«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۶ مهر ۲۸, جمعه

جای نگرانی نیست برادر! ـ بازانتشار

از زبان آخوند پفیوز امنیتی:
جای نگرانی نیست برادر! سرگرم گفتگوهایی برای بستن قرارداد با استرالیا هستیم تا آن ها را به آن دو آبخست میان اقیانوس آرام بفرستیم؛ بومیان آنجا هم بحمدلله دیگر چون گذشته آدمخوار نیستند و انشاء الله گره دشواری ما هم گشوده می شود.

ب. الف. بزرگمهر     ۲۵ آبان ماه ۱۳۹۵


***

سه اولویت اشتغالزایی برنامه ششم / هشدار ۵ میلیون بیکار تا سال ۱۴۰۰

مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی با بررسی وضعیت بیکاری و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن، سه رویکرد برای توسعه اشتغال‌زایی طی سالهای برنامه ششم توسعه را به دولت پیشنهاد داد.

به گزارش خبرنگار مهر، رشد اقتصادی، تورم و بیکاری سه متغیر کلیدی اقتصاد کلان هستند که وضعیت رفاهی اقتصاد یک کشور را نشان می‌دهد اما در این میان اشتغال اهیمت ویژه‌ دارد؛  بیکاری نه فقط از ابعاد اقتصادی بلکه از ابعاد فرهنگی و اجتماعی می‌تواند برای یک جامعه هشدار دهنده باشد.

در مجموع پنج برنامه توسعه‌ای از سال ۱۳۶۸ تاکنون، اشتغال‌زایی یکی از اهداف تمام این برنامه‌ها بوده و بر این اساس هر یک از این برنامه‌ها طرح‌هایی را برای افزایش اشتغال اجرا کردند اما عملکرد برنامه‌های توسعه کشور نشان  می‌دهد که این برنامه‌ها در زمینه ارائه راهبرد مشخص در زمینه اشتغال با استراتژی مشخصی روبرو نبوده‌اند و در حالی که بازار کار از سمت عرضه با رشد جمعیت و رشد جمعیت فعال با توسعه روز افزون روبرو بوده اما دولت‌ها در اتخاذ سیاست فعالی که تحول ساختاری در میزان تقاضای نیروی کار ایجاد کند ناکام بوده‌اند.

در همین راستا بر اساس مطالعات مرکز پژوهش‌های مجلس تحت عنوان «ضرورت‌های اتخاذ راهبرد توسعه اشتغال‌زا»، اگرچه ایجاد اشتغال و به تبع آن رفع بیکاری یک مساله کلان محسوب می‌شود که در کوتاه مدت باید مورد توجه باشد اما این متغیر اقتصادی نیازمند بررسی‌های دقیق‌تر است تا ابعاد کمّی و کیفی آن در کنار یکدیگر مورد توجه باشند. از نگاه کمّی و رشد محور، «اشتغال»  رابطه ثابتی با «سرمایه گذاری» دارد و حل همه مشکلات اقتصادی به جذب سرمایه وابسته می‌شود؛ اما تجربه تاریخی نشان داده است که نه جذب سرمایه و نه حتی رشد اقتصادی به خودی خود نمی‌تواند به بهبود کیفیت اشتغال منجر شود.

اضافه شدن ۸ میلیون نفر به سن کار در ۱۰ سال گذشته

در حالی که طی ۱۰ سال گذشته حدود ۸ میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شده اما برای کمتر از یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر یعنی ۱۶ درصد از میزان ورودی به بازار کار، شغل مهیا شده است. همچنین تخمین‌ها حاکی از آن است که با فرض ثبات نرخ مشارکت و رشد ۵ درصدی تا سال ۱۴۰۰ همچنان بیش از ۴ میلیون نفر بیکار در کشور وجود خواهند داشت.

اما در آستانه برنامه ششم توسعه، مرکز پژوهش‌های مجلس در سلسله گزارش‌هایی در بخش‌های مختلف از جمله اشتغال، وضعیت برون رفت از وضعیت کنونی و غلبه بر نقاط ضعف پیش‌رو را در گروی تغییر راهبردها یا استراتژی توسعه‌ای دولت عنوان کرده است.

بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، بررسی برنامه‌های توسعه پس از انقلاب نشان می‌دهد که در این برنامه‌ها راهکارهای متعددی برای مواجهه با مسئله بیکاری مطرح شده است اما به نظر می‌رسد غلفت از اصلاحات نهادین مبتنی بر راهبردهای توسعه اشتغال‌زا مسبب اصلی ایجاد این وضعیت باشد.

اتخاذ راهبرد توسعه اشتغال‌زا نیازمند بررسی همه جانبه و عمیق بازار اشتغال، اولویت بخشیدن به اشتغال‌زایی سیاست‌ها و تنظیم تمام سیاست‌های پولی، اعتباری، ارزی، تجاری و صنعتی مطابق با ضرورت‌های این راهبرد است.

نتایج بررسی‌های مرکز پژوهش‌ها مبین آن است که در راهبرد توسعه اشتغال‌زا، حل مشکل اشتغال در درجه اول به شناسایی تنوع و پیچیدگی مسائل پیش روی راه‌اندازی و توسعه کسب و کارها بستگی دارد. بر همین اساس این مرکز با توجه به اینکه حل مشکل اشتغال، تابعی از رونق کارآفرینی است، رفع موانع متنوع تاسیس و گسترش «کسب و کارهای مولد» و «ارتقای مهارت‌های مدیریتی» را به دولت پیشنهاد داده است.

در گام بعدی نیز پیشنهاد شده است که  دولت بسته به قابلیت‌های خود «شناسایی بخش‌های پیش روی اشتغال‌زا»، «طراحی سازو کار تامین مالی توسعه‌ای» و  «برقراری معافیت‌ها مطابق برنامه» را می‌تواند برای بهبود اشتغال‌زایی برنامه‌های توسعه در دستور کار قرار دهد. در گام سوم نیز عنوان شده که دولت با در نظر داشتن وظایف رفاهی و مقررات زدایی خود می‌تواند قوانین و مقررات حاکم بر بازار کار را تغییر دهد. در اینجا تغییرات نهادی بازار کار باید با در نظر گرفتن حفظ کرامت انسانی و توجه به موازین «کار شایسته» همراه باشد.

بررسی بازوی تحقیقاتی و پژوهشی مجلس شورای اسلامی حاکی از آن است که به صورت کلی دولت راهبرد اشتغال‌زا را باید با  ایفای سه نقش «تسهیل بازار»، «جهت دهی به بازار در راستای اولویت‌های ملی» و «تکمیل بازار و پوشش کاستی‌های اجتماعی بازار» در دستور کار قرار دهد.

برای ایفای سه نقش مذکور در طول برنامه ششم توسعه از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس سه رویکر پیشنهاد شده است:
۱ ـ در نقش اول دولت به حل مشکلات کارآفرینی در قالب حل مشکلات زیرساختی، رقابت پذیری، ارتقای مهارت نیروی انسانی و ارتقای مهارت‌های مدیریتی واحدهای اقتصادی توجه ویژه کند.

۲ ـ در نقش دوم دولت باید به شناسایی بخش‌های پیشران اقتصادی با اولویت اشتغال‌زایی آنها پرداخته و با طراحی سازو کارهای توسعه‌ای تامین مالی و منحصر کردن پرداخت معافیت‌ها و مشوق‌ها به آنها چارچوب مداخلات فعال خود را در اقتصاد محدود و مشخص سازد. به ویژه ایفای این نقش نیازمند اصلاح دولت و بهبود قابلیت‌های سیاستگذاری و اجرایی دولت بوده و بدون چنین اصلاحی اتخاذ سیاست‌های فعال نتیجه بخش نخواهد بود.

۳ ـ در قالب نقش سوم نیز دولت باید به اصلاح قوانین کار با حفظ کرامت انسانی و با حفظ موازین «کار شایسته» دست زده و از اتخاذ راهکارهایی که صرفا با تضعیف بندهای حمایتی قانون کار به دنبال تحریک اشتغال هستند پرهیز کند.

