«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

این واپسین «خط قرمز» شما خواهد بود: جاکشی زیر پوشش قانون های شریعتی وامانده! ـ بازانتشار

بشتابید! «سکس حلال»! و بسیاری نیز از هر گوشه ی جهان برای آن خواهند شتافت!


به گزارش زیر از روزنامه ی «گاردین» درباره ی ایرانگردانی "مذهبی" و جویای همخوابگی با زنان در شهر مشهد باریک شوید!

جُستار در میان نهاده شده، آنچنان تکان دهنده نیست که شاید در گذشته ای دورتر بود؛ آنچه تازه است، بازشدنِ پای جهانگردانی جویای همخوابگی با زنان نگونبخت ایرانی است که بیگمان تنها دربرگیرنده ی عراقی ها که در گزارش، دانسته و آگاهانه برجسته نمایش داده شده، نیست و می تواند جهانگردانی از کشورهای دیگر و حتا پیروان کیش ها و آیین های دیگر را نیز دربرگیرد. در این باره، سخنان جاکشی که در گزارش از وی یاد شده را گواه می گیرم که گفته است:
«... در برنامه ی هر سفر خوب، سکس آیتمی است که نمی‌توان آن را فراموش کرد. تنها چون تن فروشی اینجا غیرقانونی است، باید خلاق باشیم.» و همانگونه که برای دور زدن بسیاری از قانون های «شرع انور» و از آن میان، ناروا بودن زن و مرد نامحرم به تنهایی در یک اتاق که در همین گزارش از آن یاد شده، راه‌هایی نوآورانه یا به گفته ی آن جاکش: «خلاق» یافته اند، برای از میان برداشتن این "دشواری" و "دشواری" های دیگر نیز راه پیدا خواهد شد؛ تنها همین که جهانگرد به زبان عربی گواهی دهد که جز خدای یگانه یا همانا الله، خدایی در آسمان نیست و سلام خدا بر پیامبر اسلام و خاندان وی را به زبانی که هیچ از آن سر در نمی آورد، بلغور نموده، آخوندی نیز آن را گواهی نماید، بس است تا همه ی ذرات هستی اش به یکباره پاک و نورانی شود؛ حتا اگر به بیماری «ایدز» نیز دچار شده باشد که بنا بر آمارهای جهانی، بیش تر اینگونه جهانگردان به این بیماری یا بیماری های همانند دیگر دچارند. بدگمانی به چگونگی مسلمان شدن و آنچه درون روح و روانِ تازه مسلمان شده می گذرد نیز بنا بر گفته ی آن پیامبر تازی به کسی نیامده است! چنان جهانگردانی، برای دستیابی به آماج های شان که از چارچوب خورد و خوراک و تن پروری و همخوابگی با این یا آن زن فراتر نمی رود، کم و بیش به هر کاری تن درمی دهند؛ چند روز یا چند هفته یا حتا برای همیشه به این کیش یا آن آیین درآمدن که کار دشواری نیست. برای آن ها که من از نزدیک با خوی و سرشت خوک منشانه شان آشنا هستم، حتا اگر جنگ اتمی درگیرد و جز تنی چند چون خودشان، دیگر آدمیان روی زمین نابود شوند، کم ترین غمی نیست؛ تنها همین بس که سور و سات و گردش شان فراهم باشد؛ و اگر چیزی نیز درباره ی این یا آن تبهکاری رخ داده در اینجا یا آنجای جهان بشنوند، همزمان با این اندیشه که «آیا گوشه ای از آن پرِ قبای ما را نیز خواهد گرفت و به ما آسیبی خواهد زد یا نه؟» به سر تکان دادن و گاه به گفتن اینکه کاری از دست ما برنمی آید، بسنده می کنند و چیزی شیرین، آب نبات یا شکلاتی که همواره در جیب یا کیف شان دارند بر دهان می گذارند تا وجدان کِرِخت و خفته ای را که اندکی تکان خورده، دوباره آرام نمایند. آیا این ها را آن رهبر دَبَنگ که خود نیز از سویه هایی بسان همین گروه از "خوک" های خوب پروارشده، وجدانی کرخت و خواب آلود دارد، درمی یابد؟! بگمانم، نه! وی چنین فرآورده های نوینِ سرمایه داری انگلی امپریالیستی را از نزدیک ندیده و نیازموده است و شاید در چنان موقعیتی که یکی از آن ها چند واژه ی عربی بلغور کرده و مسلمان شده، قند توی دلش آب شود که کافری به دین آن پیامبر تازی درآمده، پاک و نورانی شده است:
نوجوان یا جوانی در بیش تر موردها بالای ۴۵ سال با برق زردی از نیرنگبازی در دیدگان!

