کشاورزی رضوی، شرکت کشاورزی و عمران جنگل‌های قدس رضوی، موسسه باغات آستان قدس رضوی، شرکت کشت و صنعت مزرعه نمونه، شرکت کشت و صنعت سرخس، شرکت کشت و صنعت اسفراین، شرکت نساجی و نخ‌ریسی خسروی، شرکت تهیه و تولید فرش آستان قدس رضوی، شرکت معادن قدس رضوی، شرکت نفت و گاز رضوی، موسسه منطقه ویژه اقتصادی سرخس، شرکت فناوری اطلاعات و ارتباطات رضوی، شرکت کارخانه‌های صنایع چوب آستان قدس رضوی و … است.

از «گوگل پلاس». بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برنام از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر 

زیرنویس تصویر:
این پشمعلی که می بینید، شیخ واعظ طبسی، مار خفته بر گنج های «آستان قدس رضوی» و کسی است که بگمان بسیار نیرومند، پس از مرگ شیخ حلبی، رهبر درگذشته ی «انجمن حجتیه»، جانشین وی در ایران شده است. انجمنی پنهانی با هماوندی هایی چندپهلو از «فراماسونری» گرفته تا «اخوان المسلمین» که بنا به گفته و پیام آن شیخ ریغ رحمت سرکشیده به آخوند خمینی در آغاز انقلاب که ترش کردن این یکی را در پی داشت، بیش از سی هزار هموند (عضو) در آن هنگام داشت. همین "رهبر" دَبَنگ کنونی رژیم تبهکار اسلام پیشگان با پیشینه ای نه چندان روشن، در رده هایی به راز آمیخته یکی از زیر دستان وی بشمار می آید.

ب. الف. بزرگمهر ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۴

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/10/blog-post_99.html

برنامه ی پدرِ پسرِ دلاور برای پیکار با جنگل خواران!


۱۳۹۶ فروردین ۸, سه‌شنبه

سال نو همگی مبارک!


مهم این است که نخستین ضربه ی نیرومند را چه کسی فرود آورد! ـ بازانتشار

فلان بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی در گفتگو با یکی از همپالکی های اروپایی خود:
این کیش و آیینی بسیار خوب است؛ باید بگویم که ما حتا کمی دیر آن را بازشناخته ایم. نمونه های گوناگون آن را بسته به شرایط اجتماعی در هر جایی می توان کاشت و قلمه زد. دیدید که نمونه ی تازه ی آن چه خوب پاسخ داد؟! گرچه، هنوز به کاشت آن، آنگونه که باید و شاید کامیاب نشده ایم؛ ولی تا همینجایِ کار بازهم خوب است. برای شما هم که بد نبود! از گزند شمار بسیاری از اسلام گرایان تندرو تا اندازه ای هم که شده، آسوده شدید ... بجای کارهای تروریستی در اروپا یا از آن بدتر، پیوستن به چپ ها و کمونیست ها که خطرش بسیار بزرگ تر است به سوریه و عراق روانه شان کردیم تا همدیگر را لت و پار کنند ... [و در حالیکه لبخند پیروزمندانه ای بر لب دارد و پایی به روی پای دیگر می اندازد] اکنون بجای یکی، دو سه سگ زنجیری در آن منطقه داریم و اگر کمی جلوتر برویم از میان ایرانی ها نیز چندتایی آماده خواهیم نمود؛ آنگاه زمینه برای آتش بازی های بزرگ تر فراهم است ...

همپالکی اروپایی در اینجا رشته سخن را از دست وی می گیرد:
... ولی اینجا هیچکس خواستار گسترش جنگ به اروپا نیست؛ ما تنها می خواهیم از بحران کاسته شود و چپ ها و جنبش های ضدجنگ را گوشمالی بدهیم.

بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی در حالیکه دوباره پایی جابجا می کند، رشته ی سخن همپالکی خود را تا اندازه ای نیز گستاخانه می بُرّد:
ببین، دوست من! شما شاید بیش از من از ماجرای روی کار آمدن هیتلر و نازی ها در آلمان و چنگ اندازی وی به خاک اروپا و مستعمرات «انگلوساکسون» در آفریقا آگاهی! آیا دالادیه و چمبرلین، سیاستمداران ناآگاهی بودند که به روی کار آمدن و نیرو گرفتن هیتلر یاری رساندند؟! من حتا چمبرلین را سیاستمداری آزموده تر از چرچیل می دانم ... آن ها هم اینگونه نگرانی ها را داشتند؛ ولی هنگامیکه اوضاع ناگوار می شود و بیم تظاهرات میلیونی مردم در اروپا به میان می آید ـ و می دانی که ما در اینجا [ایالات متحد] با چنین جنبش هایی که آزمون های دو جنگ جهانی پدران شان را پشت سر داشته باشند، روبرو نیستیم ـ و پشت سرِ آن هم روشن نیست که با چه اوضاعی درگیر شویم، ناچاریم به همان ریسک هایی تن در دهیم که سیاستمداران گذشته به آن ها تن دادند. این بار، اوضاع بیگمان با آن دوره تفاوت می کند و ما نیازمند سوژه هایی تازه هستیم ... بازهم بر این نکته پا می فشارم که این بهترین کیش و آیین برای به انجام رساندن نقشه های ماست؛ بگذار در دل رهبران شان نیز قند آب شود و دلخوش شوند که اسلام را به همه جا گسترش داده اند. ما به آن ها کمک می کنیم و بدست آن ها جنبش های خطرناک پیش رو را پیش از آنکه سر برآورند، تکه تکه می کنیم و رنگی دیگر به آن می دهیم؛ رنگی کم و بیش بسان جنگ های ۲۰۰ ساله ی چلیپا (جنگ های صلیبی). از هم اکنون نیز نمی شود همه ی سناریوها و امکانات آینده را دید و درباره اش سخن گفت. مهم آن است که اوضاع و ریسک هایی که پیش می آید را خوب مدیریت کنیم. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که ما چون گذشته از امکان کیش دادن سگ ها به روسیه، بالکان و کشورهای آسیای مرکزی و حتا دورتر تا چین برخورداریم. ما چاره ای جز دست زدن به چنین ریسک هایی نداریم و تنها باید بکوشیم تا کار را حساب شده به پیش بریم.

امروز کسی تصویری از الیزابت تایلور خوشگل و مامانی خودمان با چادر در بارگاه یکی از امام های شیعه برایم فرستاد که خنده ای بر لبانم نشاند. نگاه کن! ببین چه خوب روی خود را گرفته است؟! یک ایرانی می گفت:
«چه خوب چادر را جلوی دهانش گرفته ... حتا ننه بزرگ های ما هم به این خوبی چادر سر نمی کردند.».