مرکز پژوهش‌های مجلس، تداوم رکورد چندساله و تجربه نرخ بالای بیکاری جوانا را از چالش‌های وضعیت اشتغال در آستانه برنامه ششم توسعه در برابر دولت و مجلس دانست.

انبوه جوانان به ویژه جوانان تحصیل‌کرده‌ای که بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه راهی بازار کار شده اما موفق به یافتن شغل و کسب درآمد نمی‌شوند نه تنها در آمارهای اشتغال، بلکه شاخص  آمارهای اجتماعی از جمله بالا رفتن سن ازدواج، رشد طلاق و سایر تبعات اجتماعی را بحرانی می‌کند که نیازمند مواجهه همه جانبه دولت و ارکان تصمیم گیر و تصمیم ساز کشور است.

بررسی مطالعات مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد به رغم ضرورت اشتغال‌زایی، پاسخ مناسبی از سمت تقاضا به این عرضه نیروی کار داده نشده و بسیاری از داوطلبان ورود به بازار کار پس از تحمل دوره‌های طولانی بیکاری از یافتن شغل مأیوس شده و در حالی که نرخ مشارکت، یکی از شاخص‌های توسعه بهبود محسوب می‌شود، این نرخ در طول برنامه‌های توسعه‌ای کاهش یافته و از ۴۷ درصد به ۳۸ درصد رسیده است.

در عین حال این مطالعات پژوهشی حاکی از آن است وجه دیگر نسبی سیاست‌های اشتغال‌زایی برنامه‌های توسعه عدم تاثیر معنادار نظام آموزشی(مهارت آموزی) بر تحول بهره‌وری نیروی انسانی یا قابلیت یافتن شغل است  به طوری‌که در حال حاضر نرخ بیکاری تحصیل‌کرده‌ها از نرخ بیکاری بیشتر شده است.

«خبرگزاری مهر»   ۲۴ آبان ماه ۱۳۹۵

***

آمار بیکاران تا سال ۱۴۰۰ به ۱۱ میلیون نفر خواهد رسید

رییس مرکز پژوهشهای مجلس با بیان اینکه رشد اقتصادی در ۸ فصل اخیر، منفی بود، گفت:
آمار بیکاران تا سال ۱۴۰۰ به ۱۱ میلیون نفر خواهد رسید.

آمار بیکاران تا سال ۱۴۰۰ به ۱۱ میلیون نفر خواهد رسید

نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس در مجلس شورای اسلامی ... تصریح کرد:
نرخ بیکاری سال ۹۴ از سوی دولت ۱۱ درصد عنوان شده که اگر این میزان را بپذیریم، نشان می‌دهد وضعیت اشتغال گروه‌های سنی، جنسی و تحصیلی مختلف در حوزه بیکاری خوب نیست؛ همچنین در سال ۹۴، ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار بیکار داریم که با احتساب شاغلان ناقص این میزان به ۴ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر و با احتساب جمعیت فعال دلسرد از اشتغال این میزان به ۷ میلیون نفر می‌رسد که رقم فوق تا سال ۱۴۰۰ به ۱۱ میلیون بیکار خواهد رسید که باید توجه داشت تبعات بیکاری صرفا اقتصادی نبوده و بحران‌های زیادی مثل طلاق و اعتیاد را به دنبال دارد.

برگرفته از «مرکز پژوهش های مجلس فرمایشی»  هفتم مهر ماه ۱۳۹۵


بختی برای ویرایش این گزارش ها نداشتم.   ب. الف. بزرگمهر


بازگشت به گذشته، آرزویی ناکام! ـ بازانتشار

به تصویر زیر بنگرید:
سوگواری زنان با روبنده در دوره قاجاریه و ناصرالدین شاه! ملای نادان همچنان چنین دوره ای را آرزو می کند. "عصر طلایی" آنها همین دوره است:
یکی از تیره ترین دوران های تاریخ ایران که آخوند خامنه ای در یکی از سخنرانی هایش از آن به نیکی یاد نمود؛ گرچه از دهانش پرید!



















آن همه زور و فشار ناجوانمردانه بر زنان میهن ما تاثیری واژگون نهاده است:
تودهنی به این خواست و آرزوی تیره اندیشان و واپسگرایان؛ و دهن کژی گاه خنده دار به رژیمی دروغگو و تبهکار زیر پوستین اسلام!

به کاریکاتورهای زیر نگاه کنید که بوسیله ی نگارگری ناشناس با عنوان «زنان در مترو تهران» به نگارش درآمده است:




























به این کاریکاتورها باید از جنبه ی اجتماعی آن نگریست؛ نه از دیدگاهی زن گرایانه یا مردسالارانه!

ب. الف. بزرگمهر ١٢ آذرماه ١٣٩٠

http://www.behzadbozorgmehr.com/2011/12/blog-post_04.html

آن ها زیر چادر اسلام به باد می دهند؛ ما جهانی تر بر باد می دهیم! ـ بازانتشار

آخوند پفیوز امنیتی با همه ی کودنی سرشتی و نمونه وارش، چندی پیش نکته ای در میان نهاده بود که از دید من، درست است و رخدادهای پیش و پس از بیرون آورده شدن دوباره ی وی از کلاه جادوی سیلندر انگلیسی و نمودها و نشانه های دیرپای دیگری، بر درستی آن گواهی می دهند. روباه ریش حنایی در مهمانی «افطار» با دیگر دست اندرکاران «دولت زهدان اجاره ای» و دنباله های آن در استان های کشور از آن میان، گفت: 
«اهداف مطرح شده از سوی کاندیداها در دوران تبلیغات انتخابات ‏دوازدهمین دوره ریاست جمهوری تفاوتی با هم نداشت؛ بلکه شیوه های مطرح شده با هم فرق می کرد. مردم در انتخابات به شیوه رای دادند ...»۱

در اینجا، تنها به یکی از آن آماج ها اشاره می کنم و شیوه های نگرش و برخورد هر یک از دو جریان همچشم به یکی از برجسته ترین جُستارهای اجتماعی ایران: «زن و جایگاه آن در جامعه» را با یکدیگر می سنجم تا افزون بر چگونگی رویکردهای یاد شده در سخنان آخوند پفیوز امنیتی، ماهیت آماج هر دو بال (جناح) رژیم تبهکار در این زمینه روشن تر شود.