جاکش گزارش زیر، «خوشحال است که وقتی عراقی‌ها با او تماس می‌گیرند، چنین دیدارهایی [دستیابی به روسپیان] را فراهم می‌کند.» و با این همه از آن زنان نگونبخت با برنام «زنان فاسد» یاد می کند! گونه ای نگرش و برخوردی چشم آشنا در کشوری "اسلام" زده که بهترین نمونه های آن را در برخورد بسیاری از دست اندرکاران رژیم تبهکار و پوسیده ی جمهوری اسلامی می توان دید:
فلان گوز به ریش که به اندازه ی گاو از مدیریت آب چیزی نمی داند، در جایگاه مسوول طرح بهبود وضعیت آب دریاچه ی ارومیه دو ساعت درباره ی زیان هایی که این یا آن کمبود به بار آورده یاوه می سراید؛ بی آنکه حتا یک جمله ی کوتاه درباره ی کاری که به خود وی در آن مدت سپرده شده، سخنی بگوید و سرانجام گناه را به گردن وضعیت آب و هوایی و مردم این یا آن استان می نهد تا همه را به جان یکدیگر بیندازد و سررشته ی جُستار نیز گم شود. کسی نیز از میان دعوت شدگان دست چین شده نمی پرسد که:
«آقا چرا درباره ی بیلان کار خود چیزی نمی گویی»؟!

اینچنین است که این «جاکش خوشحال» در همان آن که نانی آلوده از تن فروشی آن زنان نگونبخت درمی آورد از همان ها با برنام «زنان فاسد» یاد می کند. شیوه ی نگرش و برخوردی نزدیک تر به آن را در "نگرانی" های هر از گاهی رهبر بیشرم درباره ی فرهنگ جامعه که از دید وی برجسته تر از اقتصاد و مدیریت درست و همه سونگر یک جامعه است، گواه بوده ایم:
وی نگران آن چیزهایی است و آن ها را دانسته و آگاهانه به گردن توده های مردم می افکند که خود وی، رژیم تبهکار و سوداگران و سرمایه داران فرمانروا بر کشور، پیش و بیش از هر کسی مسوول پدیداری آن هستند! سوداگرانی که هست و نیست مردم و همه ی دستاوردهای گذشته و تاریخی کشور را به داد و ستد و بازی های خورد و برد با کشورهای امپریالیستی و هر کشور کوچک و بزرگی نهاده و کار را به آنجا رسانده اند که حتا شیخک های شاخاب پارس نیز برای کشوری بزرگ با پیشینه ی تاریخی چندین هزارساله چون ایران، شاخ شوند.

رهبر پفیوز از توده ی مردمی له شده زیر بار تنگدستی، چشم فرهنگ دارد؛ فرهنگی که دست بالا در خوب نماز خواندن، چادر سر کردن، کدبانوگری و بگاه بایسته، تن دادن زنان به «صیغه» و «متعه» چکیده شده و بیش از آن نیست؛ ولی، همین توده ها که هنوز به پشتوانه ی فرهنگ دیرپای خود زنده اند و در رژیمی ضد ایرانی دست و پا می زنند، چنان "فرهنگ" تازه و نوبر بهار را از چه کسانی باید بیاموزند؟ از او که دروغگوی نیرنگبازی بیش نیست و «معلول» را بجای «علت» جا می زند یا از مشتی دزد و دله و رشوه خوار اسلام پیشه که کم و بیش همگی، شهروندی کشوری دیگر را برای روز مبادا دست و پا کرده و کوس رسوایی شان در همه جای جهان نواخته شده است؟!