ما از این بهتر چه می خواهیم؟! و یادتان نرود که این دشواری، بیش تر گریبانگیر شماست تا ما در آمریکا. ما با گسترش این کیش بر همه ی دشمنان خود پیشدستی خواهیم کرد و بار دیگر کمونیست ها را به خاک و خون خواهیم کشید ... می دانم که اکنون چه در سر دارید. بگمانم می خواهید بگویید که هنوز به آن شرایط نرسیده ایم! درست می گویم؟

همپالکی اروپایی:
بله! داشتم به همین می اندیشیدم که تا چه اندازه این کار پرخطر خواهد بود!

بزرگ ارباب سرمایه آمریکایی:
... ولی می پندارم به من حق می دهید که ما باید یک گام پیش تر از دشمنان خود باشیم ... بهتر از من می دانید که بیم و امید همزاد یکدیگرند؛ مهم این است که نخستین ضربه ی نیرومند را چه کسی فرود آورد! از مشت زن های حرفه ای بپرسید؛ به شما خواهند گفت ...

همپالکی اروپایی:
بله! ما سخن یکدیگر را درمی یابیم و رویهمرفته همسو هستیم. ببینیم چکار می توان نمود ...

ب. الف. بزرگمهر دوم دی ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_480.html

دروغی دیگر که روشن شد! ـ بازانتشار

می گویند پای دروغ لنگ است و راه دور نمی رود. اینک، دروغی دیگر نیز روشن شد. من اگر جای «آقا بیشعور نظام» بودم، سرم را پایین می انداختم و به زمین چشم می دوختم تا چشم در چشم هیچکس، حتا آن دلواپسان خوش چُسِ دله دزد خیمه و خرگاه هم نشوم!

سخنگوی دربار «یانکی» ها، آن جوانک گستاخ گفته است:
«توافق هسته‌ای یا برجام شامل دسترسی تهران به نظام مالی آمریکا نبوده و واشینگتن چنین اقدامی را قابل بررسی نمی‌داند.» (گزارش زیر) و قَره نوکرشان با پافشاری بر اینکه «همه از ابتدا می دانستند ...»، افزوده است:
«همان‌طور که همه از ابتدا می‌دانستند برجام بانک‌های آمریکایی را شامل نمی‌شده و نمی‌شود بلکه بحث عدم مزاحمت آمریکا برای همکاری سایر بانک‌ها با ایران مطرح است.» (همانجا)

قره نوکر که می داند، گفته هایش «عذر بدتر از گناه» است، بازهم بیش تر بند را به آب داده و در پی افزوده است:
«اینکه برجام این موقعیت را برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کند که دسترسی به سیستم مالی بین‌المللی داشته باشد، هدف برجام است.» (همانجا)

از گفته وی چنین برداشت می شود که گویا سامانه ی مالی کشور «یانکی» ها بخشی از سامانه ی مالی جهان سرمایه نیست!

وی سپس با خر انگاشتن مردم و کسانی که به آسانی از توان جدا نمودن اعترافات آبروریزانه از ریز و شپش یاوه آمیز همراه آن برخوردارند و سره را از ناسره بازمی شناسند، نعل وارونه زده و با پررویی هرچه بیش تر گفته است:
«ایالات متحده متعهد است که مانع نشود بانک‌های غیرآمریکایی ـ بانک‌های اروپایی ـ بتوانند از روابط با جمهوری اسلامی ایران برخوردار باشند.» (همانجا)

چه باید گفت؟! چنین وزیر امور خارجیِ قَره نوکر «یانکی» ها سزاواز چنان رهبر الدنگ و دروغگویی است که حتا یک نانوایی را نیز نمی تواند بچرخاند و اینک، یکبار دیگر برای گروه باز هم بزرگ تری روشن می شود که همه ی آن خط و نشان ها درباره ی خط قرمز و دایره قرمز و ... برای گول زدن آن گروه اندک پیرامون و بیش از آن، خودگولزنکی برای سر به زیر برف فرو بردن بوده اند؛ دروغ هایی که هر بار چوب خطی تازه بر چوب خط های گناهان پیشین افزوده و بار آن را در پیشگاه مردم ایران و جهان، سنگین تر می کند؛ گناهانی بس بزرگ و سنگین که اگر جای آن الله تازی بودم به فرشتگان پاسبان درگاه، دستور می دادم تا وی را همانگونه کون برهنه تا روز رستاخیز، چون آن دو فرشته ی گناهکار: «هاروت و ماروت» بیاویزند. گرچه، می دانم دروغ ها و گند و گه کاری های دیگر و شاید گُنده تری هنوز در راهند ...

ب. الف. بزرگمهر ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_17.html

***

ظریف: برجام، بانک‌های آمریکایی را شامل نمی‌شود

۱۳۹۵/۰۱/۲۸

یک روز پس از آن‌که رئیس کل بانک مرکزی ایران تأکید کرد که «باید به ایران اجازه استفاده از سیستم مالی آمریکا داده شود»، وزیر خارجه ایران تأکید کرد که برجام شامل استفاده ایران از بانک‌های آمریکایی نمی‌شود.

محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران، روز شنبه ۲۸ فروردین گفت:
«همان‌طور که همه از ابتدا می‌دانستند برجام بانک‌های آمریکایی را شامل نمی‌شده و نمی‌شود بلکه بحث عدم مزاحمت آمریکا برای همکاری سایر بانک‌ها با ایران مطرح است.»

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، وی این مطلب را در مصاحبه مشترک با فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که در تهران به‌سر می‌برد اظهار کرده و افزود که «ما یقیناً به ایالات متحده تذکر دادیم و فشار خواهیم آورد و اتحادیه اروپا هم همین کار را می‌کند که اطمینان حاصل کنیم دولت ایالات متحده زمینه را برای همکاری بانک‌های غیرآمریکایی با جمهوری اسلامی ایران فراهم می‌کند.»

یک روز پیش از سخنان آقای ظریف، ولی‌الله سیف، رئیس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، گفته بود که قدرت‌های جهانی هنوز به «تعهدات» خود در توافق هسته‌ای، «برنامه جامع اقدام مشترک» یا برجام، عمل نکرده‌اند.

وی افزوده بود که ایران «هنوز به اقتصاد جهانی وصل نشده» و تأکید کرده بود که «باید به ایران اجازه استفاده از سیستم مالی آمریکا داده شود.»

