«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۵ بهمن ۱۰, یکشنبه

تو با ئی عمله اکره ت ...


خدا جای دیگر عوض شان بدهد، انشاء الله! ـ بازانتشار

ـ آقا آب کم است؛ همه جا خشک شده، بیابان همه جای ایران گسترش یافته و نه تنها روستاها که شهرها نیز دچار کم آبی و بی آبی شده اند ...

ـ اشکالی ندارد؛ خواست خداست!

ـ مردم از روستاها به شهرها و از شهرها به کشورهای دیگر کوچ می کنند؛ دیگر کسی بر جای نمی ماند ...

ـ اشکالی ندارد؛ ما که نمی گوییم، بروند؛ ولی بگوش نمی گیرند و می روند. لابد حکمتی در کار است که ما از آن سر در نمی آوریم!

ـ دیگر کسی بر جای نمی ماند که احکام خدا را بر آن ها جاری کنید ...

ـ اشکالی ندارد؛ همان چند تنی که بر جای می مانند و احکام خدا را بگوش می گیرند، ما را بس است؛ مگر ما از عربستان چه کم داریم؟ الحمدلله، نفت داریم؛ گاز داریم؛ معادن داریم؛ گیریم که از میان این همه نعمت های خدادادی، آب نداریم؛ اشکالی ندارد؛ آن را هم وارد می کنیم. بحمدلله، شریعت شتری هم که داریم! شتر هم جانور بسیار نجیب و کم توقعی است؛ بی حکمت نیست که خداوند از میان همه ی جانوران جهان، همین یکی را با عنوان «نفر» برتری داده و همردیف آدمی نهاده است. خوب! هر کس بسان این جانور کم توقع باشد، می ماند و بی هیچ چشمداشتی بیجا آزمون های الهی را پی می گیرد.

ـ دیگران چه؟ تکلیف شان چیست؟!

ـ خدا جای دیگر عوض شان بدهد، انشاء الله!

ب. الف. بزرگمهر هشتم مهر ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/09/blog-post_18.html 

زیرنویس تصویر:
ایران را سراسر شترباران می کنیم!

... و هر از گاهی، چیزی برانگیزاننده در زمین یا آسمان، آن ها را به جنبش وامی دارد! ـ بازانتشار

تصویر درج شده، برخاستن خورشید در پهنه ای نمکی در کشور بولیوی را نشان می دهد («گوگل پلاس»).

به یاد سخنان یکی دیگر از خفاش های مادینه ی نظام در مسوولیت «سازمان حفاظت از محیط زیست» که همراه شوی نابکارش بجای خون پول می مکند، افتادم که برای لاپوشانی مدیریت نابخردانه ی خاستگاه ها و سفره های آب های زیرزمینی کشور و انداختن گناه به گردن آب و هوا ـ این بار بخت با اهریمن بخت برگشته بود! ـ آینده ی فلات ایران را چیزی بسان همین تصویر پیش بینی نموده بود.

با اندک مایه ای از پنداربافی می توان گورهای آقایان بزرگ دستاران و دیگر پند و اندرزگویان نظام الله کرم را به پندار آورد که همگی در چنان بیابان نمکی خاک بر سر شده* و هر از گاهی، چیزی برانگیزاننده در زمین یا آسمان، آن ها را به جنبش وامی دارد؛ گویی خداوند از بردن روح پلیدشان به بهشت یا دوزخ پشیمان شده و گفته است:
همانجا بمانید و مردم آزاری را پی گیرید که از اهم واجبات است!

ب. الف. بزرگمهر ۱۵ بهمن ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/02/blog-post_72.html 

* کم و بیش در مایه ی «به خاک سپرده شدن»

۱۳۹۵ بهمن ۹, شنبه

«پلاسکوی نظام» به تیزی بند است


سازمانی پوشالی که روز بروز بیش تر به چماق امپریالیست ها دگردیسه می شود

ساز و کار آن سازمان که قرار بود «سازمان ملت های هم پیمان» باشد با اندک فراز و نشیبی، پیش و پس از فروپاشی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی»، تاکنون همین بوده و تا در بر این پاشنه می چرخد، همین خواهد بود که بگونه ای تهدیدآمیز از دهان عروسک هندی تبار و کاسه ی داغ تر از آش «یانکی»ها در آن سازمان بیرون آمده است:
«به گزارش رویترز، نیکی هیلی در یک سخنرانی کوتاه رسانه ای، پیش از دیدار با دبیرکل سازمان ملت ها گفته است: آماج دولت ما این است که ارزش خود را نشان دهد؛ بگونه ای که بیانگر ارزش، صدا و نیروی ما باشد؛ از هم پیمانان خود پشتیبانی کنیم و همچنین از پشتیبانی آن ها به خود اطمینان یابیم.

نماینده تازه ی ایالات متحد در سازمان ملت های هم پیمان روشن نمود که نام کسانی که از ما پشتیبانی نکنند را به یاد خواهیم داشت و درباره ی این کارشان واکنش سزاوار نشان خواهیم داد.

به گزارش رویترز، ایالات متحد بزرگترین پشتیبان مالی سازمان ملت هاست و ۲۲ درصد از بودجه ی پنج میلیارد و چهارصد میلیون دلاری آن سازمان را می پردازد. ایالات متحد همچنین ۲۸ درصد از بودجه کمابیش هشت میلیارد دلاری نیروهای پاسدار صلح سازمان ملت ها را می پردازد.»*

بگمانم چون روز، روشن است چرا «یانکی» ها بزرگترین پشتیبان آن سازمانند. آن ها از این سازمان پوشالی چون ابزار دستی شایسته بیش ترین بهره را می برند. دیگر کشورهایی که هر یک به نوبه ی خویش، سهمی در پشتیبانی مالی و نظامی آن سازمان دارند، سرراست یا ناسرراست و خواه ناخواه به آماج های «یانکی» ها و دیگر کشورهای امپریالیستی یاری می رسانند.

ب. الف. بزرگمهر نهم بهمن ماه ۱۳۹۵

* برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، نهم بهمن ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۱۳۹۵ بهمن ۷, پنجشنبه

نه از گوساله نشانی است و نه از سامری! ـ بازانتشار

نوشته است:
«می ترسم! می ترسم، مثل قوم بنی اسرائیل با نبود موسی به سراغ گوساله سامری برویم.» 
 
از «گوگل پلاس» 
 
... و من با خود می اندیشم:
خبر ندارد، «گوساله» که در این میان گاوِی گنده شده بود، جلوی دیدگان همه ی «گوساله پرستان» و منتظران این و آن، مدتی پیش همراه «سامری» به کانادا گریزانده شد ... دیگر چه جای ترسی برجای می ماند؟! نه از «گوساله» نشانی است و نه از «خاوری»! 
 
در یکی از گاهنامه های مذهبی اینترنتی، پس از پاسخ به ادعاهای به گفته ی آن: پریشانگویی ها (خرافات) در قرآن،  همه ی کسانی را که هنوز پرسشی در این زمینه ها دارند به یافتن «سامری» و پرسش از خود وی فراخوانده است:
«...بهتر است کسانی که این سؤال را دارند، خود سامری را بیابند و از او بپرسند!» 
 
بجوی تا بیابی! 
 
ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ اردی بهشت ماه ۱۳۹
 
http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/05/blog-post_6532.html  
 
پی نوشت: 
 
پاسخ به ادعای خرافات در قرآن (۸): گوساله طلایی که صدای گاو می داد 
 
پیشتر عرض کردیم که یکی از ترفندهای شبهه افکنها تفسیر به رأی قرآن آنهم به بدترین شکل ممکن است. اینگونه که اسلامستیزان از قرآن سوءبرداشتهای غرضورزانه می کنند، هر کس که با حقیقت آشنا نباشد ممکن است خیال کند که این افراد در ادعاهایشان صادقند. 
 
الف. قرآن در آیه ۱۴۸ سوره اعراف و ۸۸ طاها می گوید گوسالۀ طلای سامری از خود صدای گاو در می آورده است، آخر کدام عاقلی می تواند باور کند که گوساله طلایی نعره گاو داشت و بانگ می کرد؟
 
در پاسخ به این سؤال، سخنان مختلفی می توان گفت. طبق روایات و تفاسیر معتبر هرگز ادعا نمی شود که این صدا از خود گوساله بوده است:
۱. طبق برخی روایات، این صدا به فرمان خود خداوند، از گوسااله در می آمد تا خداوند یهودیان را آزمایش نماید و هر کس میزان ایمانش را نشان دهد. به روایات زیر به نقل از تفسیر بیان السعادة توجه فرمایید:
 از امام باقر عليه السّلام روايت شده است: در چيزهائى كه موسى با پروردگارش مناجات مى‏كرد اين مطلب بود كه گفت: پروردگارا اين سامرى، گوساله را ساخته است، و آيا اين صدا از ساخته سامرى است؟ پس خداوند به او وحى كرد كه اى موسى آن آزمايش من است و از آن جستجو و تفحّص نكن. 
 
... و از امام صادق عليه السّلام است كه موسى گفت پروردگارا چه كسى بت را به صدا در آورد؟ خداى تعالى فرمود: اى موسى من آن را به صدا در آوردم، پس موسى عليه السّلام گفت: آن نيست مگر آزمايش تو...
 