در انقلاب سترگ توده ای بهمن ۱۳۵۷، زنان از دین باور گرفته تا دین ناباور، دست در دست یکدیگر و دوشادوش با مردان، همکاری و همیاری گسترده ای را به نمایش نهاده و در برخی جاها حتا جلودار و  پیشگام بودند. این پدیده از دید ضدانقلاب درون و برون ایران، پنهان نماند و پس از سرنگونی رژیم پادشاهی و به خاک سپرده شدن سده ها خاورخودکامگی دیرینه در کالبد رژیم های پادشاهی در کشورمان، بخش سترگی از کوششِ همگام و همسو با یکدیگرِ نیروهای ضدانقلابی برای سرکوب و به خانه راندن زنان ایران کانونمند شد و بکار افتاد. روشن است که بخشی از این سرکوب بویژه با برونزد ناسازگار از دیدگاه تاریخی با انقلابی توده ای، زیر پرچم و شعارهای کیش اسلام آغازید و از همان نخست، روند انقلابی را دو پاره نمود. شعار پرآوازه ی «یا روسری، یا توسری» از سوی نیروهای انقلابی، ولی هرج و مرج جوی (آنارشیست) اسلامی که در کانون و هسته ی هنوز پنهان آن در آن هنگام، ضدانقلاب شکست خورده تمرگیده بود، نمودی آشکار از دوپارگی در روند انقلابی و آغاز دگردیسگی آن را به نمایش نهاد؛ گونه ای دگردیسی که افزون بر خودی و ناخودی کردن کارگران و زحمتکشان، یورش گسترده به حقوق و آزادی های بدست آمده از پیکارهای گذشته و پیشرفت زنان بویژه در دوره ی ۱۲ ساله ی ۱۳۲۰ ـ ۱۳۳۲ و پس از آن را نیز دربرداشت. نخستین خاکریزها و سنگرهای انقلابی شکوهمند، اینچنین فروریخت و ضدانقلاب درهم کوفته شده از سوی توده های مردم، ولی بخوبی سرکوب و نابود نشده، دوباره سر بلند کرد و گام بگام، آنچنان میدان گرفت که در پیوندی دوباره با ضدانقلاب جهانی، اوضاع ناگوار و بیم برانگیز کنونی را رقم زد؛۲ اوضاعی که کفّه ی سنگین تر بار آن از هر باره بر دوش زنان و بویژه زنان توده ی کار و زحمت نهاده شده و جان و روان شان را می فرساید. آن ها هر بار و همچنان، آماج نخستین تیرهای دشمن ضدانقلابی از درون و بیرون قرار می گیرند؛ خوار و سرشکسته می شوند و گاه ناگزیر به آنچه از آن میان، ضدانقلاب تبهکار اسلام پیشه پیش روی شان نهاده، تن درمی دهند؛ دردناک ترین نمودهای آن، روسپیگری گسترش یابنده و سازمان یافته ی زنان ایرانی۳، چه درون و چه برون کشور است که بخشی از آن، نمایان و پنهان، زیر پوشش قانون های شریعت وامانده ی کیش اسلام و آیین شیعه سازمان یافته و می یابد.۴ تازه ترین (؟) نمونه ی آن که پس از برملا شدن از سوی «فاطمه ارّه نظام»۵، دیگر کسی به آن نپرداخت و هر دو بال رژیم تبهکار از ترس آبروریزی بیش تر، درباره ی آن مُهر خاموشی بر لب زدند، دسته گل به آب داده ی دیگری از سوی «دولت زهدان اجاره ای» در بستن قراردادی با «صندوق جمعیت و توسعه سازمان ملت ها»ست که بر بنیاد و زیر پوشش آن، زنان جدا شده از همسرِ ۲۰ تا ۲۵ ساله ی ایرانی برای کارآفرینی به یکی از شهرهای جهانگردی ترکیه: «آنتالیا» رهسپار شوند؛ قراردادی نان و آبدار برای جاکشان و زن بمزدان ترازهای بالاتر و میانی رژیم که بی هیچ گمان و گفتگو در همکاری نزدیک با رژیم مافیایی ترکیه و کارچاق کنی برای چنان رژیمی انجام پذیرفته است.۶ 

گفته های زیر از روباه ریش حنایی رژیم، بخوبی تراز داتش و دریافت وی از «اقتصاد سیاسی» و چگونگی گره گشایی دشواری بیکاری گسترده بویژه در میان جوانان ایرانی را نشان می دهد:
«مساله گردشگری، مساله بسیار مهمی از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، تبیین فرهنگ انقلاب اسلامی و اشتغال است. مجموعه محاسبات نشان می‌دهد، اگر ما بتوانیم در طول یک سال ۱۰ میلیون گردشگر وارد کشور کنیم، ۱۳.6 میلیارد درآمد کسب می‌کنیم و این مجموعه گردشگر، چهار میلیون شغل ایجاد می‌کند. در حال حاضر ما سه و نیم میلیون نفر بیکار در کشور داریم که اگر ۱۰ میلیون گردشگر وارد کشور شوند، مشکل اشتغال کاملا حل خواهد شد.»۷ 

گردشگری، نه تنها بخش برجسته ای در اقتصادهای پویای جهان را دربرنمی گیرد که بزرگی بیش از اندازه و ناسازگار آن در سنجش با بخش های فرآورنده و بارور اقتصاد در هر همبود و هر کشوری، نشانه ای روشن (index) از ناباروری و ناتندرستی اقتصادی ـ اجتماعی آنجاست؛ افزون بر آنکه گردشگری یا آنگونه که با نیرنگبازی از آن با برنام «صنعت جهانگردی» نام برده می شود، تنها به آفرینش پیشه هایی یاری می رساند که ویژه ی همه ی اقتصادهای وابسته در کشورهای نامور به «پیرامونی» به کشورهای دارا و توانگر (متروپل ها) است و به هیچ رو از توان گشودن گرهِ بیکاری، آنگونه که این آخوند نادان بر زبان رانده، برخوردار نیست.۸ بماند که برخی از آن "پیشه" ها، پیشه به آرش راستین آن نیستند؛ روشن ترین نمونه ی آن، خودفروشی و روسپیگری سازمان یافته در هماوندی با بخش «گردشگری»، «جهانگردی» یا هر نام کوفت و زهر ماری که برای آن می سازند در کمابیش همه ی کشورهای جهان سرمایه داری است.۹

همین شیوه ی نگرش به جُستارِ کارورزی (اشتغال) و برخورد به چالش بیکاری را در بال دیگر رژیم: واپسگرایان و تاریک اندیشان برجای مانده از همبودهای کهنه ی اجتماعی با جداگانگی (تفاوت) هایی در رویکردشان نیز گواهیم: شیوه نگرشی بی چشم اندازی راستین و برخوردی بی برنامه که در آماج های رویهمرفته یکسان هر دو بال بازتاب می یابد و سخن آخوند پفیوز امنیتی درباره ی «اهداف مطرح شده ... تفاوتی با هم نداشت؛ بلکه شیوه های مطرح شده با هم فرق می کرد ...» را سبز می کند. اینکه به گفته ی وی: «مردم در انتخابات به شیوه رای دادند ...»، نکته ای سفسطه آمیز و بیرون از چارچوب این نوشتار است که به آن نمی پردازم؛ ولی آن جداگانگی در رویکرد این بال رژیم که تاکنون بارها بر زبان کژدم گزیده ی نمایندگان تراز بالا و میانی آن رانده شده، در کردار اجتماعی از آن میان، نمودی اینچنین می یابد:
«گردشگری اسلامی»! و کیست که نداند، روسپیگری زیر چادر اسلام بر بنیاد شریعتی واپسگرا، وامانده و ضد زن، یکی از آخشیج ها و از دید من، بی هیچ گمان و گفتگو، برجسته ترین آخشیج چنان "گردشگری" و "ایرانگردی" است که گروهِ آماج آن بویژه عرب های اسلام پناه تازی از شیخک ها و خرسک های عربستان و پیرامون شاخاب پارس تا هر حاجی بازاری خدا بد نداده ای از چهارگوشه ی جهان را دربرمی گیرد؛ گروهی که ویژگی هر یک از آن ها و همگی با هم، پاسداری از «سُنّت های حَسَته ی رسوال الله» در برخورداری از آن چیزی است که نام آن را «خدمات بالینی اسلام»۱۰ می نهم.

با آنچه در بالا اشاره وار و شاید از سویه هایی تا اندازه ای نارسا در میان نهاده شد، بگمانم دیگر نیازی به در میان نهادن این پرسش که آیا دو بال رژیم تبهکار، گشودن گره بیکاری را آماج خویش نهاده اند یا نه، نباشد. بروشنی پیداست و آروین های گذشته نیز گواه است که نه تنها سخن بر سر آفرینش کار و زایش کارورزی به آرش راستین آن نیست که بیش از هر چیز دیگر از سر خود وا کردن جُستار، در پیش گرفتنِ سیاست یا بهتر است بگویم: بی سیاستیِ «هر چه پیش آید، خوش آید» همراه با «از این ستون به آن ستون جهیدن» همیشگی به اُمید گشایشی از زمین و آسمان است؛ آماجی که بویژه در مورد زنان، نه  تنها گره گشایی دشواری های این نیمی از مردم ایران زمین را در سر نمی پروراند و برای آن برنامه ای ندارد که به تبهکارانه ترین شیوه ها زنان کارگر و کارمند را از کار بیکار می کند؛ به دانش آموختگان زن که در بسیاری رشته ها بسی بیش از دانش آموختگان مرد، پیشرفت داشته، شایستگی خویش را نشان داده و گاه در زمینه هایی خوش درخشیده اند، کار نمی دهد یا کاری سزاوار وانمی گذارد؛ زنان ایران را به خانه داری و شوهرداری و بچه داری به عنوان تنها کاریای زن دلگرم می کند و به کنج آشپزخانه می راند و از همه بدتر و بیشرمانه تر، بسیاری از آن ها را به روسپیگری درون و برون مرزهای کشور می کشاند و وامی دارد.   