در همان روز، در واکنش به سخنان آقای سیف، جاش ارنست، سخنگوی کاخ سفید، گفت که توافق هسته‌ای یا برجام شامل دسترسی تهران به نظام مالی آمریکا نبوده و واشینگتن چنین اقدامی را قابل بررسی نمی‌داند.

ولی‌الله سیف، رئیس بانک مرکزی ایران روز چهارشنبه برای شرکت در نشست بهاره صندوق بین‌المللی پول به آمریکا رفت و با وزیر خزانه‌داری آمریکا هم دیدار کرد.

محمدجواد ظریف روز شنبه با اشاره به این سفر آقای سیف گفت:
«رئیس بانک مرکزی ایران در روزهای گذشته در واشنگتن با وزیر خزانه‌داری ایالات متحده و همچنین هیئت کارشناسی ما با هیئت کارشناسی اوپک یا دفتر مربوط به نظارت بر تحریم‌ها مذاکرات جدی داشتند برای اینکه اطمینان حاصل کنیم که ایالات متحده تعهدات خودش در قالب برجام را کاملاً انجام می‌دهد.»

ظریف گفت:
«اینکه برجام این موقعیت را برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کند که دسترسی به سیستم مالی بین‌المللی داشته باشد، هدف برجام است.»

وزیر امور خارجه ایران تأکید کرد:
«ایالات متحده متعهد است که مانع نشود بانک‌های غیرآمریکایی ـ بانک‌های اروپایی ـ بتوانند از روابط با جمهوری اسلامی ایران برخوردار باشند.»

وی در پایان گفت:
«ما و اتحادیه اروپا این برنامه را دنبال خواهیم کرد و ان‌شاءالله نتایج ملموس آن را بیش از پیش خواهیم دید.»

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، نیز در سخنرانی سال نوی خود در مشهد، آمریکایی‌های را به «بدعهدی»‌ در برجام متهم کرده و گفت که «هم‌چنان معاملات بانکی دچار مشکل است.»

http://www.radiofarda.com/content/f12-zarif-says-using-american-banks-by-iran-not-part-of-deal/27678594.html 

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

هنوز نمی داند چه کسی وی را از مرگی جانگداز در چاه فاضلاب رهانید ... ـ بازانتشار

افتادنا ...

در حال سقوط؛ در حال افتادن:
«سر میز، پایه ی صندلی محمود در رفت. افتادنا، سفره را کشید؛ کاسه ی آش برگشت، ریخت و سر و صورت بچه را سوزاند.»
از این ترکیب که از افزودن «آ» بر مصدر فراهم می شود و بسیار زیبا و در حقیقت، جای آن در زبان پارسی کم است و می تواند تعمیم یابد، تنها چند مورد انگشت شمار دیگر در تداول تهرانی ها دیده می شود؛ از آن میان:
آمدنا (در حالِ آمدن)؛ برگشتنا (در موقع و در حالِ بازگشت) و رفتنا (در حال رفتن).

برگرفته از «کتاب کوچه»، حرف الف، دفتر دوم، زنده یاد احمد شاملو، چاپ دوم، تابستان ۱۹۹۵ (با اندک ویرایش اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

برای آنکه به نوبه ی خود سهمی در سپارش آن زنده یاد ادا کرده باشم: داستان کوتاه زیر را نوشتم که در آن از آمیخته واژه های «زنا» (از زدن)، «افتادنا» (از افتادن)، «گفتنا» و «گویانا» (از گفتن) نیز سود برده شده است. امیدوارم مورد پسند قرار گیرد؛ گرچه می دانم که برخی را بیش از پیش به خونِ خود تشنه خواهم نمود!

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۲

***

هنوز نمی داند چه کسی وی را از مرگی جانگداز در فاضلاب رهانید ...

این داستان مربوط به دورترهاست؛ آن هنگام که «آقا» هنوز ناچار بود با روضه خوانی بر سر گور این و آن، پولی اندک بستاند و زندگی ساده و خداپسندانه ی خود را با نانی بخور و نمیر در خانه ای کوچک و کهنه سر و سامان دهد. مستراح این خانه وضعیت چندان خوبی نداشت و به جز بوی بد همیشگی که کم و بیش فضای خانه را می انباشت و روح ملکوتی «آقا» را هنگام نماز و نیایش به درگاه پروردگار می آزرد، لگنی فراخ نیز داشت که میان آن شکسته بود و گرچه ژرفای تیره ی چاه که از بختِ بد مستقیما در زیر لگن چاهک آن ساخته شده بود، دیده نمی شد، ولی نگاه به دیواره ی گشاد و ترک برداشته ی آن هول و هراس به دل «آقا» می افکند. دشواری کار، بیش تر از آنجا بود که «آقا» حتا نمی توانست ذکری بگوید تا کمی آرامش یافته به سرنگونی در آن چاه تیره نیندیشد. او که به دوستان خود سپارش کرده بود تا از بردن نام الله و پیامبر و ائمه اطهار و هرگونه ذکری در مستراح خودداری کنند، چگونه می توانست واعظ غیر متعظ باشد؟!

به هر رو، روزی آن چیزی که نمی بایستی رخ می داد، رخ داد و با شکسته شدن لگنِ چاهک، «آقا» که تازه به مستراح تشریف فرما شده بود، چنگ زنا به دیواره ی آن چاه تیره و الله الله گفتنا به درون «فاضل ـ آب» سرنگون شد؛ بخت با وی یار بود که اهالی محل توانستند وی را که سر و ریش و همه جایش آلوده شده و بوی گند می داد، از درون چاه بیرون بکشند؛ تازه در آن هنگام به یاد آورد که افتادنا، ذکر نیز گفته بود؛ زیر لب استغفرالله گویانا، می اندیشید:
ـ پس چگونه شد که ذکر گفتنا از این گنداب رهایی یافتم؟! آیا الله بود یا ...؟! لا اله الّا الله ...

وی که اکنون پیری سالخورده شده، بویژه هر از گاهی که پیپش را چاق کرده، پُک می زند، یاد آن روز تلخ در اندیشه اش زنده می شود و هنوز نمی داند چه کسی وی را از مرگی جانگداز در فاضلاب رهانید ...