ادامه آیه می فرماید که آیا اینها ندیدند که این گوساله طلایی مانند خداوند یکتا با آنها سخن نمیگوید؟ در واقع این امتحانی دشوار از بنی اسرائیل بود که بعد از دیدن آن همه معجزه و غرق شدن سپاه فرعون در مقابل چشمانشان، بخاطر دیدن یک گوسالۀ عجیب گروهی از آنها گمراه شدند... 
 
۲. برخی تفاسیر اشاره می کنند که طبق برخی روایات سامری از خاک پای جبرئیل در دهان گوساله ریخت، و گوساله زنده شد. چنین روایاتی بخاطر تضاد زیادی که با عقل سلیم دارند، قابل قبول نیستند. مگر خاک پای جبرئیل خاصیت زنده کردن اجسام را دارد؟ البته چنانکه در قرآن آمده خود سامری این بهانه را آورده است و این نشان می دهد که این روایات جعلی به شکلی داستانسازی بر اساس سایر آیات قرآن بوده است. پس این تفسیر قابل قبول نیست مگر اینکه بخواهیم آنرا در جهت پاسخ اول استفاده کنیم و بگوییم: سامری قصد داشت با خاک جای پای جبرئیل جادو کند و خداوند برای آزمایش قوم کاری کرد که آنچه او می خواست بشود و ... 
 
۳. طبق برخی تفاسیر، سامری مجسمه را طوری تعبیه کرده بود که هوا در آن ایجاد صدا می کرد.
این تفسیر، قابل قبول است و امروزه نیز ما مثال های زیادی از این می بینیم. برای نمونه زمانی را فرض کنید که صدای باد از جدار پنجره ایجاد صدایی خاص را می کند. 
 
۴. برخی تفاسیر هم می گویند که سامری یکی از همفکران خود را داخل مجسمه گذاشته بود (مثل ماجرای اسب تروا!!) و او این صداها را در می آورد.
 
پس می بینیم که توجیهات زیادی برای این صدا وجود دارد، و نیاز نیست بگوییم گوساله از خود صدا در می آورده است. به نظر من از همه بهتر مورد ۱ و ۳ هستند، که اتفاقا یکدیگر را نقض هم نمی کنند، زیرا بسیارند امتحاناتی که خداوند به وسیله عوامل طبیعی از ما گرفته است. 
 
ب‌.   قرآن می گوید سامری، از خاک پای جبرئیل در گوساله ریخت و او به صدا در آمد، آیا این با عقل انسان همخوان است؟ 
 
قرآن می گوید که این توجیه از طرف سامری بیان شده است و قرآن آنرا تنها نقل قول فرموده است. پس بهتر است کسانی که این سؤال را دارند، خود سامری را بیابند و از او بپرسند! 
 
 
شماره گذاری ها در این نوشتار اندکی از سوی اینجانب بهبود یافته است. برجسته نمایی ها نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

به اندازه ای بصیرت یافته ایم ... ـ بازانتشار

 

 

 

 

 

 

 

 










http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/11/blog-post_14.html

اگر چشم بصیرت داشتی ...


تلاش برای بازداشت جعفر عظیم زاده، اقدام علیه طبقه کارگر ایران است

هجوم به منزل جعفر عظیم زاده برای بازگرداندن وی به زندان، تعرض به جنبش افزایش مزد در آستانه فصل تعیین دستمزد و تلاش برای به حبس کشیدن صداها و فریادهای حق طلبانه ایست که بی وقفه علیه فقر و فلاکت و بی عدالتی در جریان است.

یورشی است به کارگرانی که ایشان را نماینده خود جهت پیگیری دزدی ها و غارت در سازمان تامین اجتماعی نمودند و انتقام اختلاس گران سازمان تامین اجتماعی است از معترضین و نماینده های واقعی کارگران.

یورشی است به کارگران معترض به قرارداد های موقت و سفید امضاء، معترض به وجود شرکت های پیمانکاری و معترض به لایحه اصلاحیه ضد کارگری قانون کار.

یورشی است بر علیه میلیونها معلم و کارگری که به حق، پشتیبانِ خواست مشترک بیانیه عبدی و عظیم زاده جهت برچیدن اتهام اقدام علیه امنیت ملی از پرونده های فعالین اجتماعی و کارگری بودند.

این یورش ،اقدام علیه امنیت کارگران و کل جامعه و دهان کجی به اتحادیه های بزرگ کارگری در سطح جهان است که حمایت خود را از بیانیه اعتراضی عظیم زاده و عبدی علیه امنیتی کردن فعالیتهای صنفی اعلام کردند.

تلاش برای بازگرداندن جعفر عظیم زاده به زندان که در راستای اهداف فوق و به عقب راندن جنبش اعتراضی طبقه کارگر است را قویا محکوم میکنیم و بدینوسیله اعلام می داریم نسبت به بازداشت و زندانی کردن جعفر عظیم زاده لحظه ای ساکت نخواهیم نشست.

پروین محمدی ـ ششم بهمن ۱۳۹۵

http://www.etehadeh.com/?page=news&nid=5775

کودکی نوپا یا پیرزنی بی دندان؟ ـ بازانتشار


http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/06/blog-post_28.html


زمان تهدید و سرکوب بسر آمده است ...

پیام شاپور احسانی راد پیرامون تلاش برای دستگیری جعفر عظیم زاده ـ یورش به منزل جعفر عظیم زاده محکوم است

تعقیب قضایی، امنیتی کردن حق خواهی، تهدید، ارعاب، شلاق و زندانی کردن کارگرانی که سالهاست زیر ستم کارفرمایان و سرمایه داران حقوق شان پایمال شده و حالا فریادشان آسمانها را هم در نوردیده، محکوم است.

دولت جمهوری اسلامی و هر دولتی باید مطالبات کارگران، معلمان، پرستاران ، اتش نشانان و دیگر زحمتکشان حقوق بگیر را بر آورده نماید نه اینکه نمایندگان واقعی انان را به بند بکشند.

آنچه مشهود است در ماههای اخیر اعتراض سراسری بازنشستگان، کارگران، معلمان، پرستاران، اتش نشانان و دیگر مزدبگیران چنان ابعاد گسترده ای پیدا کرده و همدردی و همراهی جامعه با آنان به جایی رسیده است که دولت و قوه قهریه اش در صدد اعمال فشار و تهدید و سرکوب مطالبه گران این عرصه برامده اند، اما انها باید بدانند که زمان تهدید و سرکوب بسر امده است و زحمتکشان تا زمانی به حقوق و مطالبات خود نرسند هرگز از پای نخواهند نشست و بدانند ما اسماعیل عبدی، جعفر عظیم زاده و دیگر کنشگران علیه ظلم و ستم را تنها نخواهیم گذاشت.

شاپور احسانی راد ـ ۵ بهمن ماه ۱۳۹۵

http://www.etehadeh.com/?page=news&nid=5774

برنام را از متن برگزیده ام. ب. الف. بزرگمهر

تنها "بزهکاری" شان به خطر انداختن امنیت و آسایش مشتی دزد و غارتگر است

یورش مامورین دادستانی تهران به منزل جعفر عظیم زاده را قویا محکوم می کنیم

ظهر امروز سه نفر از مامورین دادستانی تهران در حالی که جعفر عظیم زاده در منزل حضور نداشت به خانه وی مراجعه و به محض باز کردن درب منزل توسط فرزند نوجوانش، وارد خانه شدند و سپس برگه ورود به منزل و حکم دستگیری ایشان را که به امضای حاجیلو رسیده بود به همسرش نشان دادند.

این مامورین با ادعای اینکه رد گوشی جعفر را زده اند اصرار داشتند که وی در منزل است و به همین دلیل همه جای خانه و انباری آنرا با دقت بازرسی نموده و بمدت یک ساعت در منزل وی حضور داشتند. همچنین یکی از این مامورین در اقدامی غیر قانونی در بیرون از منزل، فرزند بزرگ جعفر را بشدت تهدید نموده و اعلام کرده است کاری خواهیم کرد تا زندان پدرت هیچوقت تمام نشود.

جعفر عظیم زاده که بدنبال یک اعتصاب غذای ۶۳ روزه از روز دهم تیر ماه در بیرون از زندان بسر می برد در اواخر فروردین ماه سال جاری همراه با اسماعیل عبدی طی بیانیه ای از داخل زندان خواهان برداشته شدن اتهامات امنیتی از پرونده های فعالین صنفی و مدنی شده بود. این دو فعال برجسته جنبش کارگری و جنبش معلمان ایران برای تحقق خواست خود که با استقبال کم نظیر کارگران و معلمان و افکار عمومی در داخل کشور و سطح جهانی مواجه شد، مشترکا از روز دهم اردیبهشت ماه دست به اعتصاب غذا زدند و نهایتا هر دو نفر موقتا آزاد شدند. اما قوه قضائیه جمهوری اسلامی در یک دهان کجی آشکار به حمایت میلیونها کارگر و معلم، افکار عمومی و بزرگترین اتحادیه های کارگری و سازمان های حقوق بشری در سرتاسر جهان از خواست بر حق این دو فعال صنفی و در تداوم سیاست امنیتی کردن فعالیتهای صنفی و مدنی، اسماعیل عبدی را روز نوزدهم آبانماه در منزلش بازداشت و روانه زندان کرد و از یکماه پیش تلاشهای زیادی را بکار بست تا جعفر عظیم زاده خود را به زندان معرفی کند؛ اما ایشان با تاکید بر تحقق خواست خود مبنی بر برداشته شدن اتهامات امنیتی از پرونده های فعالین صنفی، حاضر به معرفی خود به زندان نشده و اعلام کرده است در تداوم مبارزه برای پایان دادن به امنیتی کردن فعالیتهای صنفی با پای خود به زندان نخواهد رفت و چنانچه مورد بازداشت واقع شود به مبارزه اش از درون زندان برای تحقق خواست هایش ادامه خواهد داد.