چنانچه جداگانگی یادشده میان دو بال رژیم را در بندی کوتاه گنجانده و از زبان حسن فریدون روحانی شده بازگویم، چیزی در این مایه از آب درمی آید:
ما جهانی تر می بینیم و می خواهیم گره دشواری بیکاری را با فرستادن زنان به آنتالیا و انشاء الله جاهای دیگر باز کنیم؛ در گذشته هم یواشکی از این کارها کرده ایم و نان و آب خوبی هم برای بسیاری و از آن میان برادر دلبندمان داشته است؛ ولی آن ها می خواهند گردشگری اسلامی راه بیندازند و تنها پای عرب ها و اینا را به گردشگری در ولایت اسلام باز کنند. ما این کوته بینی را از برادران خمس و زکات بگیرمان۱۱ نمی پذیریم. داد و ستد و سود ما دوسویه است و از آنِ آن ها، یکسویه! ... همان صالح و اصلح که آقا گفت۱۲ را بدیده بگیرید و کلاه خود را داور کنید. از بریز و بپاش سود دوسویه ی ما اگر نه عوام النّاس که آن گروه از روشنفکران چپ۱۳ و راست که به ما در رای آوردن یاری رساندند، بهره مند می شوند؛ ولی خیر آن ها به کسی جز خودشان نمی رسد و چه بسا با سرمایه ی بدست آمده، چماق های تازه تر از اندونزی و اینا بخرند ...

با کنار زدن شاخ و برگ های فریبنده و نیز بدیده گرفتن دیگر سویه هایی که آخوند پاچه ورمالیده، دانسته آن ها را نادیده می گیرد، برگردان این سخنان بزبان ساده ی لُری و توده ی مردم در همه جای جهان، چنین می شود:
آن ها زیر چادر اسلام به باد می دهند؛ ما جهانی تر بر باد می دهیم!

ب. الف. بزرگمهر    ۳۰ خرداد ماه ۱۳۹۶


پی نوشت:

۱ ـ سخن سرایی آخوند پفیوز امنیتی در مهمانی افطار با وزرا، معاونان، ‏استانداران و روسای سازمانهای دولتی، «تارنگاشت ناطقان»، ۱۴ خرداد ماه ۱۳۹۶

۲ ـ «حاکمیت پلید و نابخردِ کشورمان را در برابر دو گزینه نهاده اند که هر دوی آن ها، هر کدام به شکلی، نه تنها هیچ بُردی برای این حاکمیت و مردم ایران دربرندارد که از هم پاشیدگی سرزمین ایران فرجامین پیامد آن خواهد بود؛ آن دو گزینه که شانه به شانه یکدیگر ساییده و در ستیزی بی فرجام، کارِ نابودی ایران زمین را به سود بهره کشان فرمانروا بر جهانِ سرمایه به پیش می برند در کلی ترین حالت خود، بدینگونه اند:
از سویی، واپسگرایی بیش تر و پرداختن به جُستارهای حاشیه ای چون «حجاب» و «بدحجابی» که نه تنها هیچگونه هماوندی با دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی جانفرسای گریبانگیر مردم ایران ندارد که نشانه ای از نداشتن هیچ برنامه ی روشن و چشم انداز امیدبخش برای برونرفت از بن بست کنونی است و بر هرج و مرج و بدتر شدن اوضاع نابسامان کنونی می افزاید؛ و
از سوی دیگر، گردن نهادن بازهم بیش تر در برابر برنامه ها و سیاست های سرمایه داری امپریالیستی در کشورمان که بیکاری بیش تر و تنگدستی گسترده تر و خانمانسوزتر مردم، افزایش شکاف طبقاتی و از همه مهم تر گسستن پیوندهای اقتصادی ـ اجتماعی خلق های کشور را به دلیل نیرو گرفتن و گردنکشی هرچه بیش تر بورژوازی بومی در پی خواهد داشت.»

برگرفته از نوشتار «تا دیر نشده باید حاکمیت پلید جمهوری اسلامی را سرنگون نمود!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳

۳ ـ «بلوری از این روشن تر؟!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۲ بهمن ماه ۱۳۹۳

۴ ـ ... آنچه تازه است، بازشدنِ پای جهانگردانی جویای همخوابگی با زنان نگونبخت ایرانی است که بیگمان تنها دربرگیرنده ی عراقی ها ... نیست و می تواند جهانگردانی از کشورهای دیگر و حتا پیروان کیش ها و آیین های دیگر را نیز دربرگیرد. در این باره، سخنان جاکشی که در گزارش از وی یاد شده را گواه می گیرم که گفته است:
«... در برنامه ی هر سفر خوب، سکس آیتمی است که نمی‌توان آن را فراموش کرد. تنها چون تن فروشی اینجا غیرقانونی است، باید خلاق باشیم.» و همانگونه که برای دور زدن بسیاری از قانون های «شرع انور» و از آن میان، ناروا بودن زن و مرد نامحرم به تنهایی در یک اتاق که در همین گزارش از آن یاد شده، راه‌هایی نوآورانه یا به گفته ی آن جاکش: «خلاق» یافته اند، برای از میان برداشتن این "دشواری" و "دشواری" های دیگر نیز راه پیدا خواهد شد؛ تنها همین که جهانگرد به زبان عربی گواهی دهد که جز خدای یگانه یا همانا الله، خدایی در آسمان نیست و سلام خدا بر پیامبر اسلام و خاندان وی را به زبانی که هیچ از آن سر در نمی آورد، بلغور نموده، آخوندی نیز آن را گواهی نماید، بس است تا همه ی ذرات هستی اش به یکباره پاک و نورانی شود؛ حتا اگر به بیماری «ایدز» نیز دچار شده باشد که بنا بر آمارهای جهانی، بیش تر اینگونه جهانگردان به این بیماری یا بیماری های همانند دیگر دچارند. بدگمانی به چگونگی مسلمان شدن و آنچه درون روح و روانِ تازه مسلمان شده می گذرد نیز بنا بر گفته ی آن پیامبر تازی به کسی نیامده است! چنان جهانگردانی، برای دستیابی به آماج های شان که از چارچوب خورد و خوراک و تن پروری و همخوابگی با این یا آن زن فراتر نمی رود، کم و بیش به هر کاری تن درمی دهند؛ چند روز یا چند هفته یا حتا برای همیشه به این کیش یا آن آیین درآمدن که کار دشواری نیست. برای آن ها که من از نزدیک با خوی و سرشت خوک منشانه شان آشنا هستم، حتا اگر جنگ اتمی درگیرد و جز تنی چند چون خودشان، دیگر آدمیان روی زمین نابود شوند، کم ترین غمی نیست؛ تنها همین بس که سور و سات و گردش شان فراهم باشد؛ و اگر چیزی نیز درباره ی این یا آن تبهکاری رخ داده در اینجا یا آنجای جهان بشنوند، همزمان با این اندیشه که «آیا گوشه ای از آن پرِ قبای ما را نیز خواهد گرفت و به ما آسیبی خواهد زد یا نه؟» به سر تکان دادن و گاه به گفتن اینکه کاری از دست ما برنمی آید، بسنده می کنند و چیزی شیرین، آب نبات یا شکلاتی که همواره در جیب یا کیف شان دارند بر دهان می گذارند تا وجدان کِرِخت و خفته ای را که اندکی تکان خورده، دوباره آرام نمایند. آیا این ها را آن رهبر دَبَنگ که خود نیز از سویه هایی بسان همین گروه از "خوک" های خوب پروارشده، وجدانی کرخت و خواب آلود دارد، درمی یابد؟! بگمانم، نه! وی چنین فرآورده های نوینِ سرمایه داری انگلی امپریالیستی را از نزدیک ندیده و نیازموده است و شاید در چنان موقعیتی که یکی از آن ها چند واژه ی عربی بلغور کرده و مسلمان شده، قند توی دلش آب شود که کافری به دین آن پیامبر تازی درآمده، پاک و نورانی شده است:
نوجوان یا جوانی در بیش تر موردها بالای ۴۵ سال با برق زردی از نیرنگباری در دیدگان!