ب. الف. بزرگمهر ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۲

http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/10/blog-post_21.html

دشمنی ژرف اندیش و باریک بین! ـ بازانتشار

گویند: «دشمن دانا به از دوست نادان»! سخنی بس درست که بویژه درباره ی «جیمز مَتیس»، سپهبد (ژنرال) بازنشسته ی آمریکایی، بجاست. وی بگونه ای باریک بینانه درباره ی شیوه ی برخورد و بهره برداری نابجای رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران از پدیده ی «داعش» گفته است:
«ایران از حکومت اسلامی [”داعش“]۱ برای پیشبرد آماج های خود بهره می برد. از دید من، ”داعش“ چیزی نیست جز یک بهانه برای ایران [بخوان: رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!] تا بتواند ماجراجویی های خود را پی گیرد. ایران، دشمن ”داعش“ نیست. آشوبی که ”داعش“ در منطقه پدید می آورد، بسیار بسود ایران است.»۲

گفته های وی با آنکه کم تر از نیمی از واقعیت را دربردارد و به ساخته و پرداخته شدن آن نیروی اهریمنی بی ریشه در منطقه از سوی خودِ «یانکی»ها و همدستان اروپایی و پر و بال دادن شان از سوی رژیم های نوکرپیشه ی منطقه چون ترکیه و عربستان کم ترین اشاره ای نمی کند، در چارچوب به میان آمده، درست و بجاست؛ این گفته ها با روندِ پیشِ رو، همه ی نشانه های گذرا بودن چنان سودی را نیز دربردارد. به پندار من، این سپهبد پا بگور به هنگام بایسته، ماشه را آسوده تر از دیگران خواهد کشید و شَوَند برخورد کردارگرایانه۳ «ترومپت گوشخراش» که وی را «اِسپهبُد سپهبدان» («ژنرال ژنرال‌ها»)۴ نامیده و بگمان نیرومند به جایگاه وزیر جنگ «یانکی» ها خواهد نشاند نیز از همین روست.

ب. الف. بزرگمهر دوم آذر ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/11/blog-post_70.html

پی نوشت:


۱ ـ با آنکه واژه ی سرهمبندی شده ی «داعش»، کوتاه شده ی همان «حکومت اسلامی» است، بهتر است همین واژه را بی آنکه یادآور گنده گوزیِ «حکومت اسلامی» باشد که سخنی پوچ و مفت است و با آماج های ویژه ای از سوی امپریالیست ها و مزدوران رسانه ای شان بکار می رود، بکار برد.

۲ ـ برگرفته از گزارش «ژنرال منتقد سرسخت ایران، گزینه اصلی ترامپ برای وزارت دفاع»، یکم آذر ماه ۱۳۹۵ ، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»

۳ ـ پارسی نویسی:
آمیخته واژه ی «کردارگرایی» را می توان با اندک چشم پوشی بجای واژه ی از ریشه لاتینی «پراگماتیسم» بکار برد.

۴ ـ برگرفته از گزارش «ژنرال منتقد سرسخت ایران، گزینه اصلی ترامپ برای وزارت دفاع»، یکم آذر ماه ۱۳۹۵ ، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»

دورپیمایی و دگردیسگی یک پیش بینی ـ بازانتشار

هنگامی که برای نخستین بار، بخشی از سیاست های امپریالیستی در هماوندی با رژیم اسلام پیشگان تبهکار جمهوری اسلامی و بهره برداری های نابجا از کیش اسلام و آیین های گوناگون آن را پیش بینی نمودم، «دزد اندیشه و ادب» را خوش آمد و آن را در واپسین بند نوشته ی نه چندان پرمایه اش بکار برد تا رنگ تازه ای به آن زده، چیزی "نو" در گاهنامه ی «سوسیال دمکرات» انگلیسی به خورد خوانندگانش بدهد.*

من از «اسلام سیاست زده» سخن رانده بودم؛ آن دزد که اندکی نیز شتاب داشت و شاید ذوق زده از هول حلیم در دیگ افتاده بود، برای آنکه اندک دگرگونی نیز در آن بکار برده باشد با ناشیگری نوشت:
«اسلام سیاسی»!

«اسلام سیاسی»، پس از چندی و این بار، «آقا بیشعور نظام» را خوش آمد و آن را در یکی از سخن سرایی های بیمایه اش بکار گرفت. آنگاه که کاربرد چنین گفته ی نادرست و تهی مغزی را از سوی وی دیدم، می توانستم چهره اش را که از خرسندی برق می زد و شاید بادی نیز در گلو انداخته و پُکی جاندار به یکی از پیپ های پیشکشی اش نیز می زد، بدیده آورم و کمی در دل بخندم؛ گرچه در همان آن، ناسزایی چارواداری نیز روانه ی آن «سوسیال دمکرات» نادان ایرانی نمودم.

واپسین بار در گاهنامه ی یکی از سازمان های سیاسی با گرایش های «چپ سوسیال دمکرات» که وی نیز بگمان بسیار در آن قلم می زند، دیدم که سیاست آن اسلام، اینگونه به چالش کشیده شده بود:
اسلام "سیاسی" (یا شاید "اسلام سیاسی" که تفاوت چندانی ندارد)!

این بار لبخندی تلخ بر لبانم نشست؛ گرچه از تهِ دل خرسند از این که سرانجام به تهی مغزی «اسلام سیاسی» پی برده اند؛ گرچه، باید امیدوار بود که براستی چنین است.

ب. الف. بزرگمهر   هشتم خرداد ماه ۱۳۹۴

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_298.html 

* من برگردان آن را به پارسی در یکی از تارنگاشت های وابسته به جریانی سیاسی خواندم.

امام فرمودند: گورتان را گم کنید!


قربان! بحمدلله هیچ چیز مشکوفی مشاهده نشد


۱۳۹۶ فروردین ۷, دوشنبه

خوشبختانه از لاله های سیاه و سپید در اینجا نشانی نیست!


به «سگ دیوانه» بگویید بیش از این درباره ی دادگری «یانکی»ها واق واق نکند!

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! پس از بمباران هوایی از دید من، دانسته و آگاهانه ی مردم غیرنظامی در یکی از برزن های شهر موصل، اکنون با بالا گرفتن فریاد مردم در همه جا و رسانه ای شدن هر چه بیش تر و ناگزیر این تبهکاری بزرگ، باری دیگر گامی به واپس برداشته اند و یکی از فرماندهان بلندپایه ی «یانکی» ها، چنان کار پلید و پلشتی را «تراژدی هولناک» خوانده است؛ «تراژدی هولناک»ی که بار نخست نیست که روی می دهد و یکی دو بار نیز نیست. آن ها بارها مردم غیرنظامی را بویژه در سرزمین پاره تن ما ایرانیان: «افغانستان»، آماج بمباران های هوایی، یورش موشکی پهپادها و موشک اندازهای زمین به زمین قرار داده و شمار بسیاری را کشته اند؛ و تنها آنگاه که کار بالا گرفته به پوزشی آبکی (قندوز) بسنده نموده و بازهم چنین یورش هایی را پی گرفته اند.