بازداشت اسماعیل عبدی و تلاش برای زندانی کردن جعفر عظیم زاده در حالی با جدیت از سوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی دنبال می شود که سعید مرتضوی که بنا بر اسناد منتشره توسط کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی دست به اختلاسهای میلیاردی از صندوق سازمان تامین اجتماعی زده بود حتی برای ساعتی نیز روانه زندان نشد؛ اما قوه قضائیه جمهوری اسلامی جعفر عظیم زاده را که نماینده هزار کارگر در شکایت از سعید مرتضوی بود و هیچ جرمی جز دفاع ازمنافع صنفی خود و هم طبقه ای هایش مرتکب نشده است ابتدا به شش سال زندان در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران محکوم و وی را آبانماه سال گذشته برای اجرای آن روانه زندان کرد و سپس بلافاصله بعد از پایان اعتصاب غذا و آزادی موقت جعفر در روز دهم تیر ماه سال جاری، وی را به جرم حمایت از خواست کارگران نورد و لوله صفا و با همان اتهامات مشابه شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران در شعبه یک دادگاه انقلاب اسلامی ساوه محاکمه و به ۱۱ سال زندان دیگر محکوم کرد.

پرونده جعفر عظیم زاده، اسماعیل عبدی و همه فعالین صنفی کشور در مقابل دیدگان کارگران و معلمان و افکار عمومی قرار دارد. آنان همچنانکه خود در بیانیه مشترکشان اعلام کرده بودند تنها یک جرم را قبول کرده اند و آن به مخاطره انداختن امنیت و آسایش مشتی دزد و غارتگر در نتیجه فعالیتهای صنفی شان بوده است و نه امنیت کشور. کسانیکه امروز امنیت و منافع غارتگرانه خود را عین امنیت کشور می خوانند و با چنین دستاویز نخ نمایی فعالین صنفی مسوول، شریف و برجسته ای همچون اسماعیل و جعفر و دهها فعال صنفی دیگر را مورد تعقیب قضایی و بازداشت و محکومیت قرار می دهند باید بدانند کارگران و معلمان ایران مرعوب چنین سیاستهای سرکوبگرانه ای نخواهند شد و همچنانکه شاهدیم هر روزه بر عمق و دامنه ی اعتراضات کوبنده کارگران بر علیه وضعیت مصیبت بار موجود افزوده خواهد شد.

اتحادیه آزاد کارگران ایران ـ پنجم بهمن ماه ۱۳۹۵

http://www.etehadeh.com/?page=news&nid=5772

برنام را از متن بیانیه برگزیده ام. ب. الف. بزرگمهر

۱۳۹۵ بهمن ۵, سه‌شنبه

حراج فرزند برای بمب گذاری انتحاری! ـ بازانتشار

ویدئوی کوتاه زیر را ببینید. حراجی است برای تاوان دادن به پدر بمب گذار انتحاری آینده که در آغاز سال ٢٠١٢ ترسایی در تالار سخنرانی مهمانسرایی در جدّه (عربستان سعودی) انجام پذیرفته است.

جمعیت گرد آمده:
الله اکبر! الله اکبر! (خدا بزرگ است!)

ـ تکفیر (مرگ بر کافران!)

ـ پیروزی با خداست!

ابوصالح (پدر قربانی):
سلام علیکم! من، فرآورده ی کمرم (منظور پسرش خالد است!) را به عنوان قربانی وقف شده می بخشم!

جمعیت گرد آمده:
ابوصالح، خدا نگهدارت باد!

ـ گرداننده ی حراج:
اجازه بدهید حراج را با ٢٠٠٠٠٠ ریال (ریال سعودی) آغاز کنیم ... چه کسی بیش تر می پردازد؟ ٣٠٠٠٠٠، ٤٠٠٠٠٠، ٤٠٠٠٠٠! این خالد است ... مردم! ما نیاز به قربانی داریم ... آن ها جان خود را فدا می کنند. ما به شما نیازمندیم که پول خود را فدا کنید. گران کیسه (خسیس) نباشید! [پس از آن بهای قربانی افزایش می یابد.]

ـ ۵٠٠٠٠٠ ریال! ... ٦٠٠٠٠٠ ریال! مردم! بهای بیش تری پیشنهاد کنید! ... این نعمتی است که هر روز رخ نمی دهد [داده نمی شود] ... [کسی یک میلیون ریال پیشنهاد می کند. فریاد جمعیت و کف زدن پدر قربانی!]

ـ این، آن فداکاری است که از شما انتظار داریم. چه کسی بیش تر می پردازد؟ [کسی یک میلیون و نیم پیشنهاد می کند. بازهم فریاد جمعیت و کف زدن پدر قربانی؛ خود قربانی هم کف می زند!]

ـ کسی بیش تر پیشنهاد نمی کند؟ باید ببندم؟ یک میلیون و نیم برای بار نخست! ... یک میلیون و نیم برای بار دوم ... شادباش [به واپسین پیشنهاد دهنده پرداخت تاوان کمر پدر قربانی!]

برگردان: ب. الف. بزرگمهر

http://www.behzadbozorgmehr.com/2012/06/blog-post.html 

افزوده های درون [ ] از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر

با سپاس از فرستنده ی "ناشناس" ویدئو





خدا يهوديان و مسيحيان را پايدار بدارد! ـ بازانتشار

در رمضان نوخطی را گفتند:
اين ماه كسادی است.

گفت:
خدا يهوديان و مسيحيان را پايدار بدارد!

جاودانه عُبید زاکانی

 * نوخط، اَمردی که تازه پشت لب وی سبز شده باشد.

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_1607.html
 

آموزش، یادگیری شماری فاکت نیست ...


۱۳۹۵ بهمن ۴, دوشنبه

آشتی ناپذیری طبقاتی در همه جای جهان، روندی تندتر و سخت تر خواهد یافت ...

رهبر تیراناسورهای «یانکی»، در نخستین سخنرانی رسمی خود از جابجایی و بازگرداندن نیرو از «واشینگتن دی سی» به مردم سخن رانده بود.۱ اینکه هر گروه و دار و دسته ی سیاسی و نیمچه سیاسی در هر گوشه ای از جهان ـ از کُرّه خرهای سوسیال دمکراتِ جاخوش کرده در کالبد چپ۲ و «لیبرال دمکرات» ها گرفته تا حتا گروهبندی های سست و ناپایدار راست و فراراستی که هر از گاهی در بحران های اجتماعی ـ اقتصادیِ اینجا و آنجا چون قارچ از زمین می رویند ـ از واژه ی «مردم» برداشت دلخواه و نابحای خویش را داشته و دارند، نکته ای پیشاپیش روشن بود؛ اکنون باید دید، گروه تازه روی کار آمده در کالبد دولت تازه ی «یانکی» ها که به نوبه ی خویش و از برخی سویه ها در سنجش با نمونه های تاریخی، پدیده ای نو بشمار می آید، چه رویکردی به این واژه خواهد داشت. گزارش کوتاه زیر، درباره ی سنجش دارایی هموندان این دولت با دولت «جرج دبلیوسی بوش»، گرچه بخودی خود، روشنگر همه ی آخشیج های دست اندر کار در چنان رویکردی نیست و نمی تواند باشد، پایه ای برجسته برای پیش بینی روندهای ناهمتا با یکدیگرِ «ذهنی» و «عینی» در زنجیره ی پرگسست و پرفراز و نشیب آینده، چه در آن کشور و چه در جهان، خواهد بود:
«دارایی هموندان دولت تازه ی «ایالات متحد» را دستِکم چهارده و نیم میلیارد دلار برآورد می کنند. تاکنون هیچ دولتی در آمریکا تا این اندازه دارا نبوده است. دارایی هموندان دولت «جرج دبلیو بوش»، رییس جمهوری پیشین آمریکا، در سال ۲۰۰۱ میلادی، دویست و پنجاه میلیون دلار بود.»۳

آشتی ناپذیری طبقاتی۴ در همه جای جهان، روندی تندتر و سخت تر خواهد یافت و به گسیختگی هایی دامنه دارتر از گذشته خواهد انجامید؛ گسست هایی ناگزیر که بدون رهبری آگاهانه و خوب سازماندهی شده ی گروهبندی استوار و جانسختی از کشورهای سوسیالیستی یا دستِکم، همجوشی چون «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی»، نه تنها به سامانه ی «جهان دَربَرِ» سوسیالیسم فرا نخواهد رویید که کره زمین یا دستکم بخش های بزرگی از آن را به نابودی خواهد کشاند.

ب. الف. بزرگمهر   چهارم بهمن ماه ۱۳۹۵

پی نوشت:

۱ ـ «... مراسم امروز از آرش ویژه ای برخوردار است؛ زیرا امروز ما تنها نیرو را از یک دولت به دولت دیگر و از یک حزب به حزب دیگر جابجا نمی کنیم که ما امروز در حال جابجایی و بازگرداندن نیرو از ”واشینگتن دی سی“ به شما هستیم؛ به شما مردم!»