همینجا به آن رهبر ضدانقلابیِ بی همه چیز و دیگر دروغگویان و نیرنگبازان خیمه و خرگاهش که گناهان بیشمار خود را بر گردن توده های مردم ایران می نهند، گوشزد می کنم:
آن روسپی که این جاکش بی سر و پا، «زن فاسد» می نامد، چنانچه زالوها و انگل های شکمباره و یاوه گوی ضدانقلابی، انقلاب شکوهمند ایران را به شکست نکشانده بودند و اقتصادی ملی و نیرومند به سود زحمتکشان در کشور پایه گذاری شده و اکنون پس از سی و شش سال به درختی تناور فراروییده بود، شاید اکنون آموزگار کودکان مردم، پرستار بیماران یا مدیر اجرایی نهادی بود!
از بسیاری چیزها سخن به میان آورده و در کردار باژگون آن، نشان داده اید! اکنون نیز از «اقتصاد مقاومتی» سخن می گویید که درونمایه ی آن چیزی بیش از پیگیری سختگیرانه تر سیاست های سرمایه داری نولیبرال امپریالیستی و انداختن بار بازهم سنگین تر دشواری های اقتصادی ـ اجتماعی به دوش مردم بیش نیست! از «خط قرمز»هایی سخن رانده اید که هر بار از سوی امپریالیست ها، همدستان و مزدوران شان در ایران لگدمال شده و هر بار با سرافکندگی ـ همچنین برای همه ی ایرانیان! ـ ناچار به عقب نشینی شده اید. نمی خواستم چنین چیزی را پیشگویی کنم؛ زیرا امیدوارم و کمابیش می دانم که کار به آنجا نخواهد رسید و زودتر از آنچه می پندارید از پهنه ی ایران زمین و تاریخ آن روفته خواهید شد؛ ولی این را نیک بدانید که با روند در پیش گرفته ی کنونی و تا اندازه ای بسیار، ناگزیر برای چنین رژیم سرشکسته و گردن نهاده به خواست ها و فرمان های امپریالیست ها۱، چنانچه زبانم لال، سرنگونی این رژیم بدرازا بکشد، بسیاری از ملاها و آخوندها۲، سرنوشت و جایگاهی بهتر از «جاکش خوشحال» نخواهند داشت! این واپسین «خط قرمز» شما خواهد بود۳؛ «خط قرمز»ی که دیگر از سوی کسی لگدمال نخواهد شد:
جاکشی رسمی «جهان دربر»۴ زیر پوشش قانون های شریعتی وامانده!

بشتابید! «سکس حلال»!۵ و بسیاری نیز از هر گوشه ی جهان برای آن خواهند شتافت!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

 http://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_36.html 

پی نوشت: 

۱ ـ ناگزیر نه برای توده های مردم ایران! 

۲ ـ گرچه برخی از آن ها هم اکنون نیز در فروش دختران و زنان ایران، بویژه در شیخک نشین های شاخاب پارس نقش دارند. 

۳ ـ ناچارم یادآور شوم که بنیاد این پیش بینی بر آب نیست؛ بر بنیاد منطقی خارایین و بارها تاکنون آزمون پس داده، استوار است. گرچه امیدوارم که کار به آنجا نکشد و تا دیر نشده، این رژیم ایران بربادده و سزاوار سرنگونی بدست توده های مردم ایران سرنگون شود! 

۴ ـ پارسی نویسی:
 بجای «جهانشمول» 

۵ ـ دانسته این دو واژه ی از ریشه لاتینی و عربی را در کنار هم بکار برده ام که آرش آن روشن است.

***

ایران اسلامی: زیارت، خوراک، هماغوشی و پارک آبی در شهر مقدس مشهد 

روزنامه انگلیسی «گاردین» روز ۱۷ اردیبهشت ماه [گذشته]، گزارشی تکاندهنده در مورد حضور ایرانگردان "مذهبی" عراقی در مشهد با برنام: «زیارت، خوراک، هماغوشی و پارک آبی در شهر مقدس مشهد» درج کرده است.

برخی خبرگزاری‌ها و تارنگاشت ‌های خبری، برگردان بخشی از این گزارش را با برنام: «افزایش چند برابری جهانگردان عراقی مشهد پس از پدیده ی داعش» درج کردند که به آمار شمار ایرانگردان "مذهبی" مشهد در سال های کنونی اشاره دارد.
گزارش با بازگویی آماری از شمار گردشگران عراقی در مشهد از زبان معاون «برنامه ریزی و توسعه شهرداری» آغاز می‌شود. سپس گزارشگر از سفرش به این کلانشهر مذهبی جهان می‌نویسد.