شمار کشته شدگان مردم غیرنظامی از سوی نیروهای «یانکی» و همدستان بیشرم اروپایی آن در کشورهای درگیر جنگ هایی ناخواسته از سوی مردم منطقه و برافروخته شده از سوی این بزرگ ترین تبهکاران تاریخ، بسی بیش از کشته شدن همان مردم بدست نیروهای تروریست اسلام پیشه ای است که با پول و پشتیبانی های همه سویه همین نیروهای اهریمنی جان گرفته و به جان مردم منطقه افتاده اند. تروریسم نه تنها در منطقه که در همه جای جهان از سرمایه داری امپریالیستی زمینگیرشده و سیاست پلید دولت های امپریالیستی سرچشمه می گیرد.

کجاست آن «تمهیدات ویژه‌ای» که گویا قرار است «برای اجتناب از آسیب به غیرنظامیان» (گزارش زیر) بکار برده شود؟! برای دستیابی به کدام آماج ها به سرزمین دیگران چنگ اندازی نموده، مردم را بمباران می کنند؟! ۶۸ کشور دست نشانده را گرد می آورند که برای از میان بردن «داعش»، آنچه خود ساخته و پرداخته اند، برنامه بریزند! آیا مردم منطقه را ریشخند می کنید یا خودتان را؟ کجاست «داعش»؟! از کدام پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی در منطقه برخوردار است؟ کدام سرزمین ها در چنگ آنهاست؟

آیا جز آن است که بخش بزرگی از چنین نیروهای اهریمنی دست پرورده تان، دربرگیرنده ی جوانانی گول خورده یا به هوای دریافت کارمزدی خوب از سراسر جهان و بویژه کشورهای اروپایی به چنان میدان کارزاری گام نهاده و می نهند؟

آیا با همه ی برنامه ریزی های اهریمنی تان برای دست و پا نمودن پایگاهی توده ای برای «داعش» در منطقه، دستاوردی چشمگیر داشته اید؟

آیا جز آن است که آن ها بگونه ای پراکنده در منطقه ای بیابانی که بیش تر آن نیز تهی از مردم است، جای گرفته اند و از سوی رژیم های دست نشانده ی شما: ترکیه مافیایی، شیخک ها و خرسک های کون تغارِ و شکم گنده ی عرب برهبری عربستان پشتیبانی همه سویه ی می شوند؟

نابودی چنان نیرویی که براستی نیرویی نیز نیست، دستِ بالا به یک نیمروز نیازمند است و خوب می دانید که «داعش» هم برای شما و هم برای دولت های تبهکار منطقه از آن میان رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران که از آن ها چون لولویی برای ترساندن مردم سود می برند، بهانه ای بیش نیست؛ ولی، میان این همه بدبختی باید گفت: خوشبختانه بسیاری از مردم منطقه به این آگاهی دست یافته اند و هر روز بر آگاهی شان افزوده می شود. درست به همین شوند است که می خواهید تا تنور هنوز تا اندازه ای داغ است ـ و خود شما آن را با هزاران ترفند و نیرنگ روشن نگاه داشته اید ـ و پیش از آنکه سرد و خاموش شود، نان سیاست اهریمنی تان را در آن پخت کنید و به خورد مردم منطقه بدهید. در اینجا به آماج های سیاسی ـ نظامی همچنان دست نیافته تان نمی پردازم؛ تنها اشاره ای بود و بس! تنها همین را گذرا می گویم که حتا به نیمی از آن آماج ها در کوتاه زمان دست نخواهید؛ و در درازمدت از این هم بدتر خواهد بود؛ ننگ و نفرتی است که بر جای می ماند و امید به دگرگون شدن اوضاع بگونه ای که چون تبهکاران آلمان نازی در پایان جنگ جهانی دوم، همگی تان به دادگاه تبهکاری های سیاسی و جنگیِ برپا شده از سوی مردم جهان سپرده شوید.

به هر رو به آن «سگ دیوانه» بگویید، بیش از این درباره ی دادگری «یانکی» ها واق واق نکند! چون سوسمارهای بزرگ برای غیرنظامیانی که بدست دست پروردگان تان اینجا و آنجا کشته می شوند، اشک نریزد و به پشتیبانی از "اسلام" پرِ قیچی و توسری خورده ای که ما ایرانیان آن را «اسلام انگلیسی ـ آمریکایی» می خوانیم، سینه چاک نکند. همه ی این ها به اندازه ای بسنده ریشخندآمیز و دستِکم گرفتن هوش و خِرَد مردم منطقه و بویژه ایرانیان است.*

ب. الف. بزرگمهر هفتم فروردین ماه ۱۳۹۶

* «جیمز ماتیس»، وزیر جنگ «یانکی» ها نامور به «سگ دیوانه»، در هماوندی با کشته شدن کسی به نام «قاری یاسین» در مرز پاکستان و افغانستان که گویا یکی از رهبران سازمان امپریالیست ساخته ی «القاعده» بود، در بیانیه‌ای گفته است:
«مرگ قاری یاسین گواهی‌ بر این واقعیت است که تروریست‌ هایی که با بدنام کردن اسلام، دانسته غیرنظامیان را آماج قرار می‌دهند، از چنگ عدالت گریزی نخواهند داشت.»

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ششم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

فرمانده آمریکایی، تلفات غیرنظامیان در موصل را «تراژدی هولناک» خواند.

یک فرمانده ارشد در ارتش آمریکا روز یک‌شنبه بر جا ماندن تلفات اخیر در میان غیرنظامیان در شهر موصل عراق را «تراژدی هولناک» خواند.

بر پایه گزارش‌های منتشر شده، روز شنبه در پی یک حمله هوایی شمار زیادی غیرنظامی در محله الجدیده واقع در غرب موصل جان خود را از دست دادند.

ارتش آمریکا اعلام کرده است که نیروهای ائتلاف روز شنبه در آن محل حمله هوایی داشته‌اند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، ژنرال جوزف ووتل، فرمانده ستاد مرکزی ارتش آمریکا، روز یک‌شنبه، ششم فروردین، در این باره گفت:
«ما در حال تحقیق و تفحص درباره این حادثه هستیم و می‌خواهیم بدانیم دقیقا چه اتفاقی رخ داده است.»

این فرمانده آمریکایی افزود:
«ما همچنان تمهیدات ویژه‌ای برای اجتناب از آسیب به غیرنظامیان اتخاذ خواهیم کرد.»

رئیس ستاد مشترک آمریکا تاکید کرد:
«اولویت ما همچنان حفظ جان مردم عراق هنگام انجام عملیات است.»