از گفته های دونالد ترامپ در نخستن سخنرانی خود در جایگاه ریاست جمهوری ایالات متحد، برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، یکم بهمن ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ آن ها از این سویه سزاوار برنام «کُرّه خر» شده اند که خود را «چپ راستین» جا می زنند؛ وگرنه، «سوسیال دمکرات» یا هر کس و گروهی دیگر که در جامه ی خویش پا به میدان کارزار اجتماعی می نهد، سزاوار برنام هایی اینچنین نخواهد بود؛ گرچه در این باره، به آن جانور زحمتکش و فرزندش پوزشی نیز بدهکار می شوم.

۳ ـ برگرفته از گزارش «میلیاردرهای تازه در دولت آمریکا»، «دویچه وله» دوم بهمن ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ «آشتی ناپذیری» با اندک چشم پوشی، همتراز واژه ی از ریشه لاتینیِ «آنتاگونیسم» (Antagonism) است. در اینجا دانسته از آمیخته واژه ی «آشتی ناپذیری طبقاتی» سود جسته ام؛ زیرا سخن نه تنها بر سر گونه های دیگری از "آشتی ناپذیری" های اجتماعی که بویژه کشورهای بزرگ سرمایه داری امپریالیستی به نمایندگی از سوی کلان سرمایه داران جهان در پدیداری آن در همه جا سهم دارند، نیست که بر سر «ناهمتایی (تضاد) طبقاتی» که می تواند «آشتی پذیر» یا «آشتی ناپذیر» باشد نیز نیست و تنها در همبودهای بنیادیافته بر بهره کشی آدمی از آدمی از هستی برخوردار است.

آب در شراب آمیختن بسود مردم سوریه و یکپارچگی آن کشور نیست!

به گزارش زیر درباره ی گفتگوهای پیرامون چالش های سوریه در شهر آستانه (قزاقستان) اندکی باریک شوید! برخلاف خواست روسیه، موضعگیری رژیم اسلام پیشگان فرمانروا بر ایران درباره نابایستگی شرکت «یانکی» ها در نشست آستانه (قزاقستان) با همه ی خریتی که تاکنون بخرج داده اند، درست و منطقی است. هیچگونه شَوَند منطقی در این باره که «یانکی»ها یا دیگر کشورهای همدست امپریالیست شان چون انگلیس و فرانسه در چنین گفتگوهایی شرکت داشته باشند، نیست. این ها همراه با مزدوران و نوکران شان چون عربستان و ترکیه، بازندگان جنگی هستند که خود سالیانی چند در پیشبرد آن با پشتیبانی از اهریمنی ترین نیروهای به کالبد اسلامی دروغین درآمده چون «داعش» و برخی دیگر از گروهک های مزدور به زیان مردم سوریه و تکه تکه نمودن آن کشور باستانی دست داشته اند. در اینجا سخن بر سر شرایطی چون پایان «جنگ دوم جهانی» در میان نیست که کشورهای پیروز به سرکردگی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» با رژیم شکست خورده ی آلمان برای دستینه نمودن پیمان نامه ی شکست آن رژیم و پیامدهایی که می بایستی به آن تن می دادند، دور یک میز نشستند. سخن بر سر چنگ اندازی امپریالیست های «یانکی» از آنسوی اقیانوس در کشوری دیگر است که شکست نسبی ولی بسیار برجسته ای برای آن ها، همدستان و مزدوران شان رقم زده است. شرکت نمایندگان رژیم ترکیه در این گفتگوها با بدیده گرفتن دگرگونی رفتار نااستوار و دودوزه بازی های شان نیز مشروط به همکاری درست و پر و پیمان آن هاست.

بنیاد چنین گفتگوهایی، چنانچه قرار باشد به فرجامی نیک برای سوریه و مردم ستمدیده ی آن کشور بینجامد، باید تنها و تنها زمینه سازی و پیشبرد گفتگو میان نیروهای سوری همداستان و ناهمداستان با رژیم کنونی سوریه را دربرگیرد و بس. گفتگوهایی که به باور من، کناره گیری یا برکناری بشار اسد و برچیدن فرمانروایی بر بنیاد خانوادگی و پادشاهی زیر برنامی دیگر و پذیرش حقوق خلق های آن کشور و بگونه ای روشن و آشکار کردها در چارچوب خودمختاری اداری و فرهنگی نیز بخشی ناگسستنی از آن خواهد بود و چنانچه فرجام درستی نیابد، چون خاری درگلو بر جای مانده و بهانه ای برای آشوب های درونی و چنگ اندازی های آینده ی نیروهای امپریالیستی خواهد شد.

پافشاری روسیه درباره ی شرکت «یانکی» ها در گفتگوهای آستانه بویژه آنگونه که در گزارش زیر از زبان «سخنگوی کرملین» در میان نهاده شده، این گمانه را بیش از پیش نیرو می بخشد که بده بستان ها و کشمکش های آن کشور با «یانکی» ها در چارچوب پیمانِ از چندی پیشِ بسته و پنهان نگاه داشته از دید دیگران میان دو کشور که جُستارهای گوناگونی از چالش اکرایین تا پیشروی «ناتو» و ساز و برگ آشکار جنگی یافتن آن نیروها پیرامون روسیه را دربرمی گیرد، همچنان پی گرفته می شود و با چالش های درون و پیرامون سوریه که از سویه هایی از برجستگی آنچنانی برای روسیه، در سنجش با نمونه هایی از جُستارهای یادشده در بالا برخوردار نیست، می آمیزد؛ به زبانزدی گوش آشنا برای مردم باخترزمین:
آب با شراب آمیختن! در اینجا به آن بیش تر نمی پردازم؛ ولی تا آنجا که در توان هست، باید جلوی چنین سیاست بازی هایی را گرفت؛ بازی های تبهکارانه ای که سرنوشت مردم سوریه، کردها و دیگر کشورهای پیرامون را به بده بستان های جداگانه و پنهانی گره می زند.*

ب. الف. بزرگمهر چهارم بهمن ماه ۱۳۹۵

* آماج سخنم این نیست که چنانچه به هر شَوَندی، روسیه و ترکیه خواهان بودن «یانکی» ها در آن گفتگوها باشند از گفتگوها کناره گرفت. کناره گیری از چنان گفتگوهایی می تواند در شرایط بسیار ویژه ای سودمند باشد؛ ولی آماج پشتیبانی از مردم سوریه و یکپارچگی آن کشور که در آن، هوده ی خودمختاری اداری ـ فرهنگی خلق ها در نخستین گام، برسمیت شناخته شود، خواهان نرمش سیاسی و شکیبایی بایسته به اندازه ای است که چنانچه «یانکی» ها نیز پای در آن همایش نهادند، جایگاه خود را به عنوان بازندگان، نیک بشناسند و به اندازه ی توان و هنر سیاسی، جلوی دودوزه بازی ها گرفته شود. روشن است که همه ی این ها بستگی باریکی به اندازه ی راستگویی و درستکاری نمایندگان رژیم دزدان اسلام پیشه ی ایران نیز دارد که بخودی خود، وضعیت خنده داری را پدید آورده است:
دزدی که شاید ناخواسته از موضعی درست و منطقی به جُستار می نگرد و خود، یکی از دودوزه بازان نیست! گرچه، بزبان مارگزیده ی خودشان: «الله اعلم!»  

***

«ایران و روسیه» و «توافقات» در آستانه مذاکرات سوریه در قزاقستان

مذاکرات بر سر بحران سوریه در آستانه، پایتخت قزاقستان، از روز دوشنبه آغاز می‌شود. تا کنون گزارش‌های منتشرشده نشان‌دهنده وجود اختلاف‌هایی در مورد حضور آمریکا، میان مسکو و تهران و توافقاتی بر سر حضور گروه‌های مخالف بشار اسد، است.

رسانه‌های دولتی روسیه اخیرا، از سخنگوی کرملین در گفت‌وگویی با شبکه روسی‌زبان بی‌بی‌سی نقل کرده‌اند که اصرار ایران برای اینکه ایالات متحده در مذاکرات آستانه در مورد بحران سوریه شرکت کند وضعیت را «پیچیده می‌کند».

همزمان، خبرگزاری ایرنا می‌گوید هیئت‌های سه کشور ایران، ترکیه و روسیه، روز یک‌شنبه توافق کرده‌اند «نمایندگان گروه‌های مسلح مخالف اسد در مذاکرات آستانه حاضر شوند» و «گروه‌های مخالف سیاسی غیرمسلح نیز در نشست آینده» شرکت کنند.

«موضع ایران شرایط را پیچیده می‌کند»

دمیتری پسکوف، سخنگوی کاخ کرملین روسیه، در ۲۰ ژانویه گفت‌وگویی با شبکه روسی‌زبان بی‌بی‌سی انجام داده بود و در آن به موضوع اتهام‌های مربوط به حملات سایبری به کارزار انتخاباتی آمریکا و برخی دیگر مسائل واکنش نشان داده‌است. اما آنچه مربوط به ایران می‌شود، در شبکه‌های دولتی روسیه بازتاب پیدا کرده‌است.

خبرگزاری دولتی اسپوتنیک، ریانووستی و شبکه تلویزیونی دولتی «راشا تودی»، هر دو از این سخنگوی دولتی نقل کرده‌اند که او در بخشی از مصاحبه خود گفته‌است بین تهران و مسکو بر سر حضور آمریکا در مذاکرات سوریه، «اختلاف نظر» وجود دارد.