سفر به مشهد از فرودگاه مهرآباد تهران با پروازی که شماری عراقی نیز در آن هستند، آغاز می شود.

دستمایه ی گزارش، گفتگوهایی با یک راننده تاکسی فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد مشهد، چند مدیر مهمانسرا، یک جاکش، رستوران‌داران منطقه شاندیز و طرقبه، چند جهانگرد عراقی، یکی از کارمندان «پارک آبی» مشهد و شماری دیگر است.

راننده ی تاکسی، ایرانگردان عراقی را مشتریان پر و پا قرص به گفته ی وی «جمعیت فاسد» خوانده و می گوید:
«آنها در جست‌ و جوی فاحشه هستند.» وی که از چنین پدیده ای برآشفته، می افزاید:
با جهانگردانی که در این باره از او بپرسند، برخورد می‌کند.

بنا بر گزارش «گاردین»، بسیاری از مدیران مهمانسراهای پنج ستاره و مسافرخانه های پرشمار از میدان برق (بسیج) تا «حرم»، درخواست کم و بیش همگانی گردشگران عراقی را چگونگی دستیابی به روسپیان برشمرده اند.

بر پایه ی قانون های ایران، حضور زن و مرد نامحرم در اتاق مهمانسرا ممنوع است؛ ولی راه‌هایی برای از میان برداشتن این دشواری پیدا کرده‌اند.

برخی از کارمندان مهمانسرا‌ها و پیشه وران، شماره ی تلفن مرد جوانی به نام علیرضا که از ترتیب‌دهندگان دیدارها برای جویندگان همخوابگی با «زنان فاسد» هستند را به آن ها می دهند.

علیرضا می گوید:
«تنها عراقی‌ها نیستند که چنین خواسته‌ای دارند. در برنامه ی هر سفر خوب، سکس آیتمی است که نمی‌توان آن را فراموش کرد. تنها چون تن فروشی اینجا غیرقانونی است، باید خلاق باشیم.» و می افزاید که در شهر، شماری از «زنان فاسد» را می‌شناسد و خوشحال است که وقتی عراقی‌ها با او تماس می‌گیرند، چنین دیدارهایی را فراهم می‌کند.

در پاسخ به این پرسش که چگونه جای سزاواری برای چنین دیدارهایی می یابد، علیرضا می‌گوید: «مشکلی نیست. این زنان در قاسم‌آباد و بلوار معلم آپارتمان‌هایی دارند. تبادلات آنجاها صورت می‌گیرد.»

علیرضا می افزاید که میانگین بها برای یک شب، میان دو تا سه میلیون ریال، کم و بیش ۷۰ تا ۱۰۵ دلار است. برخی از مشتریان توانگر، برای یک هفته زنی را به مزدوری می‌ گیرند. برای نمونه، ممکن است آن ها یکی از این «زنان فاسد» را با خود به شیراز و شاید شمال کشور یا اصفهان ببرند. برای یک هفته همراهی بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون ریال می‌پردازند.

گرچه، علیرضا نخواست گفتگویی رو در رو با یکی از این زنان را فراهم کند یا شماره ی تلفن آن ها را در برابر پرداخت پول بدهد، موافقت کرد با تلفن با یکی از آن ها گفتگو کنم.

یکی از زنان در پاسخ به پرسشی درباره ی حال و هوای مشتریان عراقی می گوید:
رویهمرفته، عراقی‌ها واقعاً مردم خوبی هستند. بعضی از آن‌ها بسیار محجوب هستند؛ اما در کل دست و دلباز و مهربان هستند. هنگام خداحافظی، بسیاری از آن‌ها حتی پولی بیش از مبلغ توافق می‌پردازند تا از طریق «وایبر» و «فیس‌بوک» در تماس باشیم.

این روزنامه انگلیسی در پی می افزاید:
با همه ی این ها، همخوابگی همه ی آن چیزی نیست که در مشهد ارائه می‌شود. رستوران‌های پیرامون مشهد در شاندیز و طرقبه و همچنین «پارک آبی»، بسیاری از عراقی‌ها را بسوی خود می کشد. 

برگرفته از یکی دو خاستگاه اینترنتی با ویرایش، پارسی و بازنویسی همه سویه از اینجانب؛ بخش هایی از برگردان های رویهمرفته نارسا را پیراسته ام. افزوده های درون [ ] نیز از اینجانب است.     ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!