خبرگزاری فرانسه می‌گوید شمار تلفات این حادثه از ده‌ها تا صدها نفر گفته شده، اما هنوز مورد تایید قرار نگرفته است.

در همین زمینه روزنامه گاردین نوشته است که گمان می‌رود این یکی از پرتلفات‌ترین حملات هوایی از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ باشد.

آمریکا هنوز به طور رسمی مسئولیت بمباران محلی را که گفته می‌شود شمار زیادی غیرنظامی در آن کشته شده‌اند برعهده نگرفته است.

چندین فرمانده عراقی تاکنون از محل حادثه بازدید کرده‌اند و ژنرال یحیی رسول سخنگوی ستاد مشترک عراق گفته است وزارت دفاع عراق درباره این حادثه تحقیق و تفحص می‌کند.

دو شاهد عینی که از موصل گریخته‌اند به خبرگزاری فرانسه گفته‌اند که یک ساختمان که نزدیک به ۱۷۰ نفر در آن ساکن بودند، روز شنبه در منطقه الجدیده غرب موصل تخریب شد.

یکی از شاهدان می‌گوید در پی شلیک تک‌تیراندازان داعش به نیروهای عراقی یک هواپیما با موشک آنها را هدف قرار داد.

به گفته یک فرمانده عراقی، ۲۷ ساختمان مسکونی در روزهای اخیر در نتیجه حمله‌های هوایی آسیب دیده که برخی از آنها به‌ کلی تخریب شده است.

لیس گراند، هماهنگ‌کننده امور بشردوستانه در عراق، اظهار داشت از شمار تلفات غیرنظامیان در این حمله شوکه شده است.

کریس وودز مدیر موسسه «ایرواز» که حمله‌های هوایی در عراق، سوریه و لیبی را دیدبانی می‌کند، می‌گوید این حادثه پرتلفات‌ترین حمله هوایی در دهه‌های اخیر است.

سازمان ملل می‌گوید نزدیک به ۴۰۰ هزار نفر در مناطق مرکزی موصل در شرایط سختی به‌ سر می‌برند.

نیروهای عراقی در سایه پوشش هوایی ائتلاف در تلاشند که غرب موصل را از نیروهای داعش بازپس بگیرند.

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» هفتم فروردین ماه ۱۳۹۶

بختی برای ویرایش این گزارش همچنان بهانه جویانه و ریشخندآمیز نداشتم. ب. الف. بزرگمهر 

علم ما به درازی دماغ ماست و دماغ ما به درازای علم ما! ـ بازانتشار

من هنوز هم که هنوز است درنیافته ام، چرا هرچه علم عُلما فزونی می یابد، دماغ شان هم درازتر می شود یا شاید هم برعکس: هرچه دماغ شان درازتر می شود، علم شان بیش تر شده و جایگاه بالاتری می یابند! تنها ملاها و آخوندهای خودمان را نیز دربرنمی گیرد. در میان خاخام ها و کشیش ها نیز همینگونه است. نمی دانم، شاید هم کسانی که دماغ دراز پا به جهان می گذارند، بیش تر به سوی آسمان و علوم آسمانی کشیده می شوند. این «نشانه خدا» را نیز به عنوان گواه آورده ام که ببینید پر بیراه نمی گویم.

چنانچه این جُستار بیش تر پژوهش می شد و بر بنیاد آن، رشته تازه ای در حوزه های علمیه پا می گرفت، بد نبود؛ رشته ای که سخت ترین بخش کار آن، همانا اندازه گیری دماغ علما می بود! به پندار آوردن آن نیز دشوار است:
حضرت آیت الله العظمی! اجازه می فرمایید دماغ مُدّ ظِله العالی را متر کنیم؟

کسی چه می داند؛ شاید با آشکار شدن هماوندی های بیش تر میان علم با دماغ عُلما، درست بسان هماوندی میان سیاست و دیانت شان که «نشانه خدا»: حسن مدرس گفته بود:
«ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ما»، می شد آزمون ها و آروین های آن پژوهش ها را در فرمولبندی زیر فشرده نمود:
«علم ما به درازی دماغ ماست و دماغ ما به درازای علم ما!»

ب. الف. بزرگمهر دوم آذر ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_59.html

پی نوشت:

برنام و واپسین جمله ی این نوشتار را از «علم ما عین دماغ ماست و دماغ ما عین علم ما!» به «علم ما به درازی دماغ ماست و دماغ ما به درازای علم ما!» برگرداندم.

ب. الف. بزرگمهر دهم آذر ماه ۱۳۹۳

۱۳۹۶ فروردین ۶, یکشنبه

سوسمارهای بزرگ، نه تنها برای قربانیان خود اشک می ریزند که دادگر نیز شده اند!

دو گزارش همراه با پدرسوختگی!

در زیر گزیده ای از دو گزارش درج شده در تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها را آورده ام. نخستین گزارش، مرگ کسی به نام «قاری یاسین» که گویا یکی از رهبران سازمان امپریالیست ساخته ی «القاعده» بوده را گواهی نموده و از زبان وزیر جنگ «یانکی» ها آورده است که وی برای بدنام کردن اسلام (!) کارهای تروریستی انجام می داده و غیرنظامیان و از آن میان سربازان «یانکی» را می کشته است.

گزارش دوم به تازه ترین بمباران هوایی شهر موصل از سوی سربازان «یانکی» ها و دیگر کشورهای همدست آن پرداخته و با به میخ و به نعل زدنِ «بنا بر گزارش‌ها ...»، «کشته شدن غیرنظامیان در آنجا را تأیید نکرده‌اند ...» و اینکه «یورش هوایی به درخواست نیروهای امنیتی عراق ... انجام شده ‌است.»، هم از بار کشتار غیرنظامیان و از آن میان، شماری کودکان، زنان و سالخوردگان از سوی این نیروهای اهریمنی بیگانه کاسته و هم با انداختن گناه به گردنِ نیروهای امنیتی، پاسخگویی درباره ی این تبهکاری بزرگ را از سر وانموده است.

با خواندن این دو گزارش، نخستین چیزی که به ذهنم آمد، چنین بود:
دو گزارش همراه با پدرسوختگی! گرچه، تنها این نیست. سخنان وزیر جنگِ نامور به «سگ دیوانه» که کوشیده است با یک تیر بجای دو نشان، چندین نشانه را آماج قرار دهد نیز به نوبه ی خود چشمگیر است؛ اینگونه که بدیده می آید، سوسمارهای بزرگ، نه تنها برای قربانیان خود پیش از شکارشان اشک می ریزند که دادگر و دادگستر نیز شده اند!