برگرفته از نوشتار «این واپسین ”خط قرمز“ شما خواهد بود: جاکشی زیر پوشش قانون های شریعتی وامانده!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

۵ ـ فاطمه آلیا نماینده مردم تهران در مجلس نهم با اشاره به برخی از قرادادهای معاونت زنان نهاد ریاست‌جمهوری، اظهار داشت:
«یکی از این قراردادها، قرادادی با صندوق جمعیت و توسعه سازمان ملل بود که براساس این قرارداد، اطلاعات زنان مطلقه بین ۲۰ تا ۲۵ سال ایرانی را به بهانه کارآفرینی در آنتالیا در اختیار آنها قرار می‌دهد. دولت روحانی اطلاعات زنان مطلقه را برای کار در آنتالیا در اختیار سازمان ملل قرار داده است.»
برگرفته از «خبرگزاری تسنیم»، ۲۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۶

گفتگوی فاطمه ارّه در پیوندهای زیر:



۶ ـ بنگرید به پی افزوده ی یادداشتِ «اتاق سخن چینی های پشت سر همی!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۰ خرداد ماه ۱۳۹۶

۷ ـ گفته های حسن فریدونِ روحانی شده در «مناظره تلویزیونی (٢): فرهنگی ـ اجتماعی»، ۱۵ خرداد ماه ۱۳۹۲

۸ ـ ... رویش کم تر گسترش یافته اقتصاد سرمایه داری در آن کشور [یونان]، در سنجش نسبی با کشورهای مادر سرمایه داری در مرکز و شمال «اروپای باختری» و اقتصادی که همچنین در دوره ی سی چهل سال کنونی، دانسته و آگاهانه به سوی آنچه «صنعت جهانگردی» نامیده می شود، سمتگیری شده و شاخه ای نابارور از اقتصادی وابسته را بسی بیش از اسپانیا یا جاهای دیگر در آن کشور گسترشی چشمگیر بخشیده، زاینده و دربردارنده ی گونه هایی نهفته و آشکار از «هرج و مرج گرایی» («آنارشیسم») بر بنیاد گسترش پیشه ها و کارهای گذرا و بیکاری فصلی است که به نوبه ی خود «لُمپن برولتاریا»، این سپاه دلخواهِ «هرج و مرج گرایان»، «فاشیست» ها و دیگر نیروهای واپسگرا و مزدور سرمایه امپریالیستی را گسترش بیش تری می دهد.

«صنعت جهانگردی» نه تنها در آن کشور که در هیچ جای جهان، دربردارنده «صنعت» به آرش راستین آن نیست؛ نامی نیرنگبازانه و گولزنک که دانسته و آگاهانه بر شاخه ای نابارور از اقتصادی وابسته به کشورهای مادر سرمایه داری نهاده شده است.

برگرفته از نوشتار «وقت کشی به سود امپریالیست ها و هارترین نیروهای واپسگرا از سوی دولت یونان!» و پی نوشت آن، ب. الف. بزرگمهر، ۱۶ تیر ماه ۱۳۹۴

۹ ـ «تن فروشی، کارگری نیست!»، ب. الف. بزرگمهر، ١٢ دی ماه ١٣٩٠

۱۰ ـ بفرمایید! این هم عبارتی تازه و رایگان برای جاکشان و زن بمزدان اسلام پیشه که کاربرد واژه های زشت و زننده و چشم آزار را خوش ندارند. می بینید؟! ناخواسته به این مادر بخطاها یاری رسانده ام! از این پس می توانید بجای آن نام های زشت و زننده، بر سردرِ مهمانسراهای تان بنویسید:
«در ... ما از خدمات بالینی اسلامی نیز برخوردار می شوید»! و همه ی آن ها با شِم غریزی شان نیک درمی یابند که سخن از سر بریدن و اینا در کار نیست؛ خدمات بالینی خوشگواری چشم براه شان است ...

۱۱ ـ آخوند پاچه ورمالیده، بسان برخی ادعاهای پیش از گزینش ریشخندآمیز میان سگ زرد یا شغالِ نظام که گاه سر به انقلابیگری نیز می زد و برای خوشرقصی جلوی کشورهای امپریالیستی، پای خودش را از گند و گه کاری های گذشته ی رژیم به پندار خویش بیرون می کشید، در اینجا نیز خود را از گروه خمس و زکات بگیران جدا می کند.

۱۲ ـ در اینجا آخوند آبزیرکاه و شاگرد شایسته ی «اُم الفساد والمفسدین»، بگمان بسیار ناسزایی آخوندی نیز زیر لبش چاشنی می کند.

۱۳ ـ دوباره این «نخود آش» در حالیکه به چپ های شرمگین ناسزاهای چارواداری می دهد، زیر گوشم زمزمه می کند و پامی فشارد که بنویسم:
«خواهر مادر چنین "چپ" های بیشرفی را  ...... که مردم را به شرکت در آن نمایش و بدتر از آن، رای دادن به این آخوند پاچه ورمالیده تشویق کردند.» و وقتی با مخالفت من روبرو می شود، می گوید:
«تو بنویس! کارت نباشد. اگر نمی توانی از قول همین رییس جمهور آمریکایی بنویس! حق این .... .... .. بیش از این نیست.» خوب! از شیوه ی گفتار که بگذریم، چندان بیهوده نیز نمی گوید.


کنایه و طنزی تلخ که رنگ واقعیت بخود می گیرد

نزدیک به یک سال پیش، درباره ی ناتوانی رژیم سزاوار سرنگونی دزدان اسلام پیشه در گره گشایی دشواری و چالش بزرگ بیکاری بویژه در میان جوانان و زنان کشور از زبان «آخوند پفیوز امنیتی»: حسن فریدون روحانی شده به طنز و کنایه نوشته بودم:
«جای نگرانی نیست برادر! سرگرم گفتگوهایی برای بستن قرارداد با استرالیا هستیم تا آن ها را به آن دو آبخست میان اقیانوس آرام بفرستیم؛ بومیان آنجا هم بحمدلله دیگر چون گذشته آدمخوار نیستند و انشاء الله گره دشواری ما هم گشوده می شود.»۱ 

پریروز که خبر «اعزام بیکاران به چهار کشورِ»۲ استرالیا، عمان، ترکیه و تاجیکستان از زبان مدیرکل «دفتر هدایت نیرو و کاریابی» رژیم تبهکار و ضد ایرانیِ اسلام پیشگان فرمانروا بر میهن مان را می خواندم، همچنان باور نمی کردم که چنین تبهکاری بزرگی که پیش ازاین، بیش تر پنهانی و زیرزیرکی به انجام می رسید، اکنون سویه ای رسمی بخود می گیرد. مدیر کل یادشده در گفتگو با یکی از خبرگزاری ها «با اشاره به برگزاری نمایشگاه کار از سوی استان‌ها گفته است:
قصد داریم در راستای این نمایشگاه ارتباطی را بین کارجویان، کارفرمایان و کاریابی‌ها با مشارکت اداره کل کاریابی‌ها برقرار کنیم.»۳ و سپس با خرسندی (؟!) می افزاید:
«با همکاری وزارت امور خارجه و سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های جمهوری اسلامی در کشورهایی که احتمال اعزام نیروی کار به آنجا وجود دارد، هماهنگی‌های لازم صورت گرفت. خوشبختانه هماهنگی‌هایی صورت گرفته است و موفق شدیم چهار دفتر کاریابی در کشورهای استرالیا، عمان، ترکیه و تاجیکستان راه ‌اندازی کنیم و از این طریق بتوانیم نیرو به آن کشورها اعزام کنیم.»۴

بی هیچ گمان و گفتگو، بخش بزرگی از جویندگان کار را ویژه کاران تراز بالا و کسانی که درست یا نادرست، «نخبه» نام گرفته اند، دربرمی گیرد. این، افزون بر شمار فراوان دانش آموختگانِ رده های گوناگونِ بهترین دانشگاه های فنی کشور است که رنج بیگانگی در کشورهای بیگانه را بجان می خرند و کشوری به چنگِ دزدان افتاده را پشت سر می نهند و می روند. بسیاری از آن ها هیچگاه برای زندگی به زادگاه خود بازنخواهند گشت. یاد یاوه سرایی های همین یکی دو روز پیشِ مردک بس گستاخ و بیشرمی نامور به «رهبر» می افتم که به همان شیوه ای که ناصرالدین شاه هر از گاهی خود را روشنفکر وامی نمود، گفته بود:
«من عمیقاً و قویاً، نخبه‌باور هستم و مسوولان نیز باید باور کنند که نخبه داریم و این نخبه ها می توانند سرنوشت کشور را تغییر دهند.»۵ و نمی دانم به چه شَوَندی در کنار آن (comment) نوشته بودم:
درست بسان آتش زدن سینما رکس! کبریت را می کشی و کار تمام است!