خبرگزاری روسی‌زبان ریانووستی و شبکه راشا تودی به نقل از پسکوف می‌گویند «ما قطعا از حضور آمریکا استقبال می‌کنیم. وضعیت خیلی پیچیده‌است. ایران؛ یکی از بازیگران اصلی در موضوع سوریه است و ایرانی‌ها مایل [به حضور آمریکا] نیستند. در نتیجه این جریان، موضوعی بسیار پیچیده در یک بازی بسیاری محتاطانه است».

خبرگزاری انگلیسی‌زبان اسپوتنیک نیز به نقل از پسکوف آورده است که حل بحران سوریه، بدون حضور آمریکا ممکن نیست و مسکو مایل به همکاری با ایالات متحده است: «این موضوع احتمالا، دلیل برخی از اختلاف‌نظرها بین مسکو و تهران است».

در پایان دی‌ماه مقام‌های جمهوری اسلامی ایران مخالفت خود را با حضور آمریکا در مذاکرات سوریه اعلام کرده بودند. از جمله محمد جواد ظریف وزیر خارجه، که گفته بود مخالف حضور آمریکا در نشست آستانه هستیم و دعوتی از آنها نکرده‌ایم».

سفیر آمریکا به مذاکرات می‌رود

با وجود «اختلافات» بر سر حضور آمریکا وزارت خارجه آن کشور از حضور سفیر خود در قزاقستان، در مذاکرات خبر داده‌است. البته وزارت خارجه ایالات متحده گفته بود به دلیل تحلیف و جابه‌جایی قدرت در کاخ سفید، نماینده‌ای از واشینگتن به مذاکرات اعزام نخواهد شد.

سخنگوی وزارت خارجه ایران نیز گفته است «قزاقستان به عنوان میزبان از برخی از کشورها و نهادهای بین‌المللی برای حضور در افتتاحیه این نشست دعوت کرده و در همین چارچوب از سفیر آمریکا نیز دعوت کرده که در افتتاحیه اجلاس آستانه حضور پیدا کند».

«بر پایه آتش‌بس مورد توافق در سوریه»

روزنامه آمریکایی وال‌استریت جورنال در گزارشی در روز ۲۲ ژانویه گفته است مذاکرات آستانه، نشان خواهد داد آیا روسیه و ترکیه، که از دو جبهه مخالف در جنگ داخلی سوریه حمایت کرده‌اند، قادر به همکاری با یکدیگر و دستیابی به یک موفقیت بزرگ خواهند بود یا نه.

سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه گفته مذاکرات آستانه قرار است «بر پایه آتش‌بسی» که اخیرا با همکاری مسکو و آنکارا شکل گرفته، بنا شود. مهمت شمشک، معاون نخست‌وزیر ترکیه، نیز اول بهمن ماه گفته بود کشورش «بیش از این نمی‌تواند اصراری برای حل بحران، بدون بشار اسد، داشته باشد. چنین چیزی واقع‌بینانه نیست».

در کنار این‌ها، روزنامه جام‌جم به نقل از جلیل رحیمی، رئیس کمیته بین‌المللی کمیسیون حقوقی مجلس ایران، گفته است «به نظر می‌رسد عزم بر این است که ایران و عربستان از معادلات مربوط به سوریه کنار گذاشته شوند و از سوی دیگر نقش ترکیه در معادلات پررنگ‌تر شود».

این گفته‌ها از سوی مقام‌های دولتی ایران تائید نشده‌است و آن‌ها همچنان بر ادامه همکاری‌ها با روسیه در میدان سوریه تاکید دارند. خبرگزاری دولتی ایرنا گفته است «ایران، روسیه و ترکیه سه کشور مبتکر آتس‌بس سوریه و همچنین برگزاری مذاکرات آستانه هستند».

هیئت‌های طرف مذاکرات در آستانه در حال حاضر در قزاقستان به سر می‌برند. وزارت خارجه قزاقستان تائید کرده‌است که هیئت‌های ایران، روسیه، ترکیه، نماینده استفان دی‌میستورا و هیئت مخالفان همگی در آستانه هستند.

برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   چهارم بهمن ماه ۱۳۹۵

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر

پاهایت را نشان بده؛ ولی به هر بهانه ای بکار مبر!


۱۳۹۵ بهمن ۲, شنبه

بیشرف ها بجای آواربرداری، دست بدست می کنند ...

شمار بسیاری زخمی در زیر آوار ساختمان پلاسکو، همچنان زنده اند. باید به بیشرف هایی که بجای آواربرداری، دست بدست می کنند و کمبود نردبان و آب پاش و آفتابه را بهانه می کنند، به مادربخطاهای تبهکار اسلام پیشه فشار آورد که همه ی توان خود را برای بیرون کشیدن شان بکار برند؛ وگرنه، خود مردم باید با چنگ و دندان هم شده به یاری زیر آوارماندگان و از آن میان شماری از آتش نشان های فداکار بشتابند. وقت تنگ است و هر دم آن باارزش.

ب. الف. بزرگمهر دوم بهمن ماه ۱۳۹۵

پی نوشت:

از همه خوانندگانی که این متن را می خوانند، خواهشمندم جُستار آن را جدی گرفته و در آگاهی رسانی به ایرانیان بیرون از کشور با این آماج که فشار بایسته بر گرده ی دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران برای کمک رسانی و بیرون کشیدن زندگان از زیر آوار آورده شود، بکوشند.

ب. الف. بزرگمهر دوم بهمن ماه ۱۳۹۵

یادتان می آید؟ شما نیز چنین کردید! ـ بازانتشار

یادتان هست، چگونه بهترین فرزندان این آب و خاک را تنها به جرم نخواندن نماز یا داشتن باوری جز آنچه خود بدان باور داشتید، حلق آویز یا تیرباران کردید؟ اکنون، یکی از مجریان چنان تبهکاری هایی در کابینه ی بنفش آخوندی امنیتی نشسته است؛ آخوندی که توده ی مردم به پندار خود، وی را از میان بدتر و بدترین برگزیدند؛ زیرا گزینه ای دیگر نداشتند. آخوندی امنیتی که به همراه رهبر نادان و نابکار حجتیه ای و شریک غارش: رفسنجانی پلید، بسی بیش از آن مجریان خرده پا در آن تبهکاری ها دست داشت. این فیلم را ببینید؛ شاید اندکی هم که شده از عملکرد تبهکارانه ی خود در اندیشه شده، دستِکم از هستی فرومایه و پلید خود شرمسار شوید. شما نیز چنین کارهایی را سامان دادید. آیا آن ها که هم اکنون در سوریه و پیش از آن در عراق یا جاهای دیگر دست به چنین تبهکاری هایی زده و می زنند از شما سرمشق نگرفته اند؟! آیا با خودی و ناخودی کردن توده ی مردم، ستیزه و کینه جویی میان دیندار و بی دین، شیعه و سنی، کرد و ترک و عرب و فارس پدید نیاورده اید؟ آیا می توانید پاسخی صادقانه و به پندار خود: خداپسندانه به این پرسش ها بدهید؟

تف بر شما! تف بر آن اسلامی که اینچنین آسوده الله اکبر گویان به کشتار آدم ها دست می یازد! تف بر هر دین و مذهبی که به بهانه ی برتری یا هر بهانه ی دیگری، مردم را از دمِ تیغ می گذراند و به خاک و خون می کشد! تف بر اسلام امریکایی و انگلیسی! تف بر آن خدای ساختگیِ دین ها و مذهب های گوناگون که اینچنین ابزار دستِ کشورهای امپریالیستی و نوکران و سرسپردگان آن در هر جامه ای قرار گرفته و می گیرد!

از «شیطان بزرگ» پایوری (تضمین) می خواهید؟ هیچگونه پایوری در کار نیست و نخواهد بود؛ حتا اگر به خط زرکوب آن را نوشته به دست تان بدهند! می پندارم، این را نیک می دانید و از همین رو از فرجام کار خود، بیمناکید. این را نیز بدانید که شمارش معکوس سرنگونی رژیم تان از مدتی پیش آغاز شده است و اگر اندکی سازماندهی بیش تر در میان توده های کار و زحمت کشورمان بود و نیروهای چپ و پیشرفت خواه این آب و خاک، شایسته ی عنوان هایی چون حزب طبقه کارگر بودند، تاکنون دستِکم دو بار امکان سرنگونی تان فراهم شده بود؛ این را نیز بهتر از همان پرگویان فرقه گرای چپ می دانید! تاریخ، نه ما که به هنگام نجنبیدیم و خود را سازمان ندادیم و نه شما را که بزرگ ترین بدبختی ها را برای مردم ایران رقم زده و همچنان می زنید، نخواهد بخشید. بزرگ ترین بیم آن است که هر روز بیش تر ماندن تان در حاکمیت، در شرایطی که نیروهای پیشرفت و بالندگی از انجام وظیفه ی تاریخی خود ناتوان هستند، فرجامی شوم تر از پیش برای سرزمین باستانی مان در پی داشته باشد. چنین مباد!