شما را نمی دانم؛ ولی مغز من کم کم تاب برمی دارد و به خودم به اندازه ای بدگمان می شوم که دور از ذهن نیست، یکی از همین روزها خودم را بدست یکی از همین سوسمارهای بزرگ بسپارم تا پیش از مرگ، گواه دلسوزیش باشم.

ب. الف. بزرگمهر ششم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

«ارتش آمریکا [بخوان: ”یانکی“ها] تایید کرده ‌است که یکی از رهبران ”القاعده“ به نام ”قاری یاسین“، در جریان یورش هوایی این نیروی نظامی در افغانستان، در تاریخ ۱۹ ماه مارس ترسایی کشته شده‌است. وی، مسوول چندین یورش گسترده که به مرگ ده‌های غیرنظامی و دو سرباز آمریکایی انجامیده، شناسانده شده‌ است.

”جیمز ماتیس“، وزیر دفاع [بخوان: وزیر جنگ!] ایالات متحده، در بیانیه‌ای گفته است:
”مرگ قاری یاسین گواهی‌ بر این واقعیت است که تروریست‌ هایی که با بدنام کردن اسلام، دانسته غیرنظامیان را آماج قرار می‌دهند، از چنگ عدالت گریزی نخواهند داشت.“

برگرفته از گزارش «یکی از رهبران القاعده در حمله هوایی آمریکا در افغانستان کشته شده‌است»، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ششم فروردین ماه ۱۳۹۶

***

«مقام‌های آمریکایی تأیید کردند که نیروهای ”گروهبندی“ (ائتلاف) در جایی در باختر شهر موصل در ۱۷ مارس گذشته (۲۷ اسفند ماه گذشته)، یورش هوایی انجام داده‌اند.

بنا بر گزارش‌ها، این همان جایی است که گواهان می‌گویند دستِکم ۱۰۰ تن غیرنظامی در پی یورش هوایی جان باخته‌اند.

به گزارش ”خبرگزاری آسوشیتدپرس“، بلندپایگان آمریکایی [بخوان: ”یانکی“]، گزارش‌ کشته شدن غیرنظامیان در آنجا را تأیید نکرده‌اند؛ ولی از آغاز بررسی در این باره خبر داده‌اند.

در بیانیه‌ای که ”گروهبندی“ به رهبری ایالات متحده [بخوان: ”یانکی“ها]، پنجم فروردین ماه منتشر کرده، آمده است که یورش هوایی به درخواست نیروهای امنیتی عراق، برای آماج قرار دادن پیکارجویان و ساز و برگِ نظامی گروه نامور به ”حکومت اسلامی“ انجام شده ‌است.»

برگرفته از گزارش «آمریکا انجام حمله هوایی در منطقه‌ای از موصل که مرگ غیرنظامیان در آن گزارش شده را تأیید کرد»، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ششم فروردین ماه ۱۳۹۶ 

هر دو برگرفته های بالا از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. خط خوردگی ها و افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

خوب! همان گوشت شتر را بخور ...


... دوباره برمی خیزم!


... من هنوز دستِ بالا دارم! ـ بازانتشار

کاریکاتوری را که می بینید؛ درج کرده و بالایش از زبان «امام کاهگل» نوشته است:
«ادیبات برخی از مسوولین در آن دوران [مذاکرات هسته ای در زمان اصلاحات]، ادبیات تملق گویی و عقب نشینی در برابر غرب شد تا جایی که بنده شخصا مجبور به دخالت شدم.»

یاد سریال های تازه تر به اصطلاح «گفتگوهای هسته ای» می افتم که بیش از آن که هسته ای باشد، گفتگوهایی برای گرفتن پایوری (تضمین) بقا از «شیطان بزرگ» و همدستانش بود و همچنان هست؛ بگونه ای که این ها هم گلی به گوشه ی جمال امام تازه ساخت (۱۳+۱ یا ۱۲+۲) نزده اند. یاد عبارت ریشخندآمیز «بسته ی شفاهی» می افتم که کاربرد آن، بیش از آنکه کم شعوری شماری از هم میهنان مان را نشان بدهد، بی شعوری خودشان را به نمایش گذاشته بود. برایش می نویسم:
«آقا کاریکاتوریست! جون ما یه دفعه شکل این بسته ی شفاهی رو هم بکش ببینیم چه شکلیه!»

ب. الف. بزرگمهر ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۲

http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/06/blog-post_7559.html

اگر شاهنامه به عربی بود ـ بازانتشار

مرتضی مطهری درباره فردوسی ،شاعر بزرگ ایرانی که زبان پارسی را زنده کرده است میگوید : 
فردوسی مردی زیانکار بود. زنده‌ کردن‌ لغات‌ فارسی‌ باستانی‌، برگشت‌ از تعالیم‌ قرآن‌ است‌. اینهمه‌ سر و صدا برای‌ عظمت‌ فردوسی‌ و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌ و دعوت‌ خارجیان‌ از تمام‌ کشورها برای‌ احیاءِ شاهنامه‌ و تجلیل‌ و تکریم‌ از این‌ مرد خاسر زیان‌ بردۀ تهیدست‌ برای‌ چیست‌؟! برای‌ آنست‌ که‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ که‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سی‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دینارهای‌ سلطان‌ محمود غزنوی‌ به‌ باد داده‌.

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد ـ به آن شیخ مرحوم صاحب سواد
که ای مرتضای مطهرهری ـ چرا حمله بر کار من میبری
به من چه تعالیم قرآن چه بود؟ ـ ترا از به من حمله کردن چه سود؟
زیانکاری من کجا بوده است ـ کزان چشم شیخان نیاسوده است؟
تهیدست بودم که سی سال و بیش ـ همه خرج بنمودم از جیب خویش؟
تو روزی اگر جیره ات دیر شد ـ اگر سهمت از حوزه تأخیر شد
زمین و زمان را به هم دوختی ـ ز مأمور و آمر پدر سوختی
تو گوئی که قرآن کلام خداست ـ مرا زور تحقیر قرآن کجاست؟
من ایرانی ام، گفته ام فارسی است ـ تو قطعا ندانی که شهنامه چیست
اگر که به قرآن علاقه تراست ـ و یا عشق نهج البلاغه تراست
بگیر و بخوان و ز من هم نترس ـ به شاگردهایت بده مشق و درس
برو بهر قرآن بشو سینه زن ـ ولی دور شو از حوالی من
نه شهنامه قرآن بود ای فلان ـ برو معنی حرف خود را بدان
که شهنامه جدی ترین گفته هاست ـ حسابش ز مکتوب دینی سواست
کجا میتوانش به تازی سرود ـ به شهنامه ی فارسی پس درود
چو خواهیش خوانی به لفظ عرب ـ همه بیت آن خنده آرد به لب!
بیا پس خودت بابت امتحان ـ از آن، بیت هائی به تازی بخوان
به قدری که وسعم رسد در کلام ـ سرایم یکی قصه ی ناتمام
تو آن را بخوان خوب، اما نخند ـ پسِ ریشِ خود، نیشِ خود را ببند
و ایضاً به توضیح و پوزش منم ـ حضور عرب های هم میهنم
که بر یک به یک باشدم احترام ـ نه بر شیخ آلوده جان. والسلام