... و همین رونوشتِ تا اندازه ای برابر اصلِ ناصرالدّین شاه، همراه با دیگر ضدانقلابی های چنگ انداخته بر میهن مان، براستی هر نشانه ی ارژمند از فرهنگ ایران زمین و بگونه ای دربرگیرنده تر، هست و نیست مردم را به آتش کشیده و نابود کرده اند و این هم شاید تازه ترین تبهکاری شان که ریشه ی آن به همان دوران آغاز انقلاب بهمن و طرح اهریمنی یکی از پلیدترین مزدوران رژیم: احمد توکلی، وزیر کار آن هنگام، بازمی گردد. او نیز هم اکنون می تواند به خود ببالد؛ گرچه، تنها تا اندازه ای. زیرا نه این طرح رویهمرفته همسان با آن طرحی است که وی در سر داشت و نه آن نخبگان بکارگرفته شده و نشده، برای همیشه درآمدی به جیب سوداگران بیشرم سرازیر خواهند نمود؛ همین بس که در آن کشورها اندکی جا بیفتند.

می بینید؟! پس از دله دزدی های فراوان، دستبرد به بودجه ی عمومی، فروش نفت و گاز ارزان و بی حساب و کتاب و بسیاری از دارایی های ایران به هر کس و ناکسی، اینک نوبت فروش نیروی کار جوانان ایرانی است؛ صادراتی درآمدزا برای سوداگران دزد بی همه چیز! ولی این تنها، سویه ای از تبهکاری رژیمی سزوار سرنگونی است؛ سویه ی دیگر و هم اکنون و در آینده ی نزدیک، برجسته تر آن، کاهش فشار خرد کننده توده های به ستوه آمده ی مردم ایران است که بخش سترگی از آن را همین جوانان و فرزندان مردم دربرمی گیرد:
اینجا جای خوبی برای شما نیست؛ خدای ناکرده نفت و گاز و اینا بخورید، می افتید و می میرید. بروید! جهان به این بزرگی است؛ بروید هر جای دیگری که می خواهید! خدا جای دیگر، عوض تان بدهد انشاء الله!

سرنگون باد رژیم دزدان اسلام پیشه!    

ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ مهر ماه ۱۳۹۶

 پی نوشت:

۱ ـ «جای نگرانی نیست برادر!»، ب. الف. بزرگمهر     ۲۵ آبان ماه ۱۳۹۵

۲ ـ «اعزام بیکاران به ۴ کشور»، «خبرگزاری تسنیم»  ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۶

۳ و ۴ ـ همانجا

۵ ـ دیدار «آقا بیشعور نظام» با گروهی از جوانان نامور به «نخبه» ۲۶ مهر ماه ۱۳۹۶ در پیوند زیر:


به ناموس دمکراسی مان دست دراز کرده اند ...


عین الله رژیم در پرده ای تازه از نمایش ننگین «برجام»!


شاخه ای از کهکشان راه شیری

بر فراز تپه ماهورهای اولورو در استرالیا


۱۳۹۶ مهر ۲۷, پنجشنبه

بچه ها به دبستان شهید کشوری خوش آمدید!


با «برجام» به خواب می رویم و با آن بیدار می شویم ...


بچه ها بشتابید! پول اینجاست؛ درست زیر دُم این گوساله! ـ بازانتشار

چند بند زیر، گزیده ای از گزارشی برگرفته از تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی «یانکی» ها به نام «پاریس پرخبرترین نمایشگاه خودرو برای ایران» است که به دیدار وزیر صنایع رژیم دزدان اسلام پیشه ی ایران و دستینه نمودن آنچه گزارش از آن با برنام «بزرگترین قرارداد صنعتی ایران» یاد نموده، پرداخته است. قراردادی با شرکت خودروسازی «رِنو» که به گفته ی گزارش:
«... سرراست به فرآوری و فروش فرآورده های خود در ایران بدون نیاز به همکاری با ”ایران خودرو“ و ”سایپا“ خواهد پرداخت ... [و] می تواند برای نخستین بار، همچشمی سختی  میان یک شرکت مشترک ایرانی و فرانسوی و دو شرکت خودروساز دولتی ایرانی براه اندازد.»۱

نخست آنکه چنین قراردادی میان گوساله ای خیانتکار به نمایندگی از سوی «دزدان الله کرم» با آن شرکت بزرگ خودروسازی جهان به هر بهانه و انگیزه ای پیش بینی شده در چارچوب قراردادهای ننگین نامور به «هسته ای» یا حتا پیش بینی نشده را نمی توان و نباید «قرارداد صنعتی»۲ نامید! برای آنکه جُستار، زودتر روشن شده و به پرچانگی کم تری نیازمند باشد، کمابیش به آن می ماند که به عنوان نمونه ای تاریخی از کمک سترگ نخستین کشور زحمتکشان جهان: «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» به ایران، در ساختمان و گسترش نخستین کارخانه ذوب آهن اسپهان و دیگر صنایع وابسته، بینگاریم که بجای آن، قراردادی بسته می شد که آن کشور بتواند همزمان با بهره برداری از معادن سنگ آهن، ذغالسنگ و دیگر معادن مورد نیاز آن صنایع زیربنایی، نیروی کار ارزان ایرانی۳ را نیز بکار گرفته و «بگونه ای سرراست به فرآوری و فروش فرآورده های خود در ایران [و بیگمان سایر کشورها]، بدون نیاز به همکاری»۴ با صنایع بومی همسان،۵ بپردازد! در حالیکه بر بنیاد پیشرفت های فن آورانه و خودکار شدن ماشین ابزارها و بهره برداری های گسترده از نرم ابزارها که در آن هنگام کم ترین نشانی از این ها نبود و نیز این نکته ی برجسته که در آن دوره، صنعتی به نام «ذوب فلزات سنگین» از بیخ و بن در کشورمان هستی نداشت و اکنون در زمینه ی سرِ هم کردن خودرو و حتا ساخت برخی تکه های آن، شرکت هایی چون «ایران خودرو» و «سایپا» که در گزارش نیز از آن ها یاد شده سال هاست که بکاری در برخی زمینه ها ویژه کارانه می پردازند،۶ خیانت نهفته در چنین قراردادی که تنها نمونه ی آن نیز نیست، بگونه ای چشم آزار خود را به رخ می کشد. به این ترتیب، آنچه در گزارش اینچنین از آن یاد شده:
«... جُستاری که می‌تواند برای نخستین بار، همچشمی سختی  میان یک شرکت مشترک ایرانی و فرانسوی و دو شرکت خودروساز دولتی ایرانی براه اندازد.»،۷ بیش از آنکه شوخی ریشخندآمیزی باشد به دهن کژی لوس و بیمزه ای می ماند؛ زیرا نه تنها برجای مانده های صنعتی هنوز ورشکست نشده و از کاربازنمانده ی ایران را نشانه می گیرد که بیکار شدن شمار بسیاری از کارگران و کارمندان مزدبگیر را نیز در پی خواهد داشت؛ زیرا بخوبی روشن است که به همان شَوَندهای یادشده درباره ی خودکار شدن ماشین ابزارها و بهره برداری های گسترده از نرم ابزارها که در آینده باز هم گسترش بیش تری خواهد یافت، نیاز به نیروی کار بومی در چنان صنایعی، بیش از پیش و بگونه ای سنجش ناپذیر با گذشته، کاهش می یابد.