ب. الف. بزرگمهر ششم شهریور ماه ۱۳۹۲

http://www.behzadbozorgmehr.com/2013/08/blog-post_28.html

ویدئوی زدوده شده:
https://youtu.be/kBBiXItfD9Q

پی نوشت:

کسی با برآشفتگی و ناسزاآمیز نوشته است:
«فکر کنم کثیف تر از شما رو خدا تو این زمین خلق نکرده ، در این انقلاب چه کسی به جرم خواندن و یا نخواندن نماز اعدام شده ؟ چه کسی به جرم مسلمان بودن ، مسیحی بودن ویا داشتن دین و اعتقاد دیگری کشته شده ، جز این که از اول انقلاب آن هایی که دست به اسلحه برده اند با همان اسلحه کشته شده اند از کردستان بگیر که روز ۲۲ بهمن ۵۷ درگیری ها برای جدایی کردستان از کشور آغاز شد و نظام اسلامی مقاومت کرد و شد آن چه که باید می شد و چه روز ها و سال های بعدی که مجاهدین خلق هزاران هزار نفر را در خیابان ها سلاخی کردند و کشتند و سرها بریدند و نظام مقاومت کرد و کرد آنچه را که باید می کرد ...شاید فکر می کنید نظام باید هشت سال در مقابل عراق مقاومت نمی کرد تا دوستان بعثی شما کشته نمی شدند و ...چقدر شما کثیف هستید ...»

«گوگل پلاس»

می نویسم:
پیش از هر چیز از مهربانی و ابراز احساساتی که به خرج داده ای، سپاسگزارم. چنین می انگارم که صادقانه چنین چیزهایی نوشته ای؛ وگرنه به شما پاسخ نمی دادم. این نکته را هم یادآور شوم که من دوستان بعثی نداشته و ندارم و با سیاست های سازمان مجاهدین خلق از همان نخستین روزهای انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ مخالف بوده و همچنان هستم. در دوران کنونی، این سازمان را حتا با عنوان سازمانی دوزخی در نوشته هایم یاد نموده ام. دوستی بعثی و حتا عراقی نیز هرگز نداشته و ندارم. به این ترتیب، از ناسزاهایتان که بگذرم، تهمت هایی ناروا و ناشایست زده اید که اگر آدمی مذهبی نیز باشید که چنین می پندارم، در درگاه خدایی که به آن باور داری، گناهکار بشمار می آیی؛ این را ناچارم به شما یادآوری کنم و به آن در دین اسلام «نهی از منکر» یا «امر به معروف» می گویند.

درباره ی آنچه که ادعاکرده ای، توجه شما را به پرسش های زیر جلب می کنم. می پندارم، چنانچه دستِکم با خود صادق باشی، در اندیشه فرو خواهی رفت و درباره ی یک یک آن ها پژوهش یا دستِکم پرس و جویی صادقانه خواهی نمود. گرچه درباره ی برخی از آن ها به اندازه ای گواهی و نمود و نشانه که برخی از آن ها از سوی سردمداران و دست اندرکاران رژیم جمهوری اسلامی منتشر شده که بر زبان راندن سخنانی مانند آنچه شما نوشته ای، دو حالت بیش تر نخواهد داشت؛ یا آدمی بسیار ناآگاه از تاریخ سی و چند ساله ی کنونی کشورمان هستی یا مزدور و نانخور چنان رژیم تبهکاری! آنگونه که پیش تر نوشتم، چنین انگاشته ام که آدمی ناآگاه از چنین رویدادهای ناگواری هستی. با یادآوری این نکته که جز پرس و جویی صادقانه، هیچگونه انتظاری برای پذیرفتن سخنانم از سوی شما ندارم، پرسش های زیر را در میان می نهم:
الف. آیا در تابستان سال ۱۳۶۷ شمار بسیاری (چندین هزار نفر) از زندانیان سیاسی حکم گرفته در زندان های جمهوری اسلامی در برابر گروه به درستی نامیده شده با عنوان «گروه مرگ» قرار نگرفتند؟
ب. آیا یکی از دو سه پرسش محدود آن گروه این نبود که: «نماز می خوانی یا نه؟»
پ. آیا کم و بیش، همه ی زندانیانی که به پرسش بالا، پاسخ «نه» داده بودند، به دار آویخته نشدند؟
ت. آیا چنین حکم هایی با اعتراض شدید برخی از نیروهای درستکار مذهبی و از همه بالاتر، زنده یاد حسینعلی منتظری که در آن هنگام جانشین رهبری (روح الله خمینی) بود، روبرو نشد که به خاطر آن وی را از جایگاه جانشینی رهبر، برکنار و سپس خانه نشینش کردند؟
ث. آیا هیچکدام از این ها که درباره ی آن ها شمار بسیاری گواهی های گوناگون هست تاکنون به گوش شما نخورده است؟!

در بخشی از یادمانده های (خاطرات) آن زنده یاد، چنین آمده است:
«اول محرم شد. من، آقای نیری كه قاضی شرع اوین و آقای اشراقی كه دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی كه نماینده اطلاعات بود را خواستم و گفتم:
الان محرم است؛ حداقل در محرم از اعدام ها دست نگه دارید، آقای نیری گفت:
”ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام كرده ایم؛ دویست نفر را هم به عنوان سرموضع از بقیه جدا كرده ایم؛ كلك اینها را هم بكنیم، بعد هر چه بفرمایید.“» (خاطرات حسینعلی منتظری، جلد یکم، ص ۶۳۵)

ج. برپایه ی کدام گواهی و نشانه ای نوشته ای:
«... روز ۲۲ بهمن ۵۷ درگیری ها برای جدایی کردستان از کشور آغاز شد و نظام اسلامی مقاومت کرد ...»؟ کدام حزب یا سازمان سیاسی نامدار، شناخته و پذیرفته شده ی کردی از سوی مردم کردستان، شعار جدایی کردستان را در آن روز یا حتا روزها و ماه های پس از آن سر داد؟!
چ. آیا برخی از نمایندگان فرستاده شده از سوی جمهوری اسلامی نبودند که در گفتگوهای آشتی در کردستان، دبّه در آوردند و در کردار، این گفتگوها را به شکست کشاندند؟
ح. آیا نمایندگان مردم کردستان در آن گفتگوها خواهان جدایی کردستان از ایران بودند یا حقوق بایسته و شایسته ی خلق کرد برای خودمختاری اداری ـ فرهنگی در چارچوب ایرانی یکپارچه می خواستند؟
خ. آیا خواست خودمختاری اداری ـ فرهنگی در چارچوب سرزمین یگانه که نه تنها خواست خلق کرد که خواست دیگر خلق های ایران نیز هست و آن را با فدرالیسم نیز یکسان نباید پنداشت، خواستی نابجا و نادرست است؟
د. آیا با خود نمی اندیشی که چنانچه واقعیت، آنگونه که براستی رخ داده و نه آنگونه که رژیم تبهکار و دروغگوی جمهوری اسلامی چون بسیاری چیزهای دیگر ادعا کرده و اندکی پس از آن روسیاه شده، بر شما آشکار شود، دستِکم از خود شرمنده شوی و خشم و برافروختگی را به سوی دزدان فرومایه ای نشانه بگیری که از گذشته تاکنون بسیار از میهن مان برده و خورده و چاپیده اند؟

ب. الف. بزرگمهر هفتم شهریور ماه ۱۳۹۲

به شرابی که خورده ام سوگند ...


۱۳۹۵ بهمن ۱, جمعه

مردک سرِ خر کِی گورت را گم می کنی؟


کار از تسبیح گفتن سقف گذشته است ... ـ بازانتشار

برآورد کرده اند که ساختمان «یک سوم آموزشگاه های کشور با زمین لرزه ای با نیروی پنچ ”ریشتر“ می ریزند.» تصویر پیوست، نمونه ای از آموزشگاهی را نشان می دهد که بی هیچ زمین لرزه ای به چنین روزی افتاده است. اندکی به پندار آورید که فرزند شما در چنین آموزشگاه و کلاسی آموزش می بیند. آیا می توانید آسوده خاطر به کار بپردازند؟! تنها اگر یکی از آن خشک مغزانی باشید که می پندارند:
بی خواست خدا برگی از درخت نریزد!

تصویر را که می بینی با خود می گویی، بچه ها حتا اگر روی خاک و خُل در هوای آزاد یا درون چادر آموزش ببینند، بهتر از چنین جایی است؛ گرچه، دزدان اسلام پیشه که از هر چیز می بُرند و به جیب می زنند، شاید با شنیدن چنین گفته ای نیش شان تا بناگوش باز شود و گستاخ ترین شان که نشانه هایی از "رهبر" در پیتی با خود دارد با پررویی بگوید:
ما هم همین را می خواستیم بگوییم! آموزش که به سقف و دیوار نیازمند نیست! مگر پیامبر اکرم سقف می دانستند چیست؟! بیابان درندشت خدا بود و سقفی به آن زیبایی با ستارگان ملکوتی چسبیده به تاق آن ...

... و یادش هم برود که آدم در زیر نور ستارگان، چندان چیزی نمی بیند که بتواند بخواند و بنویسد؛ جز همو که هرگاه می خواست، جبرییل را فرامی خواند تا از همه چیز و همه جا برایش بگوید و ذهن مبارکش را روشن کند. شاید به همین شَوَند بود که هیچگاه خواندن و نوشتن نیاموخت:
نخستین نخوانده مُلّای جهان! ولی، برادر جان! ما درباره ی چنان آدم شگفت انگیزی که همواره میان خواب و بیداری بسر می برد و شمارِ بسیارِ زنانِ یکی از دیگری بلاتر که سربسرش نیز می گذاشته و جبرییل را نیز به بازی گرفته بودند، زمانی شایسته برایش برجای نمی گذاشتند، سخن نمی گوییم. ما درباره ی فرزندان خود می گوییم که سزاوار آموزش و پروش در جایی بس بهتر از این هستند. از توان انجام آن برخوردار نیستید؟ پس چرا گورتان را گم نمی کنید؟

ب. الف. بزرگمهر ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۵

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_85.html

پی نوشت:

شخصی خانه ای به كرایه گرفته بود. چوب های سقفش بسیار صدا می كرد. به خداوند خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد.