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
جر و بحث تهمتن با رخش وقتی که رستم عرب! میخواهد شتر سوار شود
ترجمه ی فارسی از مترجم فارسی ما
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

تَهَمَتن ایآکَ بِه رَخشُ الّذین ـ (یعنی تهمتن خطاب کرد به رخش خود)
بگفتا جَمَل اِهدِناً بَعد از این (بگفتا بعد از این شتر سوار میشوم)
نه اسَبُ الجُلوسَ الشُروطُ اَلادَب (بعد از این سوار شدن به اسب شرط ادب نیست)
کِه شُهنامِه اِنّ اَلذینَ العَرَب (که شهنامه بعد از این به عربی خواهد بود)
تَضَرّع هَمی رَخش فی نَعبِدُو (رخش سر به زاری گذاشت)
اِناَلله لِیسُ التَوَقُع زِ تُو (و گفت من از تو انتظار نداشتم)
مُعاوِض عَلی رَخشِنا فِالشُتُر؟ (تو رخش خود را با شتر عوض میکنی بیمعرفت؟)
هَمی اِعتِراضُ الَذی قُر و قُر (رخش بنای اعتراض و قر قر گذاشت)
فَقالَ تَهَمتَن عَلی الگوشِ رَخش (تهمتن از کوره در رفته در گوش رخش گفت)
مِن اَلله یِک مُشت فیِ الاَرضُ پَخش
(خدا شاهده یک مشت میزنم پخش زمین شی! ـ آقای مطهری نخند!)
هَمی فی جَمَل عَزمِ کُل بَلَد (پس با شتر در شهر راه افتاد)
رَسیدی بِه لَم یولِد اَز لَم یَلَد (از تخت طاووس به میدان انقلاب رسید– مترجم)

مِن اَلله گُرزِ گِران دَر کَف اَش (و چماقش هم همراهش بود)
کِه عِندَالضَرورَت کُنَد مَصرَفَش (تا عنداللزوم مصرفش کند)
صَراطَ الّذی مُستَقیمَاً عُبُور (همینطور با شتر راهش را ادامه داد)
اِذا فاتِحَه فی التَمامِ القُبور
(به هر قبری میرسید فاتحه میخواند! – فردوسی میخواهد بگوید رستم اگر عرب باشد فاتحه هم میخواند)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدن تهمتن شترسوار به مجلس شورای اسلامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اِذا مُستَمِع لَم یَکُن قال و قیل (همینطور که میرفت قیل و قالی به گوشش خورد)
اِیاکَ هَمِه نَستَعینُ الوَکیل (متوجه شد که اینجا یک مجلس است و اینها نماینده مجلس هستند)
تَهَمتَن تَجَسُس به هَل یَستَوی (تهمتن کنجکاو شد که ببیند چه خبر است.)
هُناکَ بِهی اِهدِناً البهلوی (و آیا این مجلس مربوط به زمان بهلوی است؟ منظور «پهلوی» است. مترجم)
وَلا خِیروُ، اِسلام عَلیه السلام (میگویند خیر. به سلامتی این مجلس اسلام است)
بِه این مَجلِسُ المَکتَبی وِلبِکام (و میگویند به این مجلس مکتبی خوش آمدی!)
فَقالَ یِکی غِیرِمَغضوبِها (یکی از آنها که شیک پوش تر بود، آمد جلو و گفت)
لَکَ خیرمقدم جَمَل خوبها (خیرمقدم به تو و شتر نازنینت)
یِکی اِنتَخَب اِنتَخی اِنتِخاب (گفت یک انتخاباتی پیش رو داریم)
کِه آرائ کُلُ عَلَی اِلاِحتِساب (که نتیجه آرأ را شمارش میکنیم)
ریاسَت بِه رأیُ الَذینَ الدَقیق (میخواهیم رئیس مجلس را با رأی انتخاب کنیم)
اِلا لَم یَکُن کاندیدا رَفَیق (پس شما بیا خودت را نامزد کن دوست عزیز)
فَقالَ تَهَمتَن نَه نازُ القَمیش (تهمتن گفت من طاقچه بالا نمیگذارم)
نَه اَنعمت عَلیهِ به کاندید خویش (ولی فرصت کاندیدا شدن ندارم)
عَلی قُل هُوَاللهِ اخذِ البِرأی (بهرحال رأی گیری انجام شد)
قِرائَت بِه آرأ، مِنَ البَعدِ سَعی (و رأی ها با دقت خوانده شد)
لِذا اکثریّت مِنَ اِلاتِّفاق(و رئیس مجلس با اکثریت قریب به اتفاق)
عَلی اِحتِسابُ الشُمارِش دِقاق(که با دقت کامل شمرده شد، انتخاب شد)
خَطابُ التَهَمتَن کَه خَتمُ العَمَل(به تهمتن گفتند که در این رأی گیری)
ریاسَت عَلی سَهم هذَالجَمل(شتر او به ریاست انتحاب شده!)
بِه تَحقیقِنا مالِک یُوم رأی ـ هُناکَ تَهَمتَن وَلاکانِ سَعی
(توضیح میدهند که باید خود رستم به ریاست انتخاب میشده، ولی آنها جرأت نکرده اند ... بقیه را فردوسی جوش آورده و به فارسی میگوید:)
بگفتند دیدیم توپ پُرت ـ همه رأی دادیم بر اشترت
کنون اشتر تو در این روزگار ـ رئیس و وکیل است و قانونگزار
برادر هم او را اگر باشدی ـ رئیس قضاقوه ی ما شدی!ـ
تهمتن بیامد به پهلوی رخش ـ بگفتا که برگشتم از باغ وحش
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد ـ که تف بر شما باد و آن پیشنهاد

هادی خرسندی

www.asgharagha.com

http://www.behzadbozorgmehr.com/2011/06/blog-post_12.html
 
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!