با آنچه آمد و به برخی سویه های دیگر آن نیز نپرداختم از روز روشن تر است که بستن چنین قراردادهایی تبهکارانه، تنها از رژیم هایی سرسپرده و خیانتکار برمی آید.۸ درست به همین شَوَند است که «همه ی مدیران پژو به پیشواز ...»۹ گوساله ی اسلام پیشه می دوند؛ بگونه ای که می توان شادی و خرسندی بی اندازه شان را به پندار آورد و اینچنین در ذهن کالبد بخشید:
بچه ها بشتابید! پول اینجاست؛ درست زیر دُم این گوساله!

... و باز هم به همین شَوَند است که رژیم فرومایه و تن به خواری داده ی دزدان فرمانروا بر ایران، برای گسترش جهانگردی در کشورمان سخت به تکاپو افتاده و حتا پرداخت برخی مالیات ها از سوی شرکت های کنشگر در این زمینه را می بخشد. همچنین بسیار روشن است که به شَوَند آب و هوای بیابانی و نیمه بیابانی بخش بزرگی از ایران (هم اکنون بیش از سه چهارم ایران زمین!)، شَوَندهای فرهنگی، عرب گرایی و از آن بدتر تازی گرایی زیر پوشش اسلام ، گسترش جهانگردی در کشورمان بیش از هر جایی از جهان، رویکردی عربی و تازی منشانه دارد؛ رویکردی که بی هیچ گمان و گفتگو، بخش سترگ و چشمگیری از آن را روسپیگری و هم آغوشی با زنان نگونبخت ایرانی زیر پوشش شریعتی وامانده و واپسگرا (یا حتا بدون آن!) دربرمی گیرد! و کدام آدم کمابیش فرهیخته ای است که نداند، گسترش آنچه «صنعت جهانگردی» نامیده شده که براستی از صنعت در آن نشانی نیست، در هر جایی از جهان که باشد، بویژه آنگاه که از صنایع راستین در زمینه های گوناگون و از آن میان، کشاورزی نشانی در کار نباشد، نمی تواند جز این رویکردی داشته باشد؛ نمونه های این "صنعت" کم نیست:
از آبخست های ریز و درشت اقیانوس اتلس گرفته تا فیلیپین و تایلند و ترکیه و بسیاری کشورهای اروپای خاوری پس از فروپاشی اردوگاه کشورهای سوسیالیستی و از دو دهه ی کنونی به این سو نیز ایران خودمان؛ آنهم در ریشخندآمیزترین برونزد آن که مشتی آخوند بی آبرو و خوب پروار شده در این سال ها با نادیده گرفتن همه ی اینگونه بلاها و بدبختی های گریبانگیر مردم و بویژه زنان ایرانی، بگونه ای سخت فریبکارانه و نیرنگبازانه که کم تر نشانه ای از نادانی در آن یافت می شود، خواهان چادر سر کردن زنان و بکار بستن اسلام دوره ی قاجاری و «عهد عتیق» در ایران امروزند!

آن هایی که در بالای هرم رژیم دزدان تمرگیده اند، حتا چشمی به پادشاهی عربستان و اشرافیت پلید آن نیز دارند؛ اشرافیتی مزدور، وابسته و گوش به فرمان امپریالیست ها بویژه «یانکی» ها که به شَوَندهای تاریخی و فرهنگی، دستی بالا در سرکوب توده ی مردمی نه چندان پرشمار در سرزمینی بیابانی داشته و برای انجام بسیاری کارها از کارگر بیگانه سود می برند. این ها نیز بگونه ابی الاغ منشانه، دستیابی به همان اوضاع را کمابیش برای ایران زمین خواهانند و در سر می پرورانند؛ گرچه، کور خوانده اند! اینجا عربستان نیست؛ کشوری است با فرهنگی پر مُهر و نشان در تاریخ جهان، دربرگیرنده ی خلق های گوناگونی که اگر از بخشی ناچیز از آن در گذریم، سایرین از پیوندهای دیرینه ی تاریخی با یکدیگر برخوردارند. بیهوده نیست که رژیم دزدان اسلام پیشه، در کردار تبهکارانه ی خویش، همین پیوندهای دیرینه را نشانه گرفته و خواهان گسستن آن است؛ بی آنکه دریابد با ایران زدایی، از میان بردن فرهنگ ایران زمین و خلق های آن و خرپروری زیر پوشش اسلامی انگلیسی ـ آمریکایی که کامیابی هایی چند نیز در این زمینه داشته، تنها و تنها به پیشبرد سیاست کشورهای امپریالیستی در گسستن آن پیوندهای تاریخی و زمینه سازیِ جنگ های برادر کشی یاری می رساند و بُن شاخه ای که خود روی آن نشسته را نیز می بُرد.

به هر رو، اوضاع اجتماعی ایران، هرگونه پیش رود و سمت و سو یابد، آن ها پندارهای خام شان را با خود بگور خواهند سپرد. چنین رژیمی نه تنها از هیچگونه دورنمایی در آینده برخوردار نیست که هم اکنون نیز به یاری و پشتوانه ی کشورهای امپریالیستی به سرکردگی «یانکی» ها روی پاست.

برای سرنگونی رژیم تبهکار و ایران بر باددهِ دزدان اسلام پیشه، همه کوشش و نیروی خویش را در همبستگی با دیگر نیروهای میهن پرست و  پیشرو، بکار گیریم!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۵


پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از گزارش «پاریس پرخبرترین نمایشگاه خودرو برای ایران»، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ۱۶ مهر ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن همه جا از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ همانجا

۳ ـ تا جایی که به یاد دارم، در آن هنگام  ۴۰۰ درصد ارزان تر از نیروی کار کشورهای اروپایی که هم اکنون، این نسبت بی هیچ گمان و گفتگو، بس بیش تر است!

۴ ـ برگرفته از گزارش «پاریس پرخبرترین نمایشگاه خودرو برای ایران» ... (افزوده های درون [ ] از آنِ من است.)

۵ ـ در اینجا هیچگونه جداگانگی میان «بخش دولتی اقتصاد» با «بخش خصوصی» آن در میان نیست!

۶ ـ در این باره، نیرنگبازی پردامنه ی چندی پیش مزدوران کشورهای امپریالیستی در رسانه های اجتماعی و پیروی برخی روشنفکران ناآگاه و کودن ایرانی از آن ها شایان یادآوری و درنگ است که چند و چونِ بهتر خودروهای ساخت کشورهای امپریالیستی را بگونه ای مطلق گرایانه به رُخ می کشیدند و توی سرِ خودروهای ساخت ایران می زدند؛ بی آنکه به جُستار سویه ای نسبی و انتقادی بخشیده، خواهان بهبود صنایع خودروسازی که چون دیگر صنایع ایران در دوره ی فرمانروایی دزدان اسلام پیشه، پیشرفتی نداشته و گاه زیان هایی نیز دیده، بشوند!   

۷ ـ برگرفته از گزارش «پاریس پرخبرترین نمایشگاه خودرو برای ایران» ...

۸ ـ در سنجشی انگاره آمیز و براستی نسنجیدنی، رژیم گوربگور شده ی شاه با همه ی خیانتکاری های تاریخی خود از توان بستن چنین قراردادهایی برخوردار نبود!

۹ ـ برگرفته از گزارش «پاریس پرخبرترین نمایشگاه خودرو برای ایران» ...