پاسخ داد كه چوب های سقف، ذكر خداوند می كنند.

گفت: نیك است، اما می ترسم این ذكر منجر به سجده شود.

جاودانه عُبید زاکانی

... مست و كون دریده به حضرت رب خواهم رفت! ـ بازانتشار

پیشکش به آنکه بیهوده برای دوستکامی اش نزد مردم می کوشند!


مولانا شرف الدین را در آخر عمر قولنجی عارض شد. اطباء خون گرفتن فرمودند. مفید نیامد. شراب دادند فایده نداد. در نزع افتاد.

یكی پرسید كه حال چیست؟

گفت: حال آنكه بعد از هشتاد و پنج سال مست و كون دریده به حضرت رب خواهم رفت!

جاودانه عُبید زاکانی 

برنام را از متن برگزیده و زیربرنام نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر 

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_40.html

جانا ترا هنوز بدین حسن و این جمال ... ـ بازانتشار

نه وقت حج رسیده و نه روزه درخورست


در خبرها آمده بود که آقای قالیباف شهردار "خوش تیپ" تهران (البته به نسبت آنهای دیگر که سرِ کارند) به خاطر سفر به فرانسه برای گرفتن مدرک خلبانی نتوانسته در مراسم افتتاح چند طرح عمرانی در جنوب خاوری تهران حضور یابد!

گفته اند: ز گهواره تا گور دانش بجوی. ازین رو به ایشان هیچ ایرادی نمی توان گرفت که چرا می خواهند خلبانی بیاموزند؛ ولی از شما چه پنهان، هرچه به مغز خود فشار آوردم، رابطه ی آن را با شهرداری و شهردار بودن ایشان و چرا درست هنگامی که با دست مبارک شان باید روبان چند طرح عمرانی را با قیچی ببرند یا نخستین کلنگ افتتاح را جایی در زمین خدا فرو کنند به سر مبارک شان زده خلبانی بیاموزند، درنیافتم؛ آنهم تنها چند روزی مانده به ماه رمضان! شاید هوس رییس جمهور شدن از سرشان پریده و بیش تر در اندیشه ی آینده و عاقبت شانند؟! لابد ایشان در آنجا به آموزش خلبانی جنگی نپرداخته اند. اگر چنین درخواستی هم نموده بودند، آنها نمی پذیرفتند و راهش نمی دادند. آموزش خلبانی هواپیماهای مسافربری هم نمی تواند در کار باشد؛ مگر اینکه ایشان بخواهند مقام والای شهرداری تهران را که سکوی پرش خوبی برای رسیدن به ریاست جمهوری در کشور فلک زده ی ماست به دیگری واگذارند و در «هواپیمایی ملی ایران» (هُما) به کار بپردازند. این امر بسیار دور از ذهن است؛ مگر اینکه ایشان، بلانسبت شما، مغز خر خورده باشند؛ یا شاید هم برای آینده ای که چندان روشن نیست، برنامه ریزی نموده و پیش خود اندیشیده اند:
«در این آشفته بازاری که اُلاغان و کرّه الاغان از هر گروه و دسته گرد و خاک بسیاری هوا نموده اند، حرفه ی خلبانی هم بد چیزی نیست. شاید هم در «هواپیمایی ملّی» جای دیگری دستمان بند شد و تا آخر عمر آب خوشی از گلویمان پایین رفت ... بالاخره، کاچی به از هیچی! تازه آن بالا هم هوایش پاکیزه تر است و هم دیگر ناچار نیستی هر روز از کلّه سحر و بوق سگ، نوزده رکعت نماز بخوانی ... مگر ما چه کم داریم از آقای محلاتی (نخستین نماینده ی جمهوری اسلامی در سازمان ملل) که سال هاست «گرین کارت» از «شیطان بزرگ» دریافت کرده و زیر سایه ی استکبار رحل اقامت افکنده؟! حتا این فوتبالیست هایمان هم از مکتبی ترین شان بگیر تا بیدین ترین شان «گرین کارت» گرفته و آینده ی خود و اهل و عیال شان را تضمین کرده اند. مگر ما چه چیزمان از آن ها کم تر است؟! خوب! حالا گیریم که یک سوگندی هم باید به پرچم «شیطان بزرگ» بخوریم؛ از نظر شرعی که اشکالی در کار نیست. خود زعمای دین گفته اند: همه جا زمین خداست. تخم اسلام را همه جا بکارید ...»

ما این گمانه را هم که احیانا ایشان برای رتق و فتق امور مالی و خدای ناکرده، زبانم لال، خارج کردن پول از کشور و پولشویی به فرانسه رفته اند، با توجه به خداشناس بودن و دینداری بیش از اندازه ی ایشان که همواره نماز و روزه شان را ادا نموده اند، نادیده می گیریم. بماند که دلبستگی به خلبانی، چندان میانه ای با نماز و روزه ندارد؛ چون همیشه ناچاری نمازت را شکسته بخوانی و روزه ات هم با توجه به نقل و انتقال در آسمان و ستیز دائمی با جهت حرکت خورشید، چندان وضع درستی نمی تواند داشته باشد و گاه شاید ناچار شوی به اندازه ی دو روز روی زمین، روزه بگیری یا برعکس روزه ات را زود بخوری. از آن گدشته، علمای دین اسلام درباره ی شرایط نماز برای چنین حرفه هایی هنوز با جبرئیل یا امام زمان تماس نگرفته اند که خلبان ها و فضانوردان و ... تکلیف سرعی خودشان را بدانند.

از همه ی این موردها و موردهای ناگفته در بالا که بگذریم، چند چیز روشن تر از روز است و از آنها دیگر نمی شود گذشت:
ـ آموزش خلبانی در خود ایران چندان چنگی به دل نمی زند؛
ـ گرفتن مدرک خلبانی مهم تر از افتتاح چند طرح عمرانی در جنوب خاوری تهران و جاهای دیگر است؛ و
ـ آموزش خلبانی مهم تر از انجام فریضه ی دینی سفر به مکه و حاجی شدن برای مسلمانی که دستش به دهانش می رسد، می باشد.

عبید زاکانی سروده ی زیر را گویا فراخور حال ایشان که به هوانوردی بیش از پیاده روی علاقمندند، سروده اند که با توجه به فرارسیدن ماه مبارک رمضان، پیشکش شان می کنم:
«جانا ترا هنوز بدین حسن و این جمال
نه وقت حج رسیده و نه روزه درخورست
گر در پی ثوابی و در بند آخرت
بشنو حدیث بنده كه این رای بهتر است
بر كیر من سوار شو از روی اعتقاد
كاین با هزار حج پیاده برابرست»

پیشاپیش از کاربرد واژه ای بی ادبانه از سوی خودم و عبید زاکانی پوزش می خواهم؛ گرچه با شناختی که از وجنات و سجایای اخلاقی ایشان در گذشته دارم، می دانم که چندان به تریج قبایشان برنخواهد خورد و "سعّه صدر" ایشان وسیع تر از آن است که با دیدن و شنیدن چنین چیزهایی رَم کنند یا از کوره در بروند.

«نخود آش»       تاریخ لازم نیست!

http://www.behzadbozorgmehr.com/2011/07/blog-post_7206.html

شیوه ی کاربرد اندرز حضرت علی از سوی مسلمانان درون و پیرامون حاکمیت ایران! ـ بازانتشار

از حضرت علی، گفته ای آورده است:



از «گوگل پلاس» کلام امیر

برایش می نویسم:
مسلمان های حاکمیت و پیرامون حاکمیت ایران این رسم را کمی دگرگون نموده اند؛ آن ها هنگامی که خطایی از برادر خود دیدند با او در کار خطا مدارا می کنند و همزمان با راهنمایی و پند و اندرز راه های تازه تری جلوی پایش می گذارند و گاهی هم اگر لازم بود، وی را تهدید به افشاگری می کنند؛ ولی چون مسلمانان خوبی هستند و نمی خواهند که رشته ی برادری و چیزهای نیک دیگر بریده شود، همه ی آنچه را که باید بگویند، نمی گویند!

امام علی گفته بود که فرزندان زمانه ی خود باشید. آن ها هم فرزند زمانه ی خود هستند!

ب. الف. بزرگمهر ١٣ آذر ماه ١٣٩١

http://www.behzadbozorgmehr.com/2012/12/blog-post_1600.html

اینقَدَر ایراد و اشکال به برادران پاکدست ما در شهرداری نگیرید!


سیب سرخ برای دست چلاق خوب است ...


۱۳۹۵ دی ۳۰, پنجشنبه

نمونه ای تلخ از هرج و مرج فرمانروا بر «ولایت آقا بیشعور اندرزگو»!

بامداد امروز، ۳۰ دی ماه ۱۳۹۵، ساختمان پلاسکو در تهران فروریخت و آنگونه که تاکنون روشن شده، دستکم ۲۰ تن از آتش نشانان فداکار که به یاری گرفتار شدگان در میان آتش و دود شتافته بودند نیز جان خود را از دست داده اند. هنوز شمار همه ی جانباختگان و از آن میان، شمار باریک آتش نشانان جانباخته در این رخداد سخت ناگوار، روشن نیست. این گمانه که در میان تلی از آوار فروریخته هنوز کسانی زنده مانده باشند، همچنان برجای می ماند؛ کسانی که شهردار بیشرم تهران، در نخستین گفته های خویش در این باره، آن ها را پیشاپیش مرده انگاشت! رسانه های مزدور نیز با بزرگنمایی جُستارِ کهنگی ساختمان که به تنهایی، شَوَندی گواهمند برای فروریختن آن ساختمان و هیچ سازه ی دیگری نیست و نمی تواند باشد، کوشیدند تا از ژرفای بلایی که به سر شماری از هم میهنان مان آمده، خانواده هایی را بی سرپرست یا بی فرزند نموده و مردم ایران در سرتاسر جهان را سوگوار نموده، بکاهند و خودِ ساختمان را گناهکار وانمود کنند؛ ساختمانی فروریخته که اگر فرو نریخته بود نیز زبانی برای پاسخگویی نداشت.

درباره ی چرایی چنین رخداد ناگواری از خداوندان آن ساختمان گرفته تا نهادهای بازرسی و استاندارد در شهرداری و جاهای دیگر، بی هیچ گمان و گفتگو، هر کدام فراخور مسوولیت خویش باید پاسخگو باشند. با این همه، پاسخگوی بنیادین همه ی اینگونه نابسامانی ها که یکی دو تا نیز نیست، رژیم ایلخانی بی در و پیکر و دولت «زهدان احاره ای» آن است که اندیشه ای جز بده بستان های نان و آبدار و بازی «خورد و برد» با کشورهای امپریالیستی باختر زمین و هر سوداگر خرد و کلان فرومایه ای که پولی به جیب آن ها بریزد، ندارند. به همین شَوَند منطقی است که گمانه ای بدبینانه تر را نیز باید بدیده گرفت:
خرابکاری دانسته و آگاهانه که بستری برای طرح های نان و آبدار تازه فراهم کند؛ درست بسان آنچه در ماجرای ۱۱ سپتامبر روی داد و فروریزی از پیش برنامه ریزی شده آن دو برج بلند در نیویورک بجز آماج های سیاسی و بهانه ای برای لشگرکشی های امپریالیستی به افغانستان و عراق از آماجی اقتصادی نیز برخوردار بود؛ قرار بود بجای آن ساختمان های کهنه با همه ی استواری و پایداری شان، ساحتمان های نو و سازگار با نیازهای کلان سرمایه داران مالی با سودرسانی بس بیش تر برپا شوند؛ ساختمان هایی که به گفته ی سرمهندس آن ساختمان که به هنگام گفتگو با وی درپیِ آن ماجرای ساخته و پرداخته از سوی «سازمان سیا»، نزدیک به ۹۰ سال سن داشت، در برابر زمین لرزه ی ۹ ریشتری نیز پایدار می ماندند. این ها را با آماج سنجش با آنچه بر سر ساختمان پلاسکوی تهران آمد و کشته و زخمی شدن شماری از کارگران و آتش نشانان و مردم پیرامون آن را در پی داشت، نمی گویم. ارزش بدیده گرفتن چنین واقعیتی به تاریخ سپرده شده، در برانگیختن اندیشه درباره ی چرایی فروریختن آن ساختمان بلند و شَوَندِ چندمنظوره ی آن است. بسان همه ی آنچه در جنگ های خونین تاریخی برای گرقتن سرزمین دیگران، گرفتن برده یا آماج های سودمند دیگر رخ داده، جایی که سودهای کلان در کار باشد، جان آدمیان از کم ترین ارزش برخوردار است؛ باریک تر بگویم: ارزش آن در تبلیغ و بهره برداری نابجا برای دستیابی به آماج هایی سودمندتر در بلندمدت نهفته است. به عنوان نمونه ای روشن تر و آن هم به نوبه ی خود بس ناگوار، برخورد دو قطار مسافربری پیرامون سمنان و کشته و زخمی شدن شمار بسیاری از سرنشینان را گواه می گیرم که پژوهش پیرامون چرایی و چگونگی آن بسیار زود پایان یافت و از رسانه ها ناپدید شد. آنچه در آن باره در رسانه ها آمد و با به گردن این و آن انداختن یا یکدیگر را پاسخگو شناساندن بجای آنکه پرتوی بر چرایی و چگونگی آن رخداد ناگوار بیفکند، جُستار را هرچه بیش تر سردرگم نمود؛ گویی همگی در همدستی با یکدیگر در گم وگور نمودن سرِ نخ ها می کوشیدند. درست همزمان یا اندکی پس از آن، جُستار گفتگوی «دولت زهدان اجاره ای» با شرکت های فرانسوی و ایتالیایی و چینی و ... برای سرمایه گذاری در راه آهن ایران و نوسازی سامانه ی خودکار آن و برخی سخنان گوشنواز دیگر به میان آمد؛ گویی صنایع راه آهن نیز بسان برخی صنایع بسیار پیشرفته نیازمند سرمایه گذاری کشورهای امپریالیستی و ریزه خواران آنهاست و به آنچنان کارشناسانی ویژه کار نیاز دارد که ایران از آن برخوردار نیست! این ها در حالی است که ویژه کاران ایرانی، چه درون و چه برون ایران، هنوز هم در ردیف سرآمدترین و کارآمدترین ویژه کاران جهان جای دارند؛ آنهم در کشوری که سده ها از واماندگی های اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی و از همه برجسته تر، نبود سامانه های کارآمد رهبری از بالا تا پایین رنج برده و می برد.

نیک می دانم که آنچه در بالا آوردم بدبینانه ترین گزینه را در بردارد؛ ولی درست به همان شوندها و زمینه هایی که یادآور شدم، بگمانم ارزش اندیشیدن در آن باره و بدیده گرفته شدن شان از سوی نیروهای روشنفکری پیشرو و آگاه ایران را دارد. رُک و پوست کنده، من به چگونگی برخورد آن دو قطار بسیار بدگمانم. سخن بر سر زمینه سازی برای داد و ستدهای کلان و سودهای کلان «برد ـ برد» آقایان تبهکار و همتایان خود در جاهای دیگر است. به همان اندازه که آن آتش نشان های فداکار و از جان گذشته، برای همه ی ما ایرانیان با بُغضی ترکیده یا بزور فروداده، سربلندی ببار می آورند، این مادربخظاهای دزد که جز نمازهای پر و پیمان خواندن با شکم های پر و آروغ های یک در میان که بحمدلله، الله و پیامبر تازی اش آن ها را چون گوزیدن، سبب باطل شدن نماز نمی داند و نیز دله دزدی و پول درآوردن از هر کار نابکارانه ای هنری دیگر ندارند، مایه ی شرم و سرافکندگی مان در همه جای جهان هستند. مرگ بر آنها که کشوری باستانی با پیشینه ای سترگ از دانش و فن و هنر را به چنین روزی نشانده اند!

به نوبه ی خود و به عنوان هموندی کوچک از همبود ایرانی در برابر رفتار پاسخگویانه و همراه با فداکاری آن آتش نشان ها سر فرود می آورم و به خانواده ی همه ی آن ها که عزیزان خود را در این رویداد ناگوار از دست دادند، تسلیت می گویم.

ب. الف. بزرگمهر ۳۰ دی ماه ۱۳۹۵

... بدون این ها، بهشتی در کار نیست! ـ بازانتشار


نوشته است:
«با شاد بودن، زیبا بودن، رنگی بودن، خندیدن ... هم می توان به بهشت رفت.»

نه جانم! بدون این ها از بنیاد، بهشتی در کار نیست! به تصویر آن چند جوان و نوجوان بنگرید؛ بهشت را همانجا با پایکوبی و دست افشانی خود آفریده اند و بیگمان گروهی نیز پیرامون شان از پیر و جوان، گرمِ تماشا هستند و سرخوش می شوند! برای آنان دوزخی در کار نیست و نخواهد بود. دوزخ درست از چند متری زیر پاهای آن ها آغاز می شود و چند صد متری پایین تر، هنگامی که گرما رو به افزایش می نهد، بیش تر رنگ واقعیت به خود می گیرد! برای ورود به آن نیز چون چندین سده پیش، نیازی به دنبال راه ورودی آن گشتن، بسان آنچه در کتاب نخست «کمدی الهی» دانته الیگیری آمده، نیست. پیشرفت های علمی و فن آوری، کار را آسوده نموده است.

برخلاف آنچه به خوردمان داده اند، می پندارم دوزخ، جای شکمبارگان مفتخوار و دروغگویان آسمان ریسمان بافی است که از نیروی کار دیگران به سود خود بهره برده و بر گرده شان نشسته اند؛ شکمبارگان و دروغگویانی که همگی، کم و بیش در چیزهایی اینچنین همسو هستند:
خواب فراوان و بی هنگام، پرخوری و کم جنبشی!

... و خداوند، آرام آرام با شیب ملایم، همه شان را به سوی دوزخ رهنمون می شود تا در میان راه با افزایش گرما، نخست چربی های شان خوب آب شده، جُنب و جوش بایسته برای بالا پایین پریدن در آتش دوزخ را بیابند.

ب. الف. بزرگمهر ۲۹ آذر ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/12/blog-post_21.html
برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!