***

نمایشگاه پاریس به همراه نمایشگاه های فرانکفورت و دیترویت از بزرگ ترین نمایشگاه‌های خودرو جهان هستند. کمابیش در این نمایشگاه‌ها هیچ نشانی از صنعت خودرو ایران نیست؛ تا پیش از این تنها در دو نمایشگاه اندک نشانه ای از ایران بود؛ نخست در نمایشگاه خودرو فرانکفورت سال ۲۰۰۷ که در آن پژو ۲۰۶ صندوقدار به نام «آریان»، رونمایی شد.

نمایشگاه خودرو پاریس، تنها نمایشگاهی بود که مدیرعامل یک شرکت ایرانی («ایران خودرو» ) در کنار یکی از مدیران عامل شرکتی بزرگ ( پژو ) خودرویی را رونمایی کردند. اکنون، پس از برداشته شدن تحریم‌ها، وزیر صنایع ایران مهمان برجسته ی نمایشگاه است؛ نخست به غرفه پژو و سیتروئن سری می زند و همه ی مدیران پژو به پیشوازش می روند و پس از آن به سراغ دستینه نمودن بزرگ ترین قرارداد صنعتی ایران پس از تحریم ها با «رِنو» فرانسه می رود.

در دومین روز نمایشگاه خودرو پاریس، بزرگترین قرارداد صنعتی ایران پس از «پیمان هسته‌ای» میان شرکت «رِنو» و «سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران» بسته شد. با این قرارداد تازه، شرکت «رِنو» این بار بگونه ای سرراست به فرآوری و فروش فرآورده های خود در ایران بدون نیاز به همکاری با «ایران خودرو» و «سایپا» خواهد پرداخت؛ جُستاری که می‌تواند برای نخستین بار، همچشمی سختی  میان یک شرکت مشترک ایرانی و فرانسوی و دو شرکت خودروساز دولتی ایرانی براه اندازد.

برگرفته از گزارش «پاریس پرخبرترین نمایشگاه خودرو برای ایران»، تارنگاشت وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»، ۱۶ مهر ماه ۱۳۹۵ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن همه جا از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر)


عجب گُهی خوردیم با این «برجام»!


«حشره شعبی» را چه کسی زایید و پر و بال داد؟


این یکی نیز به نوبه ی خود، رهبری است ... ـ بازانتشار

پریشب که یاد «علی مسیو»، انقلابی هوشمند، سازمانده، استوار و از جان گذشته ی ایران افتادم و دنبال نوشتاری درباره ی وی می گشتم، کَلکی را که وی به آدم رویهمرفته نادان، پرمدعا و کنجکاو درباره ی این و آن به نام: «باقر خان» زده بود نیز در خاطرم نقش بست. وی آن آدم پرمدعا و کنجکاو که دو پایش را در یک کفش نموده بود تا «مرکز غیبی»۱ تبریز را ببیند با گذراندن از دالانی تاریک به سرداب خانه اش برده و در آستانه ی دری نیمه گشوده به اتاقی تاریک نشانده بود تا گروهی دستار به سر را که وی با زمینه سازی در آنجا گرد آورده بود، ببیند و کنجکاویش فرونشیند. «ستّار خان» با همه ی بزرگی اش، تنها یکی از دست پرورده های وی به یاری دیگر رفیقان کمونیست و قفقازی اش چون حیدرعمواوغلی بود و در آن هنگام که توده های مردم  ساز و برگ یافته به جنگ ابزار در تبریز به کوشش و نوآوری «علی مسیو»، در کالبد «مجاهد» و «فدایی» پای به میدان نبرد نهاده بودند، وی دیگر به عنوان چهره و نمادی استوار از جنبش و آن «مرکز غیبی» از سوی دوست و دشمن چهره ای شناخته شده بود. 

***

این یکی نیز به نوبه ی خود، رهبری است؛ از آن دست رهبران که بیش از رهبری به فرماندهی و از آن بدتر، فرماندهی از راه دور گرایش داشته، درگیر شدن در دشواری های راستینِ و نیازمند به هوش و کوششی کاربردی را همواره به دیگران سپرده است. کارنامه ی زندگی اش، رویهمرفته دربردارنده ی کاری درخشان و حتا چشمگیر نیست و بزرگنمایی های دوره ی زندانی شدنش در رژیم گوربگور شده ی شاهِ زنهارخواه از سوی برخی نیز کوششی بیهوده است که راه به جایی نخواهد برد؛ آدمی با دریافتی نه چندان درخور از «سوسیالیسم دانشورانه» که اینک دوران کهنسالی خویش را می پیماید. گرایش به آفتابی نشدن جلوی دیدگان دیگران، گونه ای گوشه نشینی و خو گرفتن به محفل های بسته را بیش از آنکه به پای کهنسالی اش بتوان نهاد، ریشه در سرشت و شیوه ی نگرش وی به جهان هستی دارد؛ گونه ای نگرش که گویی زمانی در گذشته ای دور از پویایی و جنبش بازایستاده و در چارچوبی رنگ و رو رفته، خشک شده است.

به تازگی، پس از یکی دو سال خاموشی یا شاید بیش تر، زبان گشوده و از آن میان گفته است:
«من یکی از دستاوردهای بزرگ حزب مان در این سال های دشوار سرکوب و مهاجرت ناخواسته را تمرکز خلل ناپذیر بر امر رهبری جمعی و تلاش واحد برای حل مشکلات پرشمار حزب می دانم.»

... و این سال های دشوار به بیش از سه دهه سر می زند. از آن «دستاوردهای بزرگ» و «تمرکر خلل ناپذیر بر امر رهبری»، جز سالیان دراز پیگیری سیاستی راست روانه بر بنیاد «سوسیال دمکراسی» که در سال های کنونی، بیش از پیش سرشت ضد مارکسیستی ـ لنینیستی خود را به نمایش نهاده و دست پروردگانی چون «رفیق دیپلمات» و "دیپلمات" های کوتوله ای دیگر، جا خوش کرده در این یا آن سوراخ۲، نشانه ای در دست نیست:
"علی مسیو"یی پناه برده  به سرداب که از همانجا «رهبری جمعی» مشتی "دیپلمات" کارکشته را پنداربافانه پی می گیرد ...۳

ب. الف. بزرگمهر    ۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۴

http://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post_24.html

پی نوشت:

۱ ـ «مرکز غیبی»، کانون رهبری جنبش و انقلاب مشروطیت که میان توده های کار و زحمت در تبریز و تا اندازه ای آذریایجان و جاهای دیگر ایران، آوازه ای نیکو یافته و نقش برجسته ای در پیگیری و به بار نشاندن جنبش و فرارویی آن به انقلابِ مشروطیت داشت.

۲ ـ بیگمان برای پر نمودن سوراخ های رهبری!

واژه ی از ریشه عربیِ «خِلَل» به آرش های «گشادگی میان دو چیز»، «رخنه»، «پراکندگی در رأی» و نیز بگونه ای دربرگیرنده تر: «سوراخ» بکار برده می شود. در برگرفته ی یادشده، نزدیک ترین آرش آن، «پراکندگی در رأی» است و به این ترتیب، «تمرکز خلل ناپذیر بر امر رهبری جمعی» به آرش «کانونمندی پراکندگی ناپذیر در رای رهبری جمعی» از آب درمی آید که به نوبه ی خود، آماجی آرمانی است. به هر رو، آن را دانسته و آگاهانه ـ و بیگمان نه چندان ناهماوند ـ به آرش دربرگیرنده تر «سوراخ» بکار برده ام که از دید من، بیش تر با واقعیت همخوان است.

۳ ـ خِرَدِ آدمی، فرآورده ی هستی هر دوره ی اجتماعی است؛ گرچه این نوشته، بیش تر با خوی و سرشت و شیوه ی رفتار آدمی سر و کار دارد، این نکته که «علی مسیو»ی تاریخی و "علی مسیو"ی پناه برده به سرداب، هریک فرآورده ی دوران خود هستند تا اندازه ای نادیده انگاشته شده است. به هر رو، میان آن رهبر کارکشته ی به تاریخ پیوسته و این "رهبر" درسایه نشسته، جداگانگی (تفاوت) از سخن سرایی تا کردار است!